صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow سنجش تمدّن غرب از سه منظر مختلف (قسمت دوّم)
سنجش تمدّن غرب از سه منظر مختلف (قسمت دوّم)
چاپ ايميل
شمارۀ ١٢
نگارش: شاپور راسخ
  

۲_ موضع فکری اندیشمندان شرق

در مقاله پیش نظرگاه متفکّران غرب را درباه تمدّن و فرهنگ این سرزمین ارائه کردیم. اینک سخن از شیوه تفکّر صاحبنظران شرقی خصوصاً ایرانی است که درباره آن طی سالهای تازه رسالات و کتب متعدّدی نوشته شده است.

از روزگار قاجاریّه که روابط سیاسی و اقتصادی با مغرب زمین گسترش یافت و امکانات مسافرت به غرب (اروپا) و مشاهدۀ ترقّیات آن دیار بوجود آمد از همان ابتدا عدّه ای سخت شیفته و ستایندۀ تمدّن غرب شدند و در زمینۀ اخذ و اقتباس عناصری از آن تمدّن یا مجموع آن اظهار نظر و احیاناً مجاهدت نمودند. در میان پیشگامان در صف رجال سیاست می توان از عبّاس میرزا نائب السّلطنه و وزیر با تدبیر او میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی یاد کرد که بفکر اصلاح قشون و دستگاه حکومت و اعزام دانشجو بفرنگ افتادند، طرحهای اصلاح طلبانه ای که بعداً توسّط میرزا تقی خان امیر کبیر و میرزا حسین خان مشیر الدّوله در دورۀ ناصرالدّین شاه ادامه یافت و منجر به ایجاد برخی تأسیسات نوین از قبیل مدرسۀ دارالفنون، ایجاد روزنامه و روزنامه نگاری، ترجمه کتب غربی، برقراری تلگراف، اصلاح پست، احداث راه آهن و ساختن راه شوسه و نظائر آن شده که موضوع سه جلد کتاب تحقیقی دکتر حسین محبوبی اردکانی تحت عنوان "تأسیسات جدید تمدنی در ایران" است و بدنبال آن در چند دهۀ پایانی قرن نوزدهم عدّه ای از روشنفکران بدفاع از تجدّد (مدرنیته) قیام کردند و جمعی در داخل و خارج ایران بیش و کم در زمینه سازی انقلاب مشروطیّت ایران نقش و سهمی داشتند.

از جمله ستایشگران غرب میرزا ملکم خان بود که عقیده داشت باید علم و فن را که مبنای تمدّن غرب است و آنچه را از مقولۀ "عوامل ترقّی" در جامعه های غربی است بی چون و چرا پذیرفت و در این موارد حتّی به تقلید پرداخت.(۱)

این نظریّه را که نمایندۀ کامل عیارش مصطفی کمال آتاتورک است می توان شیفتگی بلا شرط نامید. مصطفی کمال چنانکه می دانیم در بیشتر زمینه ها به کشور نوخاستۀ ترکیه سیمائی اروپائی بخشید و حتّی خط لاتین را جایگزین خط عربی کرد. در برابر قبول و تسلیم کامل، عدّه ای از صاحبنظران قرار دارند که می توان موافقان مشروطشان دانست. آنان می گویند تمدّن غرب را در حدود معقول باید پذیرا شد و درعین حال جوهر فرهنگ و رسوم و آداب ایرانی یا شرقی را محفوظ داشت. نمونۀ بارز این گروه بعد از وقوع مشروطیّت علی اکبر دهخدای معروف است که می گفت تمدّن مکانیکی را باید از فرنگی قبول کرد ولی فرهنگ ایرانی یعنی تمدّن معنوی و روحی خود را باید نگاه داشت. قبل از مشروطیّت هم عدّه ای چون عبدالرّحیم طالب اوف همین سیاق اندیشه را داشتند.

شاید بتوان از گروه سومی هم در این جا یاد کرد که بدون تحقّق یک تحوّل بنیادی در فرهنگ شرق، امکان حصول ترقّیات علمی و فنی و صنعتی و مدنی را بدانگونه که در غرب روی داده نمی بینند و عقیده دارند که ریشۀ این ترقّیات را در تحوّلات فکری دورۀ رنسانس و ادوار بعد باید جست و اگر آن زیر بنای چند قرن تجدّد و عقل گرائی و آزادی فرد از قیود دیرین نبود انقلاب صنعتی و علمی و دیگر تطوّرات عمدۀ جوامع غرب واقع نمی شد.

در برابر سه گروه نامبرده باید لزوماً از گروه چهارمی یاد کرد که از آنان به عنوان غرب ستیزان سخن رفته و در رأس آنان همان روحانیون در دوره قاجار و پس از آن بودند که اکثراً تمام قوای خود را بر ضدّ همه مظاهر تجدّد و ترقی و حتّی دموکراسی و حقوق بشر که قدرت و سلطه ایشان را بر عوام النّاس تضعیف می کرد بکار بردند. در ادوار تازه تر کسانی چون کاظم زاده ایرانشهر، سیّد احمد کسروی و در میان متأخّرین احمد فردید و جلال آل احمد را در زمره افراد همین گروه چهارم شمرده اند که بعضی مشرب عرفانی داشتند و عدّه ای از احساسات اسلامی یا عواطف شدید ملّی متأثّر بودند.

از همه شگفت تر موضع کسانی است مانند سیّد جمال الدّین افغانی در دوره قاجار و در دهه های اخیر علی شریعتی (۱۹۳۳_ ۱۹۷۷) که به امکان تجدید حیات اسلام و پاکیزگی آن از زوائد و خرافات معتقد بودند و در عین حال پذیرش علم و فن جدید را که می تواند موجب پیشروی و نیرومندی جهان اسلام گردد توصیه می کردند بدون توجّه به این حقیقت که اجراء هر تمدّنی به همدیگر بستگی و پیوستگی تام دارند و بسیار به دشواری می توان علوم جدید را پذیرفت و در عین حال بعضی اعتقادات مذهبی چون عقیده به جبر و تقدیر یا باور داشتن معجزات انبیاء به معنی صوری آن و برخی اسطوره ها چون افسانه آفرینش را چنان که مفسّران دینی تشریح کرده اند عیناً محفوظ داشت. بقول داریوش شایگان محقّق معاصر نمی شود تکنیک غرب را پذیرفت و از آثار و عواقب محرز و مسلّم آن در سطح افکار و عقائد پرهیز کرد زیرا که تکنیک مانند علم محصول یک تحوّل فکری طولانی در جامعه غربی است و آن را از این تحوّل منفصل و مجزّی نمی توان انگاشت.(۲)

 فشرده افکار نویسندگان عصر قاجار

در اینجا می توان از جهت تأثیری که در فضای وسیعی از مشرق زمین بر جای نهاد سخن را با جمال الدّین افغانی یا اسدآبادی آغاز کرد (۱۸۳۹- ۱۸۹۷ م) وی چنانکه یحیی آرین پور می نویسد مقصد سیاسیش "دعوت مسلمانان به اتّحاد و ارشاد آنان باحکام قرآن و نشئه نخستین اسلام و نجات کشورهای مسلمان شرق از نفوذ غرب و ذلّت استعمار بود"(۳)

او از یک طرف علوم غربی را می ستود و می گفت باید مسلمانان علوم جدید را پذیرا شوند و از طرف دیگر سخت از اروپائیان و بخصوص یکی از ممالک اروپائی که با آن تجربه خوشی نداشت نفرت و اکراه نشان می داد و " در دشمنی و کینه ورزی با آنان تعصّب و افراط می ورزید" و آرزوی پایان عصر استعمار را می کرد. این را هم باید اضافه کرد که سیّد به یکی دیگر از مظاهر تمدّن غرب که آزادی مدنی و سیاسی است توجّه خاص داشت تا بدانجا که ضمن تأیید اصول فلسفۀ سیاسی غرب از ساخت های سیاسی دنیای اسلام انتقاد می کرد و از همین رو وی را در زمینه سازی مشروطیّت ایران و از جمله بهنگام واقعه تنباکو بسیار مؤثّر دانسته اند.

از آزادی خواهان و روشنفکران ایران که در خارج کشور دست به نگارش بردند تا به بیداری جامعه ایران یاری کنند عبدالرّحیم طالب اوف بود(۱۸۳۴- ۱۹۱۱) علاقه و توجّه او به دانش غربی به اندزه ای بود که در سفینۀ طالبی یا کتاب احمد، یکی از تألیفات خود، داستان پدری را نقل می کند که به زبان ساده و قابل فهم کودکان از علوم و کشفیّات و اختراعات گوناگون اروپائی سخن می گوید و آنها را نشانه "تمدّن قوی، متین و منصف و انسان پرور" می شمرد و از جمله تعبیرات شیرین او در معرّفی بعضی از مظاهر فنّی غرب کاربرد اصطلاح لوح محفوظ برای گرامافون و امّ الاسباب برای موتور بوده است.

میرزا آقا خان کرمانی(۱۸۵۵- ۱۸۹۹) که مانند شیخ احمد روحی داماد میرزا یحیی نوری (صبح ازل) بود تحت تأثیر تعلیمات سیّد جمال الدّین قرار داشت. وی را از موافقین مشروط اخذ تمدّن غرب دانسته اند هر چند که معتقد بود باید خطّ فارسی به خط لاتین تبدیل شود(۴) او هم مانند سیّد جمال الدّین از این که علم در خدمت "استعمارگران و ستیزه جویان اروپائی" است نقّاد تمدّن غرب است.

 میهن پرستی میرزا آقا خان با کینه ورزی شدید نسبت به اعراب توأم بود و معلوم نیست از اتّحاد اسلام که خود مبلّغ آن بود چه در می یافته است؟(۵)

از کسانی که متذکّر عقب ماندگی ایران بود و برای جبران آن پیشنهادهائی می کرد میرزا یوسف خان مستشار الدّوله بود که در رساله یک کلمه (۱۲۸۷ ه.ق) مانند میرزا ملکم خان داشتن قانون را حلاّل مشکلات می دانست و طرفدار حقوق اساسی فرد و برابری اتباع مسلم و غیر مسلم ایرانی و معتقد بلزوم تفکیک قدرت دولت از نفوذهای روحانی بود و نامه ای از او خطاب به مظفّرالدّین شاه قاجار در دست است(۱۳۰۶ ه.ق) که در آن از اهمیّت و لزوم قانون بحث می کند.

حاج زین العابدین مراغه ای متفکّر دیگری است که در حدود (۱۸۸۸ م) در سیاحت نامه ابراهیم بیگ ضمن تشریح "ناآگاهی و پریشانی و دربدری مردم و سرگرمی آنان بکارهای پوچ و بیهوده و فریب کاری ملاّیان و ستمگری و دزدی و رشوه خواری حکمرانان و غفلت و بی پروائی دولت و خرابی مدارس و مکاتب و بی قانونی و بی عدالتی و نفوذ کشور بر باد ده سیاسیت های استعماری و مانند اینها"(۶) اصلاحاتی را پیشنهاد می کند که بعضاً حاصل شناخت جامعه های مترقّی مغرب زمین است چون تمرکز همه منابع مالی و اقتصادی کشور در بانک، ترقّی دادن صنایع ملّی، قطع نفوذ و سلطه بیگانگان.

میرزا فتحعلی آخوند زاده که از نخستین نمایشنامه نویسان جدید است در نمایشنامه یوسف شاه انتقادی شدید از استبداد و ظلم شاه و نادانی و چاپلوسی وزراء و رجال و روحانیان و حاشیه نشینان دیگر می کند و ضمناً برنامه ای وسیع برای اصلاحات اداری- اجتماعی و فرهنگی ارائه می دهد و در یکی از نامه های خود مردم ستم کشیده ایران را دعوت می کند که با همه قوی و یک دل و یک جهت در راه اتّحاد و یگانگی و کسب دانش و هنر بکوشند و برای برانداختن اساس ظلم و رهائی از قید بندگی بپا خیزند. نویسنده "از صبا تا نیما" بر این است که کوشش های آخوند زاده در ترویج آزادی و حقوق زنان، نشر فرهنگ و دانش، تغییر الفبای اسلامی(عربی)، برانداختن پندارهای پوچ و تعصّب های غلط تأثیرات عمده ای در پیشرفت ملّت های خاور نزدیک داشته است (ج۱- ص۳۵۰)

در مورد فائده یا بیفائدگی توسّل به اسلام آراء متفکّران یاد شده بسیار متفاوت است. مکتوبات آخوند زاده بانتقاد اسلام پرداخته و خرافات مذهبی را تخطئه کرده است در حالی که کسانی چون سیّد         جمال الدّین و شاگردش محمّد عبده مصری طرفدار تجدّد فکر نیز هستند. وقتی بدوره های بعد میرسیم تمایل به جدائی دین از امور مملکتی و قضیّه تجدّد آشکار تر می شود. در برنامه ای که زیر عنوان "عمل برای مدرنیزاسیون"توسّط نویسندگان مجلّه معروف کاوه در حدود سال ۱۹۲۰ منتشر شد ذکری از دین در میان نیست و فقط جنگ بر ضدّ تعصّبات جاهلانه و مساوات تام حقوق پیروان مذاهب مختلف و آزادی تعلیم و تربیت زنان مطرح شده است(۷)

 غرب ستیزی در ادوار اخیر

در همان زمان که با آغاز عصر پهلوی سه حرکت عرف گرائی، ملیّت پرستی (ناسیونالیسم) و تمایل به تجدّد (یا شبه مدرنیسم بقول ه.کاتوزیان) به جریان افتاد عدّه ای از روشنفکران به انتقاد از تمدّن غرب و تحذیر از تقلید آن پرداختند. در میان پیشقدمان کاظم زاده ایرانشهر بود که در حوالی سال ۱۹۲۴ اظهار کرد که "ایران نه روحاً و فکراً و ظاهراً و باطناً فرنگی باید شود(۸) و نه در حال ناگوار امروزی خود پایدار بماند بلکه ترقّی باید کند و تمدّنی مخصوص بخود ایجاد نماید." در نقد تمدّن غرب نوشت: "تمدّن غرب بدبختانه بشر را طوری غرق مادّیات کرده که برای اعتلای روح انسانی مجالی و راهی باز نگذاشته است. تمدّن غرب زندگی امروزی انسانی را نیز به زندگی حیوانی نزدیکتر و بلکه در مواردی پائین تر ساخته است".

به عقیده ایرانشهر تمدّن غرب "همه غرق حرص و آز، همه تشنۀ خون، همه در صید ثروت، همه در پی غصب حقوق دیگران، همه در جستجوی لذائذ مادّی، همه در خود پرستی و فریب دادن مردم" سرگرم است. ایرانشهر باین نکته واقف است که از یک ربع قرن پیش از آن بعضی جریانات فکری نو پدیدار شده(۹) که به انتقاد از تمدّن مادّی روی آورده اند و خود مردم هم در اروپا و امریکا "درباره نتایج ترقّیات علمی و فنّی به شبهه افتاده و بنای تنقید را گذاشته نخستین ضربه های تنفّر را به پیکر فلسفه مادّه پرستی نواخته اند".

دکتر جمشید بهنام تقارن و مشابهتی میان افکار کاظم زاده ایرانشهر و اندیشه های رنه گنون می بیند و درباره متفکّر اخیر می نویسد "رنه گنون در آثار خود که از ۱۹۲۷ به بعد منتشر شد شرق را در برابر غرب قرار می دهد و رستگاری را در شرق جستجو می کند و یا در تلفیقی از شرق و غرب"(۱۰)

 شنیدنی است که داریوش شایگان متفکّر معاصر ایرانی در کتابی که تازه نشر کرده "روشنائی از غرب می آید"(به فرانسه  چاپ سال  ۲۰۰۱) امیدوار است که غرب بتواند با نهضتی روحانی و پیوستن با ارزشهای غیر مادّی راه رستگاری خود را باز یابد.

شایگان کارشناس آئین هندی و تصوّف است و رساله دکترای او در همین زمینه تحریر شده وی فلسفه های غرب و شرق را خوب  می شناسد (۱۱) و آثار متعدّد دارد چون "آسیا در برابر غرب" که ضمن آن میان فلسفه غرب و فلسفه شرق جدائی کامل قائل است. باعتقاد او در حالی که فلسفه غرب بر تفکّر عقلی متّکی است فلسفه شرق بر پایه وحی و ایمان نهاده شده است. چون فلسفه غرب دائماً سؤال چرا را مطرح می کند همواره مروّج شک و شبهه و قول به نسبیّت و اعتراض و بالاخره در جهت عرفی کردن معرفت است و از همین رو از دین استقلال پیدا کرده است. به همین جهت در تمدّنات  آسیائی چون اسلام و دو آئین هندوی و بودائی، علم همیشه تابع دین و فلسفه بوده و هرگز استقلال و مالکیّتی را که در فرهنگ غرب بدست آورده حاصل نکرده است و در نتیجه علم غربی بشر را به طغیان در برابر دین و فلسفه وا داشته و انسان را یگانه مالک و صاحب دنیا معرّفی کرده است. در شرق هرگز علم بهمان وجه که در غرب رشد کرد تحوّل نیافت و هرگز "این جهانی" نشد و از دیدگاه شرقی طبیعت هیچگاه جدا از روحی که بر آن حاکم است مطرح نگردید و جلوه های فیض الهی هیچ وقت فضای دنیای ما را ترک نکرد. شرق هرگز فلسفه تاریخ بوجود نیاورد زیرا هستی هرگز تقلیل و تحویل به ذهنیّت نیافت آن چنان که فی المثل در فلسفه هگل مشاهده می شود.

باعتقاد شایگان این که فلاسفه غرب عقل را بجای وحی نهاده اند سبب شد که همه ارزش های ماوراء طبیعی را نفی کنند. بعقیده وی غرب از قرن شانزدهم پایگاه روحانی خود را از دست داد زیرا جامعه مدنی را جایگزین نظام دینی کرد و این بود علّت بحران کنونی غرب که از جمله در انحطاط فرهنگی و افول روحانیّت منعکس است و در نتیجه غرب اسیر تفکّر مکانیکی شد و این تفکّر مکانیکی است که در علم و فن متجلّی شده و خود محصول چهار حرکت "تنازلی" یا تنزلی است: ۱_ تکنیکی شدن یا مادّه گرائی اندیشه ۲- مادّی شدن جهان  ۳  _ تنزیل مقام انسان به مرتبه طبیعت و ۴_ خلع و نفی میتولوژی که در نتیجه اندیشه رستاخیز و حیات بعد از مرگ در اندیشه غربی مفقود شده و به اصالت تاریخ و زمانی عاری از معنی غیر مادّی منتهی گردیده است.

چنان که دکتر مهراز بروجردی (ت) می نویسد تأثیر افکار هیدگر  در نظرات شایگان بخوبی دیده می شود از جمله این اعتقاد هیدگر که نیست انگاری یا نیهلیسم را به عنوان نتیجه منطقی تکنولوژی مدرن باید تلقّی کرد و این نیست انگاری مقرون به تفکّر مکانیکی، خود موجب نفی تدریجی همۀ معتقدات دینی و روحانی شرقی خواهد شد و در این حالت که شایگان تمدّن های آسیائی را از افتادن در آن چهار حرکت تنزّلی که ذکرش رفت بر حذر میدارد و به تشریح موضع روشنفکران شرق در جهانی که تفکّر غربی بر آن مسلّط است می پردازد که از یک سوی از اندیشه و دین و فرهنگ بومی خود بریده اند و از سوی دیگر از درک بنیادهای فلسفی تمدّن غرب عاجزند و در عین حال شیفته این تمدّن هستند.

این جا است که شایگان با اشاره ضمنی به نوشته جلال آل احمد   می گوید: "غربزدگی یعنی جهل نسبت به غرب، یعنی نشناختن عناصر غالب تفکّری که مآلاً غالب ترین و مهاجم ترین شیوه جهان بینی موجود در روی زمین است. غربزدگی ناآگاهی از ماهیّت واقعی تمدّن غرب است این ناآگاهی سبب می شود که ظاهر امر را با خود امر اشتباه کنیم و به ظاهر تمدّن غربی را بکار آئی شگفت محصولات تکنیکی اش محدود کنیم این غفلت و جدا نکردن اندیشه محرّک این تمدّن از کار بست عملی آن اندیشه موجب می شود که کارآموزی، منحصراً در حصار کاربندی علوم عملی صورت گیرد نه در راه یافتن کانونی که این علوم از آن ساطع می شود (آسیا در برابر غرب- ص    ۵۱  - ۵۶) این جا است که شایگان به اشتباه متفکّران آسیائی اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم توجّه می کند که گمان می برند می شود در عین حفظ هویّت فرهنگی خود تکنولوژی غرب را تسخیر کرد.

شایگان متفکّران شرق را بخود شناسی و در حقیقت به روحانیّت فرهنگی خود دعوت می کند چه این فرهنگ است که هنوز حامل انسانیّت - اصالت و معنویّت است لذا از آنان می خواهد که هویّت فرهنگی خود را در برابر تجاوز غرب محفوظ بدارند و تنها بعد از خودشناسی کافی به گفت و شنود با غرب روی آورند.

پس از تجربه انقلاب اسلامی ایران شایگان در افکار خود تجدید نظر آشکار کرد و از جمله دوگانگی مطلق بنیادی میان تمدّن غرب و تمدّن شرق را تخفیف داد(مهر از بروجردی ص ۱۵۲) و در مورد این که غرب و تجدّد را باید یکسره بکنار انداخت و یا اینکه غرب محکوم بانحطاط است نظری جدید اتّخاذ کرد از جمله اظهار داشت که امروزه مسائل غرب انحصار به خود غرب ندارد بلکه بصورت مسائل سراسر کره زمین در آمده است و باید برای حلّ آنها همه مردم جهان متّفقاً کوشش کنند(این سخن در مصاحبه ای به سال ۱۹۹۴ آمده است) از افکار شایان توجّه شایگان لزوم یک شناخت عمیق از تمدّن غرب و علل پیشرفت آن است و در همین زمینه کتاب تسخیر تمدّن فرنگی سیّد فخر الدّین شادمان در خور یادآوری است. این شناخت درست بر محقّق منصف معلوم می دارد که تمدّن غرب همه حسن نیست و از عیوب بسیار مبرّی نمانده است که از آن جمله است تحقیر ادیان غیر مسیحی- میل تسلّط بر ملل بیگانه و استعمار و سلب آزادی از مردم شرق (به قول سیّد فخر الدّین شادمان). قبلاً اشاره کردیم که در دوره های تازه احمد فردید و جلال آل احمد نقاد ماشین گرائی و انسان محوری تمدّن غرب هستند همان طور که سیّد حسین نصر افکار تجدّد خواهی و عرف گرائی همان تمدّن را مورد حمله قرار می دهد(۱۲)

با بررسی اجمالی که از عقائد متفکّران شرق بخصوص ایران کردیم به چند نتیجه می توانیم برسیم:

نخست آنکه در سنجش تمدّن غرب بسیاری از شرقیان خود در تحت تأثیر متفکّران باختر زمین که در همین زمینه اندیشه کرده و از جمله مادیّت غرب را بباد انتقاد گرفته اند قرار داشته اند(رنه گنون- اسوالد اشپنگلر- ییتیریم سوروکین ...)

دوّم وجود تضادها و تناقض ها در سخن شرقیان است که گاه بدون توجّه به مبانی فکری علم و فن غربی تصوّر می کنند که می توان در همه شئون فرهنگی شرقی ماند و فقط علم و فن را از غرب اقتباس کرد و بر سرمایه معنوی گذشته افزود.

تحوّل فکر ی کسانی چون دکتر داریوش شایگان در خور تأمّل و تذکّر است که او هم چون دکتر سیّد حسین نصر- دکتر فردبد- جلال آل احمد- دکتر حسین عنایت و دکتر احسان نراقی راه تجدید حیات فرهنگ متأخّر شرق را در باز اندیشی میراث گذشته ایرانی- اسلامی جستجو می کرد ولی پس از آن که انقلاب اسلامی را از نزدیک در ایران تجربه کرد و در مورد انحطاط تمدّن غرب و نومیدی از امکان شکوفندگی مجدّد آن و ناسازگاری بنیاد فکری تمدّن غربی و آسیائی تجدید نظر اساسی نمود(مهر از بروجردی ص ۱۵۲-۴)

سوم سرگردانی بسیاری از متفکّران شرقی است در مقابل این سؤال که آیا باید تمدّن غرب را در همه اصول و فروعش پذیرا شد(نوعی دیدگاه آتاتورک) یا نه و اگر متّکی به همان میراث فرهنگی دیرینه باقی توان ماند آیا فرهنگی چون اسلام بروی تجدّد و مدرنیته گشوده است یا با آن ناسازگاری بنیادی دارد؟ دو سؤال که هنوز در پاسخ آنها بحث و جدل ادامه پیدا کرده است.

 یادداشتها:

۱_ موضع ملکم خان اندکی مبهم است از طرفی می گوید ایران در همه فعّالیت ها حتّی کفشدوزی محتاج سرمشق غرب است و از طرف دیگر اخذ همه "رسوم غربی" را احمقانه میداند و می گوید باید اصول ترقّی را فقط  بی درنگ اخذ کرد.

۲_ دکتر آجودانی در کتاب "یا مرگ یا تجدّد" یادآور می شود که آخوند زاده هم در زمان خود متوجّه این مطلب بوده است که "اتّخاذ تجربه [یعنی دستاورده] دیگران حاصلی نخواهد بخشید وقتی که انسان به اسواد خیال و طرح اندازی عقول ارباب تجربه پی نبرده باشد"(ص ۱۲۳).

۳_ جلد اوّل از صبا تا نیما ص ۳۸۱.

۴_ در جلد دوّم از صبا تا نیما فصلی در مورد تغییر خط فارسی و پیشنهاد دهندگان آن آمده است.

۵_ میرزا آقا خان به گفته ماشاء الله اجودای(ص ۷۸) دارای اشعاری بوده که مضامین اساسی آن که در شعر دوره مشروطیّت نیز به چشم می خورد عبارت بوده است از ملیّت گرائی- آزادی خواهی- مبارزه با استعمار- پیکار با استبداد- قانون خواهی - اندیشه اتّحاد اسلامی و انتقاد از اوضاع اجتماعی.

۶_ از صبا تا نیما- ج۱- ص ۳۰۹.

۷_ جمشید بهنام- ایرانیان و اندیشه تجدّد- ص ۱۱۰- ۱۱۱.

۸_ بعید نیست که این عبارت اشاره ای باشد به سخن تقی زاده رجل معروف در آن زمان که می گفت ایرانیان باید از هر جهت ظاهراً و باطناً اروپائی شوند. بعداً تقی زاده در عقیده خود قائل به تعدیل شد.

۹_ محتملاً اشاره به کتاب انحطاط غرب اسوالد اشپنگلر.

۱۰_ رنه گنون معتقد بود که انحطاط تمدّن غربی بر خلاف آنچه برخی از متفکّران غربی می گویند پایان دنیا نیست بلکه پایان دنیائی است که بر اساس تمدّن مادّی غرب پدید آمده است(بهنام ص ۱۲۳).

۱۱_ برای شناسائی بهتر این متفکّر ایرانی رک. زیر آسمانهای جهان- گفتگوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو- نشر .۱۳۷۶

۱۲_ رک. مهر از بروجردی_ روشنفکران ایران و غرب بانگلیسی صفحات ۱۲۰- ۱۳۰.

 منابع و مآخذ

۱_ دکتر جمشید بهنام_ ایرانیان و اندیشه تجدّد_ طهران ۱۳۷۵.

۲_ دکتر حسین محبوبی اردکانی_ تاریخ مؤسّسات تمدّنی جدید در ایران_ ۳ جلد.

۳_ داریوش شایگان_ آسیا در برابر غرب_ طهران ۱۳۷۸.

۴_ مهراز بروجردی Iranian Intellectuals and the West, Mehrzad Boroujerdi, Syracuse Up, 1996 

۵_ یحیی آرین پور_ از صبا تا نیما (۲جلد- ج۱- ۱۳۵۶).

۶_ فریدون آدمیّت_ اندیشه ترقّی حکومت قانون_ عصر سپهسالار_ ۱۳۵۶.

۷_ هما ناطق و فریدون آدمیّت_ افکار اجتماعی_ سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده دوران قاجار_ ۱۳۶۸_ آلمان.

۸_ ماشاء الله آجودانی_ یا مرگ یا تجدّد_ دفتری در شعر و ادب مشروطه _ طهران ۱۳۲۸.

۹_ سعید نفیسی_ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر_  ۲جلد.

۱۰_ رنه گنون معتقد بود که انحطاط تمدّن غربی بر خلاف آنچه برخی از متفکّران غربی می گویند پایان دنیا نیست بلکه پایان دنیائی است که بر اساس تمدّن مادّی غرب پدید آمده است.(بهنام ص   ۱۲۳)

۱۱_ آ. لمبتون_ ایران عصر قاجار_ ترجمه سیمین فصیحی_ طهران ۱۳۷۵ خصوصاً فصل نهم_ علمای ایران و جنبش مشروطیّت ۳۵۸_ ۳۸۵.

12_ Jean Rene Digard , Bernard Hourcade et Yann Richard: O Jean aux  xxe siecle, 1996, surtout  ch.XIII: les 3 cultures de L Iran moderne.  

 

 
< بعد
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common