جغرافیای دل در آثار بهائی
۱۰ شهريور ۱۳۸۱

کتابهای آسمانی و آثار عرفانی بارها در خصوص دل سخن گفته اند. دل که با واژه های قلب و فؤاد و سرّ و صدر نیز مشخّص می گردد مخزن اسرار الهی و حقائق ربّانی تعریف شده است. البتّه مراد از دل هیچیک از اندام جسمانی آدمی نیست بلکه این دل حقیقت وجود انسان است.

آثار بهائی آکنده از بحث در مورد دل است. بدین ترتیب آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله اصل دل را مورد تأیید و تأکید قرار می دهد. امّا همانند هر مفهوم دیگری، اصل دل در آثار بهائی معانی نوین و شکلهای بدیعی بخود می گیرد و در نتیجه اصول گذشته به زیور معانی و مفاهیم جدید و شگفت انگیزی آراسته می گردد. این تعبیر جدید از مفهوم دل تا بدان حد گسترده و همه جانبه است که به جرأت می توان گفت ساختار تعالیم بهائی را می توان در همین اصل بطور آشکار مشاهده کرد. در این مقالۀ کوتاه به سه مفهوم عمدۀ دل در آثار بهائی اشاره می کنیم و رابطۀ میان آن سه اصل را نیز بررسی می نمائیم.

عنوان این مقاله جغرافیای دل در آثار بهائی است. علّت انتخاب این واژه را باید در مفهوم عرفانی سلوک جستجو نمود. دل حقیقت وجود آدمی و غایت هستی اوست. بدین ترتیب در آثار عرفانی زندگی آدمی به عنوان یک سفر و سلوکی مخاطره آمیز تعبیر شده است. در واقع مراحل گوناگون تکامل روحانی انسان نیز بعنوان وادی ها یا شهرهای مختلفی که باید در این سفر روحانی طی گردد تلّقی شده است. از اینجاست که مفهوم دل بعنوان شهرستانی که باید بدان رسید تا آدمی از بیگانگی رهائی یافته و به حقیقت هستی خود نائل شود تعریف می گردد.

آثار حضرت بهاءالله نیز از دل بعنوان شهر و شهرستان و شهربند و مدینه و مقام سخن می گوید. امّا تعبیر بدیع اصل دل در آثار مقدّسۀ بهائی بدین معنی است که جغرافیای نوینی از شهربند دل ارائه شده است. بحث در مورد جغرافیای دل در آثار بهائی را می توان حد اقل به سه بحث تقسیم نمود. بحث اوّل مربوط به راه رسیدن به شهر بند دل است. به عبارت دیگر باید دید که چگونه می توان به این مقام والای هستی دست یافت و چه طریقی را در سلوک روحانی برای دستیابی به حقیقت باید برگزید. بحث دوم مربوط به ویژگیهای کلّی این شهر است. باید دید که بوم شناسی این شهر به چه شکل است و رابطه میان آدمی و منابع طبیعی این قسمت از هستی چگونه است. و بالاخره بحث سوم مرتبط به خصال اخلاقی و فرهنگی ساکنان این شهرست و باید دید که شهروند شهر دل چگونه رفتار می نماید و فلسفۀ زندگی و ارزشهای حاکم بر نهادهای اجتماعی در این شهر چگونه می باشد. بدین ترتیب بحث در مورد دل در آثار بهائی همۀ جوانب عمدۀ موقف انسان در جهان بیکران هستی را در بر می گیرد.  

قبل از آغاز بحث در مورد جغرافیای شهر دل در آثار بهائی لازمست به چند گفتار از آثار حضرت بهاءالله در مورد دل اشاره شود تا اهمیّت و مرکزیّت اصل دل در آثار ایشان مشخّص گردد. پس از آن به جزئیات تعبیر نوین دل در دیانت بهائی خواهیم پرداخت.

حضرت بهاءالله می فرمایند:

ای پسر خاک

جمیع آنچه در آسمانها و زمین است برای تو مقرّر داشتم مگر قلوب را که محلّ نزول تجلّی و اجلال خود معیّن فرمودم و تو منزل و محلّ مرا به غیر من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من آهنگ مکان خود نمود غیر خود را یافت. اغیار دید و لامکان به حرم جانان شتافت و معذلک ستر نمودم و سرّ نگشودم و خجلت تو را نپسندیدم (1)   

 یا ابن الرّوح

فی اوّل القول املک قلباً جیّداً حسناً منیراً لتملک ملکاً دائماً باقیاً ازلاً قدیما (2).

(یعنی قبل از هر سخن دیگر دلی بدست آور که پاک و فریبا و تابناک است تا آنکه سلطنتی دائمی، پایدار، ازلی و ابدی بدست آوری).

طوبی از برای نفسی که قلب و بصر و سمع را از دنیا و آنچه در آن از آثار و اثمار و قصص و اخبار است مقدّس نمود و به بصر و سمع خود در آنچه ظاهر شده تفکّر کرد.او از اهل بهاء از قلم اعلی در صحیفۀ حمراء مذکور و مسطور (3).

ای برادر من

قلب لطیف بمنزلۀ آئینه است. آنرا بصیقل حبّ و انقطاع از ماسوی الله پاک کن تا آفتاب حقیقی در آن جلوه نماید و صبح ازلی طالع شود... و چون انوار تجلّی سلطان احدیّه بر عرش قلب و دل جلوس نمود نور او در جمیع اعضاء و ارکان ظاهر می شود... زیرا که صاحب بیت در بیت خود تجلّی نموده و ارکان بیت همه از نور او روشن و منوّر شده و فعل و اثر نور از منیر است. اینستکه همه باو حرکت نمایند و به ارادۀ او قیام کنند و اینست آن چشمه ای که مقرّبین از آن می نوشند (4).

 1 – دل بعنوان طریق سلوک و روش شناسائی حقیقت

قبل از هرچیز اصل دل اصل سلوک روحانی است. هدف از سلوک روحانی رسیدن به حقیقت هستی است. در نتیجه اصل دل در آثار بهائی قبل از همه اصلی است معرفت شناسانه. به عبارت دیگر مفهوم دل پیش از هرچیز بحثی است در بارۀ روش درک حقیقت. همچنانکه بارها در آثار بهائی تأکید شده است اوّلین تعلیم حضرت بهاءالله اصل ترک تقالید و تحرّی حقیقت است بدین ترتیب اوّلین مفهوم دل همان اصل تحرّی حقیقت است. البتّه بحث جامع در مورد نظریّه حقیقت و روش نیل به حقیقت خارج از حوصلۀ این مقالۀ کوتاه است و نیازمند مقاله و کتابی جداگانه. امّا باید در اینجا هر قدر هم باختصار، طرحی کلّی از مفهوم حقیقت و سلوک در آثار بهائی را تصویر نمائیم.

از آنجا که اصل ترک تقالید و تحرّی حقیقت اوّلین تعلیم حضرت بهاءالله است بهمین جهت بسیاری از آثار ایشان مستقیماً به بحث در بارۀ روش شناسائی حقیقت پرداخته است. این بحث بشکل تحقیق در بارۀ شرایط سلوک و لوازم و روش شناسائی ظاهر می گردد. در آغاز این مقاله جمله ای از یکی از آثار عرفانی و اخلاقی حضرت بهاءالله، یعنی کلمات مکنونه، نقل گردید. جالب است که نه تنها این بیان اوّلین بیان از سلسله بیانهای کلمات مکنونه است بلکه بعلاوه حضرت بهاءالله در همان بیان به اینکه این مطلب پیش فرض هرگونه بحث و بیان دیگری نیز می باشد تأکید فرموده اند. این بیان بدین ترتیب است: یا ابن الرّوح فی اوّل القول املک قلباً جیّداً حسناً منیراً لتملک ملکاً دائماً باقیاً ازلاً قدیماً. در این بیان زیبا و شکوهمند حضرت بهاءالله اوّلین قول، گفتاری که پیش فرض هرگونه بحث عرفانی و اخلاقی است، به شکل لزوم دستیابی به دل پاک معرّفی می فرمایند. در این بیان تأکید می شود که اگر آدمی دل روشن و تابناک یابد در آنصورت به همه چیز دست یافته است یا به عبارت دیگر دستیابی به قلب پاک وسیله و تضمین دستیابی به سلطنت دائمی و پایدار است. یکی از مهمّترین آثار حضرت بهاء الله کتاب مستطاب ایقان است. این اثر که در اواخر اقامت حضرت بهاءالله در بغداد نازل شده است از دو بخش تشکیل می یابد. بخش اوّل بحثی است در مورد راه درست تحقیق و شناسائی. به عبارت دیگر بخش اوّل کتاب ایقان گفتاری است در خصوص مسئلۀ روشن. بخش دوم توضیحی است در مورد اصل مظهریّت که از طریق آن به انواع پرسشها در باب الهیات و دشواریهای مربوط به ترک معانی کتب مقدّسه پاسخ داده می شود. امّا از نقطه نظر خود حضرت بهاءالله اصل مطلب همان بخش اوّل است و در واقع برای رسیدن به حقیقت روحانی و توفیق در سلوک عرفانی همان بخش اوّل کافی است. در حقیقت حضرت بهاءالله بخاطر ضعف تکامل روحانی مردم بود که بسیاری از سؤالات سنّتی در مورد حقّانیّت پیامبر الهی را در بخش دوم کتاب ایقان مورد بحث قرار می دهند والاّ مطالبی که در همان بخش اوّل نازل شده است برای حلّ دشواریهای الهیّات و رسیدن به حقیقت کافی بوده است.

برای درک مطلب بالا لازمست به این نکته توجّه کنیم که چه پرسشها و مقولاتی در ارتباط با شناسائی پیامبر الهی موجّه و درست است و چه پرسشها و مقولاتی ناموجّه و نادرست. کتاب ایقان از ابتدا خوانندۀ خویش را متوجّه تناقضی عجیب و سهمناک در تاریخ ادیان می نماید. بدین ترتیب که در طول تاریخ پیروان ادیان گوناگون همگی با شور و اشتیاق منتظر ظهور موعود خود بوده و همراه با التماس و شوق از خداوند تقاضا می کردند که هرچه زودتر موعود را ظاهر فرماید تا آنکه ایشان به رضای الهی نائل شده موعود خود را شناخته، و به ارادۀ الهی تن در دهند. امّا در عین حال هر زمان که خداوند این دعا را اجابت فرمود و موعود الهی را ظاهر فرمود همان پیروان مشتاق که در انتظار موعود در شور و التهاب بودند بر ضدّ موعود برخاسته، او را مورد لعن و طعن قرار داده به دشنام و نفرین علیه وی و پیروان آئین جدید مشغول شده، به آزار و اذیّت ایشان پرداخته و حتّی تا به آنجا پیش می روند که قصد قتل موعود خود را می کنند. این مطلب در تاریخ همۀ ادیان تکرار می شود و براستی که عجیب ترین و غریب ترین واقعه در تاریخ دینی است. به همین جهت است که حضرت مسیح توسّط پیروان حضرت موسی مورد طرد و انکار قرار یافت و حضرت محمّد بتوسّط هم یهودیان و هم مسیحیان مورد تکفیر و تکذیب قرار گرفت. قرآن کریم آکنده از آیاتی است که همگی از کوته نظری انسانها و عناد و دشمنی ایشان با پیامبران موعود خویش سخن می گوید. بی جهت نیست که قسمت عظیمی از قرآن مجید بیان این داستان بیدادگری است.

امّا کتاب ایقان فقط به ذکر این واقعیّت دردناک اکتفا نمی کند. بالعکس حضرت بهاءالله این واقعیّت را مورد تحلیل قرار داده و از خواننده ای که جویای حقیقت است و قصد سلوک روحانی دارد می خواهند که تأمّل نماید تا بفهمد که علّت این تناقض عجیب چیست تا آنکه از این تجریه مکرّر تاریخی پند و عبرتی آموخته شود و اشتباه گذشته تکرار نشود. مطلبی که حضرت بهاءالله تأکید می فرمایند این است که واضح است که پیروان ادیان معمولاً از روش صحیح شناسائی حقیقت روحانی تخطّــــــــــــــی ورزیده اند و از شرایط و لوازم سلوک به دور مانده اند. به عبارت دیگر پرسشها و مقولات یعنی روش ایشان در ارتباط با ظهور پیامبر جدید غلط و نادرست بوده است. از نظر حضرت بهاءالله رسیدن به حقیقت روحانی مستلزم کاربرد روش صحیح است و این امر بدین معنی است که قبل از هرچیز از شخص مدّعی دیانت جدید چه سؤالاتی را باید پرسید و از چه سؤالاتی باید احتراز کرد. پرواضح است که پرسشها و مقولات و روش نامشروع و نادرست همان پرسشها و مقولاتی است که در طول تاریخ ادیان توسّط پیروان ادیان گذشته در محضر پیامبر جدید مطرح شده است. یک سالک راستین باید به تاریخ ادیان مراجعه کند و بفهمد که پیروان ادیان گذشته برای حقّانیت موعود خویش چه شرط و شروطی را مطرح کردند و روش قبول ادّعای پیامبر را چگونه تعریف کردند. سالک راستین با چنین بررسی تاریخی متوجّه می شود که آن روش، آنگونه پرسشها و آنگونه دلیل و حجّت همگی نامشروع و نادرست بوده و باید بکلّی آنها را به کنار گذارده تا آنکه بتوان امکان دستیابی به شهر دل را بیابد. باید توضیح داد که کتاب ایقان در واقع پاسخی است به سؤالات گوناگون در ارتباط با حقّانیّت دیانت بدیع. این کتاب به اعتراضات متداول میان مردم نسبت به آئین جدید توجّه کرده و به آن پاسخ می دهد. امّا بحث اصلی حضرت بهاءالله نه پاسخ این اعتراض یا آن اعتراض به خصوص است. بالعکس بحث حضرت بهاءالله در بخش اوّل کتاب ایقان معطوف به این است که آیا این اعتراضات و روش نهفته در آن، مشروع و موجّه است یا آنکه همگی این اعتراضات و سؤالات اساساً نامشروع و نادرست است و همگی را باید به دور ریخت تا آنکه به سؤال صحیح و روش درست شناسائی پیامبر الهی دست یافت.

اعتراضات و سؤالاتی که در کتاب ایقان مورد بحث قرار می گیرد اعتراضات و سؤالاتی است که توسّط یک شخص مسلمان مطرح شده است. حضرت بهاءالله بیـان می فرمایند که روش بررسی حقیقت آنچنانکه در محتوای این سؤالات و اعتراضات مطرح است نادرست و نامشروع است. بدین ترتیب که سالک تا زمانی که اسیر اینگونه طرز فکر و اینگونه اوهام است توانائی درک حقیقت روحانی را نخواهد یافت. برای توضیح این مطلب حضرت بهاءالله به خوانندۀ خود متذکّر می شوند که مسیحیان نیز دقیقاً همین نوع پرسشها و اعتراضها را نسبت به حضرت محمّد کردند و بر اساس دقیقاً همین روش و مقولات بود که به نفی و طرد و آزار حضرت محمّد پرداختند. به همین سان همان پرسشها و روش بود که توسّط یهودیان برای بررسی ادّعای حضرت مسیح و حضرت محمّد استفاده گردید و به اتّکاء همان روش و همان پرسشها بود که حضرت مسیح و حضرت محمّد مورد انکار قرار گرفتند. بدین ترتیب اگر آئین جدید را می توان به اتّکاء این روش انکار نمود در آنصورت باید همان دیانتی که شخصی سالک بدان معتقد و متمسّک است را نیز باید مورد انکار قرار داد. امّا اگر هریک از این پیامبران را قبول کنیم در آنصورت باید روش نادرستی را که همواره به نفی ایشان منجر شده است به دور ریزیم.

بحث دل بحث در مورد روش شناسائی حقیقت روحانی است. در اینجاست که حضرت بهاءالله از ضرورت تطهیر دل برای نیل به حقیقت سخن می فرمایند. پاکسازی دل در واقع همان اصل ترک تقالید است یعنی آنکه باید آدمی دل خود را از همۀ تقالید و سنّتهای گذشته پاک و آزاد سازد تا آنکه از هرگونه تعصّب و پیشداوری رها شود و در نیتجه بجای تبعیّت کور کورانه سنّتها یا مراجع فرهنگی و تقلید از پیشوایان و سران مذهبی، به چشم خود ببیند و به گوش خود بشنوند و مستقلانه و بدون اتّکاء به قضاوت دیگران دست به قضاوت بزند. در اینجاست که مفهوم دل در واقع دیالکتیک نفی و اثبات می گردد. یعنی آنکه اوّل باید تقالید را نفی کرد تا آنکه اثبات حقیقت ممکن گردد. دل آدمی باید اوّل از غبار تیرۀ تقلید و اوهام پاک گردد تا آنکه همانند آینه ای شفّاف قابل تجلّی انوار رخسار زیبای الهی شود و نور حقیقت در آن منعکس گردد.

به عنوان مثال در سرتاسر تاریخ ادیان همواره مردم عادی به قضاوت علماء و رهبران مذهبی خویش اعتماد کرده، به تقلید از فتوای ایشان پرداخته، و قبول موعود را مشروط به آن دانستند که علماء ایشان مدّعی ظهور بدیع را تصدیق نمایند. عامّۀ مردم در سرتاسر تاریخ چنین گمان کردند که رهبران و دانشمندان مذهبی بهتر از ایشان حقیقــت را می شناسند و به اسرار و معانی کتب مقدّسه بهتر آشنا هستند. در نتیجه گمان کردند که خود ایشان نمی توانند مستقلانه به معانی آسمانی پی برند و در نتیجه قلاّدۀ تقلید را با رغبت و شوق بر گردن خود انداختند. امّا کتاب ایقان با قاطعیّت تمام این نوع طرز فکر را در هم می شکند. به شهادت حضرت بهاءالله فرد فرد آدمیان قادر نه که مستقّلاً به شناسائی پیامبر که مظهر امر الهی است موقن شوند و در این مورد هیچگونه نیازی به قضاوت احدی ندارد. نه تنها هیچکس به قضاوت و تصدیق هیچکس دیگر نیاز ندارد بلکه بالعکس پیش فرض اوّل شناسائی حقیقت اعتماد به قدرت فطری و ذاتی خویشتن و نفی هشیارانۀ تقلید و عدم وابستگی به نفی یا تصدیق دیگران است. به عبارت دیگر تطهیر قلب یعنی آنکه از هرگونه پیشداوری و ظنون و اوهامی که محصول تعصّبهای قومی و مذهبی و نژادی و جنسی و گروهی گوناگون است رهائی یابد و به نحو آزاد و هشیار دست به قضاوت مستقّل بزند. درستی این مطلب موقعی آشکار می شود که توجّه نمائیم که در سرتاسر تاریخ ادیان علماء و رؤسای مذهبی بزرگترین دشمن پیامبر جدید بوده اند و در این مورد هرگز استثنائی نبوده است. پس در آن صورت چگونه می توان تحمّل خود را که موهبت الهی است کنار گذارد و خود را ذلیل و خوار نموده و به تقلید کورکورانۀ اوهام سنّت پرستان پرداخت؟ اکنون می توانیم به طور فشرده ویژگی اساسی مفهوم دل را بعنوان مقوله ای معرفت شناسانه مورد بررسی قرار بدهیم. در واقع اصل تطهیر دل بعنوان شرط لازم برای شناسائی حقیقت همان اصل شک منظّم است. در فلسفۀ غرب دکارت فرانسوی بود که برای دریافت حقیقت از ضرورت شک منظّم سخن گفت. به گفتۀ وی آدمی باید در هر آنچه که دیده و شنیده و باور کرده یعنی در همۀ تصّورات و باورهای عادی خود شکّ نماید تا آنکه بتواند به حقیقتی که غیر قابل شکّ است دست یابی نماید. روش شکّاکانۀ دکارت که در قرن هفدهم مطرح گردید در قرنهای هجدهم و پس از آن بشکل مفهوم عینیّت (Objectivily)   درآمد یعنی آنکه حقیقت بعنوان عاملی که مستقل از پیشداوریهای شخصی و گروهی قابل اثبات عمومی و تجربی باشد معرّفی گردید. این امر بنیان فقه المعرفه علم جدید را تشکیل داد.

امّا بحث حضرت بهاءالله در خصوص دل از مفهوم شک دکارتی و عینیّت علمی بمراتب فراتر می رود. جزئیّات این بحث خارج از حوصلۀ این مقلۀ کوتاهست. امّا باید به اختصار خاطرنشان شد که حضرت بهاءالله با تأکیدِ بر ترک تقالید و ضروریات تمسّک به زیور انصاف و استقلال اندیشه اصل شک منظّم را مورد تأیید قرار می دهند امّا نظرگاه حضرت بهاءالله با نظرگاه دکارت یا فلسفۀ روشنگری قرن هجدهم و مفهوم عینیّت گرائی آن زمین تا به آسمان فاصله دارد. بدین ترتیب که اگر چه شکّ لازمۀ شناسائی حقیقت است امّا شرط کافی سلوک خلاّق نیست. تفاوت را می توان در مفهوم فاعل شناسائی جستجو نمود. بدین ترتیب که فاعل شناسائی یعنی ذهینیّتی که مشغول شکّ می شود در اندیشۀ فلسفۀ روشنگرائی اساساً دستگاهی است منطقی بدون آنکه نشانی از دیگر جوانب خلاّق وجود آدمی در او پیدا شود. امّا در اندیشۀ حضرت بهاءالله اگر چه فاعل شناسائی باید دست به شکّ منظم زند و از هر گونه دام تقلید رهائی یابد امّا این فاعل صرفاً دستگاهی منطقی و ابزاری ذهنی نیست بالعکس فاعل شناسائی از نقطه نظر حضرت بهاءالله تحقق و تبلور همۀ جوانب آفرینندۀ وجود آدمی است. یعنی آنکه فاعل شناسائی که به سلوک روحانی می پردازد و قصّۀ رسیدن به حقیقت راستین هستی را می کند باید که نه تنها به زیور خرد و منطق آراسته باشد بلکه باید در عین حال به طراز اخلاق روحانی و عشق و محبّت عمومی نیز مزیّن باشد. در اینصورت این ذهن شناسنده وحدتی از خرد و عشق عمومی و اخلاق کلّی است. چنین ذهنی با پرداختن به شکّ منظم قادرست که به حقیقت روحانی نائل شود.

اینجاست که حضرت بهاءالله از شرایط اخلاقی سلوک سخن می گویند. از نقطه نظر حضرت بهاءالله سالک حقیقت باید به زیور انصاف و استقلال آراسته گردد و باید از هرگونه حب و بغضی فارغ شود که مبادا آن حب بخصوص یا آن بغض بخصوص مانع شناسائی حقیقت بشود. امّا اگر چه هرگونه حب و بغضی نسبت به هرگونه عقیده و نظر گروه خاصی را باید ترک کرد و از هر نوع پیشداوری باید برحذر شد امّا در عین حال این شکّ و انصاف باید با عشق و حبّی عام و کلی نسبت به همۀ هستی همراه گردد.

در نتیجه این محبّت عام به خدا و خلق او باید با تمسّک به اصول کلّی و عمومی اخلاقی نیز همراهی شود. در چنین شرایطی است که آینۀ پاک دل جلوه گر نور زیبای حقیقت الهی می گردد. نظرگاه بی نظیر حضرت بهاءالله دریچۀ نوینی در مقابل چشمان آدمیان می گشاید و هر آنچه را که در فلسفۀ شرق و غرب مثبت و سازنده است در پرتو چارچوبی بدیع و خلاّق به یکدیگر پیوند می دهد. نتیجۀ نظریّه ای است که عرفان شرق و پدیدارشناسی هوسرل یا شک دکارتی غربی را به هم می آمیزد و از هر دو فراتر می رود. از اینجاست که می توان فهمید چرا حضرت بهاءالله در سرتاسر آثار خویش در بحث شرایط سلوک از ضرورت خضوع و خشوع، محبّت به همۀ عالم انسانی، رحم به حیوانات و محبّت الله سخن می گویند. به عنوان مثال به یک بیان در مورد دل به عنوان اصلی معرفت شناسی در کتاب ایقان اکتفاء می گردد.

ای برادر من، شخص مجاهد که اراده نمود قدم طلب و سلوک در سبیل معرفت سلطان قدم گذارد باید در بدایت امر قلب را که محلّ ظهور و بروز تجلّی اسرار غیبی الهی است از جمیع غبارات تیرۀ علوم اکتسابی و اشارات مظاهر شیطانی پاک و منزّه فرماید و صدر را که سریر  ورود و جلوس محبّت محبوب ازلی است لطیف و نظیف نماید و همچنین دل را از علاقۀ آب و گل یعنی از جمیع نقوش شبحیّه و صور ظلیّه مقدّس گرداند به قسمی که آثار حب و بغض در قلب نماند که مبادا آن حبّ او را به جهتی بی دلیل نیل دهد و یا بغض او را از جهتی منع نماید... و باید در کلّ حین توکّل به حقّ نماید... و نفس خود را بر احدی ترجیح ندهد و افتخار و استکبار را از لوح قلب بشوید... و غیبت را ضلالت شمرد و به آن عرصه هرگز قدم نگذارد... به قلیل قانع باشد و از طلب کثیر فارغ... غفلت را به نار حب و ذکر بسوزاند و از ماسوی الله چون برق درگذرد و بر بی نصیبان نصیب بخشد و از محرومان عطا وا حسان دریغ ندارد. رعایت حیوان را منظور نماید تا چه رسد به انسان... و آنچه برای خود نمی پسندد برای غیر نپسندد و نگوید آنچه را وفا نکند... و بر عاصیان قلم عفو درکشد و به حقارت ننگرد زیرا حسن خاتمه مجهول است (5). 

2 – شهر دل شهر وحدت و ظهور

چنانکه دیدیم مفهوم دل در آثار حضرت بهاءالله روش رسیدن به حقیقت و جادّۀ وصول به مقصد راستین را تشکیل داد. امّا آثار امر بهائی مفهوم دل را بعنوان خود حقیقت و خود مقصود نیز معرّفی می نماید. به عبارت دیگر شهر دل شهر نیل به حقیقت راستین است. بدین ترتیب اصل دل نه تنها اصلی معرفت شناسانه بلکه اصل اساسـی هستی شناسی امر بهائی است. هستۀ این اندیشه در همۀ کتب آسمانی موجودست. تورات مقدّس از آدمی به عنوان صورت و مثال خدا سخن می گوید و انجیل مبارک از حضور ملکوت الهی در درون انسان خبر می دهد و احادیث قدسی اسلامی نیز جایگزین خداوند در قلب عبد مؤمن را اعلان می نماید. امّا به ازای تکامل روحانی آدمیان این اصل در آثار حضرت باب و حضرت بهاءاللله به شکلهای نوینی ظاهر می گردند. در تأیید هستۀ عرفانی همۀ کتب آسمانی حضرت بهاءالله در کلمات مکنونه می فرمایند:

یا ابن الوجود

فؤادک منزلی قدّسه لنزولی و روحکم منظری طهّرها ظهوری (6).

(بدین مضمون که ای پسر هستی، دل تو خانۀ من است پس آنرا برای نزول من پاک کن و روح تو منظر من است پس آنرا برای ظهورم تطهیر کن)

امّا از اینکه آدمی صورت و مثال خداست یا آنکه در آدمی عرش خداست هرگز نباید تصوّر حلول و نزول و تجسّم و تجسّد ذات الهی را نمود. امر بهائی بیش از هر دیانتی بر تقدیس و تنزیه مطلق ذات خداوند تأکید نموده است وبا هرگونه توهّم وحدت خلق و حقّ قاطعانه مخالفت می ورزد. در نظرگاه امر بهائی ذات خداوند، غیب منیع لایدرک است یعنی غیب است و از چشم خلق پنهان است، منیع است و شناسائی او برای آدمیان ممتنع است و لایدرک است و راهی به حقیقت حقّ نیست. بدین جهت است که از نقطه نظر آثار بهائی رسیدن به شهر دل یعنی رسیدن به حقیقت راستین بهیچوجه رسیدن به ذات خدا یا ادراک ذات الهی نبوده و نیست. بالعکس مراد از حقیقت راستین آن حقیقتی است که در سطح عالم مخلوق قابل ادراک و مشاهده است. امّا اوج شناسائی آدمی به جلوه و ظهور حقّ در عالم خلق مرتبط می گردد. بدین ترتیب شهر دل که عرش خداست منزل و عرش تجلّی خداوند در جهان شهود است و نه منزل و عرش ذات خداوند.

اکنون می توانیم به نحو مخصتر به ویژگیهای اساسی شهر دل اشاره کنیم. شهر دل شهر وحدت است چرا که این شهر به صرف تجلّی طلعت الهی مرتبط است. شهر دل شهر آینه های رنگارنگی است که در آن آینه ها جز تجلّی خداوند و جز رخسار محبوب را نمی توان دید. خلاف نظرگاه خود و منطق که محدود به دامنۀ پدیدارهای هستی نگاه می افکند و در وراء کثرتهای پدیدارها به حقیقت واحدی که مبدأ همۀ آنهاست ناظر است. دل عرش خداست و آینۀ ظهور اسماء و صفات الهی است.  به عبارت دیگر هستی همه چیز به جهت تجلّی الهی مرتبط می گردد و در آن آدمی جهت تجلّی به شکل دل ظاهر می گردد. بنابراین دل آدمی نشان خداست و حکایت از جهت وحدت و ظهور تجلّی الهی می کند. از اینجاست که اوج شناسائی و غایت آرزوها و بهشت آدمی به شناسائی خویشتن خویش یعنی شناسائی تجلّی و نشانۀ الهی در وجود خود معطوف می گردد. امّا نظرگاه دل همه چیز را آینۀ خدا می یابد و در همه چیز وحدت می بیند و همه چیز را مقدّس و عزیز می شمارد و همه چیز را عشق می ورزد.

نتیجۀ این امر اینستکه شهر دل شهر محبّت و اتّحاد است، شهری است که تبعیض و اختلاف و کینه و نفاق را در آن راهی نیست. شهری است که طبیعت و آدمی هردو مقدّس و عزیز تلقّی میگردند همۀ آدمیان بعنوان صورت و مثال خدا شکوهمند و زیبا و جلیل تعریف می شوند. در نتیجه شهر دل انعکاس وحدت حقّ در عالم خلق و ظهور فرهنگ وحدت عالم انسانی است.

امّا ظهور تجلّی الهی در عالم پدیدارها و فنومن ها امری تاریخی و وقفه ناپذیر است. از اینجاست که مفهوم دل در آثار بهائی دستخوش تحوّلی همه جانبه می شود.

اوّلاً  چون شهر دل نه شهر ذات خدا بلکه شهر جلوۀ تجلّی الهی است و این تجلّی بر طبق مقتضیات تکامل خلق و تکامل تاریخ به شکلهای بدیع و نوینی خـــــــود را آشکار می نماید در نتیجه شهر دل نیز در هر عهد و عصر بنای جدید می یابد و تزئین بدیع می یابد و شقایق و ریاحین شگفت انگیز تازه ای در آن می روید.

علّت این امر پرواضح است. دل آدمی محلّ جلوۀ تجلّی و فیض خداست. امّا این جلوه و فیض الهی در بالاترین شکل خود چیزی نیست جز حقیقت پیامبران الهی یا باصطلاح بهائی مظاهر مقدّسۀ الهی.

چنانکه دیدیم ذات خداوند برتر از هرگونه ارتباط یا ادراک آدمی است. آدمی می تواند صرفاً به تجلّی خداوند در جهان پدیدارها آنهم به اقتضای درجۀ تکامل این پدیدارها توجّه نماید. امّا این تجلّی که همان کلام الهی عرصۀ اسماء و صفات الهی است چیزی نیست جز حقیقت مشترک پیامبران الهی که باقتضای درجۀ تکامل خلق در هر عهد و عصر بشکل تازه ای در دنیای بشر ظاهر می گردند. در نتیجه غایت عرفان و حقیقت شهربند دل چیزی نیست جز ظهور تازۀ پیامبر الهی در عالم انسانی. دل آدمی نشان و جلوه و آینه ای از حقیقت پیامبر است و بدین جهت است که رسیدن به خویشتن خویش شناسائی و عشق به مظهر امر الهی در واقع حقیقتی است واحد. بدین جهت است که پیوند به خود راستین و پیوند به پیامبر هردو پیوند به شهرستان تابناک دل است.

پس مفهوم دل در آثار بهائی به ظهور اسماء و صفات الهی در دنیای پدیدارها معطوف می گردد و در نتیجه امری تاریخی می گردد و در نتیجه عرفان و شریعت وحدت و آشتی می یابند. امّا علاوه بر تعبیر تاریخی دل امر بهائی این جهت وحدت را در اصل وحدت عالم انسانی جلوه گر می بیند. بدین ترتیب عرفانی که از دل به عنوان عرش خدا سخن می گوید امّا نابرابری حقوق زن و مرد را می پذیرد و به نجاست گروههای گوناگون آدمیان بعلّت اعتقاد روحانی یا طبقۀ اجتماعی یا رنگ پوست آنها معتقـــــــــــــــــد می شودو از تبعیض حقوق گروههای گوناگون دفاع می کند و فرهنگ خشونت نژادی، جنسی، ملّی و دینی را تشویق می کند و در تنگنای بیگانگی فرهنگی و کینه و نفرت به گروههای گوناگون انسانی اسیر می شود عرفانی است تو خالی و مجازی. از این روست که شهر دل در معنای راستین خویش در همه چیز جلوه رخسار محبوب را می بیند و در نتیجه یگانگی و وحدت و وداد یعنی وحدت عالم انسانی، صلح عمومی، حقوق انفکاک ناپذیر همۀ ادیان، و تقدّس طبیعت و بشر را با تمام وجود ترویج و تعمیم می بخشد. بدین جهت است که هستۀ مرکزی همۀ تعالیم حضرت بهاءالله اصل وحدت عالم انسانی است.

یکی از بیانات حضرت بهاءالله در مورد شهربند دل بعنوان خانۀ خدا و جهت وحدت را می تواندر مثنوی حضرت بهاءالله مشاهده کرد. در اینجا به قسمتی از این اثر زیبا اشاره می شود:

این دل عاشق بود عــرش اله

                                                چونکه پاک آمد ز قید ماسـواه

چون زحبّش بیت او معمورشـد                                  

                                                او به بیت و بـــیـت او مستــــورشـد

بیت او از سنگ و گل نبوَد بــدان

                                                بیت او جز دل نباشـــد ای جـوان

چونکه قلبت پاک شد از نـــور او

                                                شد مقامش چونکه آمد طــور او

چونکه بیت الله عاشق شد تمـام

                                                جلوه معشوق آمد بــر دوام

راز عشق آمد حجاب عقل سوخت 

                                                خرمن عرفان و علم و فضل سوخت

چونکه غیرش نیست در بیــت ای پسر

                                                جمـــــــله حکم او بدان تو سر بســـر

پس تو چشم و گوش و دست از او بدان

                                              او ببینـــد او بگیــــرد آن زمــان     

 

در هفت وادی حضرت بهاءالله در توصیف شهر دل شهر آینه های وحدت چنین می فرمایند:

در این مقام حجاب کثرت بردرد و از عوالم شهوت بر پرد و در سماء وحدت عروج نماید. بگوش الهی بشنود و به چشم ربّانی اسرار صنع صمدانی ببیند. بخولتخانۀ دوست قدم گذارد و محرم سرادق محبوب شود...

ملاحظه در شمس ظاهری فرمائید که بر همۀ موجودات و ممکنات بیک اشراق تجلّی می نماید و افاضۀ نور به امر سلطان ظهور بر همۀ اشیاء می فرماید ولیکن در هر محلّ باقتضای استعداد آن محلّ ظاهر می شود و اعطای فیض می کند... و همچنین الوان هم به اقتضای محل ظاهر می شود مثل اینکه در زجاجۀ زرد تجلّی زرد و درسفید تجلّی سفید و در سرخ تجلّی سرخ ملاحظه می شود. پس این اختلافات از محلّ است نه از اشراق ضیاء... امّا نظر سالک وقتی در محلّ محدودات یعنی در زجاجات سیر می نماید اینستکه زرد و سرخ و سفید بیند باین جهت است که جدال بین عباد برپا شده و عالم را غبار تیره از انفس محدوده فرا گرفته و بعضی نظر باشراق ضوء دارند و برخی از خمر وحدت نوشیده اند جز شمس چیزی نبینند (8).

در کتاب مستطاب ایقان حضرت بهاءالله در توصیف تجدید شهر دل، شهر ظهور و تجلّی الهی، در اعصار گوناگون چنین می فرمایند:

و چون سراج طلب و مجاهده و ذوق و عشق و وله و جذب و حب در قلب روشن شد و نسیم محبّت از شطر احدیّه وزید ظلمت شکّ و ریب زائل شود و انوار علم و یقین همۀ ارکان وجود را احاطه نماید... به قسمی که خود را صاحب چشم جدید و گوش بدیع و قلب و فؤاد تازه می بیند... و در جمیع اشیاء اسرار تجلّی وحدانیّه و آثار ظهور صمدانیّه ملاحظه کند... به مصر ایقان حضرت منّان وارد شود و بدایع حکمت حضرت سبحانی را در آن شهر روحانی مشاهده کند و جمیع علوم مکنونه را از اطوار ورقۀ شجرۀ آن مدینه استماع نماید و از تراب آن مدینۀ تسبیح و تقدیس ربّ الارباب به گوش ظاهر و باطن شنود... چه ذکر نمایم از آثار و علامات و ظهورات و تجلیّات که به امر سلطان اسماء و صفات در آن مدینه مقدّر شده. بی آب رفع عطش نماید و بی نار حرارت محبّت الله بیفزاید. در هر گیاهی حکمت بالغۀ معنوی مستور و بر شاخسار هر گل هزار بلبل ناطقه در جذب و شور. از لاله های بدیعش سرّ موسوی ظاهر و از نفحات قدسیّه اش نفحۀ روح القدس عیسوی باهر... و این مدینه در رأس هزار سنه او ازید او اقلّ تجدید شود و تزئین یابد... و آن مدینه کتب الهیّه است در عهدی(9).

3 – دل به عنوان فلسفۀ اخلاق

چنانکه دیدیم آثار بهائی شهر دل را شهر ظهور و تجلّی الهی می یابد شهری که در آن همه چیز از تجلّی الهی و زیبائی طلعت رحمانی حکایت می کند. در این شهر میان طبیعت و انسان ستیزی نیست چه که هر دو مظاهر و مجالی صفات الهی می باشند. در این شهر خاکش به تسبیح و تقدیس مشغولست و همۀ ذراتش طور موسوی است. در این شهرست که اضداد بیکدیگر می پیوندند بی آب رفع عطش می گردد و بی نار حرارت محبّت الله افزوده می گردد. شهری است که همه چیز به اعتبار جهت وحدت، جهت مشیّت الهی جهت تجلّی ربّانی ملحوظ می گردد و در نتیجه همه چیز زیبا و شکوهمند می شود. از این روست که می توان سومین ویژگی مفهوم دل در آثار بهائی را به سادگی از بوم شناسی شهر دل استنتاج نمود. مفهوم سوم دل به فلسفۀ اخلاق و فرهنگ ساکنان شهرستان فؤاد مرتبط است. به عبارت دیگر اوّلین مفهوم دل به راه و روش رسیدن به حقیقت مربوط شد و مفهوم دوم آن به ساختار هستی راستین معطوف گردید. حال باید دید که خصال اخلاقی و فرهنگی کسی که به این شهر نائل شده است چیست. اینجاست که اصل دل اصلی اخلاقی می گردد و در واقع زیربنای فلسفۀ اخلاق در امر بهائی را تشکیل می دهد.

همچنانکه دیدیم حضرت بهاءالله کلمات مکنونۀ خود را با تأکید بر لزوم تطهیر قلب آغاز نمودند. پاکی قلب بمعنای آن است که آدمی دل خود را از هر تعلّقی آزاد نماید و از هرچه که غیر خداست فارغ گردد. در نتیجه آدمی با همۀ موجودات بر اساس ویژگی شکوهمند و زیبا و مقدّس آن موجودات رفتار می نماید. یعنی اصل اخلاق اصل محبّت و وداد و عشق و احترام است. پاکی قلب در حقیقت به مسئلۀ انگیزه و نیّت آدمی در رفتار و کردارش مربوط می گردد. آنچه که رفتار راستین اخلاقی را از رفتارهای دیگر متمایز و ممتاز می سازد و انگیزۀ رفتاری بدین جهت است که قانون با اخلاق تناوب می یابد چه که قانون کاری به نیّت افراد دراعمالشان ندارد. همانقدر که رفتار فرد از قانون تخطّی ننمود از نقطه نظر قانونی اشکالی در کار نیست. امّا هر رفتار مطابق با قانون ضرورتاً اخلاقی نیست. در اخلاقی بودن رفتار مسئلۀ انگیزه و نیّت نقش اساسی و مرکزی دارد. رفتاری که بخاطر کسب خواهشهای نفسانی و بخاطر پاداش مادّی و یا جلب توجّه افراد با نیل به قدرت و مقام انجام گردد فاقد ارزش اخلاقی است. اینجاست که قلب پاک و دل لطیف پیش فرض هر فعل اخلاقی است. حضرت بهاءالله قبل از هر چیز از آدمی می خواهند که به زیور حسن نیّت مزیّن شود تا آنکه همۀ اعمــــــــــال او آئینه ای از فعل الهی گردد.

قلب پاک بمنزلۀ ظهور تابناک اسماء و صفات الهی در عرش وجود آدمی است بدین ترتیب با تطهیر دل آدمی به صفات الهی متّصف می شود و به اخلاق رحمانی متخلّق می گردد. خداوند هیچ کاری را بخاطر غرض یا خواهشی انجام نمی دهد چرا که احتیاجی به غیر خود ندارد. فعل الهی عام و کلّی است و میان هیچکس تبعیض و تفکیک قائل نمی شود. همانطور که حضرت بهاءالله در پیامهای خود خطاب به سلطان عبدالعزیز تأکید فرموده اند مظاهر حقّ با همه یکسان رفتار می کنند و همه را مشمول محبّت و وداد می سازند. خورشید به همۀ اشیاء می تابد و ابر الهی بر همه چیز سابه می گسترد و باران الهی بر همه چیز می بارد. پس دل پاک مستلزم تخلّق به اخلاق الهی است و این امر بدین معنی است که آدمی فعل خود را بمنظور جلب منافع شخصی و اغراض نفسانی یا به امید کسب پاداش از دیگران انجام ندهد. به همین ترتیب عمل آدمی که از دل برخیزد ویژگی عمومی و کلّی دارد. هدفش خدمت به همۀ بشر است و به همه نوع انسان مهر می ورزد. از اینجاست که دل پاک آغشته از محبّت خداست و این محبّت الهی ناگسستنی از محبّت به همۀ نوع بشرست.

به همین جهت است که آثار حضرت بهاءالله مکرّراً بر این امر تأکید می نمایند که آدمی باید اعمالش را دام خواهشها و آرزوهای شخصی رها نماید، بلکه عمل را صرفاً بخاطر رضای الهی و بخاطر انسانیّت انجام دهد. از نظر حضرت بهاءالله نفس عمل نیک عالیترین پاداش و جاذب ترین بهشت الهی است. در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءالله می فرمایند:

لا تجعلوا الاعمال شَرَک الآمال،  یعنی اعمال خود را دامی برای وصول به آرزوها وخواهشهای خودتان قرار ندهید. آثار حضرت بهاءالله آکنده از تأکید بر اصل دل به عنوان اصلی اخلاقی است. یکی از مهمّترین و پیچیده ترین مظاهر این اصل را می توان در این بیان حضرت بهاءالله در کلمات مکنونه مشاهده کرد:

ای پسر خاک

جمیع آنچه در آسمانها و زمین است برای تو مقرّر داشتم مگر قلوب را که محل نزول تجلّی جمال و اجلال خود معیّن فرمودم و تو منزل و محلّ مرا به غیر من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من آهنگ مکان خود نمود غیر خود را یافت اغیار دید و لامکان بحرم جانان شتافت و معذلک ستر نمودم و سرّ نگشودم و خجلت تو را نپسندیدم (10).

در این بیان نه تنها اصل دل به مسئلۀ تاریخ و تجدید ظهور مظاهر مقدّسه مرتبط می گردد بلکه بعلاوه اشتغال و ارتباط آدمی با هر آنچه که در آسمان و زمین است مورد تأئید قرار می گیرد بشرط آنکه این ارتباط هدف نشود و آدمی به آن دل نبندد. بالعکس کار و ثروت و کسب و مال باید با انقطاع دل از هرچه که غیرخداست همراه گردد. در آنصورت نحوۀ ارتباط با هستی مادّی نیز دستخوش تحوّلی اساسی می گردد یعنی آنکه آدمی در جهان مادّی به تکاپو و کار می پردازد امّا هدفش از این تکاپو خدمت به همۀ عالم انسان، ارتقاء مقام انسان، ظهور جواهر معانی از معدن انسانی، کمک به وحدت نوع بشر و ترویج صلح و وداد و یگانگی در جهان است. پس دل آدمی باید محلّ تجلّی خداو صفات او باقی بماند و در این شرایط است که این انسان می تواند به طور شایسته در دنیای مادّی و صحنۀ روابط اجتماعی به حرکت و تکاپو در آید و به آنچه که لائق مقام اوست دست یابد.

بررسی مسئلۀ دل بعنوان اصلی اخلاقی خود مستلزم مقاله ای مستقل است و تفصیل آن خارج از امکان این مقاله. اینستکه این بحث را با ذکر دو گفتار از حضرت بهاءالله خاتمه می دهیم:

ای بندۀ من

دل را از غل پاک کن و بی حسد به بساط قدس احد بخرام (11).

هر امری که قلب را راحت نماید و بر بزر گی انسان بیفزاید و ناس را راضی دارد مقبول خواهد بود. مقام انسان بلند است اگر به انسانیّت مزیّن والاّ پست تر از جمیع مخلوق مشاهده می شود (12).

مأخذها

1 – حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه. نفحات فضل /جلد 4 (مؤسّسۀ معارف بهائی، 1994، Dundas)

2 – حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه. نفحات فضل ص 1.

3 – حضرت بهاءالله  INBAشمارۀ 23، ص 103.

4– حضرت بهاءالله، هفت وادی. آثار قلم اعلی جلد سوم (مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری طهران 121 بدیع) ص 114 – 113.

5 – حضرت بهاءالله، کتاب ایقان (1998 Hofheim, Baha’I Verlag)  ص – 126 – 128.

6 – حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه. نفحات فضل ص 13.

7 – حضرت بهاءالله، مثنوی مبارک. آثار قلم اعلی جلد سوم ص 187 – 186.

8 – حضرت بهاءالله، هفت وادی، آثار قلم اعلی جلد سوم ص 112 – 129.

9 – حضرت بهاءالله، کتاب ایقان ص 131- 129.

10 – حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه. نفحات فضل ص 24.

11 – حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه. نفحات فضل ص 28.

12 – حضرت بهاءالله، مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر، (مطبعۀ سعادۀ مصر، 1920) ص 304.