در انتظارِ موعود - زهّادِ آلمانی یا تمپلرهای آلمانی در حیفا۱
۲۸ بهمن ۱۳۸۵

 در ۳۰ اکتبر ۱۸۶۸، یعنی درست دو ماه پس از ورود جمال مبارک به حیفا، فرقه‌ای از مسیحیان آلمانی که منتظر ظهور موعود از اراضی مقدسه بودند از آلمان وارد شهر حیفا شدند و خود را آمادهء وقوع آن حادثهء بزرگ دینی و تاریخی نمودند. در این مقاله سعی خواهد شد تاریخ این گروه آلمانی به اختصار مرور شود. در ضمن مقاله، توجّه خوانندگان عزیز را به مواضیع مربوط به امر مبارک مانند تاریخ مدینهء حیفا و استقرار این گروه زهّاد در این شهر و اشتغال آنان به کمک در امر بنای شهر حیفا، روابطشان با احبّای ساکن حیفا، نزول لوح مبارک هرتیک برای رهبر مذهبی این گروه و بالاخره ابتیاع اراضی جهت استقرار عرش مطهر حضرت ربّ اعلی' جلب خواهد نمود.

استقرار عرش مطهّر حضرت ربّ اعلی' در کوه کرمل واقعهء تاریخی بسیار مهمّی است که بشارت تحقّق آن در کتب ادوار قبل به وضوح مذکور است امّا برای استقرار این عرش، ید غیبی الهی حامی سلسله‏ حوادثی بود که گروهی چند از نفوس، بدون آن که خود ارادهء آن را داشته باشند، در آن شرکت نمودند تا اساس ملکوت‏الله و سلطنت الٓهی در کوه کرمل گذاشته شود. تحقّق بشارات کتاب مقدّس تورات و قرآن کریم و آثار مبارکهء این ظهور در خصوص مراجعت یهود به اسرائیل و استقرار آنان در سرزمین خود، داستان شهادت وجود مقدّسی چون حضرت اعلی، سلطان رسل در ۹ ژوئیهء ۱۸۵۰ در شهر تبریز دارای رموزی است که بحث در بارهء آن فی‏نفسه نیازمند کتابی جسیم است. شرح ربودن عرش مطهّر از کنار خندق توسّط بابیان و چگونگی مخفی کردن آن در ۱۴ نقطهء مختلف به مدّت ۵۰ سال متوالی و بعد شرح انتقال عرش آن وجود نازنین به ارض اقدس و اختفاء آن به مدّت ۱۰ سال در این مکان مقدّس؛ نحوهء تشکیل گروهی از مسیحیان آلمانی، سفر و استقرارشان در محلّی که تمام این وقایع طائف حول آن است، و از بین رفتن این گروه آلمانی؛ داستان سفارش دو تابوت آبنوس و مرمر توسط حضرت مولی‏الوری به احبّای هند و برمه؛ شرح سفرهای مبارک حضرت بهاءالله به کوم‏الله؛ نزول لوح مبارک کرمل و انتخاب زمینی که مرقد مبارک حضرت اعلی' را می‏بایست الی‏الابد در آغوش خود جای دهد؛ چگونگی ابتیاع این اراضی توسّط حضرت عبدالبهاء و ساختن شش اطاق از مجوعهء نه اطاق که نظر مبارک بر آن بوده؛ داستان چگونگی استقرار آن عرش معنبر به ید توانای حضرتش در قلب آن کوه در نوروز ۱۹۰۹؛ اکمال و اتمام مقام مقدّس اعلی' توسط حضرت ولی امرالله و ایجاد حدائق حول آن و بالاخره ساخته شدن طبقات هجده‏گانهء این حدائق از رأس جبل تا پایین‏ترین نقطهء آن؛ هر یک حلقه‏ای از زنجیری است که هزاران رمز و راز، آنها را به هم وصل نموده است.

از بین وقایعی که در بالا ذکر شد، اینک به داستان ورود زهّاد آلمانی به حیفا می‏پردازیم که در سایهء کوه کرمل استقرار یافتند و قریب هفتاد سال در ارض مقدّس سکنی گزیدند.

اگر چه برای اهل بهاء، این داستان اسرارآمیز از زمان سرگونی جمال مبارک به این خطّه از دنیا یعنی از صبح روز ۳۱ اگست ۱۸۶۸ شروع می‏شود ولی قبل از این واقعهء به صورت کوچک ولی به معنی بزرگ، تحوّلات دیگری نیز روی داده بود تا به این واقعه روشنی بخشد.

 ۱- شهر حیفا

در سفری که سر چارلز ویلسون۲ در سال ۱۸۷۷ یعنی ۹ سال بعد از ورود جمال مبارک به ارض مقصود، به حیفا نمود، در بارهء این شهر می‏نویسد که شهر حیفا به موازات ساحل دریا ساخته شده و دارای قریب ۵ هزار نفر جمعیّت است که نصف ساکنان آن مسیحی و مابقی مسلمانند و تعداد زیادی یهودی نیز در آن زندگی می‏کنند. کوه کرمل بیرون شهر حیفا قرار دارد و دارای درختان زیتون بسیاری است. در گوشهء غربی این کوه برج حیفا قرار دارد که در تاریخ ۱۷۶۱ به وسیلهء شیخ ظاهرالدّین عمر حاکم جلیل۳ که در آن تاریخ شهر حیفا را فتح نمود، ساخته شد. بعد از فتح این شهر، آن را خراب کرد و در غرب آن حیفای جدید را بنا نهاد که بیشتر شهری بود سوق‏الجیشی، این حاکم جدید اسکله‏ای نیز برای شهر حیفای جدید ساخت.

ویلسون می‏نویسد که مابین زمین‏های حیفای قدیم و حیفای جدید، زمین نسبتاً همواری موجود است که از دامنهء کوه کرمل تا ساحل دریا امتداد دارد و عرض آن کمی بیش از نیم مایل است و گروهی از آلمانی‏ها که به نام زهّاد آلمانی معروفند در این محل مأوی گزیده‏اند. اینها اکثراً از طبقهء کشاورزان و صنعتگرانند.

۲- گروه زهّاد آلمانی

گروه "مسیحیان تمپلر" (Templier / Templar) که به آنها "عاشقان اورشلیم"۴ نیز می‏گفتند، در اصل از اهالی ناحیهء وورتمبرگ۵ آلمان و در زمرهء پیروان کلیسای لوتری بودند. نفوذ افکار کریستوفر هوفمان۶ در یکی از پیروان خود یعنی جورج دیوید هارتگ۷ موجب استقرار این فرقه شد. او در اثر مطالعه کتاب مقدّس دریافت که ظهور مسیح موعود یا به زودی واقع خواهد شد یا تا آن زمان به وقوع پیوسته است. پس تصمیم گرفت که افکار خود را در بین نفوسی که با او تابع کلیسای واحدی بودند، نشر دهد. در آن وقت هارتگ به علّت افکار سیاسی خود در زندان به سر می‏برد و در آن جا بود که سیاست را ترک کرد و به مسیحیّت گروید و پس از خروج از زندان در سال ۱۸۴۴ (سال اظهار امر حضرت ربّ اعلی') با افکار هوفمان آشنا شد و پیرو پرشور عقاید او گردید. حدود پنج سال بعد یعنی در سال ۱۸۴۹ این دو نفر با یکدیگر ملاقات و فرقهء تمپلرها یا زهّاد را پایه‏ریزی کردند. هوفمان تربیت روحانی یعنی آماده سازی این گروه برای پرهیزگاری و زندگی روحانی مسیحی را در پیش گرفت و هارتگ برنامه‏ریزی و سازماندهی اجتماعی این فرقه را متعهّد شد. پس از مدّتی پیروان این فرقه در بین آلمانی‏ها و آمریکایی‏های آلمانی‏نژاد کلیسای لوتری در آمریکا ازدیاد یافتند و مورد اذیّت و آزار قرار گرفتند و به کلّی از کلیسای لوتری۸ طرد شدند. در سال ۱۸۵۱ این گروه رسماً استقلال فرقهء خود را اعلام کرد. یکی از اهداف اصلی این گروه احیای سرزمینی بود که در آن "شیر و عسل" جاری است (که منظور همان ارض اقدس است)۹. آنها در فاصله سال‏های ۵۵ - ۱۸۵۴ تصمیم گرفتند که به ارض اقدس هجرت کنند ولی هیچ کدام از دولت های عثمانی و آلمان با ایشان همکاری نکردند.

اواخر سال ۱۸۶۵ هوفمن و هارتگ همراه با یک عضو دیگر کلیسای خود به ارض اقدس سفر کردند تا محلّ مناسبی برای استقرار گروهشان بیابند. در همین سفر زمین‏هایی در حیفا و یافا خریداری کردند ولی اولین گروه ازپیروان این فرقه تنها دو سال بعد، در ۳۰ اکتبر ۱۸۶۸، یعنی درست دو ماه پس از ورود جمال مبارک به حیفا۱۰، وارد این شهر شدند. در مدّت کوتاهی این فرقه توانست هفت گروه در شهرهای مختلف ارض اقدس، از جمله اورشلیم و ناصره تشکیل دهد.

با این که از همان اوائل تشکیل این فرقه اختلافات شخصی و عقیدتی بین هوفمان و هارتگ وجود داشت ولی اگر به خاطر اصرارهای هارتگ نبود شاید این گروه هرگز به ارض اقدس نمی‏رسید.

 ۳- استقرار زهّاد آلمانی در حیفا

اختلاف بین این دو رهبر پس از ورود به حیفا به اوج خود رسید تا این که هارتگ تصمیم به اقامت در حیفا گرفت و اکثر پیروان این فرقه را با خود در این شهر مستقرّ کرد و هوفمان با تعداد کمتری از پیروان خود در شهر یافا اقامت کردند. انجمن مرکزی این فرقه در آلمان به علّت این اختلاف بودجهء شهر حیفا را قطع کرد و این گروه که از رفتار مستبدانهء هارتگ به تنگ آمده و از لحاظ اقتصادی نیز تقریباً ورشکست شده بودند از هوفمان خواستند که ریاست گروه را دوباره به دست گیرد. هوفمان با این امر به شرط کناره‏گیری کامل هارتگ موافقت کرد و در سال ۱۸۷۴ یک سوّم از گروه با هارتگ در حیفا ماند و او خود را از بقیهء افراد گروه که به سرپرستی هوفمان در آمده بودند، جدا کرد و حدود پنج سال پس از این جدایی یعنی در سال ۱۸۷۹، در سنّ ۶۷ سالگی از دنیا رفت. هوفمان نیز شش سال پس از مرگ همکارش در سال ۱۸۸۵ در سنّ ۷۰ سالگی وفات کرد.

ورود زهّاد آلمانی نقش مهمّی در شهرسازی مدینهء حیفا داشته، چه که آنها مردمی بسیار پر کار، جدّی و در عین حال فوق‏العاده تمیز و منظّم بودند چنان که رفتار آنها در این قریه مثالی زنده بوده و خود آنها همواره از این لحاظ زبانزد عام وخاص بوده‏اند.

ایشان قبل از طراحی خیابان‏های قریهء خود مسائل مربوط به پستی و بلندی و آب و هوا و مسافت این زمین از شهر حیفا را دقیقاً مطالعه کردند و یک خیابان اصلی شمال و جنوبی و دو خیابان کوچکتر به موازات آن کشیدند. این خیابان اصلی که به بلوار آلمان‏ها معروف بود و اینک بن‏گوریون۱۱ نام دارد، به عرض ۳۰ متر از دامنهء کوه کرمل شروع شده و در نزدیکی ساحل دریا به انتهی می‏رسد. طبقهء کشاورز را که به کشت و پرورش انگور اشتغال داشتند، در قسمت بالا و نزدیک کوه مستقر ساختندو زمین‏های خیابان هاگفن۱۲ را که شاهراه بن‏گورین را قطع می‏کند و به همین نام یعنی خیابان تاک نامیده شده، به آنها اختصاص دادند. تاکستان‏های آنها از کنارهء این خیابان تا بالای کوه که به خیابان پانوراما معروف بود و اینک به خیابان یفه‏نوف۱۳ به معنی خیابان "دید زیبا" شهرت دارد، ادامه داشت. کلّیّهء این زمین‏ها در حال حاضر متعلّق به جامعهء بهائی است. زمین‏های بین کوه و نزدیک به دریا را به صنف صنعتگر اختصاص داده بودند و زمین‏های نزدیک ساحل دریا در اختیار کارخانه‏های صابون‏سازی و روغن‏کشی زیتون بود. آسیاب، هتل و مغازه‏ها نیز در این محل قرار داشتند؛ علاوه بر آن، یک پاسگاه برای مواظبت از این قریه در شب‏ها وجود داشته است.

در سال ۱۸۷۴ این گروه دارای ۵۵ محلّ مسکونی و حدود ۱۲ هکتار زمین زیر کشت درختان مو و ۲۰۰ هکتار اراضی کشاورزی برای زیتون، انجیر و بوته‏های کاکتوس میوه‏دار و سایر مواد مورد نیاز بودند که قسمتی از آن را در تملّک داشتند و بقیه را از اعراب هم‌جوار کرایه کرده بودند.

زهّاد آلمانی چون منتظر رجعت حضرت مسیح بودند که می‏بایستی بانی معبد الهی و ملکوت‏الله باشد، در هیچ یک از کلنی‏های خود کلیسایی برای تجمّع نداشتند بلکه تالاری بزرگ را به عنوان مرکز اجتماعات ساختند که در آن جمع می‏شدند و به گفت و شنود در بارهء مواضیع روحانی و نیز به شور و مشورت در امور اقتصادی و اجتماعی خود می‏پرداختند. مدرسه‏ای نیز برای فرزندان خود ساخته بودند که در آن به تعلیم زبان‏های مختلف از جمله عربی، مبادرت می‏کردند. در این مدرسه کتابخانه‏ و در کنار آن اطاق مطالعه نیز وجود داشت. زیبایی منازل، باغ‏ها و درختان میوه، حتّی درخت‏های توت و چناری که برای سایه انداختن به خیابان‏های خود کاشته بودند، همه نمودار ذوق سرشار و استعداد هنرمندانهء آنها بود. در زمین هر یک از این منازل یک چاه حفر شده و آب انباری نیز برای جمع کردن آب باران موجود بود.

در میان صنعتگران این گروه کالسکه سازی نیز وجود داشته که زهّاد آلمانی با انواع وسائل حمل و نقل ساخت او کالاهای خود را به سایر شهرها ازجمله ناصره و اورشلیم حمل می‌کردند. احتمالاً حضرت عبدالبهاء کالسکه‏ای را که برای انتقال پدر بزرگوارشان از عکا به قصر مزرعه در ماه جون سال ۱۸۷۷ آماده فرموده بودند و دکتر روح۱۴ در کتاب "باب امید"۱۵ از آن به عنوان اوّلین کالسکه‏ای که در حدود عکا و حیفا بوده یاد می کنند، از این گروه ابتیاع فرمودند.

 ۴- روابط بهائیان با زهّاد آلمانی

از همان اوائل ورود آلمانی‏ها به حیفا و سایر شهرهای ارض اقدس، روابطی بین این دو گروه پدید آمده است. به دستور حضرت بهاءالله، احبّایی که قبل و بعد از ورود هیکل مبارک به این خطّه آمده و بعضی از آنها هم تبعهء    کشور  عثمانی شده بودند، در نقاط مختلف مأوی گزیده و به کارهای مختلفی مشغول بودند. در حیفا بعضی از احبّاء به نجاری و آهنگری اشتغال داشتند و از همان اوائل برای زهّاد کار می‏کردند و این باعث شده بود که روابطی بین این دو گروه به وجود بیاید و زهّاد آلمانی بتوانند تا اندازه‏ای از منویات بهائیان آگاهی یابند و در نتیجه میسیونرهای مسیحی، چه آنها که برای تبلیغ دین خود به این منطقه آمده بودند و چه آنها که به شوق زیارت مسیح موعود در بازگشت ثانی‏اش به این اقلیم آمده بودند، با تعالیم بهائی آشنا شوند. از جمله احبّایی که در آن زمان در شهر ناصره به سر می‏بردند، جناب نبیل اعظم و جناب نبیل اکبر و همچنین حاجی جسیم بغدادی۱۶ بوده‏اند. این روابط بدانجا کشید که خود هارتگ در حدود سال ۱۸۷۱درعکا با حضرت عبدالبهاء ملاقات کرد. او پس از این دیدار نامه‏ای به حضرت بهاءالله نوشت و از ایشان دلایلی دال بر حقانیّت ادعای آن حضرت طلب کرد. البته اصل و چگونگی لحن این نامه معلوم و مشخص نیست ولی از فحوای لوح نسبتاً طولانی۱۷ نازله به افتخار این رهبر دینی می‏توان به نوع سؤالات هارتگ پی برد. زمان نزول این لوح مبارک در دوران اقامت طلعت ابهی در بیت عودی خمّار بود.جان زلر آلمانی۱۸ که خود عضو هیئت میسیونرهای کلیسای انگلیس۱۹ در ناصره بوده، ترجمهء ناقصی از این لوح مبارک را در ۸ ژوئیه سال ۱۸۷۲ برای جمعیّت خود ‏فرستاد. ناگفته نماند که جان زلر به دلیل عدم درک مفاهیم رمزی این لوح مبارک، جملاتی را که در ذیل در عین لوح مبارک آمده، ابداً در ترجمهء خود نیاورده است.

در این لوح جمال مبارک هارتگ را با عنوان "ان یا حبیب" مخاطب می‏سازند۲۰ و نه تنها به سؤالات او پاسخ وافی عنایت می‏فرمایند بلکه حقیقت خود را به صورت سه رمز برای او مکشوف می‏فرمایند. اگر او می‏توانست این رموز را درک کند به آسانی به ادعای جمال مبارک پی می‏برد ولی متأسفانه به علّت عدم تسلط بر زبان عربی یا به سبب ابتلا به اوهام و بالاخره شاید بنا به ارادهء خود جمال مبارک، نتوانست معنای این رموز را درک کند و به درک مقام مبارک نائل گردد. مدّتی پس از دریافت این لوح، هارتگ بار دیگر به اتّفاق دو نفر از میسیونرهای مسیحی به ملاقات با حضرت عبدالبهاء مفتخر گردید.

در این لوح مبارک، جمال قدم صریحاً خود را بانی "هیکل" که منظور همان "معبد" و یا ملکوت‏الله است، ذکر می‏فرمایند و صیحهء کرمل و لرزشش در اثر نفوذ نسائم الهی را به او بشارت می‏دهند.۲۱

(ترجمهء ناقص انگلیسی این لوح را می‏توان در کتاب ادیان بابی و بهائی ۱۹۴۴- ۲۲۱۸۴۴، اثر دکتر موژان مؤمن (صفحات ۲۱۶- ۲۱۷) ملاحظه کرد).

 بنا به اهمّیّت این لوح مبارک و نزول آن به افتخار شخص رئیس گروه زهّاد آلمانی در حیفا ذیلاً نظر خوانندگان گرامی را فقط به قسمت‏هایی که در آن رموز الهی ذکر شده جلب می‏نماید. لوح مبارک اینگونه آغاز می‏شود:

بسم‏الله الاقدس

قد حضر کتابک المختوم لدی المظلوم و وجدنا منه عرف خلوصک لله المهیمن القیوم، نسئل الله ان یعرفک ما هو المستور فی لوح مسطور و یسمعک هدیر الورقاء علی الافنان و خریر ماءالحیوان الذی جری من معین مشیة مالک الامکان بالحکمة و البیان. ان یا حبیب ینبغی لحضرتک ان تتفکّر فی کلمة الله و عظمتها و حلاوتها انّها لتکفی العالمین. انّ اوّل من آمن بالرّوح قد اخذه جذب کلمة ربّه و بها اقبل و آمن منقطعاً عمّا فی ایدی النّاس هذا ینبغی لحیتان البحر الاعظم، یا ایّها العارف الخبیر... اذا اتی المیقات یصیح الکرمل کانّه اهتزّ من اهتزاز نسمة الرّب طوبی للسّامعین... (رمز اوّل) ثمّ اعلم انّا رأینا بانّ الصّاد الظّاهرة فی کلمة صلح قد طرّزت بطراز الالف القائمة... (منظور از صلح با الف قائمه کلمهء "صالح" است که حواریون حضرت مسیح را صالح "یا نیکوکار" خطاب کردند و ایشان فرمودند صالح یکی است و آن خدا است.۲۳ در این جا حضرت بهاءالله می‏فرمایند که ایشان همان "صالح" هستند) و بعد می‏فرمایند: ... (رمز دوّم) و عند ظهور انوار تلک الکلمة الالهیّة فتح باب السّماء و ظهر ملکوت الاسماء و ثمّ الامر بالهاء بعد اتّصالها بالالف المبسوطة التّی طرّزت بالنّقطة البارز عنها الاسم المخزون و السّرّ المکنون و الرّمز المصون و انّها لهی النقطة الّتی منها ظهرت الاشیاء و الیها اعادت... (در این جا جمال مبارک اسم خود را با رمز بیان می‏فرمایند که بعد از اتّصال حرف "ها" به الف مبسوطه و زینت دادن آن با نقطهء "بارز" که همان حرف "ب" است اسم "بها" روشن می‏شود) و بعد در دنبالهء آن می‏فرمایند: (رمز سوّم) ثمّ رأینا الکلمة نطقت بکلمة وجدها کلّ حزب من الاحزاب علی لغته و لسانه و عند نطقها اشرقت من افق بیانها شمس اظلمت عند انوارها شمس السّماء و قالت قد زیّن رأس السبعین باکلیل الاربعین و اتّصل بالسّبع قبل العشرة و عند ذٰلک ناحت و قالت ما لی اری البیت لا بعرف صاحبه و الابن لایلتفت أباه و کذلک الرّاجی ملجأه و مثویه... (در این قسمت حضرت بهاءالله با حروف ابجد کلمهء "معزّی" را ذکر می‏فرمایند که منظور روح القدس و راجی و روح راستی است که در انجیل مقدّس به آمدنش بشارت می‏دهد.۲۴ می‏فرمایند که زینت می‏دهد ۷۰ را به اکلیل ۴۰ و اتصال می‏دهد آن را به عدد ۷ قبل از ۱۰. این اعداد به ترتیب "م"، "ع"، "ز" و "ی" هستند).

در آخر این لوح جمال مبارک به هارتگ وعده می‏فرمایند که چنانچه رضایت الهی باشد با همدیگر در مکانی روبرو شوند (نسئل الله ان یجمعنا فی بساط واحد و یؤیّدنا علی ما یحب و یرضی) ولی این ملاقات هیچ وقت تحقّق نیافت.

بعد از دریافت لوح مبارک در سال ۱۸۷۲، هارتگ احتمالاً نظر به جملهء آخر لوح مبارک با قرار قبلی با احبّاء برای ملاقات با جمال مبارک به عکا می‏رود. در این سفر جیمز هابر ۲۵ میسیونر مسیحی انگلیسی مقیم ناصره را با خود همراه می‏برد ولی به عللی موفّق به دیدار جمال قدم نمی شود و در عوض بار دیگر با حضرت عبدالبهاء ملاقات می‏کند. جیمز هابر در گزارش سالانه‏ای که در ماه نوامبر همان سال به کلیسای خود نوشته این موضوع را ذکر می‏کند و از احاطهء علمی آن جوان بیست و هفت ساله سخن می‏گوید. حضرت عبدالبهاء با حکمت زیاد، جامعهء کوچک امر را از تبلیغ این نوع افراد حفظ می‏فرمودند ولی آنها را در مطالب کتب آسمانی خود روشن‏تر می‏کردند و سعی می‏کردند اوهام و خرافات آنها را از بین ببرند. جمال مبارک اتباع خود را از تبلیغ امرالله در سرزمین عثمانی منع فرموده بودند، بنا براین تبلیغ یک گروه آلمانی مقیم حیفا ممکن بود اشکالات زیادی برای جامعهء کوچک امر به وجود بیاورد. حضرت عبدالبهاء رعایت این امر را فرموده و با جمیع با کمال حکمت رفتار می‏فرمودند.

هارتگ در مقالهء نسبتاً مثبتی که از تاریخ دیانت بهائی به رشتهء تحریر در آورده ذکر می‏کند که در اوّل ورودش با ایرانی‏های مقیم حیفا مراوده داشته ومدت ها پیش از ملاقات ثانوی‏اش به همراهی جیمز هابر، با حضرت عبدالبهاء آشنایی داشته و توسط مترجم صحبت‏هایی با هم کرده‏اند. هارتگ مقالهء خود را پس از ملاقاتش با حضرت عبدالبهاء در دوّم ژوئن ۱۸۷۱ در مجلّهء تمپلرها۲۶ به چاپ رساند. این مقاله می‏تواند اوّلین مقاله‏ای باشد که با شرح و تفصیل راجع به امر بهائی به چاپ رسیده است. هارتگ به قدری تحت تأثیر این ملاقات قرار گرفته بود که در آخر مقالهء خود از امپراتور آلمان تقاضا می‏کند که از دولت عثمانی بخواهد که دشمنی خود را نسبت به این دیانت جدید کاهش بدهد.۲۷

ولی با وجود این ملاقات، هارتگ به کنه ظهور پی نبرد چنانکه جمال مبارک به حضرت ورقا راجع به این جمع آلمانی‏ها چنین می‏فرمایند:

"... جماعت پروسیانی‏ها مَعَ اعتراف به این که به این ارض توجّه نموده‏ایم تا به ظهور فائز شویم چه که در کتب ما مذکور است که ظهور نزدیک است و یا گذشته است معذٰلک ملتفت نیستند. عالم را سکرِ غفلت گرفته... ."۲۸

۵- کوم‏الله یا کوه کرمل۲۹

افتخار انتخاب زمینی به عرض بیش از نیم مایل بر روی کوه کرمل که ۲۲ مایل طول دارد و انتخاب همان نقطه‏ای که می‏بایستی مقام مقدّس اعلی' بر روی آن ساخته شود به این زهّاد آلمانی پیرو حضرت مسیح داده شد و نامشان در تاریخ الی‏الابد به جای ماند.

جالب توجّه است که از این قوم آریایی بود که موعود اسلام برخاست و همین قوم آریایی بود که محلّ استقرار عرش آن موعود را آماده کرد و بالاخره از این قوم آریایی بود که موعود کلّ امم برخاست و بر کوم‏الله مشی فرمود، محلّ استقرار مقام اعلی' را مشخص فرمود و به دست نواده‏های خود آن را ساخت و تحویل تاریخ داد.

اهمّیّت حیفا به کوم‏الله است چنانکه جمال مبارک در الواح خود آن را "مقرّ عرش" می‏نامند یعنی محلّی که در آن توقّف می‏فرمایند. در لوح جناب حاجی عبدالمجید چنین می‏فرمایند:

... چند یومی است که کوم‏الله مقرّ عرش واقع شده و این مقامی است که در کتب قبل مذکور و مسطور. ندای روح (حضرت مسیح) در این مقام مرتفع و انبیای الهی کلّ را به ظهور در این مقام بشارت داده‏اند. این است تلّ الهی. از یومی که خلق شده تا این ایّام منتظر کأس لقا بوده. الحمدالله به آن فائز شد و در مقامات متعدّده ندا مرتفع و عرف ذکر ساطع و نور وجه لامع. ظاهر شد آنچه در کتب الهی از قبل مسطور بود. طوبی للعارفین و ویل للغافلین...۳۰

لوح مبارک کرمل که گفتگوی زیبای جمال مبارک با این تل الهی است، شاهد همین مطلب است که کوه کرمل ندا می‏کند و می‏گوید: "... قد اهلکنی یا مطلع الحیوة فراقک و احرقنی هجرک..." و در جواب جمال مبارک می‏فرمایند "... یا کرمل احمدی ربّک قد کنت محترقة بنار الفراق اذاً ماج بحر الوصال امام وجهک بذلک قرّت عینک و عین الوجود و ابتسم ثغر الغیب و الشهود..."۳۱

جمال مبارک در طول حیات خود در ارض اقدس، غیر از وهلهء اوّل در سال ۱۸۶۸ که به علّت تعویض کشتی برای ادامهء سفر از بندر حیفا به عکا بود و فقط حدود نصف روز این توقّف به طول انجامید، سه مرتبهء دیگر به کوم‏الله سفر فرموده‏اند. در لوح جناب نبیل قبل با می‏فرمایند:

یا حبیبی... حضرت اشعیاء می‏فرماید یدفع الیه مجد لبنان بهاء کرمل و شارون هم یرون مجد الرّب بهاء الهنا.۳۲ کرمل مقامی است مقابل ارض سجن واقع و اوست موسوم به کوم‏الله و مقرّ کرسی در اوّل ورود آن محل بوده، اوست اوّل ارضی که در این مملکت به بحر وصال فائز شد و به نفحات الهی معطّر گشت... .۳۳

جمال مبارک در موقع اقامت خود در شهر حیفا در مسافرخانهء کلنی آلمان‏ها می‏زیسته‏اند. این سفر که در روز ششم ماه اگست سال ۱۸۸۳ اتّفاق افتاد، مدّت چند هفته به طول انجامید. آن زمان از مرگ هارتگ چند سال گذشته بود. جمال مبارک در آن سفر در مسافرخانهء آلمانی‏ها که به کرمل کرافت۳۴ معروف بود مأوی گزیده بودند.

در سفر بعدی جمال مبارک به شهر حیفا که در اوّل آپریل سال ۱۸۹۰ اتّفاق افتاد، وجود مبارک اکثراً در منزل اولیفانت۳۵ تشریف داشتند. این سفر حدوداً دو هفته طول کشید. اولیفانت که اصلاً انگلیسی و در اواخر عمرش متوجّهء بازگشت یهود به ارض مقدّس شده بود، برای تفحّص در این موضوع به حیفا آمده و در محلّهء آلمانی‏ها منزلی جهت استقرار خود ابتیاع نموده بود. او با احبّای عکا روابط حسنه برقرار کرد و احتمالاً به حضور حضرت بهاءالله هم رسیده بود. دکتر مؤمن در کتاب خود نام او را جزو لیست خارجی‏هایی که محتملاً به حضور مبارک رسیده باشند ذکر کرده است.۳۶

آخرین سفر مبارک به کوم‏الله و شهر حیفا در ۲۷ جون ۱۸۹۱ واقع شده و بنا به بیان مبارک حضرت ولیّ امرالله حدود سه ماه طول کشیده است. حضرت بهاءالله در این سفر در بیت الیاس ابیض که در نزدیکی کلنی آلمانی‏ها که حدوداً اواخر خیابان آلنبی امروزی (نزدیک بیت مبارک حضرت عبدالبهاء) قرار می‏گیرد و هم اکنون به صورت بانکی محلّی مورد استفاده است سکونت فرمودند. خیمهء مبارک را نیز در دامنهء کوه کرمل جنب کلنی آلمانی‏ها در خیابان هاگفن در قطعه زمینی برافراشتند و احبّاء را در آن خیمه به حضور می‏پذیرفتند. آن زمین اینک جزو تملکات امری ارض اقدس است و در آن چند عدد سرو هم به یادبود کاشته شده است.

در این سفر بود که جمال مبارک بار دیگر در تاکستان آلمانی‏ها قدم گذاشته و در سایهء مجموعهء درختان سروی که بر روی آن کاشته شده بود جلوس فرموده و به حضرت عبدالبهاء که با جمعی از احبّاء در حضور مبارک بودند، محلّ کنونی مقام اعلی' را با انگشت مبارک نشان داده و از ایشان خواستند که آن زمین را ابتیاع بفرمایند. این قطعه زمین درست در امتداد خیابان آلمانی‏ها (بن‏گوریون) و روبروی قبلهء اهل بهاء قرار دارد.

در این سفر جمال مبارک از مقام خضر یا مقام حضرت ایلیا نیز دیدن فرمودند و به دیر مسیحیان فرانسوی نیز وارد شده نزول اجلال فرمودند. با این که روحانیون آن دیر از حضرتشان پذیرایی کردند ولی پدر آسمانی را در لباس ظاهری نشناختند. در نزدیکی این دیر، لوح مبارک کرمل با لحنی غرّاء نازل شد به طوری که روحانیون دیر متوجّهء هیمنهء نزول لوح مبارک شده و به تماشای طلعت اطهر از دیر بیرون آمدند ولی افسوس، اگر چه ندای حق را شنیدند امّا ابواب قلوبشان بسته و از درک آن عاجز بود. قسمتی از آن زمین اینک در تملّک امر و به اسم زمین مشرق‏الاذکار حیفا معروف است.

۶- ابتیاع زمین مقام اعلی'

چون مشیّت الهی بر این قرار گرفته بود که پایهء ملکوت‏الله بر روی کوم‏الله قرار گیرد و معبد معهود در قلب آن مکان احداث گردد لذا به ظاهر ظاهر هم این امر تحقّق پیدا کرد و اَب سماوی محلّ آن مکان مقدّس را معین فرموده و از مرکز عهد و میثاق خود خواستند که آن محل را خریده، ساختمان محلّ استقرار تابوت عهد یا سکینةالله را در آن مکان بنا کنند.

ابتیاع زمین‏هایی که یا در تملّک آلمانی‏ها یا در تملّک عرب‏های مسیحی بود، به آسانی امکان نداشت. حضرت عبدالبهاء متحمّل شدائد بی‏شمار شدند و با حکمت‏های زیاد بالاخره توانستند آن زمین‏ها را به تملّک امر در آورده و مطابق میل پدر بزرگوار عمل کنند. حضرت عبدالبهاء در الواح متعدّده راجع به این امور توضیحاتی می‏فرمایند که ذکر همهء آنها از حوصلهء این مقاله بیرون است و خود اصولاً مستلزم بحثی جداگانه می‏باشد ولی قسمتی از دو لوح مبارک حضرت عبدالبهاء که مستقیماً مربوط به این مطلب است ذیلاً ذکر می‏شود.

طلعت میثاق در لوح جناب آقامیرزا آقای افنان می‏فرمایند:

... جمال قدم و اسم اعظم روحی لاحبّائه الفدا در وقتی که در حیفا تشریف داشتند، موقعی را در جبل کرمل به کرّات و مرّات تعریف فرمودند که آن محل بسیار باصفا و لطافت و نضارت و نظارت است و امر فرمودند که آن محل را به هر قسم است بگیرند. بسیار بسیار میل مبارک به گرفتن آن محل بود. چهار سال پیش به هر وسیله بود آن محل گرفته شد... .۳۷

در لوح دیگری حضرت عبدالبهاء به جناب میرزا باقر افنان باز اشاره به این زمین می‏فرمایند:

... الحمدالله مقام مقدّس طبقهء تحتانیه در نهایت متانت و لطافت و ظرافت بنایش تکمیل شد و قطعهء جسیمه‏ای زمین بالای مقام مقدّس بود که اگر دست بیگانگان باقی می‏ماند یمکن در آینده در آن جا بنایی انشا می‏نمودند و محذوری عظیم حاصل می‏شد و آن زمین به کرّات و مرّات موطی قدم مبارک شده بود و چند سروی در آن موجود و جمال قدم روحی لاحبّائه الفدا مراراً در سایهء آن سروها نشستند و احبّای الهی به حضور مشرّف گشتند. آن قطعه زمین نیز در این ایّام مجبوراً به دو هزار تومان خرید شد و به مقام مقدّس ملحق گشت... .۳۸

۷- خاطره‏هایی از افراد زهّاد آلمانی

دولت انگلیس بعد از جنگ جهانی اوّل فلسطین را متصرّف شد و چون کلنی آلمانی‏ها در تمام خاک ارض مقدّس در این جنگ به پشتیبانی از دولت خود و علیه انگلیس می‏جنگیدند لذا پس از آن که انگلیسی‏ها بعد از شکست دولت آلمان در جنگ جهانی اوّل قدرت را در دست گرفتند، تمام آلمانی‏ها را از کشور فلسطین راندند و به استرالیا سرگون نمودند. از بازماندگان آن گروهی که در حیفا زندگی می‏کردند گرهارد و گرترود بابک۳۹ بودند که در کشور استرالیا با تحمّل مشقّات زیاد، سعی بسیار نمودند تا کسانی را که احتمالاً خاطراتی با خود به ارمغان برده بودند بیابند. آنها چند خاطرهء زیر را ضبط کرده‏اند.۴۰ این داستان‏ها از قسمتی از حیات آن زمان جمال مبارک و مرکز میثاق که همواره برای احبّاء مجهول بوده پرده برمی‏دارد.

 ۱- خانم ویلهلمین دینینگر۴۱ که منزل پدرش مجاور زمینی که جمال مبارک در خیابان هاگفن در آن خیمه زده بودند واقع بوده۴۲، در زمان تشریف‏فرمایی حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۱ به گفتهء خودش حدود چهار یا پنج سال داشته ولی به خوبی صحنه‏ای را که جمال مبارک که ناخوش بوده، به منزل پدرش که طبیب بوده تشریف‏فرما شده و مدّت چند روز از معالجات او برخوردار بوده‏اند، به خاطر می‏آورد. او لحظاتی را به یاد می‏آورد که در اطاق مبارک غیر از خود ایشان که روی تخت آرمیده بودند، احدی حضور نداشته و این دختر خردسال وارد اطاق می‏شود و به روی مبارک نگاه می‏کند؛ این خاطرهء چهرهء مبارک را تا اواخر عمر به خوبی به خاطر داشته است. او می‏گوید: "من بهاءالله را دیده‏ام. ایشان مریض و ضعیف بودند و من چشم‏های نافذ و موهای مشکی ایشان را کاملاً به خاطر دارم".

۲- یکی دیگر از دختران جوان آن زمان که حضرت عبدالبهاء را به خوبی به خاطر می‏آورد، ماریا وونبرگ دیس۴۳ است (نام پدرش ویلهلم دیس۴۴ بوده) و ساکن خیابان آلنبی۴۵ شمارهء ۷۹ بوده است. او به خاطر می‏آورد که تقریباً هر روز حضرت عبدالبهاء از آنها دیدن می‏کرده‏اند و در حیاط منزل آنها کمی استراحت فرموده، با پدرش صحبتی می‏فرموده و به راه خود ادامه می‏داده‏اند. می‏گوید که ایشان قسمت شیرین ته گل را در دهان می‏مکیده و روی چهارپایه‏ای نزدیک چاه آبشان می‏نشستند. هر از گاهی از پدرش با لبخند می‏پرسیدند که آیا حالامی‏خواهد زمینش را به ایشان بفروشد؟ ولی جواب پدرش همواره منفی بوده است. تا زمانی که تمام تاکستان آفت می‏گیرد و محصولش تماماً از بین می‏رود. آن وقت زمینش را می‏فروشد و بعد هم خودش باغبان حضرت عبدالبهاء می‏شود.

ویلهلم دیس کسی بود که در اوائل ورود گروه آلمان‏ها به حیفا، در زمین خود مجموعه‏ای در حدود ده درخت سرو کاشت که چند سال بعد جمال مبارک بارها در زیر سایهء آنها استراحت فرموده و از همان جا محلّ مقام مقدّس اعلی' را تعیین فرمودند. این گروه درختان سرو همچنان در محلّ خود پای برجا هستند.۴۶ کمتر زائری است که در آن محلّ که بالای مقام مبارک اعلی' است، نایستاده و رو به قبله مناجات نکرده باشد.

۳- یکی از زهّاد آلمانی مستر بوبک بود که خیلی به حضرت عبدالبهاء ارادت داشت. زمانی که در منزلش عروسی برقرار بود ایشان برایش مقدار زیادی گل میخک سفید می‏فرستند.

۴- عمهء گرهارد (عمهء کسی که اینک با این افراد مصاحبه می‏کند) خانم کورنلیا وورتز۴۷ بود که در آن زمان در منزل پدربزرگش زندگی می‏کرد. او به یاد می‏آورد که حضرت عبدالبهاء اغلب به منزل آنها می‏رفتند و از بیرون با صدای بلند می‏فرمودند: "آیا کسی هست که به یک پیرمرد کمی آب بدهد؟" و آنگاه به حیاط آنها وارد می‏شدند و بعد لحظه‏ای چند با پدربزرگش مشی فرموده صحبت می‏کردند. او به خاطر می‏آورد که یک روز پدربزرگش آن حضرت را به داخل دعوت می‏کند که از حرارت آفتاب برکنار باشند و راجع به برداشت گندم که در تاکستان خود کاشته با ایشان مشورت می‏کند. دوستی حضرت عبدالبهاء با این خانواده بسیار نزدیک و مداوم بود. هیکل مبارک در سه موقعیّت مختلف سه عدد انگشتر به این خانم کورنلیا عطاء می‏فرمایند که یکی از آنها را تا اواخر ایّام همواره در انگشت داشت. به یاد می‏آورد وقتی که مریض بوده هیکل مبارک برایش آب سیب برده بودند. کورنلیا تقریباً هر روز بعد از ظهر با دختران حضرت عبدالبهاء در پشت بام منزل مادر گرهارد که پهلوی منزل پدربزرگش بود نشسته و گلدوزی می‏کردند. آنها با هم ساعات خوشی را گذرانده و دوستی طولانی با هم داشته‏اند.

یک بار حضرت عبدالبهاء کورنلیا را مدّت سه روز به بهجی دعوت می‏فرمایند و در آن جا با حضرت ورقهء علیا نیز آشنا می‏شود. کورنلیا به خاطر می‏آورد که در سال ۱۹۱۷ وقتی که اوّلین هواپیما در فرودگاه حیفا نشست، حضرت عبدالبهاء از باغبانان خود خواستند که گل‏های زیبایی بچینند و دسته گلی درست کرده از کورنلیا خواستند که آن را از طرف ایشان به خلبان‏ها بدهد.

برای مسک‏الختام داستانی را که دکتر حبیب مؤید در کتاب خود از لسان مبارک نقل کرده و گویای روابط حسنهء حضرت عبدالبهاء با زهّاد آلمانی است، می‏آوریم. ایشان می‏نویسد۴۸:

قائم مقام حیفا در نهایت عداوت مانع ساختن مقام اعلی' شد. به مأمور طابو۴۹ دستور داده بود که این بنیانی که در کوه کرمل و جنوب حیفا است "مجهول است"، "مخالف نظام است" و چون دور از شهر است باید به امر سلطان ساخته شود. او هم تقریری نوشت که محذور سیاسی در بین است. متصرّف عکا صالح افندی مهندس که با ما ارتباط داشت یکی از اعضاء مجلس در حکومت حیفا را تعیین کرد که بروند تفتیش بکنند، بعد هم اظهار نظر نمایند. رفتند تحقیقات کردند و اطّلاعات لازمه به دست آوردند و نوشتند محذوراتی ندارد. این شش عقد عمارت است و جبل کرمل محصور و منحصر به این عمارت نیست و بالای کوه کرمل کلیسای بسیار عظیمی است و آلمانی‏ها هم بناهایی دارند و هیچ محذور سیاسی در بین نیست. این راپورت را به متصرّف دادند و متصرّف برای قائم مقام فرستاد. قائم مقام رد کرد و گفت رأساً از مابین (اسلامبول) سؤال کنند آن وقت جواب شافی خواهم داد. حضرات مابین نوشتند که عبدالبهاء می‏خواهد از برای باب مقامی درست کند. از مابین۵۰ سؤالاتی شد و مسأله اهمّیّت پیدا کرد. دیگر معلوم است که عبدالحمید چه دشمنی بود و منتظر و متمسّک بود. من گفتم به هر وسیله که شده باید قائم مقام را ساکت و قانع کنم. خیلی کوشیدم، گفت: "من عداوتی ندارم، می‏ترسم بعدها مسئول و مؤاخذ شوم". گفتم: "چه محذوری دارید؟" گفت: "من می‏دانم". گفتم: "چه ضرری دارد؟" گفت: "من می‏دانم". از سرایه (دارالحکومه) با هم بیرون آمدیم. گفتم همراه او به خانه‏اش بروم، شاید ملاحظه کند و نتیجه بگیرم. در خانه‏اش رسیدم دیدم هنوز درست نشد. داخل عمارت شدیم، پای اوّل و پای دوّم و سوّم را که برداشت در پلهء سوّم افتاد و مرد. گفتم ای قائم مقام، ای قائم مقام، ای قائم مقام، خیر، مرد و تمام شد... .

بعد شروع به ساختمان کردیم. از برای مقام اعلی' راه نداشتیم. راه بسیار بدی بود. خواستیم راه دیگری باز کنیم، صاحب زمین راضی نمی‏شد و به هیچ وجه قبول نمی‏کرد و دشمنان امر لاینقطع تحریکش می‏کردند. بعد از دو ماه دوندگی قبول کرد، آن هم قرداچی که نزد آلمانی بود رفت و فکرش را عوض کرد. گفت، قول و قرار را به هم بزن. اینها باید برای این بنا خیلی پول بدهند. آن هم به طمع افتاد. دو سه ماه کار عقب افتاد. خیلی مشکل بود. بالاخره قبول کرد. این دفعه هم باز عقلش را دزدیدند و تغییر رأی داد و ایراد تازه‏ای گرفت و قولش را شکست. درخت‏ها را خواست. گفتم: بسیار خوب. درخت‏ها هم مال تو. گفت: باید سیم بکشید که از زمین‏های دیگرم تخطّی نشود. گفتم: تو راضی شو من جای سیم دیوار می‏کشم. بازهم دبّه زد. گفت: قبول نمی‏کنم مگر این که واسطهء معتبری داشته باشم راضی می‏شوم. گفت، اگر صادق پاشا ضمانت کند دیگر هیچ حرفی ندارم و اقول نمی‏زنم. قرار گذاشتیم منزل صادق پاشا ملاقات شود. آن جا رفتیم، سر ساعت هر چه منتظر شدیم از وقت مقرّر مدّتی گذشت، او نیامد. هوا ابر و بارانی بود. صادق پاشا خودش عقب او رفت. تمام لباسش از باران خیس شده بود و گلی شده بود. در منزلش گفته بودند در منزل نیست، بیرون رفته. صادق پاشا با اوقات تلخ برگشت. من بی‏نهایت محزون شدم، نخوابیدم، چای نخوردم، غذا نخوردم، با کسی ملاقات نکردم. در تاریکی نشسته دعای حضرت اعلی' را آهسته می‏خواندم، تا نزدیک صبح خوابم نبرد. دمدم صبح خواب رفتم.

قبل از ظهر که بیدار شدم استاد محمّد علی آمد که ترجمان (مترجم) قنسول آلمان با برادرزادهء قنسول آلمان از صبح زود تا به حال منتظر شما هستند. برادرزادهء قنسول گفت: یک زمینی است متعلّق به یک زن آلمانی، حاضر به فروش است. هر قدر از این زمین می‏خواهید و مورد احتیاج شما است بردارید. همان قدر که محزون بودم مسرور شدم. با هم رفتیم به مخزن، دیدم ورقه با خط و امضای قنسول و اوراق بیع بدون شرط حاضر است... خلاصه معامله کردیم. بعد گفتم: بروید دیوار بکشید و راهی باز کنید، هر قدر مخارجش بشود می‏دهم. راه باز شد و رغماً عن انف عبدالحمید مقام هم ساختیم.

در پایان خوب است ذکری از ورنر اهمن۵۱ بشود که مقالهء مختصری به عنوان "خاطرات حیفا و بهائیان گذشته و حال"۵۲ نشر داده است. ورنر اهمن وجه تشابه بین گروه خود و بهائیان، احکام دین خود و احکام بهائی، اجرای نشر دین خود و نشر دین بهائی، کتب و مجلّاتی که از آنها باقی مانده و کتب و نشریّات بهائی که در همهء کتابخانه‏های دنیا موجود است و بسیاری از مواضیع دیگر را مورد بحث قرار داده و در آخر از ناشر مجلّه می‏خواهد که مقالات گذشته را دو مرتبه به چاپ برساند و از اعضاء کلیسا بخواهد که عقاید خود را با مقایسه با قبل و این که چرا این گروه به حیفا آمد بنگارند و اهداف بلندپروازانهء هارتگ را به خاطر بیاورند و بنویسند که با داشتن آن همه امید و آرزو و افراد پر ذوق و هنر و احکام آزادی‏طلبانه و تلاشی که برای استقبال از ملکوت الهی مبذول می‏داشتند، عاقبتشان چه شد، در حالی که مذهب بهائی علیٰ‏رغمِ تقیّد در احکام مذهبی بهاءالله و عبدالبهاء توانسته‏اند پیشرفتی چنین چشمگیر داشته و در تأسیس ملکوت‏الله بر روی زمین موفّق و کوشا باشند.

یادداشت‏ها

1- German Templars

2- Colonel Sir Charles Wilson

۳- در سال‏های ۱۷۲۰ شیخ ظاهرالدّین عمر یا شیخ ظهیر الامیر حاکم فلسطین وسطی و جلیل بود. چون شهر حیفا را در معرض خطر اقوام اعراب بیابان‌گرد دید آن شهر را به توپ بسته خراب کرد و با سنگ‏های آن دیواری برای شهر جدید حیفا کشید. یک کاروانسرا و یک قصر نیز برای خود بنا نمود. مردم حیفا با سنگ‏های باقیمانده کم‏کم خانه‏های خود را بنا کردند. (نقل از کتاب Land of Galilee and the North اثر Sir Charles Wilson ص ۱۴۳)

4- Lovers of Jerusalem.

5- Württemberg.

6-  Christoph Hoffman 1815-1885.

7- Georg David Hardegg 1812-1879

8- Lutheran Church

۹- در کتاب مقدّس در موارد عدیده به سرزمین موعود که خداوند به آباء بنی اسرائیل وعده داد که به آنها بدهد اشاره شده است. از آن جمله است، سِفر خروج، باب ۱۳، آیهء ۵ "و هنگامی که خداوند تو را به زمین کنعانیان و ... داخل کند که با پدران تو قسم خورد که آن را به تو بدهد؛ زمینی که به شیر و شهد جاری است..." حزقیال نبی آن را "فخر همهء زمین‏ها" می‏نامد، "در همان روز دست خود را برای ایشان برافراشتم که ایشان را از زمین مصر به زمینی که برای ایشان بازدید کرده بودم بیرون آورم؛ زمینی که به شیر و شهد جاری است و فخر همهء زمین‏ها می‏باشد". سوگندی را که در این جا به آن اشاره شده است می‏توان در سفر لاویان (باب ۲۰، آیهء ۲۴) یافت که فرمود: "و به شما گفتم شما وارث این زمین خواهید بود و من آن را به شما خواهم داد و وارث آن بشوید؛ زمینی که به شیر و شهد جاری است؛ من یهوه خدای شما هستم که شما را از امت‏ها امتیاز کرده‏ام".

۱۰- روز ۳۱ اگست ۱۸۶۸ طرف صبح کشتی حامل جمال قدم و همراهان به نام Lloyd Triestino که متعلّق به یک شرکت اطریشی بود در بندر حیفا لنگر انداخت و پس از چند ساعت توقّف، حضرت بهاءالله و حدود ۷۰ نفر از همراهان سوار یک قایق بادبانی بدون سایه‏بان به طرف عکّا حرکت کردند و بنا به بیان حضرت ورقهء علیا به لیدی بلامفیلد (که در صفحهء ۶۶ کتابش "شاهراه منتخب" ذکر می‏کند)؛ این سفر در زیر آفتاب داغ در حالی که هیچ نسیمی نمی‏وزید، هشت ساعت طول کشید.

11- Ben Gurion

12- Hagefen

13- Yefe Nof

۱۴- Dr. David Ruhe (عضو سابق بیت العدل اعظم).

15- The Door of Hope

۱۶- حاجی جسیم از اهل بغداد کسی بود که به دستور جمال مبارک پیام ایشان را برای احّبای تبعیدی خرطوم برد.

۱۷- لئالی حکمت، جلد سوّم، صفحات ۲۱۵- ۲۱۹.

18- Rev. John Zeller

19- English Church Missionary Society

۲۰- این لوح مبارک به اسم لوح هرتیک معروف است. جناب اشراق خاوری شرح مختصری در بارهء آن در گنج شایگان صفحهء ۱۷۲ ذکر کرده‏اند.

۲۱- در لوح هرتیک می‏فرمایند: "قد بشّر البّر و البحر ببرّ الله و وعد الملل بمطهّر العلل انه لبانی الهیکل طوبی للعارفین. اذا اتی المیقات یصیح الکرمل کانه اهتزّ نسمةالرّب طوبی للسّامعین". (لئالی حکمت، جلد ۳، ص ۲۱۶) و در لوح جناب محمّد مصطفی بغدادی نیز همین کلمات را تکرار می‏فرمایند: "قد بشّر برّ الشام ببرّ الله انّه ظهر بالحق طوبی للمقبلین. قدّ اهتزّ کوم الله من نسمة الوصال انّه سمّی بکرمل ینادی قد اتی بانی الهیکل و مطهر العلل طوبی للفائزین". (لئالی حکمت، جلد ۲، ص ۲۶۰)

۲۲- The Babi and Baha’i Religions 1844-1944 تألیف دکتر موژان مؤمن.

۲۳- در انجیل لوقا باب ۱۸ آیهء ۱۸ آمده است: "و یکی از رؤسا از وی سؤال نموده گفت ای استاد نیکو چه کنم تا حیات جاودانی را وارث گردم. عیسی وی را گفت از بهر چه مرا نیکو می‏گویی و حال آن که هیچ کس نیکو نیست جز یکی که خدا باشد". (همین معنی را در انجیل مرقس، باب ۱۰، آیهء ۱۷ و انجیل متی، باب ۱۹، آیهء ۱۶ می‏توان یافت).

۲۴- اشاره به بیان حضرت مسیح است که می‏فرماید: "... لیکن تسلّی‏دهنده یعنی روح‏القدس که پدر او را به اسم من می‏فرستد، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد" (انجیل یوحنا، باب ۱۴، آیهء ۲۶) و در مقام دیگر می‏فرماید: "لیکن چون تسلّی‏دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‏فرستم آید یعنی روح راستی که از پدر صادر می‏گردد، او بر من شهادت خواهد داد" (همان، باب ۱۵، آیهء ۲۶) و در مقام آخر می‏فرماید: "من به شما راست می‏گویم که رفتن من برای شما مفید است. زیرا اگر نروم تسلّی‏دهنده نزد شما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما می‏فرستم" (همان، باب ۱۶، آیهء ۷).

۲۵-  Rev. John Huberاو هم مانند جان زلر آلمانی بود. آنها هر دو از دهکدهء Württemberg و عضو جمعیّت میسیونرهای کلیسای انگلیس بودند.

۲۶- مجلّهء Suddeusche Warte تاریخ ۳۰ نوامبر ۱۸۷۱؛ دکتر مؤمن The Babi and baha’i Religions 1844-1944، ص ۲۳۸.

۲۷- همان، صص ۲۳۷- ۲۳۸.

۲۸- نقل از پژوهش‏نامهء سال دوّم شمارهء اوّل، مقالهء جمال قدم در حیفا، ص ۱۲۲، تألیف دکتر وحید رأفتیw. برای ترجمهء کامل لوح هارتک رجوع کنید به: Tablet to Hardegg (Lawh-i-Hirtík) -- A Tablet of Bahá'u'lláh to the Templar Leader Georg David HardeggBy Stephen Lambden -- published in Lights of Irfan, volume 4, pages 97-110© 2003, ‘Irfán Colloquia

۲۹- جمال قدم در سفر اوّل خود از عکا به حیفا که در حقیقت سفر دوّم ایشان به حیفا بود می‏فرمایند: "فی اوّل هذا الشهر ایّ شهر الشوّال قصد المقصود الکرمل الّذی کان موسوماً به کوم‏الله فی کتب القبل" (استخراج از نصوص مربوط به کوه کرمل، کتاب مقام اعلی' یا ملکهء کرمل، اثر محمّد علی فیضی) و همچنین در لوح شیخ ص ۱۰۷ می‏فرمایند: "کرمل در کتاب الهی به کوم‏الله نامیده شده. کوم تپّه را گویند... ".

۳۰- مجموعهء آثار قلم اعلی، صص ۵ - ۶، لجنهء ملّی محفظهء آثار، ۱۳۳ بدیع.

۳۱- لوح مبارک کرمل، مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، نشر اوّل، ۱۳۷ بدیع، ص ۱.

۳۲- عهد عتیق، کتاب اشعیا، باب ۳۵، آیهء ۲.

۳۳- اسرار ربّانی، جلد ۲، ص ۱۲۲.

۳۴- هتل Karmel Krafft متعلّق به خانوادهء کرافت، اوّلین هتل کلنی آلمانی‏ها دارای اطاق‏های متعدّد و مدرن بوده و به گفتهء چارلز ویلسون در پایین بلوار نزدیک به دریا هتل ساده‏ای است که به تمیزی و نظافت بین مسافرین معروف است، The Land of Galilee and the North، ص ۱۴۶.

۳۵- در خیابان بن‏گوریون شمارهء ۱۶ ساختمانی است که بر روی پلاک آن نوشته Oliphant Huise (منزل اولیفانت). Sir Laurence Oliphant (۱۸۲۹- ۱۸۸۸) از پدر و مادر انگلیسی، متولّد آفریقای جنوبی و در انگلستان دارای شغل مهمّی بود. او در اواخر عمرش متوجّهء بازگشت یهود به ارض مقدّس شد و برای تحقیق به حیفا آمد و در محلّهء زهّاد آلمانی منزلی برای استقرار خود ابتیاع کرد. اولیفانت با احبّای عکا روابط حسنه داشت و احتمالاً به حضور مبارک حضرت بهاءالله هم رسیده باشد. دکتر مؤمن در کتاب مذکور نام او را در ردیف خارجی‏هایی که احتمالاً شرف حضور داشته‏اند ذکر می‏نماید. او حدود دو سال قبل از این سفر مبارک به حیفا و سکنی گزیدن در منزل او از دنیا رفته بود.

۳۶- دکتر مؤمن، The Babi and baha’i Religions 1844-1944، ص ۲۳۵.

۳۷- منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۴، ص ۶۷.

۳۸- همان، ص ۶۸.

39- Gerhard & Gertrude Bubeck

40- خاطرات نشر نشده از نوار ضبطی Gerhard & Gertrude Bubeck

41- Wilhelm Dinninger

۴۲- ساختمان شمارهء ۱۵ Hagefen Street که در سر در آن به آلمانی نوشته Der Herr ist Nahe (آمدن خدا نزدیک است).

43- Maria Deiss Wonberg

44- Wilhelm Deiss

45- Allenby Street

۴۶- تعداد ۱۰ درخت سرو که بعضی قدیمی و تعدادی هم جدیدتر و در اثر خشک شدن درختان قدیمی به جای آنها کاشته شده‏اند. این درختان سرو به یادبود سفر تاریخی جمال مبارک به آن نقطه به یادگار نگاهداری می‏شود.

47- Cornelia Wortz

۴۸- خاطرات حبیب، جلد اوّل، صص ۴۳۷ - ۴۴۱.

۴۹- یعنی مأمور ثبت اسناد.

۵۰- "مابین" عبارت از عمارتی بود که بین حرمسرای سلطان و دربارش راه داشت. واسطهء مابین خواجه‏های دربار بودند.

51- Werner Ehman

۵۲- The Templer Record No. 385, May 1979 تحت عنوان Memories of Haifa and the Baha’i in the Past and Now.

منبع مقاله: پيام بهائی شمارهء ٣١٧