صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow امر بهائى يا پيوندى ميان فرهنگ ايرانى و تمدّن جهانى
امر بهائى يا پيوندى ميان فرهنگ ايرانى و تمدّن جهانى
چاپ ايميل
شمارۀ ١٠
نگارش: شاپور راسخ
  

 گفتارى در انجمن دوستداران فرهنگ ايرانى

 در شيکاگـو به تاريخ اوّل سپتامبـر ۲۰۰۲

موضوع گفتار بنده در روز آخر اين دوره پر ارج، امر بهائى يا پيوندى ميان فرهنگ ايرانى و تمدّن جهانى است. براى سهولت درک مطلب شايد مفيد باشد که نخست پيوند امر بهائى را با تاريخ ايران- با فرهنگ ايران بطور عام و با ادب پارسى بطور خاص بيان کنيم و بعد به پاسخ اين سؤال بپردازيم که چگونه و از چه جهاتى فرهنگ ايرانى ميتواند از طريق امر بهائى با تمدّن جهانى ارتباط نزديک حاصل کند. مطلب اخير را نيز مى توان تحت چند عنوان مطرح کرد: نخست تحوّل بخشى از جامعه ايرانى بر اثر نفوذ آئين بهائى بصورت جامعه اى جهان گراى. دوّم پى ريزى يک تمدّن بديع جهانى در آئين بهائى. سوّم نقش فرهنگ تجدّد يافته ايرانى در تمدّن فرداى جهان.

پيوند امر بهائى با تاريخ ايران

چنان که در مقاله اى زير عنوان "فضاى جامعه بهائى در قرن نوزدهم ميلادى" مرقوم شده است(۱) ايران بهنگام ظهور حضرت باب (۱۸۴۴) و ظهورات خفى و علنى حضرت بهاءالله (۱۸۵۳و ۱۸۶۳) يکى از متأخّر ترين جوامع دنيا امّا با يک سابقه تمدّنى درخشان بود. جامعه اى در علم و صنعت عقب مانده، گرفتار جهل و بى خبرى و تعصّبات شديد مذهبى، اسير يک رژيم استبداد مطلق با يک سلسله مراتب زور گوئى و اجحاف و تعدّى به حقوق فرودستان، جامعه اى که هر چند سال اسير قحط و گرسنگى و مرگ از انواع بيمارى هاى مسرى چون وبا و حصبه و غير اين ميشد، اکثريّت جمعيّت فقير بود و و فقرا هم مورد استثمار اقويا و و اغنياء که در نتيجه جماعات عظيمى از مردم در انتظار فرجى بعد از شدّت، و نظر به معتقدات شيعه در آرزوى ظهور يک منجى الهى يعنى قائم يا مهدى موعود بودند.

هم آئين باب و هم خصوصاً ديانت بهائى احياء ايران و رستاخيز معنوى و فرهنگى جامعه ايرانى را هدف قرار دادند و ملّت را از خواب دراز بيدار و بلزوم تحوّل و تجدّد هشيار کردند هم حضرت باب و هم حضرت بهاءالله اقتباس و تسخير علم و صنعت غرب را توصيه کردند و در آثار بانى امر بهائى صريحاً آمده است که از براى ايران قانون و نظامى ضروريست. حضرت بهاءالله اصل مشورت و حکومت پارلمانى را لازم دانستند و بدستور آن حضرت فرزند ارجمندشان حضرت عبدالبهاء رساله مدنيّه را در سال ۱۸۷۵ نگاشتند که در حقيقت دستورالعملى براى تجدّد و اصلاح ايران و تشويق بر کسب علم و معارف جديد بود. حدود ۱۸ سال بعد، باز حضرت عبدالبهاء، محتملاً در پاسخ سؤال صدر اعظم وقت ميرزا على اصغر خان امين السلطان، رساله سياسيّه را مرقوم فرمود که در آن با وضوح و قاطعيّت کامل، تفکيک حکومت و سياست از دين و سلطه علماى دين توصيه شده است.

ناگفته نماند که امر بهائى عملاً در خارج ايران بهنگام تبعيد مؤسّس اين آئين ولادت يافت معذلک هم حضرت بهاءالله و هم حضرت عبدالبهاء علاقه صميمى خويش را به بهبود وضع و پيشرفت احوال ايران طى الواح و مکاتيب بسيار بکمال قوّت اظهار کردند و از راهنمائى از جمله در مورد نهضت مشروطيت دريغ نداشتند در عين حال که هرگز ورود در ميدان مبارزات سياسى را به پيروان خود تجويز نفرمودند. امر بهائى نه فقط نفوذ عميق در حيات روزمرّه مؤمنان خود پيدا کرد بلکه به گواهى محقّقان متعدّد که جرأت شکستن قفل سکوت در اين مورد را داشته اند مانند مؤلّف "رگ تاک"، در زندگى سراسر ايرانيان مؤثّر افتاد . تأسيس مدارس جديد پسران و دختران در طهران و شهرستانها، ايجاد بيمارستانها و درمانگاههاى نوين، برقرارى حمّام هاى دوش، کمک مستمر به ترقى و تعالى نسوان، ايجاد کلاس هاى درس اخلاق براى کودکان، حتّى تأسيس اوّلين خانه براى سالمندان در کنار پايتخت، ناديده گرفتن حکم رائج نجاست در معاشرت با نمايندگان همه اديان، اعزام دختران براى تحصيل علوم و معارف تازه به سرزمين هاى غرب از جمله آمريکا، فقط نمونه اى از خدماتى است که بدست بهائيان در ايران انجام شد و در سراسر جامعه ايرانى تأثير کرد و سرمشق بدست داد و چه خوب گفته است اقبال لاهورى:

گمان مبر که به پايان رسيد دور مغان               هنوز باده ناخورده در رگ تاک است

نقل عباراتى چند از حضرت بهاءالله بنياد گذار آئين جهانى بهائى که بيان دلسوزى در مورد سرنوشت ايران زمين است در اين جا به مورد خواهد بود.در لوح دنيا آمده: "آيا چه شده که اهل ايران مع اسبقيّتشان در علوم و فنون، حال پست تر از جميع احزاب عالم مشاهده ميشوند."

در لوح طرازات فرموده اند: "امروز آفتاب صنعت از افق آسمان غرب نمودار و نهر هنر از بحر آن جهت جارى بايد به انصاف تکلّم نمود و قدر نعمت را دانست".

در لوح مقصود پس از تأکيد در لزوم تحصيل علوم مفيده مى فرمايند: "اکثرى از حکماى ايران عمرها بدرس حکمت مشغولند و عاقبت حاصل آن جز الفاظى نبوده و نيست"

و باز در لوح دنيا مذکور است: "از براى ايران قانون و اصولى لازم و واجب ولکن شايسته است که حسب الاراده حضرت سلطان ايّده الله و حضرات علماى اعلام و امراى عظام واقع شود. بايد باطّلاع ايشان مقرّى معيّن گردد و حضرات در آن مقر جمع شوند و به حبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند چه اگر به غير اين ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد"

ناگفته نگذاريم که اين لوح مبارک حداقل ۱۵-۱۴ سال قبل از جنبش مشروطيّت ايران شرف صدور يافته است.

پيوند امر بهائى با فرهنگ ايران

هر ديانتى بى شبهه با فرهنگ جامعه اى که در آن نشئت يافته پيوند و ارتباط استوار دارد و اين ارتباط محدود و محصور به کاربرد زبان قوم پيرامون نيست مانند عبرى در ظهور موسوى، آرامى در زمان عيسى بن مريم و عربى در بعثت محمّدى بلکه شامل ارتباط با عرف و عادت، آداب و رسوم و اخلاق و منش مردم محل ظهور نيز هست. حضرت عبدالبهاء در رساله مدنيّه ميفرمايند که شريعت اسلام در مورد بعضى از احکام مطابق "عادات مألوفه اهل جاهليّه" يعنى اعراب جاهلى نازل شد از آن جمله در زمينه حرمت و رعايت ماه هاى حرام، خوردن گوشت خوک، اعتبار ماه هاى قمرى، منع ازدواج مادر و خواهر در آن واحد و ممنوعيّت جمع بين دو خواهر، حکم قطع دست سارق و برخى از آداب حج کعبه چون احرام بستن و طواف و پرتاب ريگ و چندين حکم ديگر که بر طبق عرف و عادت عرب جاهلى پذيرفته شد"(۲)

علاوه بر مواردى که ذکر شد البته ديانت پاسخ گوى سؤال ها يا مشغله هاى ذهنى و نيازهاى مردم محيط خويش نيز هست و تکليف مؤمنان را در مواجهه با شرائط مختلف زندگى تعيين ميکند.

هر چند ديانت بهائى بى گمان آماده کننده يک فرهنگ و مدنيّت جهانى است و بهترين گواه آن پيش بينى يک نظم بديع جهان آرا و توصيه برگزيدن يک زبان و خط بين المللى است که ناچار محمل يک فرهنگ جهانى خواهد بود امّا در عين حال بستگى هاى دقيق با فرهنگ ايرانى دارد که انکار ناپذير است.

بحث در اين که ويژگى هاى يک فرهنگ چون فرهنگ ايرانى در مجموع چيست بحثى تازه است که هر چند با "مطالعه اى در تاريخ" اثر آرنولد توينبى که در آن منظومه هاى فرهنگى- تمدّنى را موضوع اساسى بررسى خويش قرار داده آغاز نشده امّا بکتاب اخير بسيار مديون است. در ميان معاصران، چند تن چنين نظرگاه کلى به فرهنگ  ايرانى را مطرح کرده اند که ذکر عقائد آنان زمينه را براى شناخت پيوند امر بهائى با اين فرهنگ هموار مى کند.

فرهنگ ايرانى که پاره اى از ويژگى هاى فکرى قوم ايرانى را منعکس ميکند فارغ از عصر و زمان يعمى از روزگار کوروش هخامنشى تا امروز به عقيده استاد فقيد عبدالحسين زرين کوب در چند مشخّصه خلاصه ميشود:

اوّل آسان گيرى در عقائد يعنى تسامح که در عرفان صناديد متصوفه جلوه گر بوده. دوّم اعتقاد به آزادى اراده که در موضوع اراده خير در آئين زرتشت و در انديشه معتز متجلى است. سوّم فکر فرصت جوئى و و اغتنام وقت در دنيائى که يکسره در تحوّل و گذر و دگرگونى بوده و هست. چهارم پيروى از انديشه زرتشتى که با زهد و ترک دنيا مخالف بود و در مقابل گرايش به تمتع از زندگى مانعى نمى نهاد. به عبارت ديگر شوق حيات دنيوى. پنجم ادب و ظرافت طبع و انعطاف پذيرى که در منش ايرانى هست و بالاخره ششم عدالت جوئى. به گفته استاد زرين کوب: "تسامح و عدالت دو بال قوى بود که فرهنگ ايرانى را در گذشته باوج انسانيّت رسانيدو اگر ايرانى در طى تاريخ دراز خويش بارها فرصت يافته است که چيزهائى سودمند بدنيا هديه کند غالباً در مواقعى بوده است که تسامح و عدالت در محيط حياتش غلبه کافى داشته است(۳) و استاد که گوئى به هنگام تحرير مقاله مورد اشاره (۱۳۵۲) وقايع آينده را به صفاى قلب پيش بينى مى کرده دريغ مىخورد از آن روزگارى که ظرافت و ادب سنّتى ايرانى بخشونت و وقاحت عارى از گذشت بگرايد و و روح عدالت جوئى ايرانيان بدرنده خوئى انتقام جويانه منتهى شود و بجاى تسامح فرخنده کورشى، سانسور عقائد در فرهنگ ما رواج پيدا کند و علاقه به خير مزديسنائى در بين ايرانيان جاى خود را به خود پرستى هاى ديويسنان دهد(۴)

مؤلّف معاصر دکتر داريوش شايگان در چند اثر خود از جمله "آسيا در برابر غرب" ويژگى هاى چندى در فرهنگ و تفکّر ايرانى باز مى يابد که غالباً با آن چه قبلاً ذکر شد مطابق است:

اوّل- ايفاى نقش ارتباطى و ميانجيگرى در رابطه به تمدّن هاى خاور و باختر

دوّم- تمايلات دينى و نهضت هاى پى در پى دينى و نفوذ آنها در کشورهاى مجاور و اديان ديگر

سوّم- جهان گرائى فرهنگ ايران

چهارم- گرايش به فلسفه وحدت چون ارائه سنتز تفکر يونانى – انديشه اسلامى و اشراق و احتراز از فلسفه فاوستى غرب Faust که روح را از ماده، علم شهودى را از علم حصولى و دين را از فلسفه جدا کرده و مى کند.

پنجم- در برابر بى توجّهى که در تفکّر هندوى نسبت به عالم محسوس ديده ميشود و انديشه رهائى و رستگارى در آن تفکّر عشق به طبيعت و شوق زندگى و ميل بآبادانى جهان که هم در آئين زردشت مورد تأکيد بوده است.

ششم- سعى در تکميل و تلطيف فرهنگ اسلامى از جمله از طريق عرفان و در عين پاسدارى از اسلام، کوشش در پرداختن و آراستن آن

و بالاخره هفتم- ترويج زبان فارسى که در آسيا و حتى تا سرزمين هند و چين و ماوراءالنهر و آسياى صغير و ممالک مجاور، زبان عمده فرهنگي بود و بعنوان زبان بين المللى طى قرون متعدد بکار ميرفت.

محقّقان متعدّد بر جنبه انسان دوستى در فرهنگ ايران که با آزاد منشى کورش آغاز ميشود و بانديشه صلح کلّ و يگانگى بشر در نزد عرفاى بعد از اسلام مى انجامد انگشت نهاده اند اين بُعد انسانى فرهنگ ايران که در سخنرانى روز نخست طرح شد بدرجه اى برجسته است که نقل مى کنند ادوارد براون انگليسى وقتى با دانشمندانى برخورد مى کرد که ميتوانستند بفارسى تکلّم کنند هر زبان ديگر را کنار مى گذاشت و مى گفت بايد فارسى حرف زد زيرا وقتى انسان فارسى حرف ميزند احساس ميکند که زبانش انسانى تر است. کلامى که باعتقاد بنده هيچ اغراق و مبالغه اى در آن نيست چون زبان فارسى زبانى است که با امثال و حکم و لطائف و کلمات قصار و استعارات حکيمانه آميزش خاص دارد و حتّى تعارفاتش بسيار رنگين و دلنشين است.

حال اگر امر بهائى را در ارتباط با ويژگى هاى فرهنگ ايران نگاه کنيم همراهى ها و به يک سو گرائى ها ناچار جلب نظر ميکند مثلاً ديديم که از مشخّصه هاى تمدّن ايران در عصر هخامنتشى خصوصاً روزگار کوروش کبير جهان گرائى و تسامح مذهبى بود. اين هر دو صفت را قويّاً در امر حضرت بهاءالله ميتوان بازيافت. البتّه ميتوان گفت، چنانکه برخى گفته اند که اقتضاى سياست جهانگشائى هخامنشيان اين مدارا و آسان گيرى مذهبى و و آزادى دادن به اقوام مغلوب براى تبعيّت از زبان و فرهنگ و آئين خود بوده امّا بگمان ما علّت و انگيزه هر چه باشد نتيجه يکى است و با چنين طرز تفکّرى بوده که هخامنشيان موفّق شدند اوّلين امپراطور وسيع را که تاريخ شناخته است بر پايه هائى بسيار استوار بنا کنند.

انديشه برادرى جهانى که بعضى در آئين مهر پرستى يافته اند و قرنها بود در تصوف جلوه تازه اى يافته، در حدّى که يکى از محقّقان معاصر، مولوى را سخن گوى يگانگى انسان ها لقب داده(۵) در دين بهائى مورد تأکيد استثنائى است. آئين زرتشتى آغاز يکتا پرستى در منطقه وسيع آريائى هند و ايران بود و اين يکتاپرستى يا وحدت خدا در ديانت اسلام تداوم يافت و در ديانت بهائى بدو اصل ديگر منضم و مکمّل شد. يکى وحدت مظاهر الهى يعنى يگانگى پيامبران خدا و ديگر وحدت بشر و چون خدا به عنوان ذات غيبى که خالق جهان است بيرون از حدود ادراک و تصوّر انسان است، امر بهائى قائل به تجلّى صفات خدا در همه موجودات و از جمله انسان کامل يعنى مظهر الهى صاحب شريعت شد و از اين جا به وحدت چهارمى دست يافت که وحدت همه کائنات باشد يعنى جلوه نعوت الهى را در سراسر طبيعت و جهان هستى ديدن(در هيچ سرى نيست که سرّى ز خدا نيست) و در نتيجه با عالم و آدم مهر ورزيدن.

براى شما عزيزان نيازى نيست که موافقت امر بهائى را با بسيارى از ويژگى هاى فرهنگ ايران چون ادب و ظرافت کلام و لطف رفتار و مهربانى و بخشندگى خاصه به محرومان و اتکاء بر عدل و داد و رعايت حقوق مردم و نظائر آن تشريح کنم. اين انديشه که ميان تمدّن ها و فرهنگ ها نه فقط گفت و شنود بلکه داد و ستد به سود دو جانبه بايد برقرار باشد و غربيان معنويت را از شرق بياموزند و شرقى ها علم و فن را از دنياى غرب اقتباس کنند در آثار بهائى و از جمله در خطابات حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريکا (۱۹۱۲-۱۹۱۰) فکرى ريشه دار است و آئين بهائى مروج تمدّنى فراگير جهانى است که همه ملل در ساختن و پرداختن آن سهمى خواهند داشت.

ضناً همان طور که درباره اسلام گفتيم چنين به نظر مى آيد که برخى احکام بهائى توجه به عرف و عادت ايرانى دارد و امر بهائى مانند هر دين ديگر هر چند پديده اى الهى است امّا از فرهنگى که در آن ولادت يافته رنگ گرفته است ازجمله انتخاب نوروز به عنوان آغاز سال بهائى نمى تواند فارغ از رابطه خاص با فرهنگ و جامعه ايران باشد، توجّه به بستگى هاى وسيع خانوادگى را در قانون ارث بهائى مى توان ديد، تشويق به رفت و آمد و معاشرت و مهمان دارى و مهمان نوازى که از جمله در حکم ضيافت نوزده روزه و دستور اجابت دعوت به جشن ها و مهمانى ها منعکس است بر همين گونه رابطه دلالت دارد. توجّه به مهريه در قانون نکاح که سابقه ايرانى- اسلامى دارد نمونه ديگرى از قبول عرف و عادت محلّى است. حتّى بعضى محرّمات که در کتاب اقدس ذکر شده چون رفتن به حمّام هاى خزينه دار عجم و يا مصرف ترياک اشاره ضمنى برسوم معمول در ايران که بهائيان بايد از آن اجتناب کنند دارد. عصر قاجار دوران رواج بسيارى از خرافات در نزد توده هاى مردم بود از اين رو عجب نبايد کرد که در گنجينه حدود و احکام بهائى يعنى کتاب اقدس عقيده به عطسه يا چشم زخم و تفأّل و تشأّم و امثال آن مردود شناخته شده است.

از مشخّصه هاى آئين زرتشت که در فرهنگ ايران هم طنين پيدا کرده نظر مثبتىاست که درباره انسان و امکان اختيار نيکى بجاى بدى دارد اين نظر نقطه مقابل انديشه مسيحيّت است که آدمى زاده را گناهکار ذاتى انگاشته و با انديشه اسلامى هم که نفس انسانى را به بدى متمايل مى داند هر چند گاهى قائل بدان است که طرفه معجون انسان از فرشته سرشته وز حيوان، فاصله دارد. امر بهائى اصالت در وجود را براى خير ميداند و شر را چون تاريکى با فقدان نور تعريف مى کند و مانند آئين زردشتى بر اين است که اراده انسان نه فقط در تعيين سرنوشت فرد مدخليّت داردبلکه در سرنوشت جهان نيز مؤثّر است.

نيازى نيست که به تفصيل وارد اين مقوله شوم که چه اندازه امر بهائى بدنيا و زندگى در آن اهميّت مى دهد و اصلاح احوال همين عالم خاکى را مطمح نظر مى کند و در عين حال که بعوالم ملکوت و جهان بعد قائل است وجهه همّت پيروان خود را به سوى استقرار مدينه الهى در همين دنياى ناسوتى معطوف مى دارد. امر بهائى به جمال و پاکيزگى و لطافت در گفتار و رفتار و همه جلوه هاى زندگى اهميّت مخصوص مى دهد و انواع هنر و خصوصاً موسيقى را که در ايران باستان بسط و توسعه استثنائى داشت ارج مينهد و تشويق ميکند. آئين مذکور به فرح و سرور و آرامش و سکون حتّى در شرائط دشوار حيات و مصيبات و بلايا رهنمون ميشود و پيروان خود را از شيون کردن و زار زدن حتّى در مرگ عزيزان باز ميدارد و مرگ را بشارتى براى ورود به عوالم علوى روحانى و قرب الهى مى شمارد.

پيوند امر بهائى با ادب پارسى

گفته شد که هر ديانتى ناگزير در سرزمينى متولّد ميشود و شارع ديانت لامحاله بزبان قوم خود سخن مى گويد هر چند که نقطه نظرش جهانى و خارج از حدود منطقه و کشورى مخصوص است. ديانت بهائى نيز آثار اصلى خود را بدو زبان فارسى و عربى که زبانهاى رايج ايران و بخشى از خاور ميانه بود ارائه کرده و از همين رو لزوم ارج نهى و ستايش آن دو زبان خصوصاً فارسى را به مؤمنان خود توصيه نموده است.حضرت بهاءالله در لوحى فرموده اند(۶)

"درباره زبان نوشته بوديد تازى و پارسى هر دو نيکوست چه که آنچه از زبان خواسته اند پى بردن بگفتار گوينده است و اين از هر دو مى آيد و امروز چون آفتاب دانش از آسمان ايران آشکار و هويدا است هر چه اين زبان را ستايش نمايند سزاوار است"

و نيز فرموده اند: "فى الحقيقه لسان پارسى بسيار شيرين و محبوب است"(۷) و هم چنين:

"در حلاوت لسان پارسى شک و شبهه اى نيست ولکن بسط عربى را نداشته و ندارد.بسيار چيزهاست که در پارسى تعبير از آن نشده يعنى لفظى که مدلّ بر او باشد وضع نشده ولکن از براى هر شىء در لسان عربى اسماء متعدّد وضع شده. هيچ لسانى در ارض بوسعت و بسط عربى نبوده و نيست. اين کلمه از روى انصاف و حقيقت ذکر شد و الاّ معلوم است که امروز عالم از آفتابى که از افق ايران طالع و لائح است منوّر، در اين صورت اين لسان شيرين را هر چه وصف نمايند سزاوار است"(۸)

و حضرت عبدالبهاء آموختن زبان فارسى را حتى به مردم غرب سفارش فرموده اند مثلاً در خطاب به مستر سيدنى: تا توانى همّت نما زبان فارسى بياموزى زيرا اين لسان عنقريب در جميع عالم تقديس خواهد شد و در نشر نفحات الله و القاء کلمةالله و استنباط معانى آيات الله مدخل عظيم دارد"(۹)

و به بانوئى که محتملاً او هم خارجى بوده مى فرمايند: "اى امةالله لسان فارسى بياموز تا آن که معانى کلمات الهى بيابى و بر اسرار الهى آگاهى جوئى ... لسان فارسى در اين دوره بسيار مقبول گردد بلکه عاقبت در جميع جهان تحصيل نمايند"

اگر امروز زبان فارسى تنها در سه کشور ايران- افغانستان و تاجيکستان رسميّت دارد بايد يادآور شد که قبل از دو سه قرن اخير، اين زبان بر قسمت مهمى از آسيا فرمانروائى ميکرد و لغات فارسى حتّى در زبانهاى شرق و جنوب شرقى آسيا تأثير نهاده است. محقّق ارجمند دکتر امين رياحى در مقاله اى زير عنوان "زبان ما و همسايگان ما" مى نويسد(۱۰)

".زبان و فرهنگ ايرانى از دامنه هاى اورال و کوه هاى قفقاز تا سواحل آفريقا و از اقصاى شرق تا قلب اروپا، در ايران و افغانستان و شبه قاره هند و پاکستان و آسياى ميانه و آسياى صغير تا قلب اروپا گسترش داشت. در سرزمين هاى متمدّن آن روز، زبان فارسى قرنها زبان ادب و سياست و تجارت و جهانگردى بود. اينکه در قرن هشتم هجرى ابن بطوطه جهانگرد مراکشى شعر سعدى را از قايق رانان چينى ميشنيده يا اين که بر سنگ مزارها در جاوه و سنگاپور شعر فارسى نگاشته اند معروف است" دکتر رياحى اضافه ميکند که سلطان محمّد و سلطان سليم و سلطان سليمان عثمانى به زبان ما شعر گفته و ديوانهاى فارسى داشته اند و هم چنين از بوسنى و هرزه گوين يوگسلاوى شاعران و فارسى نويسان بسيار برخاسته اند. در شبه قاره هند و پاکستان هم پيش از آن که پاى انگليس ها بدان جا برسد زبان فارسى زبان رسمى بود. زبان تاجيکى نيز فقط بر اثر مخالفت رهبران شوروى پس زده شد و آخرين پادشاه افغانستان پشتو را که آنهم از گويش هاى کهن ايرانى است بجاى درى زبان رسمى اعلام کرد.

باعتقاد گوينده اين عرائض، تقدير چنان بود که زبان فارسى براى آن که بتواند محمل آثار مظهر کلى الهى در اين ظهور شود علاوه بر گسترش استثنائى که بدان اجمالاً اشارت رفت لازم بود که بدست شاعران و نويسندگان بزرگ طى هزار سال اخير ورزيدگى حاصل کند. پيوند زبان فارسى با عربى پر از غلبه اسلام و گرفتن بسيارى از لغات بيگانه از زبانهاى ترکى مغولى- چينى و غير آن بزبان فارسى توانائى بيشترى داد که نه فقط در زمينه ادب بلکه در علم – حکمت- عرفان- دين- تاريخ- قصّه و داستان- اخلاق و سياست مدن و غير آن قوّت و نيرو گيرد و آماده بيان همه گونه مفاهيم تمدّنى شود و بر پايه چنين سابقه پرمايه اى است که امروزه ادبيات بهائى بنا شده است.

بايد متذکّر بود که زبانى که در آثار مبارکه اين ظهور خجسته بکار گرفته شده است زبان فاخر و پرداخته ادبى است به عبارت ديگر زبانى است که هزار سال ادبيات فارسى آن را پرورده و پخته کرده و مهيّاى اداى معانى در عين حال عالى و لطيف و دقيق ساخته است. در آثار بهائى علاوه بر آيات قرآنى و احاديث اسلامى که ناچار از باب تسلسل ظهورات يادآورى شده اصطلاحات عرفانى که در آثار مشايخ اهل تصوّف از قرون دوّم و سوّم به بعد به کار رفته مورد استفاده وسيع واقع شده است بطورى که درک درست و عميق بعضى از آثار اين ظهور مبارک لااقل در حدّ کلمات و تعبيرات تا اندازه اى موکول به آشنائى با سوابق آنها در ادبيات اصحاب تصوّف و عرفاست، هر چند که عرفان بهائى عيناً با انديشه اينان تطابق ندارد. ميدانيم که بسيارى از شعراى صوفى مشرب چون عطّار و سنائى و مولوى و سعدى و حافظ اشعارشان مورد استناد و استشهاد حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء قرار گرفته و کثرت اين تلميحات چنان است که تنها در رساله هفت وادى حدود ۲۲ بيت شعر از عرفاى ايران نقل شده است(۱۱) گفتنى است که گاه سائلى از محضر مبارک حضرت بهاءالله تفسير شعرى از اشعار قدما را خواسته است چون اين بيت سعدى:

دوست نزديکتر از من به من است               وين عجب ترکه من از وى دورم

يا اين بيت مولوى:

چون که بى رنگى اسير رنگ شد               موسئى با موسئـى در جنگ شد

و آن حضرت پاسخ داده اند.(۱۲)

در آثار بهائى اشارات به آئين زرتشتى و هم چنين قهرمانان نيمه افسانه اى و حتّى اساطيرى ايران پيش از اسلام که ذکر آن در قالب حماسه نام آور فردوسى شاهنامه آمده بسيار فراوان است و کافى است که دوستان ارجمند به کتاب ياران پارسى مجموعه الواح مبارکه جمال اقدس ابهى و حضرت عبدالبهاء بافتخار بهائيان پارسى(۱۳) مراجعه کنند و ببينند تا چه اندازه گذشته درخشنده ايران که ممکن است بيک هزار سال قبل از ميلاد مسيح باز گردد مطمح نظر طلعات مقدّسه اين ظهور اعظم بوده است و حتّى حضرت عبدالبهاء نام مخاطبان خود جمشيد، کيومرث، سياوش، رستم و غير آنرا بهانه قرار داده اند که تعلّق و دلبستگى فراوان خود را بگذشته دور دست ايران بيان کنند و ضمناً مخاطبان را بدرخشندگى بيشتر و پايدارتر دعوت فرمايند.

اندکى پيش گفتيم که حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء هر دو زبانى ادبى را به کار ميگيرند و سبک سخنشان که دو بار در انجمن ادب و هنر لندگ مورد بررسى و تحليل بنده نالايق واقع شده و آن ها را به دو صفت جليل و جميل ستوده ام از هر جهت ممتاز است و در تاريخ ادب فارسى بى گمان سرآغاز مرحله شکوفنده تازه اى است در اينجا بايد اضافه کنم که والايى سخن آن دو نفس بزرگوار مانع از آن نبوده که اين جا و آن جا اشاراتى بامثال و حکم که زبانزد عامه مردم است باز يافته شود(۱۴) که متأسّفانه قلّت وقت مرا از نقل آنها باز ميدارد.

پيوند آثار بهائى با ادبيات غنى و گسترده فارسى بمقوله زبان و قالب و سبک سخن محدود نميشود بلکه از نظر مضمون و محتوى هم قابل طرح است چنان که مى توان گفت آثار بهائى تقريباً همه انواع ادبى را در بر ميگيرد. مؤلّفان ادب در ايران معمولاً باعتبار مضمون و محتوى ۵ نوع ادبى را از هم تشخيص ميدهند: ۱- غنائى ۲- حماسى ۳- هجائى ۴- روائى ۵- تعليمى که شامل حکمت و اخلاق است.       ادبيات تعليمى شبهه اى نيست که آثار دينى غالباً در اين نوع ادبى مى گنجد و در مورد آثار بهائى بايد گفت که علاوه بر الهيات- روحانيات و امور اخلاقى مباحث عرفانى- فلسفى- تفسير آيات و احاديث قبل- مباحث اجتماعى، سياست مدن و نظائر آن را نيز شامل ميشود. اگر نوع غنائى را به نيايش که ستايش خدا و مهر ورزى با خالق امکان است تعميم دهيم بايد فورى متذکّر شويم که بخش مهمّى از ادبيات بهائى مربوط به ادعيه- مناجات ها- و خطب است که در کمال شيوائى و زيبائى تحرير شده و وسعت و غنا و اعتلاى آن در هيچ ديانتى سابقه ندارد.(۱۵) ميدانيم که دين هندوى با حماسه "مهابهاراتا" بستگى تام دارد در حالى که در امر بهائى بجاى آن حماسه سرائى، در نوع روائى وصف بعضى از قهرمانان تاريخ امر آمده است که نمونه آن اثر جاويدان حضرت عبدالبهاء تذکرةالوفا است که در حدود ۱۹۱۶ تقرير و تحرير شده است.

در مورد نوع هجائى، کلام حق همواره در کمال علوّ و و بدور از هر گونه ابتذال است امّا پاسخ باعتراضاف و اتهامات دشمنان امر بهائى در آثارى چون کتاب بديع حضرت بهاءالله را در برخى موارد مىتوان بنوع هجائى مربوط کرد چنان که طنز نيز که در آثار حضرت عبدالبهاء جابجا يافت ميشود مىتواند در زير همين عنوان بيايد مانند لوحى که در آن مداخله علماء در سياست و برانگيختن خاقان مغفور به جنگ با اجنبى و در نتيجه از دست دادن بخشى از سرزمين ايران را با لحن تمسخر و ملامت انتقاد ميفرمايند.

تحوّل و تطوّر جامعه بهائى به يک جامعه جهان گراى

اکنون که پيوند امر بهائى با تاريخ، فرهنگ و ادب ايران باجمال روشن شد شايسته است که تحوّل بخشى از جامعه ايرانى را که بامر جديد گرويد از يک جامعه سنّتى به جامعه اى خواستار تجدّد و ترقّى و پذيراى جهان هستى و جهان گرا، به صورت فشرده بيان کنيم.

در تحقيقى که آقاى دکتر موژان مؤمن کرده و در مجلّه پيام بهائى امسال بچاپ رسيده است نامبرده مينويسد که هنگام صعود حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۲ ميلادى بيش از ۹۹ در صد جامعه بهائى ايرانى بودند و ديدى که بهائيان برخاسته از جامعه ايران از دنيا داشتند هنوز وابسته به افق هاى محدود چنان جامعه اى بود و يکى از کوشش هاى عمده حضرت عبدالبهاء آن بود که به جامعه بهائى از نظر جغرافيائى و روانى جنبه اى جهانى بدهند(۱۶)

ناگفته نبايد نهاد که تجدّد طلبى من جمله علاقه مندى باقتباس علم و صنعت و معارف جديد از مغرب زمين هم با ظهور حضرت باب آغاز شد و حجاب از سرافکندن جناب طاهره قرةالعين فى الحقيقه آغاز عصر جديدى را براى ايرانيان اعلام کرد امّا گسترش امر بهائى به آمريکا و بعد اروپا در دهه آخر قرن نوزدهم در روزگار پيشوائى حضرت عبدالبهاء پيش آمد و آن حضرت ابلاغ و ترويج امر بهائى را که در زمان حضرت بهاءالله به پانزده کشور آسيائى و آفريقا محدود بود در پهنه سراسر گيتى با صدور الواح ملکوتى خود دستور فرمودند و هم در زمان آن حضرت بود که جمع کثيرى از يهوديان و زرتشتيان و مسيحيان به امر بهائى اقبال کردند و رفت و آمد ميان شرق و غرب از جمله اعزام دانشجو بامريکا و دعوت مربّيان و متخصّصان آمريکائى براى کمک به تأسيس مدرسه و درمانگاه و بيمارستان و پيشبرد جامعه زنان و حتّى تعليم زبانهاى انگليسى و اسپرانتو به دختران در شهرستانهاى در خود تنيده ايران آغاز شد و پژوهشگران و و دانشمندان غربى چون هيپوليت دريفوس و دکتر اسلمونت دست به تأليف کتب در معرّفى امر نوين گشودند و تعليم حضرت بهاءالله که فرموده بودند "ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم" متدرّجاً در اذهان و قلب و وجدان بهائيان متمکن و مؤثّر شد و سفرهاى حضرت عبدالبهاء به مصر و اروپا و آمريکا ضمن تقويت جوامع بهائى در غرب، اين جهان بينى و جهان گرائى را در نزد بهائيان شرق نيرو بخشيد. بنياد گذارى دو مشرق الاذکار که بخصوص مشرق الاذکار ويلمت شيکاگو بهائيان شرق و غرب را به تعاون و تعاضد مالى برانگيخت عامل ديگر گشايش ديدها در آن زمان شد و هم چنان که حضرت بهاءالله به ملوک عالم در خاور و باختر پيام فرستاده و حقائق آئين خويش را بر آنان مکشوف داشته بودند حضرت عبدالبهاء نيز در مکاتبات وسيع خود با غربيان و از جمله انجمن مرکزى لاهه و دانشمند گرانمايه اى چون پرفسور اوگوست فورل به معرّفى تعاليم جهان آراى بهائى اهتمام فرمودند.

جهانى شدن جامعه بهائى خصوصاً در زمان حضرت شوقى ربّانى ولى امرالله (۱۹۲۱-۱۹۵۷) تحقّق پذيرفت که چون نزديک به روزگار ماست نيازى به تشريح آن نيست و همه ميدانند که اين روند در نيم قرن بعدى هم در تحت قيادت بيت العدل اعظم الهى ادامه يافته و وسعت و قوّت گرفته بطورى که حضور ايرانيان را در همه خدمات بين المللى آشکارا ميتوان ديد و خود تشکيل اين مجمع شکوه مند در قلب قاره آمريکا گواه روشنى بر آن حقيقت است.

پى ريزى يک تمدّن بديع جهانى در آئين بهائى

از آنچه به کمال اختصار معروض آمد و با توجّه به اين نکته که به شهادت سالنامه دائرةالمعارف بريتانيکا، امر بهائى بعد از مسيحيّت گسترده ترين ديانت در حال حاضر است (۱۷) اين نکته فوراً دستگير ميشود که هم از آغاز، ديانت بهائى در چارچوب جوامع شرقى و انديشه شرقى محدود نماند و ايرانيان همانند ديگر بهائيان مشتاقانه پيام جمال ابهى را پذيرا شدند که فرمودند: "عالم بين باشيد نه خودبين" و يادآور شدند که " اين يک شبر عالم يک وطن و يک مقام است" و دانايان امم را دعوت کردند که "از بيگانگى چشم برداريد و به يگانگى ناظر باشيد" و تأکيد فرمودند که "همه با يک داريد و برگ يک شاخسار"

جامعه ايرانى که از روزگار صفويّه در قفس تنگ افکار بسته مذهبى اسير شده بود ناگهان در نيمه راه قاجاريّه با ظهور جديدى مواجه شد که نه فقط افق ديد ايرانيان را بابعاد جهان باز ميکرد و هر چه تعصّب و تحجّر و کوته نظرى است از پيش پاى آنان برميداشت بلکه در پى آن بود که طرح نظمى تازه و مدنيّتى جديد را که بنيادش بر صلح و تفاهم بين المللى و عدالت عمومى و مهر و دوستى جهانى است به سراسر عالميان پيشنهاد کند. خطابات مهيمن حضرت بهاءالله به ملوک و سلاطين ارض حاوى چنين طرح عظيمى است و از جمله فکر تقليل و حتّى حذف تسليحات، عقد قرار داد صلح ابدى، تشکيل يک سازمان اداره جهانى، ايجاد يک ديوان داورى بين المللى، قبول خط و زبان بين المللى علاوه بر زبان مادرى، توزيع عادلانه ثروت و حل مشکل فقر و نابرابرى فاحش، اصل امنيّت جمعى يا تضامنى، حمايت از ستمديدگان و پناهندگان و تنگدستان و انديشه هائى از اين گونه را در بر دارد و حضرت بهاءالله و پس از ايشان دو مرکز عهد و پيمان به شرح و بيان اصول سازمان دهى جهان فردا اکتفا نکردند بلکه از طريق نظم ادارى بهائى کوشيدند که جامعه بهائى را بصورت الگوئى از اين همبستگى و هماهنگى بين ملل در آورند.

نقش فرهنگ تجدد يافته ايرانى در تمدّن فرداى جهان

اين تجديد حيات روحانى و معنوى که در بخشى از جامعه ايران به مدد ظهور جديد حاصل شده على رغم دشمنى ها و ناسازگارى هاى محيط، با قوّت تمام ادامه دارد. وقايع دردناک ايران در بيست و اندى سال اخير هر چند موجب دربدرى ده ها هزار بهائى ايرانى و پراکندگى آنان در اقطار جهان شد امّا از نتايج خوب و مطلوب نيز بى نصيب نماند. بهائيان ايرانى توانستند در خارج مرزهاى ايران نمايندگان يک فرهنگ بسيار پربار سرزمين ديرين خوش باقى مانند و با تشکيل چنين مجامعى در آمريکا – اروپا و حتّى اخيراً در آفريقا نه فقط معرّف سهم عظيم ايران در تمدّن گذشته جهان باشند يعنى فرهنگ ايران را به نسل هاى نوخاسته ايرانى و مردم بيگانه هر دو بشناسانند بلکه ترجمان نهضت روحانى تازه اى باشند که دعوى بنيادگذارى تمدّن فرداى جهان را دارد. تنها بهائيان ايرانى تبار پراکنده در سراسر جهان نيستند که عملاً ارتباطى ميان فرهنگ ايرانى و تمدّن جهانى بر قرار ميکنند بلکه متون مقدّسه بهائى نيز که روح تسامح کورشى و جهان نگرى هخامنشى و نيکى پراکنى زرتشتى و يکتا پرستى اسلامى و انديشه عرفانى برادرى و يگانگى جامعه بشرى و فرجام شناسى خوشبين مزديسنائى و عدالت خواهى ژرف وجدان ايرانى در آن بقوّت منعکس و متجلّى است فرهنگ ديرمانده پرمايه ايران را بر افق هاى وسيع دنيا مى گشايد. نقش ميانجى گرى ميان تمدّن هاى مختلف شرق و غرب که فرهنگ ايران سابقاً عهده دار آن بود امروزه توسّط آئين بهائى ايفا ميشود و معمّاى نوجوئى و نوخواهى يعنى تجدّد طلبى و اخذ علم و فن و دموکراسى غرب، بدون سرسپردگى به مغربيان و يا به جلوه هاى بيمار گونه تمدّن غرب که مادّه پرستى و خود کامگى و لذّت جوئى و سود طلبى و فساد و تباهى اخلاق جمعى باشد در آئين بهائى گشوده ميشود معمّائى که جوامع اسلامى با همه کوشش هاى برخى دانايان و خردمندان نتوانستند در چارچوب شريعت عتيق راه حلّى بر آن پيدا کنند.

فرصت کم اقتضا نميکند که هر يک از اين کلمات و عبارات را بشکافم و روشن کنم که چطور امر بهائى بهترين دستاورده هاى تمدّن شرق را با فرآورده هاى ارزنده تمدّن غرب بصورتى موزون و متعادل تلفيق کرده است و چطور فرهنگ هستن و داشتن، فرهنگ عقل و عشق، روحانيّت و درگيرى در حيات دنيوى، وطن پرستى و جهاندوستى در تعليمات اين آئين مقدّس با هم سازش حاصل کرده اند.

حدود يک قرن پس از آنکه جمال ابهى ضرورت حياتى وحدت عالم انسانى در چارچوب يک نظام جهانى را اعلام فرمودند کشورهاى جهان به جبر تاريخ ناگزير شدند که از مرحله ملّى به مرحله فوق ملّى يعنى بين المللى و اخيراً به مرحله جهان شمولى يا Global قدم نهند امّا نظام دنيا فراگير ملل متّحد هرگز نتوانست که پايه هاى خود را بر وحدت افکار و نزديکى احساسات قلبى و يک فرهنگ جهانى مبرّا از سلطه امپراطور گونه کشورى از کشورهاى عالم، استوار کند. در دنيائى که وسائل ارتباطات و مخابرات در کمتر از آنى همه زواياى جهان را به هم اتّصال مى دهد هنوز ملّت ها از گفتگو و مهر ورزيدن با همسايه ديوار به ديوار خود عاجز و ناتوانند. در جهانى که ليبراليسم اقتصادى حکومت سرمايه را بر دورترين مناطق گيتى سايه افکن ساخته فزون از ۴/۱ ميليارد نفوس در فقر مطلق و بيش از نيم آنان در تاريکى جهل و بى سوادى و بيمار زدگى به سر ميبرند، بى عدالتى آشکارى که البته نميتواند مورد تأييد و تصديق امر بهائى باشد. از اين رو امر بهائى بالغاء ثروت مفرط و فقر مفرط و تعديل معيشت فرمان ميدهد. در دنيائى که هنر در خدمت تجارت در آمده و خلاقيّت بنده شهوات نفس شده است پيام حضرت بهاءالله اعتلاء هنر را که نردبان روح به جهانى پر فتوح است خواستار شده است. در جهانى که حيثيّت و شخصيّت انسان با فرديّت او مشتبه شده و همه ارکان احترام به حقوق بشر بر يک نظام قرار دادى که بى گمان ناپايدار و لرزان است مبتنى گرديده حضرت بهاءالله مانند ديگر فرستادگان خدا عظمت مقام انسان را بر رابطه خاص او با خدا متّکى ميسازند و اين سخن لسان الغيب حافظ شيرازى را تأکيد ميکنند که:

خواست تا جلوه دهد صورت خود را معشوق             خيمه در مزرعه آب و گل آدم زد

در برابر دنيائى که دموکراسى را عملاً در انحصار قشر ها يا طبقاتى از مردم ميگذارد و زنان و حاشيه نشينان اجتماع چون فقيران، بيگانگان و در مواردى اقليّت هاى مذهبى و نژادى و ملّى را شهروندان دست دوّم تلقّى ميکند و گاه افرادى و گروه هائى را که کوچکترين سر رشته اى از سياست ندارند برمسند قدرت مى نشاند و دموکراسى را عملاً به پلوتوکراسى يا تئوکراسى و نظائر آن تبديل ميکند ديانت بهائى خواستار يک نظام سياسى نوين است که در آن به همه افراد فارغ از منشأ اجتماعى و وضع و حالشان در جامعه فرصت مشارکت در پيشبرد مقاصد عمومى داده شود و چنانکه حضرت شوقى ربّانى در پيام بى مانند خود به تاريخ سال ۱۹۳۶ زير عنوان تجلّى مدنيّت جهانى فرموده اند زور و قدرت در آن نظام در خدمت عدالت درآيد.

براى گوينده اين عرائض شبهه اى نيست که در آينده زبان فارسى و فرهنگ ايرانى بعنوان وسيله و معيار درست شناسائى آثار بهائى مورد مراجعه و مطالعه همه مردم جهان قرار خواهند گرفت نه فقط بهائيان بلکه محقّقان شرق شناس به پژوهش آن برخواهند خاست که چگونه بعضى آداب، عادات و ارزش هاى ايرانى که به نمونه هاى آن اشارت رفت ماانند ارج نهادن به خانواده و حشر و نشر و حسن آداب و لطافت و زيبائى کلام به مدد اين آئين جهانگير شده است هم آنان خواهند بود که سوابق انديشه وحدت و صلح کلّ و جهانگرائى را بوجهى که در امر بهائى ديده مى شود در ژرفناى فکر و فرهنگ ايران پيش و پس از اسلام جستجو خواهند کرد و تفاوت اين ميل و گرايش به وحدت و ترکيب تلفيق را با دو گانه گرائى که در فلسفه هاى غرب از دکارت به بعد منعکس است بروشنى باز خواهند نمود. برخى شعرا و عرفا و حکماى ايران که تصوّر ميرفت عمر خود را کرده اند و از قافله رهروان ابديّت بازمانده اند دوباره زنده خواهند شد سهم گسترده اى که ادبيات مقدّس بهائى و آثار شاعران بزرگ بهائى چون عندليب- نعيم- ورقا- نيّر و سينا- سلمانى و ديگران در غنى کردن فزونتر ادب پارسى داشته اند ورد زبانها خواهد شد و نه فقط شخصيّت طاهره که خوشبختانه در سالهاى اخير مورد توجّه و تعزيز بعضى فرزانگان ايرانى واقع شده بلکه از آن بسيارى قهرمانان بهائى موضوع تحقيقات مبسوط و نقل مجالس خواهند شد.

به دنبال کتاب "رگ تاک" که ظاهراً يک ايرانى ميهن پرست آزاد انديش نوشته است ده ها و ده ها رسالات تحقيقى درباره سهمى که بهائيان در عين مجهوليّت و مظلوميّت در ترقّى و آبادانى ايران و وارد کردن اصول اخلاقى در يک جامعه رو به تباهى داشته اند تأليف و تصنيف خواهند شد و مهر سکوت که علماى اعلام و عظماى قوم بر لب ها زده که حتّى از ذکر کلمه بهائى بهراسند و بپرهيزند براى ابد شکسته خواهد شد و عامّه ايرانيان در خواهند يافت که تا چه اندازه امر بهائى سبب اشتهار و سربلندى ايران در اقطار جهان بوده است. آن چه گفتيم تازه از نتايج سحر بيدارى است زيرا به فرموده حضرت عبدالبهاء:

"عنقريب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنى جمال مبارک (يعنى ايران) در جميع بسيط زمين محترم ترين حکومات خواهد شد و ايران معمور ترين بقاع عالم خواهد شد"(۱۸)

و هم آن حضرت فرموده است، کلامى که اجازه ميخواهد آنرا مسک الختام قرار دهد:

"اندکى اگر ملاحظه کنند و به حقيقت پى برند و دل و جان را از تعصّب شديد رهائى بخشند عموم اهل ايران به شکرانه پردازند که الحمدلله اين افق تاريک را آفتابى درخشنده طلوع نمود، اين ايران ويران را الطاف بى پايان جلوه نمود اين کشور گمنام را قبله آفاق کرد و اين اقليم جحيم را جنةالنعيم فرمود زيرا شمس حقيقت از اين نقطه درخشيد و اليوم در قطعات خمسه عالم شليک يا بهاءالابهى بلند است ... ايران مرکز انوار گردد، اين خاک تابناک شود و اين کشور منوّر گردد و اين بى نام و نشان شهير آفاق شود و اين محروم محرم آرزو و آمال و اين بى بهره و نصيب فيض موفور يابد و امتياز جويد و سرافراز گردد"(۱۹)

مآخذ و يادداشتها

۱) خوشه هاى خرمن ادب و هنر- جلد ۱۳ – از انتشارات انجمن ادب و هنر لندگ

۲) رک. رساله مدنيّه- چاپ آلمان ۱۹۸۴ – ص ۳۵

۳) نه شرقى- نه غربى- انسانى- مقاله: چگونه مى توان ايرانى بود صفحات ۴۴-۴۳

۴) همان مقاله ص ۶۷-۴۶

۵) محمّد على اسلامى ندوشن- چهار سخن گوى وجدان ايران: فردوسى- مولوى- حافظ- سعدى، ۱۳۸۱ ش

۶) کتاب ياران پارسى ص ۲۰

۷) همان کتاب ص ۴۳

۸) همان کتاب ص ۴۵

۹) از متـنى که هنوز انتشار نيافته است.

۱۰) رک. چهل گفتار در ادب و تاريخ و فرهنگ ايران- نشر طهران ۱۳۷۹

۱۱) آقاى دکتر وحيد رأفتى تا کنون دو جلد کتاب به مآخذ اشعار پارسى در آثار الهى اختصاص داده اند و محتملاً دو جلد ديگر نيز در راه است.

۱۲) رک. از دکتر رأفتى در خوشه هاى خرمن ادب و هنر شماره ۱ مقاله اى زير عنوان: نگاهى به چند زمينه از تجلّى ادب پارسى در آثار بهائى

۱۳) باهتمام لجنه ملّى نشر آثار امرى- آلمان ۱۹۹۸ م (۱۵۵) بديع

۱۴) در اين مورد هم آقاى دکتر رأفتى به جمع آورى و تأليف کوشيده اند و مقالات ايشان در اين زمينه در محلاّت پيام بهائى و عندليب زير عنوان ضرب المثل در آثار مبارکه درج شده است.

۱۵) رک. مقاله اين جانب در خوشه هاى خرمن ادب و هنر شماره ۱۲ زير عنوان: پارسى زبان نيايش

۱۶) رک. پيام بهائى شماره هاى ۲۷۱ و ۲۷۲

۱۷) ديانت بهائى در ۲۱۵ کشور حضور دارد (يعنى ممالک مستقلّه و سرزمين هاى تابعه) و بعد از مسيحيّت و قبل از اسلام قرار ميگيرد هر چند تعداد پيروانش قابل مقايسه با مسيحيان و مسلمانان نيست.

۱۸) کتاب امر و خلق از فاضل مازندرانى ج۴ ص ۴۴۱

۱۹) منتخباتى از مکاتيب ج ۲ صفحات ۱۵۱-۱۵۲

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common