صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow نکاتىچنددربارهٴاحرازجعليّت
نکاتىچنددربارهٴاحرازجعليّت
چاپ ايميل
شمارۀ ٧
نگارش: گيو خاورى
  

 سند‌توبه‌نامه‌منسوب‌به‌حضرت‌باب‌ونامهٴ‌منتسب‌به‌وليعهد

سخن از دو سندى در ميانست که يکى از آنها نامه‌ايست از ناصرالدّين شاه در زمان وليعهدى به پدرش محمّدشاه و در آن بنوشته‌اى از حضرت باب اشاره شده که جعلی بودن آن چنانکه خواهيم ديد در کتب مشهورى مورد بحث قرار گرفته‌است. يکى از پژوهندگان معتقد‌است که اين دوسند نخستين بار در کتاب کشف‌الغطاء که بخش کمتر آن بقلم جناب ابوالفضائل و بقيه بقلم جناب آقاسيدمهدى گلپايگانى است درج شده‌است (١). ولی جناب اشراق‌خاورى عقيده دارند که دو سند مزبور اوّل بار در کتابى که ادوارد براون بنام "مدارک در بارهٴ تحقيق دين باب" بزبان انگليسى در سال ١٩١٨ بچاپ رسانده آمده‌است.

نظر باينکه کتاب کشف‌الغطاء فقط داراى تاريخ اتمام تحرير و فاقد تاريخ چاپست و چنانکه مؤلف مى‌نويسد مدّتها ميان اتمام تأليف و چاپ آن که معلوم نيست چقدر است فاصله افتاده‌بود (٢) نمى‌توان تاريخ چاپ کشف‌الغطاء را بدرستى تعيين نمود تا محرز شود که اسناد غير مسلّم‌الصدور مزبور بدواً در کدام کتاب چاپ شده‌است.

آقاى احمد کسروى نيز که در"بهائيگرى" از دو سند مذکور براى رديّهٴ خويش سود جسته‌است بدرج آندو در کشف‌الغطاء و کتاب براون اشاره مى‌کند و چيزى در باب اينکه بدواً کدام‌يک از آنها اقدام بدرج دو سند مورد بحث کرده‌اند نمى‌گويد‍(٣).

جناب اشراق‌خاورى مى‌نويسند‌: "...‌اين ورقه را اوّل مرتبه براون مستشرق معروف انگليسى منتشر ساخت‌...‌و ورقهٴ مجعوله را ضميمهٴ کتاب کرده ولی در صحّت انتساب آن بحضرت اعلی ترديد نموده‌است‌... محتويات اين کتاب همه از آثار ناقضين و اعداء امر اتّخاذ شده‌...‌ورقهٴ مجعوله در صفحهٴ ٢٥٦ کتاب مزبور گراور گرديده و در صفحهٴ مقابل هم اصل آنرا بفارسى چاپ و به انگليسى ترجمه کرده‌است.

براون در مقدّمه مى‌گويد‌: "...‌بهيچوجه معلوم نيست که اين ورقه خطاب به چه کسى است و نيز معلوم نيست که آيا اين ورقه همانست که در جملهٴ اواخر نامهٴ وليعهد به محمّدشاه بدان اشاره شده که مى‌گويد توبه کرد و سند پابمهر سپرد يا آنکه ورقهٴ ديگرى است‌..."

ملاحظه فرمائيد که به‌گفتهٴ ادوارد براون در حقيقت اين ورقه سرگردان است اگر بگويد که اين ورقه همان ورقه‌ايست که در نامهٴ وليعهد به محمّدشاه بدان تصريح شده. در آنجا مى‌گويد سند پا به مهر سپرد ولی اين ورقه مهر و امضاء ندارد پس آن نتواند بود پس اين ورقه کدام است معلوم نيست اين ورقهٴ مجعوله از کجا سبز شده‌است.

احمد کسروى در کتاب "بهائيگرى" که بر ردّ امرالله نوشته با کمال عناد و تعصّب مى‌گويد‌: "آن توبه‌نامه پابمهر که در گزارش وليعهد به  محمّدشاه مذکور است بعد از آنکه اصل نامهٴ وليعهد را نقل مى‌کند مى‌نويسد:

 ٰ‌ٰ‌آن توبه‌نامهٴ پا‌بمهر که در گزارش وليعهد ياد شده ما نمى‌دانيم چه بوده آيا مانده يا از ميان رفته ولی يک نامه‌اى از سيّدباب به وليعهد که نيز"توبه‌نامه" خوانده مى‌شود با پاسخ آن از شيخ‌علی‌اصغر شيخ‌الاسلام و از سيّدابوالقاسم‌نامى در دست است که براون و ديگران در کتابهاى خود آورده‌اند".

ملاحظه فرمائيد که کسروى مى‌گويد آن ورقهٴ پابمهر از بين رفته‌است بسيار خوب پس اين ورقهٴ مجعوله آن ورقهٴ اصلی نيست و در بارهٴ آن ورقهٴ اصلی هم سخن بسيار است زيرا وليعهد که جريان را بشاه مى‌نويسد از کجا که سخنان اخير نامهٴ را خود جعل نکرده‌باشد و نسبت صدور ورقه را به سيّد باب دروغ نگفته باشد آرى دشمن از هرجهت راه عداوت مى‌سپرد‌...‌ٰ".

مؤلّف کتاب "بهائيگرى" که مى‌گويد نامهٴ وليعهد را از کتاب کشف‌الغطاء نقل مى‌کند و در مقام ردّنويسى مى‌کوشد آنرا اصيل جلوه دهد چنين مى‌نويسد:

"...‌بهرحال در آن نشست تاريخى يک سند ارجدارى در دست مى‌داريم چگونگى آنکه گزارش نشست را که وليعهد بپدرش محمّدشاه نوشته نسخهٴ آن بدست افتاده (که گفته مى‌شود اکنون در کتابخانهٴ مجلس است) و ميرزا ابوالفضل گلپايگانى که بنامترين ملاّيان بهائى مى‌بود آنرا در کشف‌الغطاء که با دستور عبدالبهاء نوشته و بچاپ رسانيده آورده و ما از کتاب او برداشته‌ايم اين سند از هر باره ارجدار و استوار است زيرا نوشتهٴ رسمى دولتى است گزارشى است که وليعهدى براى آگاه بودن شاهى نوشته پيداست که گمان دروغ و گزاف کمتر توان برد از آنسو خود بهائيان اين را استوار داشته پذيرفته‌اند که جاى ايرادى از سوى ايشان نتواند بود گذشته از اينها با آنچه ناسخ‌التّواريخ و قصص العلماء نوشته‌اند يکيست آنها بدرازى نوشته‌اند و اين کوتاهتر گردانيده اينست ما همان را در اينجا مى‌آوريم‌..." (٤).

علّت آنکه مؤلف بهائيگرى تلاش مى‌کند ارجدارى يعنى اصالت‌نامهٴ وليعهد بپدرش را اثبات کند اينست که توجّه دارد مندرجات نامه (٥) نسبت به حضرت اعلی تمسخرآميز و توأم با خصومت آشکارى است و اين امر بعلاوه فقدان سند پا به‌مهر که در نامهٴ وليعهد آمده اصالت مندرجات آنرا مخدوش مى‌سازد لذا با اذعان اينکه نمى‌توان احتمال دروغ و گزاف را نسبت بآن مردود شمرد مى‌کوشد دلايلی در اثبات اعتبار آن اقامه کند از جمله آنکه چون آنرا از کتاب کشف‌العطاء گرفته‌است که بقول وى نويسندهٴ آن بنامترين ملاّيان بهائى مى‌بود در احراز صحّت آن ترديد روا نمى‌دارد.

صرفنظر از آنکه آقاى کسروى مى‌داند که در ديانت بهائى ملاّ وجود ندارد تا بتوان بنامترين آنان را عنوان نمود در اين امر نيز تجاهل مى‌کند که آن بخش از کشف‌الغطاء که نامهٴ وليعهد و نامهٴ منسوب بحضرت باب را در بر دارد از جناب ابوالفضائل نيست زيرا در حاشيهٴ صفحهٴ ١٣٢ کشف‌الغطاء آمده‌است: "تا اينجا بقلم حضرت ابوالفضائل نورّالله مضجعه‌الشّريف تحرير يافته" حال آنکه نامهٴ وليعهد به محمّدشاه در صفحهٴ ٢٠١ کتاب مزبور درج شده و سپس آمده‌است: "چون در اين عريضه انابه و استغفارکردن باب و الزام پابمهر سپردن آن حضرت مذکور است مناسب چنان بنظر مى‌آيد که صورت همان دستخطّ مبارک را نيز محض تکميل فائده در اين مقام مندرج سازيم و موازنهٴ آنرا با الواحى که از قلم جمال قدم در سجن اعظم بجهت ملوک و سلاطين عالم نازل گرديده بدقّت نظر اولی البصائر واگذار کنيم‌..."(٦).

آنگاه کشف‌الغطاء تحت عناوين صورت دستخطّ حضرت نقطهٴ اولی بناصرالدين شاه در اوقات وليعهدى او در تبريز که در حاشيهٴ آن علماء جوابى نوشته‌اند‌‌و‌‌صورت جوابى که مجتهدين تبريز در صدر ورقه نوشته‌اند‌ٰ‌ٰ‌آنها را نقل کرده‌است بدون آنکه در مقام نفى سند پابه‌مهر بشرح مدلّلی که قاموس ايقان درج کرده برآيد.

شگفت‌آور آنکه مؤلف بهائيگرى با آنکه در بارهٴ نامهٴ وليعهد مى‌نويسد‌: گفته مى‌شود اکنون در کتابخانهٴ مجلس است‌ٰ‌ٰ‌بجاى آنکه نامه را جستجو و ملاحظه کند چون نوشتهٴ جناب آقاسيّدمهدى بسود رديّه‌ايست که تأليف مى‌کند آنرا بعنوان اينکه نوشته جناب ابوالفضائل است بدون رسيدگى مى‌پذيرد و حال آنکه با وسواسى که وى در تحرير مطالب تاريخى دارد و در تاريخ مشروطه‌اش ديده‌مى‌شود توقّع چنانست آنچه را که براون در کتاب خود گراور کرده‌است با آنچه که در کتابخانهٴ مجلس است از نظر خطّ و ربط مورد مقابله و بررسى قرار دهد نه اينکه فارغ از اين مراحل اصالت آنرا چون در کشف‌الغطاء آمده‌است سندى ارجدار بنامد جناب آقاسيّدعباس علوى در اين باره چه خوب مى‌نويسد:

"...‌بعضى مدرک عليل و سستى که ابداً سنديت نداشته و ندارد از مرحوم آقاسيّدمهدى گلپايگانى رحمة‌الله عليه نقل نموده و مى‌نمايند و اشتباهاً برخى از بى‌اطّلاعان آنرا به حضرت ابوالفضائل اسکنه‌الله فى بحبوحة جنانه نسبت داده‌اند جواب اين مسئله پرواضح است اوّلاً بموجب نصوص مقدّسه آيات و الواح بهائيت روايات و احاديث در ديانت بهائى ولو از عادل‌ترين افراد و اشخاص روايت شود بکلّى از درجهٴ اعتبار ساقط است‌...‌ثانياً مؤلّف اين کتاب نه امام است و نه پيغمبر و نه منصوص بنص خصوصى از قبل مظهر امرالله يا ولىّ مخصوص تا اينکه قول و گفتارش سند باشد‌...‌حاجى محمّدکريم‌خان و ميرزامهدى‌خان زعيم‌الدولهٴ تبريزى (٧) با آنکه از دشمنان لدود حضرت مولی‌العالمين بوده‌اند در کتب رديّهٴ خود نوشتند و بصراحت تمام اقرار و اعتراف کردند که هرچه اصرار به توبه کردند سيّد باب توبه نکرد تا کشته‌شد‌... تعجب اينجاست که خود مرحوم جناب آقاسيدمهدى رحمة‌الله از مکتوب منسوب بناصرالدّين شاه نقل مى‌کند که سيّد باب سند پابمهر سپرد و بعد خود جناب آقاسيدمهدى مکتوب توبه‌نامه را بدون امضاء و مهر نقل نموده و در تأليف خود ثبت مى‌نمايد‌...‌معارضهٴ حديث با نص قطعى صريح بهيچوجه تاب مقاومت ندارد...‌هنگامى‌که حضرت بهاء‌الله جلّ ذکره بفرمايد‌: "و دليل و برهان ديگر که چون شمس بين دلائل مشرق است استقامت آن جمال ازلی است بر امر الهى با اينکه در سن شباب بودند و امرى که مخالف کلّ ارض از وضيع و شريف و غنى و فقير‌...‌با وجود اين قيام بر اين امر فرمود‌...‌و از هيچکس و هيچ نفس خوف ننمودند و اعتنا نفرمودند‌...‌انتهى اگر صدهزار کتاب تمامش پر از جواهر باشد در مقابل اين نصوص صريحهٴ مقدّسه‌...‌يک فلس قيمت نخواهد داشت‌..."(٨) بارى جناب علوى بعلاوه مطالب بسيار جالبى بعنوان دلائل عقلی و نقلی در خصوص تقيّه و انکار با نقل آيات قرآن و احاديث موثّق ذکر مى‌کند که براى احتراز از اطالهٴ کلام از درج آنها خوددارى (٩) و بنقل مطالب قاموس ايقان در بارهٴ اصل مطلب اکتفا مى‌گردد باين شرح:ٰ "در ورقه‌اى که آنرا جواب شيخ‌الاسلام مى‌پندارند نوشته‌است که توبه مرتد فطرى قبول نيست و چون باب مرتد فطرى بود لذا توبه‌اش قبول نشد ولی اين سخن بى اصل است زيرا اوّلاً اطلاق مرتد فطرى به سيّد باب غلط است زير او‌...‌سخنى برخلاف دين اسلام نگفته بود و منکر ضروريّات دين نشده‌بود تا مرتد فطرى باشد‌...‌و از اين گذشته در بارهٴ مرتد فطرى عقيده و فتواى علماء يکسان نيست و فتواى بعضى برآنست که توبهٴ مرتد فطرى هم قبول است چنانکه ملاّمحمّدممقانى که خود از مخالفان سيّد بابو بود با او سخن گفته‌بود و بصراحت بسيّد باب گفت من توبهٴ مرتد فطرى را مقبول مى‌شمارم‌...‌ولی سيّد باب اعتنائى بقول او نفرمود و از گفته‌هاى خود نائب نشد مدرک و سند اين مسئله کتابى است که پسر ملاّمحمّد ممقانى در اين خصوص نوشته‌است و اصل آن کتاب الآن موجود است و قسمتى از آن هم بچاپ رسيده‌...‌حال اگر سيّد باب چنان ورقه‌اى نوشته بود و بقول آقايان توبه کرده‌بود ديگر ملاّمحمّدمامقانى ثانياً او را وادار بتوبه نمى‌کرد‌...‌همين اصرار مامقانى بتوبه سيّد باب دليل است که انتساب اين ورقهٴ مجعوله توبه‌نامه به آن حضرت ابداً صحّت ندارد و نمى‌توانند بگويند که اين همان ورقهٴ پابه‌مهر مذکور در نامهٴ وليعهد به محمّدشاه است زيرا اين ورقهٴ مجعوله مهر و امضاء ندارد و ملاحظه فرموديد که کسروى صريحاً نوشته که اصل آن ورقه پابمهر را ما نمى‌دانيم چه شده‌است و براون هم در بارهٴ آن اظهار بى‌اطّلاعى کرده‌بود‌...‌از اين گذشته اسناد مهمّه و محکم و متين ديگرى موجود است که نشان مى‌دهد سيّد باب توبه نکرده و از گفتهٴ خود نادم و پشيمان نشده و در گفتار خود استقامت تمام داشته و در آن راه جان خود را هم فدا کرده‌است‌...‌از جملهٴ اين اسناد موثقه که صراحت دارد بر توبه نکردن سيّد باب از ادعاى خود، نوشتهٴ ميرزامهدى‌خان زعيم‌الدّوله است که در کتاب مفتاح باب‌الابواب که ردّ بر حضرت اعلی و جمال اقدس ابهى نوشته‌...‌ولی اين مسئله را صريحاً ذکر کرده که هرچه سيّد باب را به توبه و اظهار پشيمانى از ادّعاى خود وادار کردند قبول نفرمود و چون چنين ديدند ناچار بقتل حضرتش فتوى دادند، اين کتاب در همه‌جا موجود است زعيم‌الدّوله در اوقات توقف در مصر آنرا به عربى تأليف کرده و در اين اواخر هم يکى از پيشوايان شيعه ساکن طهران آنرا براى اطّلاع عموم شيعيان از عربى بفارسى ترجمه فرموده‌است‌...‌اين مطلب را زعيم‌الدّوله از قول پدر خود که در آن مجلس (منعقد در خانهٴ ملاّمحمّد‌مامقانى با حضور جدّ و پدر زعيم‌الدّوله و حاج‌ميرزاعبدالکريم و ميرزاحسن زنوزى) حاضر بوده نقل مى‌کند‌...‌حال اگر سيّد باب قبل از اينکه در اين مجلس با مامقانى ملاقات کند (در مجلس وليعهد که مامقانى حضور داشت) ورقه‌اى نوشته‌بود و توبه کرده‌بود ديگر اين سؤالات ملاّمحمّد‌مامقانى از سيّد باب مورد نداشت و البتّه باو مى‌گفت تو که چندى قبل توبه کردى حال باز اقرار مى‌کنى؟ و از اين قبيل سخنان بايد بگويد ولی مى‌بينيد که ملاّمحمّد اصلاً اسم توبه و ورقهٴ توبه‌نامه نمى‌برد و از باب سؤالاتى در بارهٴ کتب و نوشتجاتش مى‌کند و سيّد باب با کمال صراحت به کتب و رسائل خود و به قائم موعود بودن خود تصريح مى‌کند و اين مطلب بر ملاّمحمّد‌مامقانى گران مى‌آيد و فتوى به قتل باب مى‌دهد.

زعيم‌الدّوله در همين کتاب مفتاح باب‌الابواب در دوصفحهٴ بعد در مسئلهٴ شهادت سيّد باب پس از شرح مفصّلی که در بارهٴ ميدان شهر و صفوف سربازان و وضع سربازخانهٴ کوچک و غيره مى‌دهد چنين مى‌گويد‌: ...‌آنگاه باب را از دَرِ اوّل وارد ميدان کردند‍...‌تعداد زيادى از اعيان و وجوه شهر در آنجا حضور داشتند پدرم هم با جمعى از دوستان بالاى پلّه‌اى که مردم را به ميدان مى‌رساند قرار داشتند و همانجا هم محلّ توقف باب بود پس پدرم با رفقايش جلوى باب آمدند و از وى خواهش کردند که از دعاوى خود دست بردارد و در شهرى که اشتهار دارد مردم آن بيش از مردم ساير بلاد سادات و اشراف اهل بيت را احترام مى‌کنند خون خود را نريزد ولی او بگفتهٴ پدرم توجّه نکرد و همچنان ساکت و آرام بود‌...‌(ترجمهٴ فارسى صفحهٴ ١٥٩).

...‌امّا آنچه پسر ملاّمحمّد‌مامقانى در اين خصوص نوشته‌است نيز نهايت اهميت را دارد ملاّمحمّد‌تقى در کتاب خود تمام داستان سيّد باب را در تبريز از قول پدرش و مشاهدات شخص خودش به تفصيل نوشته‌است و مخصوصاً داستان محضر وليعهد را از قول پدرش ملاّمحمّد‌مامقانى بطور خاصّى نقل مى‌کند و شرحى را که محمود نظام‌العلماء در بارهٴ مجلس وليعهد و حضور سيّد باب نوشته‌است عارى از صحّت معرفى کرده‌است کتابش امروز حاضر است و قسمتى از آنرا اخيراً در کتاب معروفى بنام شيخيگرى و بابيگرى مؤلّف آن کتاب (١٠) که تازه بطبع رسيده نقل کرده‌است و من از روى همين کتاب شيخيگرى و بابيگرى آنچه را از کتاب ملاّمحمّد‌تقى نقل کرده‌است (ص ٢٠٧) در اينجا درج مى‌کنم‌: ...‌از آنجا که مورخين عهد در آن مجلس مبارک حضور نداشتند محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهيّه بکّلی تغيير دادند بيان واقع را بالمرّه قلم نسخ بر سر گذاشته‌اند عجب آنستکه صورت‌مجلس را هم بخطّ حاج‌محمود نظام‌العلماء که در آن اوقات سمت معلّمى اعليحضرت داشت نسبت داده‌اند در صورت صدق دور نيست که چون آن مرحوم از محاورات آن مجلس بعيد‌العهد بوده وقايع مجلس را فراموش کرده و در هنگام سؤال به تکلّف خيال چيزى در نظر آورده و براى مورّخين مرقوم داشته وگرنه خاطر حقيقت مظاهر همايونى خود شاهد راستين و گواه آستين است که اين سطورات را با مقاولات آن مجلس تباين کلّى در ميان است بنحوى که مى‌توان گفت کلّ ذلک لم يکن‌(تمام آنها غير واقع است) عجبتر آنستکه منقولات اين دو تاريخ (ناسخ‌التّواريخ و روضة‌الصّفاء) نيز در همين قضيّه با يکديگر مباينت تامّه دارد فلهذا اين بندهٴ ضعيف را مدّتها در خاطر مى‌گذشت که محاورات آن مجلس را که والد ماجد (ملاّمحمّد‌مامقانى) بعد از فراغت آن مجمع‌...‌تقرير فرموده و اين بندهٴ حقير را صورت آن مجلس از کثرت تذکار و تکرار ملکه شده‌...‌بقيد تحرير يادگار بگذارد.

ملاّمحمّد‌تقى بعد از اين شرحى در بارهٴ ورود حضرت اعلی به اروميّه و تشريف‌بردن به حمام مى‌نويسد و مى‌گويد‌:

مردم آب حمام را به تبرّک بردند و هر فنجانى از آب خزانهٴ حمام را به قيمت يک تومان خريدند.

بالاخره به اينجا مى‌رسد که حضرت اعلی را در مجلس وليعهد حاضر کردند و مى‌گويد‌: نظام‌العلماء با استجازه از والد (ملاّمحمّد‌مامقانى) رو به باب کرد و گفت اين نوشتجاتى که بعضى به اسلوب قرآن و بعضى به اسلوب خطبه‌هاى قيصر روم است و ادعيه بتوسّط اتباع شما در ميان مردم منتشر است آيا از شماست يا بر شما بسته‌اند‌؟ گفت‌: از خداست. نظام‌العلماء گفت: هرچه هست از زبان شما جارى شده‌؟ گفت بلی مثل صدور کلام از شجرهٴ طور‌...‌پس والد فرمودند تو اوّل دعوى بابيّت امام را داشتى حالا صاحب‌الامر غايب شدى‌(١١) گفت‌: بلی شما مرا نمى‌شناسيد من همان شخصم که هزارسال بيشتر است انتظار مرا مى‌بريد.‌الخ

ملاّمحمّد‌تقى پس از اين شرحى مفصل در بارهٴ احضار حضرت اعلی از چهريق به تبريز در سال ١٢٦٦ ه ق که شهادت هيکل مبارک واقع شد بيان کرده چنين مى‌گويد‌: در سال ١٢٦٦ هجرى که سال دوم جلوس همايونى بود از جانب اولياى دولت به مرحوم حمزه‌‌ميرزاى حشمت‌الدّوله حکمران آذربايجان فرمان رفت که سيّد باب را از چهريق به تبريز آورده اوّلاً در محضر علماء او را تکليف توبهٴ انابه از دعاوى و عقايد خود بکنند و در صورت امتناع او را به کيفر اعمال خود برسانند‌...

تا آنکه مى‌گويد: ...‌بعد از چندروز مشاراليه را بى‌خبر وارد شهر کردند و در خانهٴ مرحوم کاظم‌خان فراشباشى محترماً منزل دادند و ملاّ‌شيخ‌علی نام که در اواخر به حضرت عظيم بجهت تطابق عدد اسم ملقّب شده‌بود با سيّد‌حسين خراسانى‌(مقصود سيّد‌حسين يزدى است که اشتباهاً آن را خراسانى نوشته) که کاتب او بود همراه بودند پس از چند روزى حاج‌ملاّمحمود نظام‌العلماء که‌...‌مدّتى در تبريز صاحب مسجد و منبر و جماعت بود و بعد بحسب امر شاهنشاه ماضى (محمّد‌شاه) به سمت معلّمى اعليحضرت (ناصرالدين‌شاه) منتخب شد حسب‌الامر ابلاغى به عامهٴ معتمدين علماى بلد نوشته ايشان را تکليف به حضور مجلس محاوره با مشاراليها نمودند هيچيک از علماى شهر اقدام باين امر نکردند و متشبّث بعضى اعذار شدند اين فقره بيشتر مايهٴ توهّمات واهيهٴ عوام‌النّاس شد بجز والد ماجد حجّة‌الاسلام که به مجرّد اظهار به حضور آن مجلس اقدام فرموده حاج‌ملاّ‌مرتضى ملقّب به علّم الهدى را نيز که از معارف علماء‌...‌بود بهمراهى خود بآن مجلس که در حضور مبارک حضرت وليعهد ممنعقد بود بردند و نظام‌العلماء نيز که سمت معلّمى وليعهد را داشت حاضر بود و بالجمله حاضرين مجلس از علماء منحصر بهمين سه بزرگوار شد و بس‌...‌سيّد باب را به ازدحام تمام بخانهٴ حاج‌ميرزاباقر پسرحاج ميرزا‌احمد مجتهد بردند و در آنجا مشاراليه چيزى از عقايد خود ابراز نداشت از آنجا بخانهٴ والد حجة‌الاسلام آوردند و اين داعى حقير در آنوقت خود در آن مجلس حضور داشت مشاراليه را پيش روى والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصايح حکيمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزى به مشاراليه القاء فرمود در سنگ خاره قطرهٴ باران اثر نکرد پس والد بعد از يأس از اين فقره از در احتجاج درآمده فرمودند دليل و برهانت بر اينها چيست؟ گفت: دليل من تصديق علماء. فرمودند: علمائى که تصديق تو را کرده‌اند با اغلب‌شان ملاقات کرده آنها را صاحب عقل درستى نديده‌ام و تصديق سفهاء مناط حقيقت کسى نمى‌باشد‌...‌گفت: دليل من نوشتجات من. فرمودند: نوشتجات تو را هم اکثرش را من ديده‌ام‌...‌چيزى در آنها مشاهده نکردم‌...‌حال باز در آن دعاوى که در مجلس همايونى در حضور ما کردى از دعوى صاحب‌الامرى و انفتاح باب وحى و اتيان بمثل قرآن و غيره آيا در سر آنها باقى هستى؟ گفت‌: آرى، فرمودند‌: از اين عقايد برگرد خوب نيست خود و مردم را عبث به مهلکه نينداز. گفت‌: حاشا و کلاّ. پس والد قدرى نصايح به آقامحمّد‌علی کردند که اصلاً مفيد نيفتاد‌...‌باب رو بوالد کرد و گفت‌: حال شما بقتل من فتوى مى‌دهى‌؟ والد فرمود‌: حاجت به فتواى من نيست. همين حرفهاى تو دليل ارتداد است‌...‌گفت‌: من از شما سؤال مى‌کنم فرمودند‌: حال که اصرار دارى بلی مادام که در اين دعاوى باطله‌...‌که اسباب ارتداد است باقى هستى به حکم شرع انور قتل تو واجب است ولی چون من توبهٴ مرتد فطرى را مقبول مى‌دانم اگر از اين عقايد اظهار توبه نمائى من تو را از اين مهلکه خلاصى مى‌دهم. گفت‌: حاشا حرف همانست که گفته‌ام و جاى توبه نيست. پس مشاراليه را با اتباعش برداشتند و به ميدان سربازخانهٴ حکومت بردند انتهى.

ملاحظه کنيد پسر ملاّمحمّد‌مامقانى که در جلسهٴ دوم حاضر بوده صريحاً نوشته که پدرش مکرر باب را نصيحت کرد که توبه کند ولی سيّد باب قبول نکرد و با کمال جرئت گفت‌: حرف همانست که گفته‌ام جاى توبه نيست‌...‌اگر باب چنان ورقه‌اى را نوشته بود ديگر اين مجالس محاکمه براى چه بود؟ اگر توبه‌ کرده‌بود ديگر اين حرف‌ها و سعى و کوشش‌ها براى توبهٴ باب معنى نداشت‌...

سند مهمّ ديگر‌...‌سخنان حاجى‌کريم‌خان‌کرمانى در کتاب ارشادالعوام است حاجى‌کريم‌خان در دورهٴ عمر خود چند رديّه بر امر مبارک حضرت اعلی نوشت‌...‌مشاراليه در مجلّد چهارم کتاب ارشادالعوام چنين گفته‌است:‌.٠..‌او را به تبريز برده بعد از امر به توبه از کفر خود و قبول نکردن او، او را با يکى از اتباعش که بر غىّ (گمراهى) خود باقى مانده در بيست و هفتم ماه شعبان امسال که سنهٴ ١٢٦٦ هجرى است در ميدان سربازخانه برده بديوار بستند و فوجى از سربازان امر کرده او را نشانهٴ گلوله ساختند‌...‌الخ (ارشاد‌العوام چاپ بمبئى سال ١٢٧١ ه ق ص ١٠٧).

...‌عجبا زعيم‌الدوله از قول پدرش که ناظر وقايع بوده نقل کرده که سيدّ باب توبه نکرد پسر ملاّمحمّد‌مامقانى در کتابش بصراحت نوشته‌است که من خودم در آن مجلس حاضر بودم و والد ماجد به باب مکرراً نصيحت کرد و او را به توبه از ادعاى خود وادار کرد ولی سيّد باب قبول نکرد و توبه ننمود‌...‌ورقه پابمهر که مى‌گويند باب نوشته‌است من نمى‌دانم کجاست و چه بوده، ادواردبراون در بارهٴ اين ورقهٴ مجعوله اظهار حيرت مى‌کند با اينهمه باز مدعيان و مخالفان شريعت‌الله اين ورقهٴ مجعوله را هر روز با آب و تابى فراوان چاپ مى‌کنند و هياهو براه مى‌اندازند که باب توبه کرده و اين هم سندش ولی چه سندى؟ سندى که نه مهر دارد نه امضاء‌...‌ٰ‌ٰ‌ (١٢)

از آنچه گذشت مستفاد مى‌شود که نامهٴ منسوب به وليعهد به محمّدشاه (١٣) نيز مانند توبه‌نامه از نظر اصول رسيدگى سندى مسلّم‌الصدور نيست و مصداق جعل مادّى و معنوى است.

مآخذ و توضيحات

١ _ در نشريهٴ پژوهشنامهٴ سال دوم شمارهٴ اوّل ص ٥٣ زير عنوان ٰ‌ٰ‌محتويات جزوهٴ ناموس ناصرى‌ٰ‌ٰ‌بقلم جناب مهرداد بشيرى آمده‌است: ٰ‌ٰ‌... اصل اين گزارش اوّل‌بار در کشف‌الغطاء بچاپ رسيد اين گزارش همچنين در کتاب (موادّى براى مطالعهٴ آئين بابى) اثر براون جزء موادّ و اسناد ارسالی مسيودريفوس به پرفسور براون بچاپ رسيده‌است براون به اشتباه نويسندهٴ اين گزارش را اميراصلان قلمداد مى‌نمايد...‌ٰ‌ٰ‌

از آنجا که گزارش يا نامهٴ وليعهد به محمّدشاه بطورى‌که در کشف‌الغطاء ديده مى‌شود مانند ٰ‌ٰ‌سند پابمهر‌ٰ‌ٰ‌که در نامهٴ وليعهد به حضرت باب نسبت داده شده فاقد مهر و امضاء است لذا کشف‌الغطاء آنرا به وليعهد و ادوارد براون آنرا به اميراصلان منسوب داشته‌اند. بنابراين برخلاف نظر آقاى کسروى در بهائيگرى نامهٴ وليعهد به محمّدشاه سند ارجدارى نيست تا مورد توجّه چنان ردّيه‌اى قرار گيرد.

٢ _ جناب آقاسيّدمهدى گلپايگانى در مقدمهٴ خود بر کشف‌الغطاء صفحات ٧و٩ بتفصيل مشکلاتى را که در طبع آن پس از اتمام پيش آمده و ظاهراً مدتها ميان اتمام کتاب و چاپ آن فاصله افتاده مرقوم داشته‌است.

٣ _ بهائيگرى نوشتهٴ احمد کسروى تهران ١٣٣٥ چاپ مرد امروز صص ٣٣_٣٦.

٤ _ مأخذ قبلی

٥ _ نامه منسوب به وليعهد در مأخذ رديف ١ يعنى پژوهشنامه صص ١٦١ _ ١٦٢ درج شده‌است.

٦ _ کشف‌الغطاء ص ٢٠٤.

٧ _ ميرزامهدى‌خان زعيم‌الدّوله مدير جريدهٴ حکمت که در مصر به مهدى‌بيک شهرت داشت کتابى در ردّ امرالله باسم مفتاح باب‌الابواب در سال ١٣١٠ ه ق تأليف نمود و در آن کتاب انذارات به ملوک را از کتاب مستطاب اقدس نقل کرد و مقصود را واضحاً و مشهوداً از هر آيه بين الهلالين بنگاشت و بعد عريضه بساحت اقدس مرکز عهد و پيمان معروض داشت و وجهى طلب کرد تا از انتشار کتاب چشم بپوشد هيکل مبارک بوى اعتنائى ننمودند و بتقاضاى او جوابى نفرمودند فقط در جواب عريضه‌اش مکتوب مفصلی بوى نگاشتند که در مکاتيب جلد دوم صفحهٴ ١٨٦‌...‌تمام آن مندرج است ...‌بارى زعيم‌الدّوله در سال ١٣٢١ هجرى کتاب هذيان خود را در مصر بطبع رسانيد و منتشر ساخت و بگمان خود مى‌خواست وهنى عظيم بر امرالله وارد آورد لکن پس از انتشار کتاب مزبور بقليل مدتى انذارات الهيّه وقوع يافت و وعود ربّانيّه به انجاز پيوست‌...‌محفل مقدّس روحانى کرمان از شيخ فرج‌الله‌زکى‌الکردى کتاب زعيم را خواستند‌...‌پس از انتشار کتاب مزبور در کرمان بازار تبليغ رواج کامل گرفت‌...‌(محاضرات تأليف جناب عبدالحميد اشراق‌خاورى مؤسّسهٴ مطبوعات امرى ١٢٠ بديع جلد اوّل صص ٢ _ ٦).

٨ _ کتاب بيان حقائق تأليف جناب آقاسيّدعباس علوى، لجنهٴ ملّى نشر آثار امرى ايران _ طهران سنهٴ ١٠٧ بديع صص ٣٧٦ _ ٣٨٥.

٩ _ اين مباحث در مأخذ بالا صفحهٴ ٩٩ ببعد مندرج است.

١٠ _ کتاب شيخيگرى و بابيگرى تأليف آقاى مرتضى مدرسى چهاردهى و ناشر آن کتابفروشى فروغى در تيرماه سال١٣٤٥ است که نخستين بار قسمتى از مطالب کتاب ملاّمحمّد‌تقى مامقانى را بطور پراکنده در چند صفحه درج کرده‌است. ولی بطورى‌که در مأخذ رديف ١ ديده مى‌شود تقريباً سى سال بعد يعنى در سال ١٩٩٥ تمام و کمال با نام

"ناموس ناصرى" ضمن کتابى با عنوان "گفت و شنود سيّدعلی‌محمّدباب با روحانيون تبريز" تأليف آقاى حسن مرسلوند چاپ شده‌است. جناب مهرداد بشيرى در اين باره مى‌نويسد‌: ...‌ناموس ناصرى عنوان نسخه‌اى است خطّى نوشتهٴ ملاّمحمّد‌تقى مامقانى فرزند حجت‌الاسلام محمّد‌مامقانى که يکى از امضاء‌کنندگان و مدّونين فتواى شهادت حضرت اعلی مى‌باشد اين جزوه در حدود ٤٢ صفحه کتاب مورد اشاره يعنى گفت و شنود‌...‌را به خود اختصاص مى‌دهد عمدتاً در تشريح و بازنويسى مکالمات و محاورات بين حضرت اعلی و گروهى از علماى تبريز در مجلسى با حضور وليعهد و برخى صاحب‌منصبان عصر قاجار برشتهٴ تحرير درآمده‌است کتاب همچنين شامل پيشگفتارى در زمينهٴ ارزش تحقيقى، تاريخى اين جزوه است هم‌چنين نامنامه‌اى دارد در يکصد صفحه در بارهٴ سرگذشت بزرگان بابيّه و برخى از علماء ايرانى که نقش مهمّى در مبارزه با نهضت روحانى حضرت اعلی عهده‌دار بودند‌...‌جناب فاضل مازندرانى در بخش سوم کتاب ٰ‌ٰ‌ظهورالحقّ‌ٰ‌ٰ‌(صص ٩ _ ١٠) ذکرى از اين جزوه نموده و مى‌گويند نسخى از آن موجود مى‌باشد ايشان ظاهراً به جزوهٴ حاضر دسترسى داشته‌اند زيرا اشاره به نقل مطالبى از آن در جلد دوم کتاب تاريخ خود که هنوز نشر نشده‌است مى‌نمايند‌...‌ملاّمحمّدتقى در رابطه با علل و عواملی که باعث برانگيختن وى در تدوين اين مجموعه شده‌است مى‌نويسد‌: ٰ‌ٰ‌...‌اين اوقات که موکب اعليحضرت اقدس همايونى به عزم سفر فرنگستان صفحهٴ آذربايجان را تشريف قدوم‌...‌فرمودند و اين داعى حقير را سعادت شرف‌اندوزى حضور مهر ظهور همايونى دست داد در ضمن تلطفات ملوکانه ذکرى از والد ماجد علاّم بميان آورده‌...‌مراتب قدرشناسى اين وجود مبارک داعى حقير را مؤکد عزيمت آمد که به استدراک مافات شرح وقايع آن مجلس علی ما وقع در اوراقى چند درج گرديده تقديم حضور معدلت ظهور همايونى دارد‌...‌(ناموس ناصرى نقل شده در گفت و شنود‌...‌ص ٢٧)

اين ملاقات بين ناصرالدين شاه و محمّدتقى‌مامقانى در سال ١٣٠٦ اتّفاق مى‌افتد. در خاطرات ناصرالدّين شاه در سفر سوم به اروپا آمده‌است: ...‍دستهٴ اوّل که به حضور رسيدند‌...‌دستهٴ چهارم که همه شيخى بودند ميرزاتقّى‌حجّت‌الاسلام پسر مرحوم ميرزامحمّد‌مامقانى با جمعى‌...‌پس از اتمام اين ملاقات محمّدتقى بمنظور قدرشناسى‌...‌مصمم گرديد که وقايع آن مجلس را نوشته و تقديم پادشاه قاجار نمايد از اين رو اين مجموعه چهل روز بعد به شاه هديه مى‌گردد وى در انتهاى جزوه چنين مى‌نويسد: ٰ‌ٰ‌فارغ شد از تسويد اين اوراق منشى آن بندهٴ ضعيف جانى محمّدتقى‌بن محمّدالتبريزى مامقانى در پانزدهم شوال‌المکرم از سنهٴ ١٣٠٦ ه ق و اميد که مقبول طبع مبارک همايونى آيد‌...‌ٰ‌ٰ‌

١١ _ در بارهٴ تغيير دعوى حضرت باب از بابيّت به قائميّت که بصرف مماشات با خلق بدواً دعوى بابيّت فرمودند در کتاب گرانقدر ٰ‌ٰ‌يوسف بهاء در قيّوم‌الاسماء‍ٰ‌ٰ‌تأليف جناب دکترنصرت‌الله محمّدحسينى طى صفحات ٣٨ تا ٤٦ بحث مستند و مستدلی بعمل آمده‌است که براى رعايت اختصار از نقل آن خوددارى مى‌شود ايضاً به بيان حقايق مأخذ رديف ٩ ر. ک

١٢‌_ قاموس‌ايقان تأليف عبدالحميد‌اشراق‌خاورى‌جلد‌اوّل صص٧٧_٩٦.

١٣ _ در بارهٴ چگونگى پيدا شدن نامهٴ وليعهد به محمّدشاه در مأخذ رديف ١ آمده‌است‌: ...‌اين گزارش سندى است که‌ٰ‌... پس از خلع محمّدعلی‌شاه که مخازن دولتى بتصرف ملتّيان درآمد يکى از محبّين تاريخ عکس برداشته و منتشر ساخته‌است‌...‌ٰ‌ٰ‌اصل اين گزارش اوّل بار در کتاب کشف‌الغطاء بچاپ رسيد ص ١٥٣ باين تقدير ممکن است جناب آقاسيّدمهدى گلپايگانى و ادوارد براون عکس سند مورد اشاره را که منتشر شده بود در کتاب خود منعکس ساخته‌اند و به اصل آن کسى دست نيافته‌باشد.

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common