صفحه اصلی arrow شمارۀ ٣ arrow ناموس ناصری
ناموس ناصری
چاپ ايميل
شمارۀ ٣
نگارش: مهرداد بشیری
  

"...و سخت دشوار است بر من که بر قلم من چنین سخن

 رود و لکن چه چاره است، در تاریخ محابا نیست..."

بیهقی[i]

 در بهار 1995 کتابی زیر عنوان "گفت و شنود سیّد علی محمّد باب با روحانیِِون تبریز" به کوشش یکی از تاریخ نگاران معاصر به نام حسن مرسلوند در ایران انتشار یافت. این کتاب در پیرامون یک جزوهء تاریخی بنام "ناموس ناصری" تدوین و تنظیم گردیده و بوسیلهء موسسهء نشر تاریخ ایران به چاپ رسیده است.

ناموس ناصری عنوان نسخه ای است خطی نوشتهء ملا محمد تقی مامقانی فرزند حجّت الاسلام محمد مامقانی یکی از امضاء کنندگان و مدوّنین فتوای شهادت حضرت اعلی می باشد. این جزوه که حدود 42 صفحهء کتاب مورد اشاره را به خود اختصاص می دهد، عمدتا در تشریح و بازنویسی مکالمات و محاورات بین حضرت اعلی و گروهی از علمای تبریز در مجلسی با حضور ولیعهد و برخی صاحب منصبان عصر قاجار، به رشتهء تحریر درآمده است. کتاب همچنین شامل پیشگفتاری در زمینهء ارزش تحقیق-تاریخی این جزوه است. همچنین نام نامه ای دارد در یکصد صفحه دربارهء سرگذشت بزرگان بابیّه و برخی از علماء و دولتمردان ایرانی که نقش مهمی در مقابله با نهضت روحانی حضرت اعلی عهده دار بوده اند.[ii]

قسمت هایی از این جزوه سالیانی پیش به صورت پراکنده در کتاب "شیخی گری و بابی گری از نظر فلسفهء تاریخ اجتماع" تالیف مدرسی چهاردهی به چاپ رسیده است.[iii] هم چنین جناب فاضل مازندرانی در بخش سوم کتاب "ظهور الحق" (صص. 9-10) ذکری از این جزوه نموده و می گویند که نسخی از آن موجود می باشد. ایشان ظاهرا به جزوهء حاضر دسترسی داشته اند زیرا اشاره به نقل مطالبی از آن در جلد دوم کتاب تاریخ خود که هنوز نشر نشده است می نمایند.

گفتار حاضر نه تنها بررسی عمومی این جزوه می باشد، بلکه نگرشی است به برخی مطالب آن که یا در کتب و نوشتجات مورخین و وقایع نگاران عصر قاجار دیده نمی شود و یا آنکه به صورتی دگرگون و مخدوش ارائه گردیده است.

 مشخصات ظاهری و ویژگی های فنی جزوهء ناصری[iv]

مولف: میرزا محمد تقی مامقانی

تاریخ اتمام تالیف: پانزدهم شوال 1306 ه. ق.

نسخه برداری بعدی: سلخ صفر 1321 ه. ق.

نوع خط: نستعلیق

سایر ویژگی ها: عناوین و نشانه ها و جدول صفحه ها شنگرف، جلد مقوائی، عطف تیماج قهوه ای، 59 صفحه، هر صفحه 14 سطر 21*15 سانتی متر

نسخهء خطی ناموس ناصری زیر شمارهء 5896 در کتابخانهء آیت الله مرعشی نجفی در قم حفظ و نگهداری می شود. این جزوه را حجت الاسلام دکتر سید محمود مرعشی نجفی متولی و سرپرست کتابخانه در اختیار آقای حسن مرسلوند قرار داده است.

 نویسندهء جزوهء ناموس ناصری

ملا محمد تقی مامقانی فرزند حجت الاسلام ملا محمد مامقانی است. پدر و پسر هر دو از علمای صاحب نام شیخیه محسوب می گردیدند. پدر از جمله علمای شیخی است که در مجلس ولیعهد با حضرت اعلی به مجادله و مناظره پرداخته و پس از انقضای آن مجلس شرح مکالمات را برای فرزند خود محمد تقی نقل نموده است.

ملا محمد مامقانی (متوفی به سال 1268 ه. ق.) از روسای علمای شیخی آذربایجان محسوب و در تبریز به مسند قضا و فتوی نشسته بود. وی پس از وفات سید کاظم رشتی مدعی جانشینی آن حضرت گردید و جمع کثیری از علمای شیخیه در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان متابعت و پیروی از وی را نمودند. ملا محمد مامقانی سه پسر و یک دختر داشت که تمامی پسران او جزء علمای شیخی آذربایجان محسوب می گردند.[v]

فرزند وی، ملا محمد تقی مامقانی (1247-1312 ه. ق.) متخلص به نیر از مشاهیر فرقهء شیخیه به شمار آمده و سوای تبحر در علوم اسلامی، فقه و شریعت، صاحب طبع ادبی و شاعرانه نیز بوده است. از تالیفات وی مجموعهء اشعارش از قصاید و عزلیات و منظومه های آتشکده و لئالی منظومه در تبریز چاپ شده است. صحیفة الابرار فی مناقب العترة الاطهارکه حاوی قریب به هشتاد هزار بیت است، از تالیفات دیگر وی می باشد. مثنوی "در خوشاب فی جواب قار دوشاب" نیز از جمله منظومات اوست که به مزاح در انتقاد رسالهء توحیدیهء، آقا میرزا محمود خوئی معروف به اصولی در سال 1307 ه. ق. تنظیم نموده است. وی در انتقاد، صاحب قریحه ای فوق العاده بوده است[vi]. تراوشاتی محسوس اما تا حدودی نامانوس از این منش و سیرت وی را جسته و گریخته می توان در محتویات ناموس ناصری ملاحظه نمود.

ملا محمد تقی در رابطه با علل و عواملی که باعث برانگیختن وی در تدوین این مجموعه شده است می نویسد:

"...این اوقات که موکب اعلیحضرت اقدس همایونی به عزم سفر فرنگستان صفحهء آذربایجان را تشریف قدوم میمنت لزوم، رشک روضهء رضوان فرمودند و این داعی حقیر را سعادت شرف اندوزی حضور مهر ظهور همایونی دست داد. در ضمن تلطفات ملوکانه، ذکری از والد ماجد علام به میان آورده تمجیداتی از آن مجلس منیف فرمودند. بعد از مرخصی از حضور همایون، مراتب قدرشناسی این وجود مبارک، داعی حقیر را موکد عزینت آمد که به استدراک مافات شرح وقایع آن مجلس مبارک را علی ما وقع در اوراق چند درج کرده، تقدیم حضور معدلت ظهور همایونی دارد..."[vii]

این ملاقات بین ناصرالدین شاه و محمد تقی مامقانی در روز شنبه سوم رمضان 1306 اتفاق می افتد. در خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم به اروپا آمده است:

"...دستهء اول که به حضور رسیدند دستهء حاجی میرزا جواد آقای مجتهد که اسامی همراهانشان از این قرار است...دستهء چهارم که همه شیخی بودند، میرزا تقی حجت الاسلام پسر مرحوم میرزا محمد مامقانی با جمعی ..."[viii]

البته نباید تعجب آور باشد که پس از گذشت قریب به 42 سال هنوز ناصرالدین شاه به یاد مناظرهء علمای تبریز با حضرت اعلی باشد. ظهور این امر بزرگترین واقعهء اجتماعی ایران در قرن های گذشته بود که در زمان ولی عهدی و پادشاهی او به ظهور و رشد رسید و طبعا همواره مشغولیات ذهن او را فراهم می آورده است.

پس از اتمام این ملاقات محمد تقی به منظور قدرشناسی و سپاس از توجهات شاهانه مصمم می گردد که وقایع آن مجلس را نوشته و تقدیم پادشاه قاجار نماید. از این رو این مجموعه 40 روز بعد به شاه قاجار هدیه می گردد. وی در انتهای این جزوه چنین می نویسد:

"...فارغ شد از تسوید این اوراق منشی آن بندهء ضعیف جانی محمد تقی بن محمد التبریزی مامقانی در پانزدهم شهر شوال المکرم از سنهء 1306 ه. ق. و امید که مقبول طبع مبارک همایونی آید..."[ix]

 محتویات جزوهء ناموس ناصری

حسن مرسلوند در مقدمه ای که بر این جزوه تحریر نموده دو دلیل برای مستند بودن محتویات آن مطرح می نماید: اول آنکه چون این نسخه برای ناصرالدین شاه نوشته شده و خود شاه در آن مجلس حاضر بوده محتویات مورد بحث نمی توانسته دور از حقیقت بوده باشد. زیرا محمد تقی مامقانی مسموعات خویش را از آن مجلس برای یکی از شرکت کنندگان آن یعنی پادشاه قاجار تحریر می کرده و حتی گامی فراتر نهاده و در قسمتی از ناموس ناصری برای اثبات صحت ادعای خود و بطلان نوشته های ناسخ التواریخ و روضةالصفای ناصری شاه را به داوری گرفته می نویسد:

"...خاطر حقیقت مظاهر اقدس همایونی خود شاهد راستین و گواه آستین است که این مسطورات (محتویات دو کتاب تاریخی مذکور) (را) با مقاولات آن مجلس تباین کلی در میان است، به نحوی که می توان گفت: کلّ ذلک لم یکن..."[x]

دلیل دوم آقای مرسلوند برای صحت محتویات این جزوه تطبیق گفتگوها پرسش ها و پاسخ های مندرج با متن گزارش ارسالی ناصر الدین میرزا ولیعهد به محمد شاه در رابطه با انعقاد این مجلس می باشد. این گزارش، سندی است که "...پس از خلع محمد علی شاه که مخازن دولتی به تصرف ملتیان درآمد-یکی از محبین تاریخ عکس برداشته و منتشر ساخته است..." اصل این گزارش اول بار در کتاب "کشفا الغطاء" به چاپ رسید.[xi] این گزارش همچنین در کتاب "موادی برای مطالعهء آئین بابی" اثر براون جزء مواد و اسناد ارسالی مسیو دریفوس به پروفسور براون به چاپ رسیده است.[xii] براون به اشتباه، نویسندهء این گزارش را امیر اصلان خان قلمداد می نماید.

بحث در اینکه محتویات ناموس ناصری کاملا بیان کنندهء حقایق و واقعیات هست یا نه هدف این مقالهء مختصر که معرفی کتاب مزبور است نیست. مندرجات جزوه را می توان به سه دسته تقسیم نمود: اول مطالبی که از پدر نویسنده برای وی نقل شده که بخش بزرگی از این جزوه را در بر می گیرد. دوم مطالبی که نویسنده جسته و گریخته در رابطه با وقایع تاریخی مربوط به ظهور حضرت اعلی شنیده و یا خوانده. سوم که حائز اهمیت بخصوصی است، مطالبی است که نویسنده خود شخصا ناظر آن بوده است. بایستی به خاطر داشت که نویسنده از دسته علمای شیخی قرن نوزدهم بوده و همین گروه از نخستین مهاجمان به دیانت نوپای حضرت باب بودند. لذا می توان حدس زد آنچه که وی در محیط غیر دوستانهء شیخی راجع به ظهور حضرت اعلی شنیده در بسیاری موارد آمیخته با تهمت ها و روایات غیر واقع متداول در بین عامه و یا طبقهء علماء آن عهد بوده است. هم چنین بایستی در نظر داشت که حتی اگر فرزند در نقل مطالب از پدر خویش کاملا جانب صدق و راستی را نگاه داشته معهذا ممکن است پدر که خود طرف مکالمه و محاوره و مناظره بوده، در نقل مکالمات تغییراتی داده باشد. بهر حال باید پذیرفت کمتر مرجع دینی حاضرست جزوه ای در مورد مساله ای این چنین حساس و کفر آمیز برای پادشاه آن زمان بنویسد و حاضر باشد مطالبی بیان دارد که مقام و منزلت و حتی جان او را بخاطر بیان حقایق بخطر بیاندازد.

در متن این جزوه نویسنده هیچگونه پرهیزی از استفاده از لغات پر طمطراق و ثقیل و در مواردی اهانت آمیز نمی نماید. آیات قرآن و بیات اشعار را نیز هر از چند گاهی برای تشریح مطالب خود به کمک فرا می خواند.

محتویات جزوهء ناموس ناصری را می توان به چهار گروه تقسیم نمود. در قسمت اول پس از صحه به ضرورت وجود معصوم در هر قرنی برای هدایت و رعایت و بشر و اهمیت وجود حجت در هر عصری از اعصار برخی از اعتقادات شیخیه دربارهء لزوم وجود رکن رابع و یا شیعهء کامل تلویحا بیان می گردد:

"...هیچ قرنی از قرون بی حجت دلیل هادی سبیل که معصوم از خبط و خطا و مامون از میل و اعتدا باشد باقی نماند سنة الله فی الذین خلفوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا و ایشان را نیز بر سنن مرسلین به تشریف آیات ظاهره و کرامات باهره محلی داشت...."[xiii]

وی سپس اشاره ای به ظهور حضرت اعلی می نماید و اشاره به انعقاد مجلس مناظره ای بین حضرت باب و علمای تبریز نموده و دربارهء اهمیت این مجلس می گوید:

"...اگر آن روز انعقاد آن مجلس که به امر این سلطان حق پرست دین پرور واقع شد، نبود،...در همان روز تقریبا یک ثلث اهل آذربایجان از نفس شهر و نواحی مستعد این بودند که ...طوق ارادت او را شعار گردن خود سازند".[xiv]

وی اشاره به عدم حضور مورخین در آن مجلس کرده و متذکر می گردد که گروه مورخین و وقایع نگاران عصر:

"...محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه به کلی تغییر داده، مقاولاتی که اصلا اتفاق نیفتاده مذکور داشته و بیان واقع را بالمره قلم نسخ بر سر گذاشته اند..."[xv]

در این مقاله وی صریحا محتویات دو کتاب تاریخی که مبنای بسیاری از نوشتجات کتب ردیه بر ظهور حضرت اعلی می باشد را کاملا بی اساس می داند و حتی صورت مجلس را نیز که به ملا محمود نظام العلماء نسبت داده اند قابل اعتماد نمی شمارد. دربارهء صورت مجلس نظام العلماء می نویسد:

"...که چون آن مرحوم از محاورات آن مجلس بعدالعهد بوده و وقایع مجلس را فراموش کرده در هنگام سوال به تکلف خیال چیزی به نظر آورده و برای مورخین مرقوم داشته و منسیات خود را که متن واقع است به کلی مهمل گذاشته .. و عجب تر از همه آن است که منقولات این دو تاریخ نیز در همین قضیه با هم مباینت تامه دارد..."[xvi]

محمد تقی همچنین متذکر می شود که مدت ها خیال تدوین این تاریخ را داشته و صورت آن مجلس:

"...از کثرت تذکار و تکرار ملکه شده در صحیفهء خیال الا ما شذ و ندر محفوظ و مرکوز است ...."[xvii]

تا آنکه ملاقات با ناصر الدین شاه رهنما و مشوق وی در تصنیف این جزوه گردید:

"...تا صورت آن بر طبق واقع به جهت عبرت ارباب خبرت از ماثر این شاهنشاه دین پناه ....در جزوهء خزانهء کتب محفوظ و مضبوط باشد..."[xviii]

به نظر می آید که نویسنده سعی بر آن دارد که با تحریر کتاب حاضر نقش پدر خویش را به عنوان حامی دیانت اسلام در مقابله با حضرت باب روشن تر نماید. زیرا در صورت مجلس نظام العلماء نقش مهمی از ملا محمد مامقانی در گفت و شنودها استنباط نمی گردد. به علاوه هدف تحریر این جزوه را در موردی دیگرصرفا نقل

"...حدیث محاورات جناب علیین رتبت کروبی منزلت، ملاذ المسلمین، غیاث الملت و الدین، والد ماجد علام حجت الاسلام ملا محمد مامقانی طیب الله تربته و اعلی درجته..."[xix]

قلمداد می نماید. در انتهای این مقدمه محمد تقی مامقانی با اذعان به این که

"...اگر مسامحتی در ترتیب بعضی سوالات یا عدول از نقل لفظ به نقل بالمعنی رفته باشد امید آنکه جای اعتراض نباشد..."[xx]

از ارواح مورخین آن عهد یعنی میرزا محمد تقی خان سپهر لسان الملک و رضا قلی خان هدایت و همچنین ملا محمود نظام العلماء بخاطر تکذیب نوشتجاتشان معذرت خواسته است.

پس از مقدمه و در قسمت دوم این جزوه وی اقدام به تحریر شمه ای از شرح حال حضرت اعلی و نحوهء ظهور مبارک می نماید. اگر چه نویسنده همچون سائر علمای متعصب قرن نوزدهم از استفاده از لغات اهانت آمیز و سبک پرهیز نمی نماید ولی محتویات تاریخی ارائه شده در پردهء تحقیر و اجحاف از لحاظ سندیت با محتویات تاریخ نبیل زندی عموما مطابقت دارد. نویسنده در بعضی موارد به نقل (صحیح و یا اشتباه) قسمت هایی از آثار حضرت اعلی می نماید. چنین به نظر می آید که برخی مطالعات در آثار دور بیان انجام داده و حتی در یک مورد اشاره به ملاقات یکی از حروف حیّ یعنی ملا یوسف اردبیلی و ملاحظهء یکی از آثار حضرت اعلی در نزد وی می نماید.[xxi]

در این قسمت نیز مرتبه ای دیگر محمد تقی مامقانی محتویات ناسخ التواریخ را بی اعتبار شمرده می نویسد:

"...و اینکه صاحب ناسخ التواریخ از روی عدم اطلاع، اظهار دعوت او را در عتبات عالیات نگارش داده و پاره ای از تفاصیل از او در توقف آن مشاهد یاد کرده، هیچ یک واقعیت ندارد."[xxii]

سپس به شرح چگونگی انقعاد مجلس مناظرهء علمای تبریز با حضرت اعلی که به دستور محمد شاه قاجار منعقد شده بود می پردازد و جزئیات مربوط به مجلس ولیعهد و مکالمات و مناظرات حضرت اعلی با علمای تبریز را می نویسد. وی دربارهء حرکت از چهریق به سمت تبریز و ورود هیکل مبارک در بین راه به ارومیه می نویسد:

"...در هنگام ورود او به ارومیه، عامهء اهالی آنجا از صفیر و کبیر و اناث و ذکور به استقبال او شتافته، او را با طمطراق و اجلال وارد شهر کردند. اتفاقا فردای آن روز مشارالیه به جهت شست و شو به یکی از حمام های آنجا رفته، بعد از بیرون آمدن او، اغنام کالانعام هجوم و ازدحام آورده و تمامی آب خزینهء حمام را فنجانی به قیمت یک تومان از حمامی خریداری نمودند."[xxiii]

در ادامهء بیان احساسات اهالی تبریز نسبت به هیکل مبارک می نویسد:

"...چون این حکایت در تبریز منتشر شد، عوام اهل تبریز نیز به توهم افتاد، گمان ها در حق او بردند و منتظر ورود او و انعقاد مجلس علماء بودند که اگر در آن مجلس آثار غلبه از جانب او ظاهر شود یا امر مجلس به اشتباه بگذرد، عارف و عامّی و غریب و بومی حتی عساکر نظامیّه بی تامل دست بیعت به او داده، اطاعت او را به هر چه حکم رود واجب شمارند. بالجمله حالت انقلاب و تزلزل غریبی در شهر حادث شد که جای حیرت عقول و الباب بود..."[xxiv]

از متن فرمانی که محمد شاه قاجار بوسیلهء حاجی میرزا آقاسی برای ناصرالدین میرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان در مورد انعقاد این مجلس صادر کرد نیز هیجان مردم آذربایجان نمایان است:

"...بعضی از مردم نادان که نیک را از بد و پنجاه را از صد ندانند وبر زیادت ازین هر مرد را که مال نباشد و به کار حرفت و صناعت نیز همت نبندد و در راه دین تحصیل یقین نکرده بود در طلب فتنه و غوغا باشد و همی خواهد که کار دین و دنیا دیگرگون شود بلکه در میانه به نوائی برسد و از این گونه مردم از دور و نزدیک فریفتهء میرزا علی محمد باب شده اند و ابواب اغوا و ضلالت باز داشته اند هم اکنون بفرمای تا او را از چهریق به درگاه آرند و علمای آن بلده را انجمن کن تا سخن او را اصغا فرمایند و مکنون خاطر او را باز دانند..."[xxv]

محمد تقی مامقانی اشاره به احتراز بسیاری از علمای تبریز از حضور در این مجلس می نماید:

"...هیچ یک از علمای شهر اقدام به این امر نکرده، متشبث به بعضی اعذار شدند..."[xxvi]

تنها علمائی که در این مجلس شرکت نموده بودند بر طبق ادعای وی روحانیون شیخی تبریز بوده اند یعنی: ملا محمد مامقانی، حاجی ملا مرتضی مرندی مشهور به علم الهدی که به گفتهء مامقانی :"...از معارف علماء و از تلامیذ مجاز شیخ اجل احسائی قدس سره و با والد ماجد غالبا انیس حجره و جلیس سفره بود..."[xxvii] و حاج ملا محمود نظام العلماء که سمت معلمی ناصرالدین میرزا ولیعهد را داشته است. به علاوهء این گروه "...جمعی نیز از معتبرین امنای دربار حضرت ولیعهدی و شاهزادگان در حضور واقف بودند..."[xxviii] وی بر خلاف نظر رضا قلی خان هدایت حرفی از حضور میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بمیان نمی آورد.

محمد تقی مامقانی نیز مانند منابع بابی و بهائی بر این امر صحه می گذارد که محاورات و مکالمات آن مجلس در زمینهء مسائل بسیار پیش پا افتاده و بی ارزش بوده است و بر این اساس وی سعی بر توجیه علت سبک مغزی سوالات می نماید:

"...پس از ابتداء ...مسایلی را پیش آوردند که خواص و عوام در فهم صحیح و سقیم و منتج و عقیم آن مساوی اند...و مستشعر بودند که چون مشارالیه از حلیهء علم به کلی عاری است، در جواب در علوم ظاهره نیز جواب مقرون به صواب از او ظاهر نشده..."[xxix]

مطالعهء محتویات این جزوه به صورت مجزا، و نه در مقایسه با سایر منابع تاریخی، چندین نکته را بر ما روشن می نماید. اول آنکه ظاهرا ملا محمد تقی مامقانی حالت قطبیت و مرکزیت علمی مجلس را داشته و وی طرف اصلی مکالمات و مناظرات با حضرت اعلی بوده است (لا اقل این مفهومی است که فرزند از پدر به ما ارائه می دهد). چنانچه در ابتداء ملا محمود نظام العلماء از او کسب اجازه می نماید که قبل از ورود به صحبت های علمیه چند فقره سوال از حضرت اعلی بنماید. همچنین به خاطر کثر مکالمات بین او و حضرت اعلی نیز می توان استنباط نمود که وی ریاست و برتری و سخنگوئی جلسه را داشته است.

چنین به نظر می آید که ملا محمد مامقانی بر خلاف ملا محمود نظام العلماء که دائما با ارائهء نظرات آمیخته به مزاح و تمسخر اصالت مناظره را خدشه دار می نموده، در طریقهء سوال و جواب جدی تر بوده است. در بسیاری موارد نظرات جسارت آمیز نظام العلماء با سکوت و بی اعتنائی هیکل مبارک مواجه می شده است. به علاوه طرف خطاب حضرت اعلی در مکالمه و محاوره و مناظره بیشتر ملا محمد مامقانی بوده تا سایرین که هر از چند گاهی مطالبی به تمسخر می گفته اند. در بسیاری موارد هیکل مبارک از پاسخ به سوالات فرومایهء حاضرین امتناع می فرمودند. همچنین ملاحظه می شود که هر چه از مکالمات و محاورات مجلس می گذرد بی اعتنائی آن حضرت نسبت به شخص نظام العلماء بیشتر می گردد و وی در عین حال به جسارت می افزاید.

محور فرمایشات حضرت اعلی به سوالات حاضرین همانا تاکید بر مسئلهء ظهور جدید و بروز آیات به عنوان ادله و اثبات ادعای مبارک می باشد. دائما به این مسئله تاکید می فرمودند که آن حضرت ظهور قائم آل محمد می باشند. همچنین تاکید صریح بر تالیف و نزول کتب و نوشتجات منسوب به هیکل مبارک می فرمودند.

قسمت چهارم این جزوه مصروف شرح وقایع پس از انقضای این مجلس گردیده است. بنا به گفتهء مامقانی دو روز بعد از انعقاد آن مجلس ناصرالدین میرزا ولیعهد حضرت باب را خواسته، وی چنین می نویسد:

"...چون این مجلس منقضی شد و مقالات آن در میان خاص و عام اشتهار پذیرفت...بعد از دو روز اعلیحضرت ظل اللهی به جهت تنبیه و عبرت ناظرین و حفظ ناموس دین مبین، مشارالیه را در حضور مبارک احضار داشته بواسطهء نسبت سیادت ظاهریه که داشت غفران مآب حاجی میرزا علی اصغر شیخ الاسلام آذربایجان را نیز که از سلسلهء جلیلهء سادات طباطبایی و آن وقت در تبریز مرجعیت تامه داشت، با فرزند ایشان مرحوم میرزا ابوالقاسم، در آن محضر احضار فرموده به مباشرت کسان ایشان که (آنها) هم از طایفهء سادات بودند، امر به تادیب و تعزیر او فرمودند..."[xxx]

پس از این ملا محمد تقی دربارهء بازگشت هیکل مبارک به چهریق و سپس فرمان شهادت آن حضرت که به نواب حمزه میرزا حشمت الدوله حکمران آذربایجان ابلاغ شده بود می پردازد. در این فرمان که به گفتهء مامقانی از جانب اولیای دولت قاهره (و نه فرد ناصرالدین شاه) صادر شده بود ذکر می گردد که

"...اولا در محضر علماء او را تکلیف توبه و انابت از دعاوی خود بکنند و در صورت امتناع او را به کیفر اعمال خود برسانند..."

سپس در این قسمت محمد تقی دربارهء وقایع روز شهادت حضرت اعلی قلم فرسایی می نماید. در این مقطع وی مواجهه ای را که بین حضرت اعلی و ملا محمد مامقانی صورت گرفته و خود محمد تقی نیز در آن مجلس حاضر بوده مطرح می نماید که حائز اهمیت تاریخی است. وی چنین می نویسد:

"...از آنجا به خانهء والد ماجد حجت الاسلام (مامقانی) آوردند و این داعی حقیر آن وقت خود در آن مجلس حضور داشت. مشارالیه را در پیش روی والد مرحوم نشانده، آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزیبه مشار الیه القا فرمودند در سنگ خواره (خارا) قطرهء باران اثر نکرد. پس مرحوم والد پس از یاس از این فقره از در احتجاج درآمده...فرمودند: حال در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی، از دعوی صاحب الامری و الفتاح وحی تاسیسی و ایتان به مثل قرآن و غیره، آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت: آری. فرمودند: از این عقاید برگرد، خوب نیست، خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت: حاشا و کلا. پس مرحوم والد قدری نصایح به آقا محمد علی کردند، اصلا مفید نیفتاد. موکلان دیوانی خواستند آنها را بردارند، باب رو به والد کرده عرض کرد: حالا شما به قتل من فتوی می دهی؟ والد فرمودند: حاجت به فتوای من نیست، همین حرفهای تو کههمه دلیل ارتداد است، خود فتوای قتل توست. گفت: من از شما سوال می کنم. فرمودند: حال که اصرار داری، بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی، به حکم شرع انور قتل تو واجب است، ولی چون من توبهء مرتد فطری را قبول می دانم اگر از این عقاید اظهار توبه نمایی، من تو را از این مهلکه خلاصی می دهم. گفت: حاشا، حرف همان است که گفته ام و جای توبه نیست. پس مشارالیه را با اتباعش از مجلس برداشتند و به میدان سربازخانهء حکومت بردند. اینکه صاحب ناسخ التواریخ نگاشته که باب در آن مجلس نیز عقاید خود را مخفی داشته، دست عجز و استیمان به دامن والد ماجد زده و ایشان فرمودند الان وقد عصیت من قبل، حرف هایی است غیر واقع، و روایت با درایت معارضه نتوان کرد..."[xxxi]

وی همچنین مخالف نظر صاحب ناسخ التواریخ است که می نویسد که در روز شهادت، حضرت اعلی و آقا محمد علی انیس را به خانهء سید العلماء آقا سید علی زنوزی بردند. به عقیدهء وی آقا سید علی زنوزی از ابتداء در این مسائل مداخله ای ننمود.[xxxii]

وی در انتهای این جزوه می نویسد:

"...چون مقصود عمده از نگارش این مختصر، محض ضبط وقایع متعلقه به والد ماجد حجت الاسلام اعلی مقامه بود که در تواریخ به کلی بر خلاف واقع نگارش رفته بود، نه ضبط جمیع وقایع متعلق به این داهیهء عظمی، لهذا به همین مقدار از آن اکتفا می نماید..."[xxxiii]

سپس ملا محمد تقی با نقل قسمت هایی از آثار حضرت اعلی جزوهء خویش را پایان می بخشد.

در خاتمه بایستی خاطر نشان نمود که این جزوه روشنگر یکی از چشمگیرترین وقایع در تاریخ حیات پر حادثه اما کوتاه حضرت باب می باشد. ادعای علنی مظهریت و قائمیت به روسای مذهبی و شاهزادگان و سیاستمداران عصر از برجسته ترین وقایع تاریخ حیات مقدس حضرتشان است. مکالمات این مجلس پایه و مبنای حکم علمای شیخی و شیعی تبریز در صدور فتاوی مبنی بر شهادت هیکل مبارک بود.

انتشار یک جزوهء تاریخی در قالب یک پروژهء تحقیقاتی که زوایای ناشناخته و تاریک تاریخ مهم ترین رخداد و واقعهء سرنوشت ساز قرن نوزدهم ایران یعنی ظهور نهضت روحانی حضرت رب اعلی را روشن می نماید حائز اهمیت بخصوصی است. این اقدام را می توان روزنه ای به تحول و دگرگونی اجتماعی در نقطه نظرگاه های مورخین ایرانی به مسئلهء دعوت روحانی حضرت باب محسوب نمود. انتشار این جزوه همچنین نمایانگر خیانت وقایع نگاران عصر قاجار به تاریخ نگاری ایران و سرپوش نهادن به یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین وقایع معنوی و تاریخی در ایران قرن نوزدهم می باشد.

متجاوز از هشتاد سال است که با استناد به سندی بدون امضاء مشهور به توبه نامه که تقریبا در تمامی کتب ردیه بر دیانت بابی و بهائی آمده مخالفان این دیانت اتهامی واهی و دروغ به آن مظهر پاکی و تقوی وارد آورده و در هتک حرمت و حیثیت حضرت نقطهء اولی و ناچیز جلوه گر ساختن ندای پر خروشش کوشیده اند.

این جزوه نه تنها خلاف این مطلب را ثابت می کند بلکه بی پایگی و سستی برخی از محتویات دو کتاب تاریخ عصر قاجار یعنی روضة الصفای ناصری و ناسخ التواریخ را نمایان می سازد.

به امید آنکه در این زمان که تحولات بارزی در تحقیقات و پژوهشهای تاریخی در تاریخ بابی و بهائی صورت می گیرد ما شاهد انتشار اسناد دیگری که شهادت به اصالت و اهمیت ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله در ایران می دهد باشیم.

پژوهشنامه:

در مورد مجلس ولی عهد و آنچه در آنجا گذشت و به چوبکاری حضرت باب و بعد شهادت ایشان منجر شد هنوز سخن بسیار است. امید است بازسازی مذاکرات این مجلس بر اساس جمع آوری تمام روایات موجوده که یکی از محققین آن را آغاز کرده با دستیابی به اسناد و مدارک منتشر نشده، و تحقیقی بی طرفانه دنبال شود، تحقیقی اساسی و هیجان آور که بازگوی فصل مهمی از تاریخ امر خواهد بود.

در پایان این مقاله سند مهم دیگری در همین زمینه می آوریم یعنی نامه ای که ناصرالدین میرزا ولی عهد پس از مجلس محاکمهء حضرت باب برای پدرش محمد شاه می فرستد و جریان مجلس را شرح می دهد. طبعا ولی عهد که می خواسته لیاقت و شایستگی خود را به پدر تاجدار ثابت کند با تحریف حقایق نامه را طوری به پایان می آورد که وانمود سازد به کفایت وی واقعه خاتمه یافته است. مقایسهء متن این نامه را با رسالهء مورد بحث این مقاله بر عهدهء خوانندگان می گذاریم.

این سند از کتاب موادی برای مطالعهء دیانت بابی Materials for the Study of Babi Religion تالیف ادوارد براون، صص. 249-252 نقل می شود.

 متن گزارش ارسالی ناصرالدین میرزا ولی عهد برای پدرش محمد شاه قاجار در مورد مجلس تبریز

قربان خاک پای مبارکت شوم، در باب باب فرمان قضا جریان صادر شده بود که علمای طرفین را احضار کرده با او گفتگو نمایند. حسب الحکم همایون محصل فرستاده با زنجیر از ارومیه آورده به کاظم خان سپرد و رقعه به جناب مجتهد نوشت که آمده با ادله و براهین و قوانین دین مبین گفت و شنید کنند. جناب مجتهد در جواب نوشتند که از تقریرات جمعی از معتمدین و ملاحظهء تحریرات، این شخص بی دین و کفر او اظهر من الشمس و اوضح من الامس است. بعد از شهادت شهود تکلیف داعی مجددا در گفت و شنید نیست. لهذا جناب آخوند ملا محمد و ملا مرتضی قلی را احضار نمود و در مجلس از نوکران این غلام امیر اصلان خان و میرزا یحیی خان و کاظم خان نیز ایستادند. اول حاجی محمود پرسید که مسموع می شود که تو می گوئی من نایب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری تست. گفت بلی حبیب من قبلهء من، نایب امام هستم و باب هستم و آنچه گفته ام و شنیده اید راست است. اطاعت من بر شما لازم است به دلیل ادخلوالباب سجدا و لیکن این کلمات را من نگفته ام. آن که گفته است، گفته است. پرسیدند گوینده کیست؟ جواب داد آن که به کوه طور تجلی کرد.

                        روا باشد انا الحق از درختی                         چرا نبود روا از نیک بختی

منی در میان نیست. اینها را خدا گفته است. بنده به منزلهء شجر طور هستم. آن وقت در او خلق می شد الآن در من خلق می شود، و به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تا کنون انتظار او را می کشیدند منم. آن که چهل هزار نفر از علماء منکر او خواهند شد، منم.

پرسیدند این حدیث در کدام کتاب است که چهل هزار عالم منکر خواهند گشت. گفت اگر چهل هزار نباشد چهار هزار که هست. ملا مرتضی قلی گفت پس تو از این قرار صاحب الامری. اما در احادیث هست و ضروری مذهب است که آن حضرت از مکه ظهور خواهند فرمود و نقبای انس و جن و با چهل و پنج هزار جنیان ایمان خواهند آورد و مواریث انبیا از قبیل زرهء داود و عصای موسی و نگین سلیمان و ید بیضا با آن جناب خواهد بود. کو عصای موسی و کو ید بیضا؟ جواب داد من ماذون به آوردن اینها نیستم.

جناب آخوند ملامحمد گفت غلط کردی که بدون اذن آمدی. بعد از پرسیدند که از معجزات و کرامات چه داری؟ گفت اعجاز من اینست که از برای عصای خود آیه نازل می کنم و شروع کرد به خواندن این فقرهء بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة من آیاته. اعراب کلمات را به قاعدهء نحو غلط خواند. تاء سموات را به فتح خواند. گفتند مکسور بخوان. آنگاه الارض را مکسور خواند. امیر اصلان خان عرض کرد اگر این قبیل فقرات از جملهء آیات باشد من هم توانم تلفیق کرد و عرض کرد: الحمدالله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المساء. باب بسیار خجل شد. بعد از آن حاجی ملا محمود پرسید در حدیث وارد است که مامون از جناب رضا علیه السلام سوال نمود که دلیل بر خلافت جد شما چیست؟ حضرت فرمود: آیهء انفسنا. مامون گفت: لو لا نساونا. حضرت فرمود: لو لا ابناونا. این سوال و جواب را تطبیق بکن و مقصد را بیان نما. ساعتی تامل نموده جواب نگفت. بعد از مسایل چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست. حتی از مسایل بدیهیهء فقه از قبیل شک و سهو پرسیدند، ندانست و سر بزیر افکنده باز از آن سخنهای بی معنی آغاز کرد که من همان نورم که به طور تجلی کرد. زیرا که در حدیث است که آن نور، نور یکی از شیعیان بوده است. این غلام گفت از کجا که آن شیعه تو بودی، شاید نور ملا مرتضی قلی بود. بیشتر از پیشتر شرمگین شد و سر به زیر افکند. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده باب را چوب زده تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت از غلط های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر هم سپرده که دیگر از این غلط ها نکند و الآن محبوس و مقید است. منتظر حکم اعلیحضرت اقدس همایون شهریاری روح العالمین فداء است. امر امر همایون است.

 یادداشتها

1-     نقل شده در پاشائی، ع، تاریخ نگاری، کتاب جمعه، شمارهء 2، ص 73.

2-     اصل مقدمه ای که بر این جزوه نوشته شده با اندکی تفاوت و به صورت مقاله در گنجینهء اسناد، فصل نامهء تحقیقات تاریخی، سال سوم، دفتر چهارم، زمستان 1372، زیر عنوان "اسنادی تازه یافت از مجلس مناظرهء سید باب"، به قلم آقای حسن مرسلوند به چاپ رسیده است.

3-     مدرسی چهاردهی، مرتضی، شیخی گری و بابی گری از نظر فلسفه، تاریخ، اجتماع (طهران: فروغی، 1351 شمسی، چاپ دوم)، صص. 309-315، کتاب مزبور تا به امروز ماخذ تمامی کتب تحقیقاتی بهائی و غیر بهائی فارسی و انگلیسی در نقل قسمت هایی از محتویات این جزوهء تاریخی می باشد.

4-     مرسلوند، حسن، گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز (نشر تاریخ ایران، بهار 1374)، ص. 16.

5-     بامداد، مهدی، شرح رجال ایران (کتاب فروشی زوار، طهران، 1347 ه. ش) ج 3، صص 289-290.

6-     تربیت، محمد علی، دانشمندان آذربایجان (نشر بنیاد کتابخانهء فرودسی-تبریز، چاپ دوم)، صص 389-390.

7-     مامقانی، ملا محمد تقی، ناموس ناصری، نقل شده در گفت و شنود ...، ص. 27.

8-     ناصر الدین شاه، روزنامهء خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی و فاطمه قاضی ها (انتشارات سازمان ملی اسناد ایران با همکاری موسسهء خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، 1362، ص. 127) نقل شده در گفت و شنود...، ص. 10.

9-     نجفی، سید محمد باقر، بهائیان (نشر کتابخانهء طهوری، 1357)، ص. 228.

10- ناموس ناصری، ص. 22.

11- گلپایگانی، جنابان ابوالفضائل و سید مهدی، کشف الغطاء، ص. 205.

12-   Brown, E. G., Materials for the Study of the Babi Religion, Cambridge: University Press, 1918, pp. 249-255.

13-    ناموس ناصری، ص. 22.

14- ماخذ بالا، صص. 25-26.

15- ماخذ بالا، ص. 26.

16- ماخذ بالا، ص. 26.

17- ماخذ بالا، ص. 26.

18- ماخذ بالا، ص. 27

19- ماخذ بالا، ص. 25

20- ماخذ بالا، ص. 27

21- ماخذ بالا، ص. 33

22- ماخذ بالا، صص. 31-32.

23- ماخذ بالا، ص. 40

24- ماخذ بالا، ص. 40

25- دهخدا، علی اکبر، فرهنگ دهخدا، ذیل کلمهء باب، ص. 45.

26- ناموس ناصری، ص. 41.

27- ماخذ بالا، ص. 41

28- ماخذ بالا، ص. 41

29- ماخذ بالا، ص. 42

این مساله به صورت ایرادی بر علماء و سیاستگزاران عصر از جانب محمد مهدی خان زعیم الدوله نیز مطرح می گردد. وی از زبان جدش که خود حاضر در مجلس ولیعهد بود، شنیده که خطاب به شاهزاده اسکندر میرزا ودر پاسخ سوال او مبنی بر چگونگی مجلس ولیعهد می گوید:

"...آنان کار نیکوئی نکردند که چنین سوالاتی نمودند ...چه آن مرد مدعی نبوت و رسالت و دین سازی بود و اینان او را به صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع می آزمودند ..." (نجفی، سید محمد باقر، بهائیان)، ص. 235.

30-ناموس ناصری، ص. 57.

31- ماخذ بالا، ص. 58

32- ماخذ بالا، ص. 59-61.

33- ماخذ بالا، ص. 61.

34-ماخذ بالا، ص. 62.

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common