صفحه اصلی arrow شمارۀ ٣ arrow ایّام بطون
ایّام بطون
چاپ ايميل
شمارۀ ٣
نگارش: محمّد افنان
  

خلاصه

میرزا یحیی ازل در سال ۱۲۴۷ (۱۸۳۱) متولّد شد و در ۱۳۳۰ (۱۹۱۲) درگذشت. مشارالیه در طی سال های ۱۲۶۶ (۱۸۵۰) تا ۱۲۷۹ (۱۸۶۳) به عنوان مرجع اهل بیان شناخته مش شد. این مشئولیبت چنانکه از مطاوی آثار مبارکه آن ایّام بر می آید بنا بر مصلحت اندیشی خاصّ به مشارالیه تفویض گردید. بنا بر اطّلاعات تاریخی جز حضرت نقطه اولی یعنی مظهر موجود و جمال اقدس ابهی یعنی مظهر موعود که در آن هنگام به عنوان جناب بهاء در جامعه بابی شهرت داشتند و آقا میرزا موسی کلیم و ملّا عبدالکریم قزوینی و بالاخره میرزا یحیی که به چنین سمتی منصوب گردید کسی از کیفیّت این توافق مطّلع نبود. شواهد تاریخی حاکی است که توجّه جامعه بیانی عملاً به جمال ابهی معطوف بود و در حقیقت بین حضرتش با زغیم اسمی جامعه بینونت و تفاوتی نمی دیدند.

ایّام بطون

میرزا یحیی چهل و چهار سال اخیر ایّام حیاتش را در قبرس گذراند (۱۸۶۸- ۱۹۱۲). ده سال بعد از استقرار مشارالیه و همراهانش در قبرس اداره آن سرزمین به دولت انگلیس واگذار گردید و محدودیّت های موجود برای میرزا یحیی و همراهانش بر طرف شد و بعد از ملاقات پروفسور ادوارد جی براون و پشتیبانی او از میرزا یحیی حتّی ارکان و اجزاء حکومت محلّی نیز مشارالیه را احترام و مراعات می نمودند.

در دوره بغداد (۱۲۶۹- ۱۲۷۹، ۱۸۵۳- ۱۸۶۳) میرزا یحیی متدرّجاً از اجرای وظایفی که حضرت نقطه مخصوصاً در آثار مخصوص خطاب به او مقرّر فرموده بودند قصور ورزید و بالاخره از تمکین و قبول وعود و اشارات وارده در آثار مبارک که به قرب ظهور موعود بیان اشارت داشت سرپیچید و عدّه معدودی از اهل بیان از او تبعیبت نمودند. بحث اینکه چه عواملی باعث استقلال طلبی و جدائی میرزا یحیی شد از هدف این مقاله بیرون است امّا طرفداران و محرّکان او با طرح ادّعای وصایت که در شرع بیان سابقه و اساسی ندارد و با اتّکاء به متشابهات کتاب بیان و ادّعای اینکه مدّت دور بیان دو هزار سال خواهد بود و با توجیه و تفسیر بعضی از احکام که متضمّن اشارات و نکات رمزی و تشبیهات روحانی است از فهم مقصد اصلی احکام بیان که تجلیل مقام من یظهره الله یعنی موعود بیان است محروم ماندند و پیام اساسی کتاب بیان را که حاکی از اختیار مطلق من یهره الله است انکار کردند. از میرزا یحیی کتب و نوشتجات متعدّد باقی مانده و صورتی از آن توسّط پروفسور براون تهیّه و تنظیم شده امّا نسخ آنها را فقط در مجموعه مشارالیه در کمبریج یا کتابخانه بریطانیا می توان بدست آورد. از آثار او کتاب "مستیقظ" و "متمّم بیان" توسّط ازلیّه و "مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع" ضمیمه ترجمه کتاب تاریخ جدید بوسیله براون به چاپ رسیده است. تا آنجا که نویسنده اطّلاع دارد از آثار او چیزی به سایر زبان ها ترجمه نشده است.

بررسی این آثار و سایر آثار مشارالیه که در دسترس است نشان میدهد که انشاء و نگارش او بر سبک آثار حضرت نقطه و اقتفا به همان روش و سیاق است. از لحاظ محتوی، مطالب موجود در آثار میرزا یحیی تلفیق و تکرار همان معارفی است که در آثار حضرت نقطه اولی بدعاً بیان شده است ولی فاقد هر نوع تازگی و اصالت است.

میرزا یحیی هرگز نتوانست به تأسیس جامعه ای متشکّل و مستقلّ از دوستان و طفداران خود موفّق گردد و در قبرس یا نقطه ای دیگر مرکز پا برجای بابی یا ازلی تأسیس نماید و اوامر و احکام بیان را به موقع اجراء گذارد و یا پیروان او بطور عینی و رسمی عقائد و تعالیم بیان را تعلیم و ترویج نمایند.

اساس مباحث این مقاله بررسی خصوصیّات مقام و مسئولیّتی است که حضرت نقطه اولی و جمال اقدس ابهی به میرزا یحیی مخاطب به اسم ازل تفویض فرمودند و بیان استنباطات و توجیهاتی که در دوره فترت بدست مشارالیه و همفکرانش سرگرفت وب ه جدائی و مخالفت آنان انجامید. مطالب و مدارک مورد بحث و استناد در این مقاله عموماً مأخوذ از آثار حضرت نقطه اولی است و به وضوح حاکی از این حقیقت است که حضرتش دقیقاً همه جوانب و لوازم تدبیر و مصلحتی را که برای حفظ موعود بیان طرّاحی شده بود منظور داشت و در آثار مبارکه خود منعکس فرموده است.

سایر اعمال و اقدامات میرزا یحیی و طرفداران او در آن ایّام و سالهای بعد که ارتباطی با اساس تعالیم حضرت نقطه ندارد مطلبی مستقلّ است که در این مقاله نیامده است.

*

عنوان این مقال از آثار نقطه اولی است:

"از جانب خداوند بر کلّ ناس دو حجّت است. آیات الله و نفسی که این آیات بر او نازل شده و اوّل حجّت باقیه ظاهره الی یوم القیامه است و ثانی حجّت ظاهره است تا وقت ظهور، و حین بطون حجّت است بر کلّ شیء من حیث لا یعلم احد".

(بیان فارسی، واحد دوّم- باب ۳)

اصطلاح "ایّام بطون" مترادف اصطلاحات دیگر از قبیل "لیل الیل"، "مابین الظهورین" و "ایّام فترت" نیز می باشد (بیان فارسی، واحد دوّم- باب ۱۴، مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج۱، ص ۷۴، و بدایع الاآثار، ج ۱، ص ۲۳).

اصطلاح "ایبام بطون" در بعضی موارد به مفهومی دقیق تر و متضمّن اشاره به ایّام قبل از ظهور من یظهره الله موعود می باشد:

"لعل بر مقصود خود چون که نمی شناسید حزنی وارد نیاورید در ایّآم بطون او".

(بیان فارسی، واحد ششم- باب ۱۵)

***

یکی از ارکان ادیان تا آنجا که تاریخ نشان میدهد تعیین تکلیف آتیه اهل ایمان است. این تعیین تکلیف متضمّن دو قسمت است: یکی مربوط به آیته جاعه در ظلّ اصول و تعالیم همان دین و کتاب به منظور تمشیت و اداره امور کلّی و جزئی و معمولاً برای تأسیس نظامی اجتماعی و اجرائی است و به وسیله تعیین صریح یا اشاره و تلویح به مرجعیّت فردی یا جمعی صورت می پذیرد تا در تحت نظارت و هدایت آنان جامعه مزبور بپاید و اداره امور بر محور مطلوب جاری گردد. این ترتیب بر اساس تنصیص یا تأسیس شارع پایه و مایه می گیرد و کلّاً در ظلّ هدایت اوست. مورد دیگر وعده تجدید و استمرار فرهنگ و مبانی دینی است که قرار است همواره با قیام نفسی در آیته با همان سلطه و اختیار که شارع و مظهر سابق اظهرا فرموده هماره باشد و عموماً هر پیامبر سابق از ظهور لا حق خبر و بشارت می دهد. بنابر تعالیم ادیان هر پیامبر بازپسین نظام و اساس رسول پیشین را حیات جدید می بخشد.

شک نیست که سرشت همه کائنات که دیانت و شریعت نیز از آن مستثنی نیست ایجاد و رشد و تکامل است که بالاخره به انحلال و نابوبدی می کشد و اگر درباره بعضی حقائق عالم وجود مانند ادیان فنا به ظاهر ظاهر اتّفاق نیافتد نفس رکود و نابسامانی امور نمودار توقّف و تنزّل و حاکی از فنا و فقدان اثر و تأثیر آن است که از آن به مرگ و نابودی می توان تعبیر نمود زیرا که از نتایج دلخواه و مطلوبی که هدف از آن بوده اثری باقی نمانده است. ولی از آنجا که امر بهائی معتقد به تکامل تدریجی عالم انسانی است و ظهورات مظاهر الهی را دارای هدف ثابت و اصول مشتر ک می داند و بین ظهورات الهی تفاوت و فرقی جز ترقّی تدریجی متناسب با ترقبی نوع انسان قائل نیست لذا در بین پیامبران نیز جز در عالم ظاهر فرق و تفاوتی نمی شناسد وب ه همین سبب مرگ و نابودی ادیان را ظاهری می داند و همواره حقیقت ادیان گذشته را در ظهور جدید متحقّق می بیند. حضرت نقطه درباره مورد نخستین یعنی تکلیف آتیه اهل بیان می فرمایند:

"جائز نیست عمل الّا به آثار نقطه بیان زیرا که در این ظهور از برای حروف حیّ ... هیج عزّی از برای ایشان غیر از سبق ایمان که اعزّ از کلّ شیء هست عندالله و عند اولی العلم نبوده و نیست ... و از حین غروب [شمس بیان] الی طلوع من یظهره الله آثار فرضیبه مرتفع و حروف حیّ و کلّ من آمن بالله و بالبیان در ظلّ آنها مستظلّ". (بیان فارسی، واحد سوم – باب ۱۶)

و در مورد دیگر:

"در ظهوار چون ذکر نبیّ و وصیّ در این کور نمی گردد به مؤمنین اطلاق می شود الّا یوم قیامت که هر کس را شجره حقیقت به هر اسم که خواهد ذکر می کند".(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۱۴)

از این دو بیان مبارک می توان دریافت که نظام و مهام امور جامعه بابی تا ظهور بعد همه در ظلّ احکام و آداب بیان است و هیچکس را مرجعیّتی جز در اجرای آثار مفروضه بیان نیست و اختیار تأویل و تغییر در کلیّه امور به ظهور من ظهره الله یعنی موعود بیان معلّق و منطو است.

موعود بیان در آثار حضرت نقطه اولی به اسم من یظهره الله نامیده شده و آثار حضرت نقطه در کتاب بیان و غیر آن عموماً مشحون و مزیّن به نام من یظهره الله اس. اثری، کتابی، فصلی، بابی یا ورقی نم یتوان یافت که ذکر موعود در آن نیامده باشد. از بررسی و تطبیق دو مطلب و اشاره سابق الذکر راجع به آتیه شریعت بیان در ظلّ ظهور حضرت نقطه و آتیه بعید یعنی هنگام ظهور موعود بیان با بشارات و اشارات مربوط به من یظهره الله می توان دریافت که این دو مطلب از یکدیگر جدا نیستند بلکه در حقیقت آتیه جامعه بابی همان تحقّق ظهور موعود بیان است.

خصوصیّات ظهور من یظهره الله

بنا به تعالیم حضرت نقطه در آثار مبارکه اش:

"بیان از اوّل تا آخر مکمن جمیع صفات او [من یظهره الله] است و خزانه نار و نور او."

(بیان فارسی، واحد سوّم- باب ۱۳)

"بعد از غروب این شمس [نقطه بیان] غیر از من یظهره الله مقتدر بر این نحو ظهور از ظهور الله نیست."

(بیان فارسی، واحد چهارم _ باب ۱)

"حین ظهور من یظهره الله ... نقطه بیان آن روز همان من یظهره الله است نه دون آن."

(بیان فارسی، واحد هفتم – باب ۲)

"کسی احاطه به آنچه خداوند نازل فرموده در بیان نمی نماید الّا من یظهره الله."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۲)

حیطه اختیار من یظهره الله را محدودیّتی نیست:

"حکم می کند بر آنچه خواهد ادنای وجود را اگر خواهد اعلی می کند و اعلای وجود را ادنی می کند چنانچه در بیان کرد."

(بیان فارسی، واحد هفتم – باب ۹)

"اوست مبدأ هر خیر و به او راجع می شود کلّ امر."

(بیان فارسی، واحد نهم – باب ۴)

"ضیاء عمل من یظهره الله را کلمات او فرض کن که کلّ وجود را بر هم می پیچد و در ظلّ یک یاء نسبت قائم می کند و می گوید از لسان مجلّی خود که خداوند عزّ و جلّ باشد اننی انّا الله لا اله الّا انّا و انّ ما دونی خلقی ان یا خلقی ایای فاتّقون."

(بیان فارسی، واحد هشتم – باب ۱)

در آثار بیانی درباره زمان ظهور من یظهره الله نکات و اشارات دقیق و متعدّد موجود است که به طور کلّی به دو دسته تقسیم می شود: نخست تصریح به این نکته که احدی بر میقات ظهور آگاه نیست. ذیلاً به یک نمونه از آن استشهاد شده است:

"کسی عالم به ظهور نیست غیرالله هر وقت شود باید کلّ تصدیق به نقطه حقیقت نمایند و شکر الهی بجا آورند."

(بیان فارسی، واحد سوّم – باب ۱۵)

کلمه "هر وقت" که قید زمان را بر می دارد در زبان فارسی حکایت از نزدیکی زمان وقوع می نماید امبا آیات متنوّعه دیگری نیز از قلم حضرت نقطه جاری شده که زمان ظهور را در چهار چوب زمانی معیّن محدود و مشخّص می ساد:

"از مبدأ ظهور (ظهور نقطه بیان) تا عدد واحد (۱) مراقب بوده که در هر سنه اظهار ایمان به حرفی ظاهر گردد از کلّ خلق، که بعد از اون دیگر نتوانند اظهار ثمرات ظهور قبل را نمایند الّا به ظهور بعد."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۳)

در این بیان فاصله دو ظهور نوزده سنه پیش بینی شده است. در بیان عربی می فرمایند:

"فلتراقبنّ فرق القائم و القیّوم ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون."

(بیان عربی، واحد ششم – باب ۱۵)

مقصود از قائم، نقطه بیان و از قیّومف من یظهره الله موعود است. فاصله دو ظهور در این آثه ۹ سال ذکر شده است و مراد از "کلّ خیر" ظهور من یظهره الله است. در پنج شأن خطاب به ملّا شیخ علی عظیم حضرت نقطه می فرمایند:

"هذا ما وعدناک من قبل، حین الّذی قد اجبناک، اصبر حتّی تقضی عن البیان تسعة فاذاً قل تبارک الله احسن المبدعین."

(پنج شأن، بسم الله الاجمل الاجمل) (۲)

این بیان نیز بشارت به سنه نهم از ظهور مبارک دارد.

امّا اغیث (غیاث) و مستغاث دو اصطلاح بسیار معروف بیان است که به جای توجّه به مفهوم و هدف روحانی که در کمون معانی آنها نهفته است به ظاهر ارزش عددی آنها تأکید شده و ملاک تصوّر نا صحیحی از فاصله ظهور نقطه بیان و من یظهره الله قرار گرفته است. لفظ مستغاث بنا بر متن بیان به کیفیتی ظریف نمودار اعدادی بین ۹ تا ۱۹ به عنوان فاصله احتمالی دو ظهور است. متن آیات بیان چنین است:

"هیچ اسمی اعلی عدداً از اسم مستغاث [۲۰۰۱] نیست در رتبه اسماء و بر عدد اللّهم [۱۰۶] که اعداد طرح کنی واحداً بعد واحد [۱۹] عدد است احد [۱۳] ناقص می شود و اگر با الف و لام حساب کنی اسم مستغاث [المستغاث ۲۰۳۲] را عدد اسم حیّ [۱۸] زاد می آید و در یوم قیامت مظهر آن ظهور ظاهر شده که مدل علی الله بوده ... از مبدأ ظهور [نقطه بیان] تا ظهور آخر [من یظهر] خدا داناست که چقدر شود ولیکن زیاده از عدد مستغاث اگر خدا خواهد نخواهد شد و در کور قرآن بدء وعود آن در اسم اغفر [۱۲۸۱] شد به نقص عدد اسم هو [۱۱] در بیان خدا عالم است که تا چه حدّ رسد زیرا که در این معیاری نیست."

(بیان فارسی، واحد هفتم – باب ۱۰) (۳)

اعداد مذکور بین الهلالین ارزش عددی کلمات به حساب ابجد است.

دقّت در سیاق مطالب این باب (هفتم – ۱۰) این نکته را خاط نشان می سازد که حضرت نقطه بدین وسیله اراده فرموده که برای "مستغاث" کیفیّتی رمزی منظور فرماید و مفهوم آن را از قطعیّت عددی آن آزاد سازد. اسامی مذکور در این محاسبات کلّا اسماء الهی است که در آثار حضرت نقطه مذکور می باشد. روش محاسبه این مقایسه در پایان مقاله آمده است.

بر اساس آنچه استشهاد شد شخصیّت من یظهره الله بی مانند و نظیر است. ردّ و قبول بیان و اهل بیان در اختیار اوست و با آنکه زمان ظهورش نامعلوم است در محدوده ای زمانی که به هیچ روی از ۱۹ سال تجاوز نخواهد نمود ظهور خواهد فرمود. کتاب بیان مخصوصاً بیان فارسی را می توان ستایش نامه ای در شأن من یظهره الله شمرد. صفحه ای از آن کتاب مجید نمی توان سراغ کرد که تصریحاً یا تلویحاً در تجلیل مقام موعود بیان ذکری در آن نباشد و در حقیقت شریع احکام و آداب همه به منظور تعظیم و تفخیم من یظهره الله است.(۴) بیانات زیر متمّم شواهد قبل و مؤیّد نظر فوق است:

"کل ما رفع فی البیان کخاتم فی یدی و انّنی انا خاتم فی یدی من یظره الله."(۵)

"در بیان هیچ حرفی نازل نشده مگر آنکه قصد شده که اطاعت کنند من یظهره الله را."

(بیان فارسی، واحد پنجم – باب ۸)

"اگر کسی یک آیه از آیات او را نویسد بهتر است از اینکه کلّ بیان و کتبی که در بیان انشاء شده نویسد."

(بیان فارسی، واحد هفتم – باب ۱۳)

"قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان."(۶)

(توقیع حرف حیب)

"انّ الّذین هم یؤمنون بمن یظهره الله فاولئک هم قد استدرکوا ما نزّل الله فی البیان و اولئک هم المخلصون و انّ الّذین هم لا یؤمنون به حین ظهوره ما استدرکوا من البیان حرفاً ولو انّهم بکلّ ما نزّل فیه [بیان] لمؤمنون ثمّ لموقنون ثمب لعاملون."

(کتاب الاسماء، واحد هفدهم – باب اوْ: فی معرفة اسم المسطّر)(۷)

بالاخره در مقام مناجات چنین آرزو فرموده است:

"سبحانک اللّهم فاشهد علیّ بانّی بذلک الکتاب قد اخذت عهد و لایة من تظهرنّه عن کلّ شیء قبل عهد ولایتی و کفی بک و بمن آمن بآیاتک علیّ شهیداً."

(توقیع حرف حیّ)(۸)

 نظری به وقایع تاریخ دوره بابی

نظری تحلیلی به تحوّلات تاریخ بابی نشان میدهد که اگر چه در سالهای ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۳ مخالفت علماء به علّت انتشار سریع دیانت جدید روز افزون است با اینهمه خشونت ها و مخالفت ها هنوز به اوج نرسیده است امّا با وقئع فاجعه قلعه طبرسی و دخالت مستقیم حکومت و ازدیاد تضییقات برای شارع دیانت بوسیله انتقال از ماکو به چهریق، کیفیّت اوضاع صورتی دیگر گرفت. حضرت نقطه اولی که به سرنوشت شهادت خویش و همچنین مظلومیّت و اضطهاد جامعه بابی به علم و احاطه ادنّی آگاه بود و بلایای آتیه را به چشم حقیقت بین ملاحظه می فرمود برای صیانت و حمایت جامعه بیان که مقدبر بود بعداً در ظلّ ظهور من یظهره الله استقرار یابد و به منظور حفظ شخص شاخص موعود بیان که بنا بر آنچه ذکر شد مقرّر بود که در فاصله زمانی کوتاه ظهور فرماید با مشورت همان موعود جلیل القدر تمهیدی مقرّر فرمود و آن اینکه فردی را تعیین و تسمیه فرمود که به ظاهر محلّ توجّه اهل بیان و مرجع امور آنان معرّفی شد. این تدبیر در حقیقت وسیله ای برای انصراف افکار و انظار آشنا و بیگانه از شخص من یظهره الله بود که در جامعه بیان حاضر و در اداره و مراقبت مصالح جامعه اهل ایمان هادی و ناظر بود. در این خصوص حضرت نقطه در توقیعی خطاب به ملّا عبدالکریم قزوینی که کاتب امین و مشاور حضرتش بوده و گاهی در جبال آذربایجان ملازم حضور و بعضی اوقات به نقاط مختلف مأمور می شده به بیان زیر دستور فرموده تا هر آنچه مصلحت داند معروض دارد:

"و انّا لنشاورنّک فی الظّهور فاکتب ما یلهمک اللّه ربّ العالمین بامر با یختلف النّاس من بعد غروب الشّمس و لا یحزن من یظهره الله یوم ظهوره فانّ هذا بیت ذکر حکیم."(۹)

مقصود از غروب شمس وقوع شهادت طلعت اعلی است.

حاصل این مصلحت اندیشی را حضرت عبدالبهاء در "مقاله سیّاح" با ذکر شرائط آن ایّامب ه شرح زیر تلخیص فرموده اند:

"مصلحت دیدند که با وجود هیجان علماء و تعرّض حزب اعظم ایران و قوبة قاهره امیر نظام باب و بهاء الله هر دو در مخاطره عظیمه و تحت سیاست شدیده اند پس چاره باید نمود که افکار متوجّه شخص عائبی شود و به این وسیله بهاء الله محفوظ از تعرّض ناس ماند و چون به نظر به بعضی ملاحظات شخص خارجی را مصلحت ندانستند قرعه این فال را به نام برادر بهاء الله، میرزا یحیی زدند. باری به تأیید و تعلیم بهاء الله او را مشهور و در لسان آشنا وب یگانه معروف نمودند و از لسان او نوشتجاتی به حسب ظاهر به باب مرقوم نمودند و چون مخابرت سریّه در میان بود این رأی را باب به نهایت پسند نمود."(۱۰)

درباره تنصیص و تعیین میرزا یحیی در آثار جمال ابهی مکرّر اشاره شده از جمله در لوح نصیر می فرمایند:

"اوّل این امر از جمیع مستور بوده و احدی مطّلع نه جز دو نفس و احد منهما الّذی سمّی باحمد [میرزا احمد کاتب که شهرت رمزی ملّا عبدالکریم قزوینی بوده است] استشهد فی سبیل ربّه و رجه الی مقرّ القصوی و الآخر الّذی سمّی بالکلیم [آقا میرزا موسی برادر جمال قدم] کان موجوداً حینئذ بین یدینا."(۱۱)

مفهوم بیان حضرت نقطه در توقیع خطاب به ملّا عبدالکریم این نکته را در ذهن القاء می نماید که من یظره الله در جمع اهل بیان حاضر است حقیقتی که در آن ایّام جز حضرت نقطه اولی و جمال ابهی کسی از آن آگاه نبود امّا در بعضی آثار دیگر نازله از قلم حضرت نقطه این مطلب به وضوح و صراحت بیشتری ابلاغ گردیده است. در کتاب الاسماء می فرماد:

"لو لاه فی ذلک الخلق ما امرنا بامر و با نهینا بنهی و لکنّا لارتفاع ذکره و امتناع امره قد امرناکم باوامر من لدنّا انّا کنّا آمرین و نهینا عن نواهی من لدنّا انّا کنّا مکرهین لتستدرکن رضاء الله من عنده حین ظهره ثمّ کلّ ما یکرهه تتّقون."

(کتاب الاسماء، واحد شانزدهم – باب ۱۴: فی معرفة اسم المکسی)(۱۲)

این مطلب با تلخیص و توجیه احکام کتاب یبان که عموماً در ذیل هر باب آمده و هدف از احکام شناسائی من یظهره الله موعود ذکر گردیده دقیقاً تطابق و توافق دارد. لازم به توضیح نیست که "لو لاه فی ذلک الخلق" دلالت بر این دارد که من یظهره الله درهمان هنگام بین اهل ایمان است وگرنه این شرط مفهومی نخواهد داشت.

حضرت نقطه پس از استقرار این قرار آن را به سنه "تسع" مربوط و در ظلّ آن محسوب می دارند و غیر مستقیم من یظهره الله را نیز معرّفی می فرمایند. در پنج شأن است:

"هذا ما وعدناک من قبل، حین الّذی قد اجبناکف اصبر حتّی تقضی عن البیان تسعة فاذا قل تبارک الله احسن المبدعین و و اجبناک من قل، قبل الطاء [سنه ۹] ینبغی ان یظهر فی الواو [سنه ۶] اثنین آیة من عندالله فی الکتاب عن الاوّلین قل احدهما یحیی النّبی ثمّ الآخر ابن علی امام حقّ رفیع فقد اطعناک علی احد منهما و استسیر فی الارض حتّی یطلعک الله رببک علی ما یستجلیّن عن الله ربب العالمین."

(ذیل بسم الله الاجمل الاجمل)(۱۳)

و مجدّد در قسمتی دیگر می فرماید:

"و هذا ما قد اجبناک من قبل، بانّ قبل بلوغ نقطة الاوّلیّه فی الارحام المکانیه قبل التسعة عدد قبل حین [سنه ۶۸] ینبغی ان تستعکن عن الله مرأتین ... یحیی النّبی و حسین ابن علی فقد اطلعک علی واحد و استنبئی عن الآخر فی البیانیّین حتبی تستخرجه عن غیبه ولکن کن فطناً فان هذا دلیله الفطرة لا غیره و انّنی انا قد اظهرت نفسی فی الابواب فی اربع سنین."

(ذیل بسم الله الاجمل الاجمل)(۱۴)

خلاصه مطلب این است که ظهرو موعود در سنه تسع (نهم) خواهد بود ولی در سنه ششم (الواو) دو نشانه ظاهر خواهد شد که یکی ظهور یحیی نبی و دیگری حسین بن علی است. نخستین را در پنج شأن معرّفی فرموده چنانکه مکرّراً ذکر میرزا یحیی شده و او را به نام "مرآت ازل" و "وحدی" یاد فرموده است امّا شناسائی حسین موعود را در گرو تحقیق و جستجو مقرّر فرموده است. اگر چه او را نیز باید در جمع اهل بیان جستجو کرد امّا زنهار هوشیار باید بود زیرا دلیل شناسائی او فطرت است یعنی به فطرت انزال آیات خواهد فرمود. سپس به نکته ظریفی اشاره می فرمایند که من نیز چهار سال خود را از ابواب معرّفی می نمودم، که مطلب به نفسه حاکی است که حسین موعود نیز به ظاهر در ظلّ مرآت ظهور خواهد فرمود اگر چه نظر به فطرت الهی همان موعود سنه تسع یعنی نفس من یظهره الله است. بیان زیر مؤیّد همین مطلب استکه من یظهره الله ابتدا به ظاهر مجری احکام بیان یا به عبارت دیگر مؤیّد و پشتیبان مرجع اسمی جامعه اهل بیان است:

"مراقب نفس خود بود که بر من یظهره الله حکم نکرده که اون قبل از آنکه بشناساند به نفسی خود را که اعلی جنّت اوست، به جدود بیان حکم خواهد فرمود ولی حین ظهور بر کسی نیست که لم و بم در حکم او گوید."

(بیان فارسی واحد چهارم – باب ۱۱)

امّا تکلیف میرزا یحیی بر حسب آثار حضرت نقطه اولی ابلاغ امر بابی و اجرای احکام و آداب بیان بوده است. در توقیع مبارک خطاب به اسم ازل یعینی میرزا یحیی که به توقیع وصیّت نامه معروف است(۱۵) چنین نازل:

"بلّغ امر ربّک الی العالمین وادع الی ما نزّل فی البیان بمنهاج عزّ رفیع."

وظیفه مهمّ دیگر حفظ وحدت و اتّحاد جامعه بابی است که در همین اثر به آن تأکید می فرماید:

"و اذکر بالحسنی کلّ الّذین هم آمنوا بی ثمّ بکلماتی لئلا یختلفوا فی امرالله و هم عن الصراط لیبعدون."

و همچنین به تصریح می فرماید که مجاز به تغییر و تبدیلی در اساس امر بیانی نیست:

"و أمر بالشّهداء الّذین هم یتّقون فی دینهم و هم عن حدود الله لا یتجاوزون." "لا تبدّل حرفاً فان ذلک امرالله فی کتاب عظیم و امر بما نزّل و لا تبدّل قدر شیء لئلا یختلفون النباس فی دین الله و هم کانوا الی قیامة الاخری بمنهاج واحد متربِّون."

و بالاخره او را به تبلیع و نشر امر موعود بیان یعنی من یظهره الله به این کلمات مأمور می فرماید:

"و لتأمرنّ بمن یظهره الله فانّه لیأتینّ ذلک الخلق فی القیامة الاخری بسلطان عزّ رفیع انا کلّ عباد الله و انا کلّ له ساجدون یفعل ما یشاء بادن رّه لا یسئل عما یفعل و کلّ عن کلّ شیء یسئلون."

اشارات و دلالات فراوانی در آثار حضرت نقطه می توان سراغ کرد که همه حاکی از استظلال میرزا یحیی در ظلّ من یظهره الله است و جزئی و کلّی اعمال و رفتار او را هدایت و راهنمائی فرموده است. میرزا یحیی در کتاب معروف خود مستیقظ که در بغداد تألیف شده به توقیعی از حضرت نقطه استشهاد می نماید که در سفارش او خطاب به جمال ابهی از قلم نقطه اولی مرقوم شده است و در مقدبمه مطلب مزبور تصریح می نماید که آن توقیع استضلال میرزا یحیی در سایه هدایت و تربیت جمال ابهی است. متن توقیع مزبور چنین است:

"از عنصر ابهی سمیّ به یحیی الواح مسطهوره که از جوهر وله و ساذج انجذاب متجلبی گشته مشاهده، الشکر لمجلّیه جلّ و عزّ. کمال تراقب در روح و ارتواح آن منظور داشته که اریاج مشرقه بر فؤاد آن ساکن نگردد و اسباب شوق در خطّ و املاء بر نهج کمال از برای او فراهم آورده که مطلق مشاهده حزنی نه سرّاً و نه جهراً ننماید و کمال حفظ در حقب اون و آثار مخزونه آن داشته تا وقت خود والله مع الصابرین."

دو نکته در این اثر مبارک قابل توجّه است: نخست تأکید شدید حضرت نقطه به مراقبت در تعلیم و تشویق و تربیت میرزا یحیی است. لازم به توضیح نیست که من یظهره الله به علم و احاطه لدنّی از همه نفوس ممتاز است و محتاج به کسب هدایت و تربیت از دیگران نمی باشد بلکه خود به نفسه القدیر هادی و مربّی و مرجع امور و مبدأ تجلّی و ظهور است. نکته دیگر اشاره لطیف به قرار رمزی و روحانی است که بین نقطه اولی و جمال ابهی تقرّر یافته سات. این بیان که "کمال حفظ در حقّ اون و آثار مخزونه آن داشته تا وقت خود" حاکی از این مطلب است که ضمیرهای "او" و "آن" یکی نیستند. مقصود از اوّلی میرزا یحیی است امبا ضمیر "آن" اشاره به ظهور من یظهر الله دارد و "تا وقت خود" نیز مؤیّد این حقیقت است که حکایت از آتیه ای نزدیک دارد. بیان "الشکر لمحلّیه جلّ و عزّ" نیز حاکی از استضلال میرزا یحیی در ظلب جمال ابهی است. در آثار متعدّده از حضرت بهاء الله این مطلب مذکور است که آثار اولیّه میرزا یحیی به حضور حضرت نقطه از او نبوده در "رساله شیخ" است:

"در نوشتجاتی که به اسم او [میرزا یحیی] نزد نقطه اولی رفته ملاحظه نما تا آثار حقّ را به مثابه آفتاب ممتاز مشاهده نمائی." (۱۷)

در مقاله "سیّاح" نیز حضرت عبدالبهاء تصریح می فرمایند:

"از لسان او نوشتجاتی به حسب ظاهر به باب مرقوم نمودند." (۱۸)

مطلب دیگری که جا دارد در اینجا روشن شود این است که عنوان "بهاء" و "ابهی" خاصب جمال مبارک بوده و هرگز در آثار حضرت نقطه برای میرزا یحیی معمول نشده است. شاهد این حقیقت فهرست مطوّلی است که میرزا یحیی در مستیقظ راجع به القاب و عناوین خود فراهم آورده است و ضمناً در همان کتاب عنوان "بها›" را برای جمال ابهی به تصریح ضبط کرده است.(۱۹) اصطلاح "عنصر ابهی" در ایو توقیع که نقل شد ناظر به نسبت میرزا یحیی به جمال اقدس ابهی است.

اگر چه بعدها طرفداران میرزا یحیی ازل کوشیده اند که اسم مبارک بهاء را گاهی به صورت عنوان و گاهی به کیفیّت وصفی برای او معمول دارند (۲۰) امّا شخص میرزا یحیی و متقدّمان ازلی هرگز ای عنوان را برای او به کار نگرفته اند زیرا شهرت جمال قدم به اسم بهاء مورد تأیید عموم بوده است. ملّا جعفر نراقی از هواداران اولیّه میرزا یحیی که توسّط مشار الیه از "شهدای بیان" محصوب شده در یکی از کتب خود که به منظور ردّ و مخالفت ظهور حضر ت بهاء الله تألیف نموده مطلب اختصاص اسم بهاء را تصریحاً تأیید کرده است.(۲۱) موضوع تعلیم و تربیت و پرورش و هدایت میرزا یحیی که در توقیع مذکور و سایر آثار حضرت نقطه مکرّر و مصرّح است نیز از ابتداء مورد تأیید طرفداران میرزا یحیی بوده است.(۲۲)

حضرت نقطه اولی مکرّراً میرزا یحیی را به کسب فیض و استفاده از نفوس مخصوص و ممتاز جامعه بابی تشویق و راهنمائی می فرمایند و آن نفوس ممتازه را نیز به تربیت و پرورش او مأمور می دارند. در همان توقیع اسم ازل او را به استفاده از حضور آقا سیّد حسین کاتب و احترام به او متذکّر می دارند:

"و انّ من کان عند ربّک قد علّمناه جواهر العلم و الحکمه فاستنبئی عنه فانا کنا لمنبئین و لنکر منه من عند ربّک بما کنت علیه من المقتدرین."

در خطاب به ملّا شیخ علی عظیم است:

"لتحفظن تلک الثمرة [میرزا یحیی] ان لا یوصل الیها ما یحزن بها فؤادها ... لا تنظر الّا الی الله و لا تشهد فی المرآت [میرزا یحیی] الّا تجلّی الشّمس [حضرت نقطه] لها بها ... و قد جعلناک ملکا لتطیرن ذلک الطیر [میرزا یحیی] علی کفک فکلّ ما یطیرن فابسط یداک فانّا کنّا لمطیرین، قل انّه لیطیرین فی ذلک الرضوان و لم یکن لذلک من اوّل و لا آخر کلّ من الله الی الله لیطیرون."

(ذیل بسم الله الجمل الاجمل) (۲۳)

قسمت اخیر دلالت دارد که ثمره و مرآتی چون میرزا یحیی را امثال و همانندان فراوان است و همه طیوری هستند که در این رضوان الهی به پرواز آمده اند هیکل مبارک حضرت نقطه، عظیم را مأمور می فرماید که طیر روح میرزا یحیی را پرواز بیاموزد و همچنین می فرماید:

"و لتراقبنّ مرآت الله [میرزا یحیی] و لتشوقنبه فی سیره."

(ذیل بسم الله الاجمل الاجمل)(۲۴)

و همچنین:

"و جعلناک ملکا بان یطیرنّ علی کفیک فانشر جناحک لیطیرنّ بما یستطیعنّ من انجذابات کینونیته."

(ذیل اسم الله الاجمل الاجمل)(۲۵)

بالاخره در موردی دیگر که به طور اختصاص مورد استشهاد خود میرزا یحیی نیز قرار گرفته، حضرت نقطه می فرماید:

"ان یا اولی البیان فلتستمسکنّ بدین الله و لتصدقنّ کلّ ما نزّل فی البیان و لتنصرنّ اسم الازل الوحید و لتسئلنّ مراد الله عن عدد الربّ ۱۲۸-۷۴ هذا و لتؤیّدوه لیجمعّن البیان کلّه."(۲۶)

خطابات حضرت نقطه که به آنها اشاره و استشهاد شد همه حکایت از عنایت و رأفت نسبت به میرزا یحیی دارد امّا عموماً دال بر این حقیقت است که مشارالیه محتاج تربیت و مراقبت و تقویت است.

***

توحید ضرورت این تدبیر یعنی انتصاب میرزا یحیی به زعامت جامعه اهل بیان بدون توجّه به مطالبی که به تفصیل ذکر شد آسان نیست. اسماء و القاب متعالیه ای که به او داده شده همه به مناسبت این شأن و مقامی است که به او تفویض فرموده اند و اینهمه تمهیدات و مقامات به مناسبت قرب ظهور موعود بیان است کمه بابیان می بایست به اهمیّت و استقلال آن متذکّر باشند.

البتّه تجلّی دو ظهور در یک زمان اگر چه یکی از حکمت های آن اظهار عظمت ورود یوم الله و وقوع زمان تحقّق بشارات تواند بود امّا مطلبی است که از حوزه درک و توجیه افراد انسانی بیرون است امّا چرا غروب ظهور اوّل با طلوع و اظهار امر بالفاصله ظهور دوّم تؤام نشد تا به چنین تدبیری احتیاج نباشد.

تا آنجا که تصوّرات محدود نویسنده می تواند اوج گیرد دو عامل زیر در آن بی تأثیر نبودند:

نخست اصل کلّی مسئله امتحان الهی تا مؤمن حقیقی را از مدّعیان ایمان ممتاز سازد. بر این اساس مظاهر ظهور مستقلّ همواره قرار است ظهور خود را به آثار مخصوص بخود معرّفی فرمایند و مردم را به اظهار آیات و آثار خود امتحان کنند نه آنکه به اسم و رسم معرّفی شوند که کسی را فرصت تشخیص و شناسائی نماند و اصل اختیار که ما به المتیاز نوع انسان است باطل گردد.

دوّم موقعیّت خاصّ آن ایّام که اهمیّتی مخصوص و محسوس داشت. در آن اوقات جامعه بابی بی اثر تحمّل مصیبات متوالیه آسیب پذیرتر از آن بود که بلایا و شدائد ایّام امتحان را نیز تحمّل نماید بلکه بیش را هر چیز به وحدت کلمه و ملجائی روحانی احتیاج داشت.

این تدبیر به جامعه اهل بیان فرصت می دادکه در ظلّ مربّی حقیقیکه در آن اوقات مستور بود متدرّجاً آماده گردد تا حضرتش در زمان و وقت خود امر الهی را آشکار فرماید و بر این مطلب حضرت نقطه نیز اشارت و نبوّت فرموده است. از جمله در بیانمی فرماید:

"قبل از آنکه بشناساند به نفسی نفس خودر ا ... به حدود بیان حکم خواهد فرمود."

(بیان فارسی، واحد چهارم- باب ۱۱)

و در کتاب السماء چنین اشاره فرموده:

"لو لاه فی ذلک الخلق ما امرنا بامر و لا نهینا بنهی ..."

(الاسما›، باب شانزدهم – واحد ۱۴، فی معرفة اسم المکسی)

که به هر دو قبلاً اشاره و استشهاد شده است.

در پایان این مبحث ممکن است این توهّم پیش آید که این تدبیر اگر چه اهمیّت اساسی و حیاتی در حفظ جامعه بابی و آمادگی بعدی برای شناسائی موعود بیان داشت امّا ممکن بود به آسانی باعث وقوع مشکلات و خطرات جدّی برای میرزا یحیی شود و البتّه این خلاف عطوفت و رأفتی است که همواره مظاهر حقّ نسبت به عموم خلق دارند زیرا حقّ هرگز فوق طاقت و قابلیّت تکلیف نمی فرماید و او نیز به همین جهت احتیاطی بجا پیش گرفته است.

نکته بحث این است که هرگز حضرت نقطه اولی و جمال اقدس ابهی میرزا یحیی را مستقیماً در جریان امور به کار نگرفتند بلکه فقط او را به این عنوان که مرجع و مصدر امور است مشهور ساختند. همین تدبیر که نام او مشهور و شخص او مستو بود باعث انصراف توجّه از جمال ابهی گشت. ضمناً وسیله حفظ و صیانت او نیز گردید بر این نکته حضرت نقطه نیز تأکید فرمودند و در مقامی درباره میرزا یحیی چنین نازل شده:

"انّ الازل یحفظ نفسه و لو لم یؤمن به احد من العالمین." (۲۷)

البتّه اهل تحقیق از این بیان در می یابند که میرزا یحیی جز عنوان ظاهره شأنی نداشته چه اگر قرار باشد که عدم ایمان و تمسّک به او صرفاً برای حفظ نفس باشد ایا حکمت وجودش جز این است که وسیله انصراف توجّه از جمال اقدس ابهی گردد. بالاخره احتیاط میرزا یحیی به مرحله ای رسید که از ملاقات دوستان و اهل ایمان نیز استیحاش می نمود و به احدی اعتماد نمی کرد و از مجامع بابیان در حضر و سفر احتراز داشت.

 موازین شناسائی من یظهره الله و وظیفه مرایا و شهدای بیانی و اهل بیان

موارد کلّی موازین شناسائی من یظهره الله بر اساس کتاب بیان و آثار دیگر حضرت نقطه به شرح زیر است:

"آیات ایّاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیبة فانّ ذلک الواحد خلق عنده و ایّاک ایّاک ان تحتجب ما نزّلت فی البیان فانّها کلمات نفسه فی هیکل ظهوره من قبل."

(توقیع حرف حیّ) (۲۸)

و:

"ان البیان و من فیه طائف فی حول قول من یظهره الله."

(بیان فارسی، واحد سوّم – باب ۳)

"غیرالله نیم تواند آیه نازل فرماید همین قدر که دیدید این نوع حجّت ظاهر شد یقین کنید که این همان حقیقت اولیّه است."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۸)

و بالاخره:

"هیچ حجّتی نیست از برای کسی که یقین نکند به او بعد از استماع آیات."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۱۵)

این نکات و مطالب به الفاظ و مفاهیم متنوّع در آثار دوره آذربایجان مکرّر از قلم حضرت نقطه صادر شده و آن حضرت مخصوصاً تربیتی اتّخاذ فرموده که اهل ایمان دائماً به قرب ظهور من یظهره الله متذکّر باشند. ترتیب مذکور بر اساس تعیین احکام مخصوصا به شرح زیر است و ناظر به همه احوال و موارد حیات اجتماعی اهل بیان می باشد.

در باب اوّل از واحد نهم بیان فارسی می فرماید: "هر مجلس عزّی ... سزاوار است که مکان عدد واحد را خالی" گذارند تا در صورت ورود من یظهره الله جلوس فرماید.

در باب پانزدهم از واحد ششم: "در نزد استماع زکر من یظهره الله به این اسم هر نفسی برخیزد از مقام خود و بعد قاعد گردد اجلالاً له من کتاب الله و اعظماً له من نقطة الاولی."

در باب چهاردهم از واحد هشتم: "هر روز و شب هفتصد آیه از بیان تلاوت نماید و اگر نتواند هفتصد مرتبه الله اظهر بگوید آن اینکه ... مؤمن شود به من یظهره الله."

در باب هفدهم از واحد پنجم: "از طلوع شمس تا غروب ... نود و پنج مرتبه بگوید الله ابهی یا الله اعظم یا الله اظهریا الله انور یا الله اکبر یا امثال این نوع کلمات ممتنعه لعلّ در یوم قیامت از برکت تلاوت این اسماء مقدّسه به شرف هدایت آن نیّر اعظم و طلعت قدم فائز گردد."

در باب هفدهم از واحد هفتم: "در روز جمعه در مقابل شمس آن را شاهد گیرند بر آیه ای که مدلّ است بر توحید آن خدا را و ایمان آن به نقطه بیان ... لعلّ در یوم قیامت در بین یدی شمس حقیقت اینگونه ناطق گردد."

در باب هشتم از واحد ششم: "در هر نوزده روز [ماه بیانی] یک دفعه در این باب [باب هشتم از واحد ششم بیان فارسی راجع به اینکه جز من یظهر الله کسی انزال آیات نتواند نمود] نظر کنند لعلّ در ظهور من یظهره الله محتجب نشوند به شئونی دون شئون آیات."

در باب چهارم از واحد هفتم: "در هر حولی [سال] ... عبد تخلیص نماید نفس خود را ... لعلّ یوم قیامت به برکت اینعمل نتواند به اسم واحد تصدیق نمود."

در باب چهاردهم از واحد ششم در خصوص نوروز: "در لیل [مقصود اشاره به تحویل سال در شب است] به عدد لب حول [۳۶۱ روز] این آیه را تلاوت نمایند "شهدالله انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم" و در نهار [اشاره به زمان تحویل و انتقال سال در روز] آیه "شهدالله انّه لا اله هو العزیز المحبوب" ... کلّ ... از برای اینکه در یوم من یظهره الله ... به او هدایت یافته.

و بالاخره در بیان عربی باب سوّم از واحد هفتم: "انتم فی کلّ واحد [مقصود هر نوزده سال یک بار] کتاب اثبات لمن تظهره بعضکم الی بعض تکتبون لعلّکم یوم ظهوره بما تکتبون لتعملون."

و جوهر کلام آنکه "ما امرالله من امر و لا نزّل من نهی الّا لعزّ من یظهره الله اذاً یعارضکم امراً و نهیً [مقصود اوامر و نواهی کتاب بیان است] عزّه انتم عزّالله لتراقبون و عن کلاهما [امر و نهی] تنقطعون."

(بیان عربی، واحد دهم – باب ۱۹)

چنانچه از مجموع این احکام و فائض ملاحظطه می شود حضرت نقطه برای هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال و هر موقعیّت و مکانی ترتیبی مقرّر فرموده که اهل بیان ذکر من یظهره الله را تازه نمایند و به ظهورش متذکّر باشند.

آیات و کلمات دیگری نیز از حضرت نقطه نقطه در دست است که در هنگام ظهور موعود بیان همه افرا حتّی مرایا و شهداء و علمای بیان در قبلا امر او یکسان اند و کسی را شأن اختیار و مرجعیّتی نیست و تنها ملاک قبول تسلیم به امر او و ایمان به آیات اوست:

"اذا ظهر [من یظهره الله] ینقطع الایمان عن کلّ ذا ایمان الّا من یؤمن به فاذا ینقطع الایمان کیف یبقی الشهادة للّذین هم شهداء و انّ هذا فرع الایمان فلتتقنّ الله یا ایّها الشهداء ان لا تحکمنّ علی الله ربّکم بمثل ما قد حکموا الّذین هم شهداء من عندالقران علیّ."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱۶)

"و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان ... فعلی ما قدعرفت الله فاعرف من یظهره الله فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشاراً باشارة خلقه ... الّا انّک انت لو ادرکت یوم ظهوره ان عرفته باعلم علماء البیان ما عرفته و ان رأیته [مقصود اعلم علماست] واقفاً فی امره ثمّ ذکرت علیه اسم الانسانیّة ما اتفیت حروف النفی لا ثبات مظهر الاحدیة ... ایّاک ایّاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیّة فان ذلک الواحد خلق عنده وایّاک ایباک ان تحجب بلمات ما نزّلت فی البیان."

(توقیع حرف حیّ)(۲۹)

"اگر در یوم ظهور من یظهره الله جلّ ذکره اطاعت یکی از علمای بیان نمائی من دون او عبادت من دون الله نموده ای."

(دلائل سبعه)(۳۰)

باری میرزا یحیی که بنا به امر حضرت نقطه اولی مرجع و مصدر امور بابیان در دوره بطون و فترت بود بنا بر نصائح و وصایای صریحه حضرت نقطه به طریق اولی موظّف بود در رأس سایر مرایا و علمای بیان در هنگام ظهور من یظهره الله با ساحتش توجّه نماید و به آیات و کلمات او مؤمن شود و اداره امر بیان را تفویض نماید زیرا به نصّ صریح بیان:

"هیچ حجّتی نیست از برای کسی که یقین نکند به او بعد از استماع آیات."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۱۵)

"مراقب باش ظهور من یظهره الله را که اگر شنوی ظهور او را و به قدر انیکه بگوئی بلی تأمّل نمائی در نار هست."

(بیان فارسی، واحد هشتم – باب ۱۱)

یا بالاخره جا داشت که به آیه بیان متذکبؤ گردد که:

"اگر نفسی ادّعا کند و آیاتی از او ظاهر گردد احدی معترض نگردد او را."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۸)

امّا به بیان ولیّ امر الهی خطاب به احبّای ایران:

"نفسی که منتسب به شجره الهیّه بوده و به ظاهر به شرف اخوّت مظهر ظهور اعظم مفتخر گشته و ذکرش در توقیعات عدیده از قلم نقطه بیان روح الوجود لمحبیّه الفدا نازل و از مرایای دور بیان محسوب و در سلک طوریّون محشور و سفارش او به اثر قلم حضرت خطاب به جمال قدم ارواح المقرّبین لسلطنته الفدا مرقوم و سنین معدوده به امر و دستور آن محی انام محلّ توجّه اهل بیان و مرجع و مصدر امور آنان بوده، ابا و استکبار نمود وبه مقاومت برخاست"(۳۱)

میرزا یحیی در آثار مکتوب خود هرگز مدّعی من یظهره اللّهی نشد و طرفداران او همواره از انتظار دو هزار سال میقات ظهور من یظهره الله یاد می کنند و آن را دلیلی بر درستی افکار خود می شمارند و به غیاث و مستغاث در مقابل اختیار بلاد شرط من یظهره الله که محدود به هیچ قید و قراری نیست متمسّک می گردند در حالیکه ادّعای مؤیّد به انزال آیات تنها مقیاس و محکی است که در بیان برای ظهور من یظهره الله تثبیت شده است.

درباره نزول آیات تدکّر به این نکته اهمِّت دارد که آیات را نم یتوان صرفاً جملات و ترکیباتی دانست که بر اساس قواعد فصاحت و بلاغت و علوم ادبی و صنایع ذوقی بنا شده باشد و در این خصوص در آثار شارعین دیانت بابی و امر بهائی و تحقیقات فضلای امر اشارات و مطالب فراوان آمده است.

انشاء و تألیف آثا ادیبانه و لطیف هر چند که در کمال زیبائی و آراستگی لفظ و معنی باشد و خلّاق آداب و اخلاق بدیعه گردد و حتّی بدون تأنّی و تأمّل و تهیّه مقدّمات بلکه با سرعت قلم تحریر گردد اگر چه شرط لازم کلمات نزولی است امّا زمانی شرط کافی نیز خواهد بود که منضم و مؤیّد به ادّعای وحی و اصالت انتساب به حقب گردد.

در هر حال خصوصیّات ممیّزه آیات لا اقلّ واجد این مختصات است:

نخست استقلال سیاق و روش تألیف کلمات و جملات به نحوی که از آثار مکتوب سائره متمایز باشد و اصالت و کیفیّت آن بی سابقه شناخته شود. در مقایسه آیات صادره از جمال اقدس ابهی و حضرت نقطه اولی این تمایز و استقلال را می توان به آسانی تشخیص داد در حالیکه نوشتجات میرزا یحیی تا حدّ قابل اشتباهی شباهت به آثار حضرت نقطه دارد و تقلید و پیروی از آن است.

دوّم بدعیّت و استقلال مفاهیم و مسائل مندرج در آثار که حاکی از معارف بدیع و مطالب جدید باشد در این مورد هم تقلید و نظیره نویسی در آثار میرزا یحیی که از آیات حضرت نقطه سرمشق گرفته کاملاً واضح است.

سوّمین خصوصیّت تأثیر جاذب و خلّاق آیات است که خواننده و شنونده از آن تأثیر می پیزرد و در روح و جان احساس تازه می آفریند.

اگر شناسائی و درک دو خصیصه قبلی صرفاً جنبه شخصی دارد امّا اثرات جانبخش این خصوصیّت اخیر را در خارج نیز می توان مشاهده نمود و انقلاب فکری و تقلیب روحانی در اثر کلمات الهی پدیده ایت است که مکرّر در بین آنان که با معارف بابی و بهائی مواجه شده اند دیده شده و میشود. صفحات تاریخ ادیان نیز از همین حقیقت حکایت می نماید. اگر چه پیروان میرزا یحیی نیز نوشتجات او را آیات خوانده اند امّا باید دانست که هیچیک از این سه خصوصیّت مشخّصه را دارا نیست.

اساس تردی، و پایه و مایه شبهات طرفداران میرزا یحیی ازل دو مبحث کلّی زیر است. نخست عنایات و توجّهات مخصوصه حضرت نقطه به میرزا یحیی و اسامی مهیمنه ای که به او خطاب شده است. دوّم پاره ای شبهات که از عدم فهم آیات و کلمات حضرت نقطه اولی مایه گرفته است.

در خصوص اسامی و القاب میرزا یحیی مشارالیه شخصاً فهرست اسامی خود را در نوشتجاتش ذکر کرده است (۳۲) و مشهور ترین آنها که در بین طرفداران او معروف و متداول است: وحید، ازل، مرآت، ثمره و نور می باشد. عنوان صبح ازل در حقیقت از القاب حضرت نقطه است و به اعتباری از اسماء مخصوصه برای مظاهر مستقلّ الهی است. حضرت نقطه در پنج شأن درباره خویش می فرماید:

"فکلّ ما قد رأیت علی ذلک، ذلک من کینونیته الالهیّة الازلیّة ... حیث یعبّر بالمشیّة و اوّل الخلق و ذکر الاوّل و شمس الحقیقة و صبح الازل و کینونیّة المحمّدیّه و الواحد الاوّل و المجلّی الاوّل و الفعل الاوّل و المرآت الاوّل و البلّور الاوّل."

(ذکر بسم الله الجمل الاجمل)(۳۳)

هیچیک از این اسامی و عناوین برای میرزا یحیی معمول نشدهبلکه خاصّ مظهر ظهور می باشد. در بیان نیز این اصطلاح برای مظهر مستلّ الهی و بطور اخصّ من یظهره الله به کار رفته اسم.

"آیات ممتنعه ... که ظاهر می گردد در حقّ ظاهر به ظهور ... اریاح جنّتی است که از صبح ازل بر هیاکل افئده کلّ موجودات مثل آنکه اگر در این ظهور نظر کنی کلّ را مشاهده می کنی."

(بیان فارسی، واحد هشتم – باب ۱۱)

در پنج شأن در موردی دیگر:

"نظر نموده امروز در ظهور شجره فرقان که آنچه در اوست از خیر دلیل است بر ارتفاع نقطه آن و همچنین امروز از اوّل ظهور بیان الی یوم من یظهره الله آنچه در بیان مرتفع شوند دلیل است بر ارتفاع نقطه وحدانیّت و مطلع صبح ازلیبت."

(ذکر بسم الله الاحیی الاحیی)(۳۴)

که ناگفته پیداست که صبح ازلیبت بنا به قرینه نقطه بیان و نقطه فرقان اشاره به نفس حضرت نقطه اولی می باشد. سابقه اصطلاح "صبح ازل" به حدیث معروف "حقیقت" یا "مالاحقیقه" که به "حدیث کمیل" نیز معروف است ارتباط دارد و حضرت نقطهآن را در رساله دلائل سبعه به ظهور خود تبیین فرموده اند:

"یوم [ظهور نقطه بیان] یوم قیامت سات و کلّ شیء هالک الّا وجهه ... ظهور موعود منتظر همان ظهور حقیقت مسئول عنه است که در حدیث کمیل دیده ای در سنه اوبل کشف سبحات الاجلال من غیر اشاره ببین و در ثانی محو الموهوم و صحو المعلوم و در ثالث هتک الستر لغلبة السرْ و در رابع جذب الاحدیّة لصفة التوحید ببین و در خامس نور اشرق من صبح الازل علی هیاکل التوحید ببین و نو مشرق از صبح ازل را خواهی دید اگر خود هارب نگردی و مضطرب نشوی نظر کن در دعای سحر ... اللّهم انّی اسئلک من بهائک بابهاه و کلّ بهائک بهی اللّهم انّی اسئلک ببهائک کلّه که این فقره اشاره است به رسول الله ص و در ثانی در مقام امیر المؤمین ع است زیرا که نور مقامی است مثل مصباح که خود را می سوزاند از برا استضائه دیگران زیرا که در نور هیچ جهت انیّت باقی نمی ماند چنانچه اگر زنده هستی خواهی دید انوار این ظهور را که خود به نفسه از انیّت نفس خود می گذرد از برای اقامه توحزد خداوند و اوامر و نواهی آن."(۳۵)

از مقایسه این آیات با آیات کتاب پمج شأن که قبلاً نقل شد و تذکّر به اینکه اصطلاح صبح ازل خاصّ مظاهر مستقلّ الهی است و با توجّه به اینکه اشاره به حضرت حسین ابن علی در پنج شأن مقوصد شخص موعود بیان است و همچنین اشاره به دعای سحر و ذکر اسم بهاء که خاصّ جمال مبارک ابهی بوده می توان یقین کرد که حضرت نقطه در این بیان به ظهور خود و ظهور من یظهره الله به ام حسین و بهاء هر دو توجّه فرموده است. و در خاتمه آن اشاره لطیفی به شهادت و فدای جان برای ظهور موعود بیان فرموده است. این فقره از دلائل سبعه در رتبه اولی راجع به شخص نقطه بیان و اشاره به وقایع سال های حیات زودگذر آن حضرت است و مطلقاً ارتباطی با تنصیص میرزا یحیی ندارد. ذکر عنوان ازل در این اثر بصرف عدم توجّه به معنی اصلی آن که از اسمائ الیه است باعث اشتباه شده و بدون تذکّر به سائر شواهد، آن را درباره میرزا یحیی دانسته و در نتیجه عنوان "صبح ازل" را نیز به میرزا یحیی مربوط ساخته اند در حالی که چنین نیست زیرا عنوان مزبور چنانکه اشاره شد خاصْ "مشیّت اولیّه" است نه مرایا و کسانی که در ظلّ مظاهر مستقلّ تسمیه و تعیین شده باشند. امّا نظر به اینکه این عنوان توسّط طرفداران او ترویج شده و در کتب مختلفه آمده بین عموم شهرت یافته و بعضاً در کتب و مراجع بهائی نیز نقل شده امّا شخص میرزا یحیی هرگز این سام و همچنین عنوان "بهاء الله" را برای خود ذکر نکرده است.

بطور کلّی اصطلاح "ذات ازل" مخصوص غیب مطلق (بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱۵) و "صبح ازل" چنانکه ذکر شد خاصّ مظاهر مستقلّ الهی است.

دو عنوان "ازل" و "وحید" به اعتباره حساب ابجدی اسم یحیی است. اگر یحیی را با دو "یاء" بگیریم به حساب ابجد مساوی "وحید" است و اگر یحیی را به سه "یاء" حساب کنیم معادل با "ازل" خواهد بود. وحید مساوی ۲۸ و ازل مساوی ۳۸ است.

اصطلاح "مرآت" اشاره به کسانی است که خورشید وجود مظهر ظهور در آن تجلّی فرموده هر یک چون آینه از آن روشن و نورانی گشته است. مظهر ظهور اوّل مرات است (پنج شأن). مقام مرآتیّت مقامی والا است امّا محصور و منحصر نیست و بر هر مؤمن حقیقی قابل اطلاق است. حضرت نقطه می فرماید:

"امری که خداوند عزّ و جلّ فرض نموده کلمه لا اله الّا الله حقّاً حقّاً ... نظر مکن در این کلمه الّا به مثل اینکه نظر می کنی در شمس سماء و نظر مکن بمن یؤمن بها الّا به مثل اینکه نظر می کنی در مرآت ... اگر مرات بگوید در من شمس است در نزد شمس ظاهر است که شبح او است."

(بیان فارسی، واحد اوّل – باب۱)

"حکم شمس مرآت را حکم شمس حقیقت مگیر."

(بیان فارسی، واحد ششم – باب ۷)

"اگر کلّ مرایای امکانیّه، ظهورات بعدیّه مثل مرایای تکوینیّه، قبلیبه در یک ظهور کلّ ظاهر و کلّ به ندای انّی انا الله از قبل ذات غیب ازل مستنطق، که در کلّ دیده نمیشودالّا او و کلّ مرایا در ظلّ یک مرآت مستقرّ می گردد زیرا که در کلّ دیده نمی شود الّا واحد بلا عدد و کلب مدلّند بر وحدانیّت آن واحد که مرآت غیب ازل بوده و هست ... و اذن داده کلّ خلق را که خود را مرت صاف نموده از برای یوم طلوع من یظهره الله که کلّ از قبل او به ندای او نفس خود را مستشرق به شوارق شمس ازل نموده در ظلّ او مستظلّ بر قدمیّت او بود."

(در ذکر بسم الله الاحیی الاحیی)(۳۶)

اصطلاح "ثمره" در "بیان" مفهومی بس وسیع دارد. تقریباً در هر موردی که به هدف وجود اشیاء و وصول آن به حدّ کمال اشاره شده اصطلاح ثمره نیز به کار رفته است. ثمره وجودی مؤمنین به "بیان"، ایمان به ظهور موعود بیان است (به خطبه بیان فارسی مراجع شود). ثمره تقوای نفوس در هر دور حصول عرفان به ظهور بعد است (بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۶). ثمره علوم فهم کتاب الهی و اوامر اوست (بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱(. ثمره وجود انسانی فوز به لقای الهی [مظهر الهی] است (ایضا). ثمره هر ظهور قبلی ایمان و تصدیق به ظهور بعدی است (بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۷).

خلاصه ای که از بعضی ابواب بیان در مورد معنی و مفهوم "ثمره" استخراج شده و ذکر گردید نارساتر از آن است که وسعت اشارات و اهمیّت آن را خاطرنشان سازد امّا بیان زیر مفهوم دقیق و جامعی از این کلمه ارائه می نماید:

"اوّل این ظهور تا ظهور من یظهره الله راجع می شود ثمره آن به قیامت اخری که ظهور او [من یظهره الله] است."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۷)

آیا نمی توان گفت که اطلاق عنوان "ثمره بر میرزا یحیی محتمالاً حاکی از آرزوی حضرت نقطه به اطاعت و تمکین میرزا یحیی به عنوان جوهر و نتیجه و ثمر امر بیان در هنگام ظهور موعود بیان است چه که رد جائی دیگر در بیان می فرماید:

"انّ ما فی البیان تحفة من الله لمن یظهره الله ... فلتقبلنّنی و ما ینسب الیّ بفضلک."

( بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱۹)

اصطلاح نور که در آثار بیانی در مقابل نار معمول شده حکایت از ایمان و عرفان دارد و هر کس به اطاعت و ایمان موفّق شد داخل نور است و هر ناری به مدد شناسائی نقطه بیان یعنی باب الله نور می شود همچنانکه از حال لفظ نار در ظلّ "باب" در عالم حروف و اعداد نیز آن را به نور مبدّل می سازد.

"فرق نار، نور عدد باب است هر کس در باب داخل است در نور والّا در نار. امروز اهل جنّت و نار را به همین شناسید."(۳۷)

"انّ البیان میزان من عندالله الی یوم من یظهره الله من اتبّعه نور و من ینحرف عنه نار."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۶)

"چه بسا ناری را که خداوند نور می کند به من یظهره الله و چه بسا نوری را که نار می فرماید به او."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱۷)

"حکم بر مقبل می کند خلق نور می شود و حکم بر غیر مقبل که می کند خلق نار می گردد و خداوند خالق نار نور است به مشیّت که آن نقطه باشد."

(بیان فارسی، واحد دوّم – باب ۱۳)

از مفهوم اساسی کلمه نور در بیان که بگذریم باید به خاطر داشت که عنوان نور در این مورد یادآور نسبت نوری است که میرزا یحیی به آن نسبت مفتخر است.

بعد از این مقدّمه می توان دانست که اگر چه اطلاق این الفاظ و اسماء به میرزا یحیی حکایت از عنایت و توجّه حضرت نقطه به مشارالیه دارد معذلک هیچگونه امتیاز و اختصاصی به او عطا نمی کند تا او را از رعایت اوامر بیان معاف دارد یا اختیاری در سرنوشت و اعمال اهل بیان داشته باشد. وظائف او همچنان که در لوح وصیّت و مطاوی پنج شأن مذکور است منحصر به حفظ وحدت جامعه بابی و قیادت آنان در شناسائی و تمکین به ظهور موعود بیان است وظیفه ای که به آن توفیق نیافت و گر نه ثمره بیان می بود و اوّل من آمن می شد.

بیان زیر که در لوح سلمان از قلم جمال ابهی صادر حاکی از مآل آمال و اعمال میرزا یحیی ازل بر اساس موازین امتحانات الهی است.

"اگر از اسرار قبل ذکر نمایم مطّع می شود که لم یزل بعضی از عباد که به کلمه امریّه خلق شده اند با حقّ به معارضه برخاستند و از بدایع امرش تخلّف نمودند ملاحظه در هاروت و ماروت نما که دو عبد مقرّب الهی بودند از غایت تقدیس به ملک موسوم گشتند به اراده محیطه از عدم بوجود آمدند ودر ملکوت سموات و ارض ذکرشان مذکور و آثارشان مشهور. و به شدنی عندالله مقرّب بودند که لسان عظمت به ذکرشان ناطق بود تا به مقامی رسیدند که خود را أتقی و أعلی و أزهد از کلّ عباد مشاهده نمودند. بعد نسیمی از شطر امتحان وزید و به اسفل نیران راجع شدند ... معذلک احدی بر حقّ اعتراض ننموده از امم آن عصر که حقّ جلّ کبریاء بعداز بلوغ این دو مَلَک به مقامات قدس قرب چرا این مقام را اخذ فرمود.

ای سلمان، بگو به اهل بیان که سلسال باقیه الهیّه و کوثر دائمه ربّانیّه را به ماء ملحیّه تبدیل مکنید و نغمات عندلیب بقا را از سمع محو منمائید. در ظلّ سحاب رحمت منبسطه مشی کنید و در سایه فضل ساکن شوید.

ای سلمان، لم یزل حقّ به ظاهر بین ناس حکم فرموده و جمیع نبییّن و مرسلین مأمور بوده که ما بین بریبه به ظاهر حکم نمایند و جز این جائز نه. مثلاً ملاحظه نما نفسی حال مؤمن و موحّد است و شمس توحید در او تجلّی فرموده به شأنی که مقرّ و معترف است به جمیع اسما و صفات الهی و شهادت می دهد به آنچه حمال قدم شهادت داده لنفسه به نفسه در این مقام کلّ اوصاف در حقّ او جاری و صادق است بلکه احدی قادر بر وصف او علی ما هو علیه الّا الله نبوده و کلّ این اوصاف راجع می شود به آن تجلّی که از سلطان مجلّی بر او اشراق فرموده. در این مقام اگر نفسی از او اعراض نماید چه که در او دیده نمی شود مگر تجلّیات الهی مادامی که در این مقام باقی است اگر کلمه دون خیر درباره او گفته شود قائل کاذب بوده و خواهد بود. و بعد از اعراض، آن تجلّی که موصوف بود و جمیع این اوصاف راجع به او به مقرّ خودب ازگشت. دیگر آن نفس نفس سابق نیست تا آن اوصف در او باقی ماند. و اگر به بصر حدید ملاحظه شود آن لباسی را هم که پوشیده آن لباس قبل نبوده و نخواهد بود. چه که مؤمن در حین ایمان او بالله و اقرار به او، لباسش اگر از قطن خلقه باشد عندالله از حریر جنّت محسوب. و بعد از اعراض از قطران نار و جحیم. در این صئرن اگر کسی وصف چنین نفسی را نماید کاذب بوده و عندالله از اهل نار مذکور.

ای سلمان، دلائل این بیان را در کلّ اشیاء به نفسه لنفسه ودیعه گذاشته ام. معذلک بسیار عجب است که ناس به آن ملتفت نشده اند و در ظهور انیگونه امور لغزیده اند. ملاحظه در سراج کن تا وقتی که روشن و منیر و مشتعل است اگر نفسی انکار نور آن نماید البتّه کاذب است. ولکن بعد از آنکه نسیمی بوزد و او را منطفی نماید اگر بگوید مضیء است کاذب بوده و خواهد بود. مع آنکه مشکاة و شمع در حین ضیاء و دون آن یکی بوده و خواهد بود.

ای سلمان، الیوم کلّ اشیاء را مرایا مشاده نما چه که خلق به یک کلمه خلق شده اند و در صقع واحد بین یدی الله قائمند. و اگر جمیع به این شمس عزّ باقی که از افق قدس ابهی اشراق فرموده توجّه نمایند در جمیع تجلّی شمس بهیئته مرتسم و منطبع. در این صورت جمیع اوصاف و صفات بر آن مرایا صادق چه که دیده نمی شود در آن مرایا مگر شمس و ضیاء آن. و بر عارف بصیر مبرهن است که این اوصاف مرایا لنفسه به نفسه نبوده بلکه کلّ اوصاف راجع است به آن تجلّی که از مشرق عنایت شمس در آن مرایا ظاهر و مشرق شد. و مادامی که این تجلّی باقی اوصاف باقی و بعد از محو آن تجلّی از صور مرایا، وصف واصفین آن مرایا را کذب صرف وافک محض بوده و خواهد بود. لانّ الاسماء و الصّفات یطوفنّ حول تجلّی الّذی اشرق من الشّمس لاحول المرایا بنفسهنّ لنفسهنّ.

ای سلمان، عزّت کلّ اسما و رفعت آن و عظمت و اشتهار آن بنسبتها الی الله بود. مثلاً ملاحظه نما در بیوتی که بین ملل مختلفه مرتفع شده و جمیع آن بیوت را طائفند و از اماکن بعیده به زیرات آنبیوت می روند. و این واضح است که احترام این بیوت به علّت آن بوده که حمال قدم جلب اجلاله به خود نسبت داده با آنکه کلّ عارفند که جمال قدم محتاج به بیتی نبوده و نخواهد بود. و نسبت کلّ اماکن به ذا مقدّسش علی حدّ سواء بوده. بلکه این بیوت و امثال آن را سبب فوز و فلاح عباد خود قرار فرموده تا جمیع ناس را از بدایع فضل خود محروم نفرماید. فطوبی لمن اتبع امرالله و عمل بما أمر من لدنه و کان من الفائزین. و این بیوت و طائفین آن عندالله معزّزند مادامی که این نسبت منقطه نشده. و بعد از انتقطاع نسبت اگر نفسی طائف شود طائف نفس خود بوده و از اهل نار عندالله محسوب. و همچنین در بیوت انفسیّه ملاحظه نماکه بعد از اعراض حکم صنم بر او جاری و عاکفانش عندالله از عبده اصنام بوده و خواهند بود. حال تفکبر نما کمه این بیوت در حین نسبتهای الی الله و بعد از انقطاع نسبت به یک صورت بوده و خواهند بود. و صورت ظاهره این بیوت در دو حالت به یک نحو مشاهده می شود با شأنی که در ظاهر این بیوت په در حین نسبئت و چه در دون آن ابداً تغییر ملحوظ نه. ولکن در حین قطع نسبت روح خفیّه مستوره از آن بیوت اخذ می شود. و لا یدرکه الّا العارفون. و همچنین در کلّ مظاهر اسماء که بیوت انفسیّه اند ملاحظه کن.

ای سلمان، در کلمات رحمن به قلب طاهر و بصر مقدبس مشاهده نما و تفکبر کن که لعلّ به مرادالله فائز شود."(۳۸)

فی الحقیقه آیات فوق متمّم آیات کتاب بیان است که می فرماد:

"در ظهور من یظهره الله اگر کلّ ما علی الارض شهادت بر امری دهند و او شهادت دهد بدون آنکه شهادت داده شهادت او مثل شمس است و شهادت آنها مثل شبح شمس است که در تقابل واقع نشده و البا مطابق با شهادت او می گردید ... کجت می تواند آثار شموس در مرایا مثل آثار شمس در سماء گردد ... این در حین اقبال است و چگونه قلم در ذکر غیر اقبال بگردد که می خواهند به ایمان من فی النار ایمان به محقّق جنّت و نار آورند و به تصدیق انسان تصدیق قول الله نمایند."

(بان فارسی، واحد سوّم – باب ۱۲)

"مثالی که در مرآت متحلّی میگردد از او در نفس مثال است که قائم به مجلّی است نه در نفس مرآت که اگر در نفس مرات می بود باید که قبل از مجلبی دیده شود."

(بیان فارسی، واحد چهارم – باب ۱)

"اگر امروز در بیان نفسی مؤمن شد بالله و ایته اگر چه بر تراب نشسته باشد او است که بر سریر عزّت نشسته و بر غیر او اگر در منتهی مقعد عزّ باشد عندالله و عند اولی العلم در منتهای ذلّ بوده و در نزد ظهور من یظهره الله ..."

(بیان فارسی، واحد چهارم – باب۴)

اهمّ اشکالات و شبهات طرفداران میرزا یحیی مسئله مستغاث و فاصله زمانی ظهور موعود بیان، موضوع طفولیّت و مکتب من یظهره الله، عدم استقرار امر بیان و بالاخره شبهه ای است که پروفسور ادوارد گرانویل براون بر مبنای وصایت فرضی میرا یحیی کرده و قبول سقوط روحانی میرزا یحیی را دلیل بطلان امر حضرت نقطه دانسته است. در موضوع مستغاث و سایر اشارات وارده در بیان از قبیل مطلب عمر عالم در زمان ظهور حضرت نقطه و من یظهره الله (بیان فارسی، واحد سئّم – باب ۱۳) که تفاوت آن بنا به استنباط پروفسور براون بالغ بر دو هزار سال است (۳۹) و به ظاهر با مستغاث پیوندی آشکار دارد باید به اشارات صریحه کتاب بیان که میقات ظهور را بین ۹ تا ۱۹ سال مقرّر می دارد و اصطلاح مستغاث را به کمک محاسبات اعداد و حروف به ارقام ۱۳ و ۱۸ تجزیه می نماید (بیان فارسی، واحد هفتم – باب ۱۰) مراجعه نمود. در خصوص یقات ظهور قبلاً به تفصیل شواهد بیانی نقل شد که عموماً حاکی از دو مطلب اساسی است: نخست اینکه من یظهره الله هر زمان اراده فرماید ظهور خواهد نمود و دیگر اینکه برای ظهورش قیدی و شرطی نیست.

در خصوص نهی از تنبیه بدنی و ضرب اطفال درمکتب (بیان فارسی، واحد ششم – باب ۱۱) که مدلول حکم بیان اینست که حزنی بر من یظهره الله وارد نیاید، اینچنین تصوّر شده که من یظهره الله باید طفل و شاگرد مکتب و معلّم او نیز بابی باشد و گر نه این حکم عبث و بی ارزش خواهد بود.

البتّه شک نیست که این حکم برای تجلیل مقام و شأن موعود بیان است، امّا مفهوم اینکه طفولیّت من یظره الله از آن استباطی است که با روش و اسلوب تبیین و تخلیص مطالب در کتاب بیان ضرورتاً تناسب ندارد. در کتاب بیان عربی در باب همانند یا همین باب کتاب بیان فارسی (واحد ششم – باب ۱۱) بیانی نازل شده که به صراحت خاطرنشان می سازد که مقصود از این حکم در حقیقت نهی از اعمال غیر انسانی است که مخالف اصول تربیت اطفال است. متن آیه بیان عربی به شرح زیر است:

"ان یا محمّد معلّمی فلاتضربنی قبل ان یمضی علیّ خمس سنة ولو بطرف عین فانّ قلبی رقیق رقیق و بعد ذلک ادّبنی و لا تخرجنی عن حدّ و قری و اذا اردت ضرباً فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الّا و ان تحلّ بینهما ستراً ..."

در این آیه مطلب حاکی از نهی از ضرب بدنی درباره خود حضرت نقطه و خطاب آن نیز به معلّم مکتب ایّام طفولیّت هیکل اطهر ایشان است. لازم به توضیح نیست که این مطلب درهنام نزول کتاب بیان دیگر مفهوم و موردی نداشته است جز آنکه محتمالاً شبهه طفولیبت من یظهره الله را منتفی سازد.

شبهه دیگر درباره عدم استقرار شریعت بیان و اینست که ظهور جدید در گرو وصول شریعت سابق به حدّ کمال می باشد و چون در هنگام اظهار امر جمال ابهی هنوز شریعت بیان به حدّ کمال نرسیده از او رو نم یتوان ظهور جدید را انتظا داشت. مراجعه به خطبه کتاب بیان فارسی متضمّن جواب این شبهه است که می فرماید:

"در یوم ظهور الله که ظهور نقطه بیان است در آخرت او راجع به او خواند شد [اهل بیان] و هر گاه به عدد کلّ شیء از نفوس ممتنعه به او راجع شوند ثمره کلّ شیء نزد او ظاهر گشته ... زیرا که خداوند اسرع کل حاسبین است چه بسا که حاضر نشود نزد او کلّ ابوال کلّ شیء و حکم فرماید به عود خلق بیان و سمواتی که در بیان مرتفع شده کلّ را مطوّی فرماید در قبضه خود."

امّا شبهه پروفسور براون که به نظر مشارالیه نکته ای مستدل و منطقی است بنا بر منطق ادیان بر اساسی متزلزل و بی پایه بنیاد شده است.نخست اینکه مشارالیه معتقد است که حضرت نقطهف میرزا یحیی ازل را به عنوان وصیّ و جانشین خود معیّن فرموده است ولی در کتاب بیان صریحاً عدم وجود وصیّ و جانشین خود معیّن فرموده است ولی در کتاب ییان صریحاً عدم وحود وصیّ در دور بیان تصریح شده است (بیان فارسی، واحد ششم – باب ۱۴). با اینهمه اگر انتصاب میرزا یحیی را که به مصلحت اندیشی و مشورت حضرت نقطه و حضرت بهء الله صورت گرفته به جانشینی تعبیر بنمائیم به صراحت وظائف محوّله به او را در توقیع مخصوص او که بعداً به نام توقیع وصیبت از آن یاد شده می توان بررسی و مطالعه نمود وظیفه اصلی میرزا یحیی در این توقیع تمکین و اطاعت از من یظهره الله است چه که می فرماید:

"و لتأمرنّ بمن یظهره الله فانّه لیاتینّ ذلک الخلق فی القیامة الاخری بسلطان عزّ رفیع."

(توقیع اسم ازل)

امّا تناقضی را که پروفسور براون در انتخاب میرزا یحیی و انکار و مخالفت او با موعود بیان می بیند حاصل عدم توجّه به سرشت حیات روحانی بشر است که با مسئله اساسی "اختیار" انسان سر و کار دارد. اصل اختیار که خاصب نوع انسان است در مسائل روحانی همواره در معرض امتحان مداوم الهی است. از مجموع مطالبی که درباره میرزا یحیی از آثار حضرت نقطه استخراج شد به صراحت معلوم می شود که مشارالیه حائز مواهب لدنی و عصمت ذاتی نیست و اگر او را به عنوان یکی از مرایای دور بیان که برای خدمتی معلوم در دوره ای معیّن منصوب شده محدود ننمائیم به هر تقدیر شخصی است که شاخصیّت او در ظلّ مأموریّتی است که حضرت نقطه برای او تعیین فرموده بود و مشارالیه که در ظطلّ جمال اقدس ابهی بود به خوبی میدانست که وظیفه او اطاعت و تمکین محض است. اساساً مطلب اختیار و امتحان تازه نیست و در معارف ادیان سابقه همگانی دارد. ابلیس یا شیطان به معلّم الملائکه شهرت یافت معذلک بنا بر عقیده همه ادیان از اطاعت امر حقّ محروم ماند و به مظهر عصیان معروف شد و مطرود گردید.

پطرس رسول تاب امتحان نیاورد ولی به مدد توبه نجات یافت. یکی از غرور سقوط کرد و دیگری به مدد تنبّه و توسّل به آستان حقّ بر ضعف ایمان غالب شد.

حضرت نقطه اولی در قیّوم الاسماء به تزلزل و موت روحانی "طوریّون" اشاره می فرمایند بی شک مقصود از طوریان مرایا و شهدای دور بابی هستند.

در کتاب اقدس به میرزا یحیی فرصت انابت و بازگشت عنایت شد. او را به گذشته اش متذکبر فرموده و به آینده امید داده اند. مشارالیه تقریباً چهل سال بعد از صدور کتاب اقدس زندگی کرد ولی توفیق جبران گذشته ها برایش حاصل نشد فی الواقع در جواب شبهه پروفسور براون جا دارد گفتهشود که اگر حضرت نقطه چنین شأن و مقامی برای میرزا یحیی تعیین فرموده بود جا داشت که نظر به سعه غلم و احاطه لدنی همان زمان اهل بیان را تحذیر فرماید که از اظهار امر و ادّعای جمال ابهی نیز آگاه باشند و آن را نپذیرند و بدانند که جز میرزا یحیی مرجع و مقتدائی نیست.

جمال اقدس ابهی که خودش به نفسسه میرزا یحیی را برای زعامت اهل بیان در دوره فترت نامزد فرموده بود در طهران و بغداد یعنی فاصله شهادت حضرت نقطه تا اظهار امر علنی در رضوان از او حمایت فرموده و مشارالیه را در امور هدایت می نمود و با آنکه میرزا یحیی با خودسری و جبن و احتیاط (۴۰) رفتار می نمود معذلک اسماً مرجع اهل بیان و مورد احترام جمال ابهی بود. آثار ننازله از قلم جمال ابهی در این دوره حاکی از تأیید مشارالیه است امّا لحن و سیاق مطالب به نحوی است که اگر به اشارات مخصوصه که مختصّ به شخص جمال ابهی است توجّه نشود ممکن است همه را درباه میرزا یحیی دانست و از نکات مندرج در آنها بی بهره ماند. درست است که عنوان اسم ازل اشاره به میرزا یحیی است امّا ترکیبات متعدّده از این اصطلاح در آثار حضرت نقطه اولی و جمال اقدس ابهی آمده که خاصّ آن دو نفس جلیل است و ارتباطی به میرزا یحیی ندارد و قبلاً به یک نمونه آن یعنی "صبح ازل" اشاره شد.

از اصطلاحات دیگر لفظ "مستور" است که چون میرزا یحیی در خفا می زیست غالباً به او تعبیر شده است در حالیکه همواره چنین نیست و فحوای آثار جمال اقدس ابهی خلاف این را ثابت می نماید. در لوحی خطاب به ملّا محمّد رضای محمّد آبادی یزدی سات:

"لم یزل و لا یزال اسرالله در حجب غیب بوده و خواهد بود خصوص این امر که اصل آن مستور و مقنوع بوده و احدی احاطه ننموده سوی الله ربّک و به این سبب بر این سدره ربّانیّه و سرّ مشهود مستور از احبّاء و اعداء وارد شد آنچه به قلم و مداد احصاء نگردد ..."(۴۱)

جمال ابهی در مدّت معهدو یعنی ایّام بطون، حضرتش در بین دوست و دشمن مشهور و معروف ولی مقام جلیلش از دید همگان مستور بود امّا بعضی از اهل ایمان من یظهره الله را در وجود حضرتش ظاهر می دیند و از آن جمله همین ملّا محمّد رضای مخاطب لوح است.(۴۲)

آشنائی با اصطلاحات آثار و اشارات وارده و لحن گفتار کلید درک حقائق مندرج در الواح است. در دوره قبل از اظهار امر که میرزا یحیی به ظاهر مستور و به اسم مرجع و مقتدای اهل بیان و به حقیقت و رسم در ظلّ هدایت جمال ابهی است این مطلب اساسی به نحوی بسیار لطیف در آثار آن دوره انعکاس یافته است. از الواح متعدّدی که از آن ایّام در دست است به دو لوح استشهاد می شود: لوح اوّل درباره تدبیر برقراری میرزا یحیی به مقام مرجعیّت اسمی اهل بیان است:

 هوالله

قادر عمای غلبه و مکنت و عالم سمای قوت و معدلت بر جمیع ذرّات و هویّات به احاطه اسماء و صفات احاطه فرموده و فلک تدبیر عرش قدم را به تقدیر مقدّره در ملکوت مشیّت به خیط صفراء درّی متحرّک فرمود و فلک عظم صفات بدیع قدیمه را به مبارکی اسمی از اسماء قدسیّه بر بحر قدم جاری و ساری فرمود و بعد به اراده مطلقه زمان آن را به اجازه ظهوری در قبظه اقتدار امینی گذاشت ذلک من تقدیر عزیز مقتدر."(۴۳)

ظاهراً مقصود از "قادر عمای غلبه و مکنت و عالم سمای قوت و معدلت" اشاره به مشیّت اولیّه و "اسمی اس اسماء قدسیّه" حضترت نقطه و "ظهوری" مقصود جمال ابهی و "امینی" اشاره به میرزا یحیی است.

لوح زیر از آثار بغداد است که ظاهراً خطاب به احبّای قزوین صادر شده و پس از اشاره به ظهور حضرت نقطه اولی که بطور تلویح به مقام مبارک نیز اشاره دارد بابیان را به وحدت و اتّحاد کلمه تشویق می فرمایند و به اطاعت و توجّه به "کلمه جامعه ازلیبه" که متضمّن تقویت ضمنی میرزا یحیی نیز تواند بود مأمور می دارند. مقصود از "جناب هاء" به احتمال قریب به یقین میرزا هادی قزوینی از حروف حیب بیان است که بعداً به میرزا یحیی پیوست.

هوالحیّ

نقره الهی بر ناقور صمدانی مقرون شد و جذبه حمامه سلطان ازلی بر اغصان سدره ربّانی مغرّد گشت که تا جئاهر ممکنات و سواذج موجودات در سرائر افئده صافّین و مخلصین ظاهر و هویدا گردد و قلوب مقدّسه از سبحات و حجبات مکدّره خالص شوند و دست افشان در میدان جلال تلقاء طلعة جمال لم یزل و لا یزال سائر گردند اینست نصیب وجود از عالم شهود فهنیئاً لکم و لاصحابکم و لاحبّائکم و لمن شرب من کاؤس محبة الله و کاؤب مودّت الله پس چه نیکوست این نعمت عنایت از ایادی رفعت و چه رقیق است این خمرسنا از طلعة حمراء و چه ملیح است این بلّور ضیاء از وجهه روحا قسم به خدا هر کس بپشد لیشهد ما لا یشهد احد من العالمین. و بعد وصیّت می کنم شما را که از جمیع جهات امرالله را حفظ فرمائید و مردم را بر کلمه جامعه ازلیّه جمع فرمائید تا کمال حبّ از صدور منیره به قوران آید و به جناب هاء اتّحاد پیدا کنید خلاف را بالمرّه از میان اصحاب مرتفع کنید و عالم حدود را حبّاً لله معمول دارید که فساد ناس ساکن نمی شود مگر به این امر و امرالله را در کمال محبّت ناظر باشید جمیع طلعات و وجهات مولّهات رادر ترنّمات جذبا ذاکرم".(۴۴)

مسلّم است که "سلطان ازلی" با میرزا یحیی ارتباطی ندارد و "حمامه سلطان ازلی" نیز اشاره به حضرت نقطه اولی است و لحن کلام نیز حاکی از اختیار و اقتدار صاحب این اثر به اتّکاء ظهور نقطه اولی است و "کلمه حامعه ازلیبه" نیز اگر چه یادآور نقش مرجعیبت میرزا یحیی است ولی اشاره به شریعت بیان دارد که کلمة الله و جامع و حافظ اهل ایمان است. از سیاق و قیاس مطالب این لوح و بسیار الواح دیگر صادره در بغداد این نکته واضح است که اگر چه جمال اقدس ابهی در دوره فترت میرزا یحیی را به عنوان زغیم اسمی اهل بیان تقویت و تأیید می فرمایند امّا مرجعیّت حقیقی و اصالت ظهور الهی را به حضرت نقطه و من یظهره الله محدود و منحصر می دارند و با آنکه ذکر اسم ازل مکرّر است امّا حلّ و فصل امور منحصراً در حیطه اختیار جمال اقدس ابهی است.

 یادداشتها

۱- عدد "واحد" به حساب ابجد معدل ۱۹ است. صریح مطلب اینکه تا ۱۹ سال بعد از ظهور نقطه بیان ایمان به حضرتش پذیرفته است و بعد از آن باید به ظهور موعود بیان اظهار ایمان و بندگی نمود.

۲- چاپ ازلیّه، ص ۲۵۶.

۳- مستغاث مساوی ۲۰۰۱ و المستغاث مساوی ۲۰۳۲ و اللهّم مساوی ۱۰۶ و واحد مساوی ۱۹ است. حاصل ضرب ۱۰۶ در ۱۹ مساوی ۲۰۱۴ می باشد. عدد ۲۰۰۱ منهای ۲۰۱۴ مساوی عدد (احد)یعنی ۱۳ است و عدد ۲۰۳۲ منهای ۲۰۱۴ مساوی عدد (حیّ) یعنی ۱۸ می بشاد.

اغفر مساوی ۱۲۸۱ و هو مساوی ۱۱ است و تفاوت این دو مساوی ۱۲۷۰ می باشد.

در "بیان" فاصله ظهور نقطه بیان و رول اکرم از هنگام اظهار امر دعوت حضرت رسول به مدّت ۱۲۷۰ سال ذکر شده است. مقایسه این دو محاسبه که در با دهم از واحد هفتم بیان مذکور است اشاره ظریفی است که مستغاث و غیاث را نیز باید به همین قیاس به معرض حساب آورد.

۴- در این باره جناب ابوالفضائل چنین فرموده: "اکبر کتب باب بیان فارسی است ... در حقیقت این کتاب تماماً اوصاف شخص عائبی است که خود را باب او دانست و نام او را در بیان من یظهره الله تعبیر می نمود." (رسائل و رقائم جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی، روح الله مهرابخانی، طهران، ۱۳۴ بدیع، ص ۱۰۷).

۵- منقول از زیارة الاوّل فی العرفة؟ مصدّر به بسم الله الامنع الاقدس شهدالله انّه لا اله الّا هو له الاسماء الاحسنی یسبّح له من فی السّموات و الارض و مادونها لا اله الّا هو الحیّ القیّوم"، منتخبات آیات از آثار حضرت نقطه اولی عزّ اسمه الاعلی، طهران ۱۳۴ بدیع.

۶- ظهوالحقّ، ح ۳، صص ۲۲-۲۰.

۷- منتخبات آیات، ص ۹۸.

۸- ظهورالحق، ج ۳، صص ۲۲-۲۰.

۹- این توقیع مبارک تا کنون چاپ نشده و مصدر و مطّلع آن اینست: "للرئیس. الله اکبر تکبیرا کبیراً قل اللّهم انّ انت غیاث السّموات ..."

رئیس و کریم از لحاظ حروف ابجدی عدد مساوی هستند.

۱۰- مقاله شخصی سیّاح، طهران، ۱۲۹ بدیع، صص ۶۸-۶۷.

۱۱- مجموعه الواح، چاپ مصر، ص ۱۷۴.

موارد مربوطه مذکور در آثار جمال مبارک در این باره تا کنون احصاء نشده با اینهمه می توان برای نمونه به الواح طرازات، شیخ (محمّد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی و ابن ذئب) و الواح متعدّده دیگر از جمله به مجموعه لئالی الحکمه، ج ۱، ص ۵۰، و ج ۳، صص ۱۴ و ۲۲۰ مراجعه نمود.

۱۲- منتخبات آیات، ص ۱۰۶.

۱۳- پنج شأن، چاپ ازلیّه، صص ۲۵۶-۲۵۵.

۱۴- ایضاً، ص ۲۸۰.

۱۵- این توقیع با "ان یا اسم الازل فاشهد علی انّه لا اله الّا انا العزیز المحبوب" آغاز می شود و در مجموعه شماره ۶۴ محفظه ملّی آثار از صفحه ۹۵ تا ۱۰۲ ضبط شده است. بیان مبارکه "اشهد باننی انا حیب فی افق الابهی" در اوائل این توقیع نازل دشه و اشاره به ظهور نقطه اولی در دوره من یظهره الله به اسم ابهی دارد. لازم به توضیح نیست که "افق ابهی" مضاف و مضاف الیه است و نباید آن راب ه مفهوم موصوف و صفت تلقّی نمود.

مطلب دیگر اینکه مفهوم وصیّت در این مقام حاکیاز وصایت نیست و اگر چه مطلب بر ادوارد براون نیز مشتبه شده و در مقدّمه فارسی نقطة الکاف سعی در اثبات این تصوّر را نموده و به توقیعی از حضرت نقطه به عنوان تنصیص وصایت استشهاد کرده ولی خود رهبران ازلی موضوع وصایت را بر اساس کتاب بیان مردود و بی پایه دانسته اند. مؤلّفان هشت بهشت تصریحاً یادآور شده اند که : "باب ادّعای وصایت بواسطه نصوص و تصریحات نقطه بیان بسته شده" است. (هشت بهشت، چاپ ازلیّه، بدون تاریخ و محلّ نشر، ص ۳۰۳).

۱۶- مستیقظ، چاپ عکسی از خطّ مؤلّف (میرزا یحیی)، تاریخ استنساخ ۱۳۱۱ ه.ق. است، ص ۳۸۵.

۱۷- چاپ مصر، ۱۹۲۰،ص ۱۲۵.

۱۸- چاپ طهران، ۱۲۹ بدیع، صص ۶۸-۶۷.

۱۹- مستیقظ، صص ۳۹۲-۳۹۱.

۲۰- هشت بهشت، چاپ ازلیّه بدون ذکر تاریخ و محلّ چاپ، ص ۳۰۰.

۲۱- تذکرة الغافلین، ردیّه بر امر بهائی، نسخه خطّ، مورّخ سنه ۱۲۸۴ ه.ق نسخه این ردیّه در بین آثار نیکلا مستشرق معروف به شماره ۱۱۳-I  موجود و مضبوط است. "در این اوقات از قرار نوشته جناب فخر الحاج حاجی سیّد محمّد (اصفهانی) حکم فرموده اند [مقصود میرزا یحیی است] که بعد از این کسی مدّعی را بهاء و تبعه اش را بهائی نگوید". (ص ۷۲).

۲۲- ملّا جعفر نراقی در هما رساله ردیّه می نوسد:

"تعهّد کفالت و حفظ و حراست هیکل مبارک آن حضرت [مقصود میرزا یحیی است] و تعیین خادم حضور سعادت گنجورشان بلکه تدبیر منزل مینو مشاکل آن مجمع فضائل و آن قطب دائره مکارم و اخلاق و محامد خصائل حتّی تشخیص و تعیین مأکول و مشروب و ملبوس آن حضرت تمام به عهده اخوی بزرگشان بوده که میرزا حسینعلی باشد که الان مدّهی مقامت است". صص ۸۲-۸۱.

اگر چه مقصود ملّا جعفر از این تفصیل مطلب دیگری است امّا کاملاً از این حقیقت پرده بر می دارد که تا چه حدّ میرزا یحیی در ظلّ تربیت و هدایت حضرت بهاء الله و محتاج پرورش و راهنمائی جمال ابهی بوده سات.

۲۳- پنج شأن، صص ۲۵۹-۲۵۶.

۲۴- ایضا،، ص ۲۷۹.

۲۵- ایضاً، ص ۲۸۱.

۲۶- مستیقظ، ص ۳۸۶. مقصود از عدد الرّ ۲۰۲ است که در اصل توقیع به دو عدد ۷۴ و ۱۲۸ تجزیه شده و مقصود سیّد (۷۴) حسین (۱۲۸) یعین کاتب البیان است. از آنجا که "ربّ" با اسم مبارک (علی محمّد) نیز معادل است تطبیق اسم آقا سیّد حسن با آن نشان میدهد که چه مایه عنایت و اطمینان در حقّ آقا سیّد حسین ابراز فرموده و در حقیقت مشارالیه را مأمور حفظ و جمع آوری آثار مبارکه نازله فرموده اند و میرزا یحیی را برای درک حقائق بیا کلّاً به او سپرده اند.

۲۷- میرزا یحیی شخصاً در مستیقظ ص ۳۲۸ به این بیان استشهاد نموده است و در رساله "مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع" نیز آنر ا ذکر کرده است

۲۸- ظهور الحقّ، صص ۲۲-۲۰، مقصود از "واحد البیانیّه" نفس حضرت نقطه و حروف حیّ است که عددشان معادل عدد "واحد" است.

۲۹- ایضاً، ص ۱۳۵.

۳۰- چاپ ازلیبه، صص ۶۵-۶۴.

۳۱- توقیع مورّخ شهر المسائل ۹۴- دسامبر- ۱۹۳۷- خطاب به محفل ملّی ایران و یاران ایران، توقیعات مبارکه ۱۹۳۹-۱۹۲۷، ایران، ۱۲۹ بدیع، صص ۲۸۶-۲۸۵.

۳۲- مستیقظ، صص ۳۹۲-۳۹۱.

۳۳- پنج شأن، ص ۲۷۴.

۳۴- ایضاً.

۳۵- دلائل سبعه، صص ۵۹-۵۷.

۳۶- پنج شأن، صص ۱۳۴-۱۳۳.

۳۷- توقیع مبارک خطاب به خال، ظهور الحقّ، ج ۳، ص ۲۲۵، تفاوت عددی نور و نار عدد ۵ است که معادل عدد باب می باشد.

۳۸- مجموعه الواح، چاپ مصر، صص ۱۳۷-۱۳۱.

۳۹- نقطة الکاف، به سعی و اهتمام ادوارد براون، مقدّمه فارسی، ۱۹۱۰، ص که.

۴۰- رجوع کنید به تاریخ میرزا یحیی در دوره ایران – بغداد و بالاخره اقامت ۴۴ ساله (۱۹۱۲-۱۸۶۸) در قبرس. برای کسب اطّلاعاتی در این باره می توان به هشت بهشت صص ۳۱۷-۳۱۶ و Materials for the study of the Bahai Religion by E. G. Browne ذیل گزارش فوت میرزا یحیی که در قسمت هشتم کتاب (۳۱۵-۳۱۱) درج شده مراجعه نمود.

۴۱- مجموعه الواح حضرت بهاء الله، محفظه آثار ملّی، شماره ۳۲، ص ۲۷.

۴۲- مصابیح هدایت، جلد ۱، نشر دوّم، ص ۲۱۶.

۴۳- مجموعه الواح حضرت بهاء الله، محفظه آثار ملّی، شماره ۳۸، ص ۵۸.

۴۴- ایضاً، شماره ۳۸، ص ۳۹.

 
< بعد
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common