شرح

سال پنجم شمارۀ اوّل، زمستان٢٠٠١

ديانت بهائى

امر بهائى جديدترين ديانت مستقلّ جهانى است. از آغاز دروهٴ مجهوليّت آن در ايران در نيمهٴ قرن نوزدهم تا کنون تقريباً به تمام نقاط جهان منتشر شده ومؤسّسات ادارى خود را در بيشتر نقاط کرهٴ زمين مستقرّ کرده و پيروانى از همهٴ فرهنگها، اجناس، جوامع و مذاهب را در جمع خود پذيرفته است.

اين آئين جديد ديانتى است بکلّى متمايز که بر اساس تعليمات شارع آن، حضرت بهاءالله استقرار يافته است. فرقه‌اى سرّى، نهضتى بر اساس تجدّد افکار و يامذهب تازه اى در ظلّ يکى ازاديان سابق نيست ونيز نبايد آن را يک مکتب فلسفى بشمار آورد. براى بوجود آوردن دينى جديد تعليمات مختلف اديان ديگر را گرد نکرده است. به گفتهٴ آرنولد توين بى: "‌بهائيّت ديانتى مستقل و همتراز اسلام و مسيحيّت و ساير اديان شناخته شدهٴ جهان است. بهائيّت فرقه‌اى از مذهبى ديگر نيست. دين جداگانه و داراى همان مرتبت و مقامى است که ديگر اديان جهان حائزند. (١)

تذکر اين نکته که مقصد اصلی ديانت بهائى وحدت عالم انسانى است، از اهميّت خاصّى برخوردار است. اساس تعليم حضرت بهاءالله در اين حقيقت خلاصه شده است که اکنون زمانى رسيده است که نوع انسان ميتواند در يک خانوادهٴ جهانى متّحد شود. زيرا خداوند قوائى تاريخى را به وجود آورده تا جهانيان به اين مسئله آگاه گردند که انسان نوع شريف واحدى است. تحوّلی تاريخى که بهائيان معتقدند ديانت آنان نقش اصلی را در آن به عهده دارد موجب ظهور تمدّنى جهانى خواهد شد.

نگاهى به آثار حضرت بهاءالله

اگر چه مولد حضرت بهاءالله ايران بود و ظهور امر بهائى شگفت‌ترين و شکوهمندترين حادثه در تاريخ ايران وجهان، امّا تاکنون نويسندگان و انديشمندان ايران‌در رويگرد خويش به اين رخداد ايرانى از تحقيق علمى و جدّى سر باز زده و در نتيجه تنها منبع داورى در مورد ديانت بهائى لعن و طعن سنّت پرستان فرهنگى و تکفير و تکذيب سران مذهبى بوده و مى‌باشد. اين مقاله کوتاه دعوتى است از هم‌وطنان عزيز به اتّخاذ روش علمى وانصاف واستقلال نظرى در خصوص نهضت جهانى بهائى که مايهٴ افتخار ايران و ايرانيان است.

اگرچه ديانت بهائى داراى ابعاد گوناگون است امّا هسته و روح اين نهضت روحانى، اجتماعى، فرهنگى، و اخلاقى مجموعهٴ کتابها، الواح و نامه‌هائى است که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده است. بدين جهت در اين مقاله مختصر، به بررسى ويژگيهاى کلّى اين آثار و ساختار پيام آن مى‌پردازيم. در ابتدا به مقصود اصلی و غايت نهائى نگارش اين آثار توجّه مى‌نمائيم و در پرتو آن به برخى از ويژکيهاى آثار حضرت بهاءالله نظر مى‌افکنيم. آنگاه به مراحل‌گوناگون نزول اين آثار دقّت کرده و وحدت و خلاّقيّت پيام نهفته در آن اقيانوس موّاج را بررسى مى‌نمائيم.

هدف نهائى آثار حضرت بهاءالله

مقدّمه‌اى ‌بر‌روحانيّات ‌بهائى

امر بهائى را بسيار کسان حتّىٰ در ميان پيروان آن به تعليمات اجتماعى و حدود و احکام و مبادى ادارى مى‌شناسند امّا چنان که در آثار بهائى منجمله توقيعات ولىّ‌امر بهائى حضرت شوقى ربّانى تشريح شده (١) اساس و جوهر هر ديانتى از جمله آئين بهائى رابطه مخصوص معنوى است که فرد را به خالق خود پيوند مى‌بخشد.

فرهنگهاى لغت در زبانهاى غربى چند معنى براى روحانيّت Spiritualite´ قائل هستند نخست استقلال از مادّه چنان که در مورد روح انسانى گفته مى‌شود که آزاد از ماديّت است. دوّم روحانيّت بمعناى مجموع اعتقادات و اعمال است که بحيات روحانى مربوط مى‌شود و يا شکل خاصّى از اين اعتقادات و اعمال را روحانيّت مى‌نامند چون روحانيّت مسيحى. معنى سوّم روحانيّت حيات معنوى و دلبستگى به ارزش‌هاى معنوى است.(٢) در زبان فارسى روحانيّت گاه بمعنى دانشمندى يا پيشوائى مذهبى بکار مى‌رود چنانکه گويند فلان کس در کسوت روحانيّت درآمده است.

فرهنگ دکتر محمّد معين، روحانى را بمعنى روح بخش نيز دانسته است و بيک دو معنى ديگر که در اينجا قابل طرح نيست.

وقتى ما در باره روحانيات بهائى بحث مى‌کنيم توجّهمان به ابعاد متعدّدى است که بعضى جنبهٴ عقيدتى دارد و پاره اى جنبه عملی.

نخستين بُعد آن اعتقاد به خدا و محبّت خداست که در امر بهائى مانند ساير اديان توحيدى اساس و بنيادمحسوب مى‌شود حتّىٰ آثار بهائى در تأييد يک حديث اسلامى صريحاً مى‌گويد که انسان براى شناسائى و محبّت خدا آفريده شده است .

نگرشى کوتاه بر تعاليم اجتماعى آئين بهائى

اديان الهى همواره نقش مؤثرى در رهبرى حيات اجتماعى بشر و شکل‌گيرى تمدنها داشته اند. الهام از تعاليم اديان بوده که عواطف و احساسات بشرى راتلطيف نموده و راهگشاى جوامع بسوى پيشرفت و ترقى گرديده است اديان پايه‌گذارمعنويّت و اخلاق بوده. انسانها را متوجّه جنبه روحانى طبيعت خود ساخته و بزندگى مفهوم بخشيده‌اند.

نقش دين را در ترقى روحانى انسان و شکوفائى تمدّن نميتوان انکار کرد. گرچه ممکن است امروزه اين سخن نزد بسيارى از مردم که شاهد پس‌گرائى جوامع در زير سلطه حکومتهاى دينى بوده و به همه مصائب ومظالمى که در طول تاريخ در زير پوشش مذهب وانگيزه‌هاى مذهبى بر انسانها روا داشته شده واقف هستند سخنى بس گزاف و نابجا باشد. ولی تحقيق و تعمق کافى در تاريخ تمدّن نمايانگر آنست که اديان همواره مشعل‌دار بيدارى و آگاهى در جوامع بوده و هدف وجهت براى زندگى بشر تعيين نموده اند. اکنون که قرنها از ظهور اديان ديرين گذشته است شايد درعمل غير ممکن باشد بتوان تأثير عميقى را که اين جنبش‌هاى روحانى بر جامعه گذاشته اند آنطور که بايد‌و شايد درک نمود، چه که در طول تاريخ گرايشها و تصورات پيروان اديان و بخصوص تعبير و تفسيرها و ديدگاههاى شخصى پيشوايان دينى که از حب و بغض خالی نبوده واکثراً با انگيزه جاه‌طلبى و دنياپرستى همراه بوده موجب انحراف اديان ازمسير واقعى خود گرديده است. 

يک سند تاريخى از دارالانشاء مرکز جهانى بهائى

اخيراً در مجلهٴ پژوهشنامه شمارهٴ ٧ در بارهٴ تهمت نارواى نسبت توبه به‌حضرت باب مطالبى نشر و دو سند موجود که يکى با عنوان مجعول توبه نامه به‌حضرت باب نسبت داده‌شده و ديگرى که در شرح واقعهٴ مجلس تبريز از جانب ناصرالدّين ميرزا وليعهد و متضمّن گزارشى به‌محمّد‌شاه است، مورد بررسى و ارزش‌يابى قرار گرفته است. مطالب و دقائقى که از آثار تحقيقات محقّقان بهائى و شواهد و نمونه‌هائى که از سوء تعبيرات مخالفان در اين‌باره در مقالات مزبور منعکس شده‌است متين و مستدلّ است و بحث و کنکاش بيشترى ضرورت ندارد.

امّا در خصوص مجلس تبريز مدرک ديگرى در دست است ‌که نسخه‌اى از آن در محفظهٴ آثار تاريخى مرکز جهانى بهائى موجود مى‌باشد. از آنجا که اين مدرک از اصالت و اهميّت زيادى برخوردار است هدف از اين مختصر ارائهٴ مدرک مزبور و توضيحى در بارهٴ آن است. مدرک نامبرده عبارت از يادداشتى به‌خطّ و انشاى ناصرالدّين‌شاه است که آن‌را در دورهٴ سلطنت خود خطاب به علاءالدّوله نوشته‌است. متن مزبور عيناً در صفحات بعدى گراور شده و رونويس آن نيز جداگانه درج مى‌شود. ناصرالدّين شاه در اين يادداشت علاءالدّوله را مأمور به‌احضار محبوسين بهائى (در متن بابى) مينمايد و ضمناً کيفيّت بازپرسى و کسب اطّلاعات را تفصيلاً معيّن ميکند و سؤالات مورد نظر خود را که در صفحهٴ ضميمه يادداشت نموده‌است مخصوصاً خاطر‌نشان ميسازد.

بحثى اجمالی در بارهٴ دردشناسى ‌ پزشک ‌آسمانى

"رگ جهان در دست پزشک داناست درد

را مى بيند و به دانائى درمان ميکند"
                "حضرت بهاءالله"

در آثار مبارکهٴ حضرت بهاءالله بنيادگذار آئين جهانى بهائى، آثارى که از فراوانى، شمارش آنها بسيار دشوار است، جا به جا اشاراتى هست که از آن مى‌توان تشخيص حضرتشان را از‌دردهاى عمده واساسى جهان استنباط کرد. بگمال نويسنده اين سطور در اين آثار گرانقدر به هفت نکته در دردشناسى جهان امروز تأکيد‌رفته است:

نکتهٴ اوّل:

رواج بيدينى و غلبه ماديّت است که بيک اعتبار بزرگترين درد امروزجهان است. در کلمات فردوسيّه از آثار متأخّر آن حضرت آمده است: "قلم اعلی در اين حين مظاهر قدرت و مشارق اقتدار يعنى ملوک و سلاطين و رؤسا وامرا وعلما و عرفا را‌نصيحت ميفرمايد و به دين و به تمسّک بآن وصيّت مى‌نمايد. اين است سبب بزرگ از براى نظم جهان و اطمينان من فى الامکان. سستى ارکان دين سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده. براستى ميگويم آنچه از مقام بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است" (١)

اثر ديگر آن حضرت، لوح اشراقات گوياى برخى ديگر از وظايف و نقش هائى است که اديان الهى در جامعه بشرى ايفا ميکنند:

اخلاق، يک بحث فلسفى‌علمى ‌وتطبيقى ‌در ديدگاه ديانت

مقدمه

گروهى از محققين اخلاق را مجموعه قواعد سلوک که بگونه اى مطلق و عام موجّه و مقبول شناخته شده اند ميدانند و بعضى ديگر آنرا موضوعى از فلسفه ميشمارند که مسائل منوط بسلوک انسان را در زندگى فردى واجتماعى مورد بررسى قرار ميدهد. بايد از خود پرسيد اين قواعد سلوک مطلق وجهانى از کجا ميآيند وقلمرو حکمروائى آنها کجاست و ما را چگونه و بچه مرتبه‌اى از حقيقت آگاه ميسازند؟ پاسخ اين سؤال مشخّص ميسازد که اگر چه اخلاق را قواعد سلوک بگونه مطلق وجهانى دانستن مطلوب است ولی کافى نيست. زيرا بدون بررسى مبداء و منشاء اين قواعد سلوک چگونه ميشود بر مطلق بودن و جهانى بودن آن حکم نمود. پ ژانت Paul Janet ميگويد موضوع "تخلق" نيکى و موضوع "تعقّل" حقيقت است. آيا نيکى و حقيقت با هم تفاوت دارند؟ آيا نيکى هست که حقيقت نيست و يا حقيقتى هست که نيک نيست؟ و نيز آيا تعقّل در تخلّق چه نقشى دارد؟ نيکى را خواهش و رغبت تعيين مينمايد و ارزش را بوجود ميآورد ولی اين يک سوى قضيّه است. اگر چنين باشد ما نه تنها باندازه فرهنگ ها مفهوم نيکى خواهيم داشت بلکه بتعداد انسانها بايد به نيکى معانى گوناگون بدهيم. آنوقت ديگر بکار بردن واژه قاعده و قانون از آنجا که هيچ قانونى بى‌آنکه مکرراً آنهم بميزانى با ارزش آمارى گاهى مشاهده شود و مقبول و مصوب باشد محملی نخواهد داشت و اخلاقى که بعنوان قواعد سلوک مقدّر است سازگارى و هم‌آهنگى را ببار آرد در تعدّدى برون از حدّ ارزشهاى سلوک بسوى بى‌نظمى و انهدام کامل خواهد رفت. البته نمى توان منکر چنين تعدّدى شد ولی اين تعدّد بر همه چيز تقدّم ندارد بلکه ثانوى است يعنى بازتاب مجموعه قوانين و قواعد واحد است که در آئينه روان انسانها بصورى بيشمار پديدار ميگردد.