حقوق بهائى
چاپ ايميل
شمارۀ ١٠
نگارش: گيو خاورى
  

از آنجا که حقوق بهائى مانند حقوق اسلامى از مقوله حقوق مذهبى است جا دارد مقدّمةً باختصار بسابقه حقوق مذهبى توجه شود .

حضرت عبدالبهاء کتاب مقدّس را اقدم تواريخ عالم ناميده اند(۱) که خود حا,وى قديمىترين حقوق نيز هست و نشان ميدهد مذهب منيع اوّليّه حقوق است اجراى مقرّرات حقوقى مستلزم وجود کسانيست که به قواعد آن آگاه باشند و همين نياز موجب پيدايش طبقه داوران در جامعه ميشود که بايذ بدواً هر دعوى را با قانون تطبيق دهند و سپس حکم آنرا از قانون استخراج نمايند رسيدگى به دعاوى مردم عليه يکديگر چنانکه در تاريخ حقوق بايد ديد در گذشته به يک مرحله محدود ميشود ولى وقتى بمرور حقوقدانان متوجه شدند که محدود شدن رسيدگى بدعوى در يک مرحله و صدور و اجراى حکم با يکبار رسيدگى بدعاوى و داورى بوسيله دو يا پند قاضى در مرحله دوّم در دعاوى مهم پى بردند و براى اطمينان از اجـراى مفاد مفاد قانون بوسيله ق.ات رسيدگى در مرحله تميزى را بدان افزودند (۲) با اين وصف بعلت خطاهاى اجتناب ناپذير ناشى از ضعف انسانى نميتوان به اجراى عدالت اطمينان يافت بلکه بايد گفت که داورى بشرى فقط موجب قطع دعوى و نزاع ميشود بدون آنکه مدّعى تحقّق عدالت بتواند باشد يکى از اساتيد حقوق از جمله در اين خصوص چنين مينويسد: "... نبايد تصوّر نمود حقوق چون تکاليف و حقوق افراد را معيّن ميکند بايد منازعات و دعاوى آنها را از ميان بردارد و بين مردم موافقت و مسالمت ايجاد کند درست است که قسمتى از قواعد حقوق براى جلوگيرى از وقوع منازعات و دعاوى ايجاد شده و تا حدى هم اين منظور را تأمين نموده است ولى به طور کلى وظيفه حقوق از ميان بردن دعاوى نيست حقوق سبب ميشود که منازعات و دعاوى مردم بطريق بهترى خاتمه پيدا کند يعنى يا محکمه اى براى تظلّم افراد ايجاد مينمايد تا شخص زيان ديده يا ستم کشيده بجاى اينکه محتاج شود شخصاً از خود رفع ضرر و ظلم کند بآن مراجع و محاکم متوسّل گردد.

باين ترتيب احقاق حق چون از دست افراد بدست جامعه يعنى ثالث بى غرض ميافتد مسالمتآميز ميشود پس ميتوان گفت حقوق وجدان و اراده جامعه است که جاى وجدان و اراده فرد را ميگيرد ...

کلمه حقوق را در معانى مختلفه استعمال ميکنند که ذيلاً به سه معنى آن اشاره ميشود:

اوّل- حقوق مجموع قوانين و نظامات و رسومى است که حاکم بر اعمال و روابط مردماست و در صورت لزوم دولت، افراد را به رعايت آن مجبور ميکنند مثلاً ميگوئيم حقوق ايران با حقوق فرانسه ... حقوق به اين معنى را فرانسويها Droit و انگليسيها Law و فقها "شرع" ميگويند.

دوّم- حقوق، جمع حق و حق، قدرت و امتيازى است که شخص در مقابل اشخاص ديگر دارد مثلاً حق مالکيت و حق ولايت ... حقوق به اين معنى را فرانسويها Droits و انگليسيها Rights و فقها "حقوق" مينامند.

سوّم- حقوق به معنى علم حقوق مثلاً ميگوئيم دانشکده حقوق، کتب حقوق ... حقوق به معنى اوّل از چند جهت به اخلاق شبيه است و از چند جهت از آن متفاوت و در هر حال بين آندو پيوسته روابط برقرار است ... حقوق مجموع دستورهايي است که ميتوان عامه مردم را از آن برخوردار نمود و در صورت لزوم آنرا جبراً اجراء کرد حال آنکه اخلاق از طريق ايمان و اعتقاد مردم به لزوم رعايت آن قابل اجرا است. اصولاً حقوق ضمانت اجراء دارد يعنى اگر شخصى مکلف بصرف طبع آنرا اجرا نکرد به جبر از طرف دولت اجرا ميشود و حال آنکه ضمانت اجراى اخلاق امر معنوى يعنى وجدان يا ترس از خداست ..."(۳)

اشاره مؤلّف به "ترس خدا" در رابطه به مقرّرات حقوق و اخلاق يادآور مذهب بعنوان نخستين منبع حقوق است که صدر مقابل ذکر شد و خود منبع مشترک حقوق و اخلاق نيز هست چنانکه در کتاب مقدس آنچه به "ده فرمان" مشهور است جنبه حقوقى و اخلاقى را تؤماً داراست. در باب پنجم سفرتثنيه چنين آمده است: "و موسى تمامى بنى اسرائيل را خوانده به ايشان گفت اى اسرائيل فرائض و احکامى را که من امروز به گوش شما ميگويم بشنويد تا آنها را ياد گرفته متوجه باشيد که آنها را بجا آوريد يهوه خداى ما با مادر حوريب عهد بست ... و گفت ... روز سبت را نگاه دار و آنرا تقديس نما ... شش روز مشغول باش و هر کار خود را بکن اما روز هفتمين سبت يهوه(۴) خداى تست در آن هيچ کارى مکن و پست و دخترت و غلامت و کنيزت و گاوت و الاغت و همه بهايمت و مهمانت که در اندرون دروازه هاى تو باشند تا غلامت و کنيزت مثل تو آرام گيرند ... پدر و مادر خود را حرمت دار ... قتل مکن زنا مکن و دزدى مکن و بر همسايه خود شهادت دروغ مده و بر زن همسايه طمع مورز و ره خانه همسايه است و به مزرعه او و غلامش و کنيزش و گاوش و الغش و بهرچه از آن همسايه تو باشد طمع مکن ..."(۲/۵-۲۲) چنانکه ديده ميشود آيات مزبور شامل مقرّرات اخلاقى و حقوقى تؤماً ميباشد مثلاً حرمت پدر و مادر در زمرده اصول اخلاقى است که در قوانين عرفى اگر هم آمده باشد ضمانت اجرائى ندارد. کتاب آسمانى مسيحيان چون اجراى مقررات کتاب مقدس(تورات) را توصيه ميکند حاوى قوانين حقوقى چندان نيست چنانکه در انجيل چنين ميخوانيم: "گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبياء(۵) را باطل سازم نيامده ام تا باطل نمايم بلکه تمام کنم زيرا هر آينه بشما ميگويم تا آسمان و زمين زائل نشود و همزه و يا نقطه اى از تورات هرگز زائل نخواهد شد تا همه واقع شود پس هر که يکى از اين احکام کوچکترين را بشکند و بمردم چنين تعليم دهد در ملکوت آسمان کمتـرين شمرده شود امّا هر که بعمل آورد و تعليم نمايد او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد(متى ۵/۱۷-۲۰)

مسلّماً ابديت تورات که دراينآيات از انجيل آمده است قابل تأويل است زير خود انجيل برخى از قوانين مندرج در تورات را نسخ کرده است از جمله ميفرمايد: "شنيده ايد که به اوّلين گفته شده است زنا مکن ليکن من به شما ميگويم هر کس بزنى نظر شهوت اندازد هماندم در دل خود کرده است ... گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جويد طلاق نامه اى به او بدهد ليکن من به شما ميگويم هر کس به غير علّت زنا زن خود را جدا کند باعث زنا کردن او ميباشد و هر که زن مطلقه را نکاح کند زنا کرده باشد. باز شنيده ايد که به اوّلين گفته شده است قسم دروغ مخور ... ليکن من بشما ميگويم هرگز قسم مخوريد نه به آسمان زيرا که عرش خداست ..."(متى۵/۲۸-۳۵)

از تغييراتى که در انجيل از برخى از قوانين تورات داده شده بوضوح مستفاد ميشود مراد از بقاى قوانين تورات عدم تغيير همه قوانين آن نبوده است کما اينکـه مهمترين قانون تورات که بنظر يهود قانون سبت نيز هست"(متى ۱۲/۸) و بالاخره باستناد ارتکاب همين گناه حضرت مسيح محکوم به مجازات اعدام گرديد. اصولاً حضرت مسيح قوانين اخلاقى تورات را بر تو ميدانست چنانکه در انجيل ميخوانيم: " امّا چون فرسيان شنيدند که صدوقيان (۷) را مجاب نموده است با هم جمع شدند و يکى از ايشان که فقيه بود از وى بطريق امتحان سئوال کرده کفت اى استاد کدام حکم در شريعت بزرکتر است عيسى وى را گفت اينکه خداوند خداى خود را بهمه دل و تمامى نفس و تمامى فکر خود محبّت نما. اينست حکم اوّل و اعظم و دوّم مثل آنست يعنى همسايه خود را مثل خود محبت نما. بدين دو حکم تمام تورات و صحف انبياء متعلّق است"(متى ۲۲/۳۵- ۴۰) بنابراين جنبه اخلاقى قوانين انجيل به جنبه حقوقى آن که مستلزم وجود ضمانت اجرائى است غلبه دارد مثلاً فکر زنا را که حضرت مسيح زنا محسوب داشته اند نميتوان مجازات نمود زيرا جنبه عينى ندارد و وقوع صورى نيافته است تا بر فرض امکان ثبوت بتوان آنرا موضوع حکم قانون قرار داد و به مجازات مؤيد نمود.

امّا قوانين نازله در قرآن مجيد که مهمترين منبع حقوق اسلامى است و به قولى يک ششم آيات قرآن را تشکيل ميدهد(۸) غالباً جنبه عينى دارد و يادآورى احکام توراتست و بقولى يک ششم آيات قرآن را تشکيل ميدهد(۸) قانون مدنى ايران نمونه کاملى از پيروى قانون عرفى از قوانين ديني يعنى احکام قرآن است که اين معنى حتى در اصول دوّم و بيست و هفتم متن قانون اساسى (۹) رژيم عرفى پيشين ايران مورد تأکيد قرار گرفته بطوريکه قانون مدنى ايران جلد اوّل در معاملات و جلد دوّم در احوال شخصيّه(۱۰) و جلد سوّم در ادله اثبات دعوى(۱۱) بر پايه حقوق اسلام و فقه جعفرى تدوين شده است و قسمت هائى که از قوانين مدني فرانسه گرفته شده مانند فصل تعهّدات با اصول و قواعد فقه جهفرى تطبيق داده شده است. قانون مدنى فرانسه بيشتر متأثّر از حقوق دوّم است(۱۲)

ويژگى حقوق بهائى که قسمت اعظم آن در کتاب اقدس و بقيه در ديگر آثار قلم اعلى بايد ديده شود در تفويض قانونگذارى به بيت العدل است که شامل محافل روحانى محلّى و ملّى و بيت العدل اعظم ميشود که هر يک در قلمرو خود در موارد غير منصوص حق قانونگذارى خواهند داشت که در اديان ديگر چنين تأسيس بديعى مشاهده نميشود به طوريکه مقرّرات و قوانين موضوعه بوسيله بيت العدل با تغيير اوضاع و احوال زمانه که در تغييرات تغييرو تبديل ميابد.

قرارهاى صادره از محفل ملّى و محلى از جهتى قابل قياس با قوانين موضوعه از طرف بيت العدل اعظم نيست چون بيت العدل اعظم مصون از خطا و در ظلّ حفظ و حمايت و صيانت شارع ديانت بهئى و قوانين موضوعه بوسيله بيت العدل اعظم الهى باشد تا قابل اجرا گردد.

در آثار شارع آئين بهائى کليات حقوق بهائى عز نزول يافته است که شامل مقرّرات حقوق مدنى و کيفرى و غيره ميباشد و در بسيارى از موارد به ضمانت اجراى کيفرى نيز مؤيّد گرديده است ولى از ضمانت اجراى مرنى مانند حکم بطلان و عدم نفوذ(۱۳) اعمال حقوقى مغاير احکام موضوعه ذکرى بميان نيامده است که مانند همه موارد سکوت يا موارد غير منصوص وضع احکام مزبور به بيت العدل اعظم راجع است.

اگر از ضمانت اجراى مدنى در حقوق بهائى سخن بميان نيامده ولى چنانکه اشاره شد ضمانت هاى اجرائى کيفرى يعنى مجازاتهاى نقدى و محروميّت از حقوق اجتماعى و مجازاتهاى سالب آزادى بعضاً مورد عنايت قرار گردته است.

در کتاب اقدس که حاوى بيشترين احکام مدنى و جزائى است به تحريم قتل نفس صريح شده و متعاقباً حرمت زنا و غيبت و افترا نيز در رديف قتل مورد حکم واقع شده است. در قواني عرفى از ارتکاب غيبت نامى بميان نمى آيد زيرا حقوقداندان غيبت را مقوله علم الاخلاق ميدانند. به نظر ميرسد در کتاب مستطاب اقدس چون جرائم اخلاقى تؤماً مورد نظر بوده براى نشان دادن اهميّت غيبت آنرا در رديف قتل و زنا و افترا قرار داده اند بدون آنکه براى غيبت و افترا بوضع مجازات دنيوى اقدام شده باشد لذا عملاً غيبت و افترا از زمره جرائم حقوقى خارج ميشوند.

هرچند که افترا نظر به لطمات سهمگين که ميتواند به حيثيت افراد جامعه وارد سارد مرتکب آن در قوانين عرفى محکوم به مجازات ميگردد و الته اين سکوت مانع از وضع مجازات از سوى بيت العدل براى جرم افترا نخواهد بود. در حقوق بهائى نه تنها براى قتل و زنا مجازات دنيوى مقرر شده بلکه براى مرتکب تکرار جرائم مزبور چنانکه در قوانين چزائى عرفى متداول است تشديد مجازات در نظر گرفته شده است.

نکته جالب آنکه در کتاب مستطاب اقدس اثرى از مجازاتهائى مانند شلاق و قطع عضو و سنگسار که حقوق مذهبى وجود دارد(۱۴) ديده نميشود و همين انديشه حقوقى بديع است که بعد از سه ربع قرن در اعلاميه جهانى حقوق بش انعکاس مى يابد ماده ۵ اعلاميه مزبور چنين است: "احدى را نميتوان تحت شکنجه يا مجازات و رفتارى قرار داد که ظالمانه و بر خلاف انسانيت و ئون بشرى باشد"

در گذشته قعه قصاص و اصل چشم در مقابل چشم مرعى بود در حالى که امروز اگر کسى عمداً يا سهواًٌ چشم کسى را کور کند چشم او مقصّر نيست تا از طريق از دست دادن چشم گناهکار يا مجرم مجازات صورت گيرد بلکه ذهن و فکر او مقصّر است که بايد مورد تنبيه و مجازات واقع شود يعنى مسئوليّت از صورت عينى به صورت ذهنى تحول يافته است.

در زمينه حقوق مدنى سهيم شدن معلم در ماترک متوفى نيز يکى از بدايع حقوق بهائى نازله در کتاب اقدس است که با توجّه به حکم تعليم اجبارى در ديانت بهائى اهميّت مقام معلّم دو چندان شده است. وجوب اشتغال به کارهاى مفيد بحال جامعه و نهى شديد از تکدى و استفاده از دسترنج ديگران در کنار وجوب تعديل معيشت و اقتصاد از ديگر مزاياى حقوق بهائى است. حمل اسلحه مگر در صورت ضرورت منع شده تا فجايعى را که از آزادى حمل اسلحه در جوامعى مانند جامعه امريکا شاد آن هستيم رخ ندهد و رضايت پدر و مادر عروس و دادماد آينده در ازدواج را رافع اختلافات آينده فاميلى است نيز در حقوق بهائى مورد تأکيد قرار گرفته و تعدّد زوجات که موجب متلاشى شدن خانواده است منع گرديده است و بالاخره الغاء بردگى زمانى مورد تأکيد قرار گرفته که هنز علناً در جهان جارى و مرسوم بوده است(۱۵) هنگامى که قلم اعلى معشر علماء يعنى روحانيون را بگناه اعراض از امر الهى مورد عتاب و ملالت قرار ميدهد تعلق اموال وقف را که علاقه علماءباين فقره سابقه تاريخى دارد به بيت العدل محوّل ميفرمايد بعلاوه ثلث مجازاتهاى نقدى را نيز جزء متعلّقات اين سازمان بديع قرار ميدهد تا در انجام وظائف عديد و متوّعى که بعهده داد و توفيق در آن مستلزم صرف هزينه است موفّق گردد. احکام مربوط به تحديد مهريه در ازدواج براى تسهيل امر ازدواج موردتوجه حقوق بهائى قرار گرفته و تعيين تکليف زن در صورتيکه شوهر مفقودالاثر شود و سپس امر طلاق طلاق پس از يکسال اصطبار ضمن مذمّت آن مورد حکم واقع شده است به تحرير وصيّت نامه و تدفين ميّت در مکانى قريب بطوريکه براى رسيده بدان بيش از يکساعت از محل فوت تا محلّ دفن وقت صرف نشود تأکيد گرديده تا تز انتقال جسد متوفّى به اماکن دور که مستلزم صرف وقت و هزينه است ممانعت شود. تحريم قمار و نهى از تحميل بار فوق طاقت بر چارپايان نيز مورد حکم قرار گرفته و از استعمال ترياک و مسکرات نهى اکيد شده است و طبعاً هزاران مورد از موارد حقوقى که از آنها تعيين تکليف بعمل نيامده بعهده بيت العدل محوّل گرديده است تا حسب مقتضيات زمان قوانين لازم را و در صورت لزوم فسخ نموده قوانين جديدى را جايگزين آنها نمايد.

براى اينکه انطباق حقوق بهائى با اعلاميه جهانى حقوق بشرو الحاقيه هاى آن که سه ربع بعد از ظهور ديانت بهائى پديد آمده بررسى شود به ذکر برخى از اصول آندو مبادرت ميشود:

ماده اوّل اعلاميه حقوق بشر ميگويد تمام افراد بشر آزاد بدنيا ميآيند و از احاظ حيثيت و حقوقو با هم برابرند. در ماده دوّم آمده است: هر کس ميتواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصاً از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب يا عقيده سياسى يا هر عقيده ديگر و هم چنين مليّت، وضع اجتماعى، ثروت، ولادت يا هر موقعيّت ديگر از اتمام حقوق و کليه آزادىهائى که در اعلاميه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد ... شناسائى حرمت انسانى و حقوق يکسان و جدائى ناپذير تمام اعضاى خانواده بشرى بنيان آزادى و صلح در جهان است ..."

در اين باره در منتخباتى از آثار مبارکه چنين ميخوانيم: "اى اهل عالم سراپرده يگانگى بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه بار يکداريد و برگ يک شاخسار"(ص ۴۸) هم چنين: "حفظ انسان لدىالله از هر امرى اعظم تر است"(گنجينه حدود و احکام ص ۲۴۴) و "فىالحقيقه عالم يک وطن محسوب و مي على الارض اهل آن"(درياى دانش ص ۲۰) اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز ميگويد: "از آنجا که مردم ملل متحد ايمان خود را حقوق اساسى بشر و مقام و ارزش فرد انسانى و تساوى حقوق مرد و زن مجدّداً در اين منشور اعلام گرده اند ... مجمع عمومى اين اعلاميه جهانى حقوق بشر را آرمان مشترکى براى تمام و کليه ملل اعلام ميدارد" مجازاتهاي مقرر در اعلاميه هاى جهانى نيز با مجازاتهائى که در حقوق بهائى ديده ميشود و آنها را به کيفرهاى نقدى و حبس و تبعيد محدود ميکند و حتى امکان تبديل مجازات اعدام را به حبس ابد تجويز مينمايد همآهنگى دارد (گنجينه حدود و احکام باب چهلم فصل دوّم و باب چهل و ششم)

حق آزادى بيان و عقيده که در اعلاميه جهانى حقوق بشر(ماده ۱۹) مندرج است سه ربع قرن قبل از صدور آن اعلاميه در حقوق بهائى باينصورت آمده بود: "آنچه داريد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الاّ تعرّض باطل" و در طراز ششم از طرازات چنين ميخوانيم: "امروز اسرار ارض امام البصار موجود و مشهودو اوراق اخبار طيّار.روزنامه فى الحقيقه مرآت (آئينه) جهانست و اعمال و افعال احزاب مختلفه را مينمايد ... مرآتى است که صاحب سمع و بصر و لسان است ظهوريست عجيب و امريست بزرگ وليکن نگارنده را سزاوار آنکه از غرض نفس و هوى مقدّس باشد و به طراز عدل و انصاف مزيّن و در امور بقدر مقدور تفحّص نمايد تا بر حقيقت آن آگاه شود و بنگارد"

مادّه ۱۲۶ اعلاميه جهانى حقوق بشر ميگويد: "هر کس حق دسترسى به آموزش و پرورش دارد آموزش و پرورش حادقل در دوره ابتدائى و مراحل پايهاى بايد رايگان باشد تعليمات ابتدائى بايد براى همه اجبارى باشد" اين ماده يادآور آيات ۱۱۵ و ۱۱۶ کتاب مستطاب اقدس است که مضمون آن به فارسى چنين است: "بر هر پدرى واجب است که پسر و دخترش را به علم و خط و غير از اينها تربيت کند و کسى که ترک واجب کند بر امناء (بيت العدل) فرض است هزينه اى را که براچي تربيت فرزندان چنين پدرى لازم است در صورت غنى بودن از وى اخذ کنند و در صورت عدم استطاعت وى وظيفه مزبور به عهده بيت العدل است ..." در لوح احبّاي معموره آمده است آنچه که مضمونش بفارسى چنين است: "خداوند بر هر پدرى تربيت فرزندانش را از پسر و دختر همچنانکه در کتاب اقدس مقرر داشتيم به علم و ادب و صنعت و کسب و کار واجب فرموده است"(گنجينه حدود و احکام باب هشتم در وجوب تعليم و تربيت پسران و دختران)

تساوى پسر و دختر در تعليم و تربيت و کار و صنعت در مقاوله سازمان ملل متحد مصوب سال ۱۹۷۹ نيز آمده است. ممنوعيّت جنگ و منع تعصّبات گوناگون که از اصول مسلمه حقوق بهائى است در ميثاق حقوق سياسى و مدنى ملل متحد مصوّب سال ۱۹۶۶ به اين صورت منعکس گرديده است: "مادّه ۲۰ بند ۱- هرگونه تبليغ و ترويج کينه ملّى يا تفاوت نـژادى و مذهبى که محرک بتبعيض يا محاصمه يا تعمال زور باشد بموجب قانون بايد منع شود(۱۶) لازم به تذکّر است که تساوى حقوق زن و مرد که از اصول مسلّم حقوق بهائى است در حقوق اديان گذشته سابقه نداشته است چنانکه در کتاب "اسلام در ايران" چنين ميخوانيم: "... اسلام عدم تساوى شوهر و زن را برقرار کرده: شوهران بر زنان سرند زيرا که خداوند ايشان را برتر از آنان ساخته براى آنکه از اموال خويش براى آنان صرف ميکنند(قرآن سوره ط آيه ۳۴) در قرون وسطى اين عقيده نه تنها ويژه اسلام بوده بلکه همه ديگر اديان نيز چنين معتقد بودند. ضمناً به شوهر توصيه ميشود که با زنان به ملايمت رفتار کند ولى شوهر ميتواند زن نافرمان را "سر عقل" آورد و حتّى بزند نه بسختى (قرآن سوره ۴ آيه ۳۴) ... در اسلام تعدّد زوجات مجاز است مسلمان آزاد ميتواند در آن واحد چهار زن شرعى و گذشته از آن عدّه نامحدود کنيز داشته باشد بنده يا غلام بيش از دو زن نميتواند باشد. چون امر طلاق آسان است مرد عملاً ميتواند عدّه بيشترى زن داشته باشد يعنى عدّه اى را طلاق دهد و مجدّداًبا عدّه اى ديگر ازدواج کند ... بايد بياد داشت که اسلام تعدّد زوجات را پديد نياورد و اين رسم مدّتها پيش از اسلام در ميان اعراب و ايرانيان و يهوديان باستانى وجود داشته است برعکش دين اسلام رسم ديرين را محدود کرد و مرد را از داشتن بيش از چهار زن در آن واحد منع نمود ... ضمناً بايد گفته شود که برخى جاهاى سوره چهارم يا سورةالنساء را گاه چنين تعبير کرده اند که قرآن وحدت زوجه را بر تعدّد زوجات ترجيح داده است (سوره نساء آيه ۲۹) ... اسلام بر روى هم زن را موجودى پائين تر از مرد ميشمارد: تگهدارى و مواظبت از زنان و کودکان، مؤمنان را از اجراى وظايفشان در برابر خداوند مانع ميشود قرآن سوره ۶۶ آيه ۱۱ و ۱۲ (کتاب اسلام در ايران تأليف پطروشفسکى ترجمه کريم کشاورزصص ۹۳-۹۴ )

از انطباق مفاد اعلاميّه جهانى حقوق بشر و الحاقيهاى آن با حقوق بهائى بوضوح مستفاد ميشود برخى از اصولى که سه ربع قرن قبل از قلم اعلى عز نزول يافته و حقوق بهائى را پديد آورده بود به حکم اوضاع و احوالى که با ظهور حضرت بـهاءالله در عالم بوجود آمد با اراده الـهى در اعلاميّه جهانى حقوق بشـر و مقاوله نامه ها و ميثاق هاى بين المللى منعکس گرديد.

 

ساير منابع و توضيحات

۱- عين بيان حضرت عبدالبهاء چنين است: "تورات که اقدم تواريخ شمرده ميشود ... در تاريخ مقدّس که مقدم ترين تواريخ است ..."(مائده آسمانى چاپ دهلىنو جلد ۲ صص ۶۵-۶۷ ) و در لوحى ديگر آمده است آنچه که مضمون آن به فارسى چنين است: بدان که تورات عبارت از آن چيزى است طى الواح به موسى عليه السّلام نازل شده است و اما قصه ها امرى تاريخى است که بعد از موسى عليه السّلام نوشته شد و برهان بر کن اينکه در کن حوادثى نقل شده که بعد از موسى اتّفاق افتاده است ...(محاضرات چاپ آلمان جلد اوّل صفحه ۳۴۲)

۲- در مرحله تميزى قاضى فقط به اين امر توجّه ميکند که آيا قوانين در دو مرحله رسيدگى رعايت شده است يا نه که در صورت رعايت قوانين رسيدگى به دعوى، حکم را ابرام و الاّ نقض ميکند بدون آنکه به ماهيت دعوى که در صلاحيّت دادگاههاى بدوى و تجديد نظرات دخالت کند.

۳- حقوق مدنى ايران تأليف دکتر سيد على شايگان استاد دانشگاه طهران- وکيل دادگسترى چاپ سوّم چاپخانه مجلس صص ۲-۵

۴- سبت بمعانى روزگار- خواب- پرخواب- آسايش و راحت- مرد زيرک- روز شنبه(جمع:سبوت- اسبت) اين روز براى يهوديان مقدّس است و به تأکيد تورات کار کردن در اين روز حرام است و اين "سبت انسان" است. سبت اراضى کشت نکردن در سال هفتم است،سبت دين، صرفنظر از طلب در سال هفتم ست و سبت غلام، آزادى غلام در سال هفتم است(بنقل از فرهنگ لغات منتخبه تأليف دکتر رياض قديمى صص ۳۷۱-۳۷۲)

۵- تورات کتاب آسمانى يهوديان در عبرى بمعناى شريعت و تعليم است به احکام عشره (فرامين دهگانه) که در کوه سينا بر حضرت موسى نازل شده و همچنين به اسفار خمسه(تکوين- خروج- لاويان- اعداد- تثنيه) و بالاخره به مجموع اسفار

خمسه و۳۴ رساله و صحائف و کتاب از انباى بنى اسرائيل اطلاق ميشود که باين مجموعه عهد عتيق نيز ميگويند(مأخذ قبلى ص ۲۱۰)  

۶- فريسيان Pharissees فرقه بزرگ مذهبى يهود که بعد از قيام يهود احکامى بوجود آمد ... و آنها به رسائل منضّمه به تورات و به احاديث و سنن يهود و بقاى روح و مجازات بعد از مرگ معتقد بودند(همانجا ص ۵۸۵)

۷- صدوقيان Sadducees فرقه مقابل فريسيان که فرقه اصلى و اکثيت بودند. صدوقيان بر خلاف فريسيان به احاديث و ضمائم تورات و بقاى روح و مجازات اخروى عقيده نداشتند(همانجا ص ۴۴۹)

۸- قرآن منبع اصلى حقوق اسلامى است ولى قواعد حقوقى آن در يکجا جمع نيست بلکه در خلال سوره ها متفرق است و تقريباً سدس قرآن را تشکيل ميدهد بعضى از علماى اسلام قواعد مزبور را جمع آورى نموده و از آن کتابى ترتيب داده اند از آن جمله است کنزالعرفان في فقه القرآن تأليف فاضل مقداد که پس از سال ۸۲۲ وفات يافته و آيات الاحکام تأليف مقدس اردبيلى معاصر شاه طهماسب اول متوفى در سال ۹۹۳ ه.ق (مأخذ رديف ۳)

۹-اصل دوّم متمم قانون اساسى سابق: "مجلس مقدّس شوراى ملّى ... بايد در هيچ عصرى از اعصار مواد قانونيه آن مخالفتى با قواعد مقدّسه اسلام و قوانين موضوعه حضرت خير الانام صلىالله عليه و آله و سلّم نداشته باشد ..." و در اصل بيست و هفتم متمم قانون اساسى ميگويد: "قواى مملکه به سه شعبه تجزيه ميشود ... هر يک از اين سه منشأ، حق انشاء قانون دارد ولى استقرار آن موقوف است با عدم مخالفت با موازين شرعيه ..."

۱۰-احوال شخصيّه به مقررّات مربوط به ولادت و ازدواج و طلاق و فوت و متفرعات آن اطلاق ميشود.

۱۱- دلائل اثبات دعوى مطابق ماده ۱۲۵۸ قانون مدنى عبارتست از ۱- اقرار ۲- اسناد کتبى ۳- شهادت ۴- امارات ۵- سوگند. باين جمله دالئل مستقيم يا ملاحظات قاضى را ميافزائيم ... ملاحظات قاضى از دلائل مهم است ... ملاحظات قاضى يا مستقيماً توسّط خود قاضى بعمل ميآيد و يا از طرف او و در هر حال به يکى از دو صورت است ... گاهى نيز ممکن است قاضى براى تحقيقات فنى اهل خبره يعنى اشخاصى را که در کارى بصيرت دارند مأمور کند که پس از رسيدگى نتيجه ملاحظات خود را باو تسليم نميند مثلاً قاضى براى روشن کردن قضيه موضوع را به طبيب يا معمار يا محاسب يا شيمى دان رجوع ميکتد ... (مگخذ رديف ۳ صص ۱۳۰-۱۳۱)

۱۲- حقوق مدنى جلد اوّل تأليف دکتر سيد حسن امامى استاد دانشکده حقوق چاپ سوم صص ۴-۶.

۱۳- ... طبقه بندى ضمانت اجراء باين ترتيب است يا يکى از شرايط اساسى قرار داد مفقود است و يا اگر مفقود نيست بطورى آن شرط معلول است که قرار داد قابل بقا نيست درين دو مورد قرارداد باطل ات و اگر معمول بودن قرارداد باين اندازه نباشد قرارداد غير نافذ يا قابل نسخ است (مأخذ قبلى ص ۱۱۱)

۱۴- در انجيل لوقا فصول ۱۲و۱۴و۱۹ و در انجيل يوحنا باب ۱۳ از نظام بردگى بصورت تأييد آميزى سخن رفته است مثلاً در انجيل لوقاباب ۱۲ آيه ۴۷ از قول حضرت مسيح مينويسد: " امّا آن غلام که اراده مولايش را دانست و خود را مهيّا نساخت با باراده او عمل نمايد تازيانه بسيار خواهد خورد ...

حکم بريدن دست سارق در سوره مائده چنين آمده است: والسارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزاءً بماکسبانکالاً من الله و الله عزيز حکيم: دست زن و مرد( را به کيفر اعمالشان ببريد اين عقوبتى است که خدا براى کنان مقرر داشته و خدا بر هر کار مقتدر و به مصالح خلق داناست(قرآن کريم سلطانى صفحه ۱۵۰)

حکم مجازات تازيانه براى مرد يا زن زناکار در سوره نور باين شرح است: الزانية والزانى فاجلد و اکل واحد منهما مأة جلدة: هر يک از زنان و مردان زناکار را به صد تازيانه مجازات کنيد(قرآن کريم سلطانى ص ۵۲۰)

حکم سنگسار در کتاب مدس فراوانست که براي مثال از سفر اعداد نقل ميشود: و چون بنى اسرائيل در صحرا بودند کسى را يافتند که در روز سبت هيزم جمع ميکرد ... و خداوند به موسى گفت اين شخص الته کشته شود ... پس تمامى جماعت او را بيرون از لشگر گاه آورده او را سنگسار کردند و بمرد چنانکه خداوند بموسى امر کرده بود(اعداد۱۵ /۳۲ –۳۷)

۱۵- عدم تساوى افراد در حقوق اسلامى وجوه گوناگون دارد و افراد از اين نظر از جمبه به آزاد وبرده مسلمان و اهل کتاب نيز منقسم شده اند. در قرآن مجيد آيه ۷۴و۷۱ سوره نخل مقرّرات عدم تساوى حقوق مرد آزاد و برده را ميتوان ديد التبه احکام قرآن متوجّه بکاستن از بردگان است بطوريکه بخشى از زکات را ويژه آزاد کردن بندگان ساخته است (قرآن کريم سوره ۲) و اين سخن پيامبر معروف است که فرمود شرالناس من باع الناس(برده فروشان بد ترين مردم اند). امّا حکمى که افراد مردم را به مسلمان و اهل کتاب تقسيم ميکند آيه ۲۹ سوره توبه ديده ميشود که حاوى وجوب پرداخت ماليات سرانه اى بنام جزيه نيز هست که در آيه ۲۹ سوره ۹ "عن يدوهم صاعزون" نيز از آن ياد شده است. در سوره حج آيه ۱۷ مجوس يعنى زرتشتيان و صابئين در رديف اهل کتاب آمده اند: ان الّذين آمتواوالّذين هادواوالصابئين و النصارى و المجوس ... در سوره بقره آيه ۶۲ و سوره مائده آيه ۱۶- نيز از صابئون ياد شده است(برگرفته از کتاب اسلام در ايران تأليف پطروشفسکى ترجمه کريم کشاورز ص ۱۹۴-۱۹۶ و يادداشت شماره ۲۷۰ پايان کتاب) و در اثر تحقيق جالبى از جناب روح الله مهرابخانى بنام "آئين صابئين" چنين ميخوانيم: "در آثار صادره از قلم حضرت ولى امرالله در دو محل ذکر صابئين بعنوان يکى از اديان نه گانه عالم بميان آمده است چون دو گروه در نزد اهل تاريخ بدين نام موسوم بوده انيد و قلم اعلى نيز بدين مطلب گواهى داده اين اثر تحقيقى است در باره اين دو گروه و تعيين آنکه کداميک از اندو ميتواند يآى از اديان مستقل عالم باشد" سپس مؤلّف از آثار حضرت بهاءالله اين لوح را زينت بخش صفحه اوّْ کتاب خود مينمايد: "... و امّا مذهب الصابئين انهم يعبدون اصناماً على اسماء الکواکب و يدعون انهم اخذوا دينهم عن مشيت و ادريس و ينسبون انفسهم الى بى بن ادريس و همچنين نفوسى که به ابن زکريا ايمان آوردند و در ظهور ابن مريم توقف نمودند از صائبين لدى العرش مذکورند ..." مضمون بيان مبارک به فارسى اينست که: و اما مذهب صابئين، آنان بتهايي را با نام ستارگان پرستش کنند و مدعى هستند که دينشان را از شيث و ادريس اخذ کردند و خود را به صابى فرزند ادريس منصوب ميدارند) و از آثار حضرت ولى امرالله چنين آورده است: "نه ديانتى که در نامه خود بدانها اشاره کرده ايد شامل ديانت بابى و بهائى نيز ميباشد پيغمبرانى که در اين سلسله از انبياء ظاهر شده اند عبارتند از زرتشت، کريشنا، موسى، عيسى، محمد، بودا، پيغمبر صابئين که نامش ثبت نشده، باب و بهاءالله"(ترجمه) همچنين: "راجع به ديانت صابئين اطّلاعات قليلى از مبدء اين ديانت در دست است هر چند ما بهائيان درباره يک امر مطمئنيم و آن اينکه مؤسّس آن، پيغمبر مبعوث الهى بوده است کشورى که ديانت صابئين در آن انتشار يافت و رشد نمود کلده بوده و حضرت ابراهيم از پيروان آن بشمار آمده است" (ترجمه) و ايضاً ميفرمايند: "ما نميدانيم که پيغمبر ديانت صابئين که بوده تنها چيزى که ميدانيم اينست که يک دين الهى بوده است که فاسد شده بود"(ترجمه) و بالاخره: "ايشان حضرت ولى امرالله" مايلند توجه شما را به گفته جلب نمايند که در آثار بهائى درباره صابئين جز اشارات کوتاهى وجود ندارد ... و اينکه اين ديانت يقيناً قبل از کور آدم نبوده است"(ترجمه)، سپس مؤلّف تحت عنوان "صابئين" مينويسد: " کلمه اى که در قرآن کريم صابئون يا صابئين با تفاوت جمع در عربى خوانده شده بود در قرون مختلفه بصورت صابى – صابئى – مبتنى و جمع آن صابئه – صابيه- صابئان- صُبّه- صَبّه ياد شده است. در باره معنى اسن کلمه تا بحال توافقى حاصل نشده است چون مسلمين اين لغت را به عربى صرف نموده و معنى عربى از آن اتّخاذ ميکردند که بمعنى رفتن از سوئى بسوى ديگر است شهرستانى در ملل و نحل مينويسد: "... چون اين طائفه از راه حق ميل کردند و کجى پيش گرفتند از طريقت انبياء ايشان را صابئه گفتند ... مفسّرين قرآن نيز همين معنى را اتّخاذ کرده اند ... (آئين صابئين تأليف جناب روح الله مهرابخانى ۱۵۱ بديع –۱۹۹۴ ميلادى مؤسّسه معارف بهائى صص ۱-۱۰ )

۱۶- مواد اعلاميّه حقوق بشر و مقوله نامه ها و ميثاق هاى جهانى از نشريّه کيهان چاپ لندن شماره ۴۲۹ پنجم نوامبر ۱۹۹۲ صفحه ۱۱ و شماره ۴۳۴ صفحه ۹ نقل شده است.

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common