صفحه اصلی arrow شمارۀ ٤ arrow پیرامون کتاب حضرت باب
پیرامون کتاب حضرت باب
چاپ ايميل
۱۱ خرداد ۱۳۷۷

کتاب نفیس حضرت باب تألیف دکتر نصرت الله محمّد حسینی 1  مدّتی پیش در یکی از نشریّات امری معرّفی گردید. 2 مقصد از این مقاله نقدی است کوتاه بر گفتار دوم این کتاب که شرح حیات حضرت باب و اصحاب آن حضرت را در بر می گیرد.

در این مقاله به ویژه به نحوۀ استناد مؤلّف گرانمایه به تاریخ نبیل زرندی و به خصوص یادداشت هائی که حضرت ولیّ امرالله بر ترجمۀ انگلیسی این اثر افزوده اند و نیز دو اثر حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله یعنی مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passes By  توجّه می شود، و سعی می گردد با ارائۀ شواهد تاریخی و استناد به آثار و اسناد منتشر شدۀ برخی از مواردی را که به نظر نگارندۀ این سطور مؤلّف و محقّق محترم به خطا رفته است بازگو کند. بنابراین در اینجا تجزیه و تحلیل یکایک نکات مطروحه در این کتاب و ارزیابی کلّی از این اثر محقّقانه و جامع مدّ نظر نیست. بلکه صرفاً نکاتی را جسته و گریخته مورد بررسی قرار می دهد که با موضوع اصلی این مقاله در ارتباط است و در این زمینه برای روشن شدن مطلب گه گاه وارد جزئیات می شود و مطالب را با تفصیل بیشتری بیان می کند در پایان مقاله نیز به برخی از اشتباهات جزئی که در متن کتاب راه یافته و عمدۀ آنها ارتباط مستقیم با تدوین و تنظیم کتاب از طرف ناشرین محترم دارد اشاره می شود. 

پیش از ورود به بحث باید در مورد تاریخ نبیل، مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passes By  توضیح مختصری داده شود. بحث را می توان از تاریخ نبیل ابتدا نمود. در اینکه تاریخ نبیل به حقیقت مرجعی بی نظیر و یگانه است و به همین خاطر بی نهایت مورد عنایت حضرت ولیّ امرالله بوده تردیدی نیست. یک مقایسۀ سطحی بین تاریخ نبیل و تواریخی که پیش از آن تحریر شده (اعمّ از آثار مؤمنین این ظهور و سایرین) امتیاز و برتری چشمگیر تاریخ نبیل را به اثبات می رساند. این امر البتّه معلول عوامل چندی است. نخست آنکه نبیل در مکتب امر پرورش یافته و خود در بسیاری از حوادث این ظهور حضور داشته و دیگر آنکه نبیل هنگامی که خود شاهد وقایع نبوده در بسیاری موارد اطّلاعات خود را از افراد و منابع دست اوّل کسب کرده است بدیهی است تماس و معاشرت نبیل با میرزا موسی آقای کلیم و میرزا احمد کاتب وی را در جریان حوادثی قرار داده که اگر نبیل آنها را به قلم توانای خود ثبت نمی نمود چه بسا که برای همیشه در پس پردۀ تاریخ مکتوم می ماند. برای مثال ذکر می گردد که این تنها نبیل است که در ضمن شرح واقعۀ بدشت، نقش مؤثّر حضرت بهاءالله را که از پشت پرده و بدون اطّلاع اصحاب جریان اجتماع بدشت را هدایت و رهبری می نموده اند تصویر می کند. از دیگر خصوصیّات ممیّزۀ تاریخ نبیل این است که مؤلّف گه گاه مضمون بیانات حضرت بهاءالله را که خود از لسان مبارک شنیده نقل می کند. در این نیز تردیدی نیست که قسمت هائی از تاریخ نبیل به تصویب حضرت بهاءالله رسیده و حضرت عبدالبهاء نیز بخش هائی از تاریخ وی را مرور نموده اند.3 ولی البتّه اثر نبیل در تمامیّت خود به نظر حضرت بهاءالله نرسیده است. 4

امّا لازم است در خصوص "تصویب" قسمت هائی از این اثر و نحوۀ آن دقّت بیشتری شود. متن منتشر شدۀ ترجمۀ انگلیسی تاریخ نبیل در دو مورد حاوی اشاراتی در خصوص نحوۀ تصویب این اثر می باشد. در این موارد نبیل اشاره می کند که به حضور حضرت بهاءالله مشرّف شده و بیاناتی از لسان مبارک در مورد حوادث تاریخ امر شنیده است. 5  در مورد اوّل نبیل می نویسد که قسمت هائی از اثر خود را که به اتمام رسانده بود به حضور مبارک تقدیم نموده و متعاقباً حضرت بهاءالله وی را به حضور طلبیده (7 ربیع الثّانی 1306 هـ. ق. /11 دسامبر 1888 م.) و بیاناتی فرموده اند. بیانات حضرت بهاءالله در این نوبت که نبیل مضمون آنها را در تاریخ خود ثبت کرده راجع به گرفتاری حضرت طاهره در قزوین و رهائی وی به امر مبارک، واقعۀ بدشت و مسجونیّت مبارک در آمل می باشد. در پایان نیز اشارۀ کوتاهی به شیخ ابوتراب اشتهاردی شده است. در مورد دوم نبیل می نویسد که از آغاز تألیف تاریخ خود تصمیم داشته بیانات حضرت بهاءالله را که وی "هر از گاهی 6 افتخار استماع آنها را از لسان مبارک داشته در کتاب خود درج کند. از فحوای کلام او بر می آید که علاوه بر موردی که در بالا ذکر شد در موارد دیگری نیز به تنهائی یا در جمع احبّاء، بیاناتی را از لسان مبارک شنیده که "عمدةً" 7 در ارتباط با حوادثی بوده که وی به شرح آنها همّت گماشته بود. نبیل سپس اضافه می کند که در 8 و 10 جمادی الاوّل 1306 هـ . ق. (10 و 12 ژانویۀ 1888 م.) بار دیگر به حضور مبارک مشرّف شده و در این نوبت نیز حضرت بهاءالله بیاناتی فرموده اند که مضمون آنها را نبیل در تاریخ خود نقل می کند بیانات مبارک از جمله مطالب زیر را در بر می گیرد. اوصاف و وظائف مؤمنین، قیام هیکل مبارک به تبلیغ امر در نور و مازندران و اقدام به ملحق شدن به اصحاب در قلعۀ شیخ طبرسی، مسجونیّت هیکل مبارک دو بار در طهران، غیبوبت مبارک در کردستان، اقدام به احیای جامعۀ بابی پس از مراجعت به بغداد، رواج شایعۀ غرق شدن حضرت بهاءالله و اصحاب پس از سرگونی از ادرنه، ارسال الواح سلاطین از سجن عکّا، حصول موهبت ایمان و وظیفۀ مؤمنین. نبیل در مواضع دیگری نیز از کتاب خود بیاناتی را از حضرت بهاءالله نقل می کند و تصریح می کند که خود این بیانات را از لسان مبارک شنیده است.8

آنچه در این رابطه جلب توجّه می کند این است که در هر دو مورد فوق، حضرت بهاءالله به طور کلّی مطالبی را در ارتباط با وقائع تاریخی حیات مبارک خویش بیان فرموده اند. آمّا چنانچه از مضمون بیانات مبارک استنباط می توان نمود تصحیح مندرجات تاریخ نبیل مدّ نظر هیکل مبارک نبوده است. از این رو تا آنجا که متن تاریخ نبیل نشان می دهد "تصویب" این اثر بدین معنی نبوده که حضرت بهاءالله پس از استماع یادداشت های نبیل، بر مطالب آن اعمّ از جزئیات و کلّیّات صحّه گذارده و یا نواقص موجود را متذکّر شده باشند. 9 از این رو جای تعجّب نیست که در مواردی میان محتویات تاریخ نبیل و مدارک موثّق موجود اختلافاتی به چشم می خورد. برخی از تاریخ هائی که نبیل در ارتباط با واقعۀ قلعۀ شیخ طبرسی ارائه می دهداز این نمونه است.

برای مثال ضمن شرح واقعۀ قلعۀ شیخ طبرسی نبیل می نویسد که مقابلۀ میان اصحاب و قوای شاهزاده مهدی قلی میرزا در بیست و پنجم محرّم 1265 هـ. ق (21 دسامبر 1848 م.) روی داده است. 10 امّا فرمان ناصرالدّین شاه خطاب به شاهزاده مهدی قلی میرزا که در آن نامبرده به قلع و قمع اصحاب مأمور شده موّرخ 3 صفر 1265 هـ. ق. (29 دسامبر 1848 م.) است. 11 بدیهی است که زد و خورد اصحاب با سپاه مهدی قلی میرزا نمی توانسته پیش از این تاریخ صورت گرفته باشد. ضمناً لطف علی میرزای شیرازی که خود در این واقعه شرکت داشته تاریخ این منازعه را شب 29 صفر 1265 هـ. ق. (24 ژانویۀ 1849م.) ثبت می کند. 12 دالگوروکی نیز د گزارش مورّخ 5 فوریۀ 1849 م.) خود به شکست قوای مهدی قلی میرزا اشاره می کند. 13 در حالی که در گزارش وی مورّخ 5 ژانویۀ 1849 م.  از مقابلۀ میان اصحاب  و سپاه شاهزاده صحبتی نشده 14 و این هم دلالت دارد بر اینکه این واقعه در فاصلۀ بین 5 ژانویه و 5 فوریۀ 1849 م. روی داده است. همۀ این مدارک نشان می دهد که تاریخی که نبیل ارائه می نماید صحیح نیست.

امّا در مواردی دیگر متن نوشتۀ نبیل خود بر نواقص موجود در آن شهادت می دهد چه که گه گاه مطالبی متباین و ناسازگار درج گردیده است. موضوع مراجعت حضرت طاهره از کربلا به ایران از این نمونه است.

نبیل می نویسد حضرت قدّوس هنوز در مشهد سکونت داشتند که حضرت اعلی در یکی از توقیعات خود اصحاب را به توجّه به ارض خاء (خراسان) مأمور فرمودند. بنا به قول نبیل جناب طاهره در این زمان در کربلا تشریف داشتند. 15 متعاقب ارتفاع این نداء جناب طاهره و اصحاب ایشان به عزم سفر به خراسان عتبات را ترک گفتند و پس از مدّتی جناب ایشان به قزوین ورود فرموند 16 مدّتی پس از ورود جناب طاهره به قزوین، واقعۀ قتل ملاّمحمّد تقی برغانی (عموی جناب طاهره) روی داد. مطابق مندرجات تاریخ نبیل قتل مجتهد برغانی در ماه رمضان 1263 هـ. ق. و یا مدّت کوتاهی پس از آن به وقوع پیوسته است. 17 پس از این واقعه جناب طاهره در قزوین گرفتار شدند و جان ایشان در معرض خطر قرار گرفت. از سوی دیگر نبیل می نویسد جناب ملاّحسین پس از زیارت حضرت اعلی در قلعۀ ماکو(ایّام نوروز 1264 هـ.ق. مارس 1848 م.) 18 به حضور حضرت قدّوس در مازندران شتافتند و سپس عازم خراسان شدند.19  جناب ملاّحسین به امر حضرت قدّوس در مشهد اقدام به تأسیس بیت بابیّه نمودند و مدّت کوتاهی پس از ایشان حضرت قدّوس وارد مشهد دشه و در بیت بابی،ه سکونت اختیار فرمودند (1264 هـ. ق. /1848 م.). 20 نبیل به صراحت می نویسد که حضرت قدّوس پیش از آن به مدّت قریب دو سال در بارفروش سکونت داشتند. 21 بدین ترتیب روشن است که حضرت قدّوس در سال 1263 هـ. ق. که جناب طاهره از کربلا به قزوین مراجعت فرمودند در مشهد اقامت نداشته اند. ضمناً سایر محتویات تاریخ نبیل نشان می دهد که توقیع حضرت اعلی مبنی بر توجّه اصحاب به سمت خراسان مدّتی پیش از واقعۀ بدشت نازل شده است 22 و مقارن نزول این توقیع حضرت طاهره در ایران تشریف داشته اند نه در کربلا. علی هذا در این مورد میان مندرجات تاریخ نبیل ناسازگاری وجود دارد.

در این رابطه نکتۀ مهمّی را باید متذکّر شد. تاریخ نبیل خود نشان می دهد که حضرت بهاءالله ضمن بیانات خود خطاب به نبیل (در 7 ربیع الّثانی 1306 هـ. ق. که در بالا به محتوای آنها اشاره شد) فرموده بودند که جناب طاهره، زمانی که حضرت اعلی اصحاب را به حرکت به سوی خراسان مأمور نمودند در منزل میرزا آقاخان نوری سکونت داشتند 23 به عبارت دیگر بیان حضرت بهاءالله خود نشان می دهد که جناب طاهره پیش از صدور این توقیع، به ایران عزیمت فرموده بودند و سبب مراجعت ایشان به ایران، امر حضرت اعلی مبنی بر توجّه اصحاب به ارض خاء نبوده است. واضح است که اگرچه نبیل مضمون بیانات مبارک را در این مورد در تاریخ خود ثبت نموده، امّا معذلک مطلبی را که از پیش در بخش دیگری از تاریخ خود در مورد سبب عزیمت جناب طاهره از کربلا به قزوین نوشته بود تصحیح و تعدیل ننموده است.

در مورد قدر و مرتبۀ تاریخ نبیل به طور کلّی دو نقطۀ نظر و دیدگاه کاملاً متفاوت را می توان ملاحظه نمود. بنا به دیدگاه نخست تاریخ نبیل به عنوان اثری که به تصویب مظهر امر الهی و مرکز عهد و پیمان وی رسیده است الزاماً باید پیراسته از هرگونه خطا و لغزش باشد. چنانچه از پیش آمد چنین دستگاهی بر اساس شواهد موجود در نفس تاریخ نبیل نمی تواند مورد قبول واقع شود امّا دیدگاه دوم که طرفدارانی در میان محقّقین غیر بهائی به ویژه در عالم غرب دارد تاریخ نبیل را به عنوای اثری متأخّر و به قلم یکی از پیروان حضرت بهاءالله که به طور قطع نمیتوانسته بی طرف باشد، غیر معتبر و یک جانبه معرّفی می کند و قدر و قیمت آن را انکار می نماید. این دیدگاه نیز البتّه نمی تواند مورد قبول اهل بهاء واقع شود. در مورد ارج و اهمیّت تاریخ نبیل از پیش مطالبی به طور مختصر ذکر شد. در این جا فقط متذکّر می شود که این امر در نزد اهل بهاء بدیهی است که اگرچه نبیل به عنوان عاشق فدائـــی و گریبان چاک حضرت بهاءالله قادر نبوده به مانند یک ناظر بی طرف و محقّق خونسرد بی تفاوت به تاریخ امر بنگرد ولی این مسأله هرگز نمی توانسته وی را به تحریف تاریخ و جعل وقائع و حوائث سوق دهد، چه چنین امری با روح دیانت بهائی منافات کلّی داشته و دارد.

بحث در مورد تاریخ نبیل را با اشاره به بیاناتی از حضرت ولیّ امرالله به پایان می بریم. حضرت ولیّ امرالله از تاریخ نبیل به عنوان اثری "موثّق" (Authentic) یاد می کننند. 24  موثّق بودن این اثر بنا بر آنچه از پیش ذکر شد امری نسبی است و این مسأله از بیان دیگری از حضرت ولیّ امرالله نیز روشن می شود. هیکل مبارک خطاب به ایادی امرالله جورج تاونشند می فرمایند:25

“{Nabil’s narrative} Carries a good deal of authority…”

عبارت “a good deal”  ("تا حدّ بسیاری") مبیّن نسبی بودن اعتبار تاریخ نبیل است.

امّا در مورد مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passes By باید یادآور شد که این دو اثر تاریخی اگرچه از قلم مصون از خطای مرکز عهد و میثاق و ولیّ امر و مبیّن آثار مبارکۀ این ظهور صادر شده ولی محتوای تاریخی آنها چنانچه از متن این دو اثر نمایان است همواره مبتنی بر آثار مبارکۀ مبشّر و شارع امر اعظم نیست. در مورد مقالۀ شخصی سیّاح، در ابتدای این اثر به "صحائف تاریخ و اوراق حوادث ایران و اروپ" و به اختلاف روایات در این منابع و نیز "السن و افواه ناس" اشاره شده است. 26 ظاهراً حضرت عبدالبهاء به تواریخ دوران قاجاریّه دسترس داشته اند و یا اینکه از مفاد آنها و نیز مفاد "بعضی از اوراق حوادث اجنبیّه" مطّلع بوده اند. در این اثر مضمون بخشی از دستخطّ محمّدشاه خطاب به حضرت باب نیز درج گردیده است. 27  

بدون شکّ در بعضی موارد برخی از خاطرات قدماء و روایات رایج در میان احبّاء نیز مورد استناد قرار گرفته است. همچنین محتمل است که بعضی از منابع تاریخ نبیل در تألیف مقالۀ شخصی سیّاح نیز مورد استفاده قرار گرفته باشد.28 ضمناً بعید نیست که برخی از محتویات مقالۀ شخصی سیّاح  متأثّر از یادداشت های تاریخی نبیل باشد زیرا چنانچه از پیش گذشت قسمت هائی از اثر وی به نظر حضرت عبدالبهاء رسیده بود. 29 لازم به تذکّر است که شواهد موجود نشان می دهد که تألیف مقالۀ شخصی سیّاح در حدود ژانویۀ 1890 م. انجام یافته است. 30 نبیل نیز تألیف تاریخ خود را در آخر ذیقعدۀ 1305 هـ. ق. (اوت 1888 م.) آغاز نموده و آن را در 26 ربیع الاوّل سال 1308 هـ.ق. (9 نوامبر 1890 م.) به اتمام رسانده بود.31

و امّا در مورد God Passes By ایادی امرالله امة البهاء روحیّه خانم اشاره می نمایند که حضرت ولیّ امرالله پیش از تألیف این اثر، مدّت یک سال را صرف تحقیق فرمودند و معادل حدّ اقلّ دویست کتاب و تألیف، اعمّ از آثار مبارکه، کتب و رسائل مطبوعه و غیر مطبوعۀ نویسندگان بهائی و اهمّ آثار نویسندگان غیر بهائی را در بارۀ امر مطالعه نموده و یادداشت هائی تهیّه فرمودند. 32 حضرت ولیّ امرالله در این اثر به وفور عباراتی را از آثار مبارکۀ این ظهور و الواح و آثار حضرت عبدالبهاء نقل فرموده اند. به علاوه در موارد بسیـــاری آثار وقایع نگاران و مورّخین اعمّ از افراد احبّاء و یا سایرین مورد مراجعه و استناد قرار گرفته است. هیکل مبارک در موارد بسیاری مطالبی را با اشاره به نام نبیل درج فرموده و گه گاه نیز از برخی نویسندگان دیگر مستقیماً نقل قول فرموده اند و در موارد دیگر ظاهر مطالب دلالت می کند بر اینکه مرجع آنها مثلاً تاریخ نبیل و یا اثر دیگری بوده ولی در متن کتــاب هیچ اشاره ای به منبع مورد استفاده نشده است. برای مثال در صفحۀ 76 از God Passes By  عین عبارات ادوارد براون، لرد کرزن و عدّه ای دیگر در تجلیل از جناب طـــاهره نقل گردیده است. در موضعی دیگر از God Passes By  حضرت ولیّ امرالله ضمن اشاره به وقائع ایّام اخیر اقامت حضرت اعلی در شیراز می فرمایند: "مذکور است حاجی میرزا آقاسی وزیر کبیر نیز در خلال این احوال به وی {حسین خان حاکم فارس} دستور داده بود حضرت باب را... محرمانه به قتل رساند" 33 ظاهراً این مطلب مبتنی است بر تاریخ نیکلا 34 زیرا حضرت ولیّ امرالله عبارتی به این مضمون را از کتاب وی در حاشیۀ ترجمۀ تاریخ نبیل نقل فرموده اند 35  امّا در متن God Passes By  اشاره ای به نام نیکلا نشده است.

باید توجّه داشت که آثار نویسندگان و مورّخین، اعمّ از بهائی و غیربهائی، برخلاف آیات و آثار مبارکه از خطا مصون نیست و از این رو طبیعتاً در متون تاریخی اختلافاتی مشـاهده می شود امة البهاء روحیه خانم در اشاره به نحوۀ کار هیکل مبارک در تألیف God Passes By   و مشکلات کار یک موّرخ می نویسند: "آنانی که با این قبیل رسائل تاریخی سر و کار دارند می دانند که در هر مطلبی چقدر تحقیق لازم است تا تصمیم بگیرند که از تواریخ موجوده در نسخ مختلفه کدام را ثبت نمایند..." 36 بدیهی است اشارۀ ایادی امرالله امة البهاء روحیّه خانم در عبارت فوق راجع است به آثار نویسندگان بهائی و غیر بهائی، زیرا میان آیات مبارکۀ حضرت اعلی و آثار صادره از قلم اعلی اختلاف و تباینی متصوّر نیست. این مسأله بدیهی است که مورّخ در کار خود ناچار است بر مدارک و آثاری که در دسترس وی قرار دارد اتّکا نماید. اگرچه آثار نویسندگان مصون از خطا نتواند بود، معهذا باید به آنچه معتبر و یا اصحّ به نظر می رسد استناد نمود چه در غیر این صورت شرح و بیان حوادث تاریخی ممکن نخواهد بود و باید به کلّی از تحریر تاریخ دست باز داشت. 37

این نیز بدیهی است که تحقیق تاریخی نقطۀ پایانی ندارد و باید پدیدار شدن آثار و اسناد جدید از جمله آثار مبارکه ای که تاکنون جمع آوری نشده و یا مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته) تجدید نظر در برخی از مطالبی که از پیش مورد استناد مورّخ قرار گرفته ضروری می گردد. مطلبی که در این رابطه بسیار حائز اهمیّت است این است که مقایـسۀ میان  God Passes By   و حواشی The Dawn Breakers  خود بیانگر این نکته است. برای مثال حضرت ولیّ امرالله در ذیل تاریخ نبیل به نقل از تاریخ معین السّلطنۀ تبریزی، تاریخ عزیمت حضرت اعلی به سفر حجّ را شوّال سال ظهور قید می فرمایند 38  ولی در God Passes By  ماه رمضان ثبت شده 39 که با مندرجات یکی از توقیعات حضرت اعلی مطابقه دارد. همچنین در مورد تاریخ توقیف حضرت اعلی در شیراز توسّط داروغه، در حاشیۀ ترجمۀ تاریخ نبیل به نقل از تاریخ جدید 23 سپتامبر 1845 م ذکر شده 40 ولـی در God Passes By   تاریخ عزیمت حضرت اعلی به سمت اصفهان که به فاصلۀ کوتاهی پس از توقیف آن حضرت بوده سپتامبر 1846 م. قید گردیده 41 و صحیح تاریخ اخیر یعنی 1846 م. است و نه 1845 م. مذکور در ترجمۀ تاریخ جدید. در این مورد متعاقباً توضیح بیشتری داده خواهد شد. آنچه در اینجا شایستۀ تأکید است این است که دو مثال فــــوق نشان می دهد که هیکل مبارک حضرت ولیّ امرالله پس از انتشار The Dawn Breakers  به آثار و مدارک جدیدی دست یافته اند که تجدید نظر در برخی از حواشی ترجمۀ تاریخ نبیل را ایجاب می کرده است. در مورد تاریخ توقیف حضرت باب در شیراز باید ضمناً این نکته را هم یادآوری نمود که بر اساس مندرجات تاریخ نبیل، ایـن واقعه در 1846 م. روی داده است و حضرت ولیّ امرالله به طور قطع متوجّه این اختلاف و مباینت میان تاریخ نبیل و ترجمۀ تاریخ جدید بوده اند، معهذا تاریخ 23 سپتامبر 1845م. را بدون توضیح بیشتر در حاشیۀ The Dawn –Breakers  مدّ نظر هیکل مبارک نبوده است.

مقصد نگارنده از طرح و بحث مطالب فوق تأکید بر این نکته است که محقّق مورّخ باید همواره با نظر باز با آثار و اسناد و مدارک جدیدی که به مرور زمان در دسترس قرار می گیرد برخورد کند و با کمال دقّت به ارزیابی آنها پردازد و تنها به صرف اینکه مدرکی و یا سندی مثلاً با متن تاریخ نبیل مغایرت دارد نباید بر آن خطّ بطلان کشد.

***

پس از این مقدّمه می توان پیرامون کتاب ارزشمند مؤلّف محترم و دانشمند دکتر محمّد حسینی به گفتگو پرداخت. مناسب است بحث را از تاریخ نبیل آغاز نمود. بعقیدۀ نگارنده نحوۀ استناد دکتر محمّد حسینی به تاریخ نبیل همواره خالی از ایراد نیست. ایشان گه گاه در کتاب ارزشمند خود قول نبیل زرندی را بر اقوال دیگر محقّقین بهائی ترجیح داده اند بدون آنکه ظاهراً سند و یا مدرک دیگری را مورد استفاده قرار داده باشند به نظر می رسد که این امر معلول نقطه نظر ایشان نسبت به تاریخ نبیل باشد که آن را تقریباً مصوّب می شمرند برای مثال ایشان قول نبیل را در مورد میرزا محمّد باقر بشروئی حرف حیّ مبتنی بر اینکه نامبرده خواهرزادۀ ملاّحسین است می پذیرند و می نویسند:

"حضرت ولیّ امرالله در ترجمۀ انگلیسی تاریخ نبیل زرندی میرزامحمّدباقر را همشیره زادۀ... جناب ملاّحسین دانسته اند... متأسّفانه جناب اشراق خاوری در مجلّد اوّل کتاب رحیق مختوم..." تاریخ شهدای امر... میرزا محمّد باقر را خالوزادۀ جناب ملاّحسین دانسته اند. این اشتباه در رسالۀ ابن کربلائی... نیز دیده می شود" 42

البتّه جناب محمّد علی فیضی نیز در کتاب حضرت نقطۀ اولی (صص 109، 111) میرزامحمّد باقر را خالوزادۀ ملاّحسین شمرده اند از این مطلب که بگذریم این روشن است که حضرت ولیّ امرالله در این مورد تنها نوشتۀ نبیل را ترجمه فرموده اند و اصل قول از نبیل است نه هیکل مبارک. و اگر تصوّر شود که صحّت بلامنازع قول نبیل مورد تأیید هیکل مبارک بوده چه به خلاف آن اشاره ای نفرموده اند، چنین استنباطی به نظر نگارنده موجّه نیست. حال باید دید از میان این دو قول کدام یک صحیح تر به نظر می رسد دکتر محمّد حسینی خود با استناد به تاریخ امری خراسان اثر آقاحسن فؤادی می نویسند که ملاّحسین دو خواهر به نامهای بی بی کوچک و خدیجه داشته که هردو از وی کوچکتر بوده اند 43 خدیجه کوچکترین فرزند خانواده بوده است. ایشان زمانی که دیگر اعضای خانواده یعنی ملاّحسین و دو برادر دیگر و بی بی کوچک و مادر وی عازم عتبات شده اند همراه ایشان نرفته و در بشرویه مانده است. 44 نامبرده در این زمان ازدواج کرده بود میرزامحمّد باقر نیز در این سفر همراه ملاّحسین بوده است. 45 امّا بی بی کوچک (ورقة الفردوس) در کربلا قبل از مراجعت به ایران با شیخ ابوتراب اشتهاردی ازدواج نموده 46 و از این رو میرزامحمّد باقر می بایست فرزند خدیجه باشد. اگر مطابق قول نبیل پذیرفته شود که ملاّحسین موقع ترک ایران هجده سال داشته" 47 در این صورت خدیجه در این زمان حدّ اکثر چهارده سال داشته و میرزامحمّدباقر می بایست طفلی نوزاد و یا خردسال بوده باشد و این قدری بعید است که طفلی در این سنّ و سال از دامان مادر خود جدا و همراه مادربزرگ و دیگر بستگان روانۀ عتبات شده باشد. به علاوه، در آثار تاریخی متقدّم بر تاریخ نبیل نیز میرزامحمّد باقر خالوزادۀ ملاّحسین معرّفی گردیده است. دکتر محمّد حسینی خود از رسالۀ ابن کربلائی نام برده اند. بر این اثر باید تاریخ واقعۀ قلعۀ شیخ طبرسی به قلم مهجور زواره ای را افزود زیرا وی نیز از میرزامحمّد باقر به عنوان خالوزادۀ ملاّحسین یاد می کند 48  یادآوری می شود که مهجور زواره ای با مادر و خواهر ملاّحسین آشنائی داشته و تاریخ خود را به خواهش ایشان تألیف نموده است. در هر صورت به عقیدۀ نگارنده باید اذعان کرد که نمی توان تنها بر اساس قول نبیل اقوال دیگر محقّقین بهائی را بدون توجّه به مدرک و مستند ایشان مردود شمرد.

در مورد زیرنویس های ترجمۀ تاریخ نبیل باید مطالبی را متذکّر شد. حضرت ولیّ امرالله در موارد بسیاری در زیرنویس های ترجمۀ تاریخ نبیل آثار محقّقین و مورّخین بهائی و غیر بهائی چون ابوالفضائل گلپایگانی، میرزاحسین همدانی، ادوارد براون و نیکلا) را نقل فرموده اند، امّا این امر بدین معنی نیست که آنچه این مورّخین نوشته اند به طور قطع صحیح و بری از خطا است. امّا ظاهراً آقای دکتر محمّدحسینی عموماً نفس استناد حضرت ولیّ امرالله را به قول یک موّرخ و نویسنده دلیل کافی برای صحّت نظر آن نویسنده دانسته اند. برای مثال ایشان به زیرنویس صفحۀ 72 از ترجمۀ انگلیسی تاریخ نبیل (که نقل قول از ابوالفضائل است) اشاره می کنند و می نویسند: "... حضرت ولیّ امرالله... قول جناب ابوالفضائل را... در باب تاریخ تقریبی صعود والد مبارک {والد حضرت اعلی} نقل کرده اند... نقل عبارات جناب ابوالفضائل به اعتباری تأئید ضمنی نظر اوست" 49

به عقیدۀ نگارنده اگر چنین استنباط شود که حضرت ولیّ امرالله از بین اقوال مختلف موّرخین یکی را بر اساس تبیین از آثار مبارکه صحیح تشخیص داده و به همین دلیل آن را در زیرنویس ترجمۀ تاریخ نبیل نقل فرموده اند، این استنباط و نظر صحیح نیست. بدیهی است اگر حضرت ولیّ امرالله به عبارتی از آثار مبارکه دسترس می داشتند که نکتۀ نامعلوم، نادرست و یا مهمّی را در تاریخ نبیل روشن می ساخت البتّه عین عبارت مزبور از آثار مبارکه نقل می گردید (چناچه در چندین مورد عباراتی از کتاب بیان و لوح شیخ و سایر آثار مبارکه در زیرنویس های ترجمۀ تاریخ نبیل نقل گردیده است) و نیازی نبود که قول یک مورّخ و محقّق شاهد آورده شود و یا فقط به شهادت آن اکتفاء گردد. بلکه استناد به قول یک مورّخ در آثار حضرت ولیّ امرالله عموملاً بدین معنی است که هیکل مبارک نظر فرد مزبور را به عنوان یک محقّق بی غرض و مطلّع و پژوهشگر معتبر شمرده اند وچه بسا قول یک مورّخ را بر اساس آثار و شواهد دیگر بر قول دیگر مورّخان ترجیح داده اند. خلاصۀ کلام این است که نقل قول از یک مورّخ در زیرنویس های The Dawn – Breakers  الزاماً دلیل صحّت قول مورّخ مزبور نیست. مواردی که ذیلاً به آنها اشاره می شود روشنگر این مطلب است.

از پیش مذکور آمد که حضرت ولیّ امرالله در یکی از زیرنویس های ترجمۀ تاریخ نبیل عبارتی را از تاریخ خطّی معین السّلطنۀ تبریزی نقل می فرمایند که در آن، تاریخ عزیمت حضرت اعلی به سفر حجّ ماه شوّال سال 1260 هـ . ق. ذکر گردیده است. 50  بدیهی است قول معین السّلطنه در این مورددقیق نیست و تاریخ صحیح ماه رمضان سال ظهور است که در خطبة الجدّه ثبت شده و حضرت ولیّ امرالله نیز در God Passes By  همین تاریخ اخیر (19 رمضان) را ذکر فرموده اند. 51

مورد دیگر قضیّۀ فتنۀ سالار در خراسان و قیام آقاخان در کرمان است. حضرت ولیّ امراللّه در رابطه با موضوع نفی حضرت اعلی به ماکو. در ذیل ترجمۀ تاریخ نبیل زرندی عبارتی را از میرزا ابوالفضائل نقل می فرمایند طبق توضیح جناب ابوالفضائل، حاجی میرزا آقاسی فتنۀ سالار در خراسان و قیام آقاخان اسمعیلی در کرمان را بهانه قرار داد و محمّد شاه را به ردّ تقاضای حضرت اعلی جهت ملاقات پادشاه، و نفی هیکل مبارک به ماکو ترغیب نمود.52  جناب ابوالفضائل این مطلب را جا به جا در تألیفات خود ذکر کرده اند برای مثال در فصل الخطاب می نویسند:

"{حاجی میرزا آقاسی} در حضرت شاهی معروض داشت که باب را در یک منزلی طهران وارد کردند لکن در این موقع که اکثر اقطار ایـران مضطرب و مشـوّش است و محمّد حسن خان سالار در خراسان سر از طوق اطاعت خارج کرده و آقاخان اسمعیلی در کرمان گردن از ربقۀ تبعیّت بیرون برده است مبادا ورود باب به دارالخلافه موجب هیجان عامّه گردد ومرکز دولت را مشوّش و مضطرب کند. مصلحت چنین می نماید که او را به آذربایجان که در غایت امنیّت است فرستیم و به حضرت ولیعهد سپاریم..." 53

دکتر محمّد حسینی محتملاً با استناد به اینکه قول جناب ابوالفضائل در حاشیۀ The Dawn – Breakers  نقل گردیده و البتّه در God Passes By  نیز به "فتنۀ خراسان و کرمان" اشاره شده، 54 همین مطلب را در کتاب خود تکرار نموده و می نویسند:

"حاج میرزا آقاسی به حقیقت شاه را فریب داد و به ذهن وی چنین القاء نمود که اگر سیّد باب به طهران آید هیجان عمومی پدید شود و خون وی هدر رود علی الخصوص که فتنۀ سالار در خراسان و قیام آقاخان در کرمان اوضاع کشور را نابسامان کرده است و مردم مستعدّ شورش اند شاه نیز قانع گردید و فرمان تبعید حضرت باب را به ماکو صادر نمود." 55

قضیّۀ فتنۀ سالار در خراسان در سال 1263 هـ . ق. مقارن عزیمت حضرت اعلی از کاشان به سمت طهران، از نظر تاریخی صحیح است ولی اشارۀ جناب ابوالفضائل به قیام آقاخان اسمعیلی (محلاّتی) در کرمان صحیح و دقیق نیست. آقاخان نخستین بار در سال 1255 هـ. ق. سر به طغیان برداشته بود و پس از شکست از قوای دولتی مجدّداً بر ضدّ دولت قیام نمود و این بار نیز مغلوب شد و از این رو در سال 1257 هـ. ق. ایران را ترک گفته به هندوستان رفت و دیگر بار به ایران باز نگشت. 56 بر این اساس مسألۀ قیام آقاخان در سال 1263 هـ. ق. اشتباه تاریخی است و نقل عبارت جناب ابوالفضائل در حاشیۀ The Dawn – Breakers  دلیل صحّت نظر وی نیست. 57

 مورد دیگر زیرنویس صفحۀ 159 ترجمۀ تاریخ نبیل (در مورد تاریخ توقیف حضرت اعلی توسّط داروغه در شیراز) است که بعداً در بخشی دیگر راجع به آن توضیحاتی داده خواهد شد.

امّا نحوۀ استناد مؤلّف محترم به مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passe By  نیز گه گاه خالی از اشکال به نظر نمی رسد. در این خصوص مناسب است بحث با بررسی تاریخ مراجعت حضرت اعلی به شیراز پس از سفر مکّه شروع گردد. در بارۀ این موضوع در بین آثار موجود اختلاف مشاهده می شود. تاریخ نبیل زرندی و کتاب God Passes By  بر مراجعت حضرت باب به شیراز قبل از نوروز سال 1261 هـ. ق. (مارس 1845 م.) دلالت دارد.58 در عین حال برخی دیگر از منابع و آثار موجود ورود حضرت اعلی را به شیراز در اوائل ژوئیۀ 1845 م، یعنی پس از نوروز سال مزبور تعیین می کند. از این جمله است توقیعی از حضرت اعلی که متن آن تاکنون منتشر نشده ولی ایادی امرالله جناب بالیوزی در کتاب خود به محتویات آن اشاره کرده اند. 59 دکتر محمّد حسینی در این مورد می نویسند:      

"به تصریح حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  (صفحۀ 10) حضرت باب در صفر 1261 هجری قمری (فوریه – مارچ 1845 میلادی) به ایران مراجعت فرموده اند و یقیناً در بیست ویکم مارچ سال 1845 در شیراز بوده اند. زیرا حضرت ولیّ امرالله در همان کتاب (صفحۀ 11) تصریح می فرمایند که حضرت باب مراسم نوروز سال مراجعت به ایران و نیز سال بعد از آن را در شیراز با حرم و والدۀ مبارک برگزار کرده اند... نبیل تصریح می نماید {که} حضرت باب در احیان نوروز سال 1261 هجری قمری (1845 میلادی) در شیراز بـــوده اند (مطالع الانوار صفحۀ 142). اینکه نیکلای فرانسوی در تاریخ خود (ترجمۀ فارسی، صفحۀ 234) محاکمۀ جناب مقدّس را در شیراز در آگست 1845 نوشته برخلاف محتوای کتاب God Passes Byاست زیرا این محاکمه و آزار و تعذیب پیش از ورود حضرت باب به شیراز واقع گشته است. نکتۀ دیگر که در اینجا باید ذکر شود اینست که جناب بالیوزی در کتاب The Bab  (صفحۀ 105) اشاره به توقیعی از حضرت باب می نماید که مورّخ بیست و چهارم جمادی الثّانی 1261 هجری قمری (سی ام جون 1845 میلادی) و خطاب به جناب خال اعظم است. جناب بالیوزی می نویسد این توقیع مبارک در کُنارتخته (نزدیک دالکی در راه بوشهر) نازل شده است. با توجّه به تصریح حضرت ولیّ امرالله God Passes By  صفحۀ 11) که حضرت باب در ماه مارچ 1845 میلادی در شیراز تشریف داشته اند توصیح جناب بالیوزی قابل قبول به نظر نمی رسد..." 60

اگرچه دکتر محمّد حسینی تردیدی ندارند که تفسیر جناب بالیوزی از این سند نادرست و غیر مقبول است، ولی باید اذعان نمود که مطلب محتاج توجّه و دقّت بیشتری است، زیرا آنچه جناب بالیوزی می نویسند مبتنی است بر توقیع حضرت اعلی. ضمناً تاریخی که جناب بالیوزی در مورد مراجعت حضرت اعلی به شیراز ارائه می دهند با سایر آثار مبارکه و مدارک موجود موافقت دارد. این آثار نشان می دهد که حضرت اعلی در نوروز 1845 م. در شیراز تشریف نداشته اند. در زیر به بررسی این آثار و شواهد می پردازد.

حضرت اعلی در خطبة الجدّه در مورد تاریخ عزیمت از جدّه به سمت بوشهر می فرمایند:

"الحمدلله الّذی قد اذن بعبده یوم الرّابع من العشر الثّانی من شهر الّذی قد طلع بعد شهر الحرام للرّکوب علی الفلک المسخّر علی الماء." 61  طبق این بیان مبارک تاریخ عزیمت حضرت اعلی از جدّه 24 ماه صفر 1261 هـ. ق. یعنی در فاصلۀ بین غروب چهارم تا غروب پنجم مارس 1845 م. بوده است. مسافرت حضرت اعلی با کشتی از جدّه به بوشهر نیز قطعاً بیش از بیست روز، یعنی تا پس از نوروز 1845 م. به طول انجامیده، همچنان که سفر بوشهر به جدّه بیش از یک ماه به طول انجامیده است.62  بنابراین ممکن نبوده که حضرت اعلی در نوروز 1845 م. به شیراز رسیده باشند دکتر محمّدحسینی در مورد عبارت خطبة الجدّه می نویسند:

"با توجّه به بیان صریح حضرت ولیّ امرالله در God Passes By (صفحۀ 10) که مراجعت حضرت باب را به ایران در ماه صفر 1261 هجری قمری دانسته اند روشن می شود که نسخ موجود از خطبة الجدّه تا حدودی مغشوش است و برخی تاریخ ها و از جمله رکوب حضرت باب بر کشتی در جدّه به قصـد عزیمت به ایـران دقیــق و صحیح استنسـاخ نشده است." 63

اگرچه نمی توان انکار نمود که سهو و لغزش در استنساخ آثار مبارکه پیش نیامده و نمی آید، چنانچه میان نسخ موجوده از خطبة الجدّه اختلافاتی به چشم می خورد، امّا با توجّه به آثار و شواهد دیگر به نظر می رسد که تاریخ 24 صفر مذکور در خطبة الجدّه (که در سه نسخۀ متفاوت یعنی نسخۀ ارض اقدس، نسخۀ شخصی دکتر محمّد حسینی و نسخۀ مورد استناد آقای محمّد علی فیضی یکسان آمده) صحیح باشد و در این مورد خاصّ ظاهراً اشتباهی در نسخه های موجود وارد نشده است. امّا صرفنظر از صحّت یا عدم صحّت این تاریخ، آثار و توقیعات دیگر حضرت اعلی مثبت این نظر است که هیکل مبارک پس از نوروز 1845 م. وارد شیراز شده اند. برخی از این توقیعات و یا نسخۀ فتوکپی آنها در تصرّف مؤلّف و محقّق گرانمایۀ آقای ابوالقاسم افنان است. ایشان در کتاب لئالی سیاه در مورد تاریخ مراجعت حضرت اعلی از سفر حجّ می نویسند:

"به موجب تواریخ الواحی که در دست است حضرت باب ماههای ربیع الاوّل و ربیع الثّانی و جمادی الاوّل سال 1261 هجری را در مسقط گذارده اند و روز هفتم یا هشتم شهر جمادی الثّانی سال 1261 به بوشهر رسیده و بعد از توقّف 15 روز در آن شهر عازم شیراز شدند و در روز دوشنبه 24 جمادی الثّانی در منزل کنار تخته به سربازانی که مأمور توقیف و اسارت آن حضرت بودند برخورد کردند." 64

بدایت هشتم جمادی الثّانی 1261 هـ . ق. در غروب 14 ژوئن 1845 م. بوده است 65  دکتر عبّاس امانت نیز تاریــــخ ورود حضرت اعلی را به بوشهــر ژوئـن 1845 م. تعیین می کنند. 66

امّا شواهد موجود به تواقیع حضرت اعلی محدود نمی شود. از شواهد دیگری که نشان می دهد حضرت اعلی پس از نوروز 1845 م. به شیراز مراجعت فرموده اند واقعۀ محاکمه و تعزیز حضرت قدّوس و همراهان ایشان، از جمله جناب مقدّس، در شیراز است که مطابق مندرجات مقالۀ شخصی سیّاح و تاریخ نبیل زرندی و بالّتبع God Passes By  و همانطور که دکتر محمّدحسینی می نویسند "پیش از ورود حضرت باب به شیراز واقع گشته است." یادآوری می شود که حضرت اعلی پس از مراجعت از سفر حجّ به بوشهر، نسخه ای از رسالۀ خصائل سبعه را به حضرت قدّوس سپردند. در این رساله امر شده بود که مؤمنین اذان را به صورتی جدیدی اقامه نمایند. اجرای این امر به گرفتاری حضرت قدّوس و دیگر اصحاب منجر شد. بنا بر شواهد موجود از جمله نامه ای که در تاریخ 10 اوت 1845 م. تحریر و متن آن از جمله در شمارۀ اوّل نوامبر 1845 روزنامۀ "تایمز" لندن منتشر شده محاکمۀ حضرت قدّوس و دیگران به طور قطع در ماه ژوئن سال مزبور رخ داده است. 67 برای آنکه دلیل کامل شود به این نکته نیز اشاره می شود که حاجی محمّدکریم خان کرمانی هم در اثر خود ازهاق الباطل که تحریر آن در رجب 1261 هـ. ق. (6 ژوئیه – 5 اوت 1845 م.) به اتمام رسیده، در اثبات اینکه حضرت اعلی به زعم وی مدّعی باطل هستند، به حدوث بدا در رابطه با اجتماع اصحاب در کربلا اشاره می کند و می نویسد که حضرت اعلی در کربلا حاضر نشدند و بعد محرّم آمد و نوروز هم فرا رسید و از حضرت باب خبری نشد.68  بدیهی است اگر در زمانی که حاجی محمّد کریم خان این عبارات را می نوشت (یعنی مدّتی پس از نوروز 1845 م.) واقعۀ مجازات حضرت قدّوس و دیگر اصحاب رخ داده بود از نظر وی پوشیده نمی ماند. البتّه مؤلّف تاریخ جدید نیز زمان واقعۀ تعذیب حضرت قدّوس و دیگر اصحاب را در وسط تابستان ذکر می کند. 69  و دکتر محمّد حسینی هم چنانچه گذشت اشاره می کنند که نیکلا نیز محاکمۀ اصحاب را در شیراز در ماه اوت تعیین نموده که ظاهراً مستند به ناسخ التّواریخ است. امّا هیچیک از این آثار در اهمیّت قابل مقایسه با گزارش مندرج در روزنامۀ "تایمز" نمی باشد. در خاتمه باید خاطرنشان ساخت که متن تاریخ نبیل خود حاوی اشاره ای است که نشان می دهد حضرت اعلی قبل از نوروز 1845 م. به شیراز مراجعت نفرموده اند. 70

با توجّه به تواریخ مذکور در توقیعاتی که از حضرت اعلی در دست است و نیز شواهد دیگری که از آنها یاد شد (در رابطه با تاریخ محاکمۀ جناب قدّوس و اصحاب در شیراز) تردیدی نمی توان داشت که حضرت اعلی پس از نوروز 1845 م. به شیراز مراجعت فرموده اند. 71  امّا در مورد بیان حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  که مراجعت حضرت اعلی را به ایران در صفر 1261 هـ . ق. (فوریه – مارس 1845 م.) قید می فرمایند، تعیین مأخذ و منبع مورد استفادۀ هیکل مبارک مستلزم تحقیقات بیشتری است. اکنون تنها می توان گفت که ظاهراً بیان مبارک در God Passes By  علاوه بر تاریخ نبیل بر منابع دیگری مبتنی است زیرا تاریخ های مربوط به سفر حج، حضرت اعلی که در God Passes By  ذکر شده در تاریخ نبیل زندی یعنی The Dawn – Breakers  دیده نمی شود. امّا در این امر تردیدی نمی توان داشت که توقیعاتی که آقای افنان از آنها یاد می کنند به ملاحظـۀ حضرت ولیّ امرالله نرسیده است.

مورد دیگری که محتاج بحث و فحص می باشد واقعۀ توقیف حضرت اعلی توسّط مأمورین داروغه در شیراز در سپتامبر 1846 است. محقّق ارجمند جناب ابوالقاسم افنان بر اساس نامه ای که از حاج میرزاابوالقاسم برادر حرم مبارک حضرت اعلی، به تاریخ 21 رمضان 1262 هـ . ق (سپتامبر 1846 م.) در دست است محلّ توقیف هیکل مبارک را بیت مبارک حضرت اعلی قید می فرمایند. این مطلب با عبارت مناجاتی که از قلم حضرت اعلی صادر شده موافقت دارد. حضرت اعلی در مناجات مذکور می فرمایند "حتّی دخلوا حزبه لیلة القدر علی بیتی بغیر اذنی." 72  امّا دکتر محمّدحسینی با استناد به مفاد مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passes By  محلّ توقیف حضرت اعلی را خانۀ خال اعظم می نویسند: 73  ایشان بیان حضرت اعلی را در مناجات مذکور چنین توجیه می کنند: "لفظ "بیتی" در این بیان مبارک با توجّه به آنچه قبلاً معروض گشت اشاره به محلّ اقامت مبارک در آن شب (بیت خال اعظم) است" 74

به نظر نگارنده اختلاف بین عبارات مناجات حضرت اعلی را با متن مقالۀ شخصی سیّاح نمی توان بدین صورت توجیه کرد و نباید بیان حضرت عبدالبهاء را در این اثر نوعی تبیین از بیان حضرت اعلی شمرد زیرا دلیلی در دست نیست که نشان دهد حضرت عبدالبهاء مناجات مبارک حضرت اعلی را زیارت فرموده اند. در مناجات حضرت اعلی هیچ اشاره ای موجود نیست که دالّ بر این باشد که "بیتی" یعنی "خانۀ من" مذکور در مناجات، بیت خال اعظم است. همچنین باید به یادداشت که حاج میرزا ابوالقاسم که نامۀ وی مورد استناد جناب افنان قرار گرفته خود در جریان حوادث بوده و نیز بلافاصله پس از توقیف حضرت اعلی شرح حوادث را به رشتۀ تحریر در آورده است. از این جهت در مورد این حادثه نامۀ وی از اهمیّت بسزائی برخوردار است. البتّه در دو اثر تاریخی نیز بیت مبارک محلّ توقیف حضرت اعلی در شب مزبور تعیین شده است. 75 ولی مدرک و منبع اطّلاع این دو اثر در بارۀ این موضوع مشخّص نیست و در هر صورت مناجات حضرت اعلی و نامۀ حاج میرزاابوالقاسم مهمّترین مدارک موجود در ارتباط با این واقعه می باشند.

با توجّه به بیان حضرت اعلی در مناجات مذکور و نامۀ حاج میرزاابوالقاسم برادر حرم مبارک، اقرب به صواب است که نتیجه گیری نمود که حضرت اعلی در شب مزبور در بیت مبارک خود توقیف شده اند. امّا در خصوص بیات حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  که "حادثۀ توقیف حضرت باب را در خانۀ خال اعظم تصریح فرموده اند (صفحۀ 13)" 76  به نظر نگارنده، این بیان مبتنی بر مقالۀ شخصی سیّاح (و تاریخ نبیل) است و دلیلی وجود ندارد که تصّور شود هیکل مبارک حضرت ولیّ امرالله بر اساس آثار مبارکه و مدارک دیگری توقیف حضرت اعلی را در بیت جناب خال نگاشته اند. از این رو در این مورد به خصوص، استناد به بیان حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  در واقع استناد به متن مقالۀ شخصی سیّاح است. امّا در مورد مأخذ بیان حضرت عبدالبهاء در مقالۀ شخصی سیّاح نمی توان به طور قطع نظری ابراز نمود اگرچه این امر به عقیدۀ نگارنده بدیهی است که مناجات حضرت اعلی که در بالا به آن اشاره شد به نظر هیکل مبارک حضرت عبدالبهاء نرسیده است.

نکتۀ دیگری که در رابطه با این حادثه مطرح می شود مسألۀ ملاقات آخرین حضرت اعلی و حرم مبارک است. آقای محمّد حسینی معتقدند که پس از واقعۀ توقیف حضرت اعلی توسّط عبدالحمید خان داروغه و دیگر ملاقاتی میان حضرت باب و خدیجه بیگم روی نداده است. ایشان می نویسند:

"از منابع موثّق موجود مستفاد می شود که حضرت باب از خانۀ عبدالحمیدخان یکسر عازم اصفهان گشته اند و دیگر در جهان فانی با والده و حـرم مبارک ملاقات جسمانی نداشته اند. این استنباط مؤیّد است به بیان حرم مبارک که به منیره خانم فرموده اند: "شبی در خواب بودم. نیمه شب دیدم داروغه عبدالحمید خان ملعون با جمعی از بالای بام خانه وارد شدند و حضرت را یکتا اَر خالق گرفته بدون سؤال وجواب بردند. دیگر من خدمت حضرت نرسیدم.")77.  

آقای محمّدحسینی توضیح بیشتری در مورد "منابع موثّق" مورد اشاره شان نمی دهند. در این جا باید متذکّر شد که در جزوه ای که آقای بالیوزی در مورد حیات خدیجه بیگم حرم حضرت اعلی بر اساس خاطرات مشارالیها نوشته اند نقل کرده اند که حضرت اعلی و حرم مبارک بعد از این واقعه یکدیگر را ملاقات کرده اند. 78  همچنین در تاریخ میرزاحسین همدانی (نسخۀ خطّی متعلّق به موزۀ بریتانیا) آمده است که حضرت باب پس از واقعۀ توقیف (در نیمه شبی از ماه رمضان) و قبل از عزیمت به اصفهان از حرم مبارک و دیگر بستگان وداع فرموده اند. 79 از این رو موضوع فوق کاملاً روشن نیست و محتاج تحقیقات بیشتری است.

در مورد تاریخ توقیف حضرت اعلی، در مناجات مبارک تصریح شده که این حادثه در لیلة القدر اتّفاق افتاده است 80 نکته ای که در رابطه با این واقعه شایان بررسی است تاریخ مذکور در زیرنویس صفحۀ 195 ترجمۀ تاریخ نبیل The Dawn – Breakers  می باشد. دکتر محمّدحسینی می نویسند:

"نکتۀ دیگر در نوشتۀ جناب افنان {مقالۀ "بیت الله الاکرم" منتشره در مجلّۀ عندلیب} تاریخ دقیق توقیف حضرت باب است که هجدهم رمضان تصریح گشته حال آنکه حضرت ولیّ امرالله به نقل از تاریخ میرزاحسین همدانی ... نیمه شب بیست و سوم سپتامبر 1846 تصریح فرموده اند که برابر است با شب بیست و یکم رمضان سال 1262 هجری قمری و این تاریخ با مدارک موجود آن زمان مطابقت دارد. از جمله Hennell نمایندۀ انگلستان در بوشهر در نامۀ مورّخ پانزدهم اکتبر سال 1846 خویش آغاز شیوع وبا در شیراز را بیست و دوم سپتامبر همان سال تصریح کرده است." 81  

دکتر محمّدحسینی خود به این نکته توجّه دارند که تاریخ این واقعه در زیرنویس The Dawn – Breakers  (به نقل از تاریخ میرزاحسین همدانی، ترجمه و تدوین براون) 23 سپتامبر 1845 بدل گردیده است." 82

باید متذکّر شد که سال 1845 م. اشتباه چاپی نیست بلکه در ترجمۀ انگلیسی تاریخ میرزاحسین همدانی به همین صورت ثبت گردیده است. 83  اصولاً ادوارد براون معتقد بود که حضرت اعلی در سپتامبر 1845 م. توقیف گردیده اند و مدّتی در منزل داروغه در شیراز محبوس بوده اند و سپس در 1846 م. (به نظر براون حدود 6 ماه پس از واقعۀ توقیف هیکل مبارک) به سمت اصفهان عزیمت فرموده اند. 84  اسناد و مدارک موجود به وضوح نشان می دهد که نظر براون صحیح نیست و تاریخ توقیف حضرت باب همانطـــــــــــــور که حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  می فرمایند سپتامبر 1846 م. بوده است. 85 و البتّه این تاریخ با مفاد تاریخ نبیل زرندی نیز موافقت کامل دارد. برای اینکه حقّ مطلب را در مورد کتاب تاریخ جدید نیز اداء کرده باشیم باید این نکته را هم ذکر کنیم که سال 1261 هـ. ق. (1845) را ادوارد براون خود به متن تاریخ میرزاحسین همدانی افزوده است و در متن فارسی تاریخ جدید، در مورد تاریخ توقیف حضرت اعلی تنها شب 21 رمضان (بدون قید سال) آمده است. 86  از این رو اشتباه از ادوارد براون و نه از میرزاحسین همدانی.

ضمناً شب 21 رمضان 1262 هـ . ق برخلاف آنچه آقای دکتر محمّد حسینی می نویسند مطابق نیمه شب 23 سپتامبر 1846 م. نیست بلکه برابر شب بین 12 و 13 سپتامبر سال مزبور می باشد. چون وبا در 22 سپتامبر در شیراز شیوع یافته 87 تاریخ عزیمت حضرت اعلی به اصفهان به احتمال بسیار قوی 23 سپتامبر 1846 م. می باشد. بدین ترتیب ظاهراً حضرت اعلی پس از توقیف توسّط مأمورین داروغه حدود ده روز در شیراز بوده اند و در فردای شب توقیف به اصفهان عزیمت نفرموده اند. و البتّه این مطلب با مفاد مقالۀ شخصی سیّاح 88 و تاریخ نبیل مغایرت دارد. ممکن است این قسمت از مقالۀ شخصی سیّاح و تاریخ نبیل مبتنی بر منبع مشترک سومی بوده باشد.

مسألۀ مدّت اقامت حضرت اعلی در قلعۀ ماکو و تاریخ ورود هیکل مبارک به چهریق نیز شایان بحث است. دکتر محمّدحسینی با استناد به مقالۀ شخصی سیّاح می نویسند: "دوران اقامت حضرت باب در قلعۀ ماکو نه ماه طول کشید." 89 در تاریخ نبیل زرندی و God Passes By  نیز مدّت اقامت هیکل مبارک حضــــــــــــــــــرت باب در قلعۀ ماکو نه ماه قیـد شـده است. 90   امّا حضرت اعلی طیّ مناجاتی که در قلعۀ چهریق نازل شده مدّت اقامت خود را در قلعۀ ماکو هفت ماه ذکر می نمایند. عبارت مناجات مذکور چنین است" "... فخرجت باذنک من هنالک {شیراز} و قد فضی عنّی نصف حول علی ارض الصّاد {اصفهان} ثمّ سبعة شهر علی جبل الاوّل الّذی قد نزلت علیّ فیه ما ینبغی لجلال قدس عطائک و علوّ فضلک و امتنانک ثمّ هذا سنة الثّلثین حیث لتشهدن علی ذلک الجبل الشّدید..." 91 مراد از "جبل الاوّل" مذکور در این مناجات جبل ماکو است و به صریح بیان حضرت اعلی در این مناجات، اقامت در قلعۀ ماکو هفت ماه به طول انجامیده است.

ظاهراً بیان حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  مبتنی بر مقالۀ شخصی سیّاح و تاریخ نبیل زرندی است. اگرچه ممکن است تعارض میان بیان حضرت اعلی از یک سو و بیان حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله (و قول نبیل) را از سوی دیگر حمل بر خطا در استنساخ عبارات مناجات حضرت اعلی نمود، ولی در عین حال چنین نیز می توان نتیجه گیری نمود که بیان حضرت اعلی به نظر حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله نرسیده است، و بیان حضرت عبدالبهاء در مقالۀ شخصی سیّاح مبتنی بر منبع دیگری (غیر از آثار حضرت اعلی) است.

امّا در مورد انتقال حضرت اعلی از ماکو به چهریق، تاریخی که نبیل ارائه می دهد صحیح به نظر نمی رسد. در این مورد توضیح زیر ضروری است. نبیل می نویسد که پس از درگذشت معتمدالدّوله، حضرت اعلی از اصفهان به سوی طهران حرکت فرمودند و نوروز را در کاشان سپری نموده، در 11 ربیع الثّانی 1263 هـ . ق. (29 مارس 1847 م.) به قریۀ کلین ورود فرمودند. 92  در محلّ اخیر فرمان محمّدشاه مبنی بر نفی هیکل مبارک به ماکو واصل شده است.

این فرمان که متن آن در منابع مختلف منتشر شده مورّخ ربیع الثّانی 1263 هـ. ق. (19 مارس – 17 آوریل 1847 م.) است و این نکته نشان می دهد که تواریخی که نبیل تا این مرحله از سفر حضرت باب به دست می دهد حتّی اگر دقیق هم نباشد لااقلّ به حقیقت نزدیک است. مطابق نظر نبیل اقامت حضرت اعلی در قریۀ کلین دو هفته به طول انجامیده است 93 و سپس هیکل مبارک به سوی آذربایجان حرکت فرموده اند. از مندرجات تاریخ نبیل زمان ورود و مدّت توقّف حضرت اعلی در تبریز به روشنی معلوم نمی گردد. 94  امّا مطابق مقالۀ شخصی سیّاح حضرت اعلی قبل از انتقال به ماکو مدّت چهل روز در تبریز توقّف فرموده اند 95  با توجّه به اطّلاعات و تواریخی که در اثر نبیل و مقلۀ شخصی سیّاح ارائه گردیده است و با احتساب طول سفر از قریۀ کلین به تبریز و توقّف های کوتاه در مسیر راه، می توان زمان تقریبی ورود حضرت اعلی به قلعۀ ماکو را در ماه جمادی الاوّل 1263 هـ . ق. (17 آوریل – 17 مه 1847 م.) و یا نهایتاً در جمادی الثّانی سال مزبور (17 مه – 15 ژوئن 1847 م.) تعیین نمود. در این رابطه باید خاطرنشان ساخت که حضرت اعلی در یکی از توقیعات مبارکۀ خود به "حبس" در "جبال" در نیمۀ جمادی الاوّل 1263 هـ . ق. اشاره می فرمایند. 96  از طرف دیگر نبیل می نویسد که مدّت کوتاهی پس از تشرّف اخیر جناب ملاّحسین در ایّام نوروز 1264 هـ.ق. در قلعۀ ماکو، حضرت اعلی با اهالی ماکو وداع فرموده (بیست روز پس از نوروز مطابق 9 آوریل 1848 م.) 97 و به فاصلۀ کوتاهی به قلعۀ چهریق ورود فرمودند. حضرت ولیّ امرالله نیز در God Passes By  تاریخ ورود حضرت اعلی به قلعۀ چهریق را "حدود 10 آوریل 1848 م. " قید می فرمایند، 98  و این روشن است که این موضع از اثر مبارک مبتنی بر تاریخ نبیل است. آقای دکتر محمّدحسینی نیز همین تاریخ را در کتاب خود ذکر نموده اند. 99

همانطور که در بالا اشاره شد حضرت اعلی به احتمال زیاد در جمادی الاوّل 1263 هـ.ق. و یا نهایتاً (و تنها در صورتی که تاریخ مندرج در توقیع مبارک مذکور در بالا صحیح تسوید نشده باشد) در جمادی الثّانی سال مزبور به ماکو ورود فرموده اند و بدیهی است که از جمادی الاوّل یا جمادی الثّانی سال 1263 تا 5 جمادی الاولی 1264 هـ. ق. (9 آوریل 1848م) به تاریخ قمری حدود یک سال، و در هر صورت بیش از نه ماه، فاصله است. 100 اگر پذیرفته شود که مسجونیّت حضرت اعلی در ماکو هفت ماه و یا حدّ اکثر نه ماه امتداد داشته در آن صورت باید اذعان نمود که 9 آوریل 1848 م. مذکور در تاریخ نبیل نمی تواند صحیح باشد. اما در این خصوص مدرک مهمّ دیگری نیز موجـود است که موضوع را روشن تر می سازد. دالگوروکی در گزارش خود مورّخ 16 فوریۀ 1848 م. (4 فوریه مطابق تقویم یولیانی معمولّ به در روسیّه) اشاره می کند که حضرت اعلی در سالی که گذشته بود از نزدیکی مرز روسیّه (ماکو) به محلّ دیگری منتقل شده بودند. 101

اوّل ژانویۀ 1848 م. مطابق تقویم یولیانی (13 ژانویۀ 1848 م. مطابق تقویم مستعمل در اروپای غربی) برابر 5- 6 صفر 1264 هـ. ق. است و بر اساس گزارش دالگوروکی حضرت اعلی قبل از این تاریخ ماکو را ترک فرموده بودند. 102  به نظر نگارنده بر اساس عبارات مناجات و توقیع مبارک حضرت اعلی که در بالا به آنها استناد و اشاره شد و با توجّه به ناسازگاری موجود میان مطالبی که در تاریخ نبیل در مورد دورۀ سجن ماکو آمده است باید چنین نتیجه گرفت که در مورد تاریخ خروج از ماکو گزارش دالگوروکی در مقایسه با تاریخ نبیل از اعتبار و سندیّت بیشتری برخوردار است و علی هذا پذیرفت که انتقال حضرت اعلی به چهریق پیش از 5 صفر 1264 هـ .ق صورت گرفته است. بدین ترتیب قول دیگر نبیل مبنی بر اینکه جناب ملاّحسین در ایّام نوروز 1264 هـ .ق (13 – 22 ربیع الثّانی) در قلعۀ ماکو به حضور مبارک حضرت اعلی مشرّف شده اند 103  نیز نمی تواند صحیح باشد.

امّا ظاهراً قول نبیل در مورد محلّ تشرّف اخیر ملاّحسین (یعنی ماکو) موثّق است ولی در مورد تاریخ آن اشتباهی روی داده است زیرا شواهد موجود مدلّ بر این است که ملاّحسین در اواخر سال 1263 هـ . ق (و نه در ربیع الثّانی 1264) در ماکو مشرّف بوده است. در توضیح این مطلب باید متذکّر دو نکته شد. نخست اینکه نبیل می نویسد ملاّحسین برای زیارت حضرت اعلی در قلعۀ ماکو پیاده از مشهد راهی آذربایجان شد 104 در طیّ این سفر بود که او جناب طاهره را در قزوین ملاقات نمود. 105 به نظر می رسد که ملاقات بین ملاّحسین و جناب طاهره در قزوین چنانچه جناب ابوالفضائل می نویسند قبل از واقعۀ مضروب شدن ملاّمحمّد تقی برغانی یعنی پیش از نیمۀ ذیقعدۀ 1263 هـ . ق. (25 اکتبر 1847 م) روی داده است 106  چه پس از این واقعه در اثر اقدام معاندین جناب طاهره در منزل پدر خود محبوس شدند. 107  پس از قزوین ملاّحسین عازم ماکو شده است. امّا قول نبیل مبنی بر اینکه ملاّحسین در صبح نوروز 1264 هـ .ق. (13 ربیع الثّانی) به ماکو رسیده است نمی تواند صحیح باشد چه در آن صورت می بایست سفر وی از قزوین به ماکو نزدیک به پنج ماه و یا بیشتر طول کشیده باشد که معقول به نظر نمی رسد. نکتۀ دوم این است که نبیل می نویسد در احیان تشرّف ملاّحسین در ماکو حضرت اعلی در ضمن بیانات خود به وی اشاره فرموده بودند که "عید قربان" به سرعت نزدیک می شود 108  اگرچه بیان مبارک حضرت اعلی تلویحی از شهادت قریب الوقوع هیکل مبارک و اصحاب بوده، امّا در عین حال این بیان نشان می دهد که ملاّحسین قبل از "عید قربان" یعنی قبل از دهم ذی حجّۀ سال 1263 هـ .ق. (19 نوامبر 1847 م.) در حضور مبارک حضرت باب مشرّف بوده است. البتّه شواهد مذکور در فوق و قول نبیل در مورد اینکه حضرت اعلی بعد از عزیمت ملاّحسین از ماکو، به فاصلۀ کوتاهی به چهریق منتقل شده اند همگی با مفاد گزارش دالگوروکی مطابقت دارد.

مورد دیگری از کتاب حضرت باب که شایان بحث می باشد شرح مسطور در بارۀ واقعۀ شهادت شهدای سبعه در طهران است. مطالبی که دکتر محمّدحسینی در این مورد می نویسند مبتنی بر تاریخ نبیل است ولی با مدارک موثّق دیگر مغایرت دارد. مؤلّف محترم می نویسند: چهارماه پیش از شهادت حضرت باب حادثۀ غم انگیز دیگری در شهر طهران وقوع یافت که طیّ آن هفت تن از اصحاب... به شهادت رسیدند." 109  و سپس به اتّهامات وارده بر بابیان اشاره می کنند و ادامه می دهند.

"این گزارش های دروغین سبب دستگیری چهارده تن از اصحاب ساکن طهران شد. محمودخان کلانتر آنان را بیست و دو روز در خانۀ خود محبوس نمود... مراتب به اطّلاع امیرکبیر رسید و امیر دستور داد هریک از بازداشت شدگان که تبرّی ننمایند مقتول شود. پس از اعلام دستور امیرکبیر هفت نفر از اصحاب بازداشت شده تقیّه نموده رها گشتند ولکن هفت تن دیگر در نهایت استقامت و وفاء در میدان فدا جانبازی نمودند..." 110

مستند ایشان در مورد تاریخ شهادت این اصحاب بیان مبارک حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  و قول نبیل زرندی در تاریخ خویش است. به نظر نگارنده بیان حضـرت ولیّ امرالله در مورد زمان وقوع این حادثه مبتنی بر تاریخ نبیل است و نباید آن را تأئید قول نبیل بر اساس مدارک و شواهد مستقلّ دیگری شمرد. ضمناً چهارماه مذکور در تاریخ نبیل زرندی دقیق نیست، زیرا مدارک و اسنادی که در چند دهۀ گذشته مورد بررسی محقّقین در غرب قرار گرفته نشان می دهد که واقعۀ شهادت شهدای سبعه بیش از چهارماه و نیم پیش از شهادت حضرت اعلی روی داده است. دکتر محمّدحسینی در کتاب خود از این مدارک ذکری نمی کنند. در اینجا باید به عنوان نمونه به نامۀ پرنس دالگوروکی خطاب به کنت نسلرود موّرخ 24 فوریۀ 1850 م. (12 فوریه مطابق تقویم یولیانی مستعمل در روسیّه) اشاره نمود که در آن به شهادت هفت نفر از اصحاب در طهران اشاره شده است. 111 اسناد و مدارک دیگر نیز به طور قطع نشان می دهد که شهادت این افراد در 19 یا 20 فوریه روی داده است. 112  نبیل زرندی همچنین می نویسد که چهارده نفر اصحاب مذکور در فوق از اوّل تا بیست و دوم ماه ربیع الثّانی (14 فوریه – 7 مارس 1850م.) در منزل محمودخان کلانتر در توقیف به سر بردند 113 مطابق قول نبیل می بایست واقعۀ شهادت شهدای سبعه در حدود 7 مارس روی داده باشد. بنابر آنچه ذکر شد تاریخی که نبیل به دست می دهد صحیح نیست و گفتۀ نبیل در مورد مدّت توقیف اصحاب یعنی بیست و دو روز که مورد استناد دکتر محمّدحسینی قرار گرفته نیز محلّ تردید است، زیرا فریۀ فرانسوی در نامۀ خود موّرخ 21 فوریۀ 1850 م. به بازداشت این اصحاب در روز 19 فوریه اشاره می کند. 114  در پایان باید متذکر شد که نبیل هنگام وقوع این حادثه در زرند بوده و در کسب اطّلاع در مورد این واقعه بر منبع دیگری متّکی بوده است 115 و به علاوه شرح این حادثه را سالها پس از وقوع آن تحریر نموده است.

در سطرهای بالا نحوۀ استناد دکترمحمّدحسینی به تاریخ نبیل و حواشی The Dawn –Breakers  مقالۀ شخصی سیّاح و کتاب God Passes By  مورد نقد قرار گرفت. در موارد دیگری نیز اشتباهاتی در کتاب حضرت باب به چشم می خورد که ارتباطی به نحوۀ استناد مؤلّف به دو اثر حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله و یا تاریخ نبیل ندارد. مثلاً مؤلّف دانشمند در موضعی از کتاب خود به حضور حضرت اعلی در مجلس درس سیّدکاظم رشتی اشاره می کنند و سعی می نمایند با استناد به اقوال دو تن از متقدّمین مؤمنین نشان دهند که حضرت اعلی جز دفعاتی معدود در مجلس درس سیّدکاظم حاضر نشده اند. ایشان می نویسند:

"ابن کربلائی... در رسالۀ خویش ... تصریح می نماید که آن حضرت تنها دو یا سه بار در مدرس سیّد رشتی حضور داشته اند" 116

 مقدّمةً باید اشاره کرد که این امر در نزد اهل بهاء بدیهی است که علم مظهر امر الهی لدنّی است نه اکتسابی و این مسأله هیچ ارتباطی به حضور یا عدم حضور در مجلس درس استاد و معلّم ندارد امّا قول ابن کربلائی که مؤلّف محترم آن را شاهد آورده اند در واقع نافی استدلال خود نویسنده است زیرا مطابق نوشتۀ وی حضرت اعلی در مدّت اقامت در کربلا هردو سه روز یک بار در مجلس درس سیّد رشتی حاضر می شده اند، اگرچه همیشه از ابتداء درس شرکت نمی فرموده اند. عبارت رسالۀ ابن کربلائی چنین است: "فی مدّة بقائه فی کربلاء کان یحضر علی مجلس الدّرس کلّ یومین او ثلاثة ایّام مرّة، امّا اوّله او وسطه او آخره..." 117 قول ابن کربلائی با گفتۀ آقامیرزا هادی نهری که منیره خانم آن را در خاطرات خود بازگو می فرمایند مطابقت دارد. طبق اظهار آقامیرزا هادی نهری عموی منیره خانم، حضرت اعلی در ایّام اقامت در کربلا اغلب اوقــات در مجلس درس سیّدکاظم حضور می یافته اند. 118

موارد دیگری از کتاب حضرت باب نیز می تواند مورد نقد و بحث قرار گیرد(از جمله حادثۀ قتل خسرو قادی کلائی) ولـی برای اجتناب از تفصیل کلام از بررسی آنها خودداری می شود.

***

تاکنون هم محقّقین بهائی که آثاری به زبان فارسی در مورد تاریخ امر منتشر کرده اند معطوف به بحث و بررسی پیرامون کمّ و کیف حوادث و جریان وقائع بوده و هنوز اثر جامعی به فارسی که وقائع تاریخی مربوط به این ظهور را از دیدگاهی دیگر مورد نظاره قرار دهد و به تجزیه و تحلیل حوادث در سطحی بالاتر بپردازد تألیف نشده است. البتّه بحث از چگونگی اتّفاقات و توصیف سیر حوادث خود مرحله ای اساسی از تحقیق تاریخی و در واقع مقدّمه و پایه ای برای تحقیقات دیگری است که کمتر به جزئیّات واقعات توجّه می کند و بیشتر در پی تشریح قانون مندی های تاریخی در محدوده ای مشخّص است. بدیهی است تحقیق و تألیف در بارۀ کمّ و کیف حوادث هیچگاه پایان نمی یابد و این امر به خصوص در مورد این ظهور اعظم مصداق دارد زیرا منابع و مدارک موجود بسیار است و آنچه که تاکنون در دسترس محقّقین و موّرخین قرار گرفته حتّی عشری از اعشار این آثار و اسناد نیست و به حقیقت منابع موجود به مانند دریای بی کرانی است که هیچ محقّقی نمی تواند بر آنها احاطۀ کامل یابد. آنچه از دست محقّق بر می آید این است که به سهم خود و به میزان شوق و تلاش خود گامی در این عرصه بردارد و حقائق جدیدی را بر دیدۀ دیگران جلوه گر سازد.

هدف این مقاله نقد و انتقاد بخشی از محتویات کتاب حضرت باب اثر دانشمند و پژوهشگر گرانمایه دکتر محمّدحسینی بود و از این رو تنها به نکاتی توجّه شد که در نظر نگارندۀ این مقاله از نواقص کتاب محسوب تواند شد. امّا حقیقت این است که اثر وزین آقای محمّدحسینی خواننده را در عرصۀ تحقیق گامی بلند به پیش برده است. دقّت نظر و غور و وسعت مطالعات ایشان اثری آفریده که سالها مرجع و مورد استفادۀ خوانندگان خواهد بود. این دقّت و نکته سنجی مؤلّف تنها در این اثر نمایان نیست بلکه در آثار دیگر ایشان نیز به وضوح دیده می شود و حقیقتاً خواننده را به وجد می آورد و تحسین وی را بر می انگیزد. امّا آنچه به ویژه در مورد کتاب حضرت باب مصداق دارد کثرت منابع مورد استفاده در آن است و به حقیقت کمتر اثر منتشر شده ای توان یافت که مورد مراجعه و بررسی ایشان قرار نگرفته باشد و بر این آثار باید مجموعۀ بزرگی از آثار خطّی منتشر نشده را افزود. توفیق روزافزون دانشمند و نویسندۀ گرانمایه آقای دکتر محمّدحسینی را آرزومندیم و چشم به راه آثار گرانقدر دیگری از قلم توانای ایشان هستیم.

در اینجا لازم می دانم درد دلی با ناشرین محترم کنم. متأسّفانه اشتباهات چاپی کتاب حضرت باب بسیار است و به نظر نگارنده مسؤولیّت این امر در درجۀ اوّل با مؤسّسۀ ناشر است. در زیر به نمونه ای از این نواقص اشاره می شود به امید آنکه در آینده در تصحیح مطالب دقّت بیشتری روا گردد.

در صفحۀ 32 ذکر شده که "حضرت عبدالبهاء در سال 1892 میلادی نسخه ای از مقالۀ شخصی سیّاح را... به پروفسور براون عنایت فرموده اند..." بدیهی است که تاریخ صحیح 1890 م. است.

در صفحۀ 390 در بارۀ هجوم معاندین در قریۀ نیالا پس از اجتماع بدشت مندرج است:

"حادثۀ نیالا در اواسط ماه شعبان 1264 هجری قمری (اواسط آگست 1848 میلادی) واقع گشت." اواسط شعبان سال مذکور مطابق اواسط ژوئیه است نه اوت.

در آیات مبارکه ای که در کتاب نقل شده نیز گه گاه اغلاط چاپی به چشم می خورد. در اطّلاعات کتابشناسی نیز چندین اشتباه وارد شده است. برای مثال در بخش پانزدهم کتاب، یادداشت های 53 – 69 (مربوط به صفحات 346 – 351) همگی از قلم افتاده و یا در صفحۀ 310 در یادداشت شمارۀ 17 در مورد کتاب ادوارد براون "زیرنویس صفحۀ 35" قید گردیده که صحیح نیست وباید به "زیرنویس شمارۀ 2 در صفحۀ 220" اصلاح شود. در فهرست اعلام خاتمۀ کتاب نیز اشتباهاتی دیده می شود. امید است مؤسّسۀ معارف بهائی در کانادا در چاپ های آیندۀ کتاب حاضر این نواقص را رفع کنند.

امّا علی رغم این نواقص، کاری که مؤسّسۀ ارجمند انجام داده بسیار عظیم است و حقیقتاً خدمت ناشرین گرامی که کتابی چنین ارزشمند را در قالبی چنین نفیس تقدیم خوانندگان کرده اند قابل تقدیر وافر است. موفّقیت مستمرّ مؤسّسۀ ناشر را آرزومندیم.

 یادداشت ها

1 – نصرت الله محمّدحسینی، حضرت باب – شرح حیات و آثار مبارک و احوال اصحاب عهد اعلی (دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی، 152 ب، 1995 م).

2 – پیام بهائی، شمارۀ 201، اوت 1996 م، صص 33 – 35 مقاله به قلم آقای روح الله مهرابخانی

 3 – Shoghi Effendi, The Unfolding Destiny of the British Baha’I Community (London: Baha’I publishing Trust 1981), P.428.

4 – نبیل در مقدّمۀ تاریخ خود می نویسد که اوراق وی به شرف "تصویب" (Approval)  حضرت بهاءالله رسیده است. ر. م:

Nabil – I Zarandi, The Dawn – Breakers: Nabil’s Narrative of the Early Days of the Baha’I Revelation, trans. And ed. Shoghi Effendi (Wilmette: Baha’I publishing Committee, 1932), P. lxiii.

 امّا از بیان حضرت ولیّ امرالله که در یادداشت فوق به آن اشاره شد روشن می شود که تنها قسمت هائی از تاریخ وی در حضور حضرت بهاءالله قرائت شده است، و البتّه بیان حضرت ولیّ امرالله مبتنی بر شواهد موجود در متن تاریخ نبیل است.

5 – The Dawn – Breakers, PP. 459 – 62, 582 – 86.

6 – در ترجمۀ انگلیسی “from time to time”  آمده است The Dawn – Breakers, P. 582

7 – در ترجمۀ “Mainly”  آمده است (ایضاً).

8 – برای نمونه ر. ک.: The Dawn – Breakers, P. 591

9 – در این مورد همچنین ر. ک صص 79 – 80 از مقالۀ دکتر وحید رأفتی،"تاریخ نبیل زرندی" خوشه هائی از خرمن ادب و هنر (7) دورۀ نبیل اعظم (لندگ: انجمن ادب و هنر، 153 ب، 1996 م). صص 76 – 87.

10 – The Dawn – Breakers, P. 382.

11 – عکس این فرمان در مجلّد پنجم کتاب "عالم بهائی" منتشر شده است. ر. ک:

The Baha’I World, vol. 5 (New York: Baha’I publishing Committee 1936). P.58.

12 – لطف علی میرزای شیرازی، تاریخ قلعۀ شیخ طبرسی، نسخۀ خطّی، استنساخ محمّدعلی ملک خسروی، 124 ب، 1346 هـ. ش، ص 94.

13 – Moojan Momen (ed), The Babi and Baha’I Religions 1844 – 1944: some Contemporary Western Accounts (Oxford: George Ronald, 1981), P. 93.

14 – Ibid, PP. 92 – 3.

15 – The Dawn – Breakers, P. 269.

16 – Ibid, PP. 271 – 73.

17 – Ibid, PP. 276 – 77.

مطابق شرحی که در مورد این واقعه نوشته شده ملاّمحمّد تقی برغانی در 15 ذی القعدۀ 1263 هـ - ق مضروب شده و دو روز بعد درگذشته است. این شرح به ضمیمۀ یکی از آثار مجتهد برغانی به نام مجالس المتّقین (بی ناشر، 1280 هـ - ق) به طبع رسیده است. در این باره ر.ک:

Deins MacEoin “The Babi Concept of Holy War, “Religion 12 (1982) PP. 112 and n. 165.

18 – The Dawn – Breakers, PP. 255 – 60.

19 – Ibid, PP. 183, 261.  

20 – Ibid, PP. 265 – 67.

21 – Ibid. PP. 179 – 83.

22 – ظاهراً اصحاب عازم خراسان بوده اند که خبر خروج حضرت قدّوس از مشهد به آنها رسیده و از این رو در قریۀ بدشت در نزدیکی شاهرود واقع بین خراسان و مازندران اجتماع نموده اند.

23 – The Dawn – Breakers, P. 460.

24 – امة البهاء روحیّه خانم، گوهر یکتا در ترجمۀ احوال مولای بی همتا، ترجمۀ ایادی امرالله ابوالقاسم فیضی (بی ناشر، بی تاریخ)، صص 261 – 262. همچنین ر. ک:

Ruhiyyih Rabbani, The Priceless Pearl (London: Baha’I Publishing Trust, 1969)T P. 217.

25 – David Hofman, George Townshend: Hand of the Cause of God (Oxford: George Ronald, 1983), P. 62.

26 – E. G. Browne, A Traveller’s Narrative written to illustrate the Episode of the Bab (Cambridge: Cambridge University press, 1891), vol. 1, P. 1.

27 – ایضاً، صص 21 – 22، متن دستخطّ محمّدشاه در دوائر دیگر با مختصر اختلافی درج گردیده است: شیخ کاظم سمندر، تاریخ سمندر، مندرج در عبدالعلی علائی، تاریخ سمندر و ملحقات (طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری، 131 ب.)، صص 101 – 102، محمّدعلی فیضی، حضرت نقطۀ اولی، نشر سوم (لانگنهاین: لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی، 150 ب، 1994 م.)، ص 214.

28 – در مورد نحوۀ تألیف مقالۀ شخصی سیّاح در یادداشت های یکی از زائرین امریکائی مطلب جالبی آمده که در زیر به آن اشاره می گردد. باید تأکید نمود که مطلب زیر از مقولۀ "یادداشت های زائرین" است و از این رو صحّت آن روشن نیست. مطابق نوشتۀ خانم روث رندل (Ruth Randall)  حضرت عبدالبهاء در جواب سئوال جورج لاتیمر (George Latimer)  فرمودند که عمدۀ موادّ مقالۀ شخصی سیّاح را حضرتشان تهیّه فرموده بودند ولی تحریر آن توسّط دیگری صورت گرفته است. ر. ک:

- Winckler and M. R. Garis, William Henry Randall: Disciple of Abdul-Baha (Oxford: Oneworld, 1996) , P. 135.  Rahiyyih Randall

29 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. xxxvii; Shoghi Effendi, The UnfoldingDestiny, P. 248.

30 – ذکر این مطلب در متن کتاب که واقعۀ شهادت نورین نیّرین (1296 هـ . ق /1879 م)" در اصفهان ده دوازده سال پیش" (ج 1 ص 207) واقع شده نشان می دهد که تألیف کتاب بین سالهای 1306 و 1308 هـ . ق. (1889 و 1891 م.) صورت گرفته است. در قسمت دیگری از مقالۀ شخصی سیّاح آمده که "... قریب سی و پنج سال است که از این طائفه مخالف دولت و مغایر ملّت امری حادث نشده و مشاهده نگشته." (ایضاً، صص 86 – 78) 35 سال پس از تاریخ مراجعت حضرت بهاءالله از کردستان عراق بـــــــــــــــه بغداد (رجب 1272 هـ . ق) برابر است با سال 1307 هـ . ق... از طرف دیگر، نسخه ای که به خطّ زین المقرّبین در آوریل 1890 م به براون تقدیم شده بود در خاتمه تاریـــــــــــــــــــخ "لیلة الجمعة 18 شهر جمادی الاولی سنۀ 1307" را در بر دارد. بدایت 18 جمادی الاولی سال 1307 هـ .ق برابر است با غروب 10 ژانویۀ 1890 م..

در مورد مقالۀ شخصی سیّاح همچنین ر. ک. دکتر وحید بهمردی، تاریخچۀ مقالۀ شخص سیّاح" پیام بهائی، شمارۀ 219، فوریۀ 1998 م. صص 36 – 41. در مورد توضیحی که دکتر بهمردی در توجیه اختلاف بین دو نسخۀ مقالۀ شخصی سیّاح، یکی به خطّ مشکین قلم و دیگری به خطّ جناب زین المقرّبین، در یادداشت شمارۀ 5 (ص 41) می نویسند باید یادآوری نمود که نسخۀ به خطّ جناب زین المقرّبین پیش از وروز براون به بیروت تسوید شده بود و ظاهراً این امر به تعجیل انجام نشده است.  

31 – رأفتی، "تاریخ نبیل زرندی"و صص 76 – 77 و ص 84 ، یادداشت 2. در مقالۀ دکتر رأفتی شعری از تاریخ نبیل نقل شده که در آن، نبیل به تاریخ آغاز تحریر یادداشت های خود اشاره می کند: یوم الکمال از شهر الکمال (روز هشتم از ماه هشتم تقویم بیانی) مطابق آخر ذیقعدۀ 1305 هـ . ق نبیل در همین شعر تاریخ میلادی را نیز ارائه می دهد: 26 تموز (ژوئیه) رومی. بر این اساس دکتر رأفتی شروع کتابت تاریخ نبیل را در 30 ذیقعدۀ 1305 تعیین می کنند.

باید توجّه داشت که 26 ژوئیۀ 1888 م. مطابق تقویم یولیانی مستعمل در بلاد عثمانی برابر 7 اوت 1888 م. در تقویم گریگوریانی است و بدین ترتیب در سال مزبور نوروز با 20 مارس مصادف بوده است زیرا نبیل تاریخ فوق را با هشتم شهرالکمال (یعنی روز 141 م سال بیانی) تطبیق می کند. در اینکه نبیل تاریخ میلادی را صحیح ثبت نموده تردیدی نیست زیر اوی روز هفته یعنی "یوم الفضال" (سه شنبه) را نیز قید نموده است و 26 ژوئیۀ 1888 در تقویم یولیانی (7 اوت 1888 در تقویم گریگوریانی) روز سه شنبه بوده است. امّا محتملاً مقصود نبیل از "آخر ذیقعد" در شعر مزبور آخرین روز این ماه یعنی 30 ذیقعده نبوده است زیرا طبق منبع مورد مراجعۀ این عبد صبح روز سه شنبه 7 اوت 1888 م. مطابق 28 ذیقعدۀ 1305 بوده است.

در مقالۀ دکتر رأفتی به مشکلات موجود در کتب تطبیق تقاویم اشاره شده و تذکّر داده شده که در دوائر مختلف مورد مراجعۀ ایشان روز 30 ذیقعدۀ 1305 هـ . ق به ترتیب با 9 و 10 اوت 1888 م مطابقه شده است. در مقالۀ حاضر برای مطابقۀ تاریخ های قمری و میلادی از کتاب زیر استفاده شده است.

G.S.P Freeman- Grenville, The Islamic and Christian Calendars AD 622-2222 (AH 1 – 1650) (Reading; Garnet publishing, 1995).

از آنجا که در تقویم هجری قمری روز با غروب آفتاب آغاز می شود در متن مقالۀ حاضر مطابق رسم معمول هنگام ارائۀ تاریخ میلادی، آغاز روزهای تقویم هجری قمری منظور گردیده است. برای مثال هنگامی که در مقابل 26 ربیع الاوّل 1308 هـ .ق تاریخ 9 نوامبر 1890 م . ذکر شده مقصود آن است که بدایت یوم مزبور در غروب 9 نوامبر بوده است.

32 – The Priceless Pearl, P. 223.

33 – حضرت ولیّ امرالله، کتاب قرن بدیع (دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان فارسی، 149 ب، 1992م.)، ص 58. عبارت "مذکور است..." ترجمۀ عبارت “It is even reported…”  در God Passes By  می باشد. ر. ک

Shoghi Effendi, God Passes By (Wilmette: Baha’I publishing Trust, 1987) , P. 13.

34 – A . – L . – M. Nicolas, Seyyed Ali Mohammed dit le Bab (Paris: Librairie Critique, 1908), P. 235.

35 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. 193, n. 1.

36 – گوهر یکتا، ص 269 همچنین ر. ک The Priceless Pearl, P. 223   

37 – در بالا اشاره شد که حضرت ولیّ امرالله در God Passes By  گفتار نیکلا را مورد استناد قرار داده و با عبارت "مذکور است..." (“It is even reported…”)  به آن اشاره فرموده اند. در عین حال عبارت "مذکور است..." که در این مورد به خصوص آمده به وضوح نشان می دهد که مطلب مورد نظر اگرچه مورد استناد قرار گرفته ولی هیکل مبارک در مورد صحّت آن با قاطعیّت اظهار نظر نفرموده اند.

38 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. 129 n. 1.

39 – Shoghi Effendi, God Passes By, P. 9.

40 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. 195, n. 1.

41 – Shoghi Effendi, God Passes By, P. 13.

42 – حضرت باب، صص 194 – 195 (یادداشت 4).

43 – ایضاً، ص 465.

44 – R. Mehrabkhani, Mulla Husayn; Disciple at Dawn (Los Angeles; Kalimat press, 1987), PP. 2, 10.

45 – ر. ک Nabil, The Dawn – Breakers, P. 416;  هوشنگ گهرریز، حروف حیّ (دهلی نو: مؤسّسۀ چاپ و انتشارات مرآت، 1993 م.) ص 60

46 – E. G. Browne, The Tarikh – I – Jadid or New History of Mirza Ali Muhammed the Bab (Cambridge: Cambridge University press, 1893), PP. 93 – 4.

47 – ر. ک: The Dawn – Breakers, p. 415  جناب فاضل مازندرانی نیز در ظهورالحقّ می نویسند که ملاّحسین هنگام عزیمت به کربلا تقریباً هجده سال داشته است. ر. ک. اسدالله فاضل مازندرانی، کتاب ظهورالحقّ (بی ناشر، بی تاریخ)، ج 3، ص 113. ظاهراً قول ایشان مبتنی بر متن تاریخ نبیل است. آقای روح الله مهرابخانی نیز می نویسند ملاّحسین به طور قطع در هجده سالگی (یعنی در 1248 هـ . ق) ایران را ترک گرفته است. ر. ک . Mulla Husayn, P. 8 امّا مطابق قول ابن کربلائی ملاّحسین و خانوادۀ وی در حدود سال 1251 هـ . ق عازم عتبات شده اند. حتّی اگر قول ابن کربلائی هم صحیح باشد در استدلال مندرج در متن خدشه ای وارد نمی سازد. نگارنده به رسالۀ ابن کربلائی که ضمیمۀ مجلّد سوم ظهورالحقّ منتشر شده است دسترس نداشته و این تاریخ را از کتاب دکتر عبّاس امانت اقتباس نموده است . ر. ک:

Abbas Amanat, Resurrection and Renewal; The Making of the Babi Movement in Iran, 1844 – 1850 (Ithaca and London: Cornell University press, 1989)T P. 157.

48 – سیّد حسین مهجور زواره ای. تاریخ میمیّه، نسخۀ خطّی، استنساخ محمّدعلی ملک خسروی، 1342 (؟) هـ - ش، صص 16 – 99.

49 – حضرت باب، ص 137.

50 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. 129, n,1.

51 – God Passes By, P. 9

52 – Nabil, The Dawn – Breakers, P. 232, n. 1.

53 – میرزاابوالفضائل گلپایگانی، فصل الخطاب (دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان فارسی، 151 ب، 1995 م)، صص 287 – 288.

54 – ر. ک. Shoghi Effendi, God Passes By. P. 16  در کتاب قرن بدیع عبارت مزبور چنین ترجمه شده است: "باری، آن وزیر مقتدر و مکّار به عنوان اینکه افکار شهریاری در این موقع خطیر که فتنۀ خراسان و کرمان در کار و کشور در انقلاب و بیکار است باید مصروف مهامّ امور گردد موفّق شد نقشه ای را که در صورت تحقّق قطعاً در موقعیّت و مقام وی همچنین در مقدّرات حکومت و نفس سلطنت و جمهور رعیّت تأثیر شدید داشت بر هم زند و از ورود حضرت باب به عاصمۀ مملکت ممانعت نماید." (حضرت ولیّ امرالله، کتاب قرن بدیع، ص 65) این مطالب مبتنی است بر نوشتۀ ابوالفضائل اگرچه در متن God Passes By  به نام وی اشاره ای نشده است.

55 – حضرت باب، ص 321.

56 – عبّاس اقبال آشتیانی، تاریخ مفصّل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریّه، مندرج در محمّددبیر سیاقی، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاجاریّه (طهران (؟) کتابخانۀ خیّـــــام، بی تاریخ)، صص 813 – 814 در مورد قیام آقاخان محلاّتی منابع بسیار دیگری موجود است که در اینجا از ذکر نام آنها صرفنظر می گردد.

57 – جالب توجّه است که جناب ابوالفضائل عیناً همین مطلب، یعنی فتنۀ سالار در خرسان و اغتشاش آقاخان در کرمان را در ارتباط با آشفتگی اوضاع ایران مقارن با مرگ محمّدشاه و جلوس ناصرالدّین شاه به تخت سلطنت نیز ذکر می کنند. ر. ک: فصل الخطاب، ص 294. قضیّۀ فتنۀ سالار در هر دو مورد (یعنی در 1263 و 1264 هـ . ق) صحیح است ولی قیام آقاخان پیش تر روی داده بود.

ایادی امرالله جناب بالیوزی نیز به گفتۀ میرزا ابوالفضائل اشاره کرده اند. از توضیح ایشان می توان استنباط نمود که ایشان به اصل نوشتۀ میرزاابوالفضل دسترس نداشته اند. ر. ک:

H. M. Balyuzi, The Bab: The Herald of the Day of Days (Oxford: George Ronald, 1973). PP. 121 – 2.

58 – نبیل می نویسد که نوروز سال مزبور مصادف با دهم ربیع الاوّل بود. (The Dawn – Breakers, P. 155).  از آنجا که بدایت دهم ربیع الاوّل 1261 هـ . ق. در غروب 19 مارس 1845 م بوده مطابق متن تاریخ نبیل نوروز سال 1261 با 20 مارس 1845 م . مصادف بوده است.

59 – The Bab P. 105.

60 – حضرت باب، صص 229 – 230.

61 – ایضاً، ص 236 (یادداشت 30). این عبارت از خطبة الجدّه با تفاوتی مختصر در کتاب آقای محمّدعلی فیضی نیز درج شده است. ر. ک: حضرت نقطۀ اولی، ص 145.

62 – Shoghi Effendi, God Passes By, P. 9.

مطابق روایت حاجی ابوالحسن شیرازی که نبیل آن را در تاریخ خود آورده سفر هیکل مبارک از بوشهر به جدّه حدود دو ماه به طول انجامیده است. ر. ک: The Dawn – Breakers, P. 130

63 – حضرت باب، ص 236 (یادداشت 30).

64 – ابوالقاسم افنان، لئالی سیاه- خدّام آستان جمال ابهی و حضرت اعلی (کانادا: بی ناشر، 1992 م.)، ص 32.

65 – در متن انگلیسی کتاب لئالی سیاه ورود حضرت اعلی به بوشهر روز هفتم جمادی الثّانی 1261 هـ - ق تعیین شده و این تاریخ با 4 ژوئن 1845 م. مطابقه شده است. این مطابقه صحیح نیست. ر. ک:

, Abu’l – Qasim Afnan Black Pearls: Servants in the households of the Bab and Baha’u’llah (Los Angeles; Kalimat press, 1988), P.13          

66 – Resurrection and Renewal, P. 243.

سالها قبل دنیس مکییون که اکنون مدّت هاست از جرگۀ اهل بهاء خارج شده ضمن مجموعه ای از آثار مبارک حضرت اعلی که در دارالآثار ملّی بهائیان ایران زیر شمارۀ 5006C  محفوظ است و نیز مجموعۀ 3036C تاریخ ورود حضرت اعلی را به بوشهر پس از سفر مکّه یافته بود. بیان حضرت اعلی در اثر مذکور چنین ثبت شده است: "8 ج 1 وارد بـــــــــــــوشهر." ر. ک.   

Denis MacEoin, The Sources for Early Babi Doctrine and History. A survey (Leiden: E.J. Brill, 1992). P 48; idem, “Early Shaykhi Reactions to the Bab and His Claims” in Moojan Momen (ed), Studies in Babi and Baha’I History, Vol. 1 (Los Angeles; Kalimat Press, 1982), P. 23.

بدایت هشتم جمادی الاوّل 1261 هـ - ق مطابق با غروب 15 مه 1845 م. است. اهل تحقیق در غرب سالها از وجود این اثر مطّلع بوده اند و از این رو برخی از مؤلّفین از جمله دکتر پیتر اسمیت و دکتر موژان مؤمن در تألیفات خود تاریخ ورود حضرت اعلی را به بوشهر پس از سفر حجّ 15 مه 1845 م. ثبت کرده اند. ر. ک:

Peter Smith , The Babi and Baha’I Religions, From Messianic Shi’ism to a world Religion (Cambridge: Cambridge University press, 1987) PP. 215 – 16.

Moojan Momen (ed). The Babi and Baha’I Religions 1844 – 1944, P. xxviii.

تاریخ "ج 1" (جمادی الاوّل) مذکور در عبارت نقل شده از حضرت اعلی صحیح به نظر نمی رسد و باید "ج 2" صحیح باشد. احتمالاً هنگام بازنویسی عبارت مذکور اشتباهی روی داده است. در هر صورت تردیدی نیست که حضرت اعلی پس از نوروز 1845 م وارد ایران شده اند و مراسم نوروز پس از سفر حجّ را در شیراز برگزار ننموده اند.

67 – Momen, The Babi and Baha’iRekuguibs 1844 – 1944, P. 69.Baktyzu, Tge Bab, PP. 76 – 70.

68 – در متن بالا لحن عبارات حاجی محمّدکریم خان تعدیل شده است. ترجمۀ عبارات حاجی کریم خان در کتاب دکتر عبّاس امانت آمده است. ر. ک: Resurrection and Renewal, P. 253.

69 – Browne, The Tarikh – I – Jadid, P. 202.

70 – نبیل خود متذکّر می شود که سفر حضرت اعلی به مکّه (از زمان خروج از بوشهر تا مراجعت به آن بندر) مدّت نه ماه قمری به طول انجامیده است. ر. ک: 142 The Dawn – Breakers , P. 142.  از 19 رمضان 1260 (2 اکتبر 1844 م.) تا 8 جمادی الثّانی 1261 هـ - ق. (14 ژوئن 1845 م) به حساب قمری کمی بیش از هشت ماه و نیم می شود. بدین ترتیب قول نبیل در این مورد خود نشان می دهد که اصولاً ممکن نبوده که حضرت اعلی تا نوروز 1845 م به شیراز رسیده باشند. دکتر محمّد حسینی در توجیه قول نبیل می نویسند: "... سفر حجاز حدود هفت ماه شمسی به طول انجامیده است. لذا نظر نبیل زرندی که می گوید طول سفر حجاز نه ماه قمری بوده است (مطالع الانوار صفحۀ 128)تقریباً صحیح است." (حضرت باب، ص 230) بدیهی است بین هفت ماه شمسی و نه ماه قمری اختلاف کم نیست. ضمناً همانطور که گفته شد نبیل طول سفر حجّ را از زمان خروج از بوشهر تا عودت به آن شهر حساب می کند و به این ترتیب اگر مطابق نظر دکتر محمّد حسینی پذیرفته شود که حضرت اعلی قبل از نوروز 1845 م به بوشهر مراجعت فرموده اند در آن صورت طول سفر حجّ حدود پنج ماه شمسی (و نه هفت ماه) می شود که اختلاف بسیار با 9 ماه قمری مذکور در تاریخ نبیل دارد.

71 – چنانچه گذشت حضرت اعلی در اوائل ژوئیه به شیراز مراجعت فرموده اند.

72 – محمّدحسینی، حضرت باب، صص 278 – 292.

73 – ایضاً، صص 277 – 278.

74 – ایضاً، ص 292 (یادداشت 77).

75 – دکتر محمّدحسینی خود اشاره می کنند که جناب ابوالفضائل هم در رسالۀ خود در بارۀ تاریخ امر، توقیف حضرت اعلی را در بیت مبارک ذکر می نمایند. حضرت باب، صص 275 – 276. در تاریخ جدید هم محلّ توقیف حضرت اعلی بیت مبارک قید شده است: Browne, The Tarikh – I = Jadid PP. 203 – 4.

76 – محمّد حسینی، حضرت باب، ص 278.

77 – ایضاً، ص 280.

78 – H. M. Balyuzi, Khadijih Bagum; The wife of the Bab (Oxford: George Ronald, 1982), P.21.

بسیاری از مطالب این جزوه با مفاد تاریخ نبیل زرندی مغایرت دارد. جناب بالیوزی در ابتدای این جزوه می نویسند که جزوۀ مزبور را بر اساس نوشته ای از آقای ابوالقاسم افنان تهیّه کرده اند. انشاءالله زمانی اصل این نوشته منتشر خواهد شد.

79 – Browne, The Tarigh – I – Jadid. P. 205.

80 – لیلة القدر مطابق توضیح مندرج در یکی از زیرنویس های ترجمۀ تاریخ نبیل بر یکی از ده شب آخر ماه رمضان و به ویژه به شب مابین بیست و سوم و بیست و چهارم این ماه اطلاق می شود. ر. ک. Nabil, The Dawn – Breakers, P. 126 n. 2  همچنین ر. ک: Browne, A Traveller’s Narrative,  vol. 2, P. 262, n. 1

81 – حضرت باب، ص 278.

82 – ایضاً، صص 290 – 291 (یادداشت 67).

83 – The Tarigh – I – Jadid, P. 204.

84 – A Traveller’s Narrative, vol 2, PP. 262 0 63 (Note 1).

باید متذکّر شد تاریخ هائی که براون در این قسمت به دست می دهد قدری مخدوش و متناقض است.

85 – God Passes By. P. 13.

86 – Browne, The Tarikh – I – Jadid, PP. 203 – 4

تمام عباراتی که در ترجمۀ انگلیسی این اثر در داخل < > آمده است از ادوارد براون است.

87 – Balyuzi, The Bab, P. 104n.

88 – Browne, A Traveller’s Narrative, VOL. 1, PP. 14 – 15

89 – حضرتب باب، ص 361.

90 – Nabil, The Dawn – Breakers, PP. 243, 259, Shoghi Effendi, God Passes By.PP. 17 – 24.

نبیل از مرجع خود نام نمی برد و تنها می نویسد که "از سیّدحسین یزدی روایت شده است..." ر. ک: The Dawn – Breakers, P. 243  در قسمت های دیگری از تاریخ نبیل نیز به طور ضمنی اشاراتی به نُه ماه مدّت اقامت حضرت اعلی در ماکو دیده می شود.

91 – حضرت اعلی ، منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی عزّ اسمه الاعلی (طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری، 134 ب). (چاپ جدید، ویلمت: مؤسّسۀ مطبوعات امری امریکا، 1984 م). ص 129. همچنین ر. ک:

The Bab, Selections from the Writings of the Bab, trans, H. Taherzadeh (Haifa: Baha’I World Centre, 1978), P. 181.

92 – The Dawn – Breakers, PP. 219 – 227

93 – Ibid, P. 229.

باید توجّه داشت که در مقالۀ شخصی سیّاح مدّت توقّف در قریۀ کلین بیست روز قید گردیده است. ر. ک: Browne, A Traveller’s Narrative, vol. 1. P. 19

94 – The Dawn – Breakers, P. 243.

95 – Browne, A Traveller’s Narrative, vol. 1. P. 22.

96 – ر. ک اسدالله فاضل مازندرانی، ظهورالحقّ، ج 3، ص 13. مشروط بر اینکه این تاریخ صحیح استنساخ شده باشد، توقیع مبارک نشان می دهد که حضرت اعلی در 15 جمادی الاوّل 1263 هـ - ق (1 مه 1847 م.) و یا پیش از آن به قلعۀ ماکو ورود فرموده اند، و بدین ترتیب مدّت توقّف در تبریز کمتر از چهل روز بوده است.

97 – The Dawn – Breakers, PP. 259 – 60.

باید توجّه داشت که نبیل می نویسد نوروز سال مزبور با 13 ربیع الثّانی مصادف بوده (ایضاً، ص 256) چون بدایت 13 ربیع الثّانی 1264 هـ - ق در غروب 19 مارس 1848 م بوده بنابر تاریخ نبیل نوروز سال 1264 با 20 مارس (و نه 21 مارس) مطابق بوده است و از این رو بیست روز پس از نوروز با نهم آوریل برابر می شود.

98 – God Passes By, P. 19.

99 – حضرت باب ص 365.

100 – جناب فاضل مازندرانی در ظهور الحقّ (ج 3، ص 69) ذکر می کنند که حضرت اعلی تقریباً نه ماه یعنی از شعبان 1263 تا جمادی الاولی 1264 هـ - ق در ماکو محبوس بوده اند امّا به مأخذ خود اشاره ای نمی کنند. احتمالاً جناب فاضل تاریخی را که نبیل برای خروج حضرت اعلی از قلعۀ ماکو ارائه داده است مبنی قرار داده و زمان ورود هیکل مبارک را به ماکو شعبان 1263 هـ - ق تعیین کرده اند.

101 – Momen, The Babi and Baha’I Religions 1844 – 1944, P. 72.

102 – دکتر موژان مؤمن در مورد این گزارش می نویسند که احتمالاً دالگوروکی در سال 1847 م. از دولت ایران خواسته بود که حضرت اعلی را از ماکو منتقل نمایند و تصوّر نموده بود که این درخواست به مرحلۀ اجرا گذارده شده است ولی عملاً به سبب عدم کارآئی دستگاه دولت این امر هنوز انجام شده بود. (ایضاً). بدیهی است که چنین نظری تنها در صورتی مقبول تواند بود که قول نبیل مبنی بر اینکه حضرت اعلی در 9 آوریل 1848 م از ماکو منتقل شده اند معتبر و صحیح تلقّی گردد. امّا همانطور که در متن مقاله اشاره شده صحّت این تاریخ محلّ تردید است

103 – The Dawn – Breakers, PP. 255 – 60.

104 – Ibid, PP. 254 – 55.

105 – میرزا ابوالفضائل گلپایگانی و سیّدمهدی گلپایگانی، کشف الغطاء عن حیل الاعداء (تاشکند: بی ناشر، بی تاریخ)، ص 110  Mehrabkhani, Mulla Husayn, P. 137,  همچنین ر. ک. تاریخ ملاّ جعفر واعظ قزوینی مندرج در عبدالعلی علائی، تاریخ سمندر و ملحقات، ص 489. باید توجّه داشت که ملاّجعفر قزوینی می نویسد هنگام ورود جناب ملاّحسین به قزوین "به عزم زیارت ومشرّف شدن... نقطۀ اعلی در چهریق محبوس بودند." (ایضاً).

106 – کشف الغطاء ص 110 در مورد تاریخ این واقعه ر. ک. یادداشت شمارۀ 17 در بالا.

107 – The Dawn – Breakers, p. 278.

108 – Ibid, P. 262.

109 – حضرت باب، ص 547.

110 – ایضاً، ص 548.

111 – Balyuzi, The Bab, P. 206.

112 – Momen, The Babi and Baha’I Religions 1844 – 1944, P. 104.

113 – The Dawn – Breakers, P. 445.

114 – Momen, The Babi and Baha’I Religions 1844 – 1944, P. 104.

115 – ر. ک: The Dawn – Breakers, P. 445.  نبیل در تاریخ خود از صادق تبریزی به عنوان منبع اطّلاعات خود نام می برد.

116 – حضرت باب، صص 161 – 162.

117 – عبارت ابن کربلائی به نقل از ظهور الحقّ، ج 3، ص 529 در یادداشت شمارۀ 18 صفحۀ 167 کتاب حضرت باب درج شده است. در متن کتاب نوشتۀ ابن کربلائی صحیح ترجمه نشده است. (ر. ک. محمّدحسینی، حضرت باب، صص 161 – 162). به نظر می رسد که این اشتباه از کتاب دکتر عبّاس امانت وارد کتاب دکتر محمّـــدحسینی شده باشد. دکتر امانت در کتاب خود قول ابن کربلائی را با ترجمۀ نادرست نقل می کنند و در پاورقی به قول ملاّجعفر قزوینی که آن هم مورد استناد دکتر محمّدحسینی قرار گرفته اشــاره می کنند. ر. ک. Resurrection and Renewal, P. 141 and n. 167.

118 – Munirih Khanum, Munirih Khanum: Memoris and letters, trans, Sammireh Anwar Smith (Los Angeles: Kalimat Press, 1986) P.10.   

 
قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common