شرح

سال سوّم شمارۀ اوّل، تابستان١٩٩٩

هفت گونه وحدت - نگاهى به‌لوح مبارک هفت شمع

خلاصهٴ يک سخنرانى، هامبورگ اکتبر ١٩٩٨
 

مقدّمه ؛

کلمهٴ وحدت از کلماتى است که معانى متعددى از آن استنباط ميتوان کرد. از يکتائى گرفته تا يگانگى، اتّحاد و اتّفاق، تنهائى و معانى ديگر که محتاج بحث و تحليل جداگانه است. وقتى گفته ميشود امر بهائى مروّج سه وحدت است؛ وحدت خدا، وحدت اديان و وحدت بشر. کلمه وحدت در هر مورد بمعناى متفاوتى بکار رفته است. .وحدت يا وحدانيّت خدا بمعناى يکتائى است در حالی‌که وحدت اديان بمعناى آن‌‌است که اديان منشاء واحد دارند و اهدافشان مشابه است و بين صاحبان اديان يا مظاهر الهي پيوستگى و اتّحاد هست  و بقول مولوى " متّحد جانهاى مردان خداست" در حاليکه وحدت بشر و يا وحدت عالم انسانى که البته منکر کثرت عناصر ترکيب کنندهٴ جامعه بشرى نيست معطوف به‌آينده و بمعناى مشارکت جميع ابناء انسان در‌جامعهٴ مشترک‌المنافع و تمدّن و نظم جهانى و نظام ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى و روحانى متّفقٌ‌عليه است.

پاسخ يک نقد‌نامه

چندی پيش در نشريّهٴ وزين پژوهشنامه١ مقالتى ملاحظه‌گرديد به‌قلم پژوهشگر نکته‌سنج آقاى سيامک ذبيحى مقدّم و پيرامون کتاب "حضرت باب" تأليف اين نگارندهٴ فانى. مرحمت ايشان که از اين پس نويسندهٴ گرامى ياد خواهند گشت در خصوص اين ذرّهٴ بى‌مقدار و مزاياى کتاب مزبور مورد تقدير وفير اين عبد است. با صداقت بايد معروض گردد که انتشار اين مقالت موجب سرور فانى گشت زيرا نقد کتب تاريخى در انطباعات بهائى ضرورى است و اين کارى است که نگارنده از آغازگران آن بوده‌است. فاضل رحمانى جناب روح‌الله مهرابخانى در نقدى که با نهايت لطف بر کتاب "حضرت باب" مرقوم فرموده‌اند به‌اين نکته اشاره کرده‌اند. ايشان مى‌نويسند "جناب مؤلّف ... تقريباً به‌همهٴ مدارک موجوده دست يافته‌اند و آنها را به‌طريق انتقادى مورد مطالعه قرار داده‌اند و اين خود از جنبه‌هاى تازهٴ اين کتاب است چون تاکنون در ايران در ميان نويسندگان پارسى‌زبان امر انتقاد از نوشته‌هاى يکديگر چندان معمول نبوده‌است. در حالی‌که انتقاد بجا باعث رشد و کمال ادبيّات امر خواهد بود و نويسندگان بهائى از اينکه آثارشان توسّط اهل فضل و فهم مورد انتقاد و ارزش‌يابى قرار گيرد نبايد بوجهى آزرده شوند. البتّه مقصد از انتقاد، انتقاد صحيح و بى‌غرض است نه آنچه امروزه در خارج امر معمول است که گويا هدف انتقاد‌کننده فقطّ يافتن عيوب و بزرگ‌کردن آنها و احياناً مسخ مطالب نويسنده‌است.

ملاحظاتى در بارهٴ مقدّمهٴ‌کتاب‌ملکوت‌وجود

محقّق ارجمند جناب دکتر وحيد رأفتى چهارمين جلد از مجلّدات آثار متفکّر و دانشمند شهيد دکترعليمراد داودى  را نيز مانند سه مجلّد قبلی با دقّت و اهتمامى تحسين انگيز گرد آورده و توضيحات آموزندهٴ عديده اى به آخر فصول آن افزوده‌اند که بهمّت موسسه"عصر جديد"در دارمشتات آلمان بصورت زيبا و مرغوبى بزيور طبع در آمده است.‌(١)

اين مجلّد از آثار آن شهيد سعيد که بشرح و بسط بخش هائى از لوح صادره به اعزاز پروفسور اگوست فورال اختصاص يافته بدليلی که خواهيم ديد "ملکوت وجود" نام گرفته و در مقدمهٴ اى که خود يک رساله جالب تحقيقى است که جناب دکتر رافتى بر آن نگاشته اند لوح مبارک را چنين معرفى کرده اند.

"در اين اثر که بايد آخرين اثر مهمّ فلسفى صادره از قلم خستگى ناپذير حضرت عبدالبهاء محسوب گردد بتاريخ ٢٨ سپتامبر ١٩٢١ موّرخ است و لذا دقيقاً ٦٧ روز قبل از صعود حضرت عبدالبهاء که در تاريخ ٢٨ نوامبر ١٩٢١ واقع گرديد از قلم آن حضرت صادر گرديده است.

لوح فورل از نظر احتوا ى مهمترين مطالب الهى و فلسفى نظير قضيّهٴ ماهيّت وجو، مقام و منزلت روح انسانى، دلائل وجودخدا و نيز عرضهٴ اساسى ترين تعاليم بهائى از پر مطلب ترين آثار حضرت عبدالبهاء است. چنين مى نمايد که هيکل مبارک در ايّام اخير حيات ناسوتى خود عصاره تفکّرات وآراء خود را از مسائلی که محور قضاياى وجود است در اين اثر به منصّهٴ ظهور رسانده‌اند.

معمّاى شيخ احمد احسائى

الف _ مقدّمه

در تاريخ حماسى نبيل زرندى از شيخ احمد احسائى و سيّد‌کاظم رشتى بعنوان دو مبشّر آئين بديع سخن رفته است . در همين اثر مى بينيم که مکرراً شيخ احمد و سيًد کاظم شاگردان خود را به‌قرب ظهور موعود مژده ميدادند. اگرچه ممکن است در ابتدا اين سخن قدرى اغراق آميز جلوه نمايد امّا حقيقت اينستکه در اين مورد بخصوص تاريخ نبيل مبالغه ننموده‌است. حضرت ربّ اعلىٰ به نصّ بيان خويش همين مطلب را مؤکّد فرموده‌اند. بعنوان مثال در دلائل سبعه هيکل مبارک چنين ميفرمايند:

"و آنچه از مرفوع شيخ اعلی‌الله درجته اصحابى که از او شنيده‌اند نقل ميکنند امارت ظهور لايحصىٰ است چنانچه به‌مرفوع سيّد نوشته بودند بخط خود لابدّ لهذالامر من مقرّ و لکلّ نباءٍ مستقرٍ و لا يحسن الجواب باليقين و ستعلمن نباه بعد حين. و آنچه خود مکرّر از مرفوع سيّد شنيدى مبيّن است که مکرّر مى‌فرمودند نمى‌خواهيد که من بروم و حق ظاهر گردد""   (دلائل سبعه ص ٥٩ چاپى)

تحليلی از دموکراسى ليبرال و نظم ادارى بهائى*

قلباً معتقدم سيستم کنونى جهان که بر اساس سلطه و حاکميّت ملل بر پا گرديده فقطّ مى‌تواند به‌ظلم، جنگ و توحّش منجر گردد. (آلبرت انيشتن)

مسأله اساسى‌اين نيست که آيا نظم جهانى نوينى برپا خواهد شد يا نه؟ بلکه موضوع عمده، نوع و شکل اين نظم است. (جرالد و پاتريشيا ميچ) (١)

در بارهٴ فقدان وحدت و يگانگى، و يا به عبارت ديگر، طبقه‌بندى و تفکيک مردمان به‌گروه‌هاى متفاوت، يعنى "ما _ آنها"، که رقيب يکديگرند و نجات عالم بشر را در عصر اتم مورد تهديد قرار داده‌اند سخن بسيار گفته شده است و احتياجى به‌مو شکافى بيشتر ندارد.

اکنون بيش از پيش سؤال در مورد کيفيّات نظمى جهانى است که بايد جايگزين اين مسلک متروک و معارض گردد، مسلکى که جزء لا ينفک افکار و انديشهٴ‌جامعه‌مى‌باشد. به‌همين علّت است‌که‌بيت‌العدل اعظم در‌بيانيّهٴ صلح جهانى که در اکتبر سال ١٩٨٥ صادر گرديد، نظم ادارى بهائى را به‌عنوان نمونه و مدل جايگزين نظم هاى موجود، براى بررسى ارائه داده‌است.

حکومت ‌جهانى ‌از ‌ديدگاه ‌امر ‌بهائى

دير‌زمانى است که مصلحين و متفکّرين جوامع بشرى با توجّه به‌ترس و هراس وحشتناکى که زندگى روزانهٴ بشر را در بر گرفته و لطمات و خرابى‌هائى که جنگ‌هاى پى در پى در کرهٴ خاک ببار آورده و نياز مبرمى که به‌صلح و آشتى و همکارى و همزيستى مسالمت‌آميز بين نفوس بشرى احساس شده‌است مسئلهٴ اتّحاد و اتّفاق ملل و دول عالم را به‌پيش کشيده و طرح‌ها و نقشه‌هائى براى اين اتّحاد تهيّه و پيشنهاد نموده‌اند ولی با کمال تأسّف بسيارى از اين طرق به‌نتيجهٴ واقعى منتهى نگرديده و آنچه نيز تاکنون به‌مرحلهٴ عمل در‌آمده يا بکلّى از وصول بمقصود ناتوان بوده و يا اثرى ضعيف در زمينهٴ صلح و آشتى از خود نشان داده است.

بيت‌العدل اعظم الهى در بارهٴ مرام‌هاى خودساختهٴ بشر که عاجز از ترويج منافع عمومى عالم انسانى است چه زيبا بيان حضرت ولىّ امرالله را زيب پيام "وعدهٴ صلح جهانى" کرده‌است:

از جامعۀ ملل تا اتّحادیۀ جهانی

گذشته، حال و آیندۀ تشکیلات بین المللی از یک دیدگاه بهائی

زمانی که آلمان و فرانسه در تابستان سال ۱۸۷۰ وارد جنگ شدند هیچ سازمان بین المللی که بتواند از بروز مخاصمات تحذیر نماید و یا پس از آغاز جنگ دریافتن راه حلّـــی مسالمت آمیز کمک کند وجود نداشت. چند سال پیش از این تاریخ، در زمانی که آرامش بیشتری برقرار بود، اگر فرانسه، آلمان و ملل دیگر اروپا می خواستند روابط تجاری خود را به نحوی منظّم مورد بحث قرار دهند ممکن نبود بتوانند هیچ هیأت بین المللی را بیابند که بتواند عرصه ای برای طرح این مذاکرات فراهم سازد. در واقع در سال ۱۸۷۰ بیش از چند سازمان بین المللی موجود نبود سازمان های معدودی که در آن زمان فعّالیّت داشتند تنها شمار بسیار کوچکی از کشورهای جهان را در بر می گرفتند و فعّالیّت های آنها منحصر به وظائف و خدماتی محدود بود. اصولاً اگر این سازمان ها در ادارۀ روابط بین المللی نقشی هم داشتند این نقش بسیار کوچک بود.

نقطهٴ عطفى براى تمام ملل‌

بيانيّهٴ جامعهٴ بين‌المللی بهائى بمناسبت ‌پنجاهمين ‌سال ‌تأسيس سازمان ملل متّحد، ١٩٩٥

وحدت عالم انسانى صفت مشخصّهٴ دوره‌اى‌است که اينک جامعهٴ بشرى به‌آن نزديک مى‌گردد. وحدت خانواده، وحدت قبيله، وحدت حکومت شهرى و وحدت ملّى يکى پس از ديگرى تحقّق يافته‌است و اکنون هدفى که دنياى رنج‌کشيده و درمانده براى نيل بدان تلاش مى‌کند وحدت عالم انسانى است.

مرحلهٴ ايجاد ممالک به‌پايان رسيده‌است. آشوب و اغتشاش ناشى از برخورد قدرت‌هاى ملّى به‌اوج خود نزديک مى‌شود و دنيا که در جهت بلوغ و کمال پيش مى‌رود بايد از آن بُت معبود دست بکشد و وحدت و تماميّت روابط انسانى را بشناسد و براى هميشه نظامى مستقرّ سازد که بتواند به‌بهترين وجه اين اصل اساسى حيات بشرى را در خود مجسّم و مصوّر سازد. "حضرت شوقى افندى  ١٩٣٦ "   

يکم _ نظر اجمالی: فرصتى براى تفکّر و تأمّل