صفحه اصلی arrow شمارۀ ٤ arrow پنج مکتوب از جناب ابوالفضائل گلپايگانى
پنج مکتوب از جناب ابوالفضائل گلپايگانى
چاپ ايميل
شمارۀ ٤
نگارش: هوشنگ رأفت
  

چنانچه در شمارهٴ ٢ پژوهشنامه به‌تفصيل ذکر شد، شهادت جناب حاج محمّد‌رضا اصفهانى در ١٢محرّم سال ١٣٠٧ قمرى باعث اشتهار بى‌سابقهٴ جامعهٴ نوبنياد بهائى در عشق آياد و انفصال آن از طايفهٴ مسلمين شيعه گرديد. اين گروه اکثراً ايرانى يا قفقازى و براى کسب و کار و ثروت‌اندوزى و احياناً فرار از تعقيب قانونى مقامات رسنى به‌علّت تخلّف‌ها و جرائم مختلفه از ديار خود به‌عشق‌آباد گريخته بودند.

شرح وقايع مربوط به شهادت آن شهيد مجيد در مقالات و نوشته‌هاى بسيارى آمده است ولکن در ميان نويسندگان بهائى هيچيک از حيث قدرت و شيوائى قلم و موشکافى و تحقيق دقيق جزئيّات مسائل به پاى محقّق و فاضل ارجمند بهائى جناب ميرزا ابوالفضل گلپايگانى نمى‌رسد. مشاراليه حدود دو ماه قبل از شهادت حاجى محمّدرضا همراه آقايان افنان که در عشق آباد املاک و حجرهٴ تجارت داشتند وارد آن شهر شده‌بود و در اندک مدّتى با اوضاع و احوال عمومى و اجتماعى عشق‌آباد که در آن زمان شهرى بالنّسبه کوچک بود آشنائى حاصل کرد و با دوستان بهائى علی‌الخصوص حاجى محمّدرضا دوستى عميق پيدا کرد و حاجى مزبور نيز اعتماد کامل به‌فضل و کمال و ايمان جناب ميرزا ابوالفضل داشت تا آنجا که دو‌سه هفته قبل از واقعهٴ شهادتش باصرار از ايشان خواست که وصيّت‌نامه اى براى وى تحرير نمايد و ميرزا ابوالفضل هم بخاطر دوستى و احترام شايانى که به‌حاجى محمّد رضا ابراز مى‌داشت خواهش او را برآورده و وصيّت‌نامه اى براى آن شهيد قبل از ماه محرّم ١٣٠٧ تنظيم و تکميل کرد.

 جناب ميرزا ابوالفضل شرح کامل شهادت حاجى محمّدرضا و پى آمدهاى آن منجمله محاکمهٴ مجرمين و آثار مترتّبهٴ بر آن را طىّ رساله اى بعنوان جناب آقا ميرزا اسدالله وزير اصفهانى بتاريخ ٢٩ جمادى‌الاولىٰ ١٣٠٧ نگاشته‌اند که در کتب تاريخى درج و منتشر شده (ر ک: روح‌الله مهرابخانى. زندگى ميرزا ابوافضل گلپايگانى، نشر دوم، لانگن‌هاين، ١٩٨٨ ميلادى، صص ١٧٠‌_‌١٧٩). در اين رساله جناب آقا ميرزا ابوالفضل بنحو جامع و مستوفى جزئيّات واقعهٴ شهادت و محاکمه را جهة اطّلاع ياران اصفهان بيان نموده اند.

 غير از رسالهٴ فوق در آرشيو اوراق تاريخى کتابخانهٴ ارض اقدس پنج مکتوب از مکاتيب اصلی بخطّ و انشاء آقا ميرزا ابوالفضل موجود است که همگى در بارهٴ حوادث و وقايع عشق‌آياد و شهادت حاجى محمّدرضا است اوّلين مکتوب مورّخ ١٣ محرّم‌الحرام يعنى فرواى روز شهادت است که از خلال آن آثار تألّمات روحى عميق آن‌جناب از آن واقعهٴ هائله بخوبى مشهود است. مکاتيب بعدى بتاريخ ٢٠ محرّم و ٢٢ محرّم، ٦ ربيع‌الاوّل و غرّهٴ ربيع الثّانى ١٣٠٧ است. يعنى کليّهٴ اين نامه‌ها در ظرف سه‌ماه از واقعهٴ شهادت نوشته‌شده‌است.

ناگفته معلوم است که نگارش‌هاى آن ناظر هوشيار و تيزبين که خود شاهد حوادث و وارد در جريان وقايع بوده و با رؤسا و اولياى امور و حاکم منطقه ٰ‌ٰقمراُف‌ مذاکرات مفصّل نموده و در دادگاه حضور داشته تا چه‌حدّ براى مورّخين معتبر و پر‌ارزش است.

لذا متن کامل اين پنج مکتوب در اين شماره با حواشى و توضيحاتى درج خواهد شد.

بسم الله المتفرّد بالعزّ و البقاء روحى لعنايتک الفدا، دست سست و قلم کند و قلب رميده و مطالب و معانى از خاطر گريخته‌است. نميدانم چه بنويسم و چه معروض دارم ارضى نيست که از شرارت اشرار به‌دم مطهّر اخيار سيراب نگشته و ملکى نيست که فضاى آن از مراقبت و معاندت فجّار بر ابرار تنگ نشده. سالها بود که مدينهٴ عشق آباد مقام توقّف و محلّ امن و دار آسايش دوستان الهى بوده تقريباً دوماه پيش که فدوى در خدمت آقايان‌١ باين شهر وارد شدم ملاحظه نمودم که اکثر سکنهٴ اين بلد اشرار و جهّال و گريخته و آوارهٴ از ساير بلادند که بسبب خوردن اموال ناس و يا دزدى و بيکارى در بلد خود نتوانسته‌اند بمانند ناچار فرار کرده به‌اين بلد پناه آورده‌اند و چون در اين ممالک گمان آزادى کرده‌اند از تجاهر بهيچ قسم فسق و فجورى مضايقه ندارند و ليلاً و نهاراً در مقام اذيّت و آزار مردمان معقول هستند و آنچه ملاحظه رفت مردم معقولی از اهل ايران که در اين شهر هستند همان احباب بودند که برحسب قانون بديانت و آهستگى و نجابت بکسب و تجارت و آبادى اين ملک مشغولند و اگرچه اولياى حکومت و بزرگان دولت بهيّهٴ روسيّه رفع‌الله اعلام شوکتهم در حفظ بلد و رعايت دوستان کوتاهى نفرموده اند معذلک در اين دههٴ عاشورا اشرار شب و روز در مشورت و تهيّهٴ اسباب فتنه بودند تا آنکه ديروز که ١٢ محرّم بود دو نفر تبريزى در ميان بازار در مجمع خلق با شمشير و قمه بر سر جناب مستطاب حاجى محمّد رضاى اصفهانى روحى لدمه‌المقدّس فدا ريختند و به سى و يک زخم کارى بدن مطهّرش را قطعه‌قطعه نمودند. پس از فراغت از اين شرارت قصد فرار نمودند لکن بجلادت مستحفظين بلد امکان نيافتند و هر دو گرفتار گشته و اکنون را محبوسند. بزرگان روسيّه بر سر نعش حضرت شهيد اجتماع نمودند و در سر بازارها و حجرات دوستان صالدات٢ و قزّاق گماشتند معذلک کلّه شهر در غايت انقلاب و دوستان در نهايت اضطرابند.

از قرارى‌که معلوم است محرّک اين اشرار جمعى از تجّار و کسبه‌اند که فى‌الجمله مکنت و تموّلی دارند از قبيل مشهدى صمد تبريزى و مشهدى اسمعيل تبريزى و ملاّ احمد يزدى و مهدى کاشى که اين‌دو نفر در يزد و کاشان ورشکست شده و فرار نموده باين بلد آمده‌اند و اينجا اندک مکنتى يافته و همه‌شب در يکجا مجمع دارند و بمشورت و فتنه مشغولند و آنچه معلوم است هم قسم شده‌اند که بيست و پنج نفر دوستان را که تعيين نموده‌اند بکشند و جهّال را فريفته‌اند که اين طايفه با ائمّهٴ ما بدند و در خقّ امام بد ميگويند و بايد شما را در کشتن اين طايفه خوددارى ننمائيد و ما هريک تا هزار منات در پاى شما ايستادگى داريم و نمى‌گذاريم شما کشته شويد و نميکذاريم شما را به‌سبير ببرند و اگر‌هم بردند نقلی نيست و مخارج شما را ميفرستيم که آسوده باشيد و از آنجا بتوانيد فرار کنيد. خلاصه سرکار عالی ميدانيد که جهّال فعله باين قسم اقوال چگونه فريفته مى‌شوند و چون مرحوم حاچى از طرف سرکار آقاى آقا سيّد احمد روحى فداه در اين بلد بودند لازم است که مراتب بحضور جناب اجلّ اکرم افخم وزير مختار دام اقباله العالی معروض داريد بلکه به‌خدمت اعليحضرت امپراطور هم معروض داريد٣ چه خود اولياى حکومت از روسيّه و غيرهم ميدانند که جزء اعظم آبادى اين ملک آقايان هستند و با اينگونه شرارت که در ميان بازار اشرار تجّار را بکشند اطمينانى براى احدى باقى نخواهد ماند اينگونه شرارت در ايران ديده نشده است خلاصه در اين امر ابداً مسامحه و غفلت مفرمائيد چون جنرال حکمران عشق‌آباد خود اذن دادند که اگر از اهل ايران کسى فسادى نمود او را بجهت تنبيه ديگران بکشند و حالا جاى اينست که هر‌قسم بتوانيد اين قصاص را نوعى بکنيد که مجرىٰ شود بجهت اينکه بسيارى از جهّال از سبير نمى‌ترسند. خلاصه چون وقت تنگ و پست در شرفهٴ حرکت است زياده مجال تفصيل نيست ديروز بس شهر منقلب بود تلگرافى هم عرض شد البتّه رسيده‌است.

دوستان آن بلد را از قبل فانى عرض سلام ابلاغ داريد در اجل تعويقى هست که مرّة اخرى بلقاى احباب آن صفحه سرافراز شوم  لاعلم الاّ‌الله له الامر و الخلق و اليه ترجع الامور  زياده عرضى نيست پيوسته انوار نصرت و فروغ بهجت از جبين آنحضرت ساطع و مشرق باد.

فى ١٣ محرّم‌الحرام ١٣٠٧           

 ٰ‌ٰابوالفضل

بسم ربّنا‌العلىّ الاعلىٰ٤

روحى لعناياتک الفدا  پس از واقعهٴ حضرت شهيد دو عريضه در يوم ١٣ و ... بهرحال خدمت ذيمسرّت معروض رفت البتّه هر دو بنظر شريف رسيده‌است. واقعهٴ تازه‌اى رو نداده است احبّاء بحمدالله بسلامت بامور خويش مشغولند دو نفر قاتل حضرت شهيد در حبسند از قرار مذکور هريک را جدا جدا حبس نموده‌اند در حبس تاريک سختى سه جهار نفر ديگر هم که معروف است با قاتلها متّحد و هم عهد بوده‌اند آنها نيز محبوسند از قرارى‌که روسها و ارامنه ميگويند قاتلها کشته خواهند شد ديگر تا خداوند جلّ ذکره چه خواهد فى‌الحقيقه مظلوميّت حضرت شهيد نوعى قلوب ملّت فخيمهٴ مسيحيّه را به‌دوستان معطوف داشته‌است که جاى حيرت است دسته دسته در بازارها به احباب ميرسند و تسليت مى‌دهند و طالب مى‌شوند که ساعتى فدوى را ملاقات نمايند و در تحقيق اين ظهور اعظم الطف انور ابهىٰ تعالىٰ عزّه و جلّ اسمه گفتگو نمايند فدوى هم ليلاً و نهاراً يا به‌تحرير و يا بقدرى که حکمت اقتضا نمايد بملاقات و مقالات اشتغال دارد٥ در حقيقت دو اثر ظاهر از دم مطهّر حضرت شهيد نقداً ظهور يافت يکى اثبات مظلوميّت و معقوليّت اين‌طايفه که جالب نظر محبّت ساير ملل است بامرالله دويم اذن بيتى که به‌اسم‌حقّ جلّ ذکره منسوب است  زيرا بر حسب امر مبارک بيتى بنا شده‌است که قريب به اتمام است و اکنون معروف است به‌زمين اعظم٦ دوستان همواره متحيّر بودند که بکدام سبب اذن آن را از دولت بگيرند که موجب خيال دولت و اضطراب خلق نشود شبى را که فدوى و محبوب فؤاد جناب آقا ميرزا عبدالکريم اردبيلی خدمت سرکار ژنرال بوديم٧ پرسيد از فدوى که شما نماز هم داريد معروض داشتم بلی فرمود کجا نماز ميکنيد عرض کردم در خانهٴ خود فرمود چرا در مسجد و معبد مخصوص نماز نمى‌گذاريد عرض‌کردم اين طايفه در حفظ قلوب خلق از اضطراب و تشويش برحسب قانون دينى خود بسيار سعى دارند و ابداً راضى نيستند که فتنه‌اى در ميان خلق حادث شود فرمودند نه البتّه معبدى بسازيد دولت در حفظ شما‌ها و تسکين نار بغض و شرارت اشرار خوددارى ندارد جناب آقا ميرزا عبدالکريم اظهار داشتند که زمينى که به‌زمين اعظم معروف است و به عرض عالی هم رسيده است ساخته شده است ان‌شاء‌الله تعالىٰ تمام که شد اطاعت خواهد شد خلاصه اينست که بحمدالله و حسن الطافه امور برحسب ارادهٴ قاهرهٴ حقّ جلّ ذکره روى به‌اصلاح است لکن حضرات اعدا هم غافل نيستند و وجهى فراهم کرده و آدمى به‌مشهد فرستاده‌اند نزد علما و حضرت والا رکن‌الدّوله ديگر تا جواب آنها چه بشود گويا عرض ايشان هم اينست که رکن‌الدّوله خواهش نمايد که دولت بهيّه اين حکم را به‌دولت‌‌ايران واکذارد اولياى ايالت سنيّهٴ عشق‌آباد هم از اين ارسال و مرسول استحضار يافته‌اند و ميدانند تا ارادة‌الله بر‌چه تعلّق يابد و از شب آبستن چه زايد.

بهرحال فدوى عريضه‌اى خدمت آقاى اجلّ اکرم افخم سرکار حاج ميرزا محمّد تقى روحى فداه معروض داشته و مراتب را خدمت ايشان مشروحاً نوشته‌ام و مستدعى شده‌ام که چون ايشان املاک بسيار در اين بلد دارند و حضرت شهيد هم از جانب سرکار آقاى آقا سيّد احمد در سر املاک بودند حکمت مقتضى است که اقلاً نوشته تشکّر و سفارش بخود ژنرال بنويسند و ثانياً شرحى هم بطهران به‌جناب جلالتمآب وزير مختار يا عرب صاحب اگر سرکار عالی صلاح دانيد بنويسند و خواهش نمايند که ايشان سفارش نامه‌اى در مراقبت حال بستگان ايشان به‌ژنرال ارسال فرمايند٩ خلاصه بسته ديگر به ميل سرکار عالی است البتّه بقدر مقدور همّت خواهيد فرمود زيرا که فوايد آن راجع به‌امر است از حقّ جلّ جلاله مسئلت مينمايم که خود بعنايات محيطه وجود مسعود سرکار عالی را که لازال قائم بخدمت است پيوسته بمآثر نضرت و طراوت مخصوص و باعلام عزّت و قوّت مؤيّد و منصور فرمايد.

دوستان آن ارض را عرض ارادت از قِبل فدوى ابلاغ فرمائيد بخصوص محبوب حقيقى سرکار آقاى آقا ميرزا علينقى روحى فداه را از کلّ التماس دعا هست ان‌شاءالله فراموش نخواهند فرمود زياده چه معروض دارم از بس چيز نوشته‌ام قلم کند و دستم مرتعش شده است.

ايّام بهجت و سرور مستدام باد

 فى ٢٠ شهر محرّم ١٣٠٧

ابوالفضل گلپايگانى

سرکار آقاى آقا ميرزا ابوالقاسم سلام ابلاغ ميدارند محبّت فرموده مکاتيب جوف را زودتر به‌سبزوار ارسال فرمائيد 

بسم ربّنا‌الاقدس الابهىٰ

بعد از حمد و ستايش مقصود عالم و معبود امم جلّت عظمته و علت کلمته معروض ميدارم که بر حسب ارادت سابقه بار‌ها ميخواستم که عريضه خدمت ذيمسرّت عالی معروض دارم و مراتب خلوص و وداد معهود را تجديد نمايم لکن کثرت کار و تحريرات لازمه فرصت نميداد تا اينکه در اين اوقات از محبوب مفخّم جناب آقا علی‌حيدر عليه بهاءالله از طهران پاکتى رسيد در آن مرقوم بود که آن محبوب از فدوى ذکرى کرده بودند اگرچه محتاج به‌تجربه و امتحان نبود فدوى سرکار عالی را به‌سجيّهٴ وفا آراسته و و بخصائص عاليه مؤدّب يافته است معذلک از غايت سرور زبان به‌شکر و سپاس الهى گشوده بر خود واجب و متحتّم داشتم که لدى‌الفرصة عريضه‌اى معروض دارم در اين اثنا حادثهٴ شهادت حضرت شهيد جناب حاجى محمّد رضاى اصفهانى اتّفاق افتاد و اندک فراغتى اگر گاهى متصوّر بود از دست بُرد اگرچه جاى هزار سرور و مقام صد‌هزار شکر است که که نفس مقدّس در سبيل محبّت الهى فدا شود و دم مطهّرى در راه حضرت مقصود عزّ اسمه ريخته آيد لکن چون رقّت قلب و وداد ثابته مانع از سکون و اصطبار بود يکباره هموم مصروف مظلوميّت ايشان و اوقات مصروف تسکين نار فتنه شد و عرض عريضه به‌تعويق افتاد تا امروز در حالت اسف و حسرت و احاطهٴ امواج حيرت  و فکرت ياد آن محبوب از افق قلب طالع شد و خيال آنحضرت در صحيفهٴ ضمير مرتسم گشت تسکين سورت حزن و اخماد نار اندوه را واجب دانستم که شرح حال را خدمت ذيمسرّت معروض دارم و امورات اين صفحه را مشهود دارم از حقّ جلّ جلاله رجا و مسئلت مينمايم که وجود مسعود آن حضرت را پيوسته به‌مآثر نصرت و تأييد مأثور و بخصائص نضرت و طراوت مؤيّد و مزيّن و مخصّص فرمايد و مرة‌اخرىٰ اين مهجور را بلقاى آن محبوب مفتخر و مسرور گرداند انّه علىٰ ما يشاء قدير.

از عنايات سابقهٴ آن محبوب مستدعى هستم که چنانچه سنهٴ ماضيه مرحمتى و نيابتى فرمودند در اين سنه نيز يکمرتبه به نيابت اين فدوى در پيشگاه اقدس کبريا و محضر انور حضرت مالک اسماء جلّت عظمته و تعالت قدرته مشرّف شويد و به‌لسان عجز و مسکنت عرض عبوديّت و فنا معروض داريد نميدانم چه معروض دارم  همهٴ رفقا رفتند و اين لاشىء هنوز در دار فانيست  و جماله الاقدس المنير لا ارجوالحيوة و لا اريد البقاء و لا اطلب نعمة فى‌الاخرة و الاولىٰ الاّ رضائه و حبّه و الشّهادة فى سبيله اسئله بالدّماء الطّاهرة الّتى سفکت فى سبيله و بالعيون الّتى سهرت فى فراقه و بآياته الّتى ملئت آفاق ملکه و خضعت لها رقاب خلقه ان لا يحرمنى عمّا سئلته منه و رجوت من فضله  انّه هو الجواد الفضال المعطى الکريم.

و نيز مرحمت فرموده در محضر منوّر مولائى الاجلّ الاعظم الانور حضرت غصن‌الله الاکبر روحى و ذاتى لتراب مقدمهم الفدا عرض ارادت از قبل اين عبد معروض داريد١٠ ان‌شاءالله اگر حوادث مترقّبه بگذارد عريضه خود به‌حضور مبارکشان معروض خواهم داشت ولکن هيهات که کثرت تحرير و معاندات اين خلق شرير و ساير موانع بگذارد مگر توفيق الهى معاونت فرمايد و بآنچه معمول است اقدام رود.

و امّا کيفيّت واقعهٴ حضرت شهيد

براين‌گونه بود که يوم ١٢ شهر حال که محرّم است دو نفر از اشرار اهل تبريز دو سه ساعت از روز بر‌آمده در ميان بازار به‌سى و يک زخم قمه و خنجر ايشان‌را شهيد نمودند و از قرارى که معلوم شد ابداً در آن حين اثر عجز و اضطرابى از ايشان مشاهده نشده‌بود و بجز دو‌سه کلمهٴ جلاله بحرفى تکلّم نفرموده بود و در نهايت مظلوميّت و سکون بمقصد اعلىٰ شتافت  در آن حين آثار بشاشت و سرور از اعدا ظاهر بود و يکديگر را تهنيت ميگفتند و فى‌الحال گماشتگان حکومت با دکتر حاضر شدند و لکن کار از دست رفته بود دو نفر قاتل را گرفته بمحبس بردند  آنروز را شهر در نهايت انقلاب بود و اعدا در غايت شرارت ولکن دوستان در حالت صبر و سکون در حجره‌هاى خود توقّف نمودند و باصطبار تمسّک جستند روز دويم شهادت اثر شرارت اعدا ظاهرتر شد و خبر رسيد که اعدا بيست و چهار نفر معيّن را اذن قتل داده‌اند و اعدا جهّال را به‌اين کلمات مغرور داشته‌اند که اين طايفه با ائمّه دشمنند و در حقّ امام‌هاى ما بد ميگويند و بايد همهٴ اينها را کشت و اين‌کار هم بدولت روس متعلّق نيست حامى ما پادشاه ايران است و نيز به‌جهّال اطمينان داده‌اند که ما نخواهيم گذاشت که شما کشته شويد و يا شما را به سبير١١ بفرستند و از هر گونه مخارج در حقّ شما مضايقه نداريم و بر مراتب مذکوره هم قسم ياد نموده‌اند خلاصه کار صعب شد و عصر روز دويم پنج‌نفر با اسلحه بر جناب مستطاب آقا ميرزا عبدالکريم تاجر اردبيلی و جناب آقا مشهدى يوسف تاجر ميلانى حمله نمودند و در کوچه و بازار از لعن و سبّ و شماتت کوتاهى نمينمودند  ناچار غروب روز دويم شهادت جناب آقا ميرزا عبدالکريم و جناب آقا حسينعلی يزدى اخوى جناب آقا احمد و جناب آقا مشهدى يوسف و جناب آقا مشهدى ابراهيم ميلانى و جناب استاد علی‌اکبر معمار يزدى و مشهدى محمّدقلی اردوبادى باتّفاق فدوى به‌ديوانخانهٴ دولت بهيّهٴ روسيّه حاضر شديم  اوّل شب حکمران خطّهٴ خوارزم و عشق‌آياد که ژنرال دولت بهيّهٴ روسيّه و مسمّى‌است به‌قمراوف فدوى و جناب ميرزا عبدالکريم را خواست و باقى در بيرون توقّف نمودند پس از ورود و جلوس فدوى معروض داشتم که در حدود ده سال است١٢ که اشخاصى که آنها را به‌اين طايفه موسوم و منسوب ميدارند در عشق‌آباد به‌تجارت و کسب و رعيّتى مشغولند و ابداً در‌اين‌مدت رفتار زشتى و خلاف قانونى از ايشان ملاحظه نفرموده‌ايد با جميع خلق و طوايف به‌محبّت و مودّت و صدق و صفا و راستى و درستى رفتار کرده‌اند و با اينکه پيوسته مورد صدمه و لعن و سبّ و اذيّت اين خلق بوده‌اند صبر کرده اند و ابداً عارض نشده‌اند و راضى نشده‌اند که بقدر امکان موجب تشويش خاطر و تضييع وقت اولياى ايالت بهيّه گردند با اينهمه صبر و اصطبار و معقوليّت و سلامت نفس عداوت خلق را که بلاجهت صرف است ملاحظه فرموديد که مرحوم حاجى محمّد‌رضا را بچه شرارت و ظلم بقتل رسانيدند معذلک هم عارض نميشديم چه معلوم ما بود که اولياى امور ايالت عشق‌آباد خود در تسکين نار فتنه و منع اشرار سعى خواهند فرمود لکن حال امر نوعى است که از مقام صبر و سکون گذشته‌است زيرا که قصد قتل جمعى را دارند و ميترسيم که از غايت سلامت نفس و اصطبار در نزد حکومت متّهم بتقصير و تهاون گرديم و حال مستدعى هستيم که هرچه تکليف اين مظلومين است معيّن فرمائيد سرکار ژنرال در نهايت ملايمت اطمينان داد که دولت در حفظ بلد و رعيّت از شرارت اشرار ايرانى يعنى طايفهٴ شيعه غفلت نخواهد نمود و در خصوص قتل مرحوم حاجى هم حکم بعدل خواهد نمود و ازاين مقدار شرارت شما افسرده و محزون نباشيد اين شرارت‌ها سبب اعتبار شما ها و ضعف آنها خواهد شد و نيز فرمود که خيال ما اينست که اصل فتنه و محرّک اين الواط را بشناسيم و بدست آريم و در اين مطلب بسيار گفتگو شد و اسامى چند نفر را که محرّک فتنه بودند بخطّ خود نوشت و از جناب مستطاب آقا سيّد احمد افنان عليه بهاءالله احوال‌پرسى نمود و پرسيد که حال درچه بلد تشريف دارند معروض رفت که در اسلامبول هستند و از جمله مقالاتى که در ميان واقع شد فرمود اگرچه از عقايد شما باخبرم و ميدانم که شما در حقّ کسى بدى نميگوئيد و نيکخواه عموم اهل عالم هستيد و ترجمهٴ کتب شما نزد ما حاضر است معذلک محض تکميل در استنطاق ميپرسم که شما در حقّ حضرت محمّد و ائمّهٴ اسلام چه ميگوئيد زيرا که قتلهٴ مرحوم حاجى مدّعى هستند که ايشان در حقّ سيّد‌الشّهدا بد گفته اند و سبب قتل همين بوده‌است فدوى معروض داشتم که اين طايفه در حقّ اسلاف و گذشتگان جز نيکى نميگويند تا چه رسد به‌رسل و پيغمبران بلکه به‌قانونى که حضرت مؤسّس اين امر مبارک پيشنهاد اين طايفه فرموده در حقّ معاندين و دشمنان خود اين طايفه بدى نميتوانند گفت تا‌چه رسد به‌گذشتگان چنانکه خود سرکار عالی هم ميدانيد فرمود راست است است معروض داشتم دليل صدق عرض فدوى اينست که هرگاه ما درحقّ بزرگان اسلام بد بگوئيم البتّه نزد ملل خارجه از قبيل مسيحيّه و بنى اسرائيل و غيرها زودتر بد خواهيم گفت و اکنون در عشق‌آباد زياده از سى نفر روس و ارمنى هستند که از فدوى در خصوص حضرت رسول و ائمّهٴ اسلام بدقّت پرسش نمودند و فدوى جواب گفته‌ام که ما در حقّ گذشتگان جز نيکى نميتوانيم گفت اثبات و ردّ سابقين با ما نيست سخن در خصوص امروز و امر حاضر داريم و بسا هست که در اثر عدم ردّ شارع اسلام از ما هم رنجش حاصل نموده باشند و شما ميتوانيد اين سخن را از ايشان جويا شويد تا بر صدق عرض ما و روش اين طايفه آگاه گرديد فرمود راست است و عقايد شماها را ميدانم که بد در حقّ کس نميگوئيد  و بد کس را نميخواهيد لکن ممکن است که انسان يک‌وقتى در حين تغيّر و غضب کلام زشتى از لسان او ظاهر شود عرض کردم اينهم نشده‌است زيرا اگر چنين امرى بود بايستى اولاً بحکومت عارض شوند و اين ظاهر است که اگر طايفهٴ شيعه در ردّ ما دليلی و يا در سوء سلوک ماها برهانى ميداشتند محتاج بقتل نميشدند بلکه حکومت بيغرض مثل دولت بهيّهٴ روسيّه کافى بود در احقاق حقّ آنها از اين‌کلام ژنرال را بسيار خوش آمد و مجدّداً وعدهٴ ايستادگى و همراهى فرمود  و از جمله مقالاتى که در ميان رفت اين بود که پرسيد کى شما را به‌اين آداب مؤدّب فرمود فدوى بملاحظهٴ اينکه قدمت دين نزد دول معتبر است و هم بملاحظهٴ حکمت معروض داشتم که عقايد ما بر وفق همين ايرانيها بود که ملاحظه فرموده‌ايد که همهٴ ملل را بد ميگفتيم و نجس ميشمرديم تا اينکه در چهل و شش سال قبل شخص بزرگى قيام فرمود و عقايد ما را تعديل نمود پرسيد که رئيس حاضر شما چه بشما تعليم داده است معروض داشتم که اين قوانين نيکو و اطوار مستحسنه که اين طايفه به‌آن معروفند از تعليمات ايشان است و اعلىٰ حقوق ايشان بر ما همين است که ما را از جهل به‌علم و از خيانت به‌امانت و از کذب به‌صدق و از بغض به‌محبّت کشانيد و از جميع صفاتى که منتهىٰ به‌هلاک و بوار است نجات بخشيد پرسيد شما نماز ميگذاريد عرض کردم بلی فرمود در کجا معروض داشتم در خانه‌هاى خود فرمود چرا در مسجدى و معبدى مخصوص بعبادت خود قيام نمى‌نمائيد معروض داشتم اين‌طايفه حسب‌الامر در حفظ قلوب خلق از اضطراب و ايجاد لوازم امنيّت و آسايش و عدم فساد بسيار ساعى هستند چنانکه تا حال ملاحظه فرموده‌ايد و عداوت شيعه را هم ملاحظه فرموديد که با وجود اينهمه همراهى تا چه پايه است ديگر اگر ملاحظهٴ قوانين جديده از اين طايفه بنمايند معلوم است شرارتشان به‌کجا منتهى خواهد شد فرمود نى البتّه عبادت‌خانه‌اى براى خود بسازيد دولت در منع اشرار کوتاهى نخواهد نمود جناب آقا ميرزا عبدالکريم اظهار داشتند که جائى که معروف به‌زمين اعظم است ساخته شده است ولی هنوز ناتمام است فرمود بسيار خوب خلاصه از اين مقوله بسيار گفتگو شد که عرض تمام آنها در اين اوراق ممکن نيست ولی اصل اينها بود که عرض شد و غرض فدوى از اين تطويل اينست که کما هو در ساحت اقدس معلوم باشد  خلاصه پس از اينکه صحبت انجام يافت مرخص شديم بقراول‌هاى شهر از همان شب افزودند و در حفظ بلد سفارش بليغ رفت و فرداى آن شب اشخاصى را که در بازار باحباب حمله نموده‌بودند گرفتند و حال محبوسند و حال که بحمدالله شهر امن و اعدا خائفند تا بعد چه شود چه از قرارى که معلوم است مقصود روس‌ها اينست که محرّک قتل مرحوم حاجى را معلوم نمايند و اين ظاهر است که به محاکمه منتهى خواهد شد.

و اگرچه از اثر خون حضرت شهيد قلوب ملّت فخيمهٴ مسيحيّه اکثر مايل و راغب به‌احباب شده و دولت هم بسبب درست‌رفتارى دوستان در اين بلد مايل بحفظ و حراست اين طايفه است چه در اين مدّت از طايفهٴ شيعه جز شرارت و از دوستان غير از محبّت مشاهده ننموده‌اند مکرّر در همين ايّام از صاحبمنصبان روس که بزبان خود آفسر ميگويند مسموع شده‌است که ما از‌خدا ميخواهيم که همهٴ اهل عشق‌آباد بابى باشند١٣ معذلک اعدا در غايت اتّفاقند و عدد آنها هم کثير است  اين لاشىء و عموم دوستان از آن محبوب مستدعى هستيم که در محضر مبارک رجا و استدعا نمائيد که عنايت حقّ جلّ ذکره خود شامل حال اين مظلومان گردد و نصرت الهيّه عنايت شود نظر دوستان به‌اوست جلّ ذکره و بس و زمام امور بيد قدرت اوست لا يمنعه شىء عمّا اراد انّه هو القوىّ القدير.

جميع دوستان اين ارض رجا دارند که محبّت فرموده از قبل ايشان در محضر اقدس انور اعلىٰ جلّ ذکره و تعالىٰ عزّه و سلطانه عرض عبوديّت و فنا و نيستى معروض داريد  و مستدعى بروز و شمول عنايت الهيّه گرديد مجبوب اجلّ افخم جناب آقا ميرزا ابوالقاسم مهين فرزند جناب مستطاب حاجى ميرزا آقاى افنان و جناب آقا ميرزا عبدالکريم تاجر اردبيلی که الحق در اين اوقات متحمّل زحمات و مشقّات کثيره‌اند و جناب آقا صفيعلی يزدى و جناب مشهدى علی و جناب آقا ملاّ يوسفعلی رشتى و اخوان آقا مشهدى علی مذکور آقا ميرزا باقر و آقا علی‌اصغر هريک يک مستدعى هستند که اسامى ايشان در حضور مبارک معروض آيد.

محبوب فؤاد جناب استاد علی‌اکبر معمار يزدى که از اوّل الی‌حال آبادى اين بلد را جزو معتنىٰ‌به بوده و حال هم اکثر محلّ غرض و توجّه اعدا هستند انشاءالله تعالىٰ در محضر انور مذکور خواهيد داشت  جناب آقا سيّد کاظم يزدى که حال در عشق‌آياد و مشغول خدمت جناب آقا ميرزا ابوالقاسم افنانند هم رجا دارند خلاصه فرد فرد اين فقرا را دست رجا بذيل عنايت حقّ جلّ جلاله است که عنايت الهيّه شامل شود هم لازال رشحات غمام عنايت کبرىٰ بر آن محبوب مترشّح و نازل باد. 

فى ٢٢ محرّم ١٣٠٧

 ابوالفضل گلپايگانى

بسم ربّنا الاقدس الابهىٰ

روحى لعواطفک الفدا  ان‌شاءالله تعالی در ظلّ عنايت کبرىٰ همواره از اثمار منيعهٴ فردوس اعظم مرزوق و بمواهب رفيعهٴ قرب و لقاى داراى عالم مباهى و مخصوص باشيد بمنّه و لطفه و احسانه.

چند هفته قبل موفّق حقيقى توفيق عنايت فرمود که بعرض دو صحيفه مبادرت رفت و وقايع حادثه در عشق آباد معروض شد الىٰ حال تازهٴ روى نداده است که قابل عرض باشد جز آنکه دو نفر ديگر از محرّکين اشرار گرفتار شدند و از آن اوقات الىٰ يوم سابق اکثر ايّام اجزاى ايالت مشغول به‌تحقيق و استنطاق بودند ديروز در اثناى طريق با مترجم مستنطق که بزبان خود سليس چى ميگويند ملاقات شد مذکور داشت که کتاب استنطاق تمام گشت و براى محبوسين خوانديم و امروز تسليم ژنرال که والی اين ملک است شد تا بعد باقتضاى ارادهٴ قاهرهٴ الهيّه چه ظاهر شود زمام امور به يد اقتدار اوست و قلوب امرا و سلاطين در اصبع مشيّت وى اگرچه خود حکمران اين خطّه در ليلهٴ ملاقات فرمود که اين امر بتأنّى درست ميشود لکن کثرت مدارا و تأنّى حکومت موجب تشويش قلوب دوستان شده که مبادا بسبب طول زمان و فرجهٴ وقت و مواظبت معاندين و تحريک وکلا امرى مشتبه شود و باز موجب تجرّى اشرار گردد١٥ زيرا که تا حال دولت بر معاندين سخت گرفته و يکباره از ايالت عشق آباد خائف و مأيوس شده‌اند بنوعى که تا حين زياده از سى نفر از اهل فتنه فرار نوده‌اند و بدينجهت بدولت ايران متوسّل شده‌اند و اشخاص چند بمشهد و طهران فرستاده‌اند و بنهايت سختى و دقّت در مقام چاره‌جوئى بر‌آمده‌اند و اگرچه از قوچان خبر رسيد که تلگرافاً تجّار بحضرت سلطان عارض شده و مستدعى حمايت گشته و جواب يأس شنيده‌اند و از مشهد نيز دو نفر از رؤساى ملک بفدوى نوشته‌اند که خاطرجمع باشيد حکومت مشهد نيز اعتنائى بعرض آنها نفرموده‌است ولکن نظر عباد بعنايت حقّ جلّت عظمته و ارادهٴ نافذهٴ اوست  رجاء واثق چنانست که عباد خود را در ظلّ مرحمت و تحت جناح رأفت از شرار خلق حراست فرمايد  و از مکايد اعدا نجات بخشد.

از عنايات آن حضرت مستدعى هستم که در پيشگاه منوّر حضرت مقصود و محضر مقدّس جمال معبود جلّت عظمته و عمّت و احاطت مکرمته از قبل اينفانى در نهايت عجز و مسکنت عرض عبوديّت معروض داريد و از درياى عفو و رحمتش متمنّى عفو و صفح از خطايا و زلاّت اين ذليل گرديد حقّ جلّ‌جلاله مطّلع بر حال و گواه بر سريرهٴ اين عبد است بذات مقدّسش قسم که از خود خجل و از قلّت عمل و قرب اجل و کثرت خطايا و زلل منفعلم اعوذ بعزّته و اعتصم بعروة عنايته و استيغث به و اناديه بما نزّل من قلمه الاعلىٰ و علّمنا بعنايته الکبرىٰ.

لک الحمد يا الهى و لک الشّکر يا رجائى بما اوضحت لی صراطک المستقيم و اظهرتک لی نبأک العظيم و ايّدتنى علی الاقبال الی مشرق وحيک و مصدر امرک  بعد اعراض عبادک و خلقک  اسئلک يا مالک ملوک البقاء بصرير قلمک الاعلىٰ و بالنّار المشتعلة النّاطقة فى الشّجرة الخضراء و‌بالسّفينة الّتى جعلها مخصوصة لاهل البهاء بان تجعلنى مستقيما‌علىٰ حبّک و‌راضياً بما قدّرت‌لی فى کتابک و قائماً علىٰ امرک و علی‌العمل بما انزلته فى کتابک انّک انت المقتدر المهيمن علی ما تشاء و فى قيضتک زمام الاشياء لا اله الاّ انت المقتدر العليم الحکيم.

عرض ديگر آنکه پاکتى از جناب ملاّ‌علی بجستانى١٦ از مشهد باسم جنابعالی رسيد و نوشته‌بودند که در خصوص شهداى خراسان نوشته‌اند اينک در جوف ايفاد خدمت ذيمسرّت عالی شد انشاءالله تعالىٰ جواب مرحمت خواهيد فرمود جناب مستطاب اجلّ افخم آقا ميرزا عبدالکريم تاجر اردبيلی عرض سلام خدمت آنحضرت ابلاغ ميدارند در حقيقت جناب ايشان نوعى در اين ايّام قيام فرموده‌اند که موجب امتنان جميع دوستان شده‌است و همچنين جناب آقا ميرزا حسين ميلانى که بسيار جوان بامحبّتى هستند و مشرّف هم شده‌اند و استدعا دارند که محبّت فرموده ذکر ايشان را در حضور مبارک معروض داريد شايد عنايت الهيّه که شامل حال کلّ عباد است شامل حال ايشان هم بشود و ذکرشان از قلم اعلىٰ جارى گردد انّه بعباده لطيف رحيم

زياده عرضى نيست ان‌شاءالله تعالىٰ جواب عرايض را زود مرحمت خواهيد فرمود که موجب سرور دوستان گردد پيوسته رشحات غمام عنايت کبرىٰ بر آنحضرت مبذول و مترشّح باد.

فى ٦ شهر ربيع‌الاوّل ١٣٠٧

ابوالفضل 

بسم ربّنا الاقدس الابهىٰ

روحى لعناياتک الفدا  ان‌شاءالله تعالىٰ در ظلّ عنايت حضرت ربّ‌الورىٰ جلّت قدرته پيوسته وجود مسعود مبارک آنحضرت بلذائذ قرب و اختصاص نايل و بمآرج نصرت و استقلال صاعديد و بعد معروض ميدارد که عرايض عديده خدمت ذيمسرّت معوض داشته و الی‌الحال بزيارت جواب هيچيک سر‌افرازى حاصل نشده است معذلک محض استحضار آن‌حضرت از حوادث اين ارض مجدّداً بعرض اين ورقه مبادرت نمود شايد موجب ابتهاج قلب شريف گردد و مايهٴ افتخار و سرافرازى اين عبد شود و اجمال آن اينست که پس از ختم امر استنطاق طرفين سرکار جلالت آثار ژنرال بتلگراف از حضرت امپراطور استدعا نمود که فصل اين امر و حکم اين واقعه را به‌پالاداى سود يعنى حکومت عسکريّه رجوع فرمايد که موجب تنبيه سخت مقصّرين گردد و بر حسب استدعاى ايشان سود عسکريّه که مردى بس باوقار و شهامت و جلالت و به پرستاجل ملقّب بود وارد عشق آباد‌شد و يوم شنبه ٢٣ ربيع الاوّل که مطابق بود با يوم ٤ نويابر ماه روسى نوشتهٴ احضار زياده از شصت نفر از طرفين براى محاکمه رسيد که روز دوشنبه در عمارت موسوم به‌قلوپ حاضر شوند از اين جمله چهارده نفر از احباب بودند و شش نفر عيسوى و دو نفر مسلم از شهود احباب و مابقى از اعدا و شهود آنها و سرکار ژنرال حکم فرمود هشت نفر مترجم بلسان ترکى و فارسى حاضر باشند ولکن مترجم شيعه نباشد بلکه عيسوى و يا از اهل تسنّن باشند و بالجمله شورش غريبى در شهر ظاهر بود که آيا از پردهٴ غيب چه بيرون آيد جميع دلها در اضطراب که آيا نسيم عنايت بر که خواهد وزيد و عواصف غيرت پردهٴ کرا خواهد دريد  روز دوشنبه ٢٤ مطابق ششم ماه روسى فايتونها بجانب قلوپ در حرکت آمد و خلق دسته دسته به‌آن عمارت توجّه نمودند و احباب نيز واثق بعروهٴ عنايت الهى و متدرّع بعون ربّانى با وجوه ناضره و قلوب مطمئنّه وارد شدند قلّوپ عمارتى است عالی و رفيع در وسط تالارى که پانصد نفر را قابل جلوس است و در جنبين آن دو اطاق  شاه‌نشين تالار تقريباً بقدر يکذرع از سطح مجلس مرتفع  سود در وسط شاه‌نشين جالس بود و در يمين و يسار او چهار نفر از بزرگان عسکر و در طرف راست شاه‌نشين پراکرور بايکنفر منشى که بايد بامر دولت حامى و ناطق از قبل مقتول باشد و در طرف چپ شخص ديگر با يکنفر منشى که بايد از قبل قاتل و محبوس مدّعى و معاون گردد که اجزاى مجلس حکم نه نفر بودند و مترجمان نيز در پاى شاه‌نشين واقف از طرف يمين و نه نفر هم محبوسين از طرف يسار و بزرگان روسيّه و رؤساى اهل نظام و تجّار ارامنه و اسلام بر کرسيها جالس و ناظر و بعض خواتين و نجباى نسوان روسيّه هم در اطراف مجلس قاعد و حاضر بودند.

چون در عمارت قلوپ وارد شديم نخست تمام مدعيان و مدعىٰ‌عليهم و شهود طرفين را در اطاقهاى يمين و يسار تالار جالس نمودند و قراول گذاشتند و حکم کردند که کسى با کسى تکلّمى ننمايد و بعد يک‌يک را حاضر نمودند و در مقام استفسار و پرسش برآمدند و استنطاق هر نفس تمام ميشد او را اذن ميدادند که در مجلس عمومى در حضور سود بنشيند و اذن نداشت که ديگر به‌اطاق اوّل داخل شود و بر اين نهج از صبح الىٰ ساعت شش از شب گذشته به‌پرسش و استفسار مشغول بودند لکن در هر سه‌ساعت پنج شش دقيقه اذن خروج براى لوازم استراحت ميدادند و عصر هم بقدر دوساعت و نيم اذن ذهاب به‌منازل دادند بشرط رجعت در اوّل شب و بر اين قسم يوم دوشنبهٴ ٢٤ و سه‌شنبهٴ ٢٥ از صبح الىٰ قريب نصف شب باستنطاق طرفين اشتغال داشتند  يوم چهارشنبه ٢٦ بجهت اينکه عيدى از اعياد ملّت فخيمهٴ مسيحيّه بود تعطيل نمودند و حکم فرمودند که خلق يوم پنجشنبه حاضر شوند.

صبح روز پنجشنبه ٢٧ ربيع‌الاوّل که مطابق بود با نهم ماه روسى بقلوپ حاضر شديم مجلس پر بود از روس و ارمنى و مسلم از شيعه و سنّى فى‌الحقيقه مجلس با مهابتى بود اين روز چون پرسش و استفسار از طرفين تمام شده‌بود پس از ورود و جلوس سود نخست پراکرور١٨ برخاست با فصاحت و بلاغتى که فزون از عرض و تحرير اين عبد است قريب يکساعت تنطّق فرمود و مظلوميّت حضرت شهيد و صدق احباب را روشن و مدلّل ساخت و چون کلام او ختم شد طرف مقابل او که بايد حامى محبوسين باشد برخاست و در مقام ردّ ادلّهٴ دوستان بر‌آمد و فى‌الحقيقه هم تمام شهود ما را ردّ نمود چه که ما شهادت حسّى نداشتيم زيرا معلوم بود که شهادت اعدا در خصوص قتل مرحوم حاجى محمّدرضا و ساير دوستان در مجالس مخفيّهٴ اعدا انعقاد مى‌يافت و شيعه هم که براى ماها شهادت نميداد خلاصه حقّ جلّ جلاله خود عنايت فرمود و پراکرور را بر نصرت دوستان مبعوث فرمود خلاصه مکالمهٴ ايندو نفر قريب سه‌ساعت طول کشيد  در آخر پراکرور فرمود همين عدم ثبوت و بيدليلی بابيّه را من عين اثبات ميدانم و بهمين جهت حکم بقتل اين شش نفر محبوسين مينمايم زيرا قتلی را که در روز روشن و در ميان بازار واقع شود و احدى حمايت از آن مقتول مظلوم ننمايد و در حمل نعش او آنهمه استهزا و سخريّه واقع شود و روز جرئت دفن او را ننمايند و نصف شب نعش پاره‌پارهٴ او را دفن نمايند معلوم است که اتّفاق و اهتمام شيعه بر اين ظلم ناگوار بر چه پايه بوده‌است  و مقالات ختم شد و بعد سود و چهار نفر ديگر از رجال دولت که طرفين او جالس بودند بخلوت رفتند و قريب دو ساعت مشورت نمودند پس از آن سود و ساير اجزا به مجلس وارد شدند و در صدر مجلس مواجه خلق ايستادند و حکم نوشته در دست و حکم را خواندند و خلاصهٴ آن اين بود که در خصوص اين نه نفر مقصّرين حکم چنين شد که اوّلاً دو نفر ابراهيم نام و غفّار نام ثابت شد که بى‌تقصير بودند مرخص و خود دوستان هم شهادت بر بى‌تقصيرى آنها دادند  و دو نفر قاتل حسينقلی و علی‌بابا نام از دار آويخته شوند و ملاّ احمد يزدى و مشهدى صمد تاجر تبريزى و جليل بيک تبريزى و ملاّ مهدى روضه‌خوان تبريزى بسبير ابدى محبوس و اسدالله نام که در بازار شرارت نموده‌بود يکسال و چهار ماه در خود عشق‌آباد محبوس گردند  و چون حکم خوانده شد آفتاب نزديک به‌غروب بود و مجلس منقضى شد و اعدا مغلوب و محزون و دوستان غالب و مسرور رجعت نمودند  و الحمد لله ربّ العالمين.

ديروز شرحى زيارت شد که سرکار عالی در خصوص املاک خودتان بمحبوب اجلّ اکرم افخم جناب آقا ميرزا عبدالکريم مرقوم فرموده بوديد اگر چه بفدوى مربوط نيست عرض نمايد لکن علّم الله که محض خير خود آنحضرت و حفظ امرالله معروض ميدارم که وضعى مشاهده ميشود که خيلی اسباب وهن امر و حزن دوستان است  خود آنحضرت هم البتّه خوب مستحضريد اگر اصلاح اين امور را از جناب آقا ميرزا عبدالکريم بخواهيد يعنى اختيار املاک را مستقلاّ به‌ايشان واگذار فرمائيد خير کلّى خودتان و امرالله را دريافت فرموده‌ايد و الاّ روز بروز امور ناگوار ظاهر خواهد شد ديگر اختيار با سرکار است  مولانا الجليل حضرت امين روحى لهم الفدا را بعرض عبوديّت مصدّعم  ايّام بکام باد

غرّهٴ ربيع‌الثانى ١٣٠٧                                                    

ابوالفضل

ياداشت‌ها

مکتوب اوّل (١٣ محرّم ١٣٠٧)

١_ جناب ابوالفضائل در ١٧ ذيقعده هجرى قمرى همراه بعضى از افنان سدرهٴ مبارکه منجمله آقا سيّد احمد وارد عشق‌آباد شدند. منظور از "آقايان" در اين جمله حضرات افنان است.

٢_ صالدات= سالدات در‌زبانهاى روسى و‌اسکانديناوى بمعناى سرباز است.

٣_ منات واحد پول روسى در ايّام تزارى است.

٤_ هرچند مخاطب اين مکتوب مشخّّص و معلوم نيست ولکن از قرائن ميتوان حدس زد که احتمالاً خطاب به‌حاجى ميرزا محمّدتقى افنان (وکيل‌الدّوله) است که در يزد سمت کنسولگرى دولت روسيّه را داشتند و لذا جناب ابوالفضائل پيشنهاد دادخواهى توسّط وزير‌مختار آن دولت در ايران و حتّىٰ استمداد از امپراطور روس را مينمايند.  

 مکتوب ثانى (٢٠ محرّم ١٣٠٧)

٥_ قبل از شهادت حاجى ميرزا محمّدرضا اصفهانى احبّاء نسبتاً گمنام و جزئى از جامعهٴ مهاجر ايرانى عشق‌آباد محسوب مى‌شدند. ولکن واقعهٴ شهادت باعث اشتهار و اعلان بهائيان نزد روسها و ارامنه و ساير اقليّت‌هاى مقيم آن‌شهر گرديد و حسّ کنجکاوى آنان را براى دانستن تاريخ و تعاليم امر بديع جلب کرد.

٦_ رجوع کنيد به‌مقالهٴ نگارنده "جامعهٴ بهائى عشق‌آباد" (پژوهشنامهٴ شماره ٢ سال اوّل ص ٦٣). زمين اعظم توسّط حاج سيّد محمّد‌علی افنان ابتياع شد و نخستين بناى آن در سال ١٨٨٧ اکمال يافت.

٧_ ژنرال کاماراُف (قمراُف) حاکم ترکستان بود. 

٨_ اين توطئهٴ دشمنان امر يعنى ارجاع قضيّهٴ قتل فجيع حاجى محمّدرضا به‌ايران به‌بهانهٴ اينکه اين مسأله جنبهٴ داخلی بين اتباع ايران دارد چنانکه بعداً خواهد آمد نقش بر‌آب شد.

٩_ بازماندگان شهيد مجيد حاجى محمّدرضا اکثراً ساکن اصفهان بودند و لذا نگرانى جناب ابوالفضائل از احتمال حمله و آزار عوام به‌ايشان بخاطر انتقام از‌حبس و‌کيفر قاتلين و مجرمين در عشق‌آباد کاملاً مشهود است.

مکتوب سوم (٢٢ محرّم ١٣٠٧)

مخاطب اين مکتوب مفصّل مشخّص نيست ولی به‌اغلب احتمال يکى از مجاورين حرم کبريا و شايد يکى از کاتبان جمال‌آقدس‌ابهىٰ باشد که ساکن ارض اقدس بوده‌است.

١٠_ بديهى است اين نامه دو‌سال قبل از صعود جمال‌قدم نوشته‌شده و در آن هنگام ميرزا محمّد‌علی غصن اکبر هنوز در حلقهٴ مؤمنين بود. سقوط روحانى وى بواسطهٴ نقض عهد سالها بعد بمنصّهٴ ظهور رسيد و از رتبهٴ عاليهٴ روحانى خود به‌مرتبهٴ ناقض اکبر هبوط نمود.

١١_ سبير منظور سيبرىّ است که در دوران تزارى و کمونيستى محلّ تبعيد مجرمين و مخالفين سياسى بود.

١٢_ نويسندگان و مورّخين بهائى تاريخ تقريبى ورود اوّلين گروه بهائيان به‌عشق آباد را سال ١٨٨٤ ذکر کرده اند.(ر.ک. مقالهٴ جامعهٴ بهائى عشق آباد، پژوهشنامه سال اوّل شماره دوم) ولی چون تاريخ نگارش اين مکتوب ١٣٠٧ قمرى مقارن ١٨٩٠ ميلادى است و بنا به‌اظهار جناب ابوالفضائل حدود ده‌سال پيش از اين احبّاء در آن خطّه به‌تجارت و کسب مشغول بوده‌اند لذا احتمالاً ورود‌مهاجرين اوّليّه را بايد به‌حوالی ١٨٨١ عقب برد.

١٣_ در آن زمان جامعهٴ بهائى هنوز به‌اسم "بابى" شهرت داشت. عنوان بهائى بيشتر از عهد حضرت عبدالبهاء معمول و متداول شد.

١٤_ استاد علی‌اکبر معمار يزدى سالها بعد در هنگام تشرّف به‌ساحت حضرت عبدالبهاء دستور‌العمل نقشهٴ مشرق‌الاذکار را از مرکز پيمان دريافت و نقشهٴ اصلی را ترسيم کرد ولی طرح و نقشهٴ نهائى بعدها با مساعدت يک مهندس آرشيتکت رسمى تهيّه و تکميل شد.

 مکتوب چهارم (٦ربيع‌الاوّل ١٣٠٧)

ظاهراً اين مکتوب خطاب به‌يکى از کاتبان يا مجاورين ارض اقدس ميباشد که در طىّ آن ابوالفضائل عرض عبوديّت به‌ساحت جمال‌قدم کرده و استدعاى مرحمت و عنايت نموده است.

مشارٌ‌اليه از روى کمال خضوع و محويّت مستقيماً عرائضى به‌عنوان جمال قدم ارسال نمى‌داشته و غالباً مجاورين و کاتبين را واسطه قرار ميداده‌است.

١٠_ ظاهراً طول مدّت استنطاق و تکميل مراحل بازرسى بر وفق اصول و مقرّرات حقوقى و جزائى تا حدّى اسباب نگرانى ياران را فراهم کرده بود.

١٦_ آقا ملاّ علی بجستانى يکى از مؤمنين متقدّم امر در خراسان بوده که بعدها به‌ترکستان هجرت نموده و‌در شهر‌سمرقند اقامت گزيد و‌در همان شهر در‌سال ١٣١٦ صعود‌کرد. مرقد ايشان در‌بقعهٴ شاه‌زندهٴ سمرقند واقع و مناجاتى از حضرت عبدالبهاء بر سنگ مزار او منقوش است.

مکتوب پنجم (غرّهٴ ربيع‌الثّانى ١٣٠٧)

١٧_ پالاداى سود= (دادگاه نظامى). به‌علّت اهميّت قتل حاجى محمّد‌رضا حکومت عشق‌آباد رسيدگى به‌آن را به‌دادگاه نظامى احاله کرد که قضات آن از افسران عالی‌رتبهٴ ارتش از‌سن‌پطرز‌بورگ پايتخت روسيّه آمده‌بودند.

١٨_ پراکرور: دادستان (Prosecutor)  

١٩_ اين نخستين بار بود که دادگاهى به‌نفع مظلومان بهائى رأى صادر کرده‌بود. چنانکه در مقالات ديگر آمده است بازتاب اين محاکمهٴ تاريخى عشق آباد در ايران سريع بود.

 رسالهٴ تاريخى (٢٥ فبراير ٰ‌ٰفوريه‌ٰ‌ٰ ١٩٠٣)

٢٠_  کسبين = (Caspian): درياى خزر.

٢١_ بحيره = درياچه

٢٢_ سکّهٴ حديد = راه آهن

٢٤_ معسکر = پادگان، سربازخانه

٢٥_ قوقاس = قفقاز

٢٦_ جنائن = جنّت‌ها، پارک‌ها، بستان‌ها

٢٧_ اهميّت سياسى و اقتصادى عشق آباد امروز به مراتب بيش از يک قرن قبل است چه‌که پايتخت جمهورى مستقلّ ترکمنستان و مرکز تجارى، اقتصادى و فرهنگى آن دولت است. در سال‌هاى اخير بواسطهٴ صنايع گاز و نفت مورد توجّه شرکت‌هاى بين المللی نيز قرار گرفته است.

٢٨_ ر.ک. تاريخچهٴ جامعهٴ بهائى عشق‌آباد (پژوهشنامه شماره ٢ صص. ٦٢_٦٣)

٢٩_ دايونى سود = دادگاه نظامى

٣٠_ تزار الکساندر سوم

٣١_ در هنگام نگارش اين رساله (١٩٠٣) يازده سال از صعود حضرت بهاءالله، نُه سال از ايمان اوّلين بهائى در قارّهٴ امريکا و پنج سال از استقرار امر در اروپا گذشته بود. اوّلين دستهٴ زائرين غربى در اواخر سال ١٨٩٨ وارد مدينهٴ عکّا شدند و به‌زيارت حضرت عبدالبهاء فائز گشتند.

٣٢_ صدور اجازهٴ بناى مشرق‌الاذکار عشق‌آباد از عالی‌ترين مقام رسمى کشور نشان احترام و توجّه اولياى دولت به‌جامعهٴ بهائى و اعتماد کامل به‌آنان بود. 

 صفحه اول مکتوب چهارم به خط جناب ابوالفضائل

 
< بعد
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common