صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow ضرورت‌حيات زناشوئى
ضرورت‌حيات زناشوئى
چاپ ايميل
شمارۀ ٨
نگارش: منوچهر مفيدى
  
 ضرورت‌حيات زناشوئى - "گرايش ‌روز افزون ‌به ‌انحرافات ‌جنسى ‌از جمله ‌هم‌جنس ‌گرائى"
 

بى‌بندوبارى اخلاقى و رفتارهاى غير طبيعى و نوظهور براى ارضاء غريزهٴ جنسى به بهانهٴ حقّ آزادى، حيات انسان را دگرگون و ناموزون کرده است.

روشنفکران بويژه در محافل خود از اين رفتار غير انسانى ابراز نگرانى مى‌کنند و دورنماى فروپاشى خانواده و دربدرى کودکان را انديشمندانه و با حيرت و تأسّف نظاره مى کنند. از جمله اين سئوالات مطرح مى‌شود:

١_ آيا هم‌جنس گرائى يک رفتار عادى و حتّى ارثى و فطرى است.

٢_ آيا هم‌جنس گرائى را بايد يک نوع بيمارى تلقّى کرد.

٣_ آيا هم‌جنس گرائى نوعى رفتار بيمارگونه امّا قابل اصلاح است.

در اين نوشته سعى ميشود با توجّه به آخرين پژوهشهاى علمى و با در نظر گرفتن ديدگاه بهائى در اين زمينه حتّى المقدور پاسخى به اين سؤالات عرضه شود.

١_ نظرگاه بهائى در خصوص اخلاق و غريزهٴ جنسى

ديانت بهائى غريزه جنسى را محترم ميشمارد امّا استفاده نامشروع از آن و آزادى روابط عاشقانه و ازدواج دو فرد از يک جنس و ارتباطات جنسى دسته جمعى و ساير انحرافات اخلاقى را بشدّت محکوم مى‌کند. استفاده از غريزه جنسى حق طبيعى هر فردى است و دقيقاً بهمين منظور قانون و قرار ازدواج ارائه شده است. از اين رو بهائيان غريزه جنسى را سرکوب نمى‌کنند بلکه به کنترل آن و پيروى از دستورات کتاب آسمانى براى استفادهٴ بجا و بموقع آن معتقدند(١)

آئين بهائى معتقد است که "هويّت" هر شخصى همان "نفس ناطقهٴ" او است اين نفس به عبارتى روح انسانى است که منشأ الهى دارد و از زمان لقاح بر‌جنين تجلّى مى‌کند جميع اعمال فيزيولژيک بدن بر اثر وجود اين عامل حيات‌بخش انجام مى‌پذيرد. زمانى که تجلّى آن از بدن قطع شود اعمال حياتى متوقّف ميشود. شناخت کامل آن بر علماى فيزيولژى و بيولژى عليرغم پيشرفت شگفت‌انگيز وسائل پزشکى ناممکن است امّا آثار زندهٴ نگاهدارندهٴ آن در بدن که قواى حساسّه و عاقله و اعمال فيزيولژيک را بهم مرتبط ميسازد ما را بقبول وجودش قانع مى‌کند.

ديانت بهائى قبول دارد که "نفس" ديگرى هم در وجود انسان هست و آن نفس امّاره و ميراث مظلم و حيوانى است و بعبارتى همان طبيعت دون بشرى است که ميتواند به ديو موحش خودپرستى، خشونت و شهوت تبديل گردد(٢)

انسان بايد پيوسته کوشش کند که بر اين نفس امّاره غلبه نمايد و آمال و آرزوهاى غير اخلاقى آنرا تابع جنبه هاى عالی و ملکوتى نفس روحانى خود کند.

با توجّه به اين حقيقت از منظر بهائى آزادى به مفهوم رهائى از همين طبيعت دانى بشرى است و راه رسيدن به آن با شناخت مظهر حقّ يعنى پيامبر هر زمان و پيروى از اوامرش ميسّر است. از اين طريق نفس انسان يا روح انسانى به روح ايمانى ارتقاء مى‌يابد. زمانى که فرد از روح ايمانى برخوردار شد قدرت مقابله با خواهش نفس کسب مى‌کند. خود را از وسوسهٴ نفس امّاره که او را به بدى و کژى ميخواند آزاد مى کند و با متابعت قوانين الهى شخصيّتى محکم و استوار با اساسى ملکوتى براى خود بوجود ميآورد.

استقامت در برابر خواهشهاى نفسانى در آئين بهائى به "استقامت کبرى" تعبير شده است و تقديس و تنزيه و عفّت و عصمت و پاکى و طهارت و اصالت و نجابت با رعايت اعتدال در جميع مراتب حيات مورد تجليل خاصّ قرار گرفته است.

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: "اهل بهاء بايد مظاهر عصمت کبرىٰٰ و عفّت عظمىٰٰ باشند در نصوص الهيّه مرقوم و مضمون آيه بفارسى چنين است که اگر ربّات حجال* بابدع جمال برايشان بگذرند ابداً نظرشان به آن سمت نيفتد. مقصد اين است که در تقديس و تنزيه و عفت و عصمت و ستر و حيا و حجاب** مشهور اهل آفاق گردند تا کلّ بر پاکى و‌طهارت و‌کمالات عفّتيهٴ ايشان شهادت دهند زيرا ذرّه اى عصمت، اعظم از صدهزار سال عبادت و درياى معرفت است.، عفّت وعصمت ازاعظم خصلت اهل بهاء است ..." انتهى (٣)

يگانه راه رهائى از اين بى‌بند‌و بارى اخلاقى ازدواج است:

"تأهل بموجب شريعت الهيّه لازم است... براى انسان حصنى مى‌گردد که از هوىٰ وهوس مصون ميماند ومحفوظ. سبب عفّت و عصمت انسان ميشود... اين اعظم مقامات عالم انسانى است و از خصائص اين خلقت رحمانى و دون آن از مقتضيات عالم حيوانى.." (٤)

مطالعه فيزيولژى و آناتومى (تشريحى) اندام تناسلی زن و مرد و هورمونهاى وابسته به آن وکسب لذّتى که در کنار آن آفريده شده است ثابت مى‌کند که اينهمه دقّت و ظرافت صرفاً براى توليد مثل و ادامهٴ سلاله انسان است. از اين رو روشنفکران در حيرت‌اند که چگونه اين تشکيلات دقيق و منظّم و معتدل مورد ظلم و تجاوز قرار‌مى‌گيرد و اين نعمت خدادادى که از ناموس طبيعت بشمار ميآيد با بى‌انصافى و جسارت طعمهٴ هوى و هوس و شهوت مى‌گردد.

عاملی که ميتواند اين جريان مخرب و خانمان برانداز را سدّ نمايد ازدواج است. بهائيان موظف‌اند با اجراى حکم نکاح‌*** که در کتاب اقدس نازل شده است همسر خود را انتخاب کنند و با موافقت والدين خود ازدواج کنند. بعقيدهٴ آنها ازدواج مؤسّسه‌اى الهى و نظامى ملکوتى و پيوندى اقدس و اقوم است. روحانيّت، رابطهٴ جسمانى زن و شوهر را ابدى مى‌کند. وجود کودک وحدت بيشتر بين پدر و مادر بوجود ميآورد و اتّحاد‌و‌ارتباط افراد‌و‌منسوبان دو فاميل را سبب ميشود. کوشش براى تربيت و رفاه کودک خانواده را به جامعه مرتبط مى‌کند و تأمين حيات و حفظ امنيّت به همکارى و هميارى همگانى نياز دارد. باين صورت سنگ نخستين کاخ سعادت انسان با اتّحاد و رعايت شئون اخلاقى بکمال طهارت گذاشته ميشود و حرکت جوهرى (ارگانيک) خانواده و جامعه بسوى وحدت عالم انسانى با اميد و سرور وصلح و صفا با تولّد کودک آغازمى‌گردد.

کوشش‌هائى که حتّىٰ فلاسفه بزرگ بعمل آوردند چنانکه افلاطون در رساله "جمهور" در باب مدينه فاضله آورده است و روابط جنسى را براى توليد نسلی بهتر در نظر گرفته و کودک را از خانواده جدا ساخته است و پس از آن  حملات مکتب فروريخته کمونيسم بر خانواده و تعرضاتى که تا کنون بر اين مؤسّسه الهى وارد آمده و ميآيد پيوسته با شکست روبرو بوده است.

زيست شناسان ثابت مى‌کنند که از بدو خلقت، ازدواج بين زن و مرد وتشکيل خانواده مرسوم و رايج بوده است و منطقه‌اى در جهان وجود ندارد که ازدواج و خانواده و آنهم با نوع تک همسرى در آن رواج نداشته باشد ومحترم شمرده نشود.(٥)

جريان ويران‌کننده‌اى‌که در‌دنياى معاصر به حرکت آمده‌است اشکال جديد و نوظهور اين انحرافات را از جمله چنين برمى‌شمارد:

داشتن رابطه جنسى بدون ازدواج، داشتن فرزند بدون ازدواج، حاملگى دختران نوجوان، اجبار نوجوانان به اعمال جنسى براى مقاصد مالی، ربودن و استثمار کودکان دختر و پسر بجهت ارتکاب اعمال جنسى و غير اخلاقى، رفتار جنسى غير طبيعى در حضور کودکان و يا نسبت به کودکان ، زناى به عنف، هم‌جنس گرائى و ادعاى همسرى بين دوهم جنس و برسميّت شناختن آن.

از ميان چهره‌هاى نازيبا و نوظهور اين بى‌بندوبارى اخلاقى، هم جنس‌گرائى را در اين نوشته مورد مطالعه قرار ميدهيم.

٢_ تعريف هم‌جنس گرائى:

 هموسکسواليتى Homosexuality رفتارى بيمارگونه است که نه تنها با آميزش جنس با فردى از جنس خود فرد تظاهر‌مى‌کند بلکه هرگونه تمايلات، تخيلات و احساساتى را که نشانه‌اى از مجذوبيّت شهوانى به فردى از جنس خود دارد شامل ميشود. در اين امر تفاوت سنى مطرح نيست بنابراين رابطه جنسى يک فرد بالغ با يک کودک خردسال نيز تحت عنوان کلی هم‌جنس‌گرائى قرار دارد در مقدمه توضيح اين نکته ضرورى است که جهان را بديها و کژيها اشباع کرده است و انکار آنها و يا سکوت بعلّت  ردائت و شناعت**** آنها از طرف انديشمندانى که هدفشان درمان جهان بيمار است کمکى براى متوقّف کردن اين حالات نخواهد کرد هر فرد منصفى قبول خواهد کرد که اين قبيل انحرافات اگر از ديد پژوهشگران و دانشمندان بررسى شود به‌شناسائى آنها بهتر کمک خواهد شد وپيش‌گيرى را سهل تر خواهد کرد در ابتدا توضيح واژه‌هاى زير براى تفهيم اين بحث لازم بنظر ميرسد.

١_ Heterosexuality رابطه طبيعى زن با مرد است.

٢_ Homosexuality رابطه جنسى دو فرد از يک جنس است.

٣_ Bisexuality شامل وجود دو حال فوق در يک فرد است.

٤_ Sexual F‌antasy تخيّلات شهوانى که به تحريک جنسى منجرّ ميشود.

اصولاً هم‌جنس گرائى سابقه طولانى دارد و در علم روان شناسى از ابتدا مورد بحث بوده است با اين وجود نکات اساسى بسيارى در رابطه با آنهنوز مجهول است.

اشکال اصلی اين است که اولاً اين حالات حدّ و مرز مشخّصى ندارند و ثانياً احساسات و تمايلات جنسى و شهوانى در هر فردى تظاهراتى مخصوص او و متفاوت از ديگران دارد. و در نتيجه با وجود کثرت و تنوّع اين حالات در افراد مختلف نمى توان عنوان کلّى هم جنس گرائى را به يک صورت محدود کرد.

Kinsey تمايلات جنسى را بصورت مايع سياله اى تشبيه مى‌کند که در هر زمان و در هر فردى اشکال متفاوتى بخود مى گيرد و اقرار مى‌کند که سنّ و تغييرات بيولژيکى و روانى عوامل مؤثرى براى تغيير شکل تظاهرات جنسى باشند. بعلاوه معتقد است که اعمال جنسى ممکن است با تمايلات جنسى به جهاتى هم‌آهنگ نباشند به اين معنى که يک فرد با داشتن احساسات شهوانى به هم جنس ممکن است در عمل ازدواج خود را با جنسى مخالف ادامه دهد و يا بر عکس شخصى ممکن است تمايلات جنسى با جنس مخالف داشته باشد امّا بخاطر احتياج مالی و يا موقعيّت خاص مثلاً در سربازخانه و يا زندان و ساير اماکن که از قديم بداشتن چنين رفتارى شهرت دارند با هم جنس خود رابطه اى برقرار کند. بنابراين براى تحقيق در سابقهٴ فعّاليّت جنسى در يک فرد اولاً بايد اعمال و اميال جنسى هر دو را در نظر گرفت و ثانياً زمان و مکان را نيز مورد توجّه قرار داد(٦) مهمّترين نکته اى که در اين زمينه شايان توجّه است اعمال و اميال جنسى در ايّام بلوغ است که اختصاص به‌دوره‌اى محدود دارد و بکلّى متفاوت از سالهاى قبل از بلوغ و يا سالهاى بعد از آن است. در اين زمينه در اين نوشته بعداً توضيح لازم داده خواهد شد.

نکته اى که ذکر آن شايد تعجّب آور باشد اين است که نسبت به تحقيقات Kinsey در سال١٩٣٠ و تحقيقات Gebhard در سال١٩٧٢‌ ومطالعات Diamond در سالهاى اخير عليرغم آنکه برخى کشورها مسئله هم جنس بازى مردان و زنان را پذيرفته اند و نيم قرن اخير شاهد انقلاب جنسى بوده است (Sexual Revolution) امّا آمار وارقام تغييرى نکرده است و هم‌جنس‌گرائى زياد نشده است. چنين نتيجه اى شامل تمام کشورهاى جهان است. اين نتيجه‌گيرى را باين صورت ميتوان توجيه کرد که در زمان حاضر بحث در بارهٴ آن آزاد و بى پرده شده است و همين باز گوئى، حيائى را که سابقاً مانع  از ذکر آن بود از بين برده است.

موضوع بحث انگيز در تحقيقات Diamond آن است که هم‌جنس گرائى بيش از تمايلات دو جنس Bisexual شايع است و زنها بيشتر از مردان گرفتار هم‌جنس گرائى هستند. امّا با اين حال هنوز تحقيقات کامل در طول دورهٴ حيات براى يک نسل بعمل نيامده است.(٨)

٣_ علل هم‌جنس گرائى:

براى هم جنس گرائى هنوز علّت قاطع و مشخّصى ثابت نشده است. از تحقيقاتى که بعمل آمده است بشرح زير خلاصه اى ذکر ميشود:

١_ عامل محيط‌: عده اى عقيده دارند که هويت جنسى يا بعبارت ديگر احساس اينکه شخص وابسته به کدام جنس است در دوران کودکى بوجود ميآيد.

در افراد بالغ آگاهى بر اين مسئله که احساسات جنسى به هم جنس خود دارند گاهى يادآور حافظهٴ دور ايّام کودکى است.

احساسات قطعى نسبت به هم‌جنس در پسران قبل از پايان دهه دوّم حيات "حدود ٢٠ سالگى" بوجود ميآيد و در زنان اين احساس در سنين بالاتر تظاهر مى‌کند.

هرچند در خصوص مسائل جنسى با کودکان به ندرت مصاحبه شده است و تحقيقى در آنزمان بعمل نيامده است ولی با سؤالاتى که از بزرگسالان شده است در بعضى از آنها رفتار غير عادى در رابطه با جنس مخالف از زمان کودکى وجود داشته است.

اين حالات در پسربچه‌ها بازى با دختربچه‌ها و علاقه به اسباب بازى دخترانه و اجتناب از بازى با پسران و بازيهاى پسرانه بوده است. اين پسران گاهى ترجيح داده اند که لباسهاى دخترانه بپوشند و اکثراً تمايلشان را به اينکه دختر باشند بيان کرده‌اند وعکس اين حالت در دختران بوده است.

اين علائم در کتاب تشخيص آمارى روان‌پزشکى امريکا تحت عنوان اختلاف هويّت جنسى درکودکى نام برده شده است.

زمانى ميتوان اين حالات را بيمارى هويّت جنسى ناميد که کودک دائماً در حالت انزجار وفشار شديد روحى نسبت به جنسى که برايش آفريده شده است باشد و از ساختمان تناسلی خود احساس تنفر و بيزارى کند.

Zucker و Bailey درتحقيقات خود در بارهٴ مردان وزنان هم‌جنس باز سابقه چنين نفرتى را در دوران کودکى آنها يافته اند.(٩)

هرچند اين حرکات و احساسات دوران کودکى ميتواند دليلی براى وجود ژنى براى هم‌جنس گرائى باشد ولکن از آنجائى که تغييرات دوران بلوغ و شرائط محيط در بسيارى موارد به اصلاح اين رفتار مى‌انجامد و شخص با جنس خدادادى کنار ميآيد لهذا اين مسئله بيش ازعامل ژن دخالت دارد.

محقّقين اين رشته معتقدند همانطور که علّت و دليلی براى طبيعى بودن افراد وجود ندارد دليلی هم براى غير طبيعى بودن آنها نمى‌توان ارائه داد ولی آنچه براحتى بعضى از آن سخن مى گويند اين است که جهاتى وجود دارد که اين احساسات جنسى به آن سو مايل ميشوند اين نظريه نيز وجود دارد که کودکانى که مورد تجاوز جنسى (بهرصورت) قرار گرفته اند ممکن است در بزرگى تمايلی به هم جنس گرائى داشته باشند امّا در تحقيقات انجام شده عموميّت و قاطعيّت اين نظريه به اثبات نرسيده است.(١٠)

عامل محيط تنها به فاکتورهاى اجتماعى و روانى محدود نمى‌شود عوامل بيولوژيکى (حياتى) مثلاً اثرات هورمونها در زمان حاملگى روى جنين و يا استرس مادر در همين ايّام که سبب تغيير ترشح هورمونها ميشود جزء عوامل محيط محسوب ميشود. Bailey و همکارانش ثابت کرده اند که اين عوامل علّتى براى هم‌جنس گرائى بشمار نمى آيند.

٢_ عامل ارث و ژنتيک: قبل از ورود به اين بحث توضيح اصطلاحات زير مفيد بنظر ميرسد:

Gender Identity يا هويّت جنسى بمعناى احساسى است که يک فرد دارد که مذکر است و يا مؤنّث. اين احساس در ٤_٣ سالگى بظهور ميرسد.

Gender Role Behavior به حالاتى از رفتار فرد اطلاق ميشود که بر حسب فرهنگ محيط شخصى خود را زن يا مرد ميداند.Sexual Identity يا هويّت سکسى حالتى است که بر حسب احساسات شهوانى که در بر خورد با افراد باو دست ميدهد خود را هم‌جنس گرا و يا هتروسکسوال و يا متمايل بهر دو جنس Bisexual ميداند.

Sexual orientation آشنائى و جهت يابى غرائز جنسى در کودکان ٥_٤ ساله رفتار جنسى تقليد توأم با تخيلات و افکارى در زمينه جنسى وجود دارد بين ٥ تا ١١ سالگى کودکان روش آرام و قابل انعطافى نسبت به مسئله جنسى دارند ولی از آن پس حالتى بوجود ميآيد که از نظر اکثريّت نوجوانان هر کودکى که رفتار غير عادى جنسى داشته باشد انگشت‌نما و مطرود ميشود.(١١)

در مطالعات Green در سال ١٩٨٧ در ٧٥درصد پسرهائى که دستخوش اينگونه تخيّلات باهم‌جنس خود بوده اند بعداً حالات هموسکسوال و Bisexual بوجود آمده است(١٢)

تحقيقات Bailey و Zucker در‌سال ١٩٩٥ در کودکانى که تخيّلات جنس مخالف داشته اند باين نتيجه مى‌رسد که پس از بلوغ اکثريّت آنها هتروسکسوال باقى مانده‌اند.

بر عکس اين نظريه نيز ثابت شده است که حالت کودکان و اميال و افکار آنها تأثيرى در روش جنسى آنها بعد از بلوغ نداشته است .

در طى يکصد سال گذشته عده زيادى از پژوهشگران امور جنسى (Sexologists)  معتقد بودند که هويّت جنسى اساس بيولژيکى و ژنتيکى دارد وبرخى از آنها مانند Ellis باندازه‌اى در رأى خود مصرّ بوده اند که اظهار داشته‌اند که هر تئورى راجع به هم‌جنس گرائى اگر فاکتور ارث و ژنتيک را منکر شود بى‌اعتبار است.

اغلب اين دانشمندان مطالعاتشان را بر اساس وجود اين حالت در دوقلوها و يا فرزندان يک خانواده گزارش کرده‌اند ولی اين مطالعات با ارقام و اعداد قطعى که در علم آمار ارائه ميشود همراه نيست و قانون احتمالات را که اساس اين تحقيقات آمارى است در نظر نگرفته‌اند و مهمّتر از آن تکرار اين آزمايشات براى بدست آوردن همان نتايج بعمل نيامده‌است.

اگر مسئله ژنتيک عامل منحصر بفرد هم‌جنس گرائى باشد دوقلوهائى که از يک تخمک هستندMonozygote  بايد ١٠٠ درصد يک هويّت جنسى داشته باشند در حاليکه اين همسانى در بيش از ٦٠ درصد آمارها گزارش نمى‌شود و اگر در نظر گرفته شود که معمولاً دوقلوها در يک محيط و يا با برخوردى مشابه در خانواده بزرگ ميشوند بنابراين عامل محيط هم کمک مى کند که هويّت جنسى همانندى داشته باشند و در نتيجه آمار حقيقى از ٦٠ درصد هم پائين تر ميرود.

بنابراين تحقيقات بيشترى لازم است که تأثير محيط روى دوقلوها با توجه به نژاد، مذهب و وضعيّت اقتصادى و ساير عوامل مطالعه شود.

از نظر ژنتيک Hamer در سال ١٩٩٣ و Hu در سال ١٩٩٥ و همکارانشان در بازوى بلند کروموزم X نشانه هائى را شناسائى کرده اند که آنرا دليل ژنتيک بودن هم جنس گرائى اعلام کردند. (١٣)

نمونه هائى از خون ٤٠ برادر دوقلو براى آزمايش D. N.A. و ٢٢ نشانه در بازوى بلند کروموزم X در منطقه‌اى بنام S Q 28 را مورد مطالعه قرار دادند ازاين تعداد فقط پنج نشانه در آن منطقه در ٧٥ درصد هم جنس گرايان وجود داشته است اين يافته سئوالات بسيارى مطرح ميکند:

١_ تکرار اين آزمايش اگر مستقلاً انجام پذيرد و همين نتيجه آمارى را بدهد ميتوان در باره آن قضاوت کرد.

٢_ استناد به شناسائى نشانه هائى که انتخاب کرده‌اند نمى‌تواند دقيقاً ژنهائى را که محتملاً درهويّت جنسى مؤثرند ثابت کند.

٣_ منطقه‌اى که در بازوى بلند کروموزوم X مورد مطالعه قرار گرفته است شامل مليونها عواملی است که به ژنها پيام و دستور ميرسانند و تعيين اين عوامل غير ممکن است.

٤_ ژن يا ژنهائى که مورد مطالعه قرار گرفته اند چنين تصوّر شده‌است که احتمالاً معرّف تظاهرات جنسى در مغز بوده اند در حاليکه بطور تحقيق شناختن آنها و نحوهٴ کارشان محتاج پژوهشهاى بيشتر آينده است.

٥_ ژنهاى مورد مطالعه از کروموزوم X بوده است در حاليکه ممکن است ژنهائى در ساير کروموزومها نيز در کار هويّت جنسى مؤثر باشند که هنوز‌نه ثابت شده است و نه مورد مطالعه قرار گرفته است.

بهترين آزمايش ژنتيک زمانى انجام مى‌گيرد که نيمى از برادران و خواهران دوقلو در دو تحقيق مورد مطالعه قرار گيرند و با نيمه ديگر که بلافاصله پس از تولّد از خانه به محيط ديگرى منتقل شده اند مقايسه شوند. تا بحال چنين آزمايشى صورت نپذيرفته است. نکته ديگر آن است که "نشانه‌هائى" Markers که براى آزمايش انتخاب شده اند در حقيقت D. N. A.  است که در روى ژن بسط و گسترده شده است و در محلّ خاصّى از کروموزوم قرار دارد و اين "نشانه ها" در هر فردى اختصاص بخود دارد و آزمايشاتى که بعمل آمده است با اين فرضيه بوده است که "نشانه‌ها" در تمام افراد‌مورد آزمايش يک شکل هستند درحاليکه چنين فرضيه‌اى با اصل اختصاصى D. N. A.  براى هر فرد و اختلافش با افراد ديگر مغايرت دارد.(١٤)

تا بحال ٤٠٠٠ نشانه از   D. N. A.مشخّص کرده اند در حاليکه تشکيلات ژنتيکى آنقدر وسيع و پر دامنه است که مشخّص کردن يک نشانه در رابطه با يک رفتار مانند هم جنس گرائى در يک فرد و تصوّر آنکه همين نشانه در ساير افراد هم بهمان صورت است کارى غير علمى و وحشتناک است.

٣_ عامل هورمونى

عامل ديگرى که در تحقيقات هم‌جنسى گرائى در نظر گرفته شده است اندازه‌گيرى هورمونهاى جنسى است. از ميان اين هورمونها تستوسترون که هورمون باصطلاح مردانه‌است از سال ١٩٧٠ در آزمايشات پيشرفته‌اى که از خون بعمل ميآيد اندازه‌گيرى ميشود٠

در سال ١٩٧١Kolodnyو همکاران نتيجه تحقيقاتشان را باين صورت منتشر کرده‌اند که در افراد معمولی که رابطه جنسى با جنس مخالف دارند ميزان تستوسترون بيشتر از کسانى است که هموسکسوال هستند و اضافه کردند که هرگاه کسانى که هتروسکسوال هستند بتدريج متمايل بهر دو جنس  Bisexualبشوند‌و بعداً هموسکسوال (هم جنسى‌گراى) شوند بهمان نسبت ميزان تستوسترون خون در اين تغييرات سير نزولی خواهد داشت.

براى نقش اين هورمون در مغز توضيح اين نکته لازم است که اصولاً چنين فرض شده است که زمينهٴ غريزه جنسى در مغز پستانداران ابتدا بصورت جنس زن ومؤنّث است براى اينکه جنين بصورت مذکّر نمو کند بايد هورمونهاى اندروژن که شامل تستوسترون هم هست ترشّح شود و اگر اين هورمون وجود نداشته باشد جنين بصورت مؤنّث رشد خواهد کرد در جنس مؤنّث اندروژن در مغز بوسيله يک آنزيم بر استروژن تبديل شده و اين هورمون با گيرنده‌هائى که دارد سبب ميشود که در هيپوتالاموس مغز، کار تخمدانها تنظيم شود.

رفتار جنسى افراد بر اين نظريه فرض شده است که قبل از تولّد اگر‌تستوسترون بالا باشد در مرد باعث هتروسکسواليتى ميشود و در زن هموسکسواليتى بوجود مى‌آورد وبرعکس در مردان هموسکسوال وزنان هتروسکسوال هورمون تستوسترون پائين است (١٥)

Meyer Bahlbury با مطالعات وتحقيقات خود اين نظريّه را رد ميکند.

٤_ تفاوت و اختلاف ساختمان مغز در هم‌جنس گرائى

باوجود چين و شکن‌هاى نا محدود مغز و درهم پيچيدگيهاى بى پايان آن، دانشمندان حيرانند که از چه نقطه‌اى از مغز تجسّسات خود را براى اين موضوع شروع نمايند.

در سال ١٩٧٨ Corski و همکارانش در مغز موش آزمايشاتى بعمل آوردند و مشاهده کردند که در قسمت جلو هيپوتالاموس تعداد سلولهاى مغزى مذکّر بيش ازموشهاى ماده است عمل اصلی اين سلولها هنوزمعلوم نيست و لکن بنظر ميرسد که بايد رابطه‌اى با فعّاليّت جنسى داشته باشد (١٣) در انسان تشابه اين قسمت درهيپوتالاموس مغز نيست و لکن زنجيره‌اى از چهار هستهٴ سلولی در قسمت جلو هيپوتالاموس وجود دارد. هرچند عمل اين سلولها معلوم نيست ولی در آزمايشات انجام شده مشاهده کرده اند که دو هسته سلولی از‌اين چهارهسته در مردان بزرگتر‌از زنان است از آنجائى که اين هسته هاى سلولی از سر سوزن کوچکترند و با چشم غير مسلح (بدون ميکروسکوپ) قابل رؤيت نيستند لهذا Levay پس از مرگ ١٦ هتروسکسوال و ١٩ هموسکسوال که از بيمارى Aids مرده بودند و هم چنين از مغز ٦ زن پس از مرگ تحقيقاتى کرد و ملاحظه نمود که از افراد هموسکسوال تعداد سلولها مانند زنان کمتر است نسبت به مردان هتروسکسوال. (١٤)

Swaab و Hoffman ملاحظه نمودند که در منطقه اى در جلو مغز که رابط بين دو نيمکرهٴ مغز است در هتروسکسوالها بزرگتر از هموسکسوال ها و زنان است و نتيجه گرفتند که مسئله هم‌جنس گرائى صرفاً يک رفتار جنسى و جذابيّت شهوانى به هم جنس نيست بلکه علل بافت شناسى و تشريحى و فيزيولوژيکى در کار است.(١٥)

نکته مهمّ آن است که منطقه فوق الذّکر که رابط دو نيمکره مغز است در کار فکر و عقل دخالت ندارد و رابطه اى هم با مسئله سکس ندارد و اختلاف فکر و عقل در اين افراد هنوز قاطعاً به اثبات نرسيده است. بعلاوه بزرگى و کوچکى آن منطقهٴ مغز تنها به خود هستهٴ سلولی بستگى ندارد بلکه انساج اطراف سلولهاى مغزى مانند ميلين نيز دخالت دارد و از آن مهمّتر در هر مرکزى براى تحقيق کالبد شکافى و بافت شناسى بعلّت تفاوت کارهاى آزمايشگاهى اين نتيجه قابل قبول براى همه مراکز بطور مشابه نيست بخصوص که تکرار اين آزمايشات و بدست آوردن همان نتيجه هنوز صورت نپذيرفته است.

Byne و Parson نتيجهٴ تحقيقات خود را بصورت مقاله‌اى منتشر کرده‌اند که از لحاظ علمى اين عقيده را در تفاوت ساختمان مغز افراد براى اثبات هم‌جنس گرائى قاطعاً رد مى‌کنند (١٦)

برخى از دانشمندان هويّت جنسى را با بزرگى قسمت جلو غده هيپوفيز و کوچکى بطن سوّم مغز مربوط ميدانند.

٤_ نتيجه و دورنماى آينده

آيا راهى وجود دارد که عوامل قابل اطمينانى را براى تأثير محيط در سرنوشت هويّت جنسى ارائه کند؟. تحقيقاتى که تا بحال شده است پاسخى بر اين سؤال ندارد.

روان پزشکى قديم رابطهٴ نزديک پسر و مادر را با وجود پدرى که دور از خانه و گرفتار امور خود بوده است گرايشى براى هم‌جنس گرائى پسران ميدانستند. Whitman در تحقيقات خود اين نظريّه را ردمى کند (١٧)

هر چند پديده موتاسيون (تغيير شکل و ساختمان بدن موجودات بعلّت تغيير غير عادى ژن‌ها) ممکن است با تغيير ژنتيکى نسل جديدى را با رفتارى متفاوت از قبل بوجود آورد و در نتيجه هم‌جنس گرائى هم ممکن است بر اثر چنين تغييرى باشد امّا موتاسيون در موارد نادر و با تعدادى قليل ممکن است اتّفاق بيفتد. کثرت و وفور هم جنس گرائى مسئله موتاسيون را رد ميکند و اگر پديدهٴ موتاسيون را قبول کنيم بايد‌ژن تغييريافته بدرستى شناخته شود و زمانى در تاريخ تغيير حيات نوع انسان مشخص گردد.(١٨)

ذکر اين نکته مجدداً لازم است که دانشمندانى مانند Coski در سال ١٩٩٢ و Levay در سال ١٩٩١ و Swaab و F‌ilers در سال ١٩٨٥ همگى متّفق القول اند که آزمايشات انجام شده براى يافتن علّت هم جنس‌گرائى محتاج تکرار و پژوهش مجدّد است (١٩)

دکتر Zucker رئيس کلنيک هويّت جنسى در مرکز مطالعات کودک در دانشگاه تورنتو و دکتر Baily رئيس بيمارستان کودکان تورنتو و استاد روان پزشکى مى نويسند: هرچند از لحاظ بيولوژى و ژنتيکى و عوامل محيط و اجتماع و تأثيرات روانى آنها فرضيّاتى شده است ولی شناسائى علّت قطعى هم جنس گرائى محتاج مطالعات دقيق‌تر و بيشترى در آينده است.(٢٠)

٥_ گفتگوئى با پدران و مادران

سنّ بلوغ بحرانى ترين مراحل حيات انسان را تشکيل ميدهد. از يکسو نيروى بدنى و ساختمان عضلانى و استخوانى جوان رشد فوق العاده کرده است و از سوى ديگر قواى عقلانى هنوز به مرحله کمال نرسيده اند. در همين ايّام هورمونهاى جنسى ترشح ميشوند و براى مهار خواهش هاى جنسى اگر ازقبل پيش‌بينى لازم نشده باشد مشکلات بسيار پديد ميآيد.

اصولاً براى تربيت کودک بايد از‌دو پديدهٴ مجازات و يا تشويق استفاده شود امّا هريک از آنها بايد بميزان متعادل و در زمان مناسب براى تربيت کودک و نوجوان مورد استفاده قرار گيرد. مجازات سخت توأم با خشونت پدر و مادر قوّهٴ ابتکار را از بين مى‌برد و جوان در زمان بلوغ انرژى و کارآئى و ابتکار و ذوق و شوق ترقّى و تعالی را نخواهد داشت. برعکس تشويق بيش از اندازه و نابجا سبب ميشود که نوجوان در برابر خواهشهاى نفس قدرت ايستادگى نداشته باشد و براى رسيدن به مطلوب و معبود خود بى‌تاب و بى‌قرار باشد و اين حالت نمونه بارز نارسى وعدم سن بلوغ است. امّا در رابطه با موضوع مورد بحث بعلّت تغيير ترشّحات هورمونى جنسى در زمان بلوغ ممکن است برخى از جوانان براى مدّت کوتاهى حالتهائى از هم جنس گرائى احساس نمايند. بر حسب تقسيم بندى Eric Erikson دورهٴ بلوغ دوره‌اى است که بايد هويّت جوان کامل شود در غير اينصورت حالتهائى از ابهام در جوان بوجود ميآيد که ازعلل مهمّ آشفتگى وعصبانيّت و عصيان جوانان است آکادمى بيماريهاى روانى کودکان و جوانان امريکا مخصوصاً تأکيد مى‌کند که اين احساسات نارس وموقّت دورهٴ جوانى بايد براى آنها تشريح شود تا اطمينان حاصل نمايند که هويّت جنسى آنها پس از مرحله بحرانى بلوغ طبيعى خواهد بود و اشکالی نخواهند داشت. اين حالت ابهام و بر سر دو راهى قرار گرفتن جوانان موقعى تشديد ميشود که همسالان بآنان مى‌گويند که اگر در کودکى مورد تجاوز جنسى قرار گرفته‌اند امکان هم جنس گرائى وجود دارد و يا اگر پدران و مادران آنها چنين حالتى داشته اند آنها هم گرفتار خواهند شد.

ابتدا ذکر اين نکته بجا است که مسائل مربوط به "سکس" بايد قبل از بلوغ بوسيله پدر ومادر و يا مشاورين متخصّص تشريح شود. در غير اينصورت بدون شک نوجوانان مطالبى اغراق آميز و نادرست وتحريک کننده از زبان همسالان گرفتار خودخواهند شنيد.

بعنوان مثال در رابطه با هم جنس گرائى پدران و مادران و اينکه چنين حالتى الزام آور نيست که جوانان آنها هم هم‌جنس‌گرا باشند وجود ٦ مليون کودک امريکائى است که پدر ويا مادر هم جنس گرا دارند ولی اين نوجوانان تفاوتى با کودکانى که پدر و مادر سالم دارند ندارند.

٦_ تأثير "رفتار درمانى" در تغيير و بهبود حالت هم‌جنس گرائى

از نکات مهمّى که متأسفانه به هم جنس گرايان تلقين شده است آن است که هم جنس گرائى جنبه ارثى دارد، پدران و مادران مقصّرند که جوانانشان را گرفتار کرده اند و با رفع مسئوليّت از خود هم جنس گرائى را حقّ خود ميدانند و بتدريج در وضع لباس و ظاهر خود تغييراتى ميدهند که اين حالت خود را بديگران اعلام کنند و هرگونه مخالفت و يا نصيحت و انذارى را نه تنها بيفايده ميدانند بلکه بر خلاف حقوق بشر تلقّى نموده و خود را قربانى و مظلوم و اسير تعصّب ميدانند.

خوشبختانه رفتار درمانى در بسيارى از رفتارهاى بيمارگونه روانى مؤثر است و عدّهٴ زيادى از برکت آن درمان شده اند و به‌زندگى آرام رسيده‌اند. ذکر يکى ازرفتارهاى غير عادى يعنى وسواس Obsessive Compulsive Disorder شايد کمک به درک آن نمايد در حالت وسواس ثابت شده است که در يکى از هسته هاى خاکسترى  مغز بنام Caudate Nucleus اختلالی وجود دارد. دانشگاه معروف U.C.L.A امريکا ابتدا در سال ١٩٩٢ ثابت کردند که بهبود کار اين مرکز مغزى يا بوسيله دارو و يا بوسيلهٴ "درمان رفتارى" هر دو مؤثر است. اين آزمايش مجدداً در سال ١٩٩٦ در همان دانشگاه تجديد شد و همان نتيجه بدست آمد.(٢١)

از اين آزمايش ميتوان چنين نتيجه گرفت که اگر علّت هم جنس گرائى بر اثر اختلالی در مغز باشد بهبود آن از طريقه غلبه بر آن با کنترل غريزه جنسى و خوددارى از هم جنس گرائى ميسر است و شاهد آن نمونه هائى هستند که با تلاش و کوشش و غلبه بر هوى و هوس و کنترل اين حالت موفق به بازگشت بر حالت طبيعى شده‌اند

٧_ نظرگاه ديانت بهائى در مورد هم جنس گرائى

"روابط جنسى بر حسب تعاليم بهائى منحصراً در ظل ازدواج حلّيت***** دارد و بنيان جامعه بشرى بر آن استوار است  و مقصد از اين تعاليم مبارکه حمايت و تقويت آن اساس الهى است. بنابراين شريعت بهائى روابط جنسى را فقط بين زن و مردى که با يکديگر ازدواج نموده باشند مشروع ميشمارد" (٢٢)

"هرقدر عشق و‌محبّت بين دو‌هم‌جنس شديد و‌خالص باشد اگر به روابط جنسى منجرّ گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که اين روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنين ادعائى عذرى است نا مقبول".

حضرت بهاءالله هر نوع انحراف و فساد اخلاقى را بکلّى تحريم فرموده‌اند و نيز‌رابطهٴ نامشروع بين دو هم‌جنس را علاوه بر آنکه برخلاف قانون طبيعت است از انحرافات اخلاقى محسوب فرموده‌اند. ابتلاء به چنين بليّه‌اى ثقلی****** عظيم بر روح هر فرد باوجدانى تحميل ميکند. امّا نفوسى که به آن مبتلا شده اند قادرند که با مساعدت اطّباء واراده و سعى راسخ و دعا و مناجات بر اين ضعف و مشکل فائق آيند"(٢٣)

يکى از اصول تعاليم بهائى توافق علم و دين است و با هر نظريه علمى و پزشکى که قاطعاً به نتيجه رسيده است موافق است "اگر جهات پزشکى علّت مشکلات جنسى باشند بايد از کمک هاى مؤثر پزشکى کمک گرفت" (٢٤)

"نهى از اعمال جنسى در خارج از حوزه ازدواج به آن معنا نيست که دوستى بين افراد خواه از يک جنس وخواه از جنس ديگر بايد از بين برود. بر عکس محبّت و دوستى صفاتى هستند که در تعاليم بهائى به‌اعلی درجه تمجيد و تجليل شده‌اند.

مسئله عشق و دوستى در اين زمان بکلی ازحالت خود منحرف شده است براى آنکه تمدّن حاليّه فعّاليّت جنسى و مسائل وابسته به آن را به چنان درجه‌اى از اهميّت بالا برده است که مافوق معيارهاى عادى حيات است.

فرهنگ کنونى هر جنبه‌اى از حيات را با مسئله "سکس" اشباع کرده است و از طرف ديگر خود "سکس" هم از روند طبيعى خود يعنى از ازدواج و توليد نسل و تعليم و تربيت کودکان جدا شده است.

زمانى که جامعهٴ انسانى موازين روحانى بهائى را پذيرفت براى مردم بسيار ساده خواهد بود که دوستى وصميميّت صادقانه بين افراد بوجود آيد بدون آنکه شائبه و يا سوء ظنى از رابطه جنسى از آن برداشت شود.

فشار تعرضات جنسى در محيط کار از بين خواهد رفت و براى زنان و مردان امکان همکارى با تساوى حقوق کامله بوجود خواهد آمد" (٢٥)

________________________________

* مراد دختران حجله‌نشين است.

** منظور پوشيدگى است و نه حجاب به‌معنى چادر. 

*** ازدواج

**** بدى و زشتى

***** حلال و بلامانع بودن

****** بار سنگين

منابع و يادداشتها:

١_ ترجمه به مضمون از بيان حضرت شوقى ربّانى از کتاب Baha'i Marriage and F‌amily life 

٢_ مضمون بيان حضرت شوقى ربّانى از کتاب حيات بهائى

٣_ ازجزوه هديه ازدواج ، مؤسسّه معارف بهائى کانادا ص ٢.

٤_همان جزوه ص ١٠ بيان مبارک حضرت عبدالبهاء

٥_‌ترجمه از کتاب Marriage Evolution and the Enlightenment by James May 3-1999, p. 1  Wilson, 

٦_ ترجمه از مجلّه Psychiatric  Clinics of North America جلد ١٨ شماره ١ مارچ ١٩٩٥

Alfred Kinsey مطالعات عميق و گسترده اى در زمينه هم جنس گرائى کرده و از جمله برحسب تمايلات افراد را به ٧ طبقه تقسيم کرده است:

يکم _ افرادى که تمايل جنسى صرفاً به جنس مخالف دارند وابداً همجنس گرائى و تخيل آنرا هم ندارند.

دوم _ اکثراً تمايل به جنس مخالف دارند وندرتاً حالات هم‌جنس گرائى هم دارند٠

سوم _ اکثراً تمايل به جنس مخالف دارند و کمتر از آن هم‌جنس گرا هم هستند.

چهارم _ تمايل به جنس مخالف و هم جنس گرائى به تساوى دارند.

پنجم _ اکثراً هم جنس گرا هستند و کمتر از آن با جنس مخالف هم رابطه دارند.

ششم _ اکثراً هم جنس گرا هستند وندرتاً با جنس مخالف رابطه جنسى دارند.

هفتم _ صرفاً هم جنس گرا هستند وتمايل وتخيّلی هم به جنس مخالف ندارند.

٧ _ ترجمه از مجلّه Clinical Sexuality مارچ ١٩٩٥

٨_ همان مجلّه ص ٧٣

٩_ ترجمه مقاله A Biologic Perspective on sexual orientation نوشته Bailey و Pillard مارچ ١٩٩٥

١٠_ ترجمه از مجلّه  Archive sexual Behavior از يک مقاله اختصاصى راجع به هم جنس گرائى از تحقيقات دانشگاه کلمبيا سال ١٩٧٨

١١_ ترجمه از مقاله Gender Identity Disorder نوشته Bradley و Zucker ترجمه از مجلهٴ آکادمى روان پزشکى کودکان و جوانان امريکا جلد  ٣٦ شماره ٧ جولاى ١٩٩٧

١٢_ ص ٨٧٥ همان مجلّه.

١٣_ ص ٨٧٦ همان مجلّه.

١٤_ مجلّه  Clinical sexuality  سال ١٩٩٥ (ترجمه)

١٥_ ترجمه ازمقالهThe Biologic Theories Reappraised ازمجلهArch Gen Psychiatry شماره ٥٠ سال ١٩٩٣

١٦_ ترجمه از مقاله Psycho Endocrine Research on Sexual Orientation از همان مجله٠

١٧_ ١٨_ ١٩_ از مجله Arch of General Psychiatry شماره ٤٩ سال ١٩٩٢ وشماره ٥٣ فوريه ١٩٩٦.

٢٠_ ترجمه از مجلّه Psychiatric  Clinics of North America شماره ١ ج ١٨ مارچ ١٩٩٥.

٢١_ از همان مجلّه.

٢٢_ از "يادداشتها و توضيحات " کتاب اقدس ص ١٩٤.

٢٣_ از همان منبع ص ١٩٥ از بيانات حضرت شوقى ربّانى.

٢٤_ از دستخط مورخه ٦ فوريه ١٩٧٣ بيت العدل اعظم (ترجمه به مضمون.)

٢٥_ ترجمه به مضمون از پيامهاى بيت العدل اعظم راجع به هم جنس گرائى و از دستخط ١٧ سپتامبر سال ١٩٩٣ بيت العدل خطاب به يکى از افراد غير بهائى در خصوص برخورد شريعت بهائى با‌هم‌جنس گرائى.

 

 

 

 

 

 
قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common