صفحه اصلی arrow شمارۀ ٣ arrow محاکمه ملا علی بسطامی
محاکمه ملا علی بسطامی
چاپ ايميل
شمارۀ ٣
نگارش: موژان مومن، ترجمه کیومرث مظلوم
  
 محاکمه ملا علی بسطامی
 فتوای مشترک علمای سنی و شیعه علیه باب*

در سال های اخیر مطالعاتی چند در تاریخ نهضت بابی در ایران قرن نوزدهم به عمل آمده ولی بیشتر این تحقیقات متمرکز به سه سال آخر دعوت باب (۱۸۴۸ - ۱۸۵۰ م.) شده است یعنی دوره ای که در آن در اثر یک سلسله از وقایع خطیری که عامل آنها این نهضت جدید بود، ایران دچار تشنج و هیجان گشته بود.

این تحقیق با مختصری تغییر، متن مقاله ای است که نویسنده در چهارمین سمینار مطالعات بهائی در دانشگاه لانکاستر Lancaster در آوریل ۱۹۸۰ م. ارائه کرده است.مطالب این تحقیق از دیدی دیگر بعضی از مندرجات مقاله منتشر نشده دنیس مک ائوئین Denis Mac Eoin تحت عنوان عکس العمل اولیه شیخیه در برابر بابیت The Shaykhi Reaction to Babism in the Early Period را در بر می گیرد. نویسنده از دکتر مک ائوئین که توجه او را به مطالعه در این زمینه بسیار مهم جلب کرده و نیز از دکتر مارتین هیندس Dr. Martin Hinds که کمک های با ارزشی در ترجمه متن فتوی به وی نموده است صمیمانه تشکر می نماید. (یادداشت نویسنده)

مقاله دنیس مک ائوئین بعدا درسال ۱۹۸۲ م. تخت عنوان Early Shaykhi Reaction to the Bab and His Claim.  در جلد اول مجموعه ی Studies in the Babi and Bahai History صفحات ۱ تا ۴۷ به چاپ رسیده است. (یادداشت مترجم)

مترجمن از دوست گرامی خود دکتر محمد افنان که پیش نویس این ترجمه را با دقت مطالعه کرده و تصحیحات با ارزشی در آن نموده است صمیمانه سپاسگزاری می نماید.

برای حفظ و حال و هوای اصل مقاله و کیفیت تحقیقی آن مترجم از آوردن القاب تجلیلی از جمله کلمه حضرت که بدنبال خود آوردن افعال را در حالت جمع نیاز داشت خودداری کرده و در این روش متن " رساله شخصی سیاح" اثر حضرت عبدالبهاء را مورد نظر داشته است.

اما از طرف دیگر اولین سال دعوت باب (۱۸۴۵ - ۱۸۴۴ م.) نیز از اهمیت خاصی برخوردار است و محاکمه ملا علی بسطامی یکی از مهم ترین حوادث این دوران است که در مقاله حاضر به بررسی آن پرداخته می شود. این محاکمه، علاوه بر آنکه نمایانگر اولین برخورد نهضت جدید با مخالفت علماء و نقطه عطفی در پیشرفت نهضت بابی است، برای محققین اسلام نیز خالی ازاهمیت نمی باشد زیرا تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد، حداقل در تاریخ جدید، تنها موردی است که علماء سنی و شیعه مشترکا فتوی داده اند.۱ همچنین گفته شده است که اولین موردی که ضمن آن مقامات عثمانی فرقه شیعه را به رسمیت شناخته اند در جریان این محاکمه بوده است. ۲

بنابراین در این بررسی ابتداء مختصری در شرح حال ملا علی نگاشته می شود و بعد به بعضی از وقایعی که منجر به محاکمه وی در بغداد شده اشاره می گردد، سپس متن فتوی با ترجمه آن همراه با ملاحظاتی در آن آورده می شود و در پایان بعضی از نتایجی را که می توان ازاین واقعه و متن فتوی درباره ادعاهای باب گرفت ارائه می گردد.

 شرح حال ملا علی بسطامی پیش از دعوت باب

 ملا علی اهل یکی از روستاهای بسطام واقع در خراسان (خوانندگان توجه دارند که امروزه بسطام از لحاظ تقسیممات کشوری جزء شهرستان شاهرود و در استان دوم واقع است - مترجم) بود. وی در وطن خویش تحصیلاتی ابتدائی کرد و در آغاز جوانی در اثر اصرار پدر و مادر و خویشان ازدواج نمود و صاحب خانواده گردید. سپس برای تکمیل تحصیلات عازم مشهد شد و در محضر علمای بزرگ به تحصیل پرداخت. در اثر زهد و اخلاص در ایمان و شوق و ذوق شدیدی که برای تجسس و بررسی حقائق دینی داشت با یکی از علمای

 شیخیه ارتباط یافت و پیرو آن طریق گردید و باب مکاتبه را با سید کاظم رشتی (۱۲۱۲ - ۱۲۵۹/ ۱۸۴۴ - ۱۷۹۷ م.) پیشوای شیخیه که ساکن کربلا بود گشود. وی چنان مجذوب تعلیمات شیخیه گردید که خانواده را در وطن برجای گذاشت و به کربلا شتافت و به مدت هفت سال از محضر درس سید کاظم استفاده کرد. در پایان این مدت ، پدر و خویشانش که از غیبت طولانی او از خانه و خانواده پریشان شده بودند به کربلا رفتند و با کسب اجازه استاد وی را به وطن باز آوردند اما او ادامه اقامت نتوانست و مجددا به محضر سید کاظم در کربلا بازگشت. ۳

 وقایع کربلا پس از درگذشت سید کاظم رشتی

هنگام درگذشت سید کاظم (ژانویه ۱۸۴۴) ملا علی در کربلا حضور داشت . از آنجا که سید کاظم پیوسته از انتخاب جانیشینی برای خود احتزار کرده بود با مرگ او بحرانی در بین پیروان شیخیه بوجود آمد. طریقه شیخیه پس از تکفیر بنیان گذر آن شیخ احمد احسائی از طرف ملا محمد تقی برغانی در حدود سال ۱۸۲۲ م. ، از دید شیعیان متعصب پیوسته مسلکی مشکوک محسوب می شد بطوری که حتی در مرکز شیخیه در کربلا نیز مخالفی بزرگ چون سید ابراهیم قزوینی داشت . بنا برا این پس از درگذشت سید کاظم، بدون تردید شیخیه سخت احساس نیاز به رهبری می کردند تا بتوانند در سایه او متحد شده از عهده مخالفین برتر برآیند. علاوه بر این ، از جنبه عقیدتی نیز تحت فشار بودند تا رهبری جدید برای خود بیابند. یکی از اختلافات اصولی بین شیخیه و شیعه ها عقیده شیخیه به " رکن رابع" بود. بر طبق این عقیده، اصل یا رکن چهارم شریعت اسلام دلالت دارد بر اینکه بر روی زمین همیشه شیعه کاملی موجود است و برعهده مومنان است که او را بیابند و در تمام امور از او پیروی کنند. طبق استنباط شیخیه ، این شیعه ، کامل ، موسس آن طریقه ، شیخ احمد احسائی و جانشین منتخب او سید کاظم رشتی بوده اند. بنا براین با مرگ سید کاظم ، شیخیه از نظر عقیدتی زیر فشار بودند و لازم بود تا رهبری جدید برای خود جستجو کنند.

با آنکه طبق گزارشهای متعدد، سید کاظم مرگ خود را چندین ماه قبل پیش بینی نموده بود ولی به اینکه پس از او شاگردان وی چه باید بکنند فقط اشارتی مختصر کرده بود. در نوشته های سید در هیچ جا مطلبی قطعی در این باره وجود ندارد و چنانکه انتظار می رود گزارش های شفاهی در مورد آخرین دستورات وی به شاگردانش فوق العاده یک جانبه است و بستگی به این دارد که راوی بعدا به باب گرویده باشد یا شیخی باقی مانده باشد. چنانکه طبق اظهار القتیل ابن الکربلائی ( احتمالا نام مستعار یکی از شیخی های کربلا که بعدا بابی شد) ، سید کاظم کمی قبل از مرگش گفته بود: « آیا خوشحال نیستید که من بروم و امر امام شما حاظر شود؟ » ۴ در حالی که طبق گفته محمد کریم خان کرمان ، یکی از مدعیان پیشوائی شیخیه و یکی از مخالفین باب : « هنگامی که کسی از او [یعنی سید کاظم] درباره جانیشینی وی سوال کرد او پاسخ داد: خدا را امری است و او خود آن را به نتیجه می رساند."» ۵

بنا بر این در ژانویه ۱۸۴۴ به دنبال درگذشت سید کاظم سرگردانی و آشفتگی زیادی در جامعه شیخیه در کربلا پدید آمد. در بین پیروان برجسته شیخیه چند تن بودند که می توانستند رهبری شیخیه را احراز کنند و اینان عبارت بودند از میرزا محیط کرمانی و میرزا حسن گوهر در خود کربلا، محمد کریم خان کرمانی در کرمان و میرزا شفیع ثقه الاسلام در تبریز . سید احمد پسر سید کاظم نیز ادعای جانشینی می کرد. ۶ اما هیچ گونه اتفاق نظری از اینکه کدامیک از این مدعیان باید رهبر گردد در بین شیخیه وجود نداشت. علاوه براین بسیاری را رأی بر این بود که هر گاه سید کاظم قصد آن داشت که یکی از اینان را به جانشینی خود برگزیند برای وی امر آسانی بود در حالی که وی فقط به رمز اشاراتی در این زمینه کرده بود و به علاوه مطابق بعضی از گزارش ها، به شاگردان خود اندرز داده بود تا به سفر بروند و جانشین او را بیابند.

قتیل بن الکربلایی، که در بالا از وی نام بردیم، آشفتگی های مذکور را چنین بیان می نماید:

«گروهی از طلاب سید کاظم که می توانستند آب را از سراب (wind در اصل مقاله به انگلیسی، کلمهء عریی «سراب»، شراب ترجمه شده است) تمیز بدهند از آنجا که نمی دانستند به کجا بروند و به چه کسی روی آورند دچار پریشانی خاطر شده بودند. بنا بر این نزد ملا حسن گوهر که ادعای وصایت و میرزا محیط کرمانی که ادعای نظارت می کرد رفتند و از آنان پرسیدند: «به نظر می رسد که شما از افرادی باشید که بیش از هر کس دیگر به باب [منظور سید کاظم] نزدیک بوده اید. آیا هیچ چیزی از جانب او صلی الله عیله در بارهء جانشینی وی نشنیده اید؟» شخص اول جواب داد: «من هیچ چیز نشنیده ام.»، در حالی که فرد ثانی پاسخ داد: «من چیزی می دانم اما اکنون آن را نمی گویم ولی بر شما ولی بر شما واجب است که از کربلا خارج نشوید.» اما از منبعی دیگر بین مردم چنین شایع شد که سید باب [سید کاظم] گفته بود: « یک سال پس از مرگ من امر ظاهر خواهد شد.» به علت این اختلاف اقوال، جستجو کنندگانی که قصد سفر داشتند تقریبا چهار ماه مردد بودند زیرا فکر می کردند شاید میرزا محیط در ادعای خود صادق باشد (زیرا گاهی حتی یک شخص کاذب نیز راست می گوید). ولی هنگامی که از او ناامید شدند و از آن دو نفس اعمالی چنان نفرت انگیز ظاهر شد که قلم از نگارشش شرم دارد عزم را جزم کردند و راهی بر و بحر و دشت و صحرا شدند و پناه به مکان های مقدس و مزار بزرگان دین و مساجد و منابر بردند.»۷

 باب

 به این ترتیب به نظر می رسد که در پایان، جامعهء شیخیه به دو قطب مختلف گرایش پیدا کرد. گروهی به گرد رهبرانی مانند میرزا محیط و میرزا حسن گوهر جمع شدند که تصمیم گرفتند در کربلا بمانند و موقعیت خود را مستحکم کنند در حالی که گروه دیگری که از شیخی های جوان تر تشکیل می شد تصمیم گرفتند برای جستج.ی پیشوایی جدید کربلا را ترک نمایند. این عده بر حسب روش خود برای مدت چهل روز در اعتکاف بسر بردند یعنی به روزه و دعا و توجه پرداختند تا خدا آنها را در یافتن مقصودشان هدایت کند. برجسته ترین شخصیت این گروه ملا حسین بشرویی بود که به تازگی از یک ماموریت بسیار موفقیت آمیز مراجعت کرده بود و همراهی و پشتیبانی از شیخیه را از مجتهدی مشهور چون ملا محمد باقر شفتی و میرزای عسگری کسب کرده بود. شخصیت دیگر این گروه ملا علی بسطامی بود که طبق گفتهء نبیل «اطلاعات و معلومات او چنان وسیع و در گفتار و تبلیغ عقاید شیخ احمد چنان عمیق بود که بسیاری او را بالاتر از ملا حسین می پنداشتند.»۸

 از آنجا که ملاحسین زودتر از همه به اعتکاف پرداخت بنا بر این اولین کسی بود که پس از دورهء چهل روزهء اعتکاف همراه برادر و خواهرزادهء خود عازم سفر گردید و به دنبال آنها به فاصلهء اندکی ملا علی نیز با گروهی از شیخیه در تاریخ ۲۵ ربیع الثانی (۱۴ ماه مه) حرکت کرد. به نظر می رسد که قصد این شیخی های جوان آن بوده که به کرمان بروند و با محمد کریم خان مشورت کنند و جویا شوند که شاید منظور سید کاظم از جانشین خود، شخص محمد کریم خان باشد. اینکه این شیخی ها چنین مقصودی از سفر داشته اند از منابع مختلفی نقل شده از جمله از شخص ملا حسین در موقع حرکت از کربلا چنین روایت کرده اند:

«بر من معلوم نیست که به کجا می روم ولی فکر می کنم که ممکن است به کرمان به ملاقات حاجی محمد کریم خان بروم زیرا ممکن است مقصود از سید که من باید به خدمت امام قیام کنم از طریق شخص حاجی باشد.»۹

به هرحال در سر راه کربلا به کرمان، شیراز واقع است که ملا حسین در ۲۲ ماه مه به آنجا رسید و در اینجا بود که وی با سید علی محمد شیرازی برخورد کرد. سید علی محمد در اولین جلسهء ملاقات خود با ملا حسین نخستین سورهء قیوم الاسماء (تفسیر سورهء یوسف قرآن) را نگاشت و ادعای خود را آشکار کرد. ما درباره ء حقیقت و نوع این ادعا در زیر به بررسی خواهیم پرداخت در اینجا همین قدر کافی است بگوییم که سید علی محمد لقب «باب» را برای خودد اختیار نمود و آنچه را که ادعاء کرد مورد پذیرش ملا حسین قرار گرفت: ۱۰

ملا علی و یارانش نیز در اواخر ماه ژوئن به شیراز رسیدند.۱۱ ملا علی نیز ادعای باب را پذیرفت۱۲ و لقب «ثانی من آمن» یعنی دومین کسی که ایمان آورد، به او داده شد (اولین مؤمن ملا حسین بود). پس از ایمان ملا علی، دیگر همراهان او و نیز همراهان ملا حسین نیز به باب گرویدند. با ایمان فاطمه بگم برغانی (مشهور به قرة العین و طاهره) و ملا محمد علی بار فروشی (که به او لقب قدوس داده شد) هستهء نخستین پیروان باب مرکب از هیجده نفر که به نام حروف حی موسوم گردیدند بوجود آمد (به حساب ابجد کلمهء حی برابر است با هیجده). قدوس آخرین نفر از حروف حی ولی پیرو طراز اول باب محسوب است و قرة العین طاهره شخصا در شیراز حاضر نبود و بر این اساس نامه ای که نگاشته بود در این جمع پذیرفته گردید.

پس از ایمان حروف حی، در دوره ای کوتاه کوششی دیگر برای پذیرش افرادی جدید به عمل نیامد. باب در این زمان مرتبا با حروف حی ملاقات داشت ولی اینکه در این ملاقات ها چه می گذشت هیچ گونه اطلاعی در دست نیست. در همین زمان باب نگارش قیوم الاسماء و چند اثر دیگر را به پایان برد.

 ماموریت ملا علی به عراق

با نزدیک شدن فصل حج، دورهء رابطهء بین باب و حروف حی به پایان رسید. باب تصمیم گرفت که همراه با کاروان حج به مکه برود تا امر خود را به شریف مکه یعنی کسی که مسئولیت حفاظت از کعبه را به عهده دارد ابلاغ نماید. وی حروف حی را برای انتشار و تبلیغ ادعای خود به ماموریت های مختلف گسیل داشت. در هیچیک از منابع از دستورات خاص باب به حروف حی ذکری به میان نیامده ولی از مطالبی که در جاهای متعدد نقل گردیده می توان نتیجه گرفت که دستورات زیر از جمله آنها بوده است:

 

  • اینکه حروف حی می بایستی هر یک به نقطهء مشخصی عازم شوند و این نقطه اغلب موطن خود این افراد در ایران، عراق و هندوستان بوده است.
  • هر یک در سر راه خود و نیز در مقصد نهائی می بایستی امر باب و نزدیکی ظهور امام غائب را اعلان نمایند.
  • تا قبل از مراجعت [حضرت] باب از حج و تکمیل اعلان امر خود در آنجا هیچیک نمی بایستی شخص باب را معرفی کند.
  • می بایستی اسامی مؤمنین جدید را در گروه های ۱۹ و ۳۶۱ نفری تنظیم کنند (به ترتیب به حروف ابجد برابر «واحد» و «کل شیء»).
  • می بایستی به مؤمنین جدید گفته شود تا عازم کربلا گردند زیرا اما غائب در آنجا ظاهر خواهد شد.
  • به نظر می رسد که حروف حی در این سفرها در هر شهر در رتبهء اولی با شیخیه تماس گرفته اند ولی مشخص نیست که آیا این دستور شخص [حضرت] باب بوده یا از آنجا که حروف حی خود قبلا از شاگردان سید کاظم بوده اند به سائقهء طبیعی چنین عمل کرده اند.

 

باب ملا حسین را برای ماموریتی خاص به طهران و خراسان گسیل داشت و قدوس را برای همراهی خود در سفر حج برگزید در حالی که به ملا علی بسطامی وظیفهء مهم ابلاغ امر خود را در منطقهء کربلا و نجف یعنی مرکز نهضت شیخیه و قلب عالم تشیع داد.

ملا علی در اوایل ماه اوت ۱۸۴۴ به عراق رسید. وی ابتداء به نجف رفت و وظیفهء مهم او در آنجا آن بود که خاصی از باب را به شیخ محمد حسن نجفی (حدود ۱۲۰۲-۱۲۶۶/۱۷۷۷-۱۸۵۰ م.) بزرگترین مجتهد شیعه در آن زمان ابلاغ نماید.۱۳ به نظر می رسد که مورخ عراقی، علی الوردی با مورخ بهائی نبیل اعظم هم داستان باشد آنجا که در شرح ملاقات ملا علی با شیخ مذکور چنین می گوید:

«سپس وی [یعنی ملا علی] به نجف رفت و آن در زمانی بود که شیخ محمد حسن مؤلف «جواهر» در آنجا ریاست دینی داشت. او در مجلس درس شیخ وارد شد و بی محابا اعلان کرد که موعود منتظر در شیراز ظاهر شده. سپس شروع به اقامهء دلایل دربارهء حقانیت ادعای باب کرد و چنین گفت: «دلیل او آیات او است،معجزه او همان معجزه ای است که حقانیت اسلام به آن ثابت می شود. از قلم این جوان هاشمی که هیچ گاه به مدرسه ای داخل نشده در ظرف چهل و هشت ساعت آیات و ادعیه ای جاری شده که برابر است با حجم قرآن که بر محمد رسول الله در طی بیست و سه سال نازل گشته است.» این کلمات مانند گلولهء توپی بود که در آن جمع منفجر گردید و همهء حاضرین به مخالفت بسطامی قیام کردند.»۱۴

در کربلا، ملا علی ادعای باب را به اطلاع شیخی های معروف رساند. سید جوادکربلائی خاطرات خود را از ملا علی در کربلا چنین بیان کرده است:

«در سال ۱۲۶۰ (۱۸۴۴ م.) وقتی که مرحوم ملا علی بسطامی از شیراز به کربلامراجعت کرد و موقعیت خود و همراهانش را در شناختن باب اعلام داشت در میان اهل علم هیجان و غوغائی عظیم برپا شد و به علت دینداری و تقوی و موقعیت مرحوم بسطامی ذکر ظهور باب انتشار پیدا کرد و در همه جا شایع شد. ولی ملا علی فقط اکتفا به ذکر لقب آن شخصیت می کرد و از بیان نام او خودداری می نمود. او می گفت: «باب ظاهر شده و ما به حضورش رسیده ایم ولی ما را از ذکر نام خود و اینکه از کدام خانواده است منع کرده است. به هر حال ندای او بزودی بلند خواهد شد و نام او و خانواده اش بر همگان معلوم خواهد گردید.» به هر صورت در عراق همهمهء عجیبی برپا شد و در هر مجمعی صحبت از ظهور باب می شد. هر کسی دربارهء اینکه باب کیست چیزی می گفت و به گمان خود حدسی می زد. ولی تنها کسی که هیچکس دربارهء او خیالی به خود راه نمی داد نقطهء اولی [یعنی سید علی محمد شیرازی] بود چون هم جوان بود و هم اهل کسب و تجارت. همگی گمان می کردند، بلکه مطمئن بودند، که باب علم الهی از یکی از خانواده های علماء خواهد بود و نه از صنف تجار. و بسیاری از شیخیه فکر می کردند که او البته بایستی یکی از شاگردان بزرگ سید [کاظم] رشتی باشد.» ۱۵

به دنبال این آشوب و خشم شیخ محمد حسن، ملا علی دستگیر و تسلیم مقامات دولتی گردید و به بغداد برده شد و به فرمان نجیب پاشا والی بغداد زندانی گردید. میرزا مصطفی بغدادی* که پدرش در آن زمان یکی از شیخی های معروف بغداد بود در این باره چنین می گوید:

«هنگامی که رسول [یعنی ملا علی] به بغداد آمد، حاکم وی را زندانی کرد و کتاب ها و تواقیع را در مجلس نهاد. پدرم شیخ محمد هر روز در زندان به دیدار رسول می رفت و به مدت سه ماه کلام خدا را از او می شنید و آن را به جستجوکنندگان حقیقت ابلاغ می کرد. نتیجه این شد که در این زمان کوتاه بسیاری از مردم ایمان آوردند، بطور مثال... ((در اینجا میرزا مصطفی (نام وی ظاهرا آقا محمد مصطفی بغدادی است. - مترجم)) سیاهه ای از اسامی بدست می دهد) و وقتی حاکم، نجیب پاشا، دید که این امر روز به روز شایع می شود فرمان داد تا علماء از همهء اطراف در بغداد حاضر شوند.»۱۶

غوغائی که بوسیلهء ملا علی ایجاد شد از نظر هنری راولینسون - Henry Rawlinson کنسول بریتانیا در بغداد دور نماند. وی در هشتم ژانویهء ۱۸۴۵ چنین نگاشت:

«مفتخرم برای اطلاع آن عالی جناب اوضاع این محل را گزارش دهم که در حال حاضر هیجانات زیادی برانگیخته و اگر دنباله پیدا کند ممکن است منجر به تجدید سوءتفاهمات بین دولت های ایران و عثمانی گردد.

حدود سه ماه پیش، یکی از روحانیون پائین رتبهء شیراز در کربلا ظاهر شد که با خود نسخه ای از قرآن را داشت و اظهار می کرد که این قرآن بوسیله مبشر اما مهدی به وی داده شده تا به نشانهء نزدیکی ظهور او به مردم ارائه گردد. در بررسی که از کتاب به عمل آمد مشاهده شد که در بسیاری از عبارات اساسی آن تحریفات و تغییراتی راه یافته است . هدف از این تغییرات آماده مردن مسلمانان برای قرب ظهور اما و نشانهء آنست که کسی که ادعا کرده این تغییرات به وحی الهی بر او نازل شده مبشری است راستین. در نتیجه بوسیلهء عده ای از علمای شیعه در نجف و کربلا اعلان شد که این کتاب کفرآمیز است و به ملای شیرازی اخطار شد که چه خطری از انتشار این کتاب متوجه او است. اما با همهء اینها، تعداد قابل توجهی از شیعیان نجف که «اصولی» نامیده می شوند و با عنوان طرفداران روحانی بزرگ، «شیخ کاظم» این اواخر توجه مردم را به خود جلب کرده اند و اعتقاد به ظهور خیلی نزدیک امام دارند کتاب مذکور را پذیرفته و اعلان داشتند که آماده اند به محض آنکه مبشر مذکور بین آنان ظاهر شود به او بپیوندند. شیعیان رسمی، به علت اختلاف محلی، طرفداران این عقیده را به عنوان افراد بدعت گذار به دولت معرفی کرده اند. و چون به این ترتیب نظرها به قرآن تحریف شده ای که به آن اعتقاد پیده کرده اند جلب شد. کتاب مذکور ضبط و حامل آن به بغداد آورده شد و به اتهام توهین به مقدسات اسلام و آشفته کردن نظم عمومی زندانی گردید.»۱۷

پس از آن نجیب پاشا مجلس بزرگی از برجسته ترین علمای سنی و شیعهء بغداد، کربلا، نجف و کاظمین ترتیب داد. راولینسون با دقت نظر دربارهء این مجلس چنین نوشت:

«روحانیون سنی در این باره با کینه توزی و تعصب رفتار کردند و این موجب گردید که همدردی همهء شیعیان به نفع ایرانی زندانی شده برانگیخته گردد، و به جای مباحثه ای ساده بین دو فرقهء سنی و شیعه در شهر نجف، مساله اکنون به صورت یکی از نزاع های حاد، بین این دو فرقه در آمده است که در این قسمت از امپراطوری عثمانی برابر است با نزاع بین ترک ها و ایرانی ها...

نجیب پاشا برای آنکه به همهء اقدامات خود جنبهء رسمی بدهد و برای آنکه این امر را از مسالهء تعقیب و آزار مذهبی صرف جدا کند، علمای طراز اول را از نجف و کربلا فرا خوانده تا با پیشوایان مذهب تسنن در بغداد دادگاه تفتیش تشکیل دهند ولی من از حضور اجباری و با اکراه علمای شیعه در این دادگاه نفع چندانی نمی بینم. احتمالا این عده کوشش خواهند کرد تا جان هم میهن خود را نجات دهند و به عنوان ساده ترین روش فرونشاندن این بدعت، پیشنهاد خواهند کرد تا قاصد مورد نظر و سران فرقهء اصولی تبعید گردند ولی مرعوب و مغلوب خواهند شد و من بسیار بیمناکم که بوسیلهء اکثریت اعضاء دادگاه حکم قتل شیرازی و همهء کسانی که قرآن جعلی او را بپذیرند و آن را ترویج کنند صادر بشود.»۱۸

شرح محاکمه تا اندازه ای درهم و متناقض است. به نظر می رسد که سه نوع شرح متفاوت از آنچه که در آن مجلس روی داد وجود داشته باشد.

اول گزارش های کنسول بریتانیا و شرحی است که مورخین شیعه داده اند و در این مسأله موافقت دارند که بین علمای سنی و شیعه عدم توافق های اصولی دربارهء جرم ملا علی وجود داشته است. راولینسون چنی گزارش داده است:

«دادگاه تفتیش برای محاکمهء ملای ایرانی دوشنبهء گذشته تشکیل گردید. عالی جناب نجیب پاشا رئیس جلسه بود و ملا عبدالعزیز [کنسول ایران] نیز برای پشتیبانی از متهم حضور داشت. نسخهء تحریف شدهء قرآن به دادگاه ارائه شد و به اتفاق آراء به عنوان کتابی کفرآمیز محکوم گردید و اعلام شد افرادی که مطالب این کتاب را باور نمایند محکوم به مرگ خواهند بود. بعد در این باره بحث شد که آیا شیرازی اعتراف به ایمان خود به این کتاب کفرآمیز مرده است یا نه - او شخصا آشکارا این اتهام را انار کرد و گرچه شهودی به دادگاه آورده شدند که اظهار داشتند شیرازی در حضور آنان اعتراف به ایمان به کتاب جعلی که خود حامل آن بوده کرده با این وجود از آنجا که در صحت اظهارات شهود تردید وجود داشت، روحانیون شیعه آماده بودند که انکار حضوری او را برای تخفیف جرم بپذیرند. پس ا مباحثات زیاد علمای سنی متهم را به جرم کفر مقصر دانستند و او را محکوم به مرگ کردند، درحالی که شیعه ها نظر دادند که او فقط در نتشار کفر مقصر بوده در نتیجه نبایستی به تنبیهی سنگین تر از حبس یا تبعید محکوم گردد. سپس جرم افراد دیگری که در این امر شرکت داشتند مورد بحث قرار گرفت و در این مورد نیز همان تفاوت عقید بین علمای سنی و شیعه حکم فرما بود- شیعه ها اهمیت اتخاذ تدابیری را برای فرو نشاندن بدعت «اصولی ها» پذیرفتند و توصیه کردند افرادی که آشکارا اعتراف نمایند که به نزدیکی ظهور ایمان دارند بایستی از کربلا و نجف اخراج گردند در حالی که سنی ها به اتفاق آراء اعلان کردند که همهء اینگونه افراد به جرم کفر محکوم به مرگند. این اختلاف آراء به درستی ثبت و گواهی گردیدو نجیب پاشا به فوریت گزارشی در این باره به استانبول خواهد فرستاد. ملای ایرانی تا دریافت دستور [از استانبول] در زندان خواهد ماند.

به نظر من مسألهء انتظار ظهور امام موجب شروع ناراحتی های زیادی درکربلا و نجف شده و من بیم آن دارم که اقداماتی که اکنون آغاز گردیده به آتش این هیجانات بیشتر دامن نزند.»۱۹

آقا بزرگ طهرانی در شرح حال شیخ حسن بن شیخ جعفر کاشف الغطاء می نویسد:

«و هنگامی کخ مجلس والی با حضور مفتی بغداد تشکیل گردید، مفتی با نپذیرفتن توبه [ملا علی] حکم به قتل داد. [شیخ حسن] مخالفت کرد و خواست تا متهم برای توبه فراخوانده شود و گفت: «اگر او توبه کند مطابق شرع باید توبهء وی پذیرفته گردد. «این دو به مدت طولانی با هم بحث کردند تا سرانجام شیخ حس نظر خود را طبق فقه مذهب حنفی ثابت کرد و آن را در کتاب آنها نشان داد و او در آن مجلس بر مفتی غلبه کرد.»۲۰

دومین شرح متفاوت از جریانات این محاکمه از منابع بابی و بهائی است که هیچگونه اشاره ای به عدم توافق شیعه و سنی نمی نماید و لی انکار ملا علی را از ایمان خود تکذیب می کند. میرزا مصطفی بغدادی (نام وی ظاهرا آقا محمد مصطفی بغدادی است.- مترجم) در جزوهء شرح حال خود جریان این محاکمه را چنین بیان می نماید:

«و رسول [یعنی ملا علی] به آن جمع مهیب فراخوانده شد و آنان از وی دربارهء موسس امر سؤال کردند و او در جواب گفت که «روح راستی منتظر ظاهر شده و او کسیست که صحف و کتب الهی به ظهور او وعده داده شده است.» وی برخی از آیات و مناجات ها را بر آنها خواند و از آنان دعوت کرد که ایمان بیاورند. به این ترتیب امر بر آنها اهمیت زیادی پیدا کرد و در پی تقبیح آن بر آمدند و با نخوت به نکوهش پرداختند. آنان در عدم ایمان وی هم رأی شدند و حکم به قتل و اعدام رسول دادند.»۲۱

سومین نوع شرح متفاوت از این محاکمه، گزارش خود نجیب پاشا و متن فتوی است که ترجمهء آن در زیر آورده می شود. در گزارش نجیب پاشا به باب عالی از این محاکمه آمده است که ملا علی از ذکر

 نویسندهء کتاب احتراز نموده و از مندرجات آن اظهار بی اطلاعی کرده است. این گزارش تأیید می کند که به علت آنکه، علی رغم مسجونیت ملا علی، کتاب مورد نظر پیوسته نشر پیدا کرد نجیب پاشا علماء را به تشکیل جلسه دعوت کرده است. در این گزارش و در متن فتوی هیچ گونه اشاره ای به عدم موافقت بین علمای شیعه و سنی نگشته گرچه علمای شیعه در کلمات به کار برده شده در فتوای خود، چنانچه خواهیم دید، دقت کرده اند که از ذکر قتل ملا علی احتراز کنند در حالی که حکم قتل مؤکدا در فتوای سید محمود مفتی و بسیاری از علمای دیگر سنی صادر شده است. در اینجا با توجه به این حکم های قتل، این سؤال مطرح می شود که آن لاف گزاف غلبهء شیخ حسن کاشف الغطاء بر سید محمود مفتی به کجا انجامید؟ آیا امکان دارد که پس از همهء مشاجرات علماء دربارهء اینکه اگر متهم انکار کند رفتار آنان باید چگونه باشد، ملا علی به دادگاه فرا خوانده شده و از انکار ابا کرده باشد؟

 فتویٰ

 فتوای مورد بحث مدرکی است به اندازهء ۲۸٫۵ × ۷۹٫۵ سانتی متر.(۲۲) ۲۷ سانتی متر بالی صفحه سؤال است و بقیّه صفحه جواب. قمست سؤال شامل سؤال اصلی از علمای مجتمع در دادگاه است که حدود ۴ سطر متن را شامل می شود و به دنبال آن در اثبات اتّهامات وارده جملاتی متعدّد از متن قیّوم الاسماء نقل گردیده است. قسمت حواب شامل فتوای بیتس عالم سنّی و ده عالم شیعه است که هر یک بطور انفرادی فتوای خود را نوشته و آن را مهر و امضاء کرده اند. در ابتدای صفحه فتواهای علمای سنّی ثبت گشته و فتوای سیّد محمود آلوسی، مفتی مشهور بغداد، به مراتب طولانی تر از همه آنها است که در قسمت گوشه بالای دست چپ صفحه، گنجانده شده است. فتواهای شیعیان در قسمت پائین نگاشته شده که در میان آنها فتوای شیخ حسن بن شسخ جعفر کاشف الغطاء طولانی ترین آنها است و آن در قسمت گوشه بالای دست چپ قسمت شیعه ها دیده میشود.

این جانب [نویسنده] قسمت سؤال را به چند قطعه تقسیم نموده و برای سهولت مراجعه انها را شماره گذاری کرده ام. شماره های سطرها در پرانتز ذکر گردیده است. فتواها از بالای صفحه از چپ به راست شماره گذاری شده اند.

انچه که در این مدرک از قیّوم الاسماء نقل گردیده با دو نسخه این کتاب مقایسه گردیده است. نسخه اوّل در سال ۱۲۶۱ (۱۸۴۵م) به خطّ محمّد مهدی ابن کربلائی به دستور ملّا حسین بشروئی برای امیر قائنات نوشته شده (که بعد از این از آن با نام نسخه قائنات یاد خواهیم کرد) و نسخه دوّم متعلّق به کتابخانه دانشگاه کمبریج است (کتاب خطّی    در مجموعه براون) که در سال ۱۳۰۹/ ۱۸۹۲-۱ میلادی در استانبول به خطّ میرزا آقا خان کرمانی و به دستور شیخ احمد روحی نوشته شده (بعد از این به آن با نام نسخه کمبریج اشاره میشود).

برخی از فقرات نقل شده از قیوم الاسماء در "منتخبات آیات از آثار حضرت نقطهء اولی" که بوسیله بهائیان ایران منتشر گردیده نیز آمده است[i] (که بعد از این به آن با عنوان "منتخبات" اشاره می گردد). در هیچیک از این منابع آیه ها شماره گزاری نگردیده ولی از آنجا که همهء قیوم الاسماء با نثری مسجع نگارش یافته این جانب در ترجمه، شماره ای تقریبی به هر آیه داده ام. اسامی سوره ها از نسخه ء قائنات گرفته شده است[ii].

ما ابتداء قطعات قسمت سوال فتوی را یک یک با ترجمه و ملاحضاتی درباره هر قطعه می آوریم و سپس به همین ترتیب فتوای هر یک از علماء را از نظر خوانندگان می گذارنیم.

آلف- قسمت سوال فتوی:

(1) ما قول علماء المسملین نصرالله تعالی الدین بهم {1.2} فی مکلف الف کتابا و جعله سورا جعل کل سوره عن عده آیات معلومه و سماها باسم و افتتح کثیرا منها بحروف مقطعه مغایره لما افتتح به بعض سور القرآن الکریم و عند فیها الی آیات قرآنیه {1.3} فتصرف فیها بالزیاده و النقص و جاء فیها بفواصل من آیات اخر و ادعی انه قد انزل علیه ذلک و اوحی به الیه و فیه عبارات ناطقه بالتحدی به و فیه اوامر و نواهی و تحریم تدریس غیره علی العلماء و فیه غلو {1.4} فی حق بعض الآل رضی الله تعالی عنهم و فیه مخازی لا تحصی و قد سمی نفسه فیه بالذکر تاره و بالباب اخری و اتی بما یدل علی التلاعب فی الدین و الاستخفاف بشریعه سید المرسلین صلی الله تعالی علیه و علی {1.5} آله و صحبه اجمعین.

فهل یکفر بمجموع ما ذکرنا ام لا و هل یکفر من آمن به و صدقه فی ذالک و اعانه علی نشره و ترویجه و دعا الناس الیه ام لا افتونا ما جورین و شدوا حزام الحزم فی نصره الدین.

ترجمه: علماء مسلمین، که خدای والا دیانت را به مدد آنان نصرت کناد، چه می گویند درباره مردی که به سن بلوغ و تکلیف شرعی رسیده و کتابی تالیف کرده و آن را به سوره ها تقسیم بندی نموده و در هر سوره تعدادی از آیات گنجانیده و بر هر یک نامی نهاده است؟ و بسیاری از سوره ها را با حروف مقطعه ای آغاز کرده که متفاوتند با حروف مقطعه در شروع بعضی از سوره های قرآن کریم. و در این سوره ها از آیاتی از قرآن استفاده نموده و به میل خود این آیات را زیاده و کم کرده و در فواصل آنها از آیات دیگر گنجانیده و ادعا نموده که این همه بر او نازل و وحی شده است. و در این کتاب عباراتیست ناطق بر تحدی، و در آن اوامر و نواهی آورده شده، و تدریس غیر این کتاب را بر علماء تحریم کرده و درباره بعضی از خاندان نبی، که خدای والا از آنها خوشنود باد، غلو کرده است. و از این جسارت ها که بر شمردیم در این کتاب فزون از حد است. و او در این کتاب خود را گاهی ذکر و گهی باب نامیده است. و خلاصه چیزی آورده که مایه استهزاء دین است و استخفاف شریعت سید المرسلین که درود باد بر او و خاندان او و جمیع صحابه او.

بنابراین با توجه به مجموع آنچه که ما ذکر کردیم آیا این شخص کافر است یا نه؟ و آیا کسی که به او ایمان آورده و تصدیق او را کرده و در ترویج این مطالب او را یاری نموده و مردم را به سوی او خوانده است کافر است یا نه؟ فتوای خود ما را به ما بدهید و در نصرت دین هوشیارانه و دوراندیشانه تصمیم استواری بگیرید که پاداشتان باد.

ملاحظات: این اولین پنج سطر مدرک، اساس قسمت سوال فتوی را ارائه می دهد. بقیه نیمهء اول مدرک شامل عباراتی است از قیوم الاسماء، به نقل از نسخه ای که ملا علی با خود همراه داشته است، در تایید اتهامات مذکور.

بنابر این اتهامات خاص علیه باب را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1. که او کتابی انشاء کرده است مشابه قرآن که مانند آن دارای سوره ها، آیات، حروف مقطه و غیره است.

2. که او آزادانه در متن قرآن دست برده و آیات را زیاده و کم و پس و پیش نموده است.

3. که او ادعا کرده این کتاب از طرف خدا بر او وحی شده است.

4. که او درباره بعضی از خاندان نبی غلو کرده است.

5. که او قصد استخفاف شریعت اسلام را کرده و در برابر، درباره اهمیت نوشته ها و آثار خود غلو نموده است.

فتوی خواستار دو رای جداگانه است یکی درباره کفر مولف کتاب و دیگری در مورد پیروان او.

متن این مدرک که خطاب به علمای هر دو مذهب سنی و شیعه است تا اندازه ای موجب شگفتی است زیرا در دو مورد به وضوح نشانی از طرفداری از اهل سنت در آن به چشم می خورد: مورد اول آنجا که مساله غلو در مورد بعضی از خاندان نبی را مطرح می کند که به نظر می رسد بهتر این می بود که با حضور علماء شیعه از این مطلب صرف نظر می شد، مورد دوم تجلیل از "جمیع" صحابه پیغمبر است که در قسمت آخر آمده و اهل اطلاع می دانند که تقدس همگی صحابه جمیع پیغمبر است که در قسمت آخر آمده و اهل اطلاع می دانند که تقدس همگی صحابه پیغمبر مورد قبول اهل تشیع نمی باشد. [iii] ممکن است این جهت گیری به سود اهل تسنن تنها نشانه این حقیقت باشد که علمای شیعه که در امپراطوری عثمانی بدعوت حاکم در بغداد مجتمع شده بودند از سرزمین اصلی خود نجف، کربلا و کاظمین دور بوده و لذا خویش را در وضع نامساعدی می دیدند، در حالی که علمای سنی همگی خود را در وطن خویش احساس می کردند. جمله "افتونا ماجورین" در فتواهای دیگر این دوره در عراق به چشم می خورد.[iv] شاید ذکر این نکته بجا باشد که در این متن هیچگونه اشاره ای به اشتباهات دستوری و نحوی نوشتهء باب نگردیده در حالی که بعدها این مطلب جزء اساسی ایرادات وارده از طرف مخالفین محسوب می شود.

(2) و ان احببتم سماء شی ء {1.6} مما یدل علی ما ذکر فنقول من ذالک ما ذکره فی سوره کهن انا نحن قد اوحینا الیک کما اوحینا الی محمد و من قبله الرسل بالبینات لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد البواب و کلم الله علیا بالحق فی الطور {1.7} البدء تکلیما علیا و انا نحن بالحق نشهد علیک بما قد انزل الله من الآیات الیک و الملائکه شهداء و کفی بالله شهیدا و کفی بالابواب علی الحق خبیرا و ان الذین یسبون الذکر من بعد ما قد جائهم الکتاب {1.8} بالحق لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم فی سبل السلامه الا سبیل الطاغوت من دون الله و ان الله قد جعل حکم کل شیء فی ایدی الذکر علی الحق بالحق بالاذن البدیع یسیرا.

ترجمه: هرگاه مایل به شنیدن چیزی درباره آنچه که ذکر شد باشید در اینجا از سوره کهن (کاف، ها، نون) کتاب او نقل می کنیم {سوره الحسین، سوره 62 آیه 22} ما همچنان که با دلایل روشن بر محمد و رسولان پیش از او وحی کردیم بر تو نیز وحی کرده ایم تا مردمان پس از "ابواب" بر خدا بهانه ای نداشته باشند و خدا به راستی در طور آغاز وجود با کلماتی والا با علی سخن گفته است. {آیه 23} ما از اینکه خدا بر تو آیاتی نازل کرده گواهیم همچنان که فرشتگان نیز بر این امر گواهند و گواهی خدا بر تو آیاتی نازل کرده گواهیم همچنان که فرشتگان نیز بر این امر گواهند و گواهی خدا کافی و آگاهی "ابواب" به حقیقت این امر وافی است. {آیه 24} و کسانی که به "ذکر" دشنام دهند در حالی که کتاب او برای آنها آورنده حقیقت است نه فقط خدا آنها را نخواهد بخشید و به راه امنیت هدایتشان نخواهد کرد بلکه آنان را به راهی دور از خدا و به سوی طاغوت می راند و خدا داوری همه چیز را به راستی در دستهای "ذکر" قرار داده است...

ملاحظات: آیات فوق برای تایید اتهامات 1،2و 3 مذکور در بالا نقل شده است. در این نمونه و بسیاری از قطعات بعدی، تنظیم کننده بخش سوال این مدرک با نامیدن سوره بوسیله حروف مقطعه یا بوسیله نام سوره و ندرتا با ذکر شماره آیات در آنها در پی اثبات اتهام اول است.

در مورد اتهام دوم، شباهت برجسته ای بین این آیات قیوم الاسماء و آیات 166 و 167 سوره چهارم (النساء) قرآن وجود دارد. در قرآن چنین مسطور است: رسلا مبشرین و منذرین لئلا للناس علی الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما. لکن الله یشهد بما انزل الیک انزله بعلمه و الملئکه یشهدون و کفی بالله شهیدا.

تایید اتهام سوم نیز در همین آیات است آنجا که باب صراحتا ادعاء به نزول وحی الهی بر او دارد. کلماتی مانند "اوحی" و "انزل علی" از دید مسلمانان به چیز دیگری غیر از وحی آسمانی نعبیر نمی شود و هیچ عالم اسلامی نمی توانست چنین فقره ای از قیوم الاسماء را بخواند و به این نتیجه نرسد که مولف آن ادعای وحی الهی دارد.

کلمه "ابواب" در این قطعه ممکن است اشاره ای باشد یا به چهار باب شیعه ء اسلام یا به شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، دو پیشوای شیخیه، که آنان نیز در نزد شیخیه و بابی ها عنوان "باب" داشته اند.[v]

(3) و منه ما ذکره فی سوره طهص {1.9} قل انما یوحی الی الحق انما الهکم اله واحد لا اله الا هو و انا العبد بالحق من لدی الله قد کنت علی حول من النار مشهودا یا عباد الله اسمعو ندآأء الحجه من حول الباب ان الله ربی قد اوحی الی انا قد انزلن {1.10} هذا الکتاب علی عبدنا لیکون علی العالمین علی الحق بالحق نذیرا و بشیرا الله قد انزل علیک الکتاب بالحق لتحکم بین المومنین بالقسط قیما قد اراک الله من آیاته و لتعرض عن اهل السجین و خصائهن و ان {1.11} ربک قد کان علی کل شیء شهیدا.

ترجمه: مثال دیگر در سوره طهص (طا، ها، صاد) {سوره الذکر، سوره ء 60 آیه 11} است که چنین می گوید: بگو بر من به راستی وحی کرده می شود که خدای شما خدائیست واحد و غیر از او خدائی نیست. و من همان بنده ای هستم که از جانب خدا در کنار بوته آتش طاهر شدم. {آیه 12} ای بندگان خدا بشنوید ندای "حجه" را که از "باب" بر می آید. خدای بر من چنین وحی کرده است: ما این کتاب را بر بندهء خود نازل کردیم تا او به راستی بشیر و نذیر عالمان باشد {آیه 14} خدا بر تو کتاب نازل کرد تا بین مومنان درباره آنچه که از آیات خود بر تو نشان داده به عدل داوری کنی و نیز تا اهل سجیین و دشمنان دوری نمائی و پروردگار تو شاهد بر همه چیز است.

ملاحظات: در مورد اتهام دوم، یعنی تحریف جملات قرآنی، در این قطعه نقل شده از قیوم الاسماء، چندین نمونه شبیه آیات قرآن وجود دارد. مثلا آیه 11 این فقره شبیه آیه 109 از سوره بیست و یکم (الانبیاء) قرآن است: قل انما یوحی الی انما الهکم اله واحد.

آیه 12 نزدیک است به آیه 2 از سوره بیست و پنجم (الفرقان) قرآن: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا.

در حالی که آیه 14 نظیر آیه 106 سوره چهارم (النساء) قرآن می باشد: انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اریک الله.

در مورد اصطلاح "الحجه" که در این فقره آمده باید توجه داشت که این کلمه عنوان امام دوازدهم و غائب شیعیان است و لذا آیه 12 ممکن است چنین ترجمه گردد:

"بشنوید ندای امام غائب را که از "باب" بر می آید."

(4) و منه ذکره فی سوره المع انا نحن انزلنا علی الناس الابرار کتابنا هذا قد کان فی ملا السطر مسطورا الی ان قال فو ربک لو اجتمعت اهل الارض من شرقها {1.12} و غربها علی ان یاتوا بمثل هذا الکتاب لن یستطیعوا و لو کانو علی الامر ظهیرا.

ترجمه: مثال دیگر در سوره المع (الف، لام، میم، عین) {سوره الواحد، سوره 63 آیه 2} کتاب وی است که می گوید: ما این کتاب خود را بر مردم پرهیزگار نازل کردیم ...و کمی بعد می گوید {آیه 50} سوگند به خداوند تو که هرگاه مردم روی زمین از خاور تا باختر گرد هم آیند نخواهند توانست کتابی مانند این کتاب انشاء کنند حتی اگر در این کار پشتیبان یکدیگر باشند.

ملاحظات: آیه 5 البته همان آیه قرآن است که در سوره 17 (الاسری) آیه 89 آمده که متن آن چنین است: قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذاالقرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا.

(5) و من ذالک فی سوره کهیل یا اهل الارض لقد جائکم الذکر من عندالله علی فتره من الرسل لیزکیکم و لیطهرکم {1.13} من الارجاس لایام الله الحق فابتغوا الفضل من عنده فانا قد جعلنا بالحق علی اهل الارض شهیدا و حکیما الی ان قال یا قره العین بلغ ما انزل الیک من جود الرحمن علی نفسک و ان لم تفعل لن {1.14} یعرف الناس سرنا و ان الله ما خلق الخلق الا لمعرفته و ان الله قد کان بکل شیء علیما و عن العالمین غنیا قل یا اهل الفرقان لستم علی شیء الا بعد الذکر و هذاالکتاب ان تتبعوا امرالله نغفر لکم {1.15} خطیاتکم و ان تعرضوا عن حکمنا نحکم علی الحق بالکتاب علی انفسکم بالنار الاکبر و انا لا نظلم علی الناس قطمیرا.

ترجمه: مثال دیگر در سوره کهیل (کاف، ها، یا، لام) {سوره العلیاء، سورهء 62 آیه 12} است که می گوید: ای مردم روی زمین پس از فترتی {در توالی} رسولان "ذکر" به سوی شما آمده است تا شما را برای روزهای خدای حقیقی از پلیدیها تزکیه و تطهیر نماید. بنابر این در ستاندن دهش از او بر هم پیشی گیرید. زیرا ما او را به راستی گواه و منبع خرد برای اهل زمین قرار دادیم. و پس از چند جمله چنین می گوید: {آیه 21} ای نور چشم هرآنچه که از دهش خدای رحمان بر تو نازل شده به مردم برسان زیرا اگر چنین نکنی مردمان هیچگاه از راز ما آگاه نخواهند شد و به راستی خدا آفریدگان را جز به منظور شناسائی خود نیافریده است و خدا به همه چیز آگاه و بی نیاز از مردم دنیا است. {آیه 22} بگو: ای اهل فرقان پس از "ذکر" و این کتاب به چیزی شمرده نمی شوید. اگر امر خدا را پیروی کنید ما گناهانتان را بر شما خواهیم بخشید ولی اگر از حکم ما سرپیچی نمائید شما را به فروزنده ترین آتش {دوزخ} محکوم خواهیم کرد. بدانید که ما با مردمان حتی به اندازهء نوک خاری به ظلم رفتار نمی کنیم.

ملاحظات: این فقره نیز پیش از هر چیز در پی اثبات اتهام دوم است. جملهء علی فتره الرسول در قرآن است (سورهء المائده آیه 20}، قسمتی از آیهء 21 مشابه آیهء 68 سوره 5 (المائده) قرآن است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. جملهء نغفر لکم خطیاتکم در سورهء 7 (الاعراف) آیهء 62 قرآن است.

اتهام سوم یعنی ادعای وحی الهی توسط باب نیز در اینجا در آیهء 12 به چشم می خورد آنجا که می گوید باب توالی رسولان است و بار دیگر با جملهء "انزل الیک" تایید شده است.

آنچه که در آیهء 22 دربارهء عواقب رد دعوت باب آمده احتمالا توسط علماء فوق العاده خشم انگیز شمرده شده است.

در آخرین قسمت فقرهء مذکور در بالا، در مدرک فتوی نوشته شده "انا لا نظلمو" با یک کلمهء الله کوچک در بالای این جمله که احتمالا اشتباه در استنساخ است و شاید کسی برای فهمیدن معنی آن چنین کرده است. این جانب در متن مذکور، مطابق آنچه که در نسخه های قائنات و کمبریج آمده نگاشته ام.

(6) و منه ما ذکره فی سوره طس انا نحن قد نزلنا علیک هذا الکتاب بالحق لیعلم الناس {1.16} حق الذکر و هو الله کان بکل شیء انما المومنون اذا سمعوا آیه من هذا الکتاب تقیض من الدمع عینهم و ولهت افئدتهم بالذکر الاکبر لله الحمید و هو الله کان علیما قدیما الی ان قال و اذا قلت {1.17} للمشرکین تعالوا الی الله و الی هذا الکتاب المنزل من عند الله الحق فیقولون حسبنا ما وجدنا من علم الکتاب من قبل فو ربکم انتم لا تعلمون من علم الکتاب الا حرفا من الحد محدودا الی ان قال {1.18} اتقوا الله یا معشر الملوک عن البعد بالذکر بعد ما جائکم الحق بالکتاب و الایات من عند الله عن لسان الذکر بدیعا الی ان قال یا روح الله اذکر نعمتی علیک اذ کلمتک فی بحبوحه القدس {1.19} و ایدتک بروح القدس لتکلم فی الناس عن لسان الله الدیع بما قد احکم الله فی سر افواد بدیعا و ان الله قد علمک الکتاب و الحکمه فی صغرک و امتن علی اهل الارض باسمک الاکبر {1.20} فان الناس لا یعلمون من علم الکتاب شیئا قلیلا.

ترجمه: در سوره طس (طا، سین) {سوره الرحمه، سوره 62 آیه 1} نیز چنین می گوید: ما بر تو این کتاب را نازل کردیم تا مردم حقیقت "ذکر" را دریابند و او است خدائی که به همه چیز آگاه بوده و هست. {آیه 2} هر هنگام که افراد مومن آیه ای از این کتاب به گوششان می رسد چشمانشان از اشک پر می گردد و قلب هاشان از ذکر خدای بزرگ به وجد می آید و او است پروردگار دانای ازلی.

و پس از چند جمله می گوید: {آیهء 19} و هنگامی که به مشرکین می گویم: به خدای حقیقی و به این کتابی که از جانب او نازل شده روی آورید، می گویند: آنچه که از علم کتاب از پیش بدان دست یافتیم ما را بسنده است. در حالی که سوگند به خداوند که شما از علم کتاب جز حرفی نمی دانید و آنهم به طور محدود.

و پس از چند جمله دیگر چنین می گوید: (آیه 33} ای روح الله {یعنی عیسی مسیح} به یادآور نعمت مرا هنگامی که در قدس {اورشلیم} با تو گفتگو کردم و تو را به روح القدس یاری دادم تا در میان مردمان به زبان خدا و از آنچه خدا بر تو تعیین کرده است سخن برانی و در خردی خدای بر تو کتاب و خرد آموخت و بر مردم روی زمین به اسم بزرگ تو احسان خود را ارزانی داشت، زیرا مردم از علم کتاب کمترین آگاهی ندارند.

ملاحظات: این آیاتی که از سوره الرحمه قیوم الاسماء نقل گردیده مشحون از نظایر خود از قرآن است. آیه 2 همانند آیهء 84 از سوره پنجم (المائده) می باشد: و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع. اما در حالی که در قرآن این آیه خطاب به یهودیان و مسیحیان است در قیوم الاسماء ورق برگشته و خطاب به مسلمانان شده است که می بایستی فوق العاده موجب آزردگی خاطر علماء شده باشد.

آیهء 19 شبیه به آیهء 105 سورهء پنجم (المائده) قرآن: و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول قالو حسبنا ما وجدنا علیه آبائنا او لو کان آباوهم لا یعلمون.

آیهء 33 مانند آیهء 111 سورهء پنجم (المائده) قرآن است: اذ قال الله یا عیسی ابن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذ ایدتک بروح القدس تکلم الناس فی المهد و کهلا و اذ علمتک الکتاب و الحکمه.

در این فقره ها، به ویژه در آیات1، 19 و 27 نیز بطور تلویح ادعای وحی الهی شده است.

در نسخه های قیوم الاسماء که قبلا از آنها نام بردیم در مورد کلمه "ولهت" تفاوتهای زیادی وجود دارد. در نسخهء کمبریج "تخشع" نوشته شده در حالی که در منتخبات "تلین" آمده. همچنین در مورد آیهء 27، در نسخهء کمبریج پس از "من عند الله" تا پایان آیه، 29 کلمهء دیگر نوشته شده در حالی که در مننتخبات مطابق متن فتوی است. نسخهء قائنات در هر دو مورد اختلاف مذکور، با متن فتوی تطبیق می کند.

(7) و منه فی سوره المق اتبع لما یوحی الیک من ربک انی انا الله الذی لا اله الا هو قد اجتبیتک لنفسی و قد کتبت علی نفسک {1.21} الرحمه و لکن الناس لا یعلمون من علم الکتاب شیئا قلیلا.

ترجمه: و در سوره المق (الف، لام، میم، قاف) {سوره الغائب، سورهء 65 آیهء 2} چنین می گوید: از آنچه که از جانب پروردگار تو بر تو وحی شده پیروی کن: منم خدائی که غیر از او خدائی نیست و من تو را برای خود برگزیدم و روان تو را مظهر شفقت قرار دادم. اما مردم از علم کتاب کمترین آگاهی ندارند.

ملاحظات: نخستین قسمت این آیه شبیه آیهء 107 سورهء ششم (الانعام) قرآن است: اتبع ما اوحی الیک من ربک لا اله الا هو و اعرض عن المشرکین.

(8) و من ذلک ما ذکره فی سوره الفضل و ان کنتم فی ریب مما قد انزل الله علی عبدنا هذا فاتوا با حرف من مثله و ادعو الذین {1.22} قد زعمتم من دون ذکر الله الاکبر من علمائکم افتطمئنون بهم من دون ذکر الله العلی و هو الذی قد کان فی ام الکتاب شهیدا یا اهل الارض ان لم تقدروا ان تاتوا بمثل هذا الکتاب فامنوا بالله {1.23} ربکم الذی لا اله الا هو فو ربکم لن تستطیعوا ان تاتوا بمثل بعض من حرفه من دون الله العلی و کان الله علی کل شیئ قدیرا.

ترجمه: و نیز در سوره الفضل {سوره 52 آیهء 19} می گوید: هرگاه در آنچه که خداوند بر این بنده ما نازل کرده تردید دارید شما نیز مانند آن بیاورید و آنان را که به زعم شما از علماء هستند، و روی از "ذکر" اکبر خداوند گردانیده اند به یاری بخوانید. آیا به آنان که از "ذکر" والا رتبهء خدای دوری جسته اند اطمینان دارید در حالی که شاهد در لوح محفوظ او است؟ {آیهء 22} ای مردم روی زمین هرگاه از ارائهء کتابی به مانند این کتاب ناتوانید در آن صورت به پروردگاری که غیر از او خدائی نیست ایمان آورید. قسم به پروردگارتان که بدون یاری خدای والا حتی از آوردن حرفی به مانند آن عاجزید و خدا بر همه چیز توانا است.

ملاحظات: این دو آیه فوق العاده دارای لحنی شبیه آیات قرآنی است. در آیهء 24 سورهء دوم (البقره) چنین آمده است: و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین.

و در آیهء 38 سوره ء دهم (یونس) چنین نگاشته شده: ام یقولون افتریه قل فاتوا بسوره مثله و ادعوا من استتطعتم من دون الله ان کنتم صادقین.

قابل توجه است که باب ادعای خود را با همان جوابی که محمد به مخالفین خود داد اثبات می کند و بر علماء غلبه می یابد.

(9) و من ذلک ما ذکره فی سوره کهم فاسمع لما اوحی الیک من ربک {1.24} انک قد کنت بالطور مکلما عن الله الحق و هو الله قد کان علی کل شیء قدیرا الی ان قال و اذا جائک الناس یسئلونک مما قد طلب الامم اماضیه من انبیائهم قل فلله الحجه البالغه ما انا بشیء الا الاول {1.25} العابدین لله الحق و ان ربی و ربکم الرحمن هو الله و انه قد کان بالحق علی کل شیء قدیرا.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره کهم (کاف، ها، میم) {سوره الصبر، سورهء 80 آیهء 3} کتاب وی است که می گوید: بشنو آنچه که از جانب پروردگار تو بر تو وحی شده. این تو بودی که در کوه طور از طرف خدای صحبت می داشتی و او است خدای حقیقی که توانا است بر همه چیز.

و پس از چندین سطر {آیهء 28} می گوید: و هرگاه مردم از تو بخواهند همانند آنچه را که ملتهای قبل از پیامبران خود خواسته اند بگو که دلیل قاطع در دست خدا است. من تنها اولین پرستش گر خدای حقیقی ام و پروردگار من و شما خدا است که بر همه چیز توانا است.

ملاحظات: در آیهء 28، باب آشکارا خود را همانند پیامبران قبل می داند. جملهء "قل فلله الحجه البالغه" در آیهء 150 سورهء ششم (الانعام) قرآن است.

(10) و منه قوله سوره کهمغ انا نحن ارسلناک بالحق علی کافه الناس مبشرا و نذیرا و انا نحن {1.26} قد اخذنا من المومنین عهدنا الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا و للابواب تسلیما مبینا افتکفرون ببعض الکتاب مما قد انزلنا علی محمد رسول الله من قبل و تکفرون ببعض الکتاب {1.27} هذا الا تخافون عن الله من یوم قد کان حکم الله الحق فیه علی الحق بالحق مقضیا الی ان قال و انا نحن قد انزلنا علی قبلک الروح و جبریل باذن الله مصدقا لما بین یدیک رحمه و بشری {1.28} لعبادی المومنین من کان بعهد الله فی ذکره قد کان فی نقطه النار معهودا.

ترجمه: و در سورهء کهعغ (کاف، ها، عین، غین) {سوره الرکن، سورهئ 55، آیهء 2} می گوید: ما تو را برای دادن نوید به همهء مردمان و آگاهانیدن آنان فرستادیم. {آیهء 7} و با مومنان چنین پیمان بستیم: غیر از خدای کسی را نپرستید و با پدر و مادر خود به نیکی رفتار کنید و آشکارا در برابر باب ها سر تسلیم فرود آورید. {آیهء 8} آیا از کتابی که از پیش بر محمد، رسول خدا، نازل کردیم {قرآن} و کتاب حاضر {قیوم الاسماء} قسمتهایی را باور ندارید؟ آیا از خدای برای روز داوری نمی ترسید؟ و در چند سطر بعد {آیهء 21} چنین می گوید: و ما با رخصت از خدای بر قلب تو روح و جبرئیل را نازل کردیم تا آنچه را که میان دستان تو است و دارندهء رحمت و بشارت برای بندگان مومن من است تاکید کند. هرکس که با خدای در "ذکر" او پیمان بسته همان کس است که در قلب آتش {سینا} با او عهد شده است.

ملاحظات: در این فقره در چندین مورد شباهت با آیات قرآنی وجود دارد. آیهء 2 شبیه آیهء 9 سورهء 34 (السباء) است: و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا.

آیهء 7 شبیه آیهء 84 سورهء دوم (البقره) است: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا.

آیهء 21 شبیه آیهء 98 سورهء دوم (البقره) است: فانه نزله علی قلبک باذن الله مصدقا لما بین یدیه و هدی و بشری للمومنین.

در اینجا نیز بار دیگر، باب به اشاره خود را همتای محمد می شمارد.

(11) و من ذلک ما ذکره فی سوره الم و قال الله یکفرون بالله فی انفسهم ان هذا الکتاب افک افتراه صاحبه {1.29} و یصدقونهم بافکهم الباطل حزب الشیطان و قد کانوا بذلک بالله و آیاته علی غیر الحق فی ذلک الباب کفورا الی ان قال الله قد انزل هذا الکتاب بالحق علی الحق لتعلموا ان الله یعلم {1.30} سر السموات و الارض و انه کان عن العالمین غنیا فقد کفر الناس بالله علی غیر الحق غرورا.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره الم (الف، لام، میم) {سوره العبودیه؛ سوره 34 آیهء 15} کتاب وی است که می گوید: خدا گفته است: {این قوم} در قلب خود خدا را باور ندارند و می گویند که این کتاب دروغی است که مولف آن به هم بافته و حزب شیطان وادارشان نموده تا به این دروغ های بی معنی روی آورند، اینچنین است که بدون جهت از خدای و نشانه های او روی گردانیده اند و دربارهء این "باب" در اشتباهند.

و پس از چند جمله چنین گوید: {آیهء 20} به راستی خدا این کتاب را نازل کرده تا بدانید که خدا از راز آسمان ها و زمین آگاه است و از دنیاها بی نیاز. {آیهء 21} و مردم بدون جهت از وی روی گردانیده اند.

ملاحظات: در مورد آیهء 15 در نسخه های قائنات و کیمبریج چنین آمده: قال الذین یکفرون بالله. پیدا است که این تصحیح از جنبهء تشابه آن با آیهء 5 از سورهء بیست و پنجم (الفرقان) قرآن به عمل آمده است. آیهء قرآن چنین است: و قال کفروا ان هذا الا افک افتریه.

تشابه دیگر در این فقره بین آیهء 20 مذکور و آیهء 98 سورهء پنجم (المائده) قرآن است: ذلک لتعلموا ان الله یعلم ما فی السموات و ما فی الارض و ان الله بکل شیء علیم.

در اینجا نیز بار دیگر با کلمهء "انزله" که در آیهء 20 آمده ادعای وحی الهی توسط باب تایید شده است.

(12) و من ذلک قوله فی سوره قعس الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب لیکون علی {1.31}. العالمین بالکلمه العلی شهیدا الله قد بشرالمومنین الذین یعلمون الصالحات ان لهم اجرا حسنا علی الباب من لدالباب موفورا و انا نحن قد انزلنا من لساننا علیکم هذا الکتاب {1.32} لتحکموا بین الناس بالحق فی سبیل الباب و ان الله قد کان بالعالمین علیما.

ترجمه: و مثال دیگر از این قبیل در سوره قعس (قاف، عین، سین) {سوره تعبیر، سوره ء 37 آیهء 2} است که می گوید: ستایش باد خدایی را که بر بندهء خود کتاب را نازل کرد تا بر جهانیان از راه کلمهء بلند مرتبهء او شاهد باشد. {آیهء 3} خداوند به مومنینی که اعمال نیک به جای آورند مژده داد که پاداشی خوب و موفور از جانب باب، در باب {رحمت الهی} در انتظار آنان است. {آیهء 4} و ما از زبان خود این کتاب را بر شما فرستادیم تا در بین مردم در امر باب به درستی داوری کنید. و خداوند به همهء دنیاها است آگاه.

ملاحظات: آیهء 2 در اینجا برای اثبات اتهام دوم یعنی ادعای وحی الهی آورده شده به ویژه از آنجهت که فوق العاده شبیه آیهء 2 از سورهء هیجدهم (الکهف) قرآن است: الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا.

(13) و من ذلک ما ذکر فی سوره کهیعص فاقروا ما تیسر من هذا القرآن بکره و اصیلا و رتلوا هذا {1.33} الکتاب باذن الله القدیم علی لحن من ذلک الطیر المغنی فی جود العمآء ترتیلا الی ان قال و من بدل من الفرقان و هذا الکتاب حرفا علی غیر حرفهما فقد کفر بالله ربه {1.34} و لن نقبل الله من عمله من شیء و قد کان ماواه النار علی حکم الکتاب محتوما و ان الذین یکتمون بعضا من حرف هذا الکتاب فیاکلون النار و ما ننظر الیهم و لا نکلمهم و فی یوم {1.35} القیامه قد اعد الله لهم فی قعر التابوت بالعدل عذابا شدیدا و ان الله قد کتب علیکم ان لا تمسوا هذا الکتاب الاعظم الا بالطهر الاکبر فان الله قد حرمه علی الکافرین جمیعا.

ترجمه: و مثال دیگر در سورهء کهیعص (کاف، ها، یا، عین، صاد) {سورهء الکتاب، سورهء 41 آیهء 3} است که می گوید: در صبحگاهان و شامگاهان آنقدر که میسر باشد از این قرآن بخوانید. {آیهء 4} و به آهنگ آن پرنده ای که در جو عما در تغنی است آیات آن را با رخصت خدای ازلی ترنم کنید.

و پس از چند جمله چنین می گوید: {آیهء 8} و هرکس که حرفی از فرقان و این کتاب را تغییر دهد از خدای روی گردانیده و هیچ عملی از او مقبول خداوند نخواهد بود و جای او به حکم کتاب در آتش دوزخ است. {آیهء 9} و کسانی که بعضی از حروف این کتاب را پنهان کنند آتش دوزخ به جانشان خواهد افتاد و ما نه به آنها می نگریم و نه با آنها صحبت می داریم و در روز رستاخیز خداوند عذاب شدیدی در قعر تابوت برای آنان در نظر گرفته است. {آیهء 10} و خدا بر شما عذاب شدیدی در قعر تابوت برای آنان در نظر گرفته است. {آیهء 10} و خدا بر شما مقرر کرده است که این کتاب بزرگ را جز با حد اکثر پاکی به دست نگیرید، زیرا که خدا بر همهء کافران آن را حرام کرده است.

ملاحظات: این فقرات در اینجا بخصوص برای آن آورده شده تا نشان داده شود که باب، احکام و نواهی متعددی را معمول کرده است.

(14) و منه {1.36} ما ذکره فی سوره الانوار المفتتحه بالحق یا ایها المومنون اتقوا الله فی کلمته الحق فان الله قد فرض علی المسلمین ابلاغ الی کل البلاد فاخرجوا من اراضیکم {1.37} و ادعوا الناس بالکتاب الاکبر هذا الی الارض المقدسه و ان لم تستیعوا لاکتبوا الامر فی الورقات المبیضه علی مداد الذهب المحمره الخالصه الی کل البلاد من شرق الارض {1.38} و غربها فان حکم الله فی ذلک الباب قد کان علی الحق بالحق شدیدا یا معشر العلماء ان الله قد حرم علیکم بعد هذا الکتاب التدریس فی غیره علموا الناس احکام الکتاب و اعرضوا عن {1.39} الباطل الکتب المجتثه فیکم فان کتاب الله لهو الحق و هو الله قد کان بما تعلمون شهیدا.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره الانوار کتاب او است که با المق (الف، لام، میم، قاف) شروع می شود {سورهء 27 آیهء 13}: ای مومنان، پرهیزگار باشید. خداوند بر مسلمین واجب کرده است تا {این} امر را به همهء ممالک برسانند. بنا بر این از وطن خود خارج شوید و مردم را با این کتاب اکبر به ارض مقدس دعوت کنید. اگر امکان مسافرت برای شما نباشد این خبر را با جوهر طلای قرمز بر صفحات کاغذ سفید بنگارید و به همهء کشورهای شرق و غرب برسانید. و دستور خدا در این باب شدید است. {آیهء 14} ای گروه علماء با آمدن این کتاب، خداوند تدریس غیر این کتاب را بر شما حرام کرده است. مردم را به احکام این کتاب آشنا کنید و از کتابهای بی اساسی که در میان شما است اجتناب ورزید. زیرا کتاب خدا حق است و او خدائی است که بر آنچه شما انجام می دهید آگاه است.

ملاحظات: این آیات نیز در اینجا بدین منظور آورده شده تا ثابت کند باب احکام و نواهی گوناگونی وضع کرده و به ویژه بر علماء تدریس غیر از کتاب خود را حرام کرده است.

نسخهء کیمبریج اولین قسمت آیهء 13 را ندارد و با ابلاغ الامر الی ...شروع می شود در حالی که نسخهء قائنات با متن مدرک فتوی مطابقت دارد. دستور "مردم را با این کتاب اکبر به ارض مقدس دعوت کنید" ممکن است اشاره ای به امر باب مبنی بر اجتماع پیروانش در کربلا باشد. )مراجعه شود به قسمت بعدی در این مقاله زیر عنوان "تغییر نقشهء باب")

(15) و من ذلک ما ذکره فی سوره کهیع یا ایها المومنون لا تنادوا الذکر من وراء بیته فان {1.40} ذلک خطاء فی کتاب الله و انتم لا تعلمون من علم الکتاب الا بعضا من الحرف مقطوعا یا ایها المومنون لا عرفعوا اصواتکم فوق صوت الذکر و لا تقربوا فی المشی معه الی ان یاذن لکم {1.41} و لا تقدموا قدامه و لا تقولوا فی مجلسه نجوی فان کل ذلک سیئه عند الله موالیکم الحق لما قد احکم الله فی کتابه الحق محفوظا.

ترجمه: و مثالی دیگر از این قبیل در سورهء کهیع (کاف، ها، یا، عین) {سوره الحوریه، سورهء 29 آیهء 6} کتاب او است: ای مومنان، از پشت خانه "ذکر" او را صدا نزنید زیرا که چنین عملی در کتاب خدا گناه است و شما از علم کتاب خدا مگر چند حرفی بیش نمی دانید. {آیهء 7} ای مومنان، صدای خود را بلندتر از صدای "ذکر" ننمائید و جز با اجازهء او در موقع مشی از او سبقت مگیرید و از برابر او گذر نکنید و با حضور او با هم به نجوی سخن نگوئید زیرا که این همه در نظر خدای شما و به موجب کتاب او گناه است.

ملاحظات: این فقرات نیز مثالی است دیگر از اوامر و نواهی باب در کتاب قیوم الاسماء. نسخهء کیمبریج فاقد آیهء 6 است.

(16) و من ذلک ما ذکره فی سوره الایمان و هی اربعون {1.42} آیه ان هذا الکتاب لو کان من عند غیر الله نزل لو جدوا فیه اختلافا و سبحان الله ربنا لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء و کل شیء احصیناه فی هذا الکتاب مستترا قد کان {1.43} من عند الله و علی احق مسطورا انا نحن نلنا علی عبدنا هذا الکتاب من عند الله بالحق و جعلنا الایات فیه محکمات غیر متشابهات و ما یعلم تاویلها الا الله و من شئنا من عباد منا {1.44} المخلصین فاسئلوا الذکر تاویله فانه قد کان بفضل الله علی آیاته بحکم الکتاب علیا.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره الایمان کتاب او است و آن دارای چهل آیه است {سوره 3 آیهء 7}. هرگاه این کتاب از جانب خدا نازل نشده بود در آن اختلافاتی یافت می شد. {آیهء 8} و ستایش خدای را که در زمین و آسمان از دید او هیچ چیز پوشیده نیست زیرا هر آنچه را که می پنداشتیم در این کتاب نیامده است یافتیم که از انب خدا به شایستگی در آن رقم زده شده بود. {آیهء 10} ما این کتاب را از جانب خدا بر بندهء خود نازل کردیم و در آن آیاتی محکم و غیر مبهم گنجانیدیم. و جیز خدا و بندگان بی آلایش منتخب ما کسی از تعبیر آن آگاه نیست. بنابر این از "ذکر" تعبیر آن را جویا شوید زیرا که او به فضل خدا و به حکم کتاب آگاه به آیات آنست.

ملاحضات: این قسمت بدان جهت در اینجا نقل گردیده تا جرم باب را مبنی بر ادعای وحی از طرف خدا اثبات نماید. در نسخه های قائنات و کیمبریج، این سوره چنین آغاز می گردد: سوره الایمان و هی اثنتی و اربعون {آیه}.

(17) و من ذلک ما ذکر فی سوره المدینه و هی اربعون ایه التی اولها المطه یا اهل المدینه و من {1.45} حولها من الاعراب ما لکم کیف کفرتم بمحمد بعد وفاته علی غیر الحق جهارا الم یآخذ الله و نبیه عنکم عهدا فی وصایه ولیه فی مواطن من الارض علی الحق بالحق کثیرا ان کنتم آمنتم بالله الذی {1.46} لا اله الا هو فما لکم کیف تحکمون لا نفسکم بغیر ما انزل الله فی کتابه الحق من قبل محفوظا فو ربکم لو لا تومنون بذکرنا و هذا الکتاب فایقنوا ان ماویکم النار فیها خالدا ابدا و ما لکم {1.47} من دون الله العلی فی یوم الفصل ظهیرا فلقد مات منکم کفرا بعض الانفس من قبل و ما کنتم آمنتم بمحمد و لا من حولکم بعد عروجه الا و قد کفرتم بوصیه ما لکم لا تتدبرون {1.48} القرآن بالحق علی الحق نتزیلا.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره المدینه کتاب او است که دارای چهل آیه است و با المطه (الف، لام، میم، طا،ها) شروع می شود {سورهء 6، آیهء 15}: ای اهل مدینه و اعراب اطراف آن، شما را چه می شود؟ چرا بدون جهت پس از وفات محمد آشکارا او را انکار نمودید؟ {آیهء 16} مگر خدا و پیامبر او به کرات دربارهء وصایت ولی او در همهء روی زمین با شما پیمان نبسته بود؟ {آیهء 17} اگر به خدائی که غیر از او خدائی نیست ایمان دارید چگونه است که بر خلاف آنچه که او در کتاب راستین خئد از قبل نازل کرده بود حکم نموده اید؟ سوگند به خدایتان که هرگاه به "ذکر" ما و به این کتاب ایمان نیاورید به یقین بدانید که جایتان برای ابد در آتش دوزخ خواهد بود. {آیهء 20} و در روز فصل غیر از خدای بزرگ، پشتیبانی نخواهید داشت. {آیهء 21} از پیش کسانی از میان شما در کفر مردند و شما و اطرافیانتان نیز پس از وفات محمد ایمان به او را انکار کردید زیرا که جانشین او را منکر شدید. شما را چه می شود که به درستی دربارهء مطالب قرآن تفکر نمی کنید؟

ملاحظات: ناگفته پیداست که این آیات قویا از عقیده شیعه پشتیبانی می نماید و لذا باید از نظر اهل تسنن قابل اعتراض باشد ولی تا اندازه ای جای شگفتی است که با آنکه فتوی می بایستی مشترکا بوسیلهء علمای سنی و شیعه صادر شود این فقره در اینجا آورده شده است. ممکن است به علت ناراحت شده شیعیان از گنجانیدن این جنبه از نوشته های باب در فتوی بوده که علمای شیعه را وادار کرده است در دادن فتوی راه متفاوتی را در پیش گیرند.

(18) و من ذلک ما ذکره فی سوره الزیاره و هی اثنان و اربعون آیه طس الله قد انزل الفرقان علی ذکرنا لیکون للعالمین بشیرا و علی خط {1.49} الا ستواء نذیرا الی ان قال و ان الله قد اجتبی الحسین من عباده و قد جعله علی الحق اماما و شهیدا و انه لما سبق اخوته من علم الرحمن حرفا مقنعا علی السر بما کان {1.50} فی مستسر السطر من سر السر مستورا و ان الله قد اتم نعمته علی الحسین و اوصیائه بان جعل فضلهم کفضل نفسه بالحق علی العالمین جمیعا و هو الذی قد تقبل من زائره بزیاره الحق لنفسه {1.51} و قد دعی لمصرعه علی الحق بعرشه فلا اله الا هو من غیر تشبیه علی الحق و ما قدر الله لسره علی حرف من الحرف تاویلا الی غیر ذلک من الهذیان الذی لا یصدر ممن شرح الله تعالی صدره {1.52} للاسلام و کتب فی قلبه الایمان و مرجو العبد افاده الجواب بالتحریر و لکم بذلک الاجر الکثیر من المولی الکبیر جل شآنه و عز سلطانه.

ترجمه: و مثال دیگر در سوره الزیاره کتاب وی است که دارای چهل و دو آیه می باشد {سوره هفتم، آیه 1 تا 3}: طس (طا، سین). خداوند فرقان را بر "ذکر" ما نازل کرد تا برای جهانیان بشیر و در پیش گرفتن راه راست نذیر باشد.

و پس از چند جمله چنین می گوید {آیهء 6} و خداوند از میان بندگان خود حسین را برگزید و او را به حق امام و شهید قرار داد ...و خدا به راستی نعمت خود را بر حسین و جانشینان او تمام کرد زیرا که برتری آنان را چون برتری نفس خود بر عالمیان قرار داد و زیارت {آرامگاه} حسین را مانند زیارت نفس خود پذیرفت و میدان شهادت او را به راستی عرش خود نامید. و خدائی نیست مگر او که به راستی مانندی برای او نیست و او است خدائی که برای هیچ حرفی از اسرار خود تاویلی نکرده است.

و از اینگونه هذیانات در کتاب او بسیار است که از کسی که خدای متعال سینهء وی را به روی اسلام باز گشوده و در قلب او ایمان رقم زده است سر نمی زنند.

تقاضا می گردد که هر یک از بندگان (علماء) جواب خود را کتبا مرقوم دارد. پاداش بی اندازه ای از طرف خدای بزرگ جل شانه و عز سلطانه، نصیبتان باد.

ملاحظات: مطالبی که دربارهء حسین در این فقرات از قیوم الاسماء آمده حتی از نظر شیعه، افراطی می باشد ولی با عقائد شیخیه که برای امامان احترام زائد الوصفی قائل بوده اند مطابقت دارد. دشمنان شیخیه آنان را متهم به اعتقاد به تفویض کرده اند یعنی صفات خدا را به غیر خدا نسبت داده و بخصوص امامان را در خلق دنیا با او شریک کرده اند.[vi]

ب- قسمت جواب فتوی:

(19) الجواب و هو الله سبحانه و تعالی الموفق للصواب

بسم الله الرحمن الرحیم و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شیء الحمد لله الذی حمی سور[1] النبوه عن تسور الکاذبین و اعجز مصاقع صقع البلاغه علی طول باعهم عن الاتیان بمثل اقصر سوره من سور کتابه المبین و الصلوه السلم علی سیدنا محمد خاتم الانبیاء و النور المشرق من مطالع الجود علی صفحات الوجود حیث لا ملک و لا جن و لا انس و لا ارض و لا سماء و علی آله الطاهرین و اصحابه الصادقین الذین خضبوا اسیوفهم البیض و اسنتهم الزرق بدم الاسود العنسی و مسیلمه الکذاب و طالما ندبوا من قبل لنصره الدین فانتدبوا غیر و کلین و لا نکسین و اتوا و یالله درهم بالعجب العجاب و بعد فلا ینبغی ان ینتطح کبشان او یتنازع و اتوا و یالله درهم بالعجب العجاب و بعد فلا ینبغی ان ینتطح کبشان او یتنازغ اثنان فی کفر هذا الخبیث و کذا کفر من آمن به و صدقه فی ذلک الحدیث و لقد اتی بصنوف من الکفر یکسر علیه المومن ارعاظ النبل بل یقف منها شعور من فی راسه نحو راس شعیره او شعره من عقل واری الامر لبداهه غنیا عن الاستدلال لا یحوج لغایه ظهوره و لو کان سامعه غبیا الی اطاله المقال و لیس یصح فی الاعیان شیء اذا احتاج الصباح الی دلیل و الحزم الحاق هذا الکافر باخویه الکذاب و ذی الحمار و تنکیل من اعان علی ترویج امره بلسانه او یدیه اعتبارا لذوی الابصار فانی اراها فتنة یعظم شرها فی مشارق الارض و مغاربها و یرتد بها کثیر من سخفة العقول لو ترک حبلهها علی غاربها و نسئل الله تعالی السلامة عما یوجب الندامة و کتب العبد الفقیر الی مولاه عزّ شأنه السّید محمود المفتی ببغداد …مولویه …عفا عنه اللطیف الخبیر.

ترجمه: جواب، و خدای پاک و والاست که هادی به راه راست است.

به نام خداوند بخشایندهء مهربان. کیست پلیدتر از کسی که دروغی را به خدا نسبت دهد یا بگوید خدا به من وحی کرده در حالی که هیچ چیز به او وحی نشده است. ستایش خدائی را که باروی اسلام را از تجاوز و تسلّط دروغ گویان حفظ فرمود و بلند آوازان میدان بلاغت را با همهء توانائی و گشاد دستی از اتیان همانند کوچکترین سوره ای از کتاب مبین خود عاجز کرد. و درود و سلام بر محمّد خاتم انبیاء و نور تابان از مطالع جود بر صفحات وجود آنجا که در آن نه فرشته ای هست و نه جن ّ و نه انسانی و نه زمینی و نه آسمانی، و بر خاندان پاک او و اصحاب صادق او که شمشیرهای سفید ونیزه های آبی خود را با خون الاسود العنسی و مسیلمه کذّاب رنگین کردند، و در گذشته هر هنگام که برای نصرت دین فاخوانده شدند بدون اظهار ناتوانی بخوبی از عهده برآمدند و چه معجزه ها که نیافریدند.

و اما بعد، شایسته نیست که اختلافی در کفر این خبیث و نیز در کفر کسانی که به او گرویده اند و حدیث او را باور نموده اند وجود داشته باشد. وی آنچنان کفرهائی آورده است که هر مومنی را به خشم می آورد و هر که را که در سر به اندازهء جوی عقل باشد از آنها گریزان می کند. من در این امر به علّت بداهت آن لزومی به استدلال نمی بینم و نیز به سبب غایت وضوح اطالهء کلام را بی مورد می دانم زیرا مطلب آنچنان آشکار است که هر نادانی آن را بسادگی در می یابد و خطا است بین بزرگان استدلال طلوع صبح را. لذا مصلحت چنین است که این کافر را به دو برادر دیگرش {مسیلمه} کذّاب و {الاسود} ذی الحمار بپیوندیم و نمونه ای از سرنوشت کسانی قرار دهیم که به او در ترویج این امر به زبان یا عمل اعانت کنند. هرگاه این فتنه آزاد گذارده شود آتشی خواهد شد که زبانه به شرق و غرب خواهد زد و بیاری از افراد کم خرد را به ارتداد خوواهد کشانید. از خدای تعالی می خواهم که ما را از آنچه موجب پشیمانی است محفوظ بدارد.

سیّد محمود مفتی بغداد

ملاحظات: ابوالثناء سید محمود شهاب الدّین ابن سیّد عبداللّه الآلوسی (1802-1854 م.) برجسته ترین عالم سنّی عراق در قرن نوزدهم میلادی بود. او بعنوان عالمی متعصب و نیز مولّف تفسیری {بر قرآن} شهرت دارد. وی به مدّت چهل سال مدرّس مدرسهء الاعظمیّه و از سال 1248 تا 1262 (1832-1846 م.) مفتی بغداد بود.[vii]

(20) و الذی نزل بالحق الکتاب لقد اصاب جناب المفتی فی الجواب و لا شک فی کفر هذا المختلق الکذّاب هو مستحقّ لا شدّ النکال و العذاب رماه الله تعالی بسهم العقاب فی الدنیا و فی المآب و کتبه خادم العلماء و المدرّسین عبد الرّحمن المدرّس.

ترجمه: سوگند به خدائی که به حقّ کتاب قرآن را نازل کرد، جناب مفتی در پاسخ خود صائب بوده ودر کفر این کاذب جای تردید نیست. برای عبرت دیگران، وی شایستهء شدیدترین مجازات و عذاب است. امیدوارم که خدای والا در دنیا و آخرت او را هدف تیر مکافات خود کند.

خادم علماء و مدرّسین عبدالرحمن المدرس

ملاحظات: احتمالا این شخص عبدالرّحمن الروز بهیانی مدرّس برجسته، بغداد است که به مدّت چهل سال در مدرسهء جامع الاحسائی (که بیشتر با نام خالدّیه معروف است) تدریس کرده است. وفات وی در محرّم 1270 (اکتبر 1853) بود.

(21) نعم قد کفر هذا الشقی اللعین و کذا من آمن به من الملحدین و کلّ مستحقّ للقبل فی شریعة خاتم النبیین و المرسلین الفقیر عزّ شأنه محمّد سعید المفتی ببغداد سابقا.

ترجمه: کفر این بدبخت ملون و همهء ملحدینی که به او گرویده باشند ثابت است. همهء آنان در شریعت خاتم النببین و المرسلین واجب القتلند.

محمّد سعید، مفتی سابق بغداد

ملاحظات: سیّد محمّد سعید بن محمّد امین التبقجلی یکی از افراد خاندانی معروف ا زعلماء بغداد بود. وی در سال 1246 (1830 م.) مفتی بود و در 13 شوّال 1273 (ژوئن 1857) درگذشت.

(22) نعم هو کافر مباح الدم حیث کذب علی الله تعالی و انکر خاتمیة رسوله محمّد صلی الله تعالی علیه و سلّم الفقیر الیه عزّ شأنه عبد الغنی المفتی الاسبق ببغداد.

ترجمه: صحیح است، او کافری است که مباح است ریختن خون او زیرا بر خدای دروغ بسته خاتمّیت رسول او محمّد (که درود خدای والا بر او باد) را انکار کرده است.

بعدالغنی مفتی اسبق بغداد

ملاحظات: سیّد عبدالغنی الجمیل در ذی القعده 1194 (نوامبر 1780) تولّد یافت. وی عالم، شاعر، خطّاط و مفتی سابق (در سال 1247/1831 م.) و از یکی از خاندانهای مشهور بغداد بود. وفات وی در 9 ذی الحجّهء 1279 (28 مه 1863) اتفاق افتاد.

(23) نعم هو و المومنون به کافرون و للقتل مستحقّون الفقیر الیه عزّ شأنه صبغة الله مفتی الشافعّیه ببغداد المحمیة.

ترجمه: صحیح است، وی و مومنین به او کافرند و شایستهء قتل.

صبغة الله مفتی شافعی در بغداد

ملاحظات: سیّد صبغة الله الحیدری از خاندانی معروف از علماء بغداد بود که از آن در طیّ سالها چندین مفتی حنفی و شافعی برخاسته اند. صبغة الله مفتی شافعی بود و بسیاری از علماء مشهور بغداد، از جمله داوود پاشا، شاگرد وی بوده اند. وی در 16 ربیع الاول 1279 (11 سپتامبر 1862) وفات یافت و در بقعهء قدیریّه مدفون گردید.

(24) لا مریة فی کفر هذا الکذاب المردود و یستحقّ بهذه المفتریّات دخول النّار و الخلود و کتبه الفقیر اسمعیل البرزنجی.

ترجمه: در کفر این کذّاب مردود تردیدی نیست و برای این مفتریّات برای ابد شایستهء دخول در آتش جهنّم است.

اسماعیل البرزنجی

ملاحظات: اسمعیل البرزنجی شیخی بود نقش بندی و در 5 شوّال 1279 (5 آوریل 1863) درگذشت.

(25) لا اله الا الله محمّد رسول الله خاتم النبیین لقد کفر هذا المدعی الکذّاب و علیه و زر مسیلمة و سائر اهل العذاب علله الله فی الدنیا و الاخره باشدّ العقاب و کتبه خادم المدرّسین اسعد (؟) المدّرس بالمدرسة الآصفیة.

ترجمه: نیست خدائی مگر خدا. محمّد رسول خدا است و خاتم الانبیاء. این مدعی کذاب کافر است و جرم او همان جرم مسیلمه و سائر اهل عذاب. امیدوارم که خدا در دنیا و آخرت او را به شدیدترین عذاب ها دچار کند.

بندهء مدرّسین اسعد (؟) مدرّس مدرسهء آصفیّه

ملاحظات: مدرّس مدرسهء آصفیّه از آغاز تاسیس آن در سال 1242 (26-1827 م.) تا مرگ وی در 1272 (55-1856 م.) سیّد اسعد الموصلی بود.

(26) من افتری علی الله تعالی هذه الفریة فهو کافر مستحقّ القتل بغیر مریة الفقیر الیه عزّ شانه سیّد علی نقیب الاشراف ببغداد حالا عن مدرسین دارالسلطنه العلّیه.

ترجمه: هرکس که به خدای تعالی چنین دروغی را نسبت دهد کافر است و بدون تردید شایستهء قتل.

سیّد علی نقیب الاشراف بغداد از طرف مدرسین دارالسلطنه العلّیه

ملاحظات: سیّد علی الکیلانی از دودمان عبدالقادر الکیلانی، در سال 1257 (1841 م.) نقیب الاشراف گردید و متولّی تمام املاک موقوفه، مسجد کیلانیّه بود. وی در 24 ربیع الاول 1289 (اوّل ژوئن 1872) وفات یافت.

(27) قد کفر هذا المدعی الکاذب و کلمن سلک معه هذه المذاهب و لا شبهة فی اباحة دمه الفقیر الیه عزّ شانه السید احمد خطیب الاعظمیّه عن مدرسین...

ترجمه: این مدّعی کاذب و همهء کسانی که از این عقاید پیروی نموده اند کافرند و تردیدی در مباح بودن خون وی نیست.

از طرف مدرّسین سیّد احمد خطیب الاعظمیّه

ملاحظات: سیّد احمد ابن سیّد سلمان مشهئر به قنبور. وی معروف به خطیب الاعظمیّه بود زیرا زمانی در مسجد کیلانیّه خطیب بود (شیخ عبدالقادر الکیلانی به نام امام الاعظم شهرت داشت).

 (28) لا توقف فی اکفار هذا اللعین و حل قتله باجماع المسلمین الفقیر الیه عزّ شانه محمّد الزهاوی المدرّس بالمدرسة العلیّه.

ترجمه: در کافر شمردن این مرد ملعون درنگ روا مدارید و حلال است قتل او به اجماع مسلمین.

محمد الزهاوی مدرس مدرسهء علیّه

ملاحظات: این شخص احتمالا محمّد فیضی ابن احمد بن حسن بیک الزهاوی مدرّس مدرسهء علیه است که از خانواده ای معروف در بغداد بود و با خاندان مقتدر بابان نسبت داشت و ادعّا می کرد که از دودمان سیف الله خالد بن ولید (متولد 1212/1797 م.) است. او مدتی در سلیمانیه و کرکوک تحصیل کرد و سپس در سال 1257 (1841 م.) به بغداد رفت. بعدا مشهورترین عالم بغداد شد و تا پایان عمر طولانی خود، به مدّت 38 سال مفتی بغداد بود. وی در 3 جمادی الاولی 1308 (15 دسامبر 1890) درگذشت.

 (29) من قال ذلک بلسانه و مصدقا به بقلبه فقد کفر محمّد صلی الله تعالی علیه و علی آله و صحبه و سلّم و ما انزل علیه و انا الحقیر محمّد طبقجلی زاده المدرس ببغداد.

ترجمه: هرکس که این مطالب را بر زبان راند و در قلب خود آنها را باور نماید نسبت به محمد (که درود باد بر او و خاندان و صحابهء او) و آنچه که بر او نازل شده کفر گفته است.

محمّد طبقجلی زاده مدرّس بغداد

ملاحظات: سیّد محمّد طبقجلی مدرّس علیّه بود. وی مدرسهء طبقجلی را بنیان نهاد و مجموعه ای گرانبها از کتب خطّی به آن هدیه کرد. مرگ وی در سال 1265 (1849 م.) بود.

 (30) سبحانه و تعالی عما یشرکون لقد اصحاب بحر الحقایق و معدن الدقایق میزان الشرع و فحول الاصول و الفرع استاد الکل و البشر و العقل الحادی عشر فی کفر هذا الخبیث اعاذنا الله من شروره و خلصنا من غروره و انا الفقیر ابوبکر النقش بندی المجدوی.

ترجمه: خداوند پاک و والاتر از آنست که شریکی داشته باشد. دریای حقایق و معدن دقایق، میزان شرع ...استاد همگان ... و عقل یازدهم (منظور سید محمود) هر آنچه که دربارهء کفر این مرد خبیث نگاشته صحیح است. خداوند ما را از بدیهای این کافر محفوظ و از غرور او دور بدارد.

ابوبکر نقش بندی مجدوی

ملاحظات: این شخص شناخته نگردید ولی احتمال می رود که وی یک نفر شیخ نقش بندی باشد.

 (31) و القرآن العظیم ان ما اتی به ذلک الرجیم الحاد بالدین و ابطال لما جاء به سیّد المرسلین من انه رسول الله و خاتم النبیین فالایمان به کفر لا ریب فیه الفقیر الیه جل شانه طه ابن الشیخ احمد المدرس.

ترجمه: سوگند به قرآن بزرگ که آنچه این مرد ملعون آورده بدعت در دین است و ابطال شریعت خاتم النبیین و سید المرسلین. بنا بر این گرویدن به این مرد بدون تردید کفر است.

طه ابن شیخ احمد مدرس

ملاحظات: طه ابن شیخ احمد بن شیخ محمد قاسم السنندجی السناوی بعدها قاضی موصل شد. مرگ وی در سال 1300 (1882-3 م.) اتفاق افتاد.

 (32) لا شک فی کفر من ادعی نزول الوحی علیه بعد خاتم النبیین صلی الله علیه و علی آله و صحبه و سلم و لا ریبه فی کفر تصدی بالزیاره و النقصان و التغییر لای القرآن العظیم فنحن نشهد با لله تعالی بانه و معتقده و ناصره و معینه علی قوله کفره فجره کتبه الفقیر الیه تعالی الشیخ احمد المدرس السنندجی.

ترجمه: در کفر کسی که پس از خاتم انبیاء (که درود باد بر او و خاندان و صحابهء او) ادعای نزول وحی کند و یا آیه های قرآن را زیاد و کم نماید یا در آنها تغییر دهد جای تردید نیست. لذا ما گواهی می کنیم که او و هرکس که به او معتقد باشد و او را در آنچه می گوید نصرت و یاری دهد کافر شریری است.

شیخ احمد مدرس سنندجی

ملاحظات: شیخ احمد سنندجی پدر فتوی دهندهء قبلی است. وی در سال 1191 (1771 م.) متولد شد و در 1274 (1858-7 م.) وفات یافت.

 (33) حاشا لله ما نزل بهذا الروح الامین علی هذا الکافر اللعین فلا مریة فی حل قتله و قتل من صدق به و کتبه الفقیر الیه عز شانه السید محمد امین مدرس الحضرة القادریة.

ترجمه: پناه بر خدا، خداوند بر این کافر ملعون روح الامین را نازل نکرده است. بنا بر این در روا بودن قتل او و قتل هرکس که او را باور نماید هیچ گونه تردیدی وجود ندارد.

سید محمد امین مدرس الحضرة القادریة

(34) سبحان من ارسل رسوله بالهدی و دین الحق و احکم له من شعائر الشرایع کل ما رق و دق و انزل علیه قرآنا عربیا غیر ذی عوج ساطعا تبیانه ناطقا باظهر البینات و ابهر الحجج فلقد اصاب الفاضل المحقق و النحوی المدقق الیلمع العروف و المعمع الیهفوف فی تکفیر جهول تحدی لکلام اعجز کل مصمع من مهرة قحطان و یکت کل مفلق من سحرة البیان علی انهم کانوا اکثر من حصی البطحاء و اوفر من رمال الیمامة و العنس و الدهنآء فهام فی مرامی الردی و تردی فی مهاوی الزور و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور اعاذنا الله و ایاکم من مذاهب الشهوات و ارشدنا و ایاکم فی غیاهب الشبهات و انا الحقیر یونس المدرس بالمدرسة الحسینیة.

ترجمه: منزه است خدائی که پیامبر خویش را با دین حق و راستی همراه با آداب و رسومی دقیق و صریح برای هدایت مردمان فرستاد و بر او قرآنی به عربی نازل کرد با بیانی آشکار و سخنی بس روشن که در آن اعوجاجی نیست. آنچه که فاضل محقق و ... و ...و ... (یعنی سید محمود) دربارهء تکفیر مرد بی خردی که دست به تقلید کلامی زده است که ماهران قحطان در آن مانده اند و ...و ... صحیح است. لذا این مرد در ورطهء تباهی و دروغ سرگردان است و هرکس که خدا به او نوری نداد از خود نوری ندارد. از خدای می خواهیم که ما و شما را از راه های شهوات دور نگاه دارد و از تاریکی شبهات برهاند.

یونس مدرس مدرسهء حسینیه

ملاحظات: این شخص شناخته نگردید.

(35) من افتری علی الله تعالی هذه الفریة فهو کافر مستحق القتل بغیر مریة الفقیر الیه عز شانه محمد امین النائب ببغداد.

ترجمه: هر آنکس که به خدای والا این دروغ را نسبت داده است کافر است و بدون تردید شایستهء کشته شدن.

محمد امین نائب {الشریعه} بغداد

ملاحظات: سید محمد امین ابن احمد النائب قاضی (نائب الشریعه) بغداد بود. وی در سال 1275(1859-8 م.) وفات یافت.[viii]

 (36) اقول لا شک فی کفر من ادعی هذه الدعوی و اعتقدها و انا الفقیر الیه عزه شانه محمود النقشبندی الخالدی مدرس الحضرة الاعظمیّه.

ترجمه: می گویم که هیچ گونه تردیدی در کفر کسی که این ادعا را نموده و به آن اعتقاد پیدا کرده وجود ندارد...

محمود نقش بندی خالدی مدرس حضرت الاعظمیه

ملاحظات: محمود نقش بندی برادر شیخ خالد نقش بندی معروف است ولی به نظر دروبی[ix] در این زمان وی احتمالا ساکن دمشق بوده است.

 (37) و الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق ان هذا اللعین کافر و کذا من آمن به و صدق و کل مستحق للقتل و النار و غضب الله العزیز القهار الفقیر الیه عز شانه ابراهیم المدرس بالمدرسة القبلانیة.

ترجمه: سوگند به کسی که پیامبر خود را با دین حق برای هدایت مردمان فرستاد این مرد ملعون و نیز هرکس که به او ایمان آرد و او را باور نماید کافر است و همه شایستهء کشته شدن و آتش جهنم و غضب خداوند عزیز قهارند...

ابراهیم مدرس مدرسهء قبلانیه

ملاحظات: این شخص احتمالا سید ابراهیم البرزنجی یکی از مدرسین معروف بغداد است، گرچه دروبی[x] ذکر می کنند که وی در کیلانیه مدرس بود. وی در سال 1270 (1853 م.) درگذشت.

 (38) لا شک فی کفر من ادعی بما هو فی هذه الفتوی الشریقة مسطور و استحقاقه القتل و قاتله ماجور بل لا ینبغی التوقف فی کفر من توقف فی کفر مثل هذا اللعین و استحاقه الخلود فی سجین کتبته بیمینی و علی ذلک قسمی و یمینی و انا الفقیر الی ذی الالطاف الحاج عبد الرزاق الشواف مدرس علیة سابقا.

ترجمه: هیچ گونه تردیدی نه در کفر و نه در استحقاق قتل کسی که در این فتوای شریف از ادعای او نگاشته شده وجود ندارد و هرکس که او را بکشد شایستهء آن است که به وی پاداش داده شود. در حقیقت هر که در کفر این ملعون واستحقاق همیشگی او در آتش دوزخ تامل کند خود بدون شک کافر است. من این مطلب را با دست خود نوشته ام و بر سر آن سوگند می خورم...

حاج عبدالرزاق شواف مدرس پیشین علیه

ملاحظات: این شخص یکی از افراد خانوادهء معروف شواف محلهء کرخ است و پسر او شیخ طه به مدت طولانی مفتی و قاضی بصره بود. شیخ عبدالرزاق در سال 1268 (1851 م.) درگذشت.

 (39) بسم الله و الحمد لله و صلی الله علی محمد و علی آله و صحبه لا ریب ان الله قد شرع الاسلام فسهل شرایعه لمن ورده و اعز ارکانه علی من غالبه و جعله امنا لمن علقه و سلما لمن دخله و سلطانا لمن تکلم به و شاهدا لمن خاصم به و فهما لمن عقل و تبصرة لمن تدبر و ثقة لمن توکل و راحة لمن فوض فهو لوضوحه غنی عن البیان و عن الدلیل و البرهان فکل من خالف هذا الشرع و ادعی بمثل هذه الاباطل المزخرفة او بمثل هذه الاحرف المصنفة و الکلمات المحرفة او بمثل هذه اکتب الفاسدة و الاقاویل الکاسدة فهو خارج عن الدین و من طریقة سید المرسلین فالقائل بهذه المقالات و المعتقد بهذه الاعتقادات کاف محض ممض المراجی عفو ربه حسن بن المرحوم الشیخ جعفر ...ذکره

ترجمه: به نام خدا و ستایش او را سزا است. و درود خدا بر محمد و خاندان و اصحاب او باد. تردیدی نیست که خداوند اسلامی تشریع کرده است با ارکانی ارجمند برای معتقدان و با راههایی آسان برای آنان که خواهان ورود به آن باشند. اسلام ایمن گاهی است برای هواخواهان آن و آرامش گاهی است برای مومنان، قدرتی است برای معترفان و شاهدی برای خصومت گران، فهمی است برای متفکران و بینائی برای ژرف نگران، اعتماد گاهی است برای متوکلان و راحت گاهی برای تفویض گران. در آنچه که ذکر شد از غایت وضوح نه نیازی به بیان دارد و نه احتیاج به ارائهء برهان. هر آنکس که مخالف این شرع باشد و ادعا بر آوردن اینچنین مزخرفات باطل یا اینگونه حروف اختراعی و کلمات تحریف شده یا نظیر کتابهای فاسد و گفته های ناروا کند خارج از دین و طریقهء سید المرسلین است و قائل به این مطالب و معتقد به این اعتقادات کافر محض است.

حسن پسر مرحوم شیخ جعفر

ملاحظات: شیخ حسن بن شیخ جعفر کاشف الغطاء نجفی در سال 1201 (6-1787 م.) در نجف متولد گردید. پدر او یکی از علمای معروف زمان خود و مولف کتاب کاشف الغطاء بود. شیخ حسن تا زمان فوت برادرش شیخ علی در سال 1253 (1837 م.) در حله زیست و سپس به نجف بازگشت ودر آنجا بر سر ریاست علماء با شیخ محمد حسن رقابت داشت. مشهورترین شاگرد او شیخ مرتضی انصاری بود. مرگ او در یک همه گیری وبا در 28 شوال 1262 (19 اکتبر 1846) اتفاق افتاد.[xi]

 (40) بسم الله خیر الاسماء

کفر هذا القاتل مما لا ریب فیه و لا شبهة تقربه و من سلک مسلکه فقد اتبع الشیطان و استوجب غضب الرحمن حرره الفقیر الیه تعالی شانه السید ابراهیم بن باقر الموسوی عفی منهما.

ترجمه: به نام خدا که بهترین نامها است.

کفر این قائل چنان است که در آن جای تردید و شبهه ای نیست. و هرکس راه او را بگیرد از شیطان پیروی کرده و مستوجب خشم خدای رحمن است.

سید ابراهیم پسر باقر موسوی

ملاحظات: سید ابراهیم پسر سید محمد باقر موسوی قزوینی که در سال 1214 (1799-1800 م.) متولد گردید مجتهدی بود معروف در کربلا و مولف ضوابط. او بزرگترین دشمن پیشوای شیخیه سید کاظم رشتی بود که تا زمان مرگ سید کاظم ادامه داشت. تقریبا مسلم است که وی اطلاعی از رابطهء بین باب و شیخیه نداشته است. وی در وبای سال 1262 (1846 م.) درگذشت.

 (41) بسم الله و الحمد لله و صلی الله علی محمد و علی آله و صحبه لا شک و لا ریب فی کفر من ادعی بهذه المقالات الفاسده الکاسده و اعتقد بهذه الاعتقادات الباطله العاطلة حرره الراجی عفو ربه محمد علی بن ...عفی الله عن جرائهما

ترجمه: به نام خدا و ستایش او را سزاست. و درود خدا بر محمد و خاندان و یاران او باد. در کفر کسی که این گفته های فاسد ناروا را ادعا کرده و این اعتقادات باطل بی ثمر را باور نموده هیچ گونه تردیدی نیست.

محمد علی پسر ...

ملاحظات: این شخص شناخته نگردید.

 (42) بسم الله و صلی الله علی محمد و علی آله و صحبه لا شک و لا شبهة فی کفر من ادعی بهذه المقامات و اعتقد بهذه الاعتقادات حرره الراجی عفو ربه محمد بن المرحوم الشیخ علی عفی الله تعالی عنه.

ترجمه: به نام خدا و درود خد ابر محمد و خاندان و یاران او باد. جای هیچگونه شک و شبهه ای در کفر مدعی به این گفته ها و معتقد به این اعتقادات نیست.

محمد پسر مرحوم شیخ علی

ملاحظات: محمد بن شیخ علی کاشف العطاء نجفی برادر زادهء شیخ حسن است که فتوای وی قبلا نگاشته شد. وی بعدا یکی از مجتهدین طراز اول نجف و مرجع تقلید گردید، و در سال 1268 (11-1852 م.) وفات یافت.

(43)بسم الله و صلی الله علی محمد و آله و سلم

من البین الواضح لدی العوام فضلا عن العلماء الاعلام کفر مدعی بهذه الادعائات و بمثل هذه المقالات و الاعتقادات حرره بیده الفانیة ابو الحسن المدرس فی النجف الاشرف بن المرحوم السید صالح الشامی عفی عنه.

ترجمه: به نام خدا و درود خدا بر محمد و خاندان او باد.

از علمای اعلام گذشته، کفر مدعی به این ادعاها و این گفتگوها و اعتقادات چنان واضح است که حتی مردم عوام به آن پی می برند.

ابوالحسن مدرس در نجف اشرف پسر مرحوم سید صالح شامی

ملاحظات: ابوالحسن بن شیخ صالح موسوی آملی شرف الدین یکی از مجتهدین بزرگ نجف و بسیار ثروتمند بود و با خاندان کاشف العطاء وصلت کرد. وی در سال 1275 (8-1859 م.) درگذشت.

 (44) بسم الله تعالی الرحمن ...

لا شک و لا ریب ان من اعتقد بهذه العقائد الفاسدة و الاباطیل الکاسدة فقد کفر و لا ...فی حق من آمن بالله و رسوله و ...ان یتلفظ بهذه الکلمات.

ملاحظات: متن این فتوی در بسیاری از جاها محو شده و تنها چند کلمه ای از آن قابل تشخیص است. نویسندهء آن معلوم نیست. ترجمهء چند کلمه ای از آن را که می توان خواند چنین است:

ترجمه: به نام خدای والای بخشاینده

تردیدی نیست که کسی که به این عقائد فاسد و مطالب باطل ناروا معتقد باشد کافر است...

 (45) بسم الله تعالی

من اعتقد هذه اعتقادات الفاسده و اعتمد علی مثل هذه الاباطیل الکاسده فهو کافر ملعون حرره الفقیر الی الله الغنی مهدی بن الشیخ علی عفی عنه.

ترجمه: به نام خدای والا.

هرکس که این اعتقادات فاسد را باور کند و به این ترهات ناروا اعتماد نماید کافر ملعونی است.

مهدی پسر شیخ علی

ملاحظات: مهدی بن شیخ علی، کاشف الغطاء نجفی برادر کوچک شیخ محمد است که ذکر او از پیش به میان آمد. وی پس از مرگ شیخ مرتضی انصاری بزرگترین عالم دنیای تشیع و مرجع تقلید شیعیان قفقاز و بسیاری از قسمتهای ایران و عراق گردید. وفات وی در 24 صفر 1289 (3 مه 1872) اتفاق افتاد.

 (46) بسم الله تعالی لا ریب فی کفر القائل بهذه المقالات و المعتقد بهذه الاعتقادات الجانی محمد بن الشیخ موسی.

ترجمه: تردیدی در کفر قائل به این نوشته ها و معتقد به این اعتقادات نیست.

محمد پسر شیخ موسی

ملاحظات: نویسندهء این فتوی ممکن است یکی از سه شخصیت زیر باشد:

شیخ محمد بن شیخ موسی شبل العفکوی، شیخ محمد بن شیخ موسی الخمیسی، یا شیخ محمد بن شیخ موسی الخدری.

(47) بسم الله الحمد لله

الامر کما هو مسطور کتب راجی عفو ربه المنان حسن الخراسان.

ترجمه: به نام خدا، ستایش خدای را. مطلب همان است که نگاشته شد.

حسن خراسان

توضیحات: حسن بن سید علی الموسوی النجفی الخراسان مجتهدی بزرگ در نجف بود که بنا به تقاضای تجار بغداد به بغداد رفت و در کاظمین ساکن شد. وی در رجب 1265 (ژوئن 1849) درگذشت.

(48) بسم الله تعالی

لا شک فی ان هذه العبارات الفاسدة کفر مخالف لضرورة الدین و سرف لشریعة سید المرسلین والمعتقد بها کافر علیه لعنة الله و الملئکة و الناس اجمعین و کتب الاقل حسن بن علی الشهیر بکوهر

ترجمه: به نام خدای والا

تردیدی نیست که این عبارات فاسد کفری است مخالف با ضرورت دین و موجد درماندگی شریعت سید المرسلین. و معتقد به آن کافری است که لعنت خدا و فرشتگان و همهء مردم بر او باد.

حسن پسر علی مشهور به گوهر

ملاحظات: حسن بن علی قرچه داغی مشهور به گوهر از جنبه های مختلف جالب ترین شخصیت، بین امضاء کنندگان این مدرک است زیرا او عالمی شیخی در کربلا بود و پس از مرگ سید کاظم رشتی، ادعای پیشوایی شیخیه را داشت. مک ائوئین Mac Eoin نشان داده است که محمد کریم خان کرمانی، بزرگترین مدعی رهبری شیخیه، چگونه از حمله به بابیت به عنوان وسیله ای برای پیشبرد ادعای خود و نیز برای برقراری طریقهء شیخیه، علی رغم تکفیر بسیاری از علمای معروف، استفاده کرد. در اینجا ما پدیده ای مشابه را در فتوای میرزا حسن گوهر علیه باب مشاهده می کنیم.

سرنوشت ملا علی بسطامی

قبل از آنکه دربارهء تاثیر و نتیجهء این محاکمه و این مدرک گفتگو کنیم لازم است به تکمیل سرگذشت ملا علی بپردازیم.[xii]

پس از محاکمه، نجیب پاشا تصمیم گرفت که جریان امر را به باب عالی ارجاع و کسب تکلیف نماید. این زمان آغاز بهبودی روابط عثمانی و ایران چس از حمله، نجیب پاشا به کربلا و غارت آن در سال 1843 م. بود، و دولت های بریتانیا و روسیه موافقت کرده بودند که برای رسیدگی به این اختلافات، طرفین را برای تشکیل کنفرانسی به ارز روم دعوت کنند. توقیف و محاکمه، یک فرد ایرانی چون ملا علی تهدیدی برای قطع این اقدامات بود. محب علی خان، حاکم کرمانشان، قبلا با نوشتن نامه ای به راولینسون Rawlinson  از وی درخواست کرده بود تا از نجیب پاشا بخواهد ملا علی را تحویل مقامات ایرانی دهند. در ماه مارس نیز نامه ای از صدر اعظم ایران حاجی میرزا آقاسی مبنی بر تقاضای استرداد ملا علی واصل شد ولی نجیب پاشا به کنسول ایران اظهار داشت که این مطلب قبلا به اسلامبول ارجاع شده و از دست وی بیرون است.[xiii]

از مدارک موجود در بایگانی دولتی ترکیه چنین برمی آید که در ابتداء پیشنهاد شده بود که ملا علی را روانهء بولو Bolu کنند تا به اندازهء کافی از سر حد ایران دور باشد. به نظر می آید که حاکم بولو Bolu چنین صلاح دیده بود که ملا علی را به یکی از جزایر (یا امکانا الجزیره) تبعید کنند. بالاخره باب عالی تصمیم گرفت که ملا علی را به اسلامبول بخواهد و او را محکوم به کار شاقه در بندرگاه کند. در حال حاضر باید مطمئن بود که ملا علی در اسلامبول درگذشته است.[xiv]

تغییر نقشهء باب

در پایان این مقاله ممکن است به دو مسالهء اساسی در رابطه با محاکمهء ملا علی بسطامی بپردازیم. مسئلهء اول این است که باب بر خلاف آنچه که ابتداء در نظر داشت پس از زیارت مکه عازم کربلا نگردید. دومین مساله راجع به نوع ادعای باب در ابتدای ظهور او است که مدرک فتوای ارائه شده نکات زیادی را دربارهء آن روشن می کند.

این مطلب به نظر مسلم می نماید که قصد ابتدائی باب آن بود که پس از زیارت مکه عازم عتبات شود و در آنجا علنا ادعای مهدویت کند. شاید یکی از مهمترین مراحل بحرانی در دوران رشد و پیشرفت بابیت تغییر تصمیم باب و نرفتن وی به کربلا و در حقیقت مسکوت گذاشتن اعلان عمومی دعوی خود به مدت چهار سال بود. این تغییر نقشه، در میان پیروان او بحرانی شدید به وجود آورد. در این باره نوید چنین می نگارد:

"وصول این توقیع منیع (از طرف باب دائر بر عدم امکان رفتن وی به عتبات) که امتحانی شدید برای اهل ایمان بود اثرات عجیبی در مومنین ایجاد کرد. بعضی در این امتحان لغزیدند و گفتند چطور شد که سید باب به وعدهء خود وفا نکرد. آیا این خلف وعدهء خود را هم به امر خدا می داند؟ عده ای از مومنین در این امتحان ثابت قدم ماندند و اطاعت امر مولای خود را فرض و واجب شمردند و گوش به اعراض متمردین ندادند."[xv]

نه در نوشته های باب و نه در آثار بابی و بهائی در بارهء علت این تغییر نقشه مطلب قابل توجهی وجود ندارد. القتیل بن الکربلائی تلویحا آن را مربوط به بدرفتاری با فرستادگان باب در شیراز، کرمان و عراق می داند:

"خداوند بر آنان غضب کرد و لعنتشان نمود و عنایات خود را از آنان باز گرفت و پنج سال بردباری کرد تا گناهشان ازدیاد یابد و اعلان امر به آنها کامل گردد و کتاب بر آنها خوانده شود و فرستادگان برای آنان انتخاب گردند."[xvi]

 ادعاهای باب

یکی از نکات مورد بحث در تاریخ بابی نوع ادعای باب در سالهای نخستین ظهور او است. در اینکه باب آشکارا پس از چهار سال اعلان نمود که وی همان امام دوازدهم و مهدی موعودی است که پس از هزار سال غیبت ظاهر شده و اینکه او پیامبرخدا و ناسخ اسلام و آغازگر یک دورهء جدید در تاریخ ادیان است جای هیچ گونه گفتگو نیست. ولی چنین به نظر می رسد که نویل، مورخ بهائی، که تاریخ این وقایع را حدود سی سال بعد نگاشته معتقد باشد که از همان آغاز ظهور، باب مدعی چنین دعاوی بوده، و این نظر بعدا بوسیلهء سائر مورخین بهائی نیز دنبال گردیده است.

 اظهار داشته است که "منابع بهائی از همان ابتداء مایل به این بوده اند که ادعاهای بعدیMac Eoin مک ائوئین

و کامل شدهء باب را عطف به روزهای نخستین ظهور او کنند و به این ترتیب سیر تحول اندیشهء باب را کاملا دگرگون جلوه دهند."[xvii] 

حدود هشتاد سال پیش ادوارد براون Edward G. Brown  به این امرتوجه نمود که طبق نوشته های باب ادعاهای وی در طول زمان تکمیل شده است. براون می نویسد:

"ادعای ابتدائی باب این بود...که وی بابی است برای رابطهء با قائم ، امام مهدی، یا امام دوازدهم. اما در دورهء بعد مدعی شد که شخص وی خود امام است، و ...این ادعایی بود که او بی باکانه در مجلس بازجویی در تبریز اقامه نمود."[xviii]

اشارهء براون در اینجا به ادعای صریح باب در قیوم الاسماء است که در آن خود را نائب خاص یا باب امام غائب معرفی می کند. به طور مثال در اولین سورهء قیوم الاسماء آمده است که این کتاب از طرف مهدی موعود صادر شده بر بندهء او تا از طرف "ذکر" برای همهء جهانیان حجت خدا باشد."[xix] و در صورةالسر می گوید:" بشنوید! قسم به پروردگار آسمان و زمین من بندهء خدایم در میان شما که از جانب بقیةالله منتظر دلیل آشکاری آورده است."[xx] به نظر می رسد آنچه که بسیاری از مردم، اعم از مومن یا غیر مومن از ادعای باب در چهار سال اول ظهور او درک کرده اند همین مقام بابیت امام دوازدهم او باشد، و این همان است که دیپلماتهای اروپایی از ادعای وی در گزارشهای نخستین خود از این نهضت ذکر کرده اند[xxi]. باید توجه داشت که در اندیشهء بسیاری از شیخیه این ادعا به سادگی معادل "حامل رکن رابع" بوده است.

به هر حال، علمایی که با آثار باب آشنا بوده اند با دیدی دیگر به ادعاهای ایشان می نگریستند. در مدرک فتوی که در اینجا مورد بررسی قرار گرفت مشاهده گردید که با توجه به استفادهء باب از کلماتی مانند اوحی، انزل و بعضی جملات دیگر و نیز دستورات مذهبی وی، چگونه علماء به این نتیجه رسیدند که در حقیقت او ادعای وحی الهی دارد و خود را همپایهء محمد می داند. در مذهب شیعه حتی هیچ یک از امامان دوازده گانه دعوی نزول وحی نکرده اند[xxii]. این ادعای ضمنی باب در اولین کتاب خود قیوم الاسماء توسط علمای سنی و شیعه ای که علیه ملا علی بسطامی در بغداد فتوی دادند به روشنی درک گردید و اساس اتهام به کفر قرار گرفت.

تقریبا همزمان با محاکمهء ملا علی بسطامی، ولی کاملا مستقل و جدا از آن، محمد کریم خان کرمانی که می رفت رهبری گروهی از شیخیه را به دست گیرد از همین راه به نتیجهء مشابهی رسید. محمد کریم خان در کتاب ازهاق الباطل (که در ژوئیهء 1845 کامل گردید) محتویات نسخه ای از قیوم الاسماء را که توسط ملا صادق خراسانی برای او برده شده بود مورد بررسی قرار می دهد. جالب است که او در این کتاب برای انتقاد، بعضی از همان فقراتی که را در قسمت سوال فتوای مورد بحث ما در این مقاله آمده انتخاب می کند[xxiii]. محمد کریم خان پس از نقل چندین آیه از سورةالذکر (از جمله آیهء 12، مراجعه شود به فقرهء 3 از فتوا) چنین می نویسد:

"به این گفته های کفر آمیز و این سخنان بی معنی که ادای آنها تنها از یک کافر سخت دل، که قصد اهانت به خدا و پیغمبر را داشته باشد بر می آید توجه کنید. چگونه است که او اظهار می دارد که این کتاب را خدا بر او وحی کرده و آنچه که در آن آمده از جانب ذکر الله و رسول او است در حالیکه در آن نشانی از حقیقت نیست؟ یا این گفته ها گفته های خدا نیست یا سخن او راجع به خدای ما و پیغمبر او نمی باشد. زیرا آنچه که او می گوید اظهار او است و نه اظهار مسلمین و خدا می گوید: "بگو ای کافران، آنچه را که شما می پرستید من نمی پرستم و آنچه را که من می پرستم شما نمی پرستید[xxiv]" به این ترتیب نه خدای ما خدای اوست و نه رسول ما رسول او و نه امام ما امام او. مگر شما نمی گوئید که خدای ما خالق این کلمه است و در کلمهء خود خطا نمی کند؟ پس خدایی که چنین کلمه ای را نازل کرده، که بیان آن از کوچکترین طلاب و حقیرترین مرد عرب به دور است خدای ما نیست و به همین ترتیب رسول این خدا رسول ما نیست و خلیفه این رسولی که چنین بابی را انتخاب کرده امام ما نمی تواند باشد با این قرار تمام آنچه که در این کتاب آمده بر حسب قانون اسلام خطا و بی ارزش است. اگر توجه کنید ملاحظه خواهید کرد که از خدا فضیلتی نیست که او آن را به خود نسبت ندهد یا از پیامبران مقامی که آن را مدعی نباشد و یا جامهء فضلی از ائمه که او آن را بر تن نکرده باشد."[xxv] 

پس از آوردن چند فقرهء دیگر از قیوم الاسماء، کریم خان چینین می نگارد:

"با این ترتیب این مرد در پی پیشوایی و در آرزوی حکومت است و آنچه را که مرتکب شده از نادانی اوست. بنابراین چرا مردمی که ادعای هوشمندی می کنند دربارهء کفر این مرد و دربارهء اخراج او از اسلام درنگ می نمایند؟[xxvi] و اگر گرفتن جای نبی و ولی و نسبت فضایل و مقامات آنان به خود، و تهمت دروغ به قرآن و اظهار اینکه کتابی جدید بر او نازل شده انکار اصول اساسی اسلام نیست در آنصورت باید پرسید اصول اسلام کدامند؟[xxvii]"

اگر علمای سنی، شیعه و شیخی در بغداد و کرمان به ادعای تلویحی باب در کتاب او پی بردند معقول نیست که گمان شود که حوارییون او، حروف حی و سایر پیروان طراز اول، که خود آنان نیز همگی در صف اول علماء قرار داشتند، از درک این ادعای تلویحی باب از نوشته های او عاجز بوده اند. (اگر واقعا در طی چندین ماه که در سال 1844 م. در شیراز با باب بوده اند این امر به آنان شفاها ابلاغ نشده باشد.)

بنابراین به نظر می رسد که در این دورهء نخستین از ظهور باب، حداقل دو سطح درک از ادعای او وجود داشته است: در یک سطح، مردم عادی و احتمالا بابیها بوده اند که باب را واسطهء امام غائب و مردم (یعنی نائب خاص) می پنداشتند و این برای شیخیه معادل بوده است با حامل "حامل رکن رابع" ، و در سطح دیگر علمای آشنا با نوشته های باب و با بیان طراز اول قرار داشته اند که از دعاوی بزرگتر باب مبنی بر آغاز دوری جدید و نسخ اسلام آگاه بوده اند.

در این دوره؛ باب به مریدان خود تاکید می نمود تا از شریعت اسلام پیروی کنند، چنانکه در یکی از توقیعات اولیهء خود به طاهره چنین می نگارد:

"به یقین بدان که ظواهر شریعت همگی در مقام خود پابرجاست و ترک کردن یکی از آنها برابر است با ترک همهء آنها."[xxviii]

باب در کتاب دلائل السبعه که یکی از آثار بعدی وی است ضمن تصدیق تغییر ادعای خود دلیل آن را چنین توضیح می دهد :

"و نظر کن در فضل حضرت منتظر که چقدر رحمت خود را در حق مسلمین واسع فرموده تا آنکه آنها را نجات دهد. مقامی که اول خلق اوست و مظهر ظهور آیهء انی انا الله چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمد ظاهر فرمود و با احکام قرآن در کتاب اول حکم فرمود تا آنکه مردم مظطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید و ببینند این مشابه است با خود ایشان لعل محتجب نشوند و به آنچه از برای آن خلق شده اند غافل نمانند".[xxix]

این وضع تا تابستان سال 1848 م. ادامه داشت .سپس تقریبا همزمان، باب در مجلس محاکمهء خود در تبریز و برخی از پیروان طراز اول او در اجتماع بدشت آشکارا ادعای باب را مبنی بر اینکه وی مهدی منتظر و قائم آل محمد است اعلان نمودند. پیداست که این اظهار برای بابیها مطلبی فوق العاده تکان دهند ه بود و بسیاری، چه در اجتماع بدشت و چه در نقاط دیگر ایران، در این زمان از باب روی گرداندند[xxx]. زمانی کوتاه از قبل از این وقایع، باب کتاب بیان فارسی و سایر آثار خود را نگاشت که در آن برای نخستین بار اشاره به مقام خود نمود و با صدور قوانین دینی و احکام جدید، احکام قرآن را نسخ و رتبهء خود را که برابر با مقام محمد و پیامبران قبل است، و از پیش در قیوم الاسماء به اشاره منعکس بود، تحقق بخشید.

بر اساس آنچه که در بالا شرح داده شد دوران دعوت باب را می توان شامل سه مرحله دانست:

مرحلهء اول: چند ماه نخستین از ظهور باب را در سال 1844 م. در بر می گیرد. در این مرحله باب در اطراف خود در شیراز گروه کوچکی از مریدان گرد آورد بدون آنکه امر خود را بطور عموم اعلام نمایند.

مرحلهء دوم: در دسامیر 1844 با اعلان عمومی ادعای باب آغاز گردید ولی در این مرحله پیروان او احکام اسلامی را به کار می بستند.

ابتدای مرحلهء سوم تابستان 1848 م. بود که در آن قوانین جدید شریعتی و نسخ شریعت اسلام اعلان و مقصود اصلی از ادعای باب برملا گردید. محاکمهء ملا علی بسطامی که موضوع این مقاله می باشد ابتدای مرحلهء دوم را مشخص می کند. این محاکمه، اولین رویارویی مهم بین این نهضت جدید دینی و شخصیتهای برجستهء اسلامی اعم از سنی و شیعه می باشد. فتوای صادر شده در این محاکمه الگوی مشاجرات بعدی با نهضت بابی و بهائی گردید. متن این فتوا کلید درک ادعای باب در سالهای نخستین ظهور او بدست می دهد.

 یادداشت ها

1. درقرون وسطی، عباسیان تعدادی از بزرگان علویه را با علمای برجسته، سنی و شیعه به منظور رد ادعای فاطمیه به اینکه آنان از نسل علی هستند گرد هم آوردند. چنین مجمعی نخستین بار در دوران خلافت "القادر" در سال 402 (1011 م.) و برای بار دوّم در دوران خلافت "القائم" در سال 444 (1052 م.) تشکیل شد.

مراجعه شود به "الکامل فی التاریخ" اثر ابن الاثیر، بیروت، 1386 (1966 م.)، جلد نهم، صص. 236-591، "المنتظم" اثر ابن الجوزی، قاهره، 1358 (1939 م.)، جلد هفتم، صص. 255-256، "مقدمه" اثر ابن الخلدون (ترجمهء روزنتال F. Rosenthall)، لندن 1958 م. جلد اول، صص. 45-46.

2. مورخ عراقی علی الوردی می نویسد: "این محاکمه، ملا علی، نخستین اجتماع از نوع خود در دوران سلاطین آل عثمان بود. زیرا در آن دوران مرسوم علمای سنی و شیعه نبود که برای محاکمه، یک متهم در یک مجمع گرد هم آیند. و این به مفهوم شناسائی رسمی فرقهء شیعه از طرف حکومت بود." لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث، بغداد، 1969 م. جلد دوم، صص. 138-139.

3. تلخیص از "ظهور الحق" اثر فاضل مازندرانی، طهران، بدون تاریخ انتشار، جلد سوم، صص 105-106 با تغییراتی در عبارات.

4. رساله (به عربی) به نقل از "ظهور الحق" (فوق الذکر)، ص. 508.

5. ازهاق الباطل، کرمان، 1392 (1972 م.)، ص. 14.

6. رک. به Shaykhi Reaction… اثر MacEoin صص. 4-5.

7. رساله (به عربی) به نقل از "ظهور الحق"، جلد سوم، ص. 510.

8. تاریخ نبیل، ترجمه و تلخیص عبدالحمید اشراق خاوری، طهران، 134 ب. (1977 م.)، ص. 47.

9- Khan Bahadur Agha Mirza Muhammad, Some New Notes on Babiism, JRAS (July 1927), p. 448 N.

10. یک روایت از شرح ملاقات ملا حسین با باب در تاریخ نبیل صص 48-61 آمده است.

11. طبق آنچه که در تاریخ نبیل آمده، همراهان ملا علی 12 نفر بوده اند (تاریخ نبیل صص. 47 و 57) ولی ابن الکربلائی تعداد آنها را 6 نفر می داند (ظهور الحق، جلد سوم، ص. 510)

12. شرح تصدیق ملا علی بسطامی را در صص. 57-59 تاریخ نبیل می توان یافت.

13. شیخ محمد حسن نجفی مولف کتاب جواهر الکلام، کتابی که امروزه نیز در فقه مورد استناد است، با آن همه دانشش در فقه بدون معارض نبود. محمد حزرالدین در کتاب شرح حال بزرگان خود که به ترتیب حروف الفباء تنظیم گردیده از حریف عمدهء او شیخ حسن بن شیخ جعفر {کاشف الغطاء} نام می برد و می گوید او کسی بود که با وجود مولف جواهر در نجف مرجع تقلید بود و سوالاتی از همهء دنیای اسلام برای او می رسید (معارف الرجال، نجف، 1383 (1964 م.)، جلد اول، صص. 210-211)

14. علی الوردی، کتاب یاد شده در یادداشت شمارهء 2، جلد دوم، ص. 138.

15. منقول در کشف الغطاء اثر ابوالفضل گلپایگانی، عشق آباد، بدون تاریخ انتشار، ص. 71. در ترجمهء فارسی مقالهء حاضر، این مطلب از متن انگلیسی برگردانده شده است.

16. رسالهء امریه (به عربی) قاهره، 1338 (19-1920 م.) صص. 106-107.

17. Rawlinson to Lord Canning. No. 1,8 January 1845, F.O. 195 237.

راولینسون شیخیه را البته به اشتباه اصولی، که نام مخالفین آنها بوده است، نامیده و نیز در اظهار اینکه بجای کربلا آنها را در نجف صاحب نفوذ می داند اشتباه کرده است. برای جزئیات تمام مکاتبات راولینسون در این زمینه رک. به:

M. Momen, The Baba and Bahai Religions (1844-1944): Some Contemporary Western Accounts, Oxford, 1981, pp. 83-90.

18. مأخذ یاد شده در یادداشت شمارهء 17.

19. Rawlinson to Lt. Col. Sheil, No. 2, 16 January 1845, F. O. 248 114.

20. طبقات اعلام شیعه، نجف، 1374 (1954 م.)، جلد دوم، صص 318-319. شرح های مشابهی بوسیلهء حزرالدین (مأخذ یاد شده در شمارهء 13)، جلد اول، صص. 215-216، الوردی (مأخذ یاد شده در شمارهء 2)، جلد دوم، صص. 138-140 و تنکابنی، قصص العلماء، طهران، بدون تاریخ انتشار، صص 185-186 داده شده است.

21. مأخذ یاد شده در شمارهء 16.

22. این مدرک و گزارش های پیوست آن از نجیب پاشا، در میان پرونده های متفرقه از بغداد در بایگانی عثمانی در اسلامبول بوسیلهء شادروان سامی دکتر اوغلو Sami Doktoroglu بدست آمد. نویسنده از اینکه آقای دکتر اوغلو این مدرک مهم را در اختیار وی قرار داده صمیمانه متشکر و از خبر درگذشت وی عمیقا متاسف است.

23. موسسهء ملی مطبوعات امری، طهران، 134 ب. (1977 م.).

24. نیکلا نیز صورتی از عناوین سوره ها در صفحات 22 تا 28 کتاب زیر داده است:

A. L. M. Nicolas, Seyyed Ali Mohammad Dit le Bab, Paris, 1905.

25. Hassan ul-Amine, Shorter Islamic Shiite Encyclopaedia, Beirut, 1969, pp. 83-84.

26. رک. به فتوای سید محمود آلالوسی در کتاب بغدادیون، اخبارهم و مجالسهم، تألیف الدروبی، بغداد 1337 (1958 م) برابر صفحهء 368.

27. رک. به فقره ای که از قتیل بن الکربلائی قبلا (در قسمت وقایع کربلا پس از درگذشت سید کاظم رشتی) نقل شد.

28. Edward G. Browne, A Traveller’s Narrative, Cambridge, 1891, II, pp. 236-7, A. L. M. Nicolas, Essai sur le Cheikhisme, III La doctrine, Paris, 1911, pp. 2-8.

29. شرح حال علمای سنی از دو کتاب زیر گرفته شده مگر مواردی که منبع دیگری ذکر شده باشد:

الف. الدروبی، البغدادیین، اخبارهم و مجالسهم، بغداد، 1377 (1958 م.).

ب. عباس العزاوی، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، جلد هفتم 1375 (1955 م.)، جلد هشتم 1376 (1956 م.).

30. سید مصطفی نور الدین الواعظ، الروض الدهر، موصل، 1368 (1948 م.)، ص. 118.

در این کتاب عقدنامه ای که عکس آن مقابل ص 116 و متن آن در صص 116-118 چاپ شده جالب توجه است زیرا بسیاری از امضاء کنندگان فتوای مورد بحث ما از اهل سنت، امضاء کنندگان این عقد نامه نیز می باشند.

31. مأخذ یاد شده در یادداشت شمارهء 29، ص.166.

32. مأخذ یاد شده در یادداشت شمارهء 29، ص. 154.

33. شرح حال علمای شیعه از حرزالدین، معارف الرجال و طهرانی، اعلام الشیعه گرفته شده است.

34. “Shaykhi Reaction …”, pp. 9-10.

35. رک. به:

Rawlinson to Lord Canning. No. 6, 22 January 1845, F. O. 195 237. Rawlinson to Sheil, No. 10,3 March 1845, F. O. 248 114.

36. این اطلاعات از اوراق دولت عثمانی که با فتوای مورد بحث در یک پرونده بوده اند گرفته شده (مراجعه شود به یادداشت شمارهء 22). محتوای این پرونده گزارشی است از نجیب پاشا به تاریخ 15 محرم 1261 (24 ژانویه 1845) که پیوست فتوی بوده و نامه ای از حکمران بولو Bolu.

37. تاریخ نبیل، بولو Bolu.

38. رساله (به عربی) به نقل از ظهور الحق، جلد سوم، ص. 512.

39. مأخذ یاد شده در یادداشت شمارهء 6، ص. 15.

40. مأخذ یاد شده در یادداشت شمارهء 28، ص. 290.

41. سورة الملک آیهء 8: الله قد قدر ان نخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن ...علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین یلیغا.

42. سورةالسر، سورهء نهم، آیهء 17 اسمعوا فو رب السماء و الارض انی عبدالله اتانی البینات من عند بقیةالله المنتظر امامکم.

43. بطور مثال نگاه شود به گزارش سفیر روسیه دولگورکی Dolgoruki به تاریخ 25 دسامبر 1848 (6 ژانویهء 1849 در تقویم گریگوری) نقل شده در کتاب شیخی گری، بابی گری اثر مرتضی مدرسی چهاردهی، طهران، 1351 (1972 م.) ص. 270.

به هر حال، شیل Sheil، سفیر انگلیس، در سال 1850 م. گزارش می دهد که باب ادعا کرده است که وی "مهدی موعود" است:

Sheil to Plamerston, No. 23, 12 February 1850, F. O. 60 150

44. رک. به دو کتاب زیر:

Martin Mc. Dermott, The Theology of al-Shaikh al-Mufid, Beirut, 1978, p. 111.

محمد الحسین، الکاشف الغطاء، اصل الشیعه و اصولها، نجف، چاپ نهم، 1381 (1962 م.) ص. 91.

45. سورةالذکر، آیهء 12 (مراجعه شود به فقرهء 3 فتوی)، سورة الحسین، آیه های 22 و 23 (مراجعه شود به فقرهء 2 فتوی)، آیه های 12 و 22 (مراجعه شود به فقرهء 5 فتوی)

46. قرآن سورة الکافرون، سورهء 109 آیه های 2-4، قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد.

47. محمد کریم خان کرمانی، ازهاق الباطل، کرمان، 1392 (1972 م.) صص. 92-93.

48. ممکن است منظور وی حاجی سید جواد امام جمعهء کرمان باشد که از ملا صادق خراسانی و قدوس، حاملان پیام باب برای محمد کریم خان، حمایت کرد. رک. به تاریخ نبیل صص. 157-159 و

H. M. Balyuzi, The Bab, Oxford, 1973, p. 33.

 49. محمد کریم خان کرمانی، مأخذ یاد شده در یادداشتهای 5 و 47، ص. 94.

50. فاضل مازندرانی، ظهور الحق، جلد سوم، ص. 334:

" و ایقنی بان ظواهر الشریعه کلها باقیة و من ترک شیئا منها فهو تارک کلمه"

همچنین مراجعه شود به اثر یاد شده از Mac Eoin ص. 17 که در آن چندین فقرهء دیگر نقل شده است.

51. منتخبات آیات از آثار حضرت نقطهء اولی، موسسهء ملی مطبوعات امری، طهران، 134 ب. (1977 م.) صص. 84-85.

52. برای شرح کسانی که در بدشت از باب روی گرداندند رک. به تاریخ نبیل صص. 271-273. علاوه بر این بابی ها ی مراغه نیز از باب روی گرداندند، در این مورد مراجعه شود به اثر یاد شده از Mac Eoin، ص 18.


 



[1] در ترجمه انگلیسی سور که به معنی قلعه و بارو است، سوره (قرآن) آمده است. (مترجم)



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common