صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow تأثیر ادب فارسی در نویسندگان روسی
تأثیر ادب فارسی در نویسندگان روسی
چاپ ايميل
شماره ١٤
نگارش: جهانگیر درّی
  

در سالهای اخیر مسئله به هم پیوستگی و بهره مندی متقابل ادبیات کشورهای گوناگون از پیش توجّه دانشمندان را به خود جلب کرده است. این موضوع از چارچوب ادبیات غرب خارج شده به ادبیات شرق و از آن جمله به ادبیات فارسی مربوط میشود. با وجود این که مسئله تأثیرات متقابل ادب فارسی و روسی نسبتاً نو و به طور مفصّل هنوز آموخته و مطالعه نشده است، هم اکنون به وضوح مشاهده میشود که این موضوع بسیار جالب و برای روشن ساختن مسئله تجدّد ادبی و فرهنگی ایران می تواند بسیار ثمر بخش و سودمند واقع گردد.

روابط اقتصادی و فرهنگی بین مردم ایران و روسیه از قدیم الایّام برقرار بوده و با وجود اینکه گه گاه بین این دو کشور مناقشاتی در می گرفت، ارتباطات ادبی آنها در حال گسترش بود. از اواسط قرن شانزدهم میلادی ارتباطات پراکنده دیپلماسی و تجاری بین آنها به صورت دائمی در آمده جنب و جوشی پیدا کرد. برای سفراء و تجّار روس که به ایران می آمدند نه تنها وضع سیاسی و امکانات تجاری با آن کشور جالب توجّه بود، بلکه آنها هر دفعه اطّلاعاتی درباره زندگی مردم، آداب و رسوم، موسیقی و ادب فارسی با خود به روسیه به ارمغان می آوردند. ما چنین اطّلاعاتی را مثلاً در سفرنامه تاجر روس فدوت کوتف(F.Kodof) که در اوائل قرن ۱۷ میلادی سفری به ایران کرده بود می یابیم.(۱)

در روسیه از قرن هفدهم کوشش هائی برای آشنا ساختن خوانندگان روس با ادبیات فارسی به عمل آمد. ایران شناس برجسته روس پروفسور آ. ن بولدیرف در این باره چنین می نویسد: "در کتابخانه دولتی عمومی پطرزبورگ به نام سالتیکُف شدرین(Saltikov Shedrin) دو نسخه خطّی به زبان روسی نگهداری می شود که در اواخر قرن هفدهم نوشته شده است و حاوی چند قطعه شعر از گلستان و بوستان سعدی شیرازی می باشد که می توان آنها را اوّلین ترجمه های روسی ادبیات فارسی دانست. نام مترجم قید نشده و این نُسخ خطّی در جایی منتشر نشده است. با این حال ترجمه این آثار حاکی از آن است که هنوز قبل از دوران پطر کبیر در روسیه به ادبیات فارسی علاقه نشان میدادند. از همان دوره در روسیه با وضع ایران آشنایی داشتند و به هنرهای زیبای آن ارج قائل بودند. ولی اساس روابط فرهنگی روسیه و ایران در دوره پطر کبیر گذاشته شد ... قطعات اشعاری از گلستان سعدی که دیرتر ترجمه و در  سال ۱۷۹۶ منتشر شده  بود از آن   جمله   ترجمــه ها  میباشد."(۲)

پروفسور آ. ن بولدیرف در مقاله خود ادامه میدهد که: "در سال ۱۸۳۱ قطعه ای از اسکندرنامه نظامی گنجوی (ورود اسکندر به دشت قپچاق) منتشر شده بود. مترجم این قطعه اوزنوبیشین (Oznobishin)    (۱۸۰۴-۱۸۷۷) بود که ترجمه های فارسی خود را معمولاً با تخلّص "دل برادر" (Deliburader) امضاء می کرد."(۳)

ایران شناس روس تاتیانا گلتس (T.M.Goltz) عقیده دارد که "تعمیم دهنده پر شور ادبیات فارسی، اُزنوبیشین_ دل برادر، اوّلین شخصی بود که مردم روس را با نمونه های نظم فارسی، آثار نظامی، سعدی، حافظ آشنا کرد"(۴) ولی از قرار معلوم پیش از این هم یعنی از سال ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۸ پانزده ترجمه از شعرای فارسی(سعدی، جامی، حافظ، انوری، فردوسی) به روسی منتشر شده بود که بیشتر آنها از فرانسه گرفته شده بودند.(۵)

در سال ۱۸۱۵ در مجلّه وستنیک یوروپی (Vestnik Evropi) یک رشته مقالات درباره زبان و ادبیات فارسی چاپ شد که بیشترشان ترجمه از کتاب ژردن فرانسوی به نام La Perse Par Jourdain بود. در این مجلّه ترجمه هجو سلطان محمود غزنوی منسوب به فردوسی، سه غزل از حافظ، "بلبل و مور" از سعدی و یک قصیده از انوری منتشر شد. در سال ۱۸۲۱ قطعه کوچکی از "پند نامه" عطّار از زبان فارسی ترجمه شده بود. سالهای بعد این نوع ترجمه ها رو به افزایش گذاشتند و کیفیّت آنها بهبودی یافت. بیش از همه آثار سعدی، حافظ، نظامی، جامی، فردوسی از محبوبیّت برخوردار شده بودند.

باتیانوف در سال ۱۸۲۶ مقاله ای تحت عنوان "نگاهی به ادبیات قدیم و امروز ایران" در مجلّه آسیایی(Aziatskiy Vestnik) (شماره های ۱۰-۱) منتشر کرد.

س. نازاریانس در سال ۱۸۴۹ تز دکترای خود را درباره ابوالقاسم فردوسی و مختصری از تاریخ نظم فارسی تا اواخر قرن پانزدهم نوشت. وی در کار خود از کتاب هامراستفاده کرده بود. لرخ در سال ۱۸۵۱ مقاله ای تحت عنوان "هفت پیکر در آسمان نظم فارسی" در مجلّه بیبلیاتکا دلیا چتنیا(Biblioteka Dlia Chteniya) منتشر کرد و به دنبال هامر، تحت این عنوان، هفت شاعر معروف ایران: فردوسی، انوری، نظامی، جلال الدّین رومی، سعدی، حافظ و جامی را معرّفی نمود. لرخ مختصراً درباره شعرای دیگر ایران هم مطالبی نوشت. بنا به گفته گوته شاعر معروف آلمانی "ایرانی ها هفت شاعر خود را شاعر عالیقدر می دانند، در صورتی که بین ما بقی صدها شاعر هستند که رتبه شان از من بالاتر است."

در ادبیات روسی در اواخر قرن ۱۸- اوایل قرن ۱۹مضامین شرقی متعدّد نفوذ میکند. از فرانسه بیشتر نمایشنامه های پنج پرده ای درباره پادشاهان و سلاطین و خانم های حرمسراها و خواجه ها و از مشرق زمین اطّلاعات مختلفی درباره تجارت و جنگهای اسلامی رخنه میکند. از همین راه به وسیله اقوام ترک نژاد داستانهایی حماسه ای از شاهنامه فردوسی که در محیط قزاقها به نام داستانهای پروسلان لازارویچ و یا رستم زال زرویچ در آمده بودند و درباره قهرمانی های رستم حکایت می کردند، پیدا شدند.

الکساندر پوشکین و ادب فارسی

از نشانه های تأثیر ادبیات فارسی بر ادبیات روسی نه تنها علاقه نویسندگان و شعرای روسی به آن می باشد بلکه سعی آنها برای درک ویژگیهای خلّاقه آن است. این امر در تقلید از سبک و استفاده از بعضی سوژه های ادبیات فارسی و حفظ اصالت شرقی از طرف شعرای روسی در آثار کاملاً ملّی خود مشاهده می شود. مثلاً پوشکین بعد از آشنایی در قفقاز با شاعر ایرانی فاضل خان گروسی(۱۷۸۴-۱۸۳۶) که جزو هیئت نمایندگی ایران به مناسبت دیه دادن به خون وزیر مختار روسیه در ایران، شاعر معروف الکساندر گریبویدوف، به روسیه رهسپار بود اشعاری برای او فرستاد و در آنها یادآور شد که روسیه با نظم فارسی آشنائی دارد.

تا به حال کسی نتوانسته اشعار پوشکین را به نحو مطلوب به هیچ زبانی ترجمه کند همان طور که دیوان حافظ و یا جلال الدّین رومی را به عقیده بنده نمی شود به طوری که هم عشق زمینی و هم معانی صوفیانه اش از دست نرود ترجمه کرد، همان طور هم اشعار ساده و بسیار لیریک پوشکین ترجمه شدنی نیست. در هر صورت ترجمه تحت اللّفظی قطعه پوشکین این است:

"دعای خیر و تحسین و تقدیر برای دلاوری های تو

برای مسافرتت به شمال تحت آب و هوای ما

به محلّی که بهار بسیار کوتاه و کم مدّت است

ولی جایی است که با اسامی حافظ و سعدی

به خوبی آشنا هستند"(۶)

سرلوحه داستان معروف منظوم پوشکین "فوّاره باغچه سرای" چنین است: "اشخاص زیادی مثل من به این فواره روی می آوردند. عدّه ای چشم از این جهان در بسته اند و بقیّه در مسافرت های دور و دراز هستند". پوشکین سپس نام سعدی را زیر این سرلوحه می نویسد. این سرلوحه ترجمه آزاد شعری از بوستان سعدی است و به طوری که محقّق روسی ک. ای . چایکین (K. I. Chaikin) نشان داده پوشکین آن را از ترجمه فرانسه رمان "لاله رخ" اثر توماس مور (T. Murr) که توسّط پیشو (A. Pisho) در سال ۱۸۲۰ میلادی ترجمه شده اقتباس کرده است. متن فارسی شعر سعدی این است:

شنیــدم که جمشیــد فرّخ سرشت         به سرچشمه ای بر به سنگی نوشت

بر آن چشمه چون ما بسی دم زدند           برفتند چون چشـم بر هم زدنــد

پوشکین در فصل هشتم داستان منظوم "یوگنی اونگین" (Evgeni Onegin) دوباره این کلمات سعدی را با کمی تغییر می آورد: عدّه ای از این جهان چشم بر بسته اند و بقیّه در مسافرت های دور و دراز بسر می برند، چنان که سعدی در زمان خود گفته بود." بعد از نشر "فواره باغچه سرای"(۷) بعضی به پوشکین لقب "سعدی جوان" دادند.(۸)

آ. ن رادیشف (A. N. Radishev) شاعر روس هم سعدی را با شوق یاد می کند و ولتر نویسنده محبوب پوشکین در داستان "زادیق یا سرنوشت" خود را با نام شاعر ایرانی سعدی مجسّم کرده است."(۹)

مسئله آغاز آشنائی پوشکین با آثار سعدی تا به حال روشن نشده است و واضح نیست کی پوشکین برای اوّلین بار با نظم و نثر شاعر ایرانی که در مجلّه های سنت پطرز بورگ هنوز در قرن هجدهم (یعنی سالها قبل از اینکه پوشکین ترجمه "لاله رخ" توماس مور را بخواند( منتشر میشد، آشنایی پیدا کرده است.

در دوره کار روی منظومه "باغچه سرای"، پوشکین اعتراف می کرد: "سبک شرقی برای من حتّی الامکان نمونه بود." در همین نامه پوشکین اسامی شعرای ایران سعدی و حافظ را می آورد و در آثارشان جنبه های مثبت و منفی می یابد. ولی جالب این است که بیت هایی را که پوشکین از بوستان سعدی انتخاب کرده بود نه تنها برای سرلوحه، بلکه برای نام داستان منظومش به کار برده شدند.(۱۰)

چنانکه میدانیم سیمای گل و بلبل صفت مشخّصه نظم غزلی فارسی می باشد. موجودیّت آنها در داستان منظوم پوشکین در اوایل سالهای بیست قرن نوزدهم اتّفاقی نبود. این سیماها در اشعار اولیّه شاعر هم مشاهده می شود ولی نه در پیرامون طبیعت مشرق زمین، بلکه در پیرامون طبیعت روسیه. بلبل برای پوشکین جوان "معشوق بیشه ها و چمن زارها" بود. فقط در دوره تبعید شاعر به جنوب روسیه پوشکین همبستگی گل سرخ و بلبل را همچون خصوصیّت نظم فارسی تلقّی می کند. در دوره ای که او مشغول کار روی فصل چهارم یوگنی اونگین بود حتّی به شوخی متذکّر می شود که این پرسوناژهای شرقی (گل سرخ و بلبل) با طبیعت روسیه هیچ هماهنگی ندارد:

بلبل به روی آبها صفیر نمی کشد (چه چه نمیزند)

بنفشه ها غیبشان زده و به جای گل سرخ

در مزارع پهن پامال شده مشاهده میشود.(۱۱)

گنجاندن کلمه فارسی "بلبل" (Bulbul) در متن شعری روسی فرق تصویر طبیعت روسیه را با آن تصویر خارق العاده و عجیب و غریبی که طرفداران رمانتیسم سعی می کردند از مشرق زمین ارائه دهند افزایش می داد. استفاده از اسم فارسی نشانگر آن است که در سال ۱۸۲۵ پوشکین که آنوقت ۲۶ سالش بود اطّلاعاتی درباره نظم فارسی و بعضی خصوصیّات آن داشته است. در صورتی که در سالهای تحصیلش در لیستی اطّلاعاتش درباره ایران نسبتاً کم و تا حدّی نادرست بوده است. گر چه مشکل است تصوّر کرد که پوشکین نوجوان چیزی درباره قرارداد صلح گلستان که در سال ۱۸۱۳ بین روسیه و ایران به امضاء رسیده بود، درباره آن که در ماه می ۱۸۱۴ فرستاده پادشاه ایران وارد مسکو شده و بالاخره درباره اینکه سفیر فتح علی شاه قاجار میرزا ابوالحسن خان شیرازی با فیل و  اسب  های پر زینت وارد قصر تزار روس شد بی خبر بوده باشد.(۱۲)

بعید نیست بیت هائی که چندی پیش از رمان پوشکین "فاتام یا عقل انسان" پیدا شده عکس العمل شاعر نوجوان نسبت به اشیای خارق العاده ایرانی باشد:

بگذار کسانی که نزد ما می آیند آگاه باشند

که با پاهای خود کاناپه زربافت ما را لگد مالی نکنند

چون آن را جدّ من فاتام

از شاه ایران به عنوان هدیه دریافت داشته است.(۱۳)

دوره ای که پوشکین نوجوان روی منظومه "روسلان و لودمیلا" کار میکرد داستان "یروسلان لازارویچ" یا "یروسلان زال زرویچ" که از داستانهای شاهنامه فردوسی گرفته شده و از ترجمه های ترکی وارد ادبیات روسی شده بود مورد توجّه او قرار گرفته بود. شاعر نوجوان مردم مشرق زمین را شبیه هم و به یک چشم می دید، ولی بعد از مسافرتش به جنوب روسیه در سال ۱۸۲۱ پوشکین در اشعارش بین آنها تمایز قائل است. در یکی از دو بیتی هایش تصویری از بازار قفقاز می بینیم:

در میان جمعیّت انبوه- یهودی پول دوست

در زیر پالتوی پوستی- قزاق- حاکم قفقاز

یونانی ورّاج و ترک خاموش

ایرانی متکبّر(یا بادگلو) و ارمنی مکّار(۱۴)

ملاقات و صحبت با اشخاصی که به ایران سفری کردند نسبت به نظریه پوشکین به این کشور تأثیر مشخّصی داشت. حوادثی که در قفقاز به علّت جنگهای ایران و روس رخ میداد، علاقه پوشکین را به ایران بیشتر می کرد. گفت و گوهایی را که شاعر بعد از بازگشت آ. س. گریبایدوف از ایران با او داشت، اهمیّت زیادی برای افکار و نظریّه پوشکین نسبت به این کشور داشت.

در یکی از فصلهای "مسافرت به ارزروم" پوشکین درباره ملاقات اخیرش با گریبایدوف چنین می نویسد: "من پارسال در پطرزبورگ قبل از مسافرتش به ایران با او خداحافظی کردم. او بسیار غمگین و افسرده به نظر می آمد و احساس ناراحتی داشت. من می خواستم او را تسکین دهم او به من گفت:

pas "Vous ne connaissez" (شما این آدمها را نمی شناسید ces gens-la: Vous verez qu'il faudra jouer des couteaux مشاهده خواهید کرد که کار به کارد و خنجر خواهد کشید"). او خیال می کرد که علّت خون ریزی مرگ فتح علی شاه و مجادله بین هفتاد پسرش خواهد بود، در صورتی که شاه پیر هنوز زنده است ولی حرفهای وخشورانه گریبایدوف به حقیقت پیوسته است.(۱۵)

ک. پاله وُی (K. Polevoy) یکی از هم عصران پوشکین در مقاله خود "درباره زندگی و آثار گریبایدوف" مینویسد: "پوشکین با گریبایدوف پیش من آمدند. پوشکین برای او خیلی احترام قائل بود. در ضمن گفتگو با من درباره گریبایدوف گفت که "او یکی از عاقل ترین اشخاص روسیه می باشد. نشستن پای صحبت او بسیار دلچسب است." ک. پاله وُی صحبت دیگری را با گریبایدوف که مربوط به ادبیات بود به یاد می آورد: "روزی من از گریبایدوف درباره وضع جالب او در ایران سؤال می کردم، او در جواب گفت: "من به قدری با ایرانی های زیادی طرف بودم که آنها دیگر جنبه شاعرانه خود را برای من کم کرده اند".(۱۶)

نظریّه ای که "وزیر مختار" نسبت به مشرق زمینی ها داشت تأسّی از دلسردی و ناامیدی از جنگ در قفقاز بود. او امیدی به اینکه به زودی وضع عوض خواهد شد نداشت. ولی پوشکین مشرق زمین را با ایمان به ایده های فرهنگی ارزیابی می کرد. با وجود اینکه او زیبائی و هماهنگی زندگی را مدّعی بود، نارسایی و نواقص زندگی را هم مسکوت نمی گذاشت.(۱۷)

پوشکین در اثر خود "مسافرت به ارزروم" نام شاهزادۀ خسرو میرزا نوه فتحعلی شاه را که با هیأتی برای پوزش از پیش آمد غیر مترقّبه کشته شدن گریبایدوف در طهران به دربار روسیه فرستاده شده بود و حامل پیام شخصی شاه ایران به نیکلای اوّل تزار روس بود، می آورد ولی درباره او نسبت به توصیف ملاقاتش با شاعر ایرانی میرزا فاضل خان شیدا که جزو ملتزمین رکابش بود، خیلی مختصرتر می نویسد.(۱۸)  پوشکین خیال داشت راجع به شاعر درباری که امیدوار بود با شاعر روس در پطرزبورگ ملاقات داشته باشد مفصّل تر بنویسد، ولی پس از اینکه شاعر ایرانی برای نیکلای اوّل قصیده پر طمطراقی نوشته و او را "سلیمان عصر ما" و "خورشید قرن ما" نامید و توصیف های اغراق آمیز دیگری کرده بود، منصرف شد. البتّه دریافت خبر قتل گریبایدوف هم بی اثر نبوده است.(۱۹)

پوشکین در فصل پنجم "مسافرت به ارزروم" می نویسد که او با نام ارزروم قبلاً فقط یک بار در رمان "سرگذشت حاجی بابای اصفهانی" جیمز موریه برخورد کرده است که در آنجا به قول حاجی بابا برای سفیر ایران به تاوان رنجشی که به او وارد آورده بودند، گوشهای گوساله را به جای گوشهای آدمیزاد برایش پیشکش برده بودند.(۲۰)

البتّه آنوقت پوشکین نمی دانست که در موقع مسافرتش به ارزروم    می توانست با همان شخصی که قهرمان رمان طنز آمیز موریه میباشد ملاقات داشته باشد. کنت سوختلین (P. P. Sukhtelin)  مهمان دار هیئت ایران در نامه های خود می نگارد که میرزا بابا طبیب شخصی خسرو میرزا بوده و بین ملتزمین رکاب مقام چهارم را داشت. او را عبّاس میرزا پسر فتحعلی شاه برای تحصیل در رشته طبّ به انگلستان فرستاده بود. حاجی بابا ۹ سال در لندن زندگی می کرد و بعد از نشر کتاب موریه نام خود را به میرزا بابا عوض کرده با موریه قطع رابطه میکند.(۲۱) چون حاجی بابا در جوانی اش در انگلستان تحصیل میکرد درباره اش می گفتند که "در سفارت ایران او شغل جاسوس انگلیسیها را انجام می دهد".(۲۲)

پوشکین بعد از مسافرتش به قفقاز از تحقیقات علمی و آثار ادبی فارسی استفاده های زیادی می کرده است.

لئو تولستوی و ادب فارسی

لئو تولستوی نویسنده شهیر روس به ادب فارسی اهمیّت زیادی میداد. ادبیات کلاسیک فارسی را مطالعه کرده و به آثار فردوسی، سعدی و حافظ ارج می گذاشت. تولستوی با تاریخ و ادب فارسی به زبانهای دیگر اروپائی هم آشنائی پیدا کرد. در کتابخانه شخصی او کتابهائی درباره تاریخ و ادب ایران موجود است.(۲۳)

تولستوی در جوانی با اشعار حافظ از طریق ترجمه های اشعار او به زبانهای اروپای غربی آشنا شده بود. او در سالهای بعد ترجمه این غزلها را به زبان روسی که شاعر معروف روس فِت(Fet) برایش فرستاده بود، بارها مطالعه کرد. نام حافظ در بسیاری از نامه های تولستوی و فِت در این دوره آمده است. ایوان تورگنف (I. Turgenef) نویسنده معروف روس در سال ۱۸۵۹ دیوان حافظ چاپ آلمان را به فِت هدیه داد و فِت به قدری از آن خوشش آمد که خود شروع به ترجمه آن به روسی کرد. تولستوی باور نمی کرد که غزلهای فلسفی و صوفیانه حافظ را فت که شاعر عاشق پیشه و لیریک بود بتواند خوب ترجمه کند و به او چنین نیشخند می زد: "اگر شما دیگر چنان سرگرم این کار شده اید که بدون آن نمی توانید زندگی کنید، خدا به شما توفیق بدهد که بتوانید به خوبیِ حافظ غزلسرایی کنید."(۲۴) این نامه را تولستوی در اوایل اکتبر ۱۸۵۹ به فت نوشته بود. تولستوی در نامه دیگرش می پرسد: "خوب، بالاخره حافظ شما چه شد؟ خواهشمندم یکی از بهترین غزلهای حافظ را که ترجمه کرده اید برایم بفرستید تا دهنم آب بیفتد." تولستوی به فرانسه   می نویسد: "و من برایتان مستوره گندم میفرستم."(۲۵)

فِت در ماه نوامبر ۱۸۵۹ چند ترجمه خود از غزلهای حافظ را برای وی فرستاد، ولی تولستوی همان طوری که تصوّر می رفت این ترجمه ها را نپسندید. وی در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۸۵۹ به ای. باریسوف (J. Borisov) یکی از خویشاوندان فِت، چنین می نویسد: "به فِت بگوئید که خیلی معذرت می خواهم، ولی از غزلسرائی حافظانه او خوشم نیامد. در ترجمه هایی که فرستاده معانی عمیق یافت نمی شود و رنگ و شکل فارسی در این ترجمه ها دیده نمی شود".(۲۶) ولی وقتی چندی بعد مجلّه روسکویه سلوو(Ruskoye Slovo) (۲۷) ترجمه ۲۷ غزل حافظ را به قلم فِت منتشر کرد، تولستوی از آشنایی بیشتر با این شاعر بزرگ ایرانی بسیار خوشحال شد.(۲۸)

تولستوی آثار سعدی را خیلی دوست میداشت. در ایّام جوانی وقتی که گلستان را مطالعه می کرد، مجذوب این اثر شده بود و از همان وقت تا آخر عمر برای نظم و حکمت فارسی ارج فراوانی قائل بود. وقتی در سالهای هفتاد قرن ۱۹ میلادی تولستوی روی کتاب الفباء و کتابهای روسی برای قرائت کار می کرد، یکی از داستانهای باب سوّم گلستان(دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی)به شکل قصّه جداگانه ای در آورد.(۲۹) تولستوی در سال ۱۹۰۴ میلادی برای مجموعه دائره قرائت (Krug Chteniya) بسیاری از حکمت های سعدی را که از ترجمه روسی گلستان گرفته بود، وارد این کتب کرد. مقصود از نشر این کتاب آن بود که به مردم درس انسانیّت، نیکی، محبّت و صلح بیاموزد از این روی تولستوی به پند و حکم سعدی روی آورده و از جمله از حکمت های زیرین استفاده کرده است:

"اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم".

به نطق آدمی بهتر است از دواب       دواب از تو به، گر نگوئی صواب

***

گربه شیر است در گرفتن مــوش           یک موش است در مصاف پلنگ

***

نیـــم نانـی گر خورد مرد خـدا           بذل درویشان کند نیمی دگـر

ملک اقلیـمی بگـرد پـــادشاه          همچنان دربنـد اقلیــمی دگـــر

***

سرِ چشمـه شایـد گرفتن به بیل       چو پـــر شد نشایــــــــد گذشتن به پیل

***

عاقبت گرگ زاده گــرگ شود       گــــر چه بــــا آدمی بزرگ شــود

***

راستی موجب رضای خداســت       کس ندیدم که گم شد از ره راست

به جز این نوع حکم های سعدی که مدّتهاست ضرب المثل شده اند، تولستوی همچنین بعضی داستانهای سعدی را که به شکل نصیحت یا مثل می باشند وارد مجموعه خود کرده است. مثلاً

زبان در دهان ای خردمند چیست        کلیــد در گنـج صاحب هنــر

چو در بستــه باشد چه داند کسی          که گوهـر فروش است یا پیله ور

***

اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است      به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیــــــره عقل است، دم   فرو بستن        به  وقت گفتن، و گفتن به وقت خاموشی

***

بنی آدم اعضای یکدیگرنــد        که در آفرینش ز یک گوهرنــد

چو عضوی به درد آورد روزگار      گر عضوهـا را نماند   قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی      نشایــد که نامت نهند آدمــی

***

یا:

پادشاهی پسر به مکتب داد           لوح سیمینش بر کنار نهــاد

بر ســـر لوح او نبشته به زر           جور استاد به ز مهـــر پدر

یا مثلاً:

ای سیـــر تو را نان جوین خــوش ننماید 

معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتــی را دوزخ بود اعـــراف 

از دوزخیــان پرس که اعراف بهشت است

***

فرق است میان آنکه یارش در بر

یا آنکه دو چشم انتظارش بر در

***

دوست مشمـار آنکه در نعمت زند  

لاف یاری و بــرادر خواندگـی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست  

در پریشـان حالی و درماندگی

***

به دست آهن تفته کردن خمیر      به از دست بر سینـــه پیش امیر

***

زن بد در ســرای مرد نکــــو           هم در این عالم است دوزخ او

***

هر که نان از عمل خویش خورد             منّت از حاتــــم طایـــی  نبرد

تولستوی هر دفعه که این حِکَم را می خواند سعی می کرد آنها را مختصرتر و در عین حال نزدیکتر به اصل ترجمه کند مثلاً اگر نشر سالهای مختلف این مجموعه را نگاه کنیم می بینیم چطور تولستوی روی ترجمه این حکم کار کرده و آنها را به اصل فارسی شان نزدیکتر و در عین حال شبیه به ضرب المثل های روسی کرده است. تولستوی روی اثر فولکلوری فارسی هم همین کار را انجام داده. او از ترجمه های انگلیسی و فرانسوی مجموعه های گوناگون استفاده کرده،(۳۰) رویشان با دقّت کار کرده و آنها را برای خوانندگان روسی بسیار جالب ساخته در حالی که اصالتشان را از بین نبرده است. به آسانی می شود احساس کرد که تولستوی علاوه بر مسائل و ایده های اخلاقی برای حکمت آدمی، آزادی خواهی، دشمنی با بندگی، طنز و استهزاء در داستانهای توده ای مردم ایران اهمیّت زیادی قائل بوده و این نمونه ها را طوری ترجمه کرده که به گوش روسها که به زرق و برق شرقی کمتر عادت کرده اند خوش آیند و پند آموز باشد.

تولستوی به موسیقی ایرانی علاقه زیادی داشت. به اعتقاد او این موسیقی خیلی خوش آهنگ، صمیمی و همه فهم است. او می گوید: "من با موسیقی شرقی آشنایی دارم. آهنگ های فارسی با وجود اینکه ساخت موسیقی شان فرق دارد برای من کاملاً قابل فهم و دلنشین اند. از این رو فکر می کنم که موسیقی ما هم برای آنها کاملاً قابل فهم باشد. آهنگ تازه اوّل به گوش ناآشنا است ولی وقتی انسان آنرا فهمید لذّت میبرد. موسیقی خلقی را همه مردم خوب درک می کنند. موسیقی فارسی را دهقان روس خواهد فهمید همان طور که موسیقی خلقی روس را یک نفر ایرانی کاملاً درک خواهد کرد."(۳۱)

تولستوی با شعرا و نویسندگان معاصر ایران زیاد آشنایی نداشت چون آن دوره روابط ادبی بین ایران و روسیه ضعیف بود، ولی به آن عدّه از نویسندگان ایرانی که به او نامه می نوشتند خیلی دوستانه جواب میداد اگر چه همیشه با افکار آنها موافق نبود. مثلاً در ماه ژوئن ۱۹۰۱ میلادی از شاعر و دیپلمات ایرانی شاهزاده میرزا رضا خان نامه ای به ضمیمه منظومه "صلح" که به مناسبت کنفرانس صلح لاهه در سال ۱۸۹۹ میلادی سروده شده بود دریافت داشت.(۳۲) مؤلّف منظومه به نیّت خوب شاهان اعتماد دارد و معتقد است که آنها برای مردم صلح و آرامش می آورند. تولستوی منظومه میرزا رضا خان را با دقّت مطالعه کرده، از اینکه مطالب اساسی آن ایدۀ صلح است خوشش آمده، ولی در جواب خود با وی به صراحت مباحثه کرده و می نویسد: "من کاملاً با قهرمانان آخر منظومه تان که می گوید برای آنکه ظلم را علاج کنیم باید علّت اصلی آن را دریابیم و علّتش را در خودخواهی و جهل میداند کاملاً موافق هستم ولی می خواستم به کلمه جهل، جهل از دین حقیقی را اضافه کنم." تولستوی ادامه می دهد که مراد او از کلمه "دین حقیقی" قانون های اخلاقی و مقرّرات معنوی است که از عقل ناشی می گردند و برای همه مردم عمومی و از این جهت واجبند. از نقطه نظر این قوانین، فقط شاهان و رؤسای کشورهای بزرگ نمیتوانند صلح جهان را تأمین کنند. خود مردم، اگر به قدرت خود اعتماد پیدا کنند و از استثمار گران فرمانبرداری نکنند، خواهند توانست جنگ را از بین ببرند، چون که مردم آزادی خود را نمی توانند از دولت توقّع داشته باشند، چون آزادی و عدالت به نفع طبقه حاکم نیست. شاهد این مسئله تعقیب بابی ها و همه کسانی است که خواستار آزادی و عدالت و زندگی شرافتمندانه و صلح بوده اند". با وجود این تولستوی باور دارد که ایده های صلح و آزادی و برادری بالاخره بر بربریّت و جاهلیّت و ظلم و تعدّی حکومت ها فاتح خواهد شد.(۳۳)

در بین ایرانیانی که با تولستوی تماس گرفتند، دانشجوئی به نام فریدون خان بادالبکوف F. Badalbekov)) بود که در سال ۱۹۰۸ میلادی نامه ای برای تولستوی فرستاد و در آن سؤالاتی درباره اسلام کرد. تولستوی در تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۰۸ میلادی جواب مفصّلی برای او نوشت.(۳۴) تولستوی همچنین به جوان ایرانی میرزا نصرالله نوری که درباره مسائل مهمّ اخلاقی از او سؤالاتی کرده بود، دوستانه و صمیمی جواب نوشته است.

تأثیر ادبیات فارسی در شعرا و نویسندگان دیگر روس

میخائیل لرمونتوف (M. U. Lermontov) شاعر معروف روس اشعار زیادی درباره مشرق زمین نوشته است. در شعر "مباحثه" ("Spore") در چهار مصرع منظره ایران را خیلی شاعرانه و دلچسب و سمبولیک مجسّم کرده است. ترجمه این شعر نیز به فارسی خیلی مشکل است. امّا ترجمه تحت اللّفظی آن این است:

"در میان دود غلیظ قلیان

روی تخت رنگارنگ تکیه داده

در کنار فوّاره گوهر وار

طهران در حال چرت است".(۳۵)

شاعر معروف روس آ. فِت (A. A. Fet) اشعار زیادی از فارسی به روسی ترجمه کرده است. در مجموعه اشعاری که "از حافظ" ("Iz Hafiza") نامیده، خود شاعر می نویسد که خیلی سعی کرده نه تنها مضمون و تعداد مصرعها، بلکه قافیه و وزن غزلها را تا حدّ امکان حفظ کند.

شعرا و نویسندگان دیگر نیز به نظم فارسی علاقه نشان می دادند. از آن جمله ویچسلاو ایوانف (V. Ivanov)، س. پالیاکوف (S. Palyakov) و و.بروسوف (V. Brusov) در اشعار مایاکوفسکی نیز موضوع های فارسی یافت می شوند.(۳۶)

سرگی اسنین (S. Esenin) آرزو داشت به ایران سفر کند و با زندگانی و فرهنگ و اخلاق و سنن ایرانیان آشنا شود و بوی نظم فارسی را در موطن آن احساس کند. گر چه این آرزو برآورده نشد، ولی وی موفّق شد اشعاری به نام "آهنگ های فارسی" که عبارت از ۱۶ منظومه میباشد بسراید. آشنایی با ترجمه های روسی نظم فارسی و زندگی نسبتاً طولانی در باکو به او امکان داد اصالت فارسی این اشعار را حفظ کند.(۳۷)

نویسنده معروف روس ماکسیم گورکی نیز به ادب فارسی بی علاقه نبود. معذلک در جوانی اش در سال ۱۸۹۵ در مقاله خود در روزنامه "Samarskaya gazeta" ترجمه آزادی از رباعیّات عمر خیّام می آورد. در آثار بعدی خود او چندین بار این شاعر ایرانی را یاد می کند. در بعضی از داستانهای گورکی سیمای قهرمانان ایرانی تجلّی می کند. مثلاً داستان Veselchak( مرد خوشدل) که در سال ۱۹۱۶ نوشته شده بود درباره سرنوشت یک کارگر ایرانی می باشد. در یکی دیگر از داستانهای "قصّه های ایتالیایی" گورکی درباره یک شاعر ایرانی به نام کرمانی می نویسد که بوسیله اشعار خود به مردم کمک می کند که بر تیمور لنگ فایق آیند.

تاریخ و فولکلور مردم ایران از دوران جوانی مورد علاقه گورکی بود. تصادفی نبود که در کتابخانه شخصی نویسنده جوان کتاب "گلستان" سعدی ترجمه خالماگوروف که در سال ۱۸۸۲ در مسکو منتشر شده بود جای داشت. در سالهای بعد گورکی کتابخانه خود را با تمام ترجمه های معروف آثار نویسندگان و شعرای فارسی تکمیل می کرد. به ابتکار گورکی در روسیه نشریات "ادبیات جهانی" بنیاد گرفت و این پروژه را به ویژه علاقه زیاد مردم به ادبیات مشرق زمین ایجاب می کرد.

گرینفسکایا

برای فعّالیّت در رشته ترجمه ادبیات فارسی در سالهای بعد ایران شناسان معروف روسی س. ف. اولدنبرگ (S. F. Oldenberg)، و. و. بارتولد (V. V. Bartold) ا.ا.برتلس (J. E. Bertels)، آ. آ. روماسکویچ (A. A. Romaskevich)، آ. آ. فریمان (A. A. Freyman)، ب. ن. زاخودر (B. N. Zakhoder) جلب شدند.

ایزابلا گرینفسکایا و نمایشنامه های او

یکی دیگر از شاعران روسی که تحت تأثیر افکار و آثار دینی نویسندگان ایران بوده و دین بابی و بهائی، او را شیفته کرده بود ایزابلا گرینفسکایا (I. Grinevskaya) می باشد که عضو انجمنهای علمی و ادبی زمان خود بوده و با سه اثر مشهور خود به معرّفی دیانت بابی و بهائی پرداخت. وی قبلاً منظومه دراماتیک از تاریخ ایران به نام باب را در پنج پرده منتشر کرده بود. این منظومه در سال ۱۹۰۳ چاپ شد و در ۲۱ ژانویه ۱۹۰۴ در تئاتر جامعه ادبی - هنری سن پطرزبورگ به روی صحنه آمد که تا انقلاب اکتبر در شهرهای مختلف روسیه نمایش داده میشد. مهمّ ترین فردی که از طریق این نمایشنامه تحت تأثیر نهضت جدید قرار گرفته و به آن علاقه مند شد لئو تولستوی نویسنده مشهور روسیه بود. وی در تقریظی که در شماره ژانویه ۱۹۰۴ روزنامه "هرالد" (Herald) چاپ سن پطرزبورگ درباره نمایشنامه "باب" به طبع رسید از این نمایشنامه تحسین کرده است.

در آرشیو "ادبیات و هنر روسیه" در مسکو خاطرات خانم گرینفسکایا درباره نمایشنامه "باب" و تقریظ هائی که در مطبوعات روسی و خارجی درباره این اثر نوشته شده است موجود است. در دائرة المعارف مشهور "بروک هاوس و افرون" (Brockhouse I Efron) که در سال ۱۸۹۳ در روسیه منتشر شده چنین آمده است:

"معروف ترین اثر خانم گرینفسکایا نمایشنامه "باب" درباره پیدایش نهضت اجتماعی و دینی بابیّه می باشد. با وجود اینکه گفتارها گاهی زیاده از حدّ طولانی می باشد نمایشنامه دراماتیک ایزابلا گرینفسکایا بسیار عالی نوشته شده و توجّه بسیاری از مردم را از طبقات مختلفه اجتماعی، هم از نقطه نظر موضوع و هم ایفای نقش به خود جلب نمود. به غیر از تقریظ های کوتاه، مقاله های مفصّلی نیز درباره این نمایشنامه منتشر شد و در همان سال این نمایشنامه در سالن انجمن ادبی- هنری که یکی از مشهور ترین تئاترهای سن پطرزبورگ می باشد به روی صحنه آمده محبوبیّت فوق العاده پیدا کرد".

متأسّفانه به خاطر سانسور نمایش قطع شد و فقط بعد از دو سال اداره سانسور مجدّداً اجازه ادامه نمایش را صادر کرد. در همان سال کمیته علمی وزارت فرهنگ نمایشنامه گرینفسکایا را برای کتابخانه های عمومی و همچنین کتابخانه های مدارس متوسّطه برای طبقات مرفّه پیشنهاد کرد. تقریباً تمام مطبوعات آن دوره درباره موضوع این نمایشنامه که دارای مقاصد معنوی عالی بود تقریظ های تحسین آمیز نوشتند. مطبوعاتی که به زبان های خارجی در سن پطرزبورگ منتشر میشد از جمله Journal-de St.Petersburg , Petersburg Zeitung, Heraldبودند و در نشریّات خارجی از جمله Revue des Revues مقالاتی درباره این نمایشنامه چاپ شد. لئو تولستوی شخصاً نامه ای به نویسنده نوشت و او را چنین ستود: "در دل ما تماشاگران این احساس باطنی حاصل شد که بازیگرانی که روی صحنه در نقش افراد ایرانی بازی می کردند ایرانیان حقیقی بودند و به نظر می آمد که از صحنه نمایش عطر گل سرخ شیراز به مشام می رسید".

روزنامه Novoye Vremya مقاله ای با عنوان "بابیّه و نمایشنامه خانم گرینفسکایا" چاپ کرد و چنین نوشت:

"در بهار امسال خانم گرینفسکایا نمایشنامه ای مننتشر کرد که موضوع آن از تاریخ ایران گرفته شده بود. نام نمایشنامه "باب" و موضوع آن درباره پیدایش بابیّه، فرقه ای مذهبی و مترقّی در ایران است. این نمایشنامه که از طرف مطبوعات روسیه با حسن نظر استقبال شده بود در کشوری که تاریخش موضوع نمایشنامه می باشد معرّفی شد. چندی پیش خانم گرینفسکایا نامه هائی از ایران و قفقاز از طرف بابی هائی که اهل آنجا هستند دریافت داشت. نامه ها همه به روسی نوشته شده و نشان میداد بابی ها به زبان روسی کاملاً مسلّط هستند".(۴۲)

مفسّر روزنامه "سن پطرزبورگ"(Petersburgskaya Gazeta) چنین می نگارد:

"شنیده ام لئو تولستوی از نمایشنامه اخیر خانم گرینفسکایا به نام "باب" که درباره زندگی بابیان است بسیار خوشحال شده. این خبر را توسّط استاسُف که چندی پیش در یاسنایا پولیانا مهمان تولستوی بوده به من رسانده اند. استاسف نقل می کند شب، قبل از خواب، او از تولستوی کتابی برای مطالعه خواست. نویسنده عالیقدر نمایشنامه خانم گرینفسکایا را از قفسه بیرون آورده چنین گفت: "مطالعه این کتاب را به شما توصیه میکنم. آن را بخوانید. کتاب بسیار جالبی است ..."(۴۳)

آقای و. و. بیچوفسکی (Bichovsky) در کنفرانسی که در سال ۱۹۱۰ درباره حضرت باب ایراد کرد تأیید می کند که همه طبقات مختلف برای نمایشنامه اهمیّت فراوانی قائل اند. دو نفر از هنر شناسان معروف روسی، باسارگین (Basarguin) و زنگر (Zenger) موضوع این نمایشنامه را مفصّلاً پرده به پرده با عقاید اشخاص مختلف نقل میکنند.(۴۴) واینبرگ (Vaynberg) آکادمیسین و شاعر روس در تقریظی که در مجلّه "میر بوژی"(Mir Bozhiy)(۴۵) در ماه اکتبر ۱۹۰۳ منتشر شد بعد از نقل تاریخ مفصّل نهضت بابیّه در ایران و شرح حال حضرت باب می نویسد:

"معلوم میشود که مؤلّف درام "باب" به طور دقیق چند مأخذ مهمّ روسی و خارجی را مطالعه کرده است. اگر در نمایشنامه گاهی عدم رعایت بعضی از حقایق تاریخی مشاهده می شود، مسائلی است جزئی که در رمان ها و یا درام های تاریخی قابل گذشت است. مانند اشتباهاتی که شیلر در تراژدی های تاریخی و یا گوته در اگمونت مرتکب شده اند. مثلاً نویسنده اشتباهاً نام یکی از قهرمانان نمایشنامه را به جای "قرّة العین" "خرّة العین" آورده و او را دختر یکی از مجتهدین شیرازی دانسته در حالی که وی دختر یکی از مجتهدین قزوین است و در شمال ایران زندگی میکرده نه جنوب. آن طور که در تواریخ آمده قرّة العین عاشق یکی از پیروان باب بوده نه عاشق خودِ باب. مرکز توجّه نمایشنامه خانم گرینفسکایا البتّه خود باب می باشد. اصول تعالیم او در بحث هائی که با پیروان و مخالفین خود می کند بسیار مفصّل و هنرمندانه شرح داده شده است. قسمتی از نمایشنامه درباره عشق آسمانی باب و قرّة العین می باشد. این عشق رمانتیک آنها به خاطر مخالفت پدر دختر با ازدواج آنها، بالاخره به جدائی آنها منجر می شود. ولی این جدائی فقط جدائی دو زوج عاشق است. قرّة العین یکی از پیروان دلباخته باب می شود  و تعالیم و سخنان وی را به مردم ابلاغ می کند.(۴۷) این صحنه از نمایشنامه که هسته اصلی آن است بسیار ماهرانه و شاعرانه و با در نظر گرفتن آب و رنگ محلّی نوشته شده است. نظم بانو گرینفسکایا مخصوصاً در   بخش های غنائی بسیار روان و سلیس است. اثر بانو گرینفسکایا سوای اهمیّت ادبی و هنری آن، از نقطه نظر اجتماعی حائز اهمیّت فراوان است. افکاری را که قهرمان اصلی نمایشنامه از روی صحنه منتشر می کند تأثیر بسیار مثبت و متعالی در تماشاگران می نماید."

اومانتس (S. I. Oumanetz) شرق شناس روسی در تقریظ خود بر این نمایشنامه می نویسد:

"در مقدّمه کوتاهی که قبل از نمایشنامه آمده بانو گرینفسکایا از اینکه نام حضرت باب و تعالیم ایشان فقط بین عدّه معدودی از مردم روسیه، حتّی از طبقه روشنفکر، شناخته شده ابراز تأسّف می کند و سعی دارد این نقص را برطرف کند. از این جهت وی در درام خود دوره جدید تاریخ ایران را از مآخذ و منابع معتبر نظیر آثار پروفسور کاظم بیک، گامازوف، تومانسکی و بسیاری دیگر عیناً نقل می کند و بدین ترتیب ما با اثری علمی و در عین حال عامّه فهم طرف هستیم و مورّخین شرق شناس امکان دارند از این نقطه نظر هم نمایشنامه را ارزیابی کنند. ولی این اثر تنها کتابی آموزنده نیست بلکه درامی است که برای صحنه در نظر گرفته شده و از این نقطه نظر نه تنها شرق شناسان باید درباره آن اظهار نظر کنند بلکه همه کسانی که برای تماشای آن به تئاتر میروند می توانند آن را ببینند. این نمایشنامه به نظم و با قافیه های بسیار زیبا نوشته شده و قهرمان آن بنیانگذار مرامی متعالی و روحانی است که بین تماشاگران و خوانندگان محبوبیّت فراوان پیدا کرده و انظار عموم را به این نهضت جدید روحانی جلب می نماید. اگر صحبت های طولانی انفرادی نمایشنامه را تا حدّی حذف کنیم این درام برای صحنه، مخصوصاً نمایش در صحنه های عمومی، بسیار مناسب می باشد. این نمایشنامه رنگارنگ و خوش منظره کاملاً شبیه محیط زندگی مشرق زمین است. در اینجا حرمسرا، بازار شیراز، رقّاصه ها، درویشان، شعبده بازان با مارهایشان، لبوفروشان با الاغ هایشان و همچنین مجالس شبانه بابیّه، مبارزه با قشون دولت، خرابه های کهن، زندان قصر متروک، اعدام بابیانی که به مرام خود وفادار مانده اند، همه این مناظر مردم را به تفکّر وا میدارد و بدون شکّ در تماشاچیان تأثیر عمیقی به جای خواهد گذاشت".(۴۸)

وسلیتسکی (Vesselitsky) رئیس انجمن مطبوعات خارجی لندن در سال ۱۹۰۷ نطقی درباره این نمایشنامه ایراد نمود و سخنان وی به صورت جزواتی به زبان انگلیسی و فرانسه منتشر شد. وی می نویسد:

"در میان تأثیرات جنگ خانمان برانداز و مشکلات وحشت انگیز داخلی، کتاب "باب" تنها سرچشمه شادمانی درونی من بود و از آن تاریخ به بعد برای من به عنوان منبعی دائمی برای سرور و آرامش و دلیلی آشکار از نیروی حیاتی روسیّه و نبوغ خلّاقه آن به شمار می آید. جنبه های رمانتیک این نمایشنامه نیز کاملاً اصیل است، زیرا به هیچ وجه بر پایه عشق های گناه آمیز چون نمایشنامه های فرانسوی و یا فریبکاری هائی همانند "فاوست" بنیان نشده است بلکه بر انقطاع و ایثار نفس متّکی است. جنبه های رمانتیک نمایشنامه "باب" با جنبه های ماوراء الطّبیعه و اخلاقی آن در ارتباط نزدیکند. مناظر اخلاقی و روانی این نمایشنامه آن قدر قوی است که هر پرده از آن همانند محفلی از اندرز اخلاقی و مذهبی است و تمامی نمایشنامه حکم تداوم این اندرزها را دارد، در حالی که آن اندرزها با حالتی از شور و اشتیاق روحانی و فصاحتی که از قلب بر می آید و حالتی از دلباختگی حقیقی ابراز می شود. در این جا تنازع در روح قهرمان میان عشق و عقل نیست، بلکه میان دو عشق و دلباختگی است" یکی عشق انسانی و دیگری عشق الهی. لکن عشق و دلباختگی دوّم قوی تر و پر حرارت تر است. آنچه این کتاب را تا این حدّ خواستنی کرده دیدن جلوه های توانای روح در دستیابی به آمال و مقاصد عالیه انسانی است."(۴۹)

این کلمات خود شاعره می تواند ما را یاری دهد تا خصائص و نحوه تفکّر او را در طول مدّت خلق شعرش بهتر تجسّم کنیم. وی می نویسد:

"یک پرفسور مشهور به من گفت که عنوان نمایشنامه من "باب" مناسب گوش روس ها نیست. در پاسخ به او گفتم نام های کسانی که آرمان های محبّت را ترویج نموده و جان خود را در راه این آرمان ها باخته اند بایستی مناسب گوش همه کسانی باشد که گوش برای شنیدن دارند. این آرمانهای نجیبانه آنقدر در این روزگار اندکند که به جا و شایسته است نمایشنامه "باب" دوباره روی صحنه بیاید، باشد که خاطره این آرمان ها تجدید شود. ما مردم مغرب زمین دیر بپا خاستیم، ما شرق را نمی شناسیم، آن شرقی که از آنجا خورشید پرتو افشان است."

این نمایشنامه بار دیگر در تئاتر خلق در سال ۱۹۱۷ بعد از انقلاب روسیّه در لنینگراد (سن پطرزبورگ) به روی صحنه آمد. افرادی حتّی از مسکو و ترکستان برای دیدن آن به لنینگراد آمدند. اعضاء هیأت های نمایندگی سیاسی خارجی در میان تماشاگران بودند. چاپ دوّم این نمایشنامه در سال ۱۹۱۶ منتشر شده بود و نسخ آن در برابر در ورودی تئاتر خلق به فروش میرسید. بسیاری از تماشاچیان در حالی که یک جلد کتاب در دست داشتند به تماشای نمایش نشستند.(۵۰)

به طوری که روزنامه های پاریس نوشتند این نمایشنامه را خانم هالپرین (Halperin) به فرانسه ترجمه کرده است. خانم گرینفسکایا در یادداشت های خود می نویسد: "قبل از آنکه درباره باب بنویسم مردم روسیه به طور عمومی درباره دیانت بهائی چندان اطّلاعی نداشتند و من خودم هم از طریق مطالعه کتب با این نهضت آشنا شده بودم."(۵۱) خانم شاعره نمایشنامه را برای شخصی بهائی به نام علی اکبر محمّد خانلی ساکن بادکوبه در پاسخ نامه ای که برای ایشان نوشته بود فرستاد و در نامه متذکّر شد که ناگزیر بوده برای مراعات برخی از ضوابط تئاتری در برخی از وقایع تاریخی دست ببرد. در آن نامه این طور آمده بود: "من آن را برای مردمی نوشته ام که آمادگی شنیدن مطالب اخلاقی، مذهبی و فلسفی را از صحنه نمایش ندارند. این مردم عادت به نمایش های سبک تر دارند نه موضوعی درباره خدا یا مذهب، به خصوص آن هم درباره مذهبی جدید یا بهتر است بگوئیم موضوع تجدید ادیان." آن بهائی اهل بادکوبه جوابی مؤدّبانه به خانم گرینفسکایا به این شرح نوشت: "از خواندن نمایشنامه شما چنان احساسی به من دست داد که هیچ گونه اشتباهی از هیچ نوع در آن نیافتم با وجود آنکه چند بار آن را مکرّراً خواندم. ما آن را در جلسه بهائیان خواندیم و همه تشکّرات صمیمانه خود را به شما تقدیم میکنند. آنها اطمینان دارند که دنیای ادب به زودی نیروهای خلّاقه شما را رسماً ارج خواهد نهاد".(۵۲)

خانم گرینفسکایا در اواخر سال ۱۹۱۰ اثر دیگری تحت عنوان "بهاءالله" به رشته تحریر در آورد که در سال ۱۹۱۲ در ۱۸۴ صفحه به طبع رسید و در بسیاری از نشریّات روز از جمله در شماره ژانویه ۱۹۱۳ نشریّه St.Petersburg Journal مورد نقد و تقریظ قرار گرفت. مارتاروت در مقاله خود انگیزه بانو گرینفسکایا را برای نوشتن این نمایشنامه از زبان خود او این طور شرح میدهد:

"در میان نامه های بسیاری که از افراد ناشناس درباره نمایشنامه "باب" دریافت نمودم نامه ای از شخصیّت محترمی بود. با خواندن آن نامه با کمال تعجّب متوجّه شدم که نه تنها اطّلاعات عمیقی درباره ... باب داشت بلکه درباره ...بهاء الله نیز به همین نحو مطلع بود. تا سال ۱۹۰۳ م همانند باب ، بهاءالله نیز حتّی در میان طبقات تحصیلکرده ناشناخته بود و استادان گاهی از من می پرسیدند این قهرمان نمایشنامه من چه کسی است. حتّی یک سیاستمدار یک بار از من سؤال نمود: بهاء الله چیست؟ و نه کیست، ملاحظه نمائید! بنابراین می توانید درک کنید که این نامه چقدر مرا تحت تأثیر قرار داد که این کسی که از ولایات با من مکاتبه کرده بود نام بهاء الله را شنیده است ... این آقای محترم به من توصیه نمود که تراژدی زندگی بهاء الله را به نظم درآورم. من خود این موضوع را در نظر داشتم ولی به خاطر گرفتاری های فراوان هرگز در این باره کاری انجام ندادم. بعد از این واقعه مصمّم شدم که انجام این کار بزرگ را وجهه همّت خود قرار دهم. من همیشه با احساس حقّ شناسی خاطره این مرد محترم روسی را گرامی می دارم. او بهائی نبود ولی قلبی سرشار از خصائص انسانی داشت. متأسّفانه قبل از آنکه نمایشنامه "بهاء الله" منتشر گردد او از این جهان رخت بربست و من هرگز او را ندیدم ..."(۵۳)

بانو گرینفسکایا در سال ۱۹۱۱ به مصر رفت و در اسکندریّه با حضرت عبدالبهاء ملاقات کرد و شرح مشاهدات و وقایع این سفر را در سال ۱۹۱۴ در کتاب "سفری به سرزمین خورشید" به رشته تحریر در آورد. این کتاب در حدود ۵۵۰ صفحه است که به علّت وقایع جنگ جهانی اوّل منتشر نشد.(۵۴)

انتشار آثار گرینفسکایا و خطابه های مختلفی که درباره امر بابی و بهائی در مجامع و انجمن های مختلف ایراد کرد هزاران نفر از مردم روسیه را با تاریخ و عقاید نهضت جدید آشنا ساخت. منبع آشنائی مردم با تاریخ و عقاید بابیّه نه تنها سخنرانی های گرینفسکایا بود بلکه چون غالب سخنرانی های او در روزنامه های محلّی به طبع می رسید توجّه خوانندگان بی شماری را به این دیانت معطوف می داشت.

علاقه ایران شناسان مشهور قرون ۱۹ و اوایل قرن بیستم روسیه از آن جمله بارتلد، ژوکوفسکی، مارّ، روماسکویچ، به ادب و فولکلور فارسی کمک زیادی به گسترش و نفوذ ادب ایران در روسیه داشت. آثار این دانشمندان در ایران هم شهرت یافته، به تحقیقات دانشمندان ایران تحرّک می بخشید و مثلاً ترجمه روسی "بختیارنامه" که در سال ۱۹۲۶ بوسیله یوگنی ادوآردویچ برتلس ترجمه شده و در لنین گراد منتشر شده بود به دست وحید دستگردی سر دبیر مجلّه معروف ادبی ایران "ارمغان" افتاده بعد از آشنا شدن با متن روسی این اثر وحید دستگردی این متن را در مجلّه خود منتشر کرده می نویسد که این دستنویس بسیار ذیقیمت، جالب و در ایران ناشناخته می باشد.

به طوریکه معلوم است صادق هدایت نویسنده شهیر ایران و جمع کننده فلکلور فارسی که اثر مشهورش "نیرنگستان" در سال ۱۹۳۴ منتشر شده بنا به پیشنهاد ایرانشناس مشهور روس آکادیسین یوری نیکولایویچ مارّ شروع به جمع آوری ادبیات توده ای کرد.

از سالهای ۵۰ قرن بیستم به بعد هم ایران شناسان روس آثار تحقیقی زیادی درباره ادب و هنر، نظم کلاسیک و معاصر فارسی منتشر کردند.

بدین ترتیب آشنایی روسها با ادب فارسی و ایرانیها با ادب روسی را باید همچون واقعیّت مهم در زندگی هر دو ملّت ارزیابی کرد. بوسیله ادبیات دو مردم همسایه با زندگی، فرهنگ، نهضتهای ملّی و مذهبی و اخلاقی و آداب همدیگر آشنا شده، نزدیکی و همبستگی بیشتری پیدا می کنند.

ولی مسئله پر اهمیّت تأثیر متقابل ادبیات فارسی و روسی هنوز کاملاً روشن نشده است و این امر کاملاً مفهوم است چون برای نشان دادن خصلت تأثیرات متقابل لازم است که پژوهشهای عمیق انجام گیرد.

حلّ و فصل این مسئله را به وقت دیگر گذاشته، فعلاً فقط اشاره میکنیم به این که نثر هنری روسی (داستانهای کوتاه، قصّه، رمان) تأثیر زیادی در ژانرهای نثر معاصر فارسی و اصولاً تجدّد ادبی ایران در قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ داشته است. خود نحوه درک تجربه غنی ادبیات واقع گرایی روسی (چخوف، تولستوی، داستایفسکی، گورکی) جواب گوی ایجاد سریع نثر اصیل معاصر فارسی که قبلاً در ادبیات ایران موجود نبود می باشد.

یادداشتها:

Khajdeniye Kuptza Fedota Kotova V persiya, Moscow, 1958.

1

آ. ن بولدیرف، ترجمه های روسی ادبیات فارسی، "پیام نور"، ۱۹۴۵، شماره ۱۱، ص ۱۸.

2

همانجا، ص ۱۸

3

Goltz T.M. Oznolishin _ DeliluradeR _ Narodi Asil I Afriqui”, 1976, W3, P.228,233.

4

. Komissarow, Puti Razvitiya Novpy I Noveyshey persidsuoy literature, Moscow, 1982, P.79.

5

Pushkin A. S. Polnoye sobraniye sochineniy V.16-ti Tomakh, M, 1937- 1949, T.3(1), S. 160.

6

چون در زبان فرانسه چشمه و فوّاره Fontaine  است در متن روسی چشمه به فوّاره مبدّل شده است.

7

. V. Tomashersuy, evsky, Pushkin, Knigal, 1813- 1824, Moscow, 1956, P 521.

8

Zirmunsky V. A. Bayron I Pushkin. Iz istoril Romanticheskoy poemi. Leningrad, 1924, P.39.

9

Grossman L. P. U istokov "Bakhchisarayskogo Fontana" pushkin. Isledovania I Materiali. M. L. 1960. T3, P87.

10

Pushkin A.s. Polnoye Sobraniye Sochineniy, M.: L, 1937- 1949, T. 1-16, Spravochniy Tom(17), 1959, T6, P 360.

11

Balayan B. P. Mejdunarodniye Otnosheniya Irana V.1813- 1829. E Revan,1967, P.19-30.

12

Pushkin A.S. Polnoye ..., T. 17, P, 15.

13

همانجا، جلد ۲، ص ۴۶۸.

14

همانجا، جلد ۱۷، ص ۴۶۰- ۴۶۱.

15

Griboedon V Vospominaniyam sovremennikov, M, 1929, P.192.

16

L. J. Belkin, Pushkinskiye stroke O Persii, Pushkin I Mir Vostoka, M. 1999, P. 117.

17

L. J. Belkin, Vstrecha Pushkina , Persidskim Stihotvortsem Fazil- Hanom shaida, literaturniye sviazi I traditsii, Mejvuzousniy sbornir, vipusk4, Gorkiy, 1974.

18

A. S. Pushkin, polnoye ... , T 3, P 729.

19

همانجا، جلد ۸، ص ۴۷۷.

20

M. Rozanov. Persidsvoye posolstvo V Rosii V 1829g.(po Bu Magam grafa P.P. sukmtelina), Russkiy Orhiv, M, 1889, T1, P22.

21

همانجا ص ۲۱۱.

22

در بین آنها کتابهای مختلف به زبان روسی و کتاب ذیل به فرانسه موجود است.

Historie oncienne des Egyptions, des Assyriens, des Medes et des perses, des Grecs, des Carthagimis, Paris, 1857.

23

لئو تولستوی (L. N. Tolstoy) کلیات به زبان روسی (Polnoye sobraniye sochineniy) در ۹۰ جلد، جلد۶، مسکو، ص ۳۰۷.

24

همانجا، ص ۳۱۴.

25

همانجا، ص ۳۱۹.

26

Rusuoye slovo, 1880, N2.

27

A.shifman, lev Tolstoy I Vostok, Moscow, 1971, P.340.

28

تولستوی از کتاب Les Mille et un jours, contes persans(Paris, 1839) استفاده کرده بود. این کتاب هم اکنون در کتابخانه شخصی تولستوی نگاهداری میشود.

29

تولستوی از مجموعه های گوناگون استفاده کرده، از جمله Pantheaw literaire orientale (Paris, 1839) که قسمت سوّمش حاوی داستانها و افسانه های فارسی است. بسیاری از حکمتهای فارسی را تولستوی از کتاب The Morality of all Nations(Manchester, 1856)  اقتباس کرده است.

30

. Losev, velizy Jasnoy poliani (1907- 1909), Moscow(n.d) ), 79.

31

این منظومه به پانزده زبان ترجمه و در بسیاری از کشور های شرق و غرب منتشر شده بود.

32

آ. شیغمان، اثر ذکر شده، ص ۳۴۳.

33

لئو تولستوی، کلّیات، ج ۷۳، ص ۹۶.

34

کلّیات لرمونتوف (M. U. Lermontov) } ۱، مسکو- لنین گراد، ۱۹۴۸، ص ۸۳.

35

D. S. Komissorov, Putu Razvilia Novoy I Noveyshey persidskoy literaturi, Moscow, 1982, P 96.

36

همانجا.

37

V.klashtorina, Osnova possiysko- Iranskogo dialoga segodniya I V Budushem, "IRAN segodniya", 2003, N2, P. 23- 27.

38

ج. درّی. مطالعات تاریخی بابی و بهائی در آثار مورّخین و نویسندگان روسیه(بخش اوّل از آغاز تا انقلاب اکتبر)، خوشه هایی از خرمن ادب و هنر، ۱۹۹۶، شماره ۷، ص ۱۲۵-۱۵۰، ارتباط روسیه با ادب فارسی، همانجا، ص ۲۰۶- ۲۲۲.

مطالعات ... بخش دوم : ( از انقلاب اکتبر تا امروز ) ، همانجا ، ۱۹۹۱ ش ۱۰ ص ۲۳۶-۲۱۹

39

"Otzivi pechati o dramatioheskoy poemy "Bob" (iz persidskoy zhizni)", Isabeli Grinevskoy. St. Petersburg, 1910.

40

همان مأخذ.

41

همان مأخذ.

42

همان مأخذ.

43

همان مأخذ.

44

Mir Lozhiy, Oktiabr, 1903.

45

البتّه آنچه در متن آمده زاده تخیّل نویسنده نمایشنامه است و ابداً حقیقت تاریخی ندارد(مترجم)

46

Istorichesky vestnik. August, 1903.

47

مارتاروت، "دیانت بهائی در ادبیّات و هنر روسیه"، ترجمه هوشنگ خضرائی، پژوهشنامه، سال اوّل، شماره دوّم، زمستان ۱۹۹۷م، صص ۹۲- ۹۳.

48

همان مأخذ، ص ۹۳.

49

ن.ک به مآخذ مذکور ذیل یادداشت شماره ۲.

50

همان مأخذ، صص ۹۴- ۹۵.

51

همان مأخذ، ص ۹۵.

52

همان مأخذ، صص ۹۵- ۹۶.

53

همان مأخذ، صص ۹۸- ۹۹.

54

 

 

 
قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common