صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow نخستین روابط میسیونرهای مسیحی
نخستین روابط میسیونرهای مسیحی
چاپ ايميل
شمارۀ ١
نگارش: موژان مؤمن، ترجمۀ کیومرث مظلوم
  

 نخستین روابط میسیونرهای مسیحی با جامعه های بابی و بهائی

دیانت مسیحی در ایران دارای تاریخی بس کهن و شناخته شده می باشد.1 بر حَسَبِ روایات، سه تن از مردان فرزانه ای که برای نخستین بار پس از تولّد عیسی مسیح نسبت به وی ادای احترام کردند مغ های ایرانی بوده اند. به علاوه در داستان ها آمده است که افراد برجسته ای چون دو حواریّ مسیح سن توماس St. Thomas و سن تادّئوس St, Thaddeus  و نیز سن سیمون زآلوت St, Simon the Zealot از ایران دیدن کرده و دیانت مسیح را در آن سرزمین تبلیغ نموده اند. گرچه مسیحیان همیشه در ایران در اقلیّت بوده اند امّا در ابتدای امر قدرت قابل توجّهی از خود نشان دادند بطوری که میسیونرهای آنان از راه ایران به داخل چین نفوذ نمودند. سنگ سیان فو Sian Fu  بازگو کنندۀ آن است که چگونه آنان پیام مسیح را در عصر کلاسیک به دورترین نقطۀ شرق رسانده اند. امّا به هر حال در قرنهای بعد، ستارۀ اقبال کلیسای ایران افول کرد و کلیسای نسطوری که بازماندۀ آن بود بر اثر قطع رابطه با کلیساهای دیگر، به علّت اختلافات عقیدتی و زجر و آزار و تعقیب اعضاء آن، به سختی توانست خود را از نابودی نجات دهد.

در قرن نوزدهم نسطوری ها به گروه کوچکی تبدیل شده بودند. این گروه که حدود صدهزار نفر می شدند در شمال غرب ایران ساکن بودند. در آن زمان به غیراز نسطوری ها، دو گروه دیگر مسیحی نیز در ایران وجود داشتند: یکی ارمنی ها و دیگری گرجی ها. ارمنی ها را شاه عبّاس اوّل در سال 1604 میلادی از ارمنستان کوچ داد و در نقاط مختلف ایران بخصوص در جلفای اصفهان منزل داد. شاه عبّاس همین امر را ده سال بعد در سال 1614 در مورد گرجی ها منتهی با تعداد کمتری اجراء کرد و آنان را در جلفا و شیراز مسکن داد. نسطوری ها در آن زمان طرف توجّه نبودند امّا ارمنی ها و گرجی ها به علّت آنکه هنرمندانی قابل بوده و در بازرگانی دست داشتند هنوز از اهمیّت برخوردار بودند، بطوری که گاهی از میان آنان افرادی به مقام ها و مناصب مهمّی ارتقاء پیدا می کردند که بطور مثال می توان از منوچهرخان معتمدالّدوله حاکم اصفهان نام برد که رسماً به اسلام گروید و از حضرت باب حمایت کرد.

اوّلین مبلّغین مسیحی که از غرب با برنامه ای تنظیم شده در ایران شروع به فعّالیّت کردند وابسته به فرقۀ دومنیکان کاتولیک رومی بودند. اینان در قرن چهاردهم میلادی به ایران آمدند و به دنبال آنان در قرن شانزدهم اگوستینی ها Augustinians  و در قرن هفدهم کرملی ها Carmelites  به ایران راه یافتند. امّا در نیمۀ دوم قرن هجدهم، به علّت هرج و مرج روزافزونی که پس از مرگ نادرشاه ایجاد شده بود گروه های مختلف میسیونری دست از کار کشیدند بطوری که در ابتدای قرن نوزدهم عملاً هیچ میسیونر غربی در ایران فعّالیت نداشت.

نخستین جامعۀ میسیونری که در اواسط قرن نوزدهم در ایران تأسیس گردید یک گروه خاصّ پروتستان بود از امریکا به نام American Board of Commis . sioners for Foreign Missions (ABCFM)   به دنبال برخی از مسافرت های مطالعاتی و تحقیقی، گزارشی به این مؤسّسه رسیده بود مبنی بر اینکه برای نسطوری ها، که به عقیدۀ آنان از بسیاری جهات شبیه پروتستان ها بودند، این خطر وجود داشت که زیر نفوذ کاتولیک ها درآیند و اینکه تجدید حیات آنان "اوّلین اقدام اساسی برای مسیحی کردن نهائی جمعیّت مسلمان ایران است" 2 نخستین میسیونرهائی که به وسیلۀ این مؤسّسه به ایران فرستاده شدند کشیش جوستین پرکینز Justin Perkins و همسرش بود که در سال 1834به تبریز رسیدند و یک سال بعد در ارومیّه (رضائیّه) اقامت گزیدند و با رسیدن میسیونرهای دیگر، توانستند مدرسه ها و تأسیسات درمانی در این منطقه بوجود آورند.

بیشتر به منظور مقابله با این مؤسّسۀ پروتستانی که بین نسطوری ها فعّالیت می کرد، در سال 1841 لازاریست های کاتولیک فرانسوی French Catholic Lazarists  نیز در این ناحیه شروع به کار کردند. مسئول این کار اوژن بوره Eugene Bore  نام داشت که بعدها به مقام مهمّی (Superior – General ) در کلیسای لازاریست نائل آمد. لازاریست ها مرکز فعّالیّت های خود را در خسروا واقع در دشت سلماس قرار دادند، و گروه دیگری از آنان بین ارمنی های جلفا شروع به کار کردند.

دستۀ دیگری که بعد از لازاریست ها در ایران به فعّالیّت پرداخت مؤسّسه ای بود به نام جامعۀ لندن برای ترویج مسیحیّت بین یهودیان، معروف به میسیون کلیسا برای یهودیان Church’s Mission to the Jews (CMJ)  این جامعه اقدامات ابتدائی خود را در سالهای 1824 و 1830 با مسافرتهای جوزف وُلف Joseph Wolff  آغاز کرد ولی تأسیس دائمی به وجود نیامد تا آنکه به افرادی با نام های هنری آرون استرن Henry Aaron Stern  مورای ویکارس Murray Vicars  و استرنشوس. P.H. Sternschuss  مأموریّت داده شد که به بغداد رفته و بنیاد مرکزی را جهت فعّالیّت های میسیونری بین یهودیان ایران و کلده بنهند. اینان در تاریخ 18 اکتبر 1844 به بغداد رسیدند و در سالهای بعد مسافرتهای متعدّدی به ایران کردند. بعدها میسیونر اصلی این جامعه یک نفر یهودی ایرانی به نام میرزا نورالله بود که به مسیحیّت گرویده بود.

از این گروه با نفودتر جامعۀ دیگری از بریطانیا بود به نام جامعۀ میسیونری کلیسا Church Missionary Society (CMS)  این جامعه تقریباً به صورت تصادفی در ایران به وجود آمد. در اوّلین سالهای قرن نوزدهم هنری مارتین Henry Martyn  به عنوان میسیونر، فعّالیّتی کوتاه ولی چشمگیر در ایران داشت ولی پس از او، از طرف جامعۀ مذکور هیچگونه علاقه ای ابراز نشد. تا آنکه در سال 1869 یکی از میسیونرهای ایشان در هندوستان به نام دکتر رابرت بروس Robert Bruce اجازه یافت تا برای تکمیل زبان فارسی خویش به ایران سفر کند و بروس در جلفای اصفهان که مرکز مسیحیان ارمنی بود ساکن شد. در آن موقع ایران در چنگال شدیدترین قحطی های قرن گرفتار شده بود و بروس کمک هائی که از طرف صندوق مخصوصی در لندن می رسید بین قحطی زدگان تقسیم می کرد. به تدریج سکونت موقّتی بروس به صورت دائمی درآمد. در سال 1875 میسیون اصفهان از طرف جامعۀ مذکور به رسمیّت شناخته شد و در اواخر قرن نوزدهم مراکز دیگری در یزد و کرمان تأسیس گردید. میسیونرهای آمریکائی و بریطانیائی بین خود قرار گذاشتند که فعّالیّت های خود را به ترتیب محدود به شمال و جنوب ایران کنند.

از اطّلاعات خلاصۀ مذکور پیداست که از طرف جامعه های میسیونری کوشش های بسیار قابل توجّهی در ایران به عمل آمده بود.3 ولی اینکه نتیجۀ این همه زحمات چه بود در یک کلام باید پاسخ داد: علل این عدم موفقیّت بسیار است:

اوّل – همانطور که پروفسور ادوارد براون خاطرنشان کرده، از آنجا که اسلام مسیح را بر حقّ می شمارد، نتایج کوشش های میسیونرها برای از بین بردن ایمان فرد مسلمان، اغلب منجر به انهدام ایمان شخص به تمام ادیان می گردد.4

دوم -  در اسلام مجازات رسمی ارتداد مرگ است.

سوم – بین خود میسیونرها اغلب، به علّت عدم توافق، جدال و جدائی وجود داشت و کاتولیک ها و پروتستان ها مرتّباً فعّالیّت های یکدیگر را نفی می کردند.

چهارم – میسیونرها رفتاری بیگانه وار از خود نشان می دادند و خود را از مردم بومی جدا می کردند.

پنجم – در ابتداء میسیونرها فعّالیّت های خود را محدود به نسطوری ها و ارمنی ها کردند یعنی فقط به دنبال آن بودند که مردم را از یک فرقۀ مسیحی به فرقۀ دیگر همان دین بکشانند. حتّی در این مورد کشیش های محلّی از ترس از دست دادن نفوذ خود شدیداً با میسیونرها مخالفــت می کرده اند

تعداد مسلمانانی که واقعاً به دیانت مسیحی گرویده باشند نادر است. فعّالیّت های میسیونرها اغلب منجر به این می شد که آنان در اطراف خود عناصر نامطلوبی را جمع کنند که هدف آنها غالباً فقط سعی در بدست آوردن پول یا استفاده از حمایت و نفوذ اروپائیان بود. لرد کرزن Lord Curzon در بارۀ نتایج حاصل از عملیّات میسیونرها در کتاب "ایران و قضیّۀ ایران" چنین می نگارد:

"و اکنون نظری به نتایج عملی از تمام این اقدامات عالی که همیشه هم آهنگ نبوده اند بیاندازیم. به نظر من میسیونرها در بین مسیحیان نسطوری کارهای قابل تحسینی کرده و می کنند. به همین اندازه فعّالیّت های دکتر بروس نیز در میان ارمنی های جلفا قابل ستایش است. ولی روی هم رفته هدف یک مأموریّت مذهبی تبلیغ است و یک میسیونر با شوق و ذوق اگر نتواند موجب گرویدن افراد جدیدی به دیانت خود و ابقاء مؤمنان قبلی شود ناراضی خواهد بود. بنابراین هرگاه معیار عملیّات میسیونری در ایران تعداد کسانی باشد که از اسلام به مسیحیّت گرویده باشند بدون تأمّل می گویم که صرف پول های کلان، کوشش های صادقانه و از خود گذشتگی های زیادی که در مورد این کشور به عمل آمده نتیجۀ بسیار ناچیزی در بر داشته است. درست است که بعضی از مسلمانان جوان به وسیلۀ میسیونرهای مسیحی غسل تعمید داده شده اند ولی این امر را نباید فوری به منزلۀ گرویدن این افراد به مسیحیّت تلقّی کرد زیرا تعداد عمده ای از آنان به آئین پدرانشان باز گشته اند و من فکر نمی کنم از آن روز که هنری مارتین پا به شیراز گذاشت تا امروز حتّی نیم دوجین از مسلمانان ایران واقعاً دیانت مسیحی را پذیرفته باشند. من شخصاً اغلب جویای اینگونه اشخاص شده ام ولی هیچگاه به یک مسلمان مسیحی شده برخورد نکرده ام (البتّه من افراد یتیم و رها شده ای را که پدر و مادرشان مسلمان بوده و از دوران کودکی در مدرسه های مسیحی بزرگ شده اند استثناء می کنم)" 5

سِر دنیس رایت Sir Denis Wright  در کتاب خود به نام "انگلیس ها در میان ایرانیان" The English Amongst the Persians  روابط بین میسیونرهای انگلیسی و مردم بومی را چنین خلاصه می کند:

"در میان میسیونرها آدم هائی از همه قماش پیدا می شدند: بعضی ها تعلیم یافته و مؤدّب بودند و برخی دیگر کاملاً فاقد ادب. بعضی ها دارای فکری وسیع و سهل گیر نسبت به عقاید دیگران و برخی دیگر تنگ نظر و متعصّب همانند متعصّب ترین مسلمانان... از نظر اجتماعی سعی میسیونرها بر این بود که بیشتر با خود باشند و به ایرانی ها و ارمنی ها بیشتر به نظر کودکانی می نگریستند که سزاوار ترحّمند و محتاج به کمک، و نه افرادی که با آنها مساوی باشند. آنچه که از آنان سر می زد شاید بازتاب طرز فکر عصر باور به برتری سفیدپوستان بود، ولی این طرز تفکّر چنگی به دل ایرانیان نمی زد. ایرانیان به این میسیونرها یا با دشمنی شدید چون کافران مزاحم می نگریستند، یا با چشم اغماض و تحمّل، چون آنان را افرادی بی آزار و با حُسن نیّت امّا از قارّه ای و قماشی دیگر تلقّی می کردند".6

همین وضع در مورد میسیونرهای امریکائی نیز صادق بود. مادام ایدافایفر Madame Ida Pfeiffer   که خانمی از اهالی وین بود و در سال 1848 از ارومیّه دیدن کرد (در همین زمان حضرت باب در فاصله ای نزدیک در چهریق زندانی بود) چنین می نویسد:

"خانۀ جامعۀ میسیونری در نقطه ای زیبا واقع است... خود خانه وسیع و به همۀ وسائل آسایش مجهّز است بطوری که حسّ کردم در خانۀ شخصی ییلاقی مردمی متموّل هستم و نه در زیر سقف خانۀ پیروان سادۀ مسیح... فکر کرده بودم که میسیونرها آنچنان شوق و علاقه به مسیحی کردن غیر مؤمنان دارند که مانند حواریّون مسیح کاملاً از راحتی و احتیاجات خود چشم پوشیده اند و با آنان د زیر یک سقف بسر می برند و از یک کاسـه غذا می خورند و از این قبیل. افسوس که اینها فقط تصاویری بود که من از خواندن کتاب ها در ذهن خود داشتم، زیرا حقیقت چیز دیگری بود. زندگی میسیونرها همانند افراد متموّل است: آنها دارای خانه هائی زیبا و مجلّل و مجهّز به همۀ وسائل آسایش هستند. روی مبل های راحت، در حالی که زنانشان در کنار میز چای قرار دارند تکیه می دهند، و در همان حال اطفالشان به کیک ها و شیرینی ها آزادانه حمله می برند. در حقیقت فارغ از هر فکر و خیالی موقعیّت آنان دلچسب تر از بسیاری از مردمان است. کار آنان خیلی پُر زحمت نیست ولی درآمدشان، صرفنظر از وضعیّت کشورشان، مسلّم و حتمی است. من فکر نمی کنم که به این طریق بتوان به آسانی اطمینان مردم بومی را جلب کرد. لباس خارجی و زندگی فاخر میسیونرها باعث می شود که مردم احساس کنند مقام آنان بسیار بالا است و این بجای ایجاد اطمینان ومحبّت در مردم تولید واهمه می کند و موجب دوری آنان از میسیونرها می شود.

من در تمام جاها در بارۀ نتایج کار میسیونرها جزئی ترین اطّلاعات را بطور کامل کسب کرده ام و در تمام موارد به من گفته شد که دادن غسل تعمید (و گرویدن یک فرد به مسیحیّت) یکی از چیزهای نادر است. امیدوارم که نظرات من باعث سوء تفاهم نشود. من برای میسیونرها احترام زیادی قائلم و همۀ کسانی را که شناخته ام مردانی ارجمند بوده اند... و در همه جا نهایت لطف و محبّت را نسبت به من ابراز داشته اند". 7

 نخستین تماس با بابی ها

 در دوران آشفته و پرآشوب زندگی حضرت باب فقط سه گروه میسیونری در ایران فعّالیّت داشتند: امریکائی ها، لازاریست های فرانسوی ( که هردو در منطقۀ ارومیّه بودند) و میسیون کلیسا برای یهودیان که از مقرّ خود در بغداد چندین مسافرت به ایران انجام دادند.

در دسامبر 1845 دو میسیونر سازمان "میسیون کلیسا برای یهودیان" استرن و استرنشوس، از بغداد راهی ایران شدند و در تاریخ 12 ژانویۀ 1846 به شیراز رسیدند در این زمان حضرت باب نیز در این شهر بود. 8 آنان در تاریخ 20 ژانویه به حضور حسین خان حاکم فارس، از اوّلین کسانی که بر ضدّ حضرت باب قیام کرد، رسیدند.

این دو میسیونر سپس از شیراز عازم اصفهان شدند و در تاریخ 6 مارس 1846 به دیدار حاکم معروف آن شهر منوچهرخان معتمدالدّوله نائل گردیدند. بر خلاف لایارد Layard  منوچهرخان را نقطۀ مقابل دوست خود محمّد تقی خان رئیس ایل بختیاری معرّفی می کند 9 این دو تن شدیداً تحت تأثیر منوچهرخان قرار گرفتند. استرن شخصیّت و قدرت او را ستایش کرده وی را "... یکی از بزرگترین مردان و بهترین حکمرانان ایران" 10 می داند.

به دنبال این ملاقات، منوچهرخان برای آنها جلسۀ مباحثه ای با خاخام های معروف اصفهان ترتیب داد.

این دو میسیونر چنان تحت تأثیر اوضاع اصفهان و طرز رفتار حاکم روشنفکر آن قرار گرفتند که در مراجعت به بغداد به مرکز میسیون خود در لندن توصیه کردند که مقرّ فعّالیّت های آنان از بغداد به اصفهان منتقل شود. کمیتۀ مرکزی "میسیون کلیسا برای یهودیان" با این نظر موافقت کرد و این دو، بار دیگر در اوایل سال 1847 راهی آن شهر شدند و در تاریخ 18 فوریۀ 1847 به اصفهان رسیدند. با این ترتیب حضور آنان در اصفهان در این بار با اقامت حضرت باب در آن شهر همزمان بود.

امّا دیدار دوم آنان از اصفهان چندان خوشایند نبود. استرن در این باره می نویسد: "در نزدیکی اصفهان ما با جریاناتی برخورد کردیم که نشان از خبرهای شوم می داد. روستائیان صدای شکایتشان علیه دولت بلند بود و سخنان درشتی بر ضدّ مأمورین جمع آوری مالیات ادا می کردند. گفتــه می شد که راهها نیز نا امن است. بین دهاتی های بیکار داستان های غم انگیزی از دزدی ها و غارت ها شایع بود. در پاسخ سؤال های ما جواب مختر هرکس چنین بود: "معتمد مریض است" در دروازه های شهر هیجان مردم در حدّ اعلی بود: یکی اعلان می کرد که حاکم مرده است، دیگری قسم می خورد که او اصلاً بیمار نیست، در حالی که نفر سوم با قاطعیّت اظهار می داشت که این فقط حیله ای است برای به دام انداختن افراد ناراضی و متمرّد" 11

استرنشوس در تاریخ 24 فوریۀ 1847 به "میسیون کلیسا برای یهودیان" چنین گزارش داده است:

"وظیفۀ دردناک خود می دانم که ضایعۀ مرگ معتمدالدّوله، حاکم اصفهان را به اطّلاع برسانم. در سفر قبلی ما به این شهر او با آنکه مسلمان بود بسیار بامحبّت با ما رفتار کرد و ما از اینکه یک دوست و پشتیبان خود را از دست داده ایم بسیار متأسّفیم. مرگ او در اثر یک سرماخوردگی شدید بود. یکشنبۀ گذشته 21 ماه جاری شب هنگام وی درگذشت. او به مدّت 9 سال حکمرانی کرد و در این مدّت اصفهان از چنان آرامشی برخوردار بود که نسل حاضر نظیر آن را به خاطر ندارد... بخش عمدۀ مردم اینجا از یک دسته آدم های شرور تشکیل شده ولی او با اجرای خردمندانۀ عدالت توانست از میزان شرارت آنان بکاهد" 12

مرگ حاکم بابی منوچهرخان، نقطۀ عطفی نیز در زندگانی حضرت باب بود زیرا با این واقعه آخرین دوران آزادی نسبی و آرامش وی به سر رسید. اصفهان نیز خود غرق در هرج و مرج شد. استرن چنین می نویسد:

"هیجانات وحشیانۀ این تبهکاران که در زمان حکومت معتمد با نهایت قدرت و با برق چاقوی جلاّدان فرو نشانده شده بود مانند سیلاب غیر قابل مقاومتی جریان پیدا کرد و در هر کوی و برزن این شهر وحشت و هرج و مرج به راه انداخت...

اصهان مرتّباً صحنۀ هیجانات نفرت انگیز و برخوردهای خونین است و زوتی ها (لوطی ها؟) دزدان و قاتلان افسار گسیختۀ ایران، هر روز بدون تأمّل و پشیمانی مرتکب همه گونه جنایات غیر قابل تصّور و تنفّرآوری می شوند. میرزا گرگین خان که جانشین معتمد شده، بجای آنکه جلوی این سیلاب فساد و شرارت را که شهر را از پا در آوده سدّ کند با هرزگی ها و ولخرجی های خود بر اعمال این راهزنان خوفناک و گردن کلفتان ولگرد مهر تصویب می زند و از آنان پشتیبانی می نماید" 13

استرن همچنین از یکی از نخستین دیدارهای بین میسیونرها و پیروان حضرت باب سخن به میان می آورد. این شرح دیدار او با بعضی از بابیان باررفروش (بابل حالیّه) در 12 آوریل 1852؛ به روشنی بیانگر روحیّۀ دردناک و عداوتی است که بر جان بعضی از بابیان چیره شده بود و بعد از چند ماه منجر به سوء قصد به جان شاه گردید. استرن می نویسد:

"در مراجعت به اقامتگاهم، به تعدادی از مسلمانان برخورد کردم که از من سؤال کردند آیا جزوه ای بر ضدّ پیامبرشان ندارم. در جواب من که چرا چنین نوشته ای را از من می خواهند با نهایت احتیاط (زیرا دیدم که به همۀ جوانب چشم دوختند تا ببینند "مؤمنی" نزدیک نباشد) گفتند: "زیرا ما از محمّد متنفّریم و قرآن او را مسخره می دانیم" در گفتگوی کوتاهی که با آنها در خیابان داشتم متوجّه شدم که آنان پیروان مخفی بابا* سوسیالیست معروف ایرانی اند که دو سال قبل دین و تخت سلطنت ایران را تهدید کرده اند. بنیانگزار این فرقه، و هزاران تن از هواداران او به وضع ناهنجاری کشته شده اند ولی با همۀ خشونتی که در بر انداختن این بدعت بکار رفت هنوز هزاران نفر از افراد توانگر و عالم در مازندران و سایر نقاط هستند که بابا را ستایش می کنند ومرگ ظالمانۀ او را مصیبتی ملّی می دانند. من به آنان گفتم که خوشحال خواهم شد اگر آنان را در کاروانسرا ملاقات کنم ولی آنها به علّت ترس از برانگیختن سوء ظنّ، از دیدار با من ابا داشتند. یکی از آنان، که از عمامۀ سفیدش به نظر می رسید ملاّ باشد، گفت: "انشاءالله ما محمّد، علی و همۀ امام ها را از ایران بیرون می کنیم و اگر انگلیسی یا روسی (یعنی مسیحی وابسته به این یا آن کلیسا) بشویم برای ما فرقی نمی کند زیرا هر عقیده ای بهتر از دین راهزن عربی است."من خوشحال شدم که از دستشان رهائی یافتم زیرا اگرچه به نظر می رسید که آنها وابسته به طبقۀ اشراف آنجا باشند ولی با آن سخنان بسیار تند و مخالفت و تنفّر شدیدشان از پیامبر مکّه امکان نداشت در معبر عمومی به گفتگوی طولانی تری پرداخت. " 14

میسیونرهای آمریکائی اطراف ارومیّه، از آنجا که نزدیک محبس حضرت باب در چهریق بودند، علاقۀ بیشتری به مسألۀ بابی پیدا کردند. یکی از آنان به نام دکتر اوستین رایت Dr. Austin Wright  شرحی در بارۀ حضرت باب نوشت و آن را برای جامعۀ شرق شناسی آمریکا American Oriental Society  ارسال داشت. 15 همکار پِرکینس Perkins  بنیانگزار میسیون ارومیّه، مقالۀ رایت را به آلمانی ترجمه کرد و برای Deutsche Morganlandische Gesellschaft  فرستاد که آن را در نشریّۀ خود چاپ کردند. 16 این اوّلین مقاله در بارۀ نهضت بابی است که در یک مجلّۀ علمی منتشر شده است.

در اواسط سال 1848، حضرت باب را از چهریق برای جلسۀ محاکمه در تبریز، در سر راه مسافرتش به ارمیّه بردند. موّرخین بابی و بهائی دورۀ اقامت کوتاه آن حضرت را در ارومیّه همراه با وقایع خطیری ذکر کرده اند و آنچه که میسیونرهای آمریکائی در این باره نوشته اند نیز مؤیّد این مطلب است. رایت نوشته است: "در سر راه به تبریز حضرت باب را به ارومیّه بردند و در آنجا حکمران با ملاحظۀ خاصّی با او رفتار کرد و به بسیاری از مردم اجازه داد که به دیدار او بروند. در یک مورد که جمعیّت زیادی حضور داشتند، بطوری که حکمران بعداً تعریف کرد، همۀ مردم حالت منقلبی داشتند به گریه افتادند." 17

یک گروه دیگر میسیونری که مانند امریکائی ها در همین منطقه فعّالیّت داشتند لازاریست های فرانسوی بودند که مرکز آنها از مرکز آمریکائی ها به مراتب به چهریق نزدیک تر بود ولی با این وجود در بررسی بایگانی این دسته هیچگونه مدرکی که در آن ذکری از حضرت باب شده باشد بدست نیامد. 18

بروس و بابی ها

گرچه رابرت بروس در سال 1869 رسماً برای تکمیل زبان فارسی به جلفا سفر کرد امّا شوق و ذوق میسیونری او سریعاً شکوفا شد و شروع به وعظ و تبلیغ تودۀ مردم نمود. تجربیّات او از تماس با مردم بومی و خلقیّات خاصّ آنان ناچیز بود و بزودی بازیچۀ دست تعدادی از اشخاص و از جمله گروهی از بابیان شد. اینکه چگونه این بابیان غس تعمید یافتند و مسیحی شدند تاریخچه ای دارد که از اسلامبول آغاز می گردد:

در 11 آوریل 1870 میسیونری به نام کوئل S.W. Koelle  از "جامعۀ میسیونری کلیسا" که در اسلامبول فعّالیّت می کرد گزارش داد که با یک ایرانی به نام میرزا عبدالخالق تماس گرفته است. 19 او در این نامه و در نامه های بعدی اطّلاعات زیر را در بارۀ این مرد و رفیقش ملاّعلی می دهد:

1 – میرزا عبدالخالق مردی بود تقریباً 26 ساله و از یکی از خانواده های خوب اصفهان. او برای چندسالی کاتب مرحوم ولیعهد (محتملاً معین الدّین میرزا، سال فوت 1867) در تبریز بوده است. سال گذشته (1869) هنگام بازگشت به شهر خود، میرزا عبدالخالق یکی از اقوام دور خویش به نام ملاّعلی را در طهران ملاقات کرد و در تحت تعلیم یک نفر ژزوئیت فرانسوی قرار گرفت. عبدالخالق با ملاّعلی به اسلامبول رفت و بعد از سرخوردگی از کاتولیک ها در جریان گرفتن کاری در سفارت ایران بود که با یک نسطوری داخل گفتگو شد و این شخص او را به کوئل معرفی کرد.

2 – ملاّمحمّدعلی، معروف به ملاّعلی، مردی بود چهل ساله و از یکی از خانواده های اصفهان که حرفۀ او درست کردن قیطان از ابریشم و طلا و نقره بود. او در یک مدرسۀ دینی به مدّت چندین سال تحصیل کرد ولی از آنچه که از علماء آموخته بود ناراضی بود و به این جهت، شروع به دیدار یهودی ها و بابی ها کرد. بالاخره با یک کشیش آمریکائی کاتولیک برخورد کرد که او را به نزد ژزوئیت فرانسوی، مذکور در بالا، در طهران فرستاد که وی و میرزا عبدالخالق از او تعلیم گرفتند. وقتی که ملّاعلی تصمیم گرفت مسیحی شود او را با سفارش نامه هائی چند به نزد اسقف اسلامبول فرستادند و پیشنهاد کردند که به کالج تبلیغات در رم فرستاده شود. وقتی ملاّعلی به اسلامبول رسید اسقف در آنجا نبود و لذا از کاتولیک ها سرخورد و عازم مصر شد. در مصر نامۀ عبدالخالق به او رسید که در آن به او از تماس خود با کوئل اطّلاع داده بود و او به اسلامبول مراجعت کرد. 20

پس از ماجراهائی چند، از جمله بازداشت به وسیلۀ سفارت ایران، میرزا عبدالخالق و ملاّعلی هردو در اوایل سال 1871 غسل تعمید یافتند. در هیچیک از نامه های کوئل ذک آن نشده که این دو تن بابی بوده اند، امّا از آنچه که بعد اتّفاق افتاد به نظر می رسد که امکان این امر وجود دارد.

در نامه ای که بروس به تاریخ 3 آوریل 1871 از جلفا به جامعۀ میسیونری کلیسا نگاشته غسل تعمید "سیّد هاشم، یکی از رهبران سابق بابی را در همسایگی خود" 21 گزارش داده است. سیّدهاشم با اصرار رفیقش ملاّعلی با بروس ملاقات کرده بود. پس از آن تعداد زیادی از بابیان به مسیحیّت گرویدند که نام آنها از این قرار است:

الف – سیّد هاشم (که پس از مسیحی شدن به او نام جدید ناصر داده شد). او دوست و مبلّغ ملاّعلی اسلامبولی به بابیّت است. حرفه اش عطّاری است و بین بابیان بسیار معروف است.

ب – برادر سیّد هاشم، دو پسر، همسر و چهار دخترش.

پ – حسن و محمّدرضا (که به آنها به ترتیب نام جدید جوزف و جکوب داده شد) برادران ملاّعلی اسلامبولی که کار هردو تولید قیطان های ابریشمی است.

ت – خواهر ملا،علی به نام "راضیه" و دو فرزند او.

ث – همسر حسن به نام زهرا، پسرش اسحق و دخترش شریفه.

ج – سیّد آقا یحیی (با نام جدید جان) یکی از مریدان سیّدهاشم که او نیز کارش تولید قیطان ابریشمی است و دارای خانواده ای است بزرگ.

چ – سه برادر از یک قریۀ دور (که ظاهراً جزء باشوق ترین مسیحیانی هستند که من در ممالک شرق دیده ام) به نامهای ملاّاسمعیل که اطّلاعات عربی او خوب و حرفه اش رنگرزی است، یحیی که با برادرش ملاّاسمعیل شریک است و سلیمان که کارش کارگری است.

ح – همسر یحیی.

خ – صادق و رحمت الله که هردو تاجر لباسند و نورالله پسر صادق. این سه نفر از مریدان سیّد آقا یحیی می باشند.

د – استاد مهدی و استاد قاسم که حرفۀ هردو بنّائی است .22

شوق و شعف بروس از این موفّقیّت بی حدّ بود. در سپتامبر 1871 چنین نوشت:

"هرگاه از من سؤال شود که صفت مشخّص این گروندگان به مسیحیّت در مقایسه با ایرانیان دیگر و در مقایسه با مسیحیان بومی هندوستان چیست باید بگویم که در مقایسه با ایرانیان دیگر فرقی نمایان در میان است زیرا درستی، راستی و حقیقت جوئی اینان شگفتی انگیز است. در مقایسه با مسیحیان هندی باید بگویم که هندی ها بیشتر صادقند. این ممکن است برای این باشد که این گروندگان جدید کمتر از تعلیم مسیحی برخوردار بوده اند. مسلّماً این مردم بیچاره در ظلّ دیانت تربیت شده اند. این امر که در قرن حاضر دهها هزار ایرانی پیرو حضرت باب به خاطر آنچـه که فکر می کردند حقیقت است بیرحمانه ترین شهادت را تحمّل کرده اند نشان می دهد که ایرانیان آنطور که تصوّر می رود نامؤمنان سرسختی نیستند."23

پس از این موفّقیّت برنامه های بزرگی ریخته شد: در ژوئیۀ 1871 بروس در نامه ای نوشت که سیّد هاشم، یکی از برادران ملاّعلی و "سه برادر رنگرز" پیشنهاد کردند که سفری به "تمام شهرهای عمدۀ بابی نشین حتّی تا تبریز بنمایند" 24 بروس در همین نامه می نویسد:

"امید زیاد من آنست که بزودی معلوم خواهد شد که مأموریّت حضرت باب منادی انجیل در این سرزمین بوده است...آغاز این امر بسیار شگفتی انگیز است، هرگاه آزاد بودیم چه می شد...

من سعی دارم که مقاله ای در بارۀ بابیّت بنویسم. چهارصد تن از دانشمندترین مردان ایران را برای اینکه پیرو او (باب) بوده اند به قتل رسانده اند. امکان ندارد که بتوان گفت که هنوز در سراسر ایران چندتن پیرو دارد خود وی را نیز بقتل رسانده اند. سیستم او ورشکسته است ولی همۀ پیروان او نه فقط فارغ از خیالهای باطل شیعه گری هستند بلکه به شدّت از آن متنفّرند. تعالیم حضرت باب بیشتر از انجیل گرفته شده است."25

و یک ماه بعد به بروس نوشت: "بابیّت، که اساسی جز تنفّر از آخوندها ندارد به سرعت در حال توسعه است و الزاماً به شورش منجر می شود مگر آنکه به وسیلۀ آزادی خاموش گردد." 26

شوق و شعف سادۀ بروس محکوم به یأس بود. حتّی همکاران میسیونر او در بارۀ درستی راهی که او می پیمود یا لااقلّ نسبت به سرعت آن تردید داشتند.

از نامه ای که در ژوئیۀ 1873 نگاشت به خوبی پیداست که خوش بینی نخستین بروس شدیداً تغییر پیدا کرده است. در آن نامه می نویسد: "تنی چند از آنان که در دوران قحطی به نظر می رسیدند از فعّال ترین و جدّی ترین هواخواهان و مساعدین من باشند تاکنون روی برگردانده اند... در حقیقت آنهائی که فکر می کردم در ابتداء هیچگونه غرض خاصّی ندارند و آنهائی که حس می کردم بیشتر طرف اعتمادند در بعضی موارد شدیدتر از همه مرا مأیوس کرده اند" 27

بروس ضمن نوشتن نتایج کوشش های میسیونری خود در سپتامبر 1874 اعتراف به از دست دان تقریباً تمام بابی های مسیحی شدۀ خود می کند. سیّدهاشم "دیگر در مراسم ما حاضر نمی شود" و "ناراضی است" از دو برادر ملاّعلی، یکی کنار رفت و آن دیگری ناراضی بود. مردانی که از "دهکده ای با فاصلۀ 10 مایل هستند ندرتاً می آیند" فقط نورالله، صادق و سیّد آقا یحیی مرتّباً شرکت می کردند.28

در اسلامبول داستان بر همین منوال بود. میرزا عبدالخالق برای خدمت به یک شاهزادۀ ایرانی به ایران رفت و از او دیگر خبری بدست نیامد. 29 ملاّعلی که در سال 1871 توسّط کوئل به عنوان میسیونر بومی منتصب شده بود 30 در سال 1876 با یک زن مسلمان و با مراسم اسلامی در حضور مقامات تُرک ازدواج کرد. این عمل او فوق العاده خاطر کوئل را رنجیده کرد و ملاّعلی بی درنگ اخراج گردید. 31

در هیچ تاریخ بابی یا بهائی ذکری از گرویدن این بابی ها به مسیحیّت در اصفهان نشده است. امّا می توان به هویّت یکی از این بابی ها با کمال اطمینان پی برد و در بارۀ برخی از آنان حدس هائی زد. یکی از سه برادر اهل دهکده ای به فاصلۀ 10 مایل از اصفهان با حرفۀ رنگرزی و اطّلاعات خوب عربی نمی تواند فرد دیگری غیر از ملاّاسماعیل صبّاغ باشد. او که کاتبی ازلی بود در سالهای بعد بسیاری از دست نوشته های خود را برای پروفسور ادوارد براون فرستاد. براون در ابتداء او را با نام میرزا مصطفی می شناخت، ولی در یکی از نامه های اخیر خود که از او دریافت کرد، میرزامصطفی اظهار می کند که نام اصلی او اسمعیل صبّاغ است و اهل قریۀ سدۀ اصفهان می باشد. 32 واسطۀ بین اسمعیل صبّاغ و براون دکتر سعیدخان کردستانی بود. در یکی از نامه های شخص اخیرالذکر به براون، تأیید شده است که اسمعیل کاتب ازلی، همان اسمعیلی است که چهل سال پیش از آن به وسیلۀ بروس به مسیحیّت گرویده بود. گرچه بابی است امّا وانمود کرده بود که به مسیحیّت گرویده و قبل از آنکه به قبرس برود به وسیلۀ دکتر بروس غسل تعمید یافته بود." 33

هویّت دیگر گروندگان به مسیحیّت کمتر مشخّص است. میرزاعبدالخالق، که در اسلامبول مسیحی شده بود، ممکن است همان میرزاعبدالخالق باشد که در سالهای بعد در سفارت ایران در اسلامبول کار کرد و واسطۀ بین میرزاهادی دولت آبادی در ایران و میرزایحیی صبح ازل در قبرس بود. 34

مسألۀ بعدی، شناسائی علّت این گرویدن ها است که بدیهی است خالصانه نبوده است. اظهار نظر بروس که قبلاً نقل شد کلید شناسائی علّت را بدست می دهد آنجا که می گوید: "تنی چند از آنان که در دوران قحطی به نظر می رسیدند از فعّال ترین و جدّی ترین هواخواهان و مساعدین من باشند تاکنون روی برگردانده اند." در سال 1871، هنگامی که این گرویدن ها رخ داد، ایران در چنگال شدیدترین قحطی ها گرفتار بود که در چندین نسل شبیه آن دیده نشده بود. شدّت این قحطی در اصفهان و بعضی از نقاط دیگر در بالاترین حدّ،و علّت آن احتکار گندم توسّط علمای طراز اوّل بود. در این میان، برعکس، جلفا، ارمنی نشین حومۀ اصفهان، وضع مطلوبی داشت. ارمنی های هندوستان و سایر ممالک به عنوان کمک مبالغ هنگفتی پول برای آنان فرستادند. بروس مسئول توزیع پول هائی شد که بنا بر تقاضای سِر هنری راولینسون Sir Henry Rawlinson و دیگران در لندن جمع آوری شده بود. به این ترتیب در زمانی که هزاران نفر از گرسنگی تلف می شدند جای شگفت نیست که چند نفری خواسته باشند به بروس روی آورند و تمایل به مسیحی شدن بنمایند، گرچه بروس در گزارش های نخستین خود این امر را انکار می کند.

با آنکه این حادثه بنفسه دارای هیچگونه اهمیّتی نیست امّا برای روشن شدن وضع جامعۀ بابی در ایران در دورانی که شاید بتوان آن را عصر تاریک تاریخ بابی نامید کمک بزرگی می نماید. برای این عصر که از سال 1852 آغاز و به سال 1875 پایان می یابد اسناد و منابعی که بتواند وضع نهضت بابی را در آن دوران روشن و آنچه را که بر این جامعه می گذشت بیان کند بسیار کم است. این زمان مرحله ای است بحرانی در تاریخ تکامل دیانت بابی که به تدریج به جامعۀ بهائی تبدیل می شد. گزارش بروس به روشنی نشان می دهد که تا چه حدّ این جامعه در آن عهد از هم گسیخته بود. در آوریل 1871، در همان زمانی که بروس گزارش مسیحی شدن اوّلین دسته از بابیان را می داد در عین حال ذکر کرده است که وی اطّلاعاتی از "مردی بسیار معتبر و پسرش دریافت کرده است. این شخص نیز بابی است ولی از نظر مذهبی از آن دسته ای است که چندان دوستی با سیّد هاشم ندارند." 35 در سال 1874 هنگامی که بروس با بهائیان تماس گرفت متوجّه شد که آنان فرقه ای دیگر از بابیانند و با آنان که چند سال پیش برخورد کرده بود متفاوت می باشند. 36

تردیدی نیست که وقایع سال 1850 و قتل عامی که به دنبال سوء قصد به جان شاه پیش آمد بابیان را در هم کوبید و آنان را تبدیل به نهضتی مخفی کرد. و نیز به خوبی روشن است که بلافاصله پس از 1852 جامعۀ بابی از هم گسیخته و پاره پاره شده بود. بنابراین، صرفنظر از جدائی معروف بین حضرت بهاءالله و صبح ازل، گروه های دیگری مانند دیّانی ها (پیروان میرزا اسدالله دیّان) در آذربایجان و گیلان نیز وجو د داشتند. علاوه بر این، احتمال زیاد دارد که تعداد زیادی از بابیان به صورت گروههای کوچک، جدا و غیر مرتبط می زیستند و این نه برای اختلاف عقیده بلکه برای آن بود که سخت گیری ها و آزارهای بی رحمانه، روابط بین مؤمنین را از هم گسیخته بود و در شرایط اختفا و عدم اعتماد که بابی ها مجبور به زندگی بودند امکان برقرار مجدّد این روابط وجود نداشت.

بنا بر این، نظر نگارنده این است که جامعۀ بابی پس از سال 1853 از گروههای کوچک و مجزّائی تشکیل می شد. گرچه اعضاء این گروهها احتمالاً با هم در تماس بوده اند امّا رابطه ای با گروههای دیگر بابیان نداشتند و ممکن است حتّی به علّت اختلافات عقیدتی، با یکدیگر مخالفت نیز می کرده اند. بسیاری از این گروهها محتملاً در اطراف شخصیّت هائی از رهبران محلّی بابی گرد می آمدند که این خود موجب جدائــی آنها می شد. در چنین جوّی از شکست و روحیّۀ خراب می توان مطمئن بود که بسیاری از این رهبران محلّی، به منظور دادن نیروی تازه به جامعه ای که در آستانۀ مرگ بود، ادّعای من یظهره اللّهی 37 کرده باشند. حضرت عبدالبهاء ذکر می فرماید که حدود 25 نفر از اشخاص چنین ادّعـــائی را کرده اند. 38 

گزارش های بروس بسیاری از این فرضیّه ها را تأیید می کند. گروه بابیانی که وی با آنها تماس گرفت به نظــر می رسد که تحت رهبری سیّدهاشم بوده اند و همگی یکدیگر را می شناختند ولی از گروههای دیگر بابیان ناحیۀ اصفهان جدا و با آنان مخالف بوده اند. گرچه حدّ اقلّ یکی از آنان ازلی شد ( منظور ملاّاسمعیل صبّاغ است که هویّت او محرز می باشد) ولی این امر حدود بیست سال بعد در طهران اتّفاق افتاد. به علاوه گزارش های بروس نشان می دهد که این حالت تا دهۀ 1870 ادامه داشته است. از سال 1868 به بعد از طرف حضرت بهاءالله افرادی مانند نبیل اعظم و میرزا احمد یزدی به سراسر ایران مسافرت می کردند و با گروههای مختلف بابی که از هم جدا افتاده بودند تماس می گرفتند. اغلب این بابیان به جامعۀ بهائی پیوستند ولی در آن زمان، تعدادی از آنان با پایداری به ازل سر سپردند و زیر رهبری میرزا هادی دولت آبادی قرار گرفتند. معدودی هم که تعدادشان مرتّباً رو به کاهش می رفت به هیچیک از دو گروه نپیوستند و به نام کلّ شیئی معروف شدند، ولی به نظر می آید که آنان دارای هیچگونه تشکیلاتی نبوده اند. 39

جامعۀ میسیونری کلیسا و بهائیان:

پس از گذشت زمان کوتاهی از تماس نامطلوب بروس با بابیان، وی با بهائیان رابطه پیدا کرد. در سال 1874 شیخ محمّد باقر (معروف به ذئب) بهائیان را تحت تعقیب و سخت گیری و زجر و آزار قرار داد. 40 بروس در نامه ای به تاریخ 19 نوامبر 1874 چنین گزارش می دهد:

"من هم اکنون مشغول خواندن آخرین کتاب مقدّس بابی ها هستم. فرقه ای از بابی ها که اکنون در ایران در حال پیشرفت است بهائـی نامیده می شود. رئیس آنان در زندان عکّا است. او خود را پدر می نامد و می گوید که حضرت باب نسبت به او همان رابطه ای را دارد که یحیی معمدانی با پسر داشت. کتاب او مجموعه ای از الهامات الهی؟ است که خطاب شده است به "پاپ"، "ملکۀ لندن"، "ملک پاریس" و سایر تاجداران. در تمام نامه های او به مسیحیان وی هیچگاه اشاره ای به محمّد نمی کند ولی به فراوانی از انجیل نقل می نماید و می گوید ظهور او تحقّق وعدۀ بازگشت پسر است، امّا این بازگشت در شخص پدر صورت گرفته است. او خطاب به پاپ می گوید: "تو در قصرها (قصور به عربی هم به معنی گناه است و هم قصرها) سکنی داری و من بزرگترین مظهر خدا در پست ترین خانۀ غیر قابل زیست (زندان) زندگی می کنم. بدن من در زندان افتاد برای آنکه به شما آزادی داده شود، و قبول ذلّت کرد برای آنکه به شما عزّت روی آورد. به یاد بیاورید که چگونه فریسیان از پسر روی گردانیدند، هشیار باشید تا شما از پدر روی باز نگردانید. ای رهبانان، شما جامه های پُر زرق و برق در بر می کنید و فراموش می نمائید که جامۀ خدا از خون کینه سرخرنگ است. "دیروز با تعداد زیادی از بابی ها بودم که بعضی از آنها قبلاً زندانی شده بودند. من به آنها گفتم شما قبول دارید که عیسی پسر ، کلمه، روح خدا و حتّی خود خدا است و شما می گوئید که بهاء پدر است. پس محمّد کیست؟ آنها گفتند که ما در بارۀ محمّد حرفی نداریم. من گفتم بله ولی حضرت باب و بهاء هردو از اسلام برخاستند همانگونه که عیسی از میان یهودیّت برخاست. اگر موسی باطل باشد در آن صورت مسیح نیز باطل است و اگر محمّد باطل باشد حضرت باب و بهاء نیز باطلند. آنها به این سؤال پاسخی ندادند ولی مرتّباً از عیسی و بهاء صحبت کردند. من نمی توانم جز این باور داشته باشم که وقتی این مردم بیچاره و اغفال شده دریابند که بهاء خدا و پدر نیست به سادگی عیسی را خواهند پذیرفت. زیرا آنان کاملاً از محمّد بیزارند." 41

این نامه سرآغاز دوره ای از روابط نزدیک بین میسیونرهای جامعۀ میسیونری کلیسا و بهائیان است که می بایستی تا آخر قرن ادامه یافته باشد. بزرگترین مشکلی که میسیونرها در کوشش خود برای نزدیک شدن به مسلمانان شیعۀ ایران داشتند آن بود که شیعه های متعصّب، مسیحی ها را نجـس می دانسند بطوری که کوچکترین تماس آنان با هرچیز آن را آلوده می کرد و بنا بر این از هرگونه معاشرت با مسیحیان پرهیز داشتند. آن شیعه هائی که حاضر بودند تحت هرگونه شرایطی به میسیونرها نزدیک شوند اغلب عناصر نامطلوبی بودند که سعی در بدست آوردن پول داشتند. به علاوه در مجادلۀ دینی مسلمانان بر علیه مسیحیان، همیشه این بحث ثابت مطرح می شد که انجیلی که در دست مسیحیان است تحریف شده است وا نجیل حقیقی نیست. بنا براین از نظر مسلمانان کتاب مقدّس میسیونرها غیر موثّق بود. به این علّت بود که در ابتداء همۀ گروههای میسیونری متوجّه جامعه های مسیحی ایران مانند ارمنی ها شدند. برای بروس برخورد با بهائی ها تغییری دلگرم کننده بود. زیرا اینها گروهی بودند از ایرانیان محترم با سابقۀ مسلمانی که می توانست با آنها آزادانه ملاقات کند، صحبت بدارد و کتاب مقدّس در نزد آنان به معنی واقعی کلمه کتابی مقدّس و آسمانی محسوب می شد. لذا جای شگفتی نیست اگر میسیونرها در آغاز گزارش هائی با شور و امید می دادند و دیانت بهائی را به منزلۀ پلی برای دست یابی به اسلام و مسیحی کردن جهان شرق می انگاشتند.

در 28 دسامبر 1877 بروس در گزارش سالیانۀ خود چنین می نویسد:

"در شهری دیگر من با بعضی از بابیان شبی جالب گذراندم. باید کاملاً امیدوار بود که این فرقه که معتقدند عیسی مسیح در شخص پدر رجعت کرده و اکنون در زندان عکّا در فلسطین است به موقع خود به انجیل روی بیاورند. آنها از مسلمانان متنفّر و عاشق مسیحیان هستند و قبول دارند که تمام اصول خوب آنها از عهد جدید گرفته شده و نه از قرآن. آنان بیش از یک زن نمی گیرند و اعتقاد به الوهیّت عیسی مسیح دارند." 42

چنین احساساتی در سالهای بعد نیز به وسیلۀ میسیونرها ابراز گشته است. در ژوئیۀ 1893 نشریّۀ Church Missionary Intelligencer  مقاله ای از کشیشی به نام استیلمن C.H. Stileman  با عنوان "هفته ای با بابیان" چاپ کرد که شرحی بود از دیدار وی از نجف آباد. سردبیر نشریّه در معرّفی مقاله چنین نوشت:

"معرفتی که این قوم از مسیح دارند حقیقتاً فوق العاده است. اینجا میدانی است که میسیونرهای مسیحی را به خود می خواند. ملاحظه خواهد شد که فرقۀ خاصّی که به وسیلۀ آقای استیلمن ملاقات شده بهائی نامیده می شود که ظاهراً شاخه ای است از بابی و اینان عقیده دارند که مسیح برای بار دوم در پنجاه سال پیش در شخص بنیانگذار این فرقه به نام بهاء رجعت کرده است". 43 در نجف آباد میسیونرها سالها خانه ای را از یک بهائی اجاره کرده بودند و بین دو گروه روابط دوستانه ای برقراربود.

حتّی سالها بعد در سال 1898 میسیونر دیگری از همان جامعۀ میسیونری کلیسا به نام اسقف ادوارد استوارت Edward Stuart در بارۀ دیدار خود از کاشان توانست چنین بنگارد:

"در اینجا همانند نقاط دیگری که ما دیدن کردیم 44 متوجّه شدیم که عنصر بابی، مردم را بیشتر آماده و حتّی آرزومند آمیزش با مسیحیان می کند. اینان آماده برای مذاکره در بارۀ موضوعات مذهبی و شائق برای بدست آوردن کتابهای مقدّس ما که قبلاً تا اندازه ای با آنها آشنائی حاصل کرده اند می باشند. هنگامی که ما از خانۀ بابیان دیدن کردیم مواردی که کتاب مقدّس یا عهد جدید در معرض دید بود نادر نبوده است. از وضع کتاب ها و آثاری که در صفحات آنها دیده می شد پیدا بود که کسی آنها را خوانده و بسیاری از جملات آن را علامت گذاشته است." 45

عامل دیگری که بهائیان و میسیونرها را به هم نزدیک می کرد آن بود که گاهی میسیونرها متّهم به انتشار بابیّت می شدند. در سال 1876 بروس چنین می نویسد:

"متأسّفم به اطّلاع آن جناب برسانم که کشیش R.C.  (کاتولیک رومی) هنوز نهایت کوشش خود را بکار می برد که مسلمان ها را علیه ما بشوراند. چند ماه پیش وی استشهادی علیه ما درست کرد و پیش شاه فرستاد. هفته ای نمی گذرد که وی پهلوی شیخ ها و ملاّها نرود و به آنها نگوید که مذهب انگلیسی ها همانند بابی است و پرتستان ها بابی هستند." 46

در سال 1887 بنیامین بادال Benjamin Badall پخش کنندۀ کتابها و جزوات مؤسّسۀ British and Foreign Society  (وابسته به جامعۀ میسیونری کلیسا) چنین گزارش داده است:

"یزد. این سومین بار است که ما از این شهر دیدن کردیم. کار به تدریج زیاد می شود، تا آنجا که می توانیم بفهمیم، دلیل این مسأله این است که دیانت بهاء (یعنی بابیّت) هر روز پیشرفت می کند و یکی از آنها گفت که از دیدار قبلی ما، صرفنظر از قریه های اطراف، تنها در یزد بیش از چهارصد نفر بابی شده اند. هم در دیدار اوّل و هم در دیدار دوم کار ما در این شهر کاملاً با آنچه در کرمان انجام دادیم متفاوت بود. با این وجود در یزد دوبار، یعنی در دیدار اوّل و سوم، مورد مخالفت قرار گرفتیم و در هر دو مورد، این مخالفت ها به وسیلۀ ملاّها و حاکم بود، زیرا آنها فکر کردند که دیانت بابی به وسیلۀ کتابهای ما در محلّ معرّفی شده است...

یک روز در بازار راه می رفتم و صدها نفر دورم جمع شدند و شروع کردند به جرّ و بحث برای اینکه فکر کردند که من دیانت بهاء را ترویج می کنم، و هرقدر من قویّاً انکار می کردم... آنها بیشتر فریاد می کشیدند." 47

چهار سال بعد جان پریس John Preece  کنسول انگلیس در اصفهان در پیغامی به تاریخ 6 ژانویۀ 1891 گزارش داده است که فتنه گر معروف آقانجفی، میرزا نورالله میسیونر "میسیون کلیسا برای یهودیان" را متّهم به بابی بودن کرده است. و در مورد مدرسه ای که به وسیلۀ میرزا نورالله باز شده گفته است که "او می خواهد همۀ آنها را بابی کند." 48 

سومین عاملی که بهائیان و میسیونرها را به هم نزدیک کرد برای آن بود که در موارد متعدّد هنگامی که بهائیان تحت تعقیب و زچـــر و آزار قـــرار می گرفتند میسیونرها در پی حمایت و حفاظت از آنان بر می آمدند. در سال 1874، هنگامی که شیخ محمّد باقر تودۀ مردم را علیه بهائیان برانگیخت بروس به فوریّت به سفیر انگلیس در طهران تیلور تامسون W. Taylour Thomson نامه نوشت. 49 در سال 1879 هنگامی که سلطان الشّهداء و محبوب الشّهداء در زندان بودند، قبل از شهادتشان، بروس از طرف آنان د نزد حاکم اصفهان ظلّ السّلطان دادخواهی کرد. 50 از اینها با شهامت تر اقدام میرزا نورالله میسیونر "میسیون کلیسا برای یهودیان" بود که در بالا از او نام بردیم. در سال 1889 تعدادی از بهائیان بیچاره در اثر تحریک آقانجفی از قریۀ سده اخراج شدند. این آوارگان برای دادخواهی به مدّت یک سال بین اصفهان و طهران در رفت و آمد بودند. بالاخره هنگامی که با فرمانی از طرف شاه مبنی بر ضمانت جانشان به سده مراجعت کردند هفت نفر از آنها با نهایت بی رحمی کشته شدند. آنها که از این حادثه جان سالم بدر بردند به اصفهان گریختند و در آنجا در خانۀ میرزا نورالله پناه جستند. بروس در این باره نوشت: " میرزا نورالله بیست و پنج بابی را در خانۀ خود جای داد و از آنها تا چند روز نگاهداری کرد. این کار او عملی بسیار متهوّرانه بود زیرا واقعاً جان خود را به خطر انداخت، بخصوص که او ایرانی بود." 51

در واقعۀ 1903 یزد، میسیونرهای جامعۀ کلیسا دکتر هنری وایت Henry White  و ناپیر ملکولم Napier Malcolm  و دیگران برای مدّتی از چندین بهائی حمایت کردند ولی در اواخر امر، بر حسب دستور، نمایندۀ کنسول بریطانیا به آنها اطّلاع داده بود که هرگاه آنها به حمایت خود ازبهائیان ادامه دهند سفارت مسئول جان آنها نخواهد بود. 52

از جنبۀ دیگر رابطۀ بین میسیونرها و بهائیان، جا دارد که از تلگرام زیر نیز سخن به میان آید که بکس آیرونساید Bax Ironside  که در مأموریّت خاصّی در اصفهان بود به سِر هنری دروموند ولف Sir Henry Drummond Wolff  سفیر بریطانیا به فاصلۀ کمی پس از کشته شدن هفت بهائی سدهی ارسال داشت:

"مسیونرها به سختی در پی مسیحی کردن بابی ها هستند و چون بابی ها در وضع بسیار دشواری بسر می برند ممکن است احتمالاً به این کار تن در دهند... به نظر من این مسأله مهمّ است که مطمئن باشیم پناه دادن به این نفوس دور از نفوذ میسیونرها باشد... هرگاه این روستائیان در حال حاضر مسیحی شوند مسألۀ پُر دردسری خواهد بود. بدون تردید دولت ایران فکر خواهد کرد که ما در آن دست داشته ایم و تنها از جنبۀ انسان دوستی عمل نکرده ایم." 53

پرونده های جامعۀ میسیونری کلیسا تأیید می کنند که در این زمان میسیونرها در پی مسیحی کردن بابی ها بودند و در این کار موفّقیّت هائــی نیز داشته اند گرچه روشن نیست که این تغییر مذهب که در چنان شرایط دشوار و تهدیدآمیزی صورت گرفت تا چه حدّ اصیل بوده و تا چه مدّت دوام داشته است. چند سال بعد، پنج تن از میسیونرها نامه ای امضاء کردند که نشاندهندۀ طرز فکر مشابهی است: "نهضت بزرگ بابی تعداد معتنابهی از مردم را از اسلام بیزار کرد و تعقیب و آزار شدید آنان از طرف مسلمان ها در حال حاضر این نفوس را به طرز خاصّی آمادۀ قبول تعلیم و نفوذ مسیحیّت کرده است." 54

برگشت ورق

گرچه ما به عواملی چند که بهائیان و میسیونرها را به هم نزدیک کرد اشاره کردیم امّا نباید فراموش کرد که مهمّ ترین وظیفۀ میسیونرها مسیحی کردن مردم بود. در این میان علاقۀ ابتدائی آنان به بهائیان برای آن بود که آنها را منبع مستعدّی از مسیحیان جدید تشخیص می دادند. بنابر این به محض آنکه به تدریج بر میسیونرها روشن شد که بهائیان برای این منظور مناسب نیستند، و در حقیقت در میدان تبلیغ قوی ترین حریف و رقیب آنانند، شوق و شعف ابتدائی آنان تخفیف پیدا کرد و در نهایت به صورت دشمنی بارزی درآمد.

اوّلین کسی که در بارۀ نتیجۀ کوشش های میسیونرها بین بهائیان اظهار تردید کرد هنری کارلس Henry Carless  بود. وی پس از یک سفر دوماه و نیمه به یزد در ژوئیۀ 1890 چنین می نویسد:

"در یزد تعداد بابیان زیاد است... من در میان این فرقه چندان چیزی از جنبۀ روحانی که باعث دلگرمی من شود نیافته ام. آنها با مهربانی مرا پذیرفتند، بسیاری از آنان برای دیدار من آمدند و با این هدف که مرا بابی کنند به بحث های طولانی پرداختند. آنها معتقدند که عیسی به صورت این شخص که نامش بهاء است و درعکّا زیست می کند برگشت کرده و روح الهی در تمام پیامبران قبل از عیسی وجود داشته وسپس در عیسی، بعد در محمّد و در حال حاضر در شخص بهاء مجسّم شده است. به نظر می رسد که هیچگونه اعتقادی به گناه نداشته باشند. خود را خیلی خردمنـــد می دانند. از ابلهی خود بی خبر و خیلی از خود راضیند. ولی در این میان، آنها مسلّماً از طرف خدا برانگیخته شده اند زیرا اردوی اسلام را در ایران به دو قسمت کرده و راه را برای ورود مسیحیّت هموار می کنند." 55

کارلس در گزارش سالانۀ 1890 خود هنوز وجود بهائیان را در یزد به نفع میسیونرها می داند. ولی به هرحال دو سال بعد، پس از گذاری دیگر از یزد از "انتشار بابیّت و تعلیم اصولاً ضدّ مسیحی آن" سخن می گوید. وی در گزارش خود می نویسد: "بابیّت در دنیای اسلام از همه طرف در پیشرفت است و با ما در این میدان رقابت خواهد کرد. انتشار سریع تعلیم باطل آن ندائی است مطمئن برای ما که قدم پیش نهیم و به مردم حقیقت را تعلیم دهیم." 56

تدریجاً میسیونرهای دیگر نیز به همین نقطه نظر رسیدند. در سال 1901 ناپیر ملکولم نوشت: "هنوز در این مطلب سرگردانم که آیا متقاعــد کردن بابی ها نسبت به مسلمانان آسان تر است یا مشکل تر. در اینجا نظرها خیلی متفاوت است. ولی در بارۀ یک مطلب اطمینان دارم و آن اینکه حملۀ مستقیم به عقاید بهاء همانقدر بی معنی است که کوشش به شکستن شاخه ای از سخت ترین نقطۀ آن." 57

در همین هنگام اوّلین جزوه های ضدّ بهائی به وسیلۀ میسیونرهای جامعۀ میسیونری کلیسا منتشر گردید که عنوان آنها چنین است: "مراسلات دینی" در سال 1898، "نصیحت نامۀ محبّتانۀ عبدالمسیح" در سال 1899 و "رجعت حضرت مسیح ابن الله" بدون تاریخ انتشار. نویسندۀ این دو جزوۀ اوّل سنت کلر تیسدال W. St Clair Tisdall و جزوۀ سوم به قلم هنری کارلس بود.

در مارس 1917 نشریّۀ Church Missionary Review  چنین گزارش داد: بهائیان، پیروان حضرت بهاءالله – که در عکّا فوت نموده و گمان می کنند که او از آن زندان به عرش خدا صعود کرده است. اینان در ایران فعّالیّت های زیادی از خود نشان می دهند و در ظرف چند سال اخیر بسیاری از مسلمانان و زرتشتی ها به دیانت آنها گرویده اند، در حالی که برای انتشار مسیحیّت مانع بزرگی بوده اند." 58

یکی از آثار طرز تفکّر میسیونرها در این دوران این است که تقریباً در همین زمان تصمیم گرفتند مرکز خود را در نجف آباد از خانۀ یک بهائی که سالها در اجارۀ خود داشتند بجای دیگر منتقل کنند. 59

جالب توجّه است که در سال 1902 رایس W. A. Rice گزارشی منتشر کرد زیر عنوان "یک جزوۀ بابی" و می گوید که این جزوه که به وسیلۀ یک نفر بهائی نوشته شده "کوششی است عمدی برای بابی کردن مسیحیان از راه بحث هائی که از کتاب دینی خود آنها سرچشمه گرفته است." 60 گرچه نام مؤلّف جزوه ذکر نگردیده ولی قرائن متعدّد پیدا است که نویسندۀ آن میرزا علی اشرف لاهیجانی شاعر بهائی است که بیشتر با نام عندلیب که تخلّص وی بوده معروف است. این گزارش برای استفادۀ پروفسور براون، که نویسندۀ وی را در یزد ملاقات کرده نوشته شده است.

به این ترتیب روابط بین جامعۀ بهائی ومیسیونرهای انگلیسی در دهۀ اوّل قرن بیستم تا اندازه ای به تیرگی گرائید و در دهۀ دوم کاملاً قطع گردید.

 میسیونرهای آمریکائی

 در سال 1870 پرزبیتریان ها Presbyterians  از ABCFM  کناره گرفتند و به موجب موافقت نامه، میسیون برای نسطوری ها Mission to the Nestorians  که مرکز آن در ارمیّه بود به آنها واگذار گردید. تقریباً در همین زمان نام این مؤسّسه به میسیون برای ایران Mission to Persia  تبدیل یافت که نشان می داد میسیونرها قصد آن دارند که فعّالیّت خود را بین مسلمانان توسعه دهند. به دنبال این تصمیم مراکز این میسیون در طهران (1872) تبریز (1873) و همدان (1881) دائر گردید. بعداً مراکز دیگری نیز در مشهد، رشت و کرمانشاه بوجود آمد ولی به موجب قرارداد، آمریکائی ها از جنوب ایران بیرون ماندند و این منطقه به فعّالیّت های جامعۀ میسیونری کلیسا اختصاص یافت.

رابطۀ بین بهائیان و میسیونرهای آمریکائی نیز کم و بیش همان راه رابطۀ بین بهائیان ومیسیونرهای جامعۀ میسیونری کلیسا را طیّ کرد. امّا از آنجا که آمریکائی ها فعّالیّت خود را سالها محدود به نسطوری ها کرده بودند * چنین به نظر می آید که در ابتدای امر تماس بین آنان و بهائیان اندک بوده است. جیمز بست James Bassett  در سبزوار از ملاقات خود با دو "میسیونر" بهائی یاد می کند. 61 تماس های دیگری نیز در رشت 62، تبریز و طهران 63 وجود داشته است ولی طولانی ترین این ملاقات ها در همدان بود که در طیّ آن جامعۀ بهائی، و بخصوص حاجی مهدی (ارجمند) به مدّت دو سال مباحثات طولانی با دکتر هولمس Dr. G. W Holmes  که یک پزشک میسیونر آمریکائی بود داشته است. 64

همانگونه که در جنوب ایران رخ داد در اینجا نیز عکس العمل میسیونرها در ابتداء مساعد بود. مثلاً در نشریّۀ آمریکائی Missionary Review of the World  در سال 1898 چنین اظهار نظر شده است:

"در تعلیم جدید بابیّت خیلی چیزها است که غم ان گیز است ولی این نهضت چنان دری به سوی مسیحیّت باز کرده که هیچ امر دیگری تا به حال نکرده است. توزیع کتاب مقدّس در هر سال تقریباً دو برابر شده است. حدس زده می شود که در بسیاری از شهرها و روستاها نیمی از مردم بابی باشند. و این نشانۀ واضحی است از اینکه در حال حاضر مردم ایران تا حدّ زیادی از اسلام خسته شده و مشتاق دیانتی والاتر، پاک تر و روحانی ترند." 65

رایت JN. Wright  میسیونر آمریکائی پرزبیتری در تبریز در ژوئن 1901 چنین می نویسد:

"در همۀ حوزه های فعّالیّت ما، مسلمانان از نظر فکری ناآرام به نظر می آیند و درمان خود را در تغییر مذهب جستجو می کنند. فرقۀ بابی در نواحی روستائی نتایج زیادی بدست می آورد. همۀ رهبران آنها حدّ اقلّ از نظر عقلانی افراد روشنفکری هستند. امیدوارم که آنها راه را برای آزادی مذهب در ایران هموار کنند." 66

و دوشیزه گرتی هالیدی Grettie Y. Holliday  میسیونر دیگر آمریکائی در تبریز در ژانویۀ 1902 چنین می نگارد:

"من فکر می کنم که بابی ها با کاری که انجام می دهند مردم را آماده و جویای مذهب می کنند و وجود آنها شاهد توجّه به خدا و نارضایتی عمیق از اسلام است." 67

دکتر هولمس در نوشتۀ خود در سال 1904 احساسات خود را چنین بیان می دارد: "با این وجود من بابیّت را تحلیل برندۀ اسلام می دانم که در نهایت، در درهم شکستن مقاومت آن سیستم غلط سرسخت و بی حاصل کمک اساسی خواهد کرد و سپس خود در ویرانه هائی که در بوجود آوردن آن سهیم بوده نابود خواهد شد. به این ترتیب بابیّت بطور غیر مستقیم پیروزی صلیب مسیح را تسریع خواهد کرد." 68 ولی در عین حال در همان مقاله هولمس اظهار می دارد: "بابیّت چند نفری را به مسیح نزدیکتر خواهد کرد ولی به مراتب تعداد بیشتری از هواخواهان آن بیش از پیش از در مخالفت با مسیحیّت درخواهند آمد." 69

دکتر پوتر Dr Potter  میسیونری که مرکز وی در طهران بود ضمن گزارش دیدار خود از قزوین، از انتظارات ابتدائی میسیونرها از بهائیان و ناامیدی های فزایندۀ بعدی چنین سخن می گوید:

"زمانی به نظر می رسید که فعّالیّت بین بابیان چشم انداز درخشانی داشته باشد ولی این انتظار بی موردی بود. از بعضی جهات چنین می نماید که بابیان برای میسیونرها میدان امیدوار کننده تری از مسلمانان باشند زیرا به آسانی کتاب مقدّس و بعضی از عقاید مسیحی را که به وسیلۀ مسلمانان رد شده می پذیرند امّا از طرف دیگر تفسیرهای خیالی آنان از مطالب صریح کتاب مقدّس موجب می شود که هرگونه تأثیر بر آنها با استفاده از دلایلی از کتاب مقدّس (که اصالت آنمورد قبول آنان است) بسیار مشکل باشد." 70

قطع رابطۀ بین بهائیان و میسیونرهای آمریکائی هنگامی که به وقوع پیوست بسیار تلخ و همراه با ناراحتی بوده است. بسیاری از میسیونرها مقالاتی فوق العاده انتقادی از بهائیان و اصول بهائی به چاپ رساندند (نگاه شود به کتاب شناسی در پایان این مقاله). در این میان از همه پرکارتر میسیونری بود به نام ویلسون S.G Wilson  از تبریز که پس از نگارش یک رشته از مقالات در نشریّه های مختلف، در پایان، مباحثات خود را در کتابی با عنوان بهائیّت و دعوی هایش Bahaism and its Claims  منتشر کرد. مقالات دیگری نیز به وسیلۀ افرادی چون فریم J.D.Frame  و شد J.H Shedd  نوشته شد. در کتاب اسپیر Speer  با عنوان میسیون ها و تاریخ مدرن Missions and Modern History  نظرات بسیاری از میسیونرها در این مورد آورده شده است. اغلب این مقالات، بخصوص آنچه که به قلم ویلسون است، همراه با سخنانی تند که نشانه ای از کینه و عداوت بارز نویسندگان آن است نگارش یافته اند. امر به جائی رسید که در 1910 در ارومیّه تقریباً آشوبی بپا شد. نیکلا A – L – M. Nicolas  کنسول فرانسه در تبریز چنین گزارش داده است:

"در ارومیّه اغتشاش روی داده است. این اغتشاش از زمانی آغاز شد که میسیونرهای آمریکائی در مدرسۀ خود یک بهائی به نام لسان حضور را برای معلّمی زبان فارسی استخدام کرده اند و این امر مردم را به هیجان آورده است. آمریکائی ها از اینکه این بهائی از موقعیّت خود برای تبلیغ شاگردان به بهائیّت استفاده کرده متغیّر شدند و او را منفصل کردند و حتّی می خواهند تا آنجا پیش روند که اخراج او را از شهر درخواست کنند. کنسول آمریکا عازم ارومیّه شده است." 71

روشن است که بین روابط جامعه های بهائی با میسیونرهای بریطانیائی در جنوب و با میسیونرهای "پرزبیتری" آمریکائی در شمال تفاوت فاحشی وجود داشته است. 

قطع این رابطه در جنوب از ناسزاگوئی و سخنان طعنه آمیز اثری نداشت امّا در شمال کار برعکس بود. جالب توجّه است که تنها مقالۀ منتشر شده در نشریّۀ Church Missionary Review  وابسته به جامعۀ میسیونری کلیسا که می توان آن را مباحثه ای ضدّ بهائی قلمداد کرد به قلم ویلسون، میسیونر آمریکائی فوق الذکر بوده است هیچیک از میسیونرهای بریطانیائی تا قبل از دهۀ 1930 که ریچارد ز J. R. Richards  وابسته به جامعۀ میسیونری کلیسا شروع به انتشار مطالبی بر ضدّ بهائیان کرد چنین روشی اتّخاذ نکرده بود.

در اینجا ممکن است مبادرت به ارزیابی روابط بین بهائیان و میسیونرها از نظرگاه بهائی کرد. نوشته های میسیونرها در موارد متعدّد حاکی است که به وسیلۀ بهائیان نقشه ای دسته جمعی طرح شده بود که در میسیون های مسیحی رخنه کرده و کسانی را که در جلساتشان شرکت می کنند به سوی خود بکشانند. 72 در هیچیک از تاریخ های بهائی که نویسنده به آن مراجعه نموده ذکری از فعّالیّت های تبلیغی، اعم از طرح شده یا طرح نشده، در مراکز میسیونری به میان نیامده است. آنچه که روشن است (و این حتّی از گزارش میسیونرها نیز بر می آید) 73 آنست که دیانت بهائی در آن زمان در ایران آنچنان به سرعت پیشرفت می کرد که فعّالیّت های بهائی گزارش شده در بین میسیونرها در مقایسه با آنچه که در خارج آن روی می داد بدون اهمیّت بوده است و گرویدن افرادی از میسیونرهای مسیحی به دیانت بهائی احتمالاً فقط انعکاسی بوده است از آن رشد سریع و گستردۀ عمومی. آنچه که میسیونرها نتوانستند به آن پی ببرند آن بود که بر هر بهائی فرض است که فعّالانه در پیشرفت دیانت خود کوشا باشد. 74 بنابر این هرگاه فردی بهائی در یک مرکز میسیونری استخدام می شد (و حتّی ویلسون می گوید که منشی خود وی یک نفر بهائی بود) 75 ناگــزیر به تبلیغ در آن محیط می پرداخت.

 میسیونرهای آلمانی

در مقالۀ آندره آس Andreas  به نام Die Babis in Persien  یادداشتی است مختصر در بارۀ گروهی از میسیونرهای آلمانی که ظاهراً فعّالیّت آنان بیشتر متوجّۀ بهائیان بوده است. نگارنده نتوانسته است هیچگونه اشارۀ دیگری در این مورد در جای دیگر بیابد ولی از آنجا که آنچه آندره آس نگاشته تصویری است باارزش از حیات جامعۀ بهائی در سالهای آخر قرن گذشته لذا جا دارد که در اینجا ذکر آن بمیان آید:

"در ماه مارس 1895 کریستیان کوزله Christian Kozleدر ارومیّه، شمال ایران درگذشت. این عالم دینی جوان که دارای استعدادی سرشار بود وظیفۀ خود را نزدیک کردن بابیان به مسیحیّت قرار داده بود. وی با بسیاری از بابیان روابط دوستانۀ بی شائبه ای برقرار نمود. یکی از مبلّغین بزرگ بابی سه قضیّۀ زیر را به عنوان راهنمای زندگی بابی ها جهت او بیان کرده است:

1 – ما هرکسی را چون برادر خود می دانیم و دشمنان خود را نیز دوست داریم زیرا آفتاب بر بد و خوب هردو نورافشانی می کند.

2 – ما نیز مانند پیامبران و عیسی باید رنج های زیادی تحمّل کنیم تا مردم را ه راستی هدایت نمائیم.

3 – ما با دعا از خدا می خواهیم تا ملکوت او بیاید و همۀ مردم را پسران خود کند.

در بارۀ شکل جلسه های بابی، کوزله بر اساس اطّلاعاتی که از یک بابی برجسته بدست آورده و بر قطعۀ کوچکی از کاغذ که در نزد من است نگاشته چنین می گوید: برنامۀ جلسه های بابی:

1 – خواندن قسمت هائی از "بیان اقدس" (احتمالاً کتاب اقدس)

2 – اندرز به وسیلۀ یک پی رمبر ( احتمالاً پیامبر)

3 – سؤالات از پی رمبر به وسیلۀ هریک از شرکت کنندگان و پاسخ های وی (مدّت: 1 تا 3 ساعت)

در ابتداء و در پایان جلسه ها یکنفر بابی که دارای صوت خوبی است آواز می خواندو

زنان دارای جلسه های مخصوص به خود بودند که همان برنامۀ جلسه های مردان را دنبال می کنند.

بابی ها به تربیت فرزندان فوق العاده اهمیّت می دهند و در این میان دختر و پسر برای آنها یکسان است.

مهمّ ترین جلسه های بابی در آخرین روز هر ماه برگزار می شود. سال آنها دارای نوزده ماه و هر ماه نوزده روز است.

کوزل در نظر داشت مدرسه ای برای بابی ها تأسیس کند که در آن تعالیم دینی مسیحی بطور منظّم تدریس شود. این فکر از طرف بابی ها با شادی بسیار استقبال شد امّا با مرگ کوزله انجام آن متوقّف گردید.

مهمّ ترین دلیلی که دولت ایران به وزارت خارجۀ آلمان برای اخراج میسیونرهای آلمانی در فوریۀ 1895 ارائه کرد تماس با بابی های سرشناس که در سال 1892 به وسیلۀ من آغاز شد و دنباله گیری کار از طرف دکتر زورک Dr. Zerweck و کوزله بود.

دولت ایران بابی ها را انقلابیونی خطرناک می داند و سعی دارد آنان را با آتش و شمشیر نابود کند. ولی آنها واقعاً پیشتازان راستی، آزادی و عدالت در کشور تاریک ایرانند و از خود آنچنان شجاعتی در فداکاری و آنگونه شادی در شهادت نشان داده اند که در تاریخ جهان کم نظیر است. هرگاه پادشاه جدید، مظفّرالدّین شاه به بابی ها آزادی مذهب اعطاء کند بزرگترین خدمت را به کشور خود نموده است."76

میسیونرها در فلسطین و سوریّه

حضرت بهاءالله و همراهانشان در دوران تبعید چندین بار با میسیونرهای مسیحی برخورد نموده اند. تماس های با لئون روزنبرگ Leon Rosenberg  و بال J.N. Ball  در سال 1867 در ادرنه و با دکتر توماس چاپلین Dr. Thomas Chaplin  و فردریک اسمیت Frederick Smith جیمز جاکوب هوبر James Jacob Huber  جان زلر John Zeller  و جیمز نیل James Neil  در عکّا از 1871 تا 1874 به وسیلۀ نویسنده در کتاب دیگری مورد بررسی قرار گرفته اند. 77 جالب توجّه است الگوئی که در مورد ایران ملاحظه گردید، یعنی شعف و اشتعال ابتدائی و ناامیدی و درجات مختلفی از مخالفت بعدی، تا حدّی در فلسطین، چه در ابتداء و چه در تماس های سالهای بعد تکرار گردید.

قبل از سال 1890، جامعۀ میسیونری کلیسا در عکّا مدرسه ای دائر کرده بود که به وسیلۀ یک معلّم محلّی اداره می گردید ولی در آن سال دوشیزه الیزابت و اردلا رامسای Elizabeth Wardlaw – Ramsy  برای گشایش یک مرکز میسیونری در آن شهر برگزیده شد. در ژانویۀ 1891 دوشیزه لوئیس بارکر S. Louis Barker  و در نوامبر همان سال دوشیزه کاترین کوت Catherine C. Coote  بدو پیوستند. این خانم ها بزودی با بهائیان تماس حاصل کردند و در اکتبر 1891 از قصر بهجی که حضرت بهاءالله در آنجا زندگی می کرد دیدن کردند:

"در آخر اکتبر، ما به همراه یک خانم محلّی برای دیدار خانوادۀ رهبر یک فرقۀ عجیب که دارای قصر بزرگی در فاصلۀ نیم ساعت راه پیمائی در خارج عکّا و خانۀ کوچکتری در داخل شهر است رفتیم. خانم ها با گرمی زیاد از ما استقبال کردند... بسیاری به دیدن ما آمدند. هنگامی که می خواستیم آنان را ترک گوئیم به ما گُل دادند و از ما خواستند که بار دیگر به دیدنشان برویم، در حقیقت تقاضای دیدار روزانۀ ما را داشتند... واقعاً دری است باز و من امیدوارم حال که گروهی زن برای اشاعۀ کتاب مقدّس هستیم، بتوانیم آنها را به طور مرتّب ملاقات کنیم." 78

این خانم های میسیونر از تماس با بهائیان بسیار دلگرم شدند. هنگامی که ترجمۀ بروس از انجیل به زبان فارسی منتشر شد در فوریۀ 1892 بیست نسخه به وسیلۀ منشی میسیون فلسطین با دستور زیر سفارش داده شد: "مستقیماً از بیروت برای دوشیزه واردلا رامسای در عکّا ارسال گردد برای استفادۀیک فرقۀ نیمه مسلمان و نیمه مسیحی مهاجر ایرانی که در حیفا سکنی دارند." 79

در بیروت که در فاصلۀ کوتاهی از عکّا قراار دارد ادارۀ مرکزی میسیونرهای آمریکائی پرزبیتری ABCFM واقع بود. یکی از همین میسیونرها به نام هنری جسوپ Henry H. Jessup  بود که در پارلمان جهانی ادیان در شیکاگو در سال 1892 حضرت بهاءالله را به نحو خیلی خوبی معرّفی کرد. بهائیان برای این واقعه که در آن برای نخستین بار در یک مجمع عمومی در آمریکا نام دیانت آنها برده شده اهمیّت خاصّی قائلند.

"در قصر بهجی... در نزدیکی قلعۀ عکّا ... چندماه پیش خردمندی ایرانی و مشهور به نام حضرت بهاءالله که رهبر مقدّس بابی ها بود درگذشت ... او رئیس آن نهضت بزرگ مسلمانان ایران بود که کتاب عهد جدید را کلام الهی و عیسی را نجات دهندۀ انسان ها می دانند. در نزد آنان همۀ ملّت ها چون یک ملّت و همۀ مردم برادرند. سه سال پیش یکی از دانایان کمبریج انگلستان به ملاقات وی رفت و احساسات خود را از دیدار وی در قالب الفاظی چون : انسانی بس شریف و مسیح وار بیان داشته است." 80

تا سال 1894 بین میسیونرها و بهائیان اصطکاکی پیش نیامد. بین سالهای 1894 ، 1896 به وسیلۀ افرادی که نام آنها برده نشده به میسیونرها گزارش داده شد که حضرت عبدالبهاء "آنها (پیروان خود) را از پذیرش دوشیزه رامسای در خانه های خود و با رفتن به مرکز میسیونرها قدغن کرده است" 81 و حتّی نوشته اند که "پنج تن از مردان ایرانی سال گذشته فرار کردند زیر مظنون شده بودند که می خواهند مسیحی شوند و تهدید به مرگ شده بودند." 82

با در نظر گرفتن روش بسیار تحسین آمیز حضرت عبدالبهاء در عدم تعصّب و احترام به عقاید دیگران، این گزارش ها به نظر بی اساس می نماید به ویژه که در آن هنگام، حضرت عبدالبهاء تشویق به پیشرفت دیانت بهائی در جهان غرب می کردند. به هر حال این مسلّم است که تماس های بعدی حضرت عبدالبهاء با این گروه از میسیونرها خوب بود. بطور مثال در سال 1895 جامعۀ میسیونری کلیسا مؤسّسه ای پزشکی در عکّا تأسیس کرد که قسمتی از قصر عبدالله پاشا را، که حضرت عبدالبهاء قسمت دیگر آن را در اجاره داشتند، اشغال کرده بود. دکتر کروپر Dr. Cropper  که در خدمت این مؤسّسه بود در سال 1897 چنین گزارش می دهد: "رئیس ایرانیان، عبّاس افندی، که خانۀ مجاور را در اجاره دارد، همۀ کوشش خود را بکار بسته است تا محیط تمیز و با صفا باشد و ما هیچگونه ناراحتی از پیروان او، که مرتّباً از برابر داروخانه می گذرند، نداشته ایم." 83

در گزارش هیئت پزشکی جامعۀ میسیونری کلیسا آمده است که حضرت عبدالبهاء در یک مورد برای امور بیمارستان یک سکّۀ ناپلئون داده است. 84 همچنین چند سال بعد در سال 1910 ذکتر کولس Dr. Coles  که مسئول بیمارستان حیفا وابسته به میسیون اورشلیم و شرق بود حضرت عبدالبهاء را با جملۀ "رهبری محترم و مهربان" می ستاید و ادامه می دهد که "وی بسیار رفیق است و نفوذ معنوی تعلیمات او در کسانی که با او در ارتباطنـد فوق العاده می باشد." 85 و روهولد S.B. Rohold میسیونر میسیون حیفا Haifa Mission  وابسته به میسیون انگلیسی CMJ  با عبارت "دوست عزیز من" به حضرت عبدالبهاء اشاره می کند. 86

با توجّه به این گزارش های بسیار مساعد و مثبت، آن اشارات خصمانۀ میسیونرها در سالهای 1895 تا 1896 معمّا می نماید به ویژه از آن نظر که میسیونرها هیچگونه نامی ذکر نکرده اند تا در روشن کردن این مسأله به ما کمک نماید. در تنها موردی که حضرت عبدالبهاء سخت گیری می کردند و گذشت روا نمی داشتند در رفتار با آن بهائیانی بود که به نظر ایشان در پی اضمحلال وحدت جامعۀ بهائی بوده اند یعنی "ناقضین میثاق". در حقیقت در همین زمان میرزامحمّد علی با دسیسه ها و تحریکات خود عَلَم مخالفت با حضرت عبدالبهاء را در عکّا برافراخته بود و این قضیّه چنان وخیم گردید که در سال 1896 حضرت عبدالبهاء مجبور شد برای مدّتی عکّا را ترک گفته به طبریّه برود. از اعتراف نامه ای که میرزا بدیع الله، برادر میرزامحمّد علی، نگاشته و منتشر کرده است معلوم می شود که در این زمان میرزا محمّد علی اتّهامات بی اساسی بر ضدّ حضرت عبدالبهاء بین اشخاص مختلف و از جمله حاکم سوریّه شایع می کرده است. 87 ممکن است اتّهاماتی که به میسیونرها گزارش شده بود از سنخ اینگونه اقدامات میرزا محمّد علی بوده است.

به هر حال از ابتدای قرن حاضر دیگر در گزارش های میسیونرها از مسیحی کردن بهائیان در حیفا و عکّا سخن به میان نیامده است و جیسوپ که حضرت بهاءالله را به آن خوبی در کنگرۀ ادیان معرّفی نموده بود شروع به نشر مطالب خصمانه ای در بارۀ ایشان کرد. چند سطر زیر که از کتاب پنجاه و سه سال در سوریّۀ او نقل می شود نمونه ای از اینگونه آثار او است:

"کتابی با عنوان" باب الّدین." الهام از شرق، که شما در بارۀ آن گفتگو می کنید اقتباسی است تازه از پروفسور براون استاد دانشگاه کمبریج، انگلستان در بارۀ "حادثۀ باب"، نهضت اغفالگر ایرانی که رهبر آن حضرت بهاءالله در عکّا ادّعا می کرد خدا در او تجسّم یافته و پس از مرگ او که چند سال پیش اتّفاق افتاد پسرش عبّاس افندی جانشین او با همان دکّان تجسّم خدا به شیّادی مشغول است و این دکّانی است که خوب می گردد زیرا زوّار فرقۀ بابیّت Babite  از ایران مرتّباً می آیند و هدایای نقدی خود را در نهایت بخشندگی به او عرضه می کنند." 88

در بارۀ روابط بین میسیونرهای مسیحی و بهائیان درخاور میانه مطلب مهمّ دیگری که قابل ذکر باشد وجود ندارد. گرچه میسیونرهائی مانند دکتر کار Dr, Carr  در شیراز و دکر ادوین بلیس Dr. Edwin E. Bliss  در بیروت مناسبات خصوصی و دوستانۀ خود را با بهائیان حفظ کردند امّا رابطۀ بین دو جامعه در دو دهّ اوّل قرن بیستم به تیرگی گرائید و از آن به بعد ذکر بهائیان در گزارش های میسیونرها تقریباً قطع گردید. در همیـن دوره، طلوع جامعه های بهائی در شمال آمریکا و اروپا و به ویژه مسافرت حضرت عبدالبهاء به آن صفحات موجب انتقال صحنۀ اصلی مجادلات بهائی – مسیحی به غرب گردید. ولی حتّی در این کشورها میسیونرهائی که در ایران و خاور میانه دارای تجربه بودند در پیشاپیش این مجادلات قرار داشتند که همچنان تا زمان حاضر نیز ادامه می دهند.

یادداشت ها

 1 – بطور نمونه مراجعه شود به کتاب .Waterfield, Christians in Persia

2 – مأخذ بالا، ص 103.

3 – در این زمان چند گروه دیگر از میسیونرهای مسیحی نیز در ایران فعّالیّت داشتند ولی اهمیّت چندانی نداشتند. The British and Foreign Bible Society  به بروس برای مأموریّتش در جلفا کمک می کرد. The Edinburgh Missionary Society  و Basel Missionary Society  در قفقاز فعّالیّت داشتند. در اثر کوشش گروه اخیر، میرزا کاظم بیک به مسیحیّت گروید و او یکی از نخستین دانشمندانی است که بعدها به مطالعه در بارۀ دیانت بابی پرداخت.

4 – Phelps, Life and Teachings, pp. xv- xvi.

5 – Curzon, Persia, vol. 1.p.508.

6 - Wright , The English Amongst the Persians, p.199.

7 – Pefeiffer, Woman’s Journey.

8 – واترفیلد در کتاب خود Christians in Persia  صفحۀ 113 در مورد شیراز اظهار می دارد که استرن و استرنشوس دریافتند که "آنجا حدود 350 خانوادۀ یهودی وجود دارند که از بین آنها 25 تا 30 خانواده بابی شده بودند." ولی ورود یهودی ها به دیانت حضرت باب و حضرت بهاءالله دهها سال بعد در دورۀ حضرت بهاءالله اتّفاق افتاد. بالیوزی بر اساس نسخۀ خطّی تاریخ "دیانت بابی و بهائی در شیراز" نوشتۀ حاجی میرزا حبیب الله افنان به روشنی نشان داده است که در این دوره، جامعۀ بابی در شیراز شامل فقط عدّۀ معدودی بود که از اسلام به دیانت بابی گرویده بودند. (نگاه کنید به کتاب The Bab  تألیف بالیوزی، ص 103) این اظهار غیر صحیح واترفیلد احتمالاً بر اساس گزارش استرنشوش بوده که در بارۀ شیراز چنین نوشته است: "جمعیّت یهودی ها را حدود 350 خانواده تخمین می زنند ولی حدود 25 تا 30 خانواده از آنها مرتد شده، عقیده به پیامبر کاذب پیدا کرده اند. (Jewish intelligence, May 1846) با توجّه به آنچه که ما در بارۀ جامعۀ بابی شیراز در این زمان می دانیم امکان دارد که منظور استرنشوش از "پیامبر کاذب" محمّد باشد.

9 – Layard, Early Adventures, pp. 114 – 17, 220 -23, 258 – 60. 284, 342.

10 – Stem, Dawnings of Light, p.157.

11 – همانجا، صص 61 – 160.

12 – Jewish IntelligenceT August 1847, p. 294.

13 – Stern, Dawnings of Light, pp. 161 – 62, 169.

14 – همانجا، صص 62 – 261.

15 – مطابق آنچه که در نشریّۀ جامعۀ شرق شناسی آمریکا Journal of the American Oriental Society, 4 (1854) p. xxiii  آمده، این جامعه در جلسۀ 18 و 19 مه 1853 خود مقاله ای از رایت با عنوان "فصلی کوتاه در تاریخ بابیّت در ایران" خواندند ولی آن را منتشر نکردند. روشن نیست که آیا این مقاله همانست که ترجمۀ آن به آلمانی در Zeitschrift  آمده (ر. ک. یادداشت شمارۀ 16 در زیر) یا مقالۀ دیگری است که بعداً رایت به نگارش آن پرداخته است.

16 – Wright, “Bab und seine Secte, “pp. 384 – 85.

17 – همانجا، ص 583.

18 – در بهار سال 1972 خانم پولت بودانسن Paulette Bodansen  و نگارنده در بایگانی ادارۀ مرکزی لازاریست ها در پاریس (95, rue de Sevres)  به بررسی پرونده های مربوط به سالهای 1848 تا 1850، یعنی دوره ای که حضرت باب در چهریق در چند کیلومتری مرکز لازاریست ها در زندان بود، پرداختیم. غیر از اشاراتی مبهم در بارۀ اغتشاشات منطقه مطلب دیگری یافت نشد.

19 – پروندۀ شمارۀ CM/O 42 (a)  نامۀ شمارۀ 96، 11 آوریل 1870، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا CMS در لندن

20 – همانجا، و همچنین نامۀ 107 ، 15 مارچ 1871، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

21 – پروندۀ CI 1/0 61  نامۀ شمارۀ 104، 3 آوریل 1871، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

22 – همانجا، نامۀ شمارۀ 229 ، 29 سپتامبر 1871.

23 – همانجا.

24 – همانجا، نامۀ شمارۀ 144، 10 ژوئن 1871.

25 – همانجا.

26 – همانجا، نامۀ شمارۀ 177، 20 ژوئیۀ 1871.

27 – پروندۀ CI 1/0 59a  نامۀ شمارۀ 174، 31 ژوئیۀ 1873، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

28 – پروندۀ CI 1/0 61  نامۀ شمارۀ 23 آ، 4 سپتامبر 1874، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

29 – پروندۀ شمارۀ CM/0 42  نامۀ شمارۀ 118، 28 سپتامبر 1871، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

30 – همانجا، نامۀ شمارۀ 107، 15 فوریۀ 1871.

31 – همانجا، نامۀ شمارۀ 187، 3 مه 1876.

32 – Browne and Nicholson, Descriptive Catalogue, p. 81.

33 – نامۀ دکتر سعیدخان کردستانی به براون، 23 مارس 1912.

34 – بامداد، تاریخ رجال ایران، ج 6، ص 291. روشن است که هم میرزاهادی و هم میرزا عبدالخالق اهل منطقۀ اصفهان بودند.

35 – پروندۀ CI 1/0 61  نامۀ شمارۀ 104 ، 2 آوریل 1871، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

36 – مراجعه شود به مطلب بعدی، جامعۀ میسیونری کلیسا و بهائیان در همین مقاله.

37 – منظور از مَن یُظهره الله که در آثار حضرت باب فراوان آمده اشاره به ظهور بزرگ دیگری است که بعد از او می بایست پدیدار شود.

38 – حضرت شوقی افندی، گادپاسزبای، ص 126، ترجمۀ فارسی کتاب قرن بدیع جلد 2 صفحۀ 108.

39 – سیّد مهدی دهجی در نامۀ مفصّل خود به پروفسور براون ذکر می کند که در ملاقات بعضی کلّ شیئی ها در یزد آنها را افراد جاهلی یافته است و در ضمن نام یکی از آنها را اسماعیل صبّاغ ذکر می کند. ولی جای تردید است که این شخص همان باشد که در مقاله از او نام بردیم. مأخذ: کلکسیون براون در کتابخانۀ دانشگاه کمبریج، سند ف 75.

40 – MomenT Babi and Baha’I Religions, pp. 269 – 73.

41 – پروندۀ شمارۀ CI 1/0 61  نامۀ شمارۀ 12، 19 نوامبر 1874، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

42 – پروندۀ شمارۀ C/PE/01  نامۀ شمارۀ 91 ، 28 دسامبر 1877، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

43 – Intelligencer, July 1893, pp. 512 – 16.

44 – استوارت قبلاً عقیدۀ مشابهی را در بارۀ سایر شهرها اظهار داشته بود. در بارۀ یزد، به سال 1896 می گوید: "تردیدی نیست که روحیّۀ تحقیق عظیمی یزد را فرا گرفته است و به نظر من نتیجۀ آن انتشار بابیّت در میان تمام طبقات مردم است." مأخذ آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا. پروندۀ شمارۀ G2/PE/0/1896  نامۀ شمارۀ 86.

45 – CMS, Annual Letters, 1889, p. 6 of supplement.

46 – پروندۀ C/PE/01  نامۀ شمارۀ 34، 3 اکتبر 1876، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

47 – Bible Society Monthly Reporter, April 1887, pp. 55 – 56.

48 – Preece to Kennedy 6. Jan. 1871, FO 248 535, Public Record Office.

49 – Momen, Babi and Baha’I Religions, pp. 270 – 72.

50 – همانجا.

51 – File G2/PE0/1890, letter no. 43, 17 April 1890, CMS Archives. Quoted in Jewish intelligence, August 1890, p. 126.

52 – Momen, Babi and Baha’I Religions, pp. 368, 389, 394, 395.

53- Bax Ironside to Wolff, n. d. (c. March 1890), FO 248 514, public Record Office.

54 – پروندۀ G2/PE0/1893  نامۀ شمارۀ 105، 11 اوت 1893، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

55 – پروندۀ G2/PE 0/1890 نامۀ شمارۀ 75، 1 ژوئیۀ 1890، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

56 – پروندۀ G2/PE 0/1892  نامۀ شمارۀ 65، 16 ژوئیۀ 1892، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

57 – پروندۀ G2/PE 0/1901  نامۀ شمارۀ 92، 19 آوریل 1901. ارشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

58 – Church Missionary Review, March 1917, p. 157.

59 – پروندۀ G2/PE 0/1917  نامۀ و.اَ. رایس، 7 نوامبر 1917، آرشیو جامعۀ میسیونری کلیسا.

60 – Intelligencer, August 1902, pp. 564 – 73.

61 – Bassett, Persia, p. 214.

62 – در کتاب خطّی "تاریخ رشت" تألیف عمیدالاطّباء (صفحات 34 تا 36 ) شرحی از یک مناظرۀ دینی بین یک میسیونر آمریکائی به نام شولر Dr. Schuler  و بهائیان رشت آمده است.

63 – شرح این تماس ها را در سراسر شمال و غرب ایران می توان در کتاب Speer  به نام Missions  جلد اوّل، صص 121 – 168 مطالعه کرد.

64 – سلیمانی، مصابیح هدایت، ج 4، صص 461 – 462.

65 – Missionary Review of the World, vol. 11. (Jan. 1898) p. 55.

66 – Speer, Missions, p. 155.

67 – همانجا، ص 155 پاورقی.

68 – همانجا، ص 171.

69 – همانجا، ص 170.

70 – همانجا، ص 162.

71 – Correspondence politique, Consultat de Tauris, 1910 – 11, N – VII, pp. 59 – 60.

72 – See, for example, Wilson, Bahaism, pp. 199 – 200. Richards, Religion of the Baha’is, pp. 208 – 209.

73 – Church Missionary Review, March 1917, P. 157; and wright cited in Speer, Missions, vol. 1, p. 155.

74 – الواحی که در آنها حضرت بهاءالله بهائیان را به تبلیغ دعوت نموده و آن را وظیفۀ اساسی هر فرد دانسته اند فراوان است. سوای آنکه در این دوره گروهی بهائی به نام مبلّغین نیز وجود داشتند که تخصّص ایشان استدلال بر اساس کتابهای دینی قبل و تبلیغ این آئین بود.

75 – Metods of Mission Work, p. 184.

76 – Andreas, Die Babis, pp. 67 – 68.

77 – Momen, Babi and Baha’I Religions, pp. 187 – 97, 205 – 207. 209 – 219.

78 – Annual letter of Miss S. L, Barker, Dec. 1891. Quoted in Church Missionary Gleaner, May 1892, p. 47.

79 –Letter from Charles Gibbern of Eastbourne, 25 February 1892, File G2/PE 0/1892.

Letter no. 16, 25 February 1892, CMS Archives.

80 – Jessup, in World’s Parliament of Religions, vol 2, pp. 1125 – 26.

81 – Account by Langley – Hall of a journey to Nablus, Nazareth, Haifa, and Akka, February 1896 G3/P 09/18952, CMS Archives.

82 – Miss Wardlaw – Ramsay’s Report to Ladies Conference of CMS in Jerusalem, 21 March 1896, File G3/p/0 9. 1895b, CMS Archives.

83 – Report of Medical Missions at Akka for first quarter of 1897, File G3 p/0, File G 3P/0 10/1897a, CMS Archives.

84 – Preaching and Healing, 1902 – 3, p. 38.

85 – Annual Report of Jerusalem and East Mission for 1910, p . 17.

86 – Jewish Missionary Herald, February 1922, p. 13.

87 – Badi’u’llah, Epistle, pp. 17 – 18.

88 – Jessup, Fifty – Three Years, vol. 2, pp 636 – 37.

 کتاب شناسی

BIBLIOGRAPHY

 Bibliography for Moojan Momen, “Early Relations Between Christian Missionaries and Babi and Baha’I Communities” (With annotations for works by missionaries)

Andeas, F.C. Die Babis in Persien Leipzig, 1896.

Annual Report of the Jerusalem and East Mission for 1910. London: 1910. London: 1910

Baha’u’llah, Gleanings from the Writings of Baha’u’llah. Translated by Shoghi Effendi. London: Baha’I pulishing Trust, 1949.

Balyuzi, Hasan. The Bab. The Herald of the Day of Days. Oxford: George Ronald, 1973.

Bamdad Mihdi. Tarikh – I Rijal – I Iran. 6 Vols. Tihran: 1347 – 53 Sh. (1966 – 72).

Bassett, Rev. James, Persia: Land of the Imams. New York, 1886.

 American Presbyterian Missionary, Tihran, 1871 – 85 see pp. 77, 213 – 14, 229, 297 – 300, 338 Refers to the larg number of Babis in the vicinity of Sabzivar and to meeting two of their “Missionaries” there States that “Mirza Hosein Ali, … confined at Akka… professed to the Bab, and is very generally recognized by all who now hold the tenets of the sect in Prsia”.

…. Persia: Eastern Mission. Philadelphia, 1890. See pp, 51, 182 – 3. Refers to martyrdom of Mulla Kazim – I Talkhunchi’I in Isfahan and to being visited by “Baubes” in Tihran.

Bible Society Monthly Report. London: British and Foreign Bible Society.

Bliss, Rev. Edwin Elisha. “Bab and Babism” Missionary Hearld. Vol. 65 (1869) pp. 164 – 68.

American ABCFM missionary, Istanbul, 1856 – 92. Contains important references to the Babi – Baha’I Community in Adrianople and their exile to Akka. “So far as can be judged by the utterances of this leader in Adrianople, Babism is an attempt to mix Mohammedanism and Christianity … In a word and in the language of this leading man, they would “break down the middle wall of partition between the Muslim and the Christian, and teach all to live together in love”

Browne, Edward G. and Nicholson, Reynold A. A Discriptive.

Catalogue of the Oriental Manuscripts belonging to the late E. G. Browne. Cambridge University Press, 1932.

Church Missionary Gleaner. London: Church Missionary Society, 1849 – 1906.

Church Missionary Review (continuation of Church Missionary Intelligencer). London:

Church Missionary Society, 1907 – 1927.

Church Missionary Society, Annual Letter. London: printed privately, (annually).

Curzon, George N. Persia and the Persian Question. London:

Longmans, Green and Co, 1892.

Easton, Rev. Peter Z. “The Babis of Persia “Missionary review of the World. Vol. 17(Jun. 1894) pp. 451 – 53.

American Presbyterian missionary, Iran. What can only be described as a vituperative attack describing Babism as “this devilish, this satanic system.” “There is no needd of wasting any sympathy on the sufferings of the Babis… the Babis richly deserve all they have been called upon to suffer,”

“Wahabiism and Babism: Bibliography. “Missionary Review of the World. Vol. 17 (Jul. 1894) pp. 529 – 30.

Similar to the above in tone. “It is an atheistic system which makes use of religion as a mask to cover its infamous designs. “Easton also wrote two articles during Abdu’l – Baha’s tour of the West. These appeared in English Churchman and Evangelical Christendom. See Balyuzi, Abdu’l – Baha, pp. 149 – 51. I have not seen these.

Eler, Dr. Earl E. “The Moral and Spiritual Situation in Iran. “Moslem World. Vol. 38 (1948) pp. 100 – 112.

Refers to the spate of activity coinciding with centenary of the Declaration of the Bab, and the defection of some leading Baha’is: Avarih, Niku, etc. Criticizes the dictatorial nature of Baha’ Administration.

… and Miller, Dr. W. M. Al – Kitab al-Agdas or The Most Holy Book. London: Royal Asiatic Society, 1961.

A literal, and therefore awakward, translation prefaced by an essay by Miller which is based almost entirely on Browne’s works.

Frame, Dr. J. Davidson. “Bahaism in Persia. “Moslem World. Vol. 2 (1912) pp. 236 – 44 American Presbyterian medical missionary, Rasht. Equates Baha’I teachings with patheism. Describes Baha’I propaganda efforts.

Griffith, M. E. Hume. Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia. London: Seeley, 1909.

Britsh CMS missionary, Yazd and Kerman. See pp. 116 – 19. An account based on Browne, together with some details of an episode during the Yazd persecutions.

Jessup, Dr. Henry Harris. “The Religious Mission of the English Speaking Nation. “In The World’s parliament of Religions, ed. By Rev. John Henry Barrows. Chicago: Parliament Publishing Co, 1893. 

American Presbyterian missionary, Beirut, 1860 – 1909. See vol. 2, pp. 1122 – 26. A sympathetic early reference to the Baha’is which stands in marked contrast to his later writings. Quotes Browne’s interview with Baha’u’llah.

“The Babites.” Outlook (New York). (Jun. 1901) pp. 454 – 56. Tries to derive Baha’I teachings from those of the Nusayris (an extremeist Lebanese Shi’I sect). Records his discordant interterview with Abdu’l-Baha.

“Babism and the Babites. “Missionary Review of the World. Vol. 25 (Oct. 1902) pp. 771 – 75. Condensed from the above article.

…Fifty – Three Years in Syria. London: Fleming H. Revell Co, 1910. See Vol. 1, p. 329 and Vol. 2, pp. 605, 636 – 38, 687 – 88. Records the receipt by the American consul in Beirut of a petition on behalf   of Baha’u’llah from his followers in Baghdad in June 1867. Deveral references to his meetings with Baha’is and with Abdu’l – Baha.

Jewish Intelligence. London Society for promoting Christianity among the Jews.

Jewish Missionary Herald. London: British Society for the propagation of Christianity Among the Jews.

Layard, Austen H. early adventures in Persia, Susiana, and Babylonia. New Edition. London, 1894.

Linton, Bishop J. H. Persian Sketches. London: Church Missionary Society, 1923.

British CMS missionary and later second Anglican Bishop of Persia. See pp. 99 – 100.

Malcolm, Rev. Napier. Five Years in a Persian Town. London” john Murray, 1905.

British CMS missionary, Yazd and Shiraz, 1898 – 1907. See pp. 44, 52, 61 – 62, 79, 81, 86 -95, 104, 108,113 -114,138 – 40, 155 – 57, 186 – 87,212. Much information about the Yazd upheaval of 1903.

Methods of Mission Work Among Moslems. New York: F. H. Revell Co. 1906.

Miller, Dr. William McElwee. Baha’Ism, Its Origin, History and Teachings. New York: Fleming H. Revell Co, 1931. American Presbyterian missionary, Iran, 1919 – 1962. Standard Christian anti – Baha’I polemic, heavily dependent on Browne’s works.

“The Baha’I Cause Today. “Moslem World. Vol. 30 (1940) pp. 379 – 404. A survey of Baha’I history and teachings, followed by a review of Stanwood Cobb’s Security for a Failing World and Miller’s answer to the challenge of the Baha’I religion.

“The Religious Situation in Iran.” Moslem World. Vol. 40 (1951) pp. 79 – 87.

The Bahai Faith: its History and Teachings. South Pasadena, Cal: William Carey Library, 1974.

Standard Christian anti- Baha’I polemic, building on the works of Wilson, Richards and the author’s previous writings but bringing them up to date. Much new material is based on letters from a grandson of Mirza yahya (subh – I Azal).

…What is the Baha’I Faith? Grand Rapids, Mich: Eerdmans, 1977. And abridgement of the above work by William N. Wysham, Missionary Review of the World. New York.

Momen, Moojan. The Babi and Baha’I Religions : Some Contemporary Western Accounts. Oxford: George Ronald, 1981.

Pfeiffer, Ida. A Woman’s journey Round the World. London, 1856.

Phelps, Myron. Life and Teachings of Abbas Effendi. New York and London: G.P. Putnam’s Sons, 1903.

Preaching and Healing. London.

Rice, Clara Colliver. Mary Bird in Persia. London: Church Missionary Society, 1916.

British CMS missionary, Iran. See pp. 37 – 40, 71, 107,143, 191.A reasonable accont with emphasis on social teachings.

… Persian Women and Their Ways, London: Seeley, Service & Co, 1923. See pp. 21, 24, 155 – 56, 275 – 76.

Describes the challenge that the Baha’is presented to the missionaries, with special reference to women.

Rice, Rev. W. A. “A Babi Pamphlet. “Church Missionary Intelligencer (Aug. 1902) pp. 564 – 73.

British CMS missionary, Iran. See above. Richards, Bishop John R. “Bahaism in Persia today. “Moslem World. Vol 31 (1931) pp. 344 – 51. British CMS missionary, Iran. Emphasizes the distinction between the Babis and the Baha’is. States that the Baha’I Faith is the “gate that leads to Materialism.”

… The Religion of the Baha’is. London: Society for promoting Christian knowledge and New York: Macmillan Co, 1932. Standard Christian anti – Baha’I polemic, heavily dependent on Browne’s writings in the early part of the book. Interestingly, the author takes great pains to disprove Ruth White’s allegations concerning Abdu’l-Baha’s Will and Testament.

…Baha’ism. London, 1965.

The main arguments of the above book in pamphlet form. Sell, Canon Edward. The Bab and the Babis. From the Christian College Magazine. Madras, 1895.

… Bahaism. The Islam Series. Madras, 1912.

These two booklets by the same author offer an interesting contrast. The first, written in 1895 when the Baha’is posed no threat to Christianity, is a straightforward account based on Browne’s writings. The second, written in 1912 when Christians in North America and Europe were becoming Baha’is, contains much polemical material.

Shedd, Rev. J. H. “Babism: its Doctrine and Relation to Mission Work”

The Missionary Review of the World. Vol. 17 (Dec. 1894) pp. 894 – 904.

American Presbyterian missionary, Urumiyyih. A general account, with special reference to mission work.

…”Bahaism and Its Claims. “The Missionary Review of the World. Vol. 34 (Oct. 1911) pp. 727 – 34.

Shoghi Effendi. God Passes By. Wilmette, III: Baha’I publishing Trust. 1944 (1965).

Speer, Rev. Robert E. Missions and Modern History, New York. Fleming H. Revell Co, 1904.

Secretary of the American Presbyterian Board of Foreign Missions. See vol. 1, pp, 121 – 82. Includes quotations from many of the American missionaries in Iran.

Stern, Rev, Henry Aaron. Dawnings of Light in the East. London, 1854. German missionary of the London Society for promoting Chris tianity among the Jews, Baghdad and Iran, 1844 – 1853. See above.

Stileman, Bishop Charles Harvey. “A Week with the Babis “Church Missionary Intelligencer. (jul. 1893) pp. 512 – 16.

An account of the writers visit to Najafabad and his meetings with the Baha’is there.

Sulaymani, Azizu’llah. Masabihy – I Hidayat. Vol. 4. Tihran, 118 Badi (1961).

Waterfield, Robin E. Christians in Persia: Assyrians, Armenians Roman Catholics and protestants. London: Allen and Unwin, 1973. White, Dr. Henry. “How Babis died for their Faith in Persia” Mercy and Truth (1903) pp. 275 – 76. British CMS medical missionary, Yazd, 1898 – 1922. An account of the Yazd upheaval of 1903 which the author witnessed.

Wilson, Dr. Samuel Graham. Persian Life and Customs. New York, 1895.

American Presbyterian missionary, Tabriz, 1880 – 1916. See pp. 62, 146, 185 – 86, 221. Brief references.

…”Babism: A Failure. “Misionary Review of the World. Vol. 27 (1904) pp 91 – 97, 207 – 211.

Perhaps the worst example of Christian anti – Baha’I polemic. Contains many widly inaccurate statements.

… Bahaism and its Claims. New York Fleming H. Revell Co. 1915. described by Browne as “a hostile critical study. “this book set the pattern for most later examples of Chirstian anti – Baha’I polemic. Heavily dependent on Browne’s writings. Most of the book was published as separate articles in a variety of journals as listed below.

…”Bahaism and Religious Assassination.” Moslem World. Vol. 4 (1914) pp. 231 – 45. Modified form of chapter 10 of his book.

…”Claims of Bahaism “East and West. Vol. 47 (Jul. 1914) pp. 249 – 70.

…”Bahaism and the Woman Question “Missionary Reviewof the World. Vol. 37 (1914) pp. 739 – 45, 915 – 19. Modified form of chapter 7 of his book.

…”Bahaism and its relation to the State. “Church Missionary Review ( 1915) pp. 19 – 26. Chapter 6 of his book.

…”Bahaism: An Anti – Christian system” Bibliotheca Saera. Vol. 72 (Jan. 1915) pp. 1 – 22. Chapter 4 of his book.

…”Bahaism and Religious Deception.” Moslem World. Vol. 5 (1915) pp. 166 – 84. Modified form of chapter 8 of his book.

…”Bahaism: Its Failure in Moral Conduct” Moslem World. Vol. 5 (1915) pp. 268 – 82. Modified form of chapter 9 of his book.

…”The Bayan of the Bab.” Princeton Theological Review.

Vol. 13 (1915) pp. 633 – 54. A review of Nicolas’ translation of the Persian Bayan.

Wishard, Dr, John G. Twenty years in Persia. New York: F. H. Revell, 1909 American Presbyterian medical missionary, Tihran. See pp. 162 – 67.

Wood, M. M. Glimpses of Persia. London: Church Misionary Society, 1922, British CMS missionary. See pp. 30, 76.

Wright, Dr. Austin H. “Bab and Seine Secte in Persien.”Zeitschrift der Deustchen Morgenlandischen Gesellschaft. Vol. 5 (1851) pp. 384 – 85.

Important as the earliest attempt to write a serious scholarly account of the new religion.

Wright, Denis. The English Among the Persians. London: Heinnemann, 1977.

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common