صفحه اصلی arrow شمارۀ ۱۱ arrow ترس، یک تحلیل روانشناسی و فلسفی
ترس، یک تحلیل روانشناسی و فلسفی
چاپ ايميل
شمارۀ ١١
نگارش: هوشنگ خضرائی
  

 ترس، یک تحلیل روانشناسی و فلسفی در دیدگاه فلسفه بهائی یا (در دیدگاه معارف بهائی)

"از هنگامی که با آغاز سده بیست و یکم میلادی تعصّب و کینه و نفرت به صورت تروریسم و سوء قصد علی العمیا بر جان و مال انبوه مردم، چهره ناخوش آیند خود را نمودار ساخت بخشی از دنیا خصوصاً دنیای غرب گرفتار ترس و هراسی شد که به کلّی بی سابقه بود لذا پژوهشنامه از آقای دکتر هوشنگ خضرائی تقاضا کرد که با تحقیقات وسیع علمی خود در روان شناسی و روان پزشکی، پدیده ترس را از دیدگاه بهائی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند اینک مقاله ایشان در این زمینه با سپاسگزاری نشر میشود."                                                                        

پیش گفتار

مطالعه و بررسی درباره پاره ای از مفاهیم، تفکّر در مورد مفهوم متضاد آنها را الزام می نماید. در دیباچه این مقال بیش از هر چیز نیک و بد مورد توجّه است. بدی عدم نیکی است تاریکی عدم روشنائی است و جنگ عدم صلح است. زیرا نیکی، روشنائی و صلح مفاهیمی هستند که نمودار اعتدال و سلامت می باشند و در بحث، ترس عدم شجاعت است. ولی این مفاهیم علی رغم تضادّ آشکاری که دارند از آنجا که در پهنه اندیشه همیشه با هم پدیدار میشوند فرایند هائی هم بسته (Interdependent) هستند. این هم بسته بودن تا حد دوقلو بودن یا به عبارت دیگر عنوان برداشت های هم شکم(Twin Conceptions) داشتن پیش میرود. اگر چه ممکن است به نظر شگفت آید ولی آنها دو قطب یک ساختارند. مثلاً خویشتن داری و بردباری در مواردی که علی الظاهر نشان ترس محسوب میشوند گویای میزانی والا از شجاعت هستند و یا در برداشتی واژگون حمله جوئی و ستیزه خوئی در همه مواردی که به شجاعت به غلط تعبیر میشود نموداری واقعی از ترس هستند. علم روانشناسی هم تأیید میکند که دو تا از عکس العمل های اصلی زاده از ترس یعنی "دفاع" و "حمله" علامت ترس است نه شجاعت و حال آنکه تنها سومی یعنی "فرار" در قبول عامّه معرف ترس است.بدین سان در رابطه با ترس  به عنوان نوعی احساس (Feeling)،  تأثّر (Emotion) و یا هیجان (Passion) باید به دنبال حالات درونی دیگری گشت که بتواند با شجاعت به نحوی مقبول تر دو نوزاد هم شکم محسوب شوند و قطبین یک ساختار به حساب آیند.

"بیم" از آسیب به اصالت "شخصی" یا حتّی اصالت یک "جامعه" یا یک "سازمان"، حتّی یک "امر" در موقعیّتی که انتظار عکس العمل نظیر حمله و دفاع از شخص میرود او را به سکوت میخواند. این سکوت اگر چه از "بیم" برمیخیزد ولی حاکی از نوعی شجاعت است!! زیرا همراه با برترین فداکاری است. "فرشته نیکوکار" عنوان داستانی است به قلم "ژان رشین"(۱) که قهرمان آن کنستانت گونیار همان "فرشته نیکوکار" است که در موارد گوناگون با کمال شجاعت بندای وجدان و یا "بیم" از سرزنش خداوند نه تنها مرتکب گناهی نشده بلکه جان و آبروی خود را به خطر می اندازد تا دیگری را برهاند. داستانی است شورانگیز. در آنجا "بیم" از ناخشنودی خداوند همراه با دلاوری بی نظیر با هم رخ میگشایند و در پهنه زندگی توسن راهوار آدمیت را بجولان میآورند. در حیات اجتماعی کم نیستند مواردی که به خاطر غفلت، شجاعت و فدارکاری کسانی از این گونه نافهمیده میمانند و لاجرم نادیده گرفته میشوند و در نتیجه در دادمنشی ره رادمنشی پیموده نمی شود. مثال هائی از این قبیل بسیارند و بگذارید به یکی از برجسته ترین آنها بپردازیم. کدامین کسی است که بتواند بردباری و شکیبائی و حتّی مهربانی شجاعان و فداکاران امر بهائی را از صدر تاریخ آن تا عصر حاضر در قبال کسانیکه بر آنها شکنجه و رنج و درد و تاراج و مرگ روا داشتند نادیده بگیرد. آنان به پیروی از تعلیم حضرت بهاء الله نه تنها به دفاع مسلح از خود نپرداختند بلکه حتّی یک سخن تند بر زبان نیاوردند. همه آنان مرگ را در راه استقرار امر مقدّسی که ایمان داشتند داروی شفا بخش جامعهء دردمند انسانی است پذیره شدند و استقرار نظم جهان آرای حضرت بهاء الله و کرسی عدالت خداوند بر زمین و تأسیس یگانگی میان همهء فرزندان خدا از هر قوم و قبیله و از هر نژاد و طائفه و ملیّتی و تحکیم اصول و مبادی که تأسیس چنین مدنیّتی را در جهان تأمین می نماید مطمح نظر داشتند و از "بیم" آنکه اگر پای رفتارشان در راه این استقرار بلغزد و از "ترس" جان پشت آنان بلرزد باین هدف متعالی لطمه زنند بر پا ایستادند و با دلهائی آکنده از عشق ایزد توانا و سرهائی بر آستان عبودیت او و دستی آویخته به دامان مکرمتش دلاوری نمودند و آن دل را به پای امر مقدّس او که کافل سعادت بشریّت است افکندند. بدین سان در دل آنها از "ترس" خبری نبود ولی از "بیم" اثری بود. بایسته است که در این بررسی تفاوت میان "ترس" و "بیم" را بشناسیم.     

" ترس" و "بیم" دو قطب یک ساختار (Structure) هستند. ساختاری که معرف هویّت جوهری و عرضی یا روحانی و جسمانی انسان هر دو است. ساختاری که در آن تن در روح تمامیّت یافته و از آن میانه روان(نفس) زاده شده است. و این نفس است که گاه بخواسته تن میترسد و به حفظ آن می پردازد و دیگر گاه به فرمان روح از "بیم" سرزنش وجدان و عدم خشنودی محبوب آسمانی یعنی یزدان مهربان میلرزد و تن را نثار میکند. آن ترس از جنبش یا حرکتی سلبی و دفعی نشئت میگیرد یعنی نفس را به سلب خطر و دفاع از تن میراند و آن دیگر یعنی "بیم" بالبداهه مجذوب محبوب میشود و به خاطر رضای معشوق از جامهء تن برون میآید و عریان بآستان جانان می شتابد.

چنین است که هر بحثی دربارهء "ترس" (خوف) خواه ناخواه ما را به گفتاری درباره "بیم" (خشیة) میکشاند.

ترس _ تحلیلی روانشناسی و فلسفی: واژه شناسی اشتقاقی (Etymological Terminology)  "ترس"واژه ای است پارسی باستان و اوستائی و مترادف آن "بیم" به همین معنی واژه ایست پهلوی. در زبان عربی خشیة مقابل بیم قرار دارد در حالیکه لغت خوف در برابر ترس به کار میرود. در زبانهای مغرب زمین آنها که از زبان لاتین سرزده اند مانند فرانسه کلمه Peur  از ریشه لاتین Pavor  به معنای ترس است و واژه Crainte از ریشهلاتین Cremere که عامیانهشده Tremere است در مفهوم بیم و به خود لرزیدن از انتظار اتّفاقی نامطلوب به کار میرود. در زبانهای انگلوساکن مانند انگلیسی واژه Fear مشتق از زبان انگلیسی میانین (MEFaeren به معنای ترس و وحشت آمده است در حالیکه لغت Apprehesion  که از ریشه لاتین (Appraehendere) و (Apprehensio) به معنای اخذ- گرفتن-  توقیف – درک یک موضوع و نیز "بیم" است. متذکّر میشویم که در زبان انگلیسی حتّی در تقریرات ادبی کلمه Fear به جای هر دو مفهوم مورد استفاده قرار میگیرد.

اکنون لازم است به دو واژه یعنی دلهره و دلواپسی که هر دو واژه هائی پارسی و آمیخته می باشند به خاطر آنکه دو فرایند نزدیک به ترس هستند نام ببریم. مترادف آن در زبان فرانسه Angoisse  از ریشه لاتین Angustia  به مفهوم احساس دلتنگی و محدودیت و نداشتن چاره است و در زبان انگلیسی Anguish  از همان ریشه لاتین مذکور در فوق است و هر دو واژه از مصدر لاتین Angere یعنی در فشار بودن و در رنج به سر بردن مشتق میشوند.

تعریف ترس:

ترس در یک دیدگاه کلی فرایندی عاطفی (Affective Process) است بسته به اینکه در چه موقعیّت زمانی و مکانی بروز کند میتواند نوعی از احساسات محسوب شود یا به مرحله تأثّر(Emotion) برسد و یا حتّی یک هیجان  (Passion) به حساب آید.** ولی به هر حال ریشه آن یک انگیزه (Motivation ) است و حول آن انگیزه می چرخد و آن انگیزه مانند هر انگیزه دیگر منشأش نیاز(Need) است. در این مورد نیاز به حفظ نفس منشأ این انگیزه است بهتر است از هم اکنون بگوئیم که وقتی واژه بیم جای کلمه ترس را می گیرد اگر چه هر دو فرایندی تقریباً مشابه دارند ولی نیازی که انگیزه "بیم" از آن سرچشمه میگیرد به نحوی پارادخشانه(Paradoxal) نیاز به حفظ نفس(Need to Self Protection) نیست بلکه نیاز به ایثار نفس است(OblationNeed to Affection of Self) بدین نحو "بیم" اصالةً منشأ و ماهیتی انسانی – اخلاقی – روحانی – دارد و حال آنکه ترس  بیشتر جنبه مادی و با غرائز حیوانی در ارتباط است. آشکار تر بگوئیم  که  "بیم" و "ترس" به  عنوان  دو فرایند دو  قطب   ساختاری (Structure) واحدند که در آن ترس معرف حفظ نفس و بیم نماینده ایثار نفس است. ذکر این معترضه ضروری است که بگوئیم در ساختار روان  (Structure if Psyche) به همین قطبیت وجود دارد(۱)و (۲) و لاجرم در تمام زیر  ساختارهای  (SubStructures) آن  این قطبیت (Polarity) رخ می گشاید. درست مانند آنچه در یک قطعه آهن ربا مشاهده میشود که دارای دو قطب است و ذرّات متشکّله آن نیز هر یک به تنهایی همان دو قطب را دارند و با نظمی که بر طبق آن قرار گرفته اند از یک سو معرف قطبیّت خود هستند و از سوی دیگر ممدّ قطبیّت کلّی آهنربا:

در گفتار روزمره باشتباه ترس و بیم را به جای یکدیگر به کار میبریم. در روانشاسی رویهم رفته سه گونه اضطراب را می شناسیم:

۱_ اضطراب فیزیولژیک که مادّی و جسمانی است و در برابر خطری موجود بروز میکند به همین علّت آنرا اضطراب طبیعی (Normal Anxiety) هم می گویند. اگر در حال عبور از جنگلی هستیم و ناگهان نعره شیری بگوشمان میرسد در ما طبیعةً حالت اضطراب بوجود  می آید که البتّه موجّه است و ترس به شکل احساس یا تأثری در ما تولید میشود.

۲_ ولی اگر مرتکب خطائی شده ایم و از آن پشیمانیم و از عدالت خداوند و احیاناً عدالت اجتماعی بیم داریم البتّه مضطرب میشویم و این اضطراب (پریشانی) مشایعی دارد که نامش پشیمانی است. چنین اضطرابی اخلاقی(Moral Anxiety) نام دارد.

۳_ برای اینکه این گفتار ناتمام نماند اضافه می کنیم که نوع سوم اضطراب پریشانی حاصل از بیماری روان است (Psycho- Pathological Anxiety) که در واقع عامل مشخّصی که بروز آنرا توجیه کند وجود ندارد و در واقع عامل این پریشانی ساخته و پرداخته روان بیمار است و باشکال مختلف بروز میکند که اهمّ  آنها واهمه ها (Fobia) هستند که مناظر مختلف آن گونه های بسیاری از مشکلات روانی می باشند.

درباره دلهره و دلواپسی لازم است توضیح  دهیم  که  از  فرایند آمیخته (Compound Structure)  ترس – بیم دلهره برمیخیزد. این دوگانگی ظاهری را بعضی مانند P. Wust (۱۹۵۷)(۳) ثنویت (دوگانگی) (Dualism) و ما آنرا قطبیت می نامیم. ووست میگوید ثنویت بدواً در انسان غریزی  است. زیرا انسان میان زندگی مادّی (Bios) و حیات معنوی (Logoss) جای دارد. انسان بدینسان نه در آن احساس رضایت میکند و در زندگی معنوی – عقلی آسایش  می یابد. لهذا دلهره و دلواپسی جزء لاینفک زندگی اوست.

S. Kierkegaard  (۱۹۳۵)(۴) می نویسد اگر آدمی تنها فرشته ای بود یا فقط حیوانی احساس دلهره و دلواپسی(Anguish) نمی نمود ولی از آنجا که او ترکیبی از هر دو است دست به گریبان این مشکل است.

بعد از این تقریرات مقدّماتی وقت آنست که ترس را تعریف کنیم: ترس فرایندی عاطفی است بصورت یک احساس یا تأثر یا هیجان در برابر خطر و عاملی آسیب رساننده و یا پیش بینی امکان آن که معمولاً همراه است با عکس العملی درونی و ذهنی(Subjective) از پریشانی و میل به فرار یا حمله یا دفاع و قوام با یک سلسله عکس العمل های جسمانی Neurophysiological. نیاز حفظ نفس Need to Self- protection که مبدأ انگیزه ترس است از جمله نیازهای ذاتی و فطری (Innate) (۵) است اگر چه فراگیری در برقراری ترس در وجود انسان نقش بسیار مهمّی دارد (J. B. Watson ۱۹۵۸)(۶) و حتّی بعضی از روانشناسان اطلاق ترس آور بودن را به بعضی از محرکها، امری ذاتی میدانند مانند ترس از مار(D. O. Hebb 1946)(۷). تأکید می کنیم که با وجود ذاتی بودن انگیزه "ترس" و "بیم" در استقرار و بروز ترس در اشکال گوناگون در انسان، اکتساب و آموختن نقشی مهم داراست شدّت ترس و گوناگونی آن از جهت موقعیّت و عامل مولد در طی فراگیری اجتماعی(Social Learning) بوجود می آید و این واقعیّت در بررسی و درمان ترسوئی ها موضوع اصلی است که باید منظور نظر روانشناسی باشد.

منشأ و ماهیّت ترس:  در بخش عاطفی ساختار روان انسان نیازها مبدأ انگیزه ها می باشند و ترس اعم از آنکه احساس یا تأثر یا هیجان باشد از سازه های همراهی کننده انگیزه ها هستند. به سخن دیگر اگر سیستم انگیزه ها را در مقام تمثیل مجموعه یاخته های تشکیل دهنده بخش عاطفی بدانیم احساسات و تأثرات و هیجان ها از عناصر مشکّلۀ محیط بین یاخته ها می باشند و همان رابطه ای را که محیط میان یاخته ها و کل بدن دارد با انگیزه ها و کل ساختار روان دارا هستند. حال بر ماست که بگوئیم کدامند آن نیازهای ذاتی که ترکیبشان سیستم پیچیده ای را به وجود می آورد که از آن ترس سرچشمه میگیرد. شاید شگفت آور باشد که علّت "ترس" و همچنین "بیم" یک سیستم پیچیده نیاز  Complex Needs System است.

در تعریف ترس بیان داشتیم که انگیزه آن نیاز به حفظ نفس می باشد. سازه های نخستین (Primary Factors) این انگیزه از نیاز که مبدأ است گذشته عبارتند از میل(Desire) به ابقاء و دوام وضع مطلوب و موجود این "میل" که معرّف  شدّت این نیاز است در بعضی جوامع و فرهنگ ها آنقدر شدید است که آن مردم را در مقابل هر گونه تحوّل و تغییر مقاوم می سازد و حاصل آن حالتی خاص از محافظه کاری Conservatism است که حالت تعصّب Fanaticism را تغذیه می کند. چنین مردمی نه لزوماً به خاطر دلبستگی به سیستم اعتقادی که دارند تغییر آنرا دوست ندارند بلکه بآن خاطر است که از تغییر و تحوّل بیم (۸)و (۹) دارند.

از سازه های دیگر این انگیزه باید از تمایل، گرایش(Tendency) که گاه نیز آنرا کشش(Drive) هم میگویند میتوان نام برد که نمودار سو یا جهت انگیزه است. فرار، دفاع، یا حمله جهات مختلف انگیزه ترس را تعیین می نمایند. سازه دیگر موضوع(Object) است که آن "خود" یا "خویشتن" یا به طور کلی  نفس فرد است و بالاخره آخرین از  سازه های نخستین هدف() است و آن حفظ خود یا نفس است. همانگونه که قبلاً گفته شد نیاز به حفظ نفس همتای دیگری دارد که نیاز با نثار نفس است و با نیاز به حفظ نفس مشترکاً در یک ساختار  قطبین  آنرا  بوجود  می آورند و هر  دو  اصالةً  ذاتی (Innate) می باشند در کنار این ساختار نیازی و انگیزه ای (NeedMotivation StructureSystemGoal) نیازهای ذاتی دیگر هستند که در حقیقت رُسته از دینِ سیستم اصلی می باشند و بنابراین همه ذاتی هستند. آنان عبارتند از:

 نیاز به امنیّت Need to Security که مورد تحقیق و مطالعه روانشناسانی از قبیل Maslow .A (۱۹۴۳)    (۱۰) قرار گرفته است. به نظر این روانشناس این نیاز پایه است و وی آنرا در گروه نیازهای نقصانی (Deficiency Need) طبقه بندی نموده است  باین  معنی که  ارضاء آن سبب از میان رفتن فشار درونی و بازگشت روان و تن به حالت طبیعی است. در چهارچوب تئوری انسان گرائی(Humanistic)  (۱۱)ابراهام ماسلو در کنار نیاز بامنیّت فرانیازهای با ارزش والا (Meta needs) موجود است که یکی از آنها نیاز به موفقیّت است که همتای آن بیم از شکست می باشد. این نیاز شخص را بایثار نفس رهبری می کند. کدامین موفقیّت حقیقی است که لازمه اش سعی و مجاهدت و فدا کردن وقت، نیرو، ثروت و راحت و آسایش نباشد؟ نقش این نیاز وقتی آشکارتر میشود که "گرایش" را در آن مورد توجّه قرار دهیم. گاه موفقیّت برای شخص خود معمول میگردد و گاهی دیگر اگر چه بهر حال موفقیّت تعلّق به ایثار کننده دارد ولی هدف محافظه دیگری است. وقتی لوئی پاستور واکسن و سموم هاری را یافت ابتدا آنرا روی خودش آزمون نمود در حالیکه میتوانست برای وی خطری جدی بوجود آورد. در روان این دانشمند بزرگ "بیم" از ناتوان بودن از نجات جان بیماران که مسئله ای وجدانی و اخلاقی است او را بایثار نفس کشاند. داستان پسر بچّه ای که به نام ژوزف وولپیان Joseph Vulpian که به بیماری هاری مبتلا شده بود و با سموم ساخته شده به وسیله پاستور نجات یافت گفتنی است. ممکن است بعضی بگویند که وی "نیاز" به شهرت داشت و سعی او بر این محمل بوده ولی از وجدان خود باید بپرسند آیا قیمت چنین شهرتی جان وی بود؟ بعلاوه اگر هم فرض کنیم که کنجکاوی که خود یکی از "گرایش" های مهم نیاز بدانستن است در او سبب این کوشش شده و یا شهرت خواهی او را باین کار و خدمت وا داشته آیا بهتر نیست از خود بپرسیم اگر ما بودیم چنین میکردیم؟ اگر هم فرض کنیم چنین بود، خدمتی آنچنان شایسته و تاریخی از جهت علمی و اخلاقی نیز بود. به قول حافظ شیرازی:         

  "اگر شراب خوری جرعه ای نشان بر خاک

                               در  آن گناه  که فیضی  رسد بغیر  چه باک"

در وجود پاستور "بیم" از عدم موفقیّت بر ترس از مرگ و نیستی چیره شده است. بخصوص که در واقع نقطه نهائی ترس وحشت از مرگ و نیستی است که بعقیده بعضی از روانشناسان فرایندی فراگیر است به نحوی  که  پیوسته  در  تمام  لحظات  زندگی  در  روان  حضور دارد  (G.Zilboorg 1943)(۱۲). با این همه "بیم" نرسیدن به موفقیّت که فرایندی معنوی است و در مورد فوق خدمت بجامعه بشری است بر ترس از مرگ پیروز شده است.

در کنار نیاز فوق فرا نیاز دیگری وجود دارد بنام فرانیاز مفید بودنMetaneed to beuseful برای خود و برای دیگران

هرزمان این  نیاز  ارضاء  نشود  فرد احساس  بیهودگی و  خمودگی  می کند. ارضاء این نیاز نوعی پاسخ مثبت به هر دو نیاز حفظ نفس و ایثار نفس است. جنبه نوع دوستی و نوع پروری این نیاز(Altruistic) بر جنبه خوددوستی(EgoCentristic) آن قویّاً رجحان دارد. بگذارید در این مورد مثلی ملموس و محسوس و موجود بزنیم. در زندگی افراد جامعه بهائی در دهه های اخیر موارد بسیاری از ثبوت بر پیمان خداوند در وقت بروز خطر هجوم متعصّبین همه چیز، شغل – مال – خانه و حتی جان خود را، بخطر انداختند. کم نبودند کسانیکه در برابر خطر اعدام واقع شدند و "ترس" از مرگ لاجرم به عنوان یک انسان در آنها موجود بود. در قطب مقابل "ترس"، "بیم" از دست دادن خشنودی خداوند و بگروه عهد شکنان پیوستن در راه آنچه مآلاً خدمت عظیمی به جامعه بشری محسوب است نیز بقوّت موجود بود. سرانجام آنگاه که تعادلی میان آن "ترس" و این "بیم" حاصل گردید مآل حال آنان معلوم شد و برای خدمت به جامعه بشری و خشنودی خداوند شهادت را پذیرفتند این چنین بیم (خشیّة) بر ترس پیروز میشود. آنان عاشقانی بودند. عشق و بیم با هم میتواند مجتمع گردند ولی عشق حقیقی در دلی که در آن ترس جای دارد آشیانه نمی کند.

نیاز بدانستن Need to know . ناشناخته مولد شک و موجب پریشانی خاطر است. تاریکی از آنجائی وحشت انگیز است که ناشناخته است. آدمی نیازمند دانستن است. "میل" به دانستن معرف قدرت و شدّت این نیاز است. "گرایش" این نیاز کنجکاویCuriasity  است(M. Pradines)(۱۳) این نیاز فطری از یک سو، مادّه اولیّه فرایند کشف حقایق اشیاء است و از سوی دیگر انسان را بر شناسائی دنیای ناشناخته  موفّق  میدارد. ناشناخته  در  هر دیدگاهی نگران کننده است (Wilson G. D & Nias B.K.B. 1972)(۱۴) گاه این نگرانی در مفهوم نگرش وسیله کشف ناشناخته است و دیگرگاه در معنای پریشانی گویای عدم ارضاء نیاز بدانستن است. معناهای گوناگون تاریکی در ادبیات جهان همیشه بیانی است از ایهام و ابهام و زاینده تردید و دلواپسی است. ترس از مرگ هم ریشه اصلیش گذشتن از این عالم به عالمی ناشناخته است. کوشش ادیان به ویژه دیانت بهائی بر آن است که هر چه بیشتر مرگ را با دادن آگاهی روحانی درباره آن بر انسان آسان کنند. تا آنجا که با تشریح جهان روحانی و ملکوت الهی حضرت بهاء الله می فرمایند "یا ابن العماء جعلت لک الموت بشارةً کیف تحزن منه ..."(۱۵) و باز میفرمایند "یاابن الانسان انت ملکی و ملکی لا یفنی کیف تخاف من فنائک و انت نوری و نوری لایطفی کیف تضطرب من اطفائک و انت بهائی و بهائی لایغشی و انت قمیصی و قمیصی لا یبلی فاسترح فی حبّک ایّادی لکی تجدنی فی الافق الاعلی"(۱۶) محور اصلی ترس در زندگی انسان ترس از مرگ است و در این بیان در کلمات مکنونه حضرت بهاء الله میفرمایند: ای پسر انسان تو قلمرو منی و قلمرو من نابود نمی شود پس چگونه از نابودی خود هراسناکی، تو نور منی و نور مرا خاموشی در نمی گیرد چگونه از خاموش شدنت پریشانی و تو شکوه منی و شکوه من در پرده نمی شود و تو جامه منی و جامه من ژندگی نمی پذیرد پس در عشق من بیاسای باشد که مرا در جایگاه برین بازیابی. و باز در لوحی دیگر میفرمایند: "الحمدلله الّذی جعل الموت باباً للقائه و سبباً لوصاله و علْةً لحیاته و به ظهر اسرار کتابه و ما کان محزوناً فی علمه"(۱۷) این بیان مبارک باید موضوع یک مقاله مفصلی باشد ولکن در اینجا همین قدر میگوئیم که اینچنین دیانت بهائی وحشت از مرگ را در انسانها از میان میبرد. اگر چه هراس از مرگ در انسانها هسته اصلی ترس در اوست ولی آدمی همیشه تنها از جهت جسمانی (بیولژیک) نمی میرد. گاه مرگ روحانی و اخلاقی است. گاه مرگ اقتصادی و زمان دیگر اجتماعی است. در هر یک از این دیدگاه ها فنا در آن منظر اتّفاق می افتد. این انواع فنا همیشه زاینده پریشانی است. بعضی از آنها "ترس" را موجب میشود بعضی دیگر "بیم" تولید میکند. مرگ روحانیت اخلاقی و اجتماعی مولد "بیم" است و حال آنکه مرگ جسمانی و تقریباً مرگ اقتصادی مولد ترس.

نیاز به دانستن نیز دو قطب دارد: نیاز بدانستن محیط زیست و محیط اجتماعی و به طور کلی شناخت دنیای خارج از "خود" و دیگری نیاز بدانسته شدن یا بهتر است بگوئیم شناخته شدن. شناخت دنیای خارج و از جمله اجتماع، مولّد اعتماد ماست و از آنجا که "جامعه سیستمی است که در اعتماد تمامیّت یافته است"(۱۸)(R.Mucchelli 1988) همانگونه که جسم در روح تمامیت می یابد و حیات انسان نتیجه این تمامیت یافتن است. اجتماع هم بدون اعتماد چون تن بی روح مرده است. مفهوم آسایش و امنیت در ذهن انسانی که از اجتماعی که در آن زندگی می کند آگاهی و شناخت ندارد و به عبارت دیگر اعتماد نمی تواند داشت مرده است. چنین انسانی در چنین شرایطی در تاریکی زندگی می کند. تاریکی هم مانند مرگ انواع دارد. بگذریم از این که در روزگار ما جهان و جهانیان خود را از شناخته شدن بدور میدارند و پنهان می کنند و این واقعیّت تلخ در روابط میان حکومتها و اهل سیاست، در میان ملّت ها و دردناک تر از آن در میان افراد یک ملّت و فرهنگ مشاهده میشود. اینست که جهان را تاریکی، وهم انگیز و وحشت زائی احاطه نموده است.

قطب دیگر نیاز به شناختن، احتیاج به شناخته شدن است. خشنود نشدن این نیاز آنگاه که آنرا در حد اعلی بنگریم مترادف و معادل عدم حضورفرد در جامعه است.  چنان مینمایدکه جامعه بهیچش نمی شمارد. بررسی نیازبه شناختن در دیدگاه روانشناسی پدیده ای (Existential Psychophenomenology) آنگونه که محقّقینی چون  (R.D. Laing 1966)(۱۹) پایه های مکتب مزبور را گذارده اند و در انتشارات علمی دیگر (۲۰) نیزمی خوانیم بر ما در حقائق  تازه ای را می گشاید. در این دیدگاه:

_ گاهی فرد دیگران را مشاهده میکند تا آنها را بشناسد.

_ گاه دیگر فرد دیگران را مشاهده میکند تا بداند او را چگونه   می شناسند.

_ زمانی هم او خود را می نگرد تا خویشتن را بشناسد.

_ زمانی دیگر خود را می نگرد تا شناختی را که دیگران از او دارند دریابد.

بر حسب اینکه این شناخت های گوناگون چقدر با هم توافق یا تفاوت و حتّی تضاد داشته باشند نتیجه اش می تواند برای فرد موجب آرامش و اعتماد باشد یا بالعکس موجب عدم اعتماد و اضطراب. اگر این تضاد و تفاوت شدید باشد یا آنکه فرد خویشتن را نشناسد همه به همان نحو که عدم شناسائی محیط در وی تردید و شک و ابهام و پریشانی ایجاد میکند از یک سو اعتمادش از جامعه سلب میشود و در آن سوی دیگر بردار اعتمادش از خودش سلب می گردد. پس کسی که بر خود معتمد نیست به چه تکیه کند؟ یا اگر این شناخت نادرست در جهت شناختی برتر یا فروتر از واقعیّت باشد چگونه میتوان بر او تکیه کرد و یا آنکه او را انسانی متّکی به خود دانست؟ در پهنه چنین نمایش غم انگیز اجتماعی است که ترسوها، بزدل ها را می بینیم و متملّق ها را می شناسیم و انسانهای فاقد استقلال اندیشه و باور را کشف می کنیم و بالاخره آدمهای وابسته و فاقد قدرت تصمیم گیری را مورد ملاحظه قرار می دهیم. "ترس" و یا "بیم" تنها آن نیست که از مشاهده فرو ریختن بمبها بر شهری که در آن ساکن هستیم پیش می آید و یا آنکه از هجوم انبوه مردمانی که تعصّب عنان مردمی آنها را گسیخته است بما دست می دهد. بلکه آنچه ممکن است انسانها را بانطراح و انحناء و از دست دادن اندیشه های آزاده و چرب زبانی و تظاهر و ریاکاری بکشاند آنهم زاده از ترس است و یا بیم. در اعماق فضای مسموم اجتماع از بروز برخودی های بالا ترس و بیم را می بینیم که چگونه آنها را تغذیه می کنند. ترس از این و بیم از آن. دریغا که در اینجاست   که  شخصیّت  آدمی   که  ریشه اش  در   هسته   عاطفی انگیزه های اصلی آن که به بعضی از آنها اشاره کردیم جای دارد میلرزد. در این جا لازم است به این معترضه بپردازیم که مبادا از حالات فوق یعنی عدم انحناء و انطراح و تقبیل ایادی بوی غرور بمشام برسد زیرا فروتنی زیور شجاعان حقیقی است و در نزد ترسوها غالباً میتوان غروری که حاصل عکس العمل نسبت به حقارت و ضعفشان است مشاهده نمود (Reactive pride) صاحبان عزّت نفس خاضعان بالفطره اند. حضرت عبدالبهاء میفرمایند: "اعظم شرف انسان و سعادت کلیه عالم امکان عزّت نفس و محبّت بلند و مقاصد ارجمند فطریّه و عفت خلقیّه است"(۲۱)

به طور کلی میتوان گفت که منشأ ترس عدم ارضاء سیستم پیچیده ای از نیاز های طبیعی است(A Complex Structure - System of Needs) که در حد امکان به شرح آنها پرداختیم. پیچیدگی حالتی است که باید در برخورد بآن ایستاد و باندیشه پرداخت. رژه موکّلی Roger Macchelli می گوید "امر پیچیده (Complexity) خود یک ساختار و واجد سازمانی است"(۲۲) اگر چه بعضی در آن ناهماهنگی دیده اند مانند (A. LaMouche) ولی این تقریر زائیده احساس و تفکّری است که در گذشته نسبت به "پیچیدگی" در مفهوم در هم و ناهماهنگ وجود داشته است. پیچیدگی کم کم به صورت یک دسیپلن علمی- فلسفی در میآید(۲۳) و در کنار علم و حکمت سیستمیک(Systemics) ما را در کشف حقائق اشیاء کمک میکند. در پیچیدگی که در آنسوی برداری که با سادگی (Simplicity) شروع میشود قرار دارد، با مجموعه مباحثی را می بینیم که در بلندای تحوّل و دگرگونی اندیشه و دانش به همان سادگی ختم میشود. آن ساده و بسیطی که بسخن حضرت عبدالبهاء در ماوراء زمان – مکان به بینهایت و ابدیت و بعالم روح تعلّق دارد.(۲۴)

دیاگرام صفحه بعد نموداری از ساختار پیچیده(Complex Structure) نیازهائی است که مبدأ ترس – بیم و شجاعت را نشان میدهد.

این قطبیت در ساختار نیاز پیچیده ای که عدم خشنودیش سبب ترس و بیم میشود منطبق با قطبیت موجود در ساختار سیستم Structure - System روان انسان است و تقریر شده است.(۲۵)و (۲۶)

در بخش های بعد بحثمان جنبه های خاصی را از قبیل روابط میان ترس و بیم و شجاعت، ترس و عشق است. نقش فراگیری اجتماعی Social learning را  در استقرار ترس در روان انسان بطور اختصار بررسی می کنیم.

ترس، بیم و شجاعت: طرح مسائل ترس، بیم و شجاعت با هم ممکن   است   سبب  اعجاب گردد   چون   علی   الظّاهر فرایند های متخالف به نظر می آیند. هدف ما از این گفتار بررسی امکان توأم بودن آنهاست در عرصه وقوع. به عبارت دیگر پاسخ بسؤالاتی از قبیل: آیا شجاع ابداً نمی ترسد؟ آیا شجاعت با بیم هیچگاه همراه نیست؟ اگر در نزد فردی به هیچ وجه ترس وجود نداشته باشد شجاعت در وجود او چه معنائی دارد؟

م- جی- آدلر(M. J. Adler 1993) (۲۷) می گوید: "قهرمانان هیجانات بیشمار دارند و ترس نیز یکی از آنهاست. اگر آنها شجاع نامیده میشوند نه به این خاطر است که هیچ چیز آنها را وحشت زده نمی کند و یا خونسردی را از آنها نمی گیرد. ترس آنها را نیز اخذ  می نماید همان گونه که خشم. آنها از آنجائی شجاع محسوب میشوند که با وحشت عمل نمی کنند و ترس آنها را از عمل و دنبال کردن هدف باز نمی دارد. انسان شجاع پیش از غلبه بر خطر بر ترس خود غالب میشود."

افلاطون می گوید: "شجاع کسی است که در رنج و شادی فرمان عقل را در این باره که از چه چیز باید ترسید و از چه نباید ترسید بکار میبرد."(۲۸)

هگل(F. W. Hegel) "در میان فضائل انسانی شجاعت را مقدم     می شمارد در حالیکه افلاطون حکمت را برترین آنها میداند" (۲۹)

ارسطو (Aristotle) "شجاعت – اعتدال – خوش خوئی و عدالت را افضل فضائل می داند و حزم یا حکمت در عمل را بآنها می افزاید و آنها را بیش از آنچه مربوط به خرد بداند جزء قلمرو اخلاق میشمارد"

قرنها بعد "سن توماس دکن (Thomas Aquinas) آنها را فضائل اخلاقی چهارگانه نامید."(۳۱) برای ارسطو "فضیلت اصلی در سجایا و حالات انسانی "اعتدال" است. بر این پایه ترس را در موقع خود و سبب موجه و به نحوی صحیح تؤام با اعتدال از علائم حزم و حکمت میداند و بدینسان رنگی از فضیلت بخود می گیرد و در کنار شجاعت دارای ارزشی مثبت میشود"

اپیکتتوس(Epictetius) معتقد است که "انسان باید همیشه اعتماد      (Confidance) را با احتیاط (Caution) در هم آمیزد" (۳۲). جمع اعتماد و احتیاط در بادی نظر ممکن است یک پارادخش (Paradox) به نظر آید چون این دو حالاتی متخالفند ولی اندکی توجّه ما را به این حقیقت رهبری میکند که مقصد از آمیختن این دو مفهوم اینست که همیشه میانگین و اعتدال حکیمانه ترین و درست ترین است. همانگونه که افلاطون هم میگوید: "شجاعانه ترین عمل ها حکیمانه ترین آنهاست" این پند که از رواقیون (Stoics) بجا مانده دقیقاً گویای این واقعیّت است: "در آنچه ماوراء اراده تو است اعتماد روا دار و در آنجا که اراده تو مداخله دارد احتیاط پیشه کن"(۳۳) در همین راستاست که اسپینوزا (Spinoza) می گوید: "فرار در وقت خود همانند کفاح  و مقابله  در  جای خود هر دو نمودار قدرت عقل است" (۳۴) معنی این سخن اینست که اجتناب از خطر در جای خود و رویاروئی با آن در وقت خود از فضیلت عقل نشئت میگیرند.

مل ویل (H. Melville) میگوید: "مورد اعتماد ترین و مفید ترین شجاعت آنست که نتیجه ارزیابی صحیح از خطر باشد و عدم آن آشکارا از بی پروائی است که از بزدلی کمتر آسیب زننده نیست" (۳۵) برای روشن شدن بگوئیم که اگر شجاعت حقیقی از قانون اعتدال پیروی میکند، بی پروائی هم همان فرایند است با این تفاوت که از اصل اعتدال پیروی نمی نماید.

*    *     *

در دیانت بهائی مفاهیمی هستند که همگی به نور تمثیل شده اند از قبیل محبّت _ عدالت _ معرفت و لهذا در یک مرتبت قرار می گیرند یا بزبان دیگر اقمار نجم واحدی از حقیقتند. حضرت بهاءالله در لوح شیخ نجفی می فرمایند: "لعمرالله عدل جندیست قوی، اوست در مقام اوّل و  رتبه اولی فاتح افئده و قلوب و اوست مبیّن اسرار وجود و دارای رایت "محبّت" و جود و در خزائن علوم الهی علمی موجود که عمل به آن "خوف" را زائل می نماید ولکن علی قدر مقدور"(۳۶) بیان مبارک فوق ارتباط و نسبت میان عدالت_ محبّت و علم(معرفت) را از یک سو، و از سوی دیگر رابطه آنها را با ترس (خوف) روشن می فرماید.

شجاعت تنها توانائی رویاروئی با خطرات جسمانی نیست و ترس هم تنها حالتی که در برابر این گونه خطرات در انسان بوجود می آید    نمی باشد. بپا خواستن در برابر خواهش های تن و امیال دنیوی از مال و خواسته گرفته تا غرائز حیوانی شجاعتی در مرتبه والاست. حضرت بهاء الله می فرمایند: "در ثروت خوف مستور و خطر مکنون"(۳۷)

انسان پرهیزکار از عدالت خدا بیم دارد و همین پرهیزکاری است که شجاعت رویاروئی با خواهش های نفسانی را دارد. در وجود او بیم (خشیّة) با "شجاعت" در هم آمیخته اند. بدین سان می بینیم که "شجاعت" و "بیم" فرایندهای هم شکم هستند(Twin Processes) و در عبارتی گویاتر دو قطب یک ساختارند. در مورد انسان پرهیزکار این دو قطب والاترین مرتبه اثر را دارند. در نزد انسانی دیگر که کوششهای غریزی(Instinctive Impulses) او را به انجام خطائی وسوسه می کنند ولی در عین حال از عدالت خداوند یا عدالت اجتماعی و یا قضاوت مردم "بیم" دارد باز هم همین ساختار در کار است ولی با وجود کوششی که دارد از انجام نقش خود در حدّ کمال نسبی ناتوان است. این تقریر بر این پایه منطقی استوار است که این شخص تشخیص نیک از بد را می دهد و از آنکه بدی به او نسبت داده شود "بیمناک" است. حال اگر در کنار آن مرد پرهیزکار و این یکی که نیم پرهیزکارش می نامیم شخص سوّمی را در نظر آوریم که جنایتی را  طرح ریزی می کند و خونی ریخته میشود. او هم مضطرب میشود ولی علّت اضطرابش "ترس" از حبس مؤبّد است نه از اینکه جنایتی را به او نسبت دهند. سرزنش وجدان و عدل خداوند و عدالت اجتماعی و قضاوت مردم در نزد وی قدری و نقشی ندارند. در او نیاز به حفظ نفس در حدّ اعلای خودپرستی بروز میکند. آنچه را او به حفظش  می پردازد نفس امّاره است. نفس امّاره ای که حضرت ولیّ امرالله درباره آن فرموده اند: "نفس دیگر نفس امّاره است و آن میراث مظلم و حیوانیست که همه ما آنرا داریم و همان طبیعت دون انسانیست که میتواند به دیو موحش خودپرستی خشونت و شهوت و غیره تبدیل گردد. این نفس امّاره است که میبایست علیه آن پیکار کنیم و این جنبه منفی طبیعت ماست که باید با تمام قوی بکوشیم تا آنرا آزاد سازیم و در راه وصول به کمال یاری کنیم و یا اینکه لااقل جنبه بهیمی آمال و آرزوهای ناشی از آنرا تابع جنبه های عالی و ملکوتی شخصیّت خود قرار دهیم."(۳۸) اصولاً وقتی سخن از حفظ نفس است باید بدانیم معنای این سخن چیست. حضرت عبدالبهاء آنرا چنین تعریف میفرمایند: "اول کلمه ... صائناً لنفسه است و این معلوم است که مقصد حفظ نفس از بلایا و محن جسمانی نبوده ... بلکه مقصد اصلی حقیقی صیانت از نقائص باطنیّه و ظاهریّه و اتّصاف باوصاف کمالیّه معنویّه و صوریّه بوده"(۳۹) تذکّر این نکته لازم است که در بیان مبارک فوق کلمات "ظاهریّه" و "صوریّه" گواه آنست که البتّه شخص باید به مبالات در حفظ تن و جسم خود نیز بپردازد ولی این معنایش غفلت از حفظ باطن و معنی که صیانت حقیقی نفس است  نمی باشد. موضوع دیگری که از این بیان مبارک بر ما معلوم میشود اینست که در مقایسه "بیم" از ندای وجدان و "ترس" از جان تفوّق با ندای وجدان است. سیسرن می گوید نمی توان قبول نمود که انسانی که ترس از یک خطر جدی او را در هم نمی شکند اگر مقهور حرص و آز گردد یا شهرت بر او غلبه کند بتواند شجاع بشمار آید.

یکی از مظاهر "شجاعت" استقامت است و عدم آن یعنی "ترس" با عدم استقامت همراه است. حضرت بهاء الله می فرمایند: "کونوا مظاهر الاستقامة بین البریة علی شأن لاتمنعکم شبهات الّذین کفروا بالله اذ ظهر بسلطان عظیم"(۴۰) از تعمّق در این بیان مبارک ضمن بسیاری مطالب این واقعیّت هم بر ما روشن میشود که شجاعت پدیده ای است که نیازمند مجاهدات و کوشش است و کفاح در برابر وسوسه های درون و عوامل برون است و این معنای استقامت است. حضرت عبدالبهاء شجاعت را چنین تعریف فرموده اند: "ای پور رستم امروز شجاعت و مردانگی و جسارت و فرزانگی امانت است امانت دیانت است دیانت صداقت است صداقت استقامت است استقامت والبهاء علیک"(۴۱) در این بیان مبارک دو مطلب مهم را میآموزیم. اوّلاً اینکه شجاعت و فرزانگی دو مفهوم هم بسته اند. یعنی هر کدام از آن دو مفهوم دیگری را تعریف میکند. ثانیاً شجاعت و فرزانگی که همان حکمت است یعنی امانت دیانت صداقت و استقامت. در لوح اصل کل الخیر اثر حضرت بهاء الله زیارت می کنیم: "اصل الحکمة هی الخشیّة عن الله عزّ ذکره و المخافة من سطوته و سیاطه و الوجل من مظاهر عدله و قضائه"(۴۲) این است معنای فرزانگی (حکمتی) که حضرت عبدالبهاء در تبیین خود از آثار مظهر الهی در لوح خطاب به پور رستم ذکر می فرمایند.

رشحات حکمتی که از این آثار مبارکه بر سرزمین اندیشه ما افشانده میشود و گلهای معانی که از آن می رویاند بر ما روشن میدارد که نیاز حفظ نفس بیشتر مبدأ ترس است و نیاز ایثار نفس منشأ مهم از عدالت خداوند. رفتار ما انسانها نتیجه گفتگو(Dialogue) میان این دو است مأمول چنان است که پیروزی با ایثار نفس باشد زیرا شجاعت حقیقی از این سخن آخر نشئت می گیرد.

عشق  و ترس

عشق حقیقی را با ترس کاری نیست. اگر بخواهیم در عشق اثری از آن بیابیم تنها "بیم" از دست دادن مهر محبوب را خواهیم یافت. حضرت نقطه اولی می فرماید: "عبادت کن خدا را بشأنی که اگر جزای عبادت تو را در نار برد تغییری در پرستش تو او را به هم نرسد و اگر در جنّت برد همچنین ... و اگر از خوف عبادت کنی لایق بساط اقدس الهی نبوده و نیست ..."(۴۳)

این آیه مبارکه از بیان فارسی تعلیم برترین درجه از ایثار نفس است. حضرت بهاء الله در هفت وادی در این باب می فرمایند: "عاشق را از هیچ پروا نیست و از هیچ ضرّی ضرر نه از نار سردش بینی و از دریا خشکش یابی"

عشق و شجاعت و بیم از دست دادن محبوب هر سه در روان انسان منشأ واحد دارند و آن "نیاز به ایثار نفس" است. در اینجا مقصودمان عشق حقیقی، عشق ایثاری است(Oblatory Love) که در وراء عشق واقعی (Communion love) جای دارد این عشق در قلب آن عاشقی است که با "دلی آکنده بآمال و آرزو  نزد او" نمی رود. چنین عاشقی بیم از دست دادن چه را بغیر از معشوق دارد؟ که او "از نار سردش بینم و از دریا خشکش" او که اگر جزای بیان عاشقانه اش "او را در نار برد تغییری در پرستش او بهم نرسد"؟

عشق حقیقی (Obletory love) مطلقاً روحانی است درحالیکه عشق واقعی (Communion love) حاصل تمامیّت یافتن دو عشق احرازی و عشق ایثاری در هم است بشرط آنکه تفوق با عشق ایثاری باشد اگر این عشق حتی میان یک زن و شوهر برقرار نباشد بنیان آن خانواده بر باد است. در جای دیگر از انواع این عشق ها و تفاوتشان برای دوستان مختصری بیان داشته ایم(۴۵) به همین قدر می گوئیم که عشق احرازی خودخواه و حسود است و حال آنکه عشق ایثاری فداکار است و ودود. سخن ما در این جا درباره عشق ایثاری است. جمال قدم جلّ اسمه الاعظم در این باره میفرمایند: "الحب شرف لم یکن فی قلب الخائف ... و من لم یخف الله اخافه الله من کل شیء و من خاف الله یخاف منه کل شیء" (۴۶) (عشق بزرگواری است که در قلب ترسو هرگز جا نمی گیرد ... و آن کس که از خداوند نترسد، خداوند او را از همه چیز ترسان میسازد و آنکس که از خدا بترسد همه چیز از او خواهد ترسید)(ترجمه) ترس از خداوند ترس از خود او نیست بلکه بیم از عدالت اوست از یک سو و از سوی دیگر بیم از دست دادن مهر اوست، او که در عین عدالت و قهاریت بخشنده است. حضرت ولیّ امرالله میفرمایند: "ما از خداوند بیم نداریم به خاطر آنکه او سخت گیر است، بلکه از او میترسیم بآن خاطر که او عادل است و اگر ما مرتکب خطائی شویم و سزاوار تنبیه باشیم او بر اساس معدلتش ممکن است ما را سزاوار تنبیه بداند. ما باید هم خدا را دوست بداریم و هم از او بیم داشته باشیم"(۴۷)(ترجمه) در جای دیگر در پاسخ یکی از احبّاء غرب پاسخی نظیر پاسخ فوق فرموده و اضافه نموده اند که خداوند عادل است ولی رحمن و رحیم و بخشنده نیز هست."(مضمون بیان مبارک)

ام – اسکات پک (M. Scott. Peck 1978) می نویسد عشق نیز تابع انتظامی  است    (Discipline)  (۴۸)  استقرار  انتظام ها  همیشه   به نحوی از نوعی بیم امکان پذیر می شود و در این مورد بیم از  دست  دادن محبوب ضامن استقرار این نظم است. لئو بوسکاگلیا (Leo Buscaglia) می نویسد در عشق زندگی بزرگترین کفاح است و بیشتر از هر حالت عاطفی دیگری نیازمند ظرافت – حسّاسیت – تفاهم – قبول – بردباری – معرفت و توانائی است"(۴۹) همه این صفات در یک متن کلی ممکن است و آن شجاعت است.

فراگیری اجتماعی و ترس: آیا ترس یک فرایند ذاتی و فطری است یا آنکه در طول زندگی از طریق تربیت و تعلیم آنرا فرا می گیریم؟ در جریان بحث های گذشته ترس را احساس، تأثر و یا هیجانی که حول محور انگیزه هائی که منشأ آنها نیازهای فطری و درونی هستند دور   می زنند در عین اینکه خود پیرامون یک محور اصلی یعنی نیاز حفظ نفس – ایثار نفس می چرخند سخن گفتیم. پاسخ باین سؤال لازم است که آیا این احساس –تأثر – هیجان منحصراً منشأ فطری دارد و یا آنکه عوامل اکتسابی و نوعی فراگیری اجتماعی (Social Learning) در ایجاد و تحوّل آن مداخله دارد.حضرت عبدالبهاء در پاسخ این سؤال که اخلاق نوع انسان چند قسم است میفرمایند: "اخلاق فطری و اخلاق ارثی و اخلاق اکتسابی که به تربیت حاصل گردد"(۵۰) اخلاق بخش پیدای رفتار(Patent behavior) را تعیین میکند.در حالیکه خود اخلاق نیز ریشه های ناپیدا دارد(Latent factors) رفتار هم تعریفی به همان عمق اخلاق دارد: "مجموعه ای است از اعمال، فعّالیت ها، عکس العمل ها و پاسخ ها به فرایندهای باطنی انسان. بنابراین رفتار تنها آن چیزی نیست که در ظاهر مشاهده می کنیم بلکه شامل همه جریاناتی است که سبب بروز آنچه در ظاهر مشاهده می نمائیم نیز میگردد "(۵۱) در این راستا وقتی انسان میترسد و یا آنگاه که بیمناک است بسیاری اتّفاقات در روان و تن وی بوقوع می پیوندد تا بصورت علائم ترس یا نشانه های بیم که بعداً در بخش "عکس العمل های بدن در برابر ترس" از آنها سخن خواهیم گفت آشکار شود. رفتار و اخلاق فرد از جهت روانشناسی شامل همه این فرایندهاست یعنی آنچه در برون مشاهده میشود و آنچه در درون روی می دهد. همه رفتارهای انسان من جمله ترس و بیم از جهت مبدأ درونی و ارثی  (Innate and genetical) و همچنین فطری (Inherent) می باشند و از جهت بروز رشد و تحوّل اکتسابی به درجه ای که اگر عوامل اکتسابی و بزبان دیگر تربیتی در میان نباشند آنچه درونی و فطری است به تدریج ضعیف میشود و از بین میرود. ما در جای دیگر تفاوت میان فرایندهای ارثی و فطری را بیان نموده ایم.(۵۲)

کودکانی که بیش از حد اعتدال مورد حفظ و مراقبت قرار می گیرند ترسو بار می آیند. مراقبت لازم است ولی مانند هر چیز دیگر باید از اصل اعتدال پیروی کند. کودکانی که در بعضی فرهنگ ها برای رام کردن و آرام کردنشان عوامل و محیط های مصنوعاً ترس آور را به کار میآورند ترسو بار می آیند. کودکانی که در خانواده های بی تفاوت  (Indifferent Families) پرورش یافته اند نیز پیوسته دستخوش اضطرابند و ترس و بیم آسان بر آنها غلبه می کند. وسائل ارتباط جمعی که در تربیت برنامه ریزی نشده (Informal Education) نقش فوق العاده مهم داراست. میتوانند نسل های ستیزه خو و در عین حال ترسو ببار آورند و یا انسانهای شجاع و صلح دوست. یک نوجوان آمریکائی در سن شانزده سالگی و تا این سن روی صفحه تلویزیون شاهد سیزده هزار(۱۳۰۰۰) کشتار انسان بوده که بعضی به صورت فیلم و بعضی ضمن اخبار و رپورتاژها حقیقی بوده اند. چنین کودکی یا در برابر رفتارهای خشونت آمیز و حتّی قتل بی تفاوت می شود و مشاهده و احیاناً ارتکاب آن عادی می گردد و میتواند همان ستیزه خو شود و یا آنکه اعتمادش به کلی از محیط اجتماعی سلب و تبدیل به آدمی ترسو و بزدل و شکاک گردد. بهر رو تمام عوامل اجتماعی شدن          (Socialization) که در حقیقت فرایند کلی دریافت تربیت اجتماعی فرد است چه خانواده، چه وسائل ارتباط جمعی، چه محیط های آموزشی و بالاخره خود جمع اجتماع بطور کلی همگی نقش مؤثّر و مهم در آموزش و پرورش بسوی شجاعت و یا به طرف ترسوئی دارند.

واکنش های بدن در برابر ترس: PhysiologicalReaction to fear

ترس در هر میزانی که باشد: احساس، تأثر یا هیجان با علائم و     نشانه های جسمانی همراه است و نیز بر حسب اینکه بسبب دوام علّت آن طولانی باشد یا کوتاه باز این واکنش و اثرات بعد آن فرق میکند.

وقتی یک محرک (Stimulus) برانگیزاننده ترس از طریق لب پیشانی مغز frontal lobe of the Brain به دستگاه مرکزی اعصاب وارد شد در مراکز مختلف مغز مورد بررسی قرار می گیرد تا آنکه معنی Meaning و ارزش (Value) آن مشخص گردد. سپس این مجموعه به عنوان یک واحد اطّلاعاتی Information Unit وارد درد بخش  پائین تری از این مرکز به نام هیپوتالاموس Hypothalamus  می گردد و از آنجا تأثیرات خود را در دو زمینه دنبال می کند:

۱_ از یک طرف به دستگاه خودکار منتقل میشود  Automatic Nerve System یعنی سیستم های سمپاتیک و پاراسمپاتیک که به نوبه خود بر حسب نقشی که دارند سبب تنگ شدن عروق محیطی و در نتیجه پریدگی رنگ بالا رفتن فشار خون و کاهش جریان خون در قشر مخ میشوند. تنفّس نیز تند و نامنظّم میشود و خشکی دهان بوجود می آید. عروق ریز و عروق موئینه قشر مخ نیز چون جزء عروق محیطی هستند تنگ شده و از این رو به قشر مخ نیز خون کم می رسد و وظائف مختلفی را که از جهت کنترل روی اعمال حیاتی دارد نمی تواند بدرستی انجام دهد. مثلاً بخش حرکتی قشر مخ دچار نقصان شده بدین سبب عکس العمل های حرکتی در ترس های شدید مختل میشود و حتّی فرد گاه قادر به فرار یا دفاع نیست.

۲_ از طرف دیگر همین پیام و همین مجموعه معنی و اثرش به غدّه هیپوفیز که در کف جمجمه قرار دارد انتقال می یابد. غدّه هیپوفیز که به گفته زیبای پرفسور سولا Soula رهبر ارکستر غدد داخلی Chef de orchestr de concert des glandes endocrine می باشد همه آنها را تحت تأثیر قرار میدهد بویژه غدّه فوق کلیوی را. نتایج این قضیه وسیع است ولی تنها به یکی که از همه بهتر است می پردازیم و آن اینست که میزان ترشّح آدرنالین در بدن افزایش یافته و این هورمون علاوه از اثرات روی فشار خون و غیره گلیکولیز یعنی آزاد شدن گلوکز از گلیکوژن کبد را براه می اندازد. چون این گلوکز برای مصرف عضلات اکنون که باید بکاری فوق العاده مشغول گردند لازم است تا انرژی لازم در اختیارشان گذاشته شود. علاوه از این واکنش ها قابلیّت هدایت الکتریکی پوست(Galvanic Skin Conductance) افزایش می یابد و حتّی چریان الکتریکی ضعیفی در خود پوست بوجود      می آید. (Tarchanoff) و این میتواند وسیله سنجش شدّت ترس قرار گیرد. بر رویهم عکس العمل های جسمانی(فیزیولوژیک) ترس را بنحو زیر میتوان خلاصه کرد:

پریدگی رنگ_ عرق سرد_ لرزش اندامها_ افزایش ضربان قلب_ افزایش بی نظمی در تنفّس_ فشار خون_ افزایش قابلیّت هدایت الکتریکی پوست و بالا رفتن موقّت قند خون.

اگر محرّک زاینده ترس شدید باشد عکس العمل ها عبارتند از: افزایش شدید ضربان قلب_ تنفّس نا منظّم_ کاهش مقدار خونی که در هر زنش از قلب خارج و به اندامها فرستاده میشود (Output of the Heart) (OPH)_ کاهش خونی که به قشر مخ میرسد_ کاهش شدید اعمال حرکتی به نحوی که حالت نوعی بی حرکتی در مقابل عامل ترس پیش می آید و بالاخره ممکن است آگاهی از دست برود Loss of Consciousness و فرد ناگهان بی هوش بر زمین بیفتند. در این حالت فشار خون که در ترس های معتدل بالاست ناگهان فرو می افتد و حالتی از سنکوپ Syncope پیش می آید.

اگر زمان ترس طولانی باشد بصورت فشار روانی مزمن(Chronic Stress) در می آید. عوارض وسیع دارد و ناراحتی و بیماریهای روان- تنی Psycho _ Somatic گوناگون بوجود میآورد در دستگاه گوارش انقباضات مری، زخم های اثنی عشر و التهامات روده فراح معدودی از این عوارض است در بخش های دیگرِ تن، آسم_ میگرن_ فشار خون با مبدأ روانی_ در پوست درماتوزها و اگزما را میتوان نام برد. حتّی بعضی محقّقین شوک (ضربه) های روحی حاد و یا ترس های با زمان طولانی را بروز سرطان البته نه بصورت علت تعیین کننده Determing Factor بلکه بصورت عامل مستعد کننده Presdisposing factor مؤثّر میدانند.

نگاهی کوتاه به ترس در چهارچوب روانشناسی رشد

بحثی مفصّل است که درباره آن در دوران کودکی تحقیق شده است  (J. Kagan 1981)(۵۴) قبل از چهارسالگی کودکان از افراد، اشیاء و صداهای غیر مأنوس ترس دارند.

 از سن ۴ تا ۸ سالگی ترس کودکان بیشتر از پدیده های طبیعی مانند طوفان_ رعد و برق_ گردباد و غیره است.

از هشت سالگی به بعد تا یازده سالگی به تدریج بعضی وقایع اجتماعی مانند جنگ که بسیاری از مناظر آنرا روی صفحه تلویزیون می بینید به عوامل دیگر که در وی ترس ایجاد میکرد اضافه می شوند. از یازده سالگی مسائل تازه ای در او ایجاد بیم می کند از قبیل موفّقیت در تحصیل و رویدادهای با ارزش اخلاقی( Croake & Knox 1971(56) , Croake & Catlin 1975 (55)) از سنین بلوغ و نوجوانی به بعد ترس و بیم به شرحی که گذشت بخشی از زندگی روانی _ اجتماعی Psycho_ Soual  فرد می گردد.

منابع

 1- Khazrai Houshang A la recherché d'une nouvelle theorie de la personalite These Universite Paul Valery 1985          

2- Khazrai Houshang A quest for a new system in psychology, not yet published.                                              

3- Wust. Peter Incertitude et risque trad Genevieve du  Loup, (La Baconniere) 1957                                                 

Kierkegaard Soeren, Le Concept de l'angoisse  -4

(Gallimard) 1935                                                                   

5- Tinbergen Nikolaas The study of instinct, Oxford (Clavendon press) 1969                                                        

6- Watson. J. B. Behauiorism, Chicago, Chicago Univ. press, 1958                                                                            

7- Hebb D. O. On the Nature of fear, Psychology Review  53 pp 259 _ 276     1946          

8- Harding J., B. Kutner, H. Porshansky & I. chein in G.Lindzcy (ed) Handbook of social Psychology Vol. 2 Cambridge Mass; (Adisson _ Wesfly) pp 1021_ 1061   1954                                                                                        

9- Joe. V. c. Conservatism and resistance to change Encyclopedia of Clinical assessement Vol. P: 996- 1015 JesseyBass publ, (London) 1980

10- Maslow. A.H. A Theory of Human Motivation, Psychological Review 50  370- 396    1943                         

11- Maslow. A.H. Motivation and personality New York(Harper & Row) 1970                                                   

12- Zilboorg. G. Fear of Death, Psychoanalytic quarterly 12   465- 475   1943                                                                      

13- Pradines M. Traite de Psychologie Generale presse Univ de France Vols 1 & 3,  1956

14- Wilson G.D & D. K. B Nias . "Measurement of social Attitude, A New Approach" Perceptual & Motor skills, 35, PP: 827- 834  1972                                                               

۱۵- حضرت بهاء الله کلمات مکنونه عربی

۱۶- حضرت بهاء الله کلمات مکنونه عربی

۱۷- حضرت بهاء الله مذکور در امر و خلق جلد اوّل صفحه ۲۶۸

 18- Mucchelli. R. Comment on devient delinquent (Editions ESF) Paris  1988                                                     

 19- Laing. R. D, Pillipson H & Lee. A.R, Interpersonal perception, A theory and a Method of Research New York, (springer) 1966                                                                      

20- Monte. Ch. F. Beneath the Mask, (Praeger publ) New York   1977                                                                           

۲۱- حضرت عبدالبهاء رساله مدنیه – چاپ آلمان صفحه ۲۵

 22- Mucchelli. R. in Dict Vocab philo, P.Foulquie 196(PUF), Paris                                                                        23- Lewin Roger, Complexity- Life at the edge of Chaos , London(Phoenix)  1999                                                        

24- Abdu'l - Baha, Promulgation of Universal peace, Wilmette, Ill. Baha'i. Publishing Trust, Copyright C  1982, P: 306                                                                                     

۲۵ و ۲۶ مراجعه به شماره ۱ و ۲ از فهرست منابع شود.

27- Adler M.J synthopicon Vol 1, Introd to Great Books Series, (EB) London 1993 pp: 195- 297                               

28- Plato Great Books, Vol 6, (EB)  1993                            

29- Hegel. F. W. Great Books Vol 43, 1993                         

30- Aristotle Great Books Vol 7 1993                                             31 - Aquinas, St. Thomas Great Books Vol 1,2   1993

32- Epictetius Great Books Vol 11, part 2  1993                   33- In Adler M.J. Courage Synthopscon Intr G.B (EB)   Vol 1                                                                                       

34- Spinoza B. Great Books Vol 28, part 3                      

35 - Melville. H. Greal Book Vol 48 part 1   1993

۳۶- حضرت بهاء الله لوح شیخ نجفی اصفهانی

۳۷- حضرت بهاء الله- کتاب عهدی- مجموعه الواح نازله بعد از کتاب مستطاب اقدس صفحه ۱۳۴- ۱۳۷

۳۸- حضرت ولی امرالله- مذکور در کتاب درباره فضائل اخلاق تألیف لجنه ملّی حیات بهائی- انتشار بوسیله لجنه ملّی نشر آثار امری   صفحه ۳۹

۳۹- حضرت عبدالبهاء- رساله مدنیه- چاپ آلمان صفحه ۴۲

۴۰- حضرت بهاء الله- کتاب امر و خلق جلد سوّم صفحه ۴۱۸- چاپ آلمان

۴۱- حضرت عبدالبهاء- مذکور در کتاب حیات بهائی صفحه ۱۹۴

۴۲- حضرت بهاء الله- لوح اصل کل الخیر در مجموعه الواح نازله بعد از کتاب مستطاب اقدس صفحه ۹۲

۴۳- حضرت نقطه اولی بیان فارسی (منتخبات آثار حضرت نقطه اولی) چاپ طهران صفحه ۷۷

۴۴-  حضرت بهاءالله، هفت وادی- آثار قلم اعلی جلد ۳، صفحه ۱۰۰

۴۵- پژوهشنامه شماره ۹- سال ۵ مفهوم اخلاق در دیانت بهائی، هوشنگ خضرائی

۴۶- حضرت بهاء الله چهاروادی، آثار قلم اعلی جلد ۳، صفحه ۱۵۰

47- Shoghi Effendi Guardian of the Baha'i Faith in Compilation of Compilations, Vol 1 P: 309  No694

48- Scott- Peck. M. The Road Less Traveled (Psychology of love) (Rider) London 1978                                                

49-   Buscaglia Leo, Love Souvenir Pr. London 1984

۵۰- حضرت عبدالبهاء کتاب مستطاب مفاوضات صفحه ۵۰- چاپ مصر

۵۱- مجلّه گلچین شماره ۳ سال ۲۰۰۱ چاپ مل بورن- استرالیا، هوشنگ خضرائی، تربیت و تعلیم در مراحل مختلف رشد انسان

۵۲- پژوهشنامه شماره ۹- سال ۵ هوشنگ خضرائی- یک بحث فلسفی علمی تطبیقی درباره مفهوم اخلاقی در نور تعالیم بهائی

53- Waters. H. F & Malamud. P. News Week March 10    

1975    

54- Kagan. J. The second year Cambridge Mass. Harvard  

 Univ. Pr. 1981

55- Croake. J. W & Catlin. N. Adlerian Theory and Fears, International of Journal of sociology spring 1975                

56- Croake. J. W & Knox.F.A, Reinvestigation of fear retention and dissonance, Psychology No 6  pp 51- 54  1971                                                                                        

* ژان ریشین Jean Richpin  نویسنده فرانسوی (۱۹۲۶_ ۱۸۴۹)

** احساسات تأثّرات و هیجانات حالات و آمادگی های روانی عاطفی هستند. احساسات از جهت شدّت ملایم از جهت مدّت طولانی و با دوام است. تأثرات از جهت شدّت شدیدتر و از جهت مدّت کوتاه تر و کم دوامند و بالاخره هیجانات از جهت شدّت شدید و از جهت مدّت مدید است(بنا به تقریر ژانه)

 

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common