شرح

سال ششم شمارۀ دوّم، بهار٢٠٠٤

جایگاه شعر در جامعه بهائی

قبل از هر چیز باید متذکّر بود که مراد از لفظ شعر تنها کلام موزون و منظوم نیست بلکه در حقیقت این روح و صفای شعر است که در دلها می نشیند، اثر میگذارد و سرانجام ثمر ببار میآورد. برای هر یک از ما بسیار اتّفاق افتاده است که شعری یا بیتی از شاعری گمنام شنیده و یا خوانده ایم که زبان حال ما بوده و چنان مجذوب آن گشته ایم که در خاطرمان مانده، با یادآوری آن احساس شادی و رضایت نموده ایم. آری شعر ناب و والا حالتی از الهام و آفرینش داشته، از هنرهای راستین محسوب و در حیات روحانی و حتّی جسمانی انسانها، اثرات شگرف و پایداری داشته و دارد.

یک بررسی اجمالی در کتب آسمانی و تاریخ ادبیّات ادیان، به وضوح روشن می سازد که نقش شعر و کلام شیوا در اساطیر مذهبی و تعالیم روحانی قاطبه ادیان و مکاتب دینی انکار ناپذیر است و میتوان آنرا کلام و پیام روح نامید.

بیان عواطف و احساسات رقیق و لطیف در کسوت شعر زیبا، البتّه کار هر فکر و اندیشه ای نیست و باید آنرا موهبتی الهی و پدیده ای ملکوتی دانست که آفریدگار بزرگ و توانا به معدودی از بندگان عطا می فرماید. بنا به مضمون فرموده جمال قدم جلّ اسمه الاعظم انسان به مثابه معدن احجار کریمه است که به تربیت جواهر آنها تدریجاً به عرصه شهود خواهد آمد. بدون تردید طبع روان و نازکی خیال نیز از همین مقوله است که باید با کوشش و مهارت شکوفا و درخشان گردد و جاذب و فاتح قلوب شود.

برای مطالعه بهتر و بررسی جامع تر از "جایگاه و نقش شعر و شاعری در آئین و اجتماع بهائی" توجّه به مطالب ذیل ضروری به نظر می رسد:

ارزش و مقام هنر و هنرمند در امر بهائی

"در پژوهشنامه شماره ده مجملی درباره هنر و زیبائی شناسی در آئین بهائی آورده شد. این مقاله باعتباری مکمّل مقاله مذکور است ولی  بی گمان در این زمینه هنوز جای بحث و گفتگو، واسع است و محقّقان را به شرکت در این پژوهش دعوت می کند."         هیئت تحریریّه

تحصیل علوم و فنون نافعه در آثار مبارکه بر کلّ فرض گردیده از جمله حضرت بهاء الله در لوح تجلیّات میفرمایند: "تجلّی سوّم علوم و فنون و صنایع است علم بمنزله جناح است از برای وجود و مرقاتست از برای صعود تحصیلش بر کلّ لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد ..." و در مورد سرچشمه و منشأ این فضائل میفرمایند: "یا اهل بهاء قوّه متفکّره مخزن صنایع و علوم و فنون است جهد نمائید تا از این معدن حقیقی، لئالی حکمت و بیان ظاهر شود و سبب آسایش و اتّحاد احزاب مختلفه عالم گردد"(کلمات فردوسیّه) و همچنین میفرمایند: "دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است تحصیل آن بر کلّ لازم. این صنایع مشهوده و اسباب موجوده از نتائج علم و حکمت اوست که از قلم اعلی در زبر و الواح نازل شده قلم اعلی آن قلمی است که لئالی حکمت و بیان و صنایع امکان از خزانه او ظاهر و هویدا ..."(طراز ششم)

سنجش تمدّن غرب از سه منظر مختلف (قسمت دوّم)

۲_ موضع فکری اندیشمندان شرق

در مقاله پیش نظرگاه متفکّران غرب را درباه تمدّن و فرهنگ این سرزمین ارائه کردیم. اینک سخن از شیوه تفکّر صاحبنظران شرقی خصوصاً ایرانی است که درباره آن طی سالهای تازه رسالات و کتب متعدّدی نوشته شده است.

از روزگار قاجاریّه که روابط سیاسی و اقتصادی با مغرب زمین گسترش یافت و امکانات مسافرت به غرب (اروپا) و مشاهدۀ ترقّیات آن دیار بوجود آمد از همان ابتدا عدّه ای سخت شیفته و ستایندۀ تمدّن غرب شدند و در زمینۀ اخذ و اقتباس عناصری از آن تمدّن یا مجموع آن اظهار نظر و احیاناً مجاهدت نمودند. در میان پیشگامان در صف رجال سیاست می توان از عبّاس میرزا نائب السّلطنه و وزیر با تدبیر او میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی یاد کرد که بفکر اصلاح قشون و دستگاه حکومت و اعزام دانشجو بفرنگ افتادند، طرحهای اصلاح طلبانه ای که بعداً توسّط میرزا تقی خان امیر کبیر و میرزا حسین خان مشیر الدّوله در دورۀ ناصرالدّین شاه ادامه یافت و منجر به ایجاد برخی تأسیسات نوین از قبیل مدرسۀ دارالفنون، ایجاد روزنامه و روزنامه نگاری، ترجمه کتب غربی، برقراری تلگراف، اصلاح پست، احداث راه آهن و ساختن راه شوسه و نظائر آن شده که موضوع سه جلد کتاب تحقیقی دکتر حسین محبوبی اردکانی تحت عنوان "تأسیسات جدید تمدنی در ایران" است و بدنبال آن در چند دهۀ پایانی قرن نوزدهم عدّه ای از روشنفکران بدفاع از تجدّد (مدرنیته) قیام کردند و جمعی در داخل و خارج ایران بیش و کم در زمینه سازی انقلاب مشروطیّت ایران نقش و سهمی داشتند.

روحانیّت بهائی

برای آن گروه از ما که در جهان پیشرفته تر زندگی می کنیم، علم به افزایش راحتی و آسایش جسمانی ما منجر شده و آزادی و زمان لازم برای ترقّی و توسعه را برای ما فراهم آورده است. امّا کسانی که در جهان نوین زندگی می کنند گویی چندان سعادتمند تر و مسرورتر از اجداد خود در دورانهای گذشته نیستند و خواسته های آنها چندان تحقّق نیافته است. بسیاری از آنها احساس می کنند در تمام طول زندگی خود بدون هدف و مقصدی معیّن سر گردانند و نمی دانند با آزادی تأمین شده توسّط علم و تکنولوژی چه کنند. تصوّر بسیاری از این کسان آن است که برای پر کردن این خلأ جواب را در تعقیب آنچه که فکر می کنند برای آنها خوشبختی و رضایت نفس به ارمغان می آورد، اعم از قدرت، ثروت یا روابط جنسی باید یافت، در حالی که تعداد روز افزونی از مردم سعی می کنند با روی آوردن به مسکرات و مواد مخدّر، از این بی محتوایی زندگی و یأس و حرمان ناشی از آن فرار کنند. با این همه، معلوم شده که هیچ یک از این جوابها پاسخگوی این نیاز محسوس نبوده است. همه آنها به عدم رضایت، یأس بیشتر و از خود بیگانگی افزونتر منجر شده است. این فرو پاشی و بی هدفی در زندگی ما در جامعه به صورتهای مختلف انعکاس داشته و خود را نشان داده است که از آن جمله است: گسستگی در روابط بین افراد، شکست ازدواجها و منجر شدن آنها به جدایی، تنهایی و انزوا جوئی، جرائم وحشیانه غیر انسانی، تعداد فزاینده موارد خودکشی و امثال آن.

ترانه - پدیده ای از آمیختگی شعر

ترانه - پدیده ای از آمیختگی شعر و موسیقی به طراوت شباب، به قدمت تاریخ

  درآمد

قدما از ترانه با واژه هائی چون "قول" و "غزل" یاد کرده اند، چنانکه حافظ می گوید:

مغنّی، نوایِ طرب ساز کن  /  به "قول" و "غزل" قصّه آغاز کن
                                                        "از مغنّی نامۀ حافظ خانلری"

نیز گوید:

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود  /  این همه "قول" و "غزل" تعبیه در منقارش
                                                     "از غزل ۲۷۲، حافظ خانلری"

مهدی اخوان ثالث، شاعر و ادب شناس معاصر می نویسد: "...  پا به پای غزل، از ایّام قدیم نوعی شعر ملحون هم نزد اهل ذوق و شعر و موسیقی شناخته و متداول بوده است که به آن "قول" می گفته اند ... قول نوعی غزل بوده است در اوزان شنگ و شاد و ضربی که اهل موسیقی برای آن نغمه و آهنگ می ساخته و تصنیف می کرده اند و خوانندگان و قوّالان شعر را همراه با آهنگ می خوانده اند ..."(۱)