صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow رابطهٴ‌پزشک ‌وبيمار ازديدگاه ‌آئين ‌بهائى
رابطهٴ‌پزشک ‌وبيمار ازديدگاه ‌آئين ‌بهائى
چاپ ايميل
شمارۀ ٦
نگارش: منوچهر مفيدى
  
 

زوال روحانيّت در تند باد زمان بحران فزاينده‌اى ببار آورده است. ارزش‌ها يا بسرعت عوض مى‌شوند و يا بکّلی از بين ميروند چنانکه بروشنى ميتوان گفت پزشک امروز پزشک ديروز نيست و بيمار اين‌زمان هم بيمار گذشته نيست.

دو جريان زنده کننده و ويران‌ساز عالم آثار و علائمش در دانش پزشکى و هنر طبابت نيز نمايان و چشم‌گير است.

پزشکان دانش‌پژوه و انديشمندان پر‌کار با ابتکار و پشتکار بى‌امان براى تسکين درد و درمان بيماران قد راست کرده و به‌مقابله برخاسته‌اند و با کشف وسائل نوظهور هرروز به‌يافته‌هاى تازه دست‌مى‌يابند.

درمان‌هاى طبّى و جرّاحى از برکت اين انگيزهٴ نوآورى دستخوش چنان پيشرفت و دگرگونى شده‌است که جا دارد آن را انقلاب پزشکى ناميد. 

همزمان با اين تلاش خستگى ناپذير، طوفان بنيان برانداز فساد اخلاق چهرهٴ گيتى را سياه‌کرده و از تيرگى آن راه راست ناپديد شده است. سوداگران آزمند چراغ پرفروز دانش را جسورانه به‌چنگ آورده‌اند و از پرتو آن در ظلمت اين بيراهه کالاهاى مورد پسند را گزيده تر به‌يغما ميبرند.

آنان انسان را بى‌پناه انگاشته‌اند و جهان را خالی از جهان‌پناه پنداشته‌اند. با بى‌پروائى و خودکامگى به‌غارت شرافت انسان پرداخته اند و غافلند که گوهر پاک سرشت انسان در کارگاه يزدان به‌زيور زندگانى پوششى جاويد يافته و در ميان کائنات بزرگى اين برگزيدهٴ پروردگار از گزند هر‌چپاولی در امان است.

حضرت بهاءالله ميفرمايند: "سپاس و ستايش خداوندى را سزاوار که آفرينش را بتوانائى خود از برهنگى نابودى رهائى داد و پوشش زندگى سرافرازى بخشيد پس گوهر پاک مردم را از ميان آفريدگان بر گزيد و او را بپوشش دانش و بزرگى آرايش فرمود". (١)

نگاهى‌به‌دانش‌پزشگى‌و‌هنر‌طبابت‌در‌زمان‌حاضر

١‌_‌درگذشتهٴ نه چندان دور پزشگ علاوه بر طبابت مشاور صادق و امين بيمارانش بود مشکلات فردى و خانوادگى با او مطرح ميشد و از پند و اندرز سود مى جستند اما امروز بوسيله بيمار به دادگاه جلب گرديده و بخاطر غفلت در طبابت و يا سوهٴ رفتار و اعمال خلاف اخلاق عليه او ادّعاى خسارت ميشود. مقام و حرمت پزشگ از دست رفته است اطمينان و اعتماد به حذاقتش از ميان برخاسته و ملاقاتش قلب بيمار را راحت نمى کند و گوئى شفا بخشى نفسش از رمق افتاده است .

٢_‌عامل اقتصاد سبب شده است که طبابت حرفه اى مناسب براى مال اندوزى تلقى شود چنين برداشتى جنبه مقدّس پزشکى را از ميان برداشته است . از سوى ديگر حائلی بنام بيمه ها در بسيارى از کشورها فاصله اى بين پزشک و بيمار بوجود آورده اند.  تدريجا شرکت هاى  بيمه چگونگى درمان را به ‌پزشگ  ديکته مى‌کنند و نتيجه‌آن توجّه‌کمتر‌به‌حال بيمار و‌درآمد‌بيشتر‌براى بيمه هاست.

آسمان خراشهائى که از سود جوئى بيمه گران هر روز در شهرها سر بفلک ميکشد اگر چه بظاهر چشم را خيره مى کند ولی در باطن هر دلی را به دردمى‌آورد زيرا نشانى از بحران اخلا قى و فکرى جهان رو بزوال است که وجود انسان و سلامتيش منبع درآمد سود جويان شده است .

قسم نامه بقراط که با خط زيبا و جلی در گذشته زينت بخش مطب ها بود اکنون رنگ باخته و از جلوه و جلا افتاده است .

دانشجويان پزشکى که از بدو ورود به مدرسه طب به اهميّت جهات انسانى بيمار هدايت ميشدند ديگر اين بيان بقراط را در کارنامه تحصيلی خود نمى بينند(٢)

بقراط گفت :

"شاگرد طب بايد آزاده دل و نيکو سرشت باشد با فهمى درست و سخنى شيرين به زر و سيم دل نبندد و در غضب خويشتن دار  با بيماران مهربان  برازها محرم  جامه سفيد پوشد و در رفتار و گفتار آرام باشد".

٣_ عامل جهانى شدن امور و ارتباط روز افزون کشورهاو تسهيل مسافرت وازدياد تماسّ برون مرزى وسکونت در ممالک بيگانه برخوردهاى فرهنگى بوجود آورده است . تعصّب در ايجاد اختلاف و سلب اعتماد سهم بزرگى دارد. دردناک است اگر مجسّم نمائيم که پزشک و بيمار هر دو نسبت به مليّت _ مذهب و زبان خود متعصّب اند.

‌٤_‌پژوهش گستردهٴ دانشمندان پزشکى و به‌خدمت گرفتن وسائل تکنولژى پيشرفته، علوم فيزيولژى و بيوشيمى و درمان‌هاى داروئى و جرّاحى را دگرگون کرده‌است. اندازه گيرى مواد شيميائى مغز در هنگام خواب و بيدارى و در زمان آرايش و يا هنگام تحريکات عصبى و افزايش و کاهش هورمونها و مواد ايمنى بر اثر محرکات محيط  با چنان دقّت و ظرافتى انجام مى پذيرد که اساس بسيارى از يافته هاى گذشته و حتى روش درمانى را واژگون کرده است . بعنوان مثال زخم اثنى عشر که قبلاً با جرّاحى درمان ميشد اکنون با داروهائى که سبب کاهش اسيد معده از مبداء اوليه آن که لوزالمعده است کاملاً معالجه ميشود. متخصّصين قلب و عروق اميدوارند بزودى گرفتگى و انسداد شريانهاى کرونر قلب را که سبب سکته است بجاى جرّاحى با دارو باز کرده و رفع انسداد نمايند. در زمينه کلسترول و ازدياد آن بر اثر استرس تحقيقات چشم گيرى شده است . در مورد ديابت بزرگسالان ثابت کرده‌اند که افزايش قند خون با ازدياد قطر شکم در ارتباط‌است زيرا‌در‌اين‌حال‌حساسيّت‌گيرنده‌هاى انسولين در‌بدن دچار‌ کاستى‌مى‌شود. عدم کسب اين قبيل اطلاعات از حذاقت پزشک ميکاهد و اعتقاد بيمار به او کم ميشود.

٥_ تمايل جديد به مصرف داروهاى گياهى عليرغم فوائد و محاسن آنها دو مشکل را سبب شده است:

اول عدم تمايل غالب پزشکان نسبت به مصرف آنها‌است. زيرا هنوز در مدرسه طبّ اين دانش رسماً تدريس نميشود. مشکل دوّم آن است که طبيعت موادى برايگان در اختيار بشر گذاشته است که داروى شفابخش بيماريهائى است که بر اثر تقليل آنها دربدن بوجود آمده است . امّا اين نعمت خدادادى منبع ديگرى براى سودجوئى فرصت طلبان شده است . تبليغات گسترده در باره آنها و بهاى گزاف، بازار گرانى بروى مردم گشوده است.

٦_ دسترسى به وسائل ارتباط گروهى و بويژه شبکه انترنت کامپيوتر مشکلی است که اطلاعات ناکامل در اختيار مردم و بيماران قرار ميدهد.

اين اطلاعات ناقص و نادرست گهگاه زير بناى سياسى و اقتصادى دارد. با اندک دقتّى‌ميتوان دريافت که دولت مردان و‌سود‌جويان دستى در آستين علم گذاشته اند              

و براى ارضاء غريزهٴ رياست طلبى و منفعت خواهى بيرحمانه سلامت انسان را بهانه کرده‌اند. داشتن دانش ناقص به تيرگى روابط پزشک و بيمار ميانجامد.

٧_ ازدياد رقابت ناسالم در پهنه زندگى و شتاب مردم بواسطه سرعت زمان دو عامل اضطراب‌آورى هستند که به‌آشفتگى روانى و بيمارى بدنى منجرّ ميشود.‌ تداخل آنها يعنى تاثير فشار روحى بر بد ن و اثر بيمارى جسمى بر   روان هنوز بدرستى بر پزشک و بيمار روشن نيست و از علل عمده مشکلات پزشکى امروز است.

٨_ خانواده که محل آسايش و تغذيه روح و جسم است با فرو پاشى خود و با وجود انحرافات اخلاقى و خشونت و عصيانى که بر آن حکمفرمااست پدر و مادر و کودکان را به بيماريهائى مبتلا مى کند که يا از سوء رفتار و عادات مضّره مانند مصرف الکل و استعمال مواد مخدّره سر چشمه مى گيردو يا بعلت حزن و اندوه و اضطراب ، سيستم ايمنى بدن را در مقابل هجوم عوامل بيمارى زا ناتوان مى کند.عدم آگاهى از بيمارى زائى عصيان و خشم و اندوه، تفاهم بيمار و پزشک را کاهش ميدهد.

٩_ در پايان قرن بيستم اختلاط و در هم آميختگى انسانها در جهان بصورتى است که از هر نژاد و مليت و مذهبى مردمان در هر ملک و ديارى زيست مى کنند و چه بسا عقائد سنتى و کهن آنها مانعى براى کار پزشکى است.جامعه پزشکى امريکا قبول کرده‌اند که بايد رشته جديدى در مدارس طب تأسيس و " تأثيرفرهنگ بر پزشکى" تدريس شود(٣).

مسئله اختلاف عقيده در امر طبابت از مواجهه پزشک با بيمار شروع ميشود حتى قبل از آنکه مليّت و مذهب و نژاد مطرح شود(٤). زيرا نگرانى مريض ممکن است بکلی متفاوت از آن چيزى باشد که پزشک در فکر آنست ، مثلاً بيمارى ‌قند يا ديابت با ميزان ترشح انسولين از لوزالمعده و قدرت کارآئى گيرنده‌هاى آن در بدن مرتبط است . پزشک اين کيفيت را براى درمان بيمار در نظر ميگيرد امّادر همان حال بيمار نگران است که ممکن است به‌حال اغما بيفتد و يا کور بشود و يا به‌نارسائى کليه گرفتار گردد و يا پاى او بايد قطع شود و اين حالات که بيمار را مشوّش و مضطرب ميکند همگى از عوارض بيمارى قند است. (٥) پس از آن سنّ بيماران، جنس مذکّر يا مؤنّث و سواد يا بى‌سوادى مريض مطرح ميشود آنگاه مشکلات واقعى فرهنگ که از ملّت و نژاد و مذهب و زبان بوجود مى‌آيد در رابطهٴ پزشک و بيمار اثر ميگذارد.

تابحال اطّلاعات پزشکى در مورد فرهنگ‌هاى مختلفه بسيار سطحى در نظر گرفته‌شده است. بعنوان مثال معلوم شده‌است که بيمارى ديابت در اهالی امريکاى لاتين (امريکاى جنوبى)، فشار خون و بيمارى‌هاى قلب در سياه‌پوستان و سرطان معده در مردم شرق آسيا بيشتر است. (٦) اين اطّلاعات با آنچه در رابطهٴ پزشک و بيمار با فرهنگ‌هاى متفاوت و مختلف بوجود مى آيند قابل مقايسه نيستند. مثلاً نگاه مستقيم به‌چشم هاى بيمار اعتماد بيشترى براى سياه‌پوست و مردم امريکاى لاتين بوجود مى‌آورد در حالی‌که همين نگاه در فرهنگ آسيائى خشن و نامطلوب است. کسب موافقت بزرگان فاميل براى نحوهٴ مداواى مريض يا درمان با ادويهٴ طبيعى وغذاها اطمينان بيشترى براى بيماران آسيائى و امريکاى جنوبى بوجود مى‌آورد. (٧)

يکى از مشکلاتى که حاليّه جامعهٴ پزشکى آمريکا با آن مقابل است بيان صريح بيمارى و شدت آن و احتمال مرگ بيمار و اخذ تصميم و کسب اجازه از مريض يا اطرافيان ‌براى ‌توقف درمان ‌در ‌زمانى ‌است که بيمار به معالجات جواب نمى دهد و ايّام آخر حيات خود را مى گذراند بسيارى از فرهنگها با چنين روشى موافق نيستند. شايد يک مثال اين حالت را روشن تر کند. پروفسور بهداشت عمومى در تکزاس امريکا شرح ميدهد که بيمارى از اهل سوريه در سن سى سالگى بعلت سرطان در بيمارستان بسترى شده بود ادامه حيات او حتى با شيمى درمانى ميّسر نبود_ هيأت پزشکى درمان کننده مايل بودند اين امر‌‌را ‌با

بيمار ّو يا اطرافيان او مطرح کنند. خانم جوان او که حامله بود سئوال کرد آياهمسر من نمى خواهد فرزندى را که قرار است متولّد شود ببيند هيأت پزشکى احساس کردند که اين سئوال را خود مريض بايد جواب بدهد امّا برادر‌بزرگتر او که رياست خانواده را داشت اظهار داشت که مسئله سرطان و مرگ نبايد براى بيمار گفته شود(٨).

١٠_ مسئله کم سوادى يا بيسوادى در رابطه پزشک با بيمار تأثير مهمّى دارد.بيسوادى مشکلی است که ديده نمى شود امّا وجود دارد_ در امريکا ٢١ در‌صد از افراد بالغ که حدود ٤٠ تا ٤٤ مليون نفر را شامل ميشود در عمل کم سوادند و تحصيلاتى کمتر از کلاس پنجم مدرسه ابتدائى دارند(٩) افرادى هستند که از کم سوادى خود بى خبرند و نفوسى هم وجود دارند که شرم دارند بيسوادى خود را ابراز دارند. اين امر در رابطه با دستورات پزشکى که نياز به خواندن و عمل کردن به آن دارد از علل مهّم مشکلات درمانى است . بسيار اتفاق افتاده که مريض را متهّم کرده‌اند که در روز معيّن براى معاينه مجدد حاضر نمى شود و يا دارويش را مصرف نکرده است در حالی که علّت ّان عدم درک اين دستورات بعلت بيسوادى بوده است(١٠).

مزاياى‌تعاليم‌بهائى‌براى‌بهبود‌رابطه‌پزشک‌و‌بيمار

١_‌ديانت بهائى آغاز حيات هر فردى را با تجلی روح بر بدن در لحظه لقاح تأکيد و تصريح مى کند.

بعبارت ديگر حيات با دو پديده جسمانى و روحانى توأماً از ابتداى حاملگى شروع ميشود اين روح انسانى يا نفس ناطقه با تکامل خود تنها قدرت خود را بصورت عقل آشکار نمى کند بلکه از قابليّت مهمّ‌ترى بهره‌مند است که با ترقّى خود به‌روح ايمانى متحوّل ميشود و اين در صورتى است که انسان به اختيار خودخدا را قبول کند و به‌مظهر حق ايمان آورد. آنگاه عمل به احکام وظيفه اخلاقى و اجبارى او ميشود و از آن زمان روح ايمانى بوجود ميآيد و به ترقيّات خود ادامه ميدهد. با بيانى ساده عقل تظاهر انسانى نفس ناطقه است و روح ايمانى تکامل روحانى آن، در هر دو حال جسم و مغز بايد سالم باشد تا اين تجلّيات و تحوّلات صورت پذيرد. حضرت عبدالبها: ميفرمايند:

"اگر انسان نبود ‍و ظهور کمالات روح ‍نبود و انوار عقل در اين عالم جلوه نمى نموداين عالم مانند جسد بى روح بود"(١١)

توجّه به اين  اصل سه حقيقت را روشن مى کند.

اوّل آنکه سلامتى انسان بايد از دو جنبهٴ جسمانى و روحانى آن مورد توجّه پزشک باشد. خوشبختانه در پايان قرن بيستم دانشمندان فرزانه‌اى در بزرگترين مراکز پزشکى جهان اين حقيقت را اعلام داشته اند که: "علم طبّ در حقيقت يک امر خطير معنوى است و مؤسّسات پزشکى بخاطر بيماران بايد ابتدا بر پايه هاى اخلاق و معنويّت استوار گردند"(١٢)

لزوم توجّه به روح که جسد به آن زنده است و سرچشمه معنويّت است از قلم اعلی چنين توصيف شده است قوله العزيز: " اى بندگان ، تن بى روان مرده است و دل بى ياد يزدان پژمرده  پس بياد دوست بياميزيد و از دشمن بپرهيزيد.... اى بندگان نه هر تن داراى روان است و نه هر کالبدى داراى جان، امروز داراى روان تنى است که به جان آهنگ کوى جانان نموده‌... اى بندگان ، تنهاى شما مانند نهالهاى باغستان است و از بى آبى نزديک به خشکى است پس به آب آسمانى که از ابر بخشش يزدانى روان است تازه نمائيد".‌(١٣)

حقيقت دوم آن است که جنين بواسطه تجلّى روح از لحظهٴ اوّل در حين لقاح موجودى زنده و در حال رشد است. بنابراين بر طبق تعاليم بهائى سقط جنين بر خلاف قانون حيات است .

سومين حقيقت اين است که جهان و آنچه در اوست براى انسان خلق شده است . حضرت بهاءالله ميفرمايند: "جميع آنچه در آسمانها و زمين است براى تو مقرّر داشتم ".(١٤)

علم پزشکى با تأمين سلامتى ادامهٴ تجليّات روح را بر بد تأمين نموده و ظهور عقل و قواى متفکّره را تسهيل ميکند و در نتيجه انسان را قادر ميسازد که ناشناخته هاى آسمان ها و زمين را که برايش آفريده شده بشناسد و از آنها با روشى درست بهره گيرد.

٢_ در مورد سلامت بدن و تغذيهٴ بجا در کتاب‌هاى آسمانى اشاراتى شده است امّا حضرت بهاءالله براى اوّلين بار در تاريخ اديان براى درمان مراجعه به‌پزشک را امر و در کتاب اقدس مى‌فرمايند: "اذا مرضتم فارجعوا الی الحذّاق من الاطبّاء" چنين دستورى رابطهٴ پزشک و بيمار را از يک معاينهٴ طبّى و اقدام درمانى فراتر برده و براى هر دو تکليفى روحانى به‌وجود مى‌آورد.

بيمار اعتقاد دارد که با مراجعه به‌پزشک موفّق به‌اجراى يک حکم آسمانى شده‌است و قلبش گواهى ميدهد که بيماريش شفا خواهد يافت و پزشک شفاى بيمار را وظيفه‌اى مقدّس ميداند که بواسطهٴ مظهر امر الهى به‌آن مفتخر و متباهى شده‌است. زمانى که پزشک ثمرهٴ کارش را از اين ديدگاه تماشا کند کار مقدّس خود را به درهم و دينار نخواهد فروخت.

٣_ در کتاب مستطاب اقدس و در حکمى که فوقاً اشاره شد حضرت بهاءالله تأکيد بر حذاقت پزشک ميفرمايند. حذاقت در امر بهائى از دو نظر قابل بررسى است. اّول ايمان پزشک و توجّه به خدا براى درمان بيمار است . حضرت بهاءالله ميفرمايند: "ياطبيب اشف المرضى اولا بذکر ربک مالک يوم التناد ثم بما قدّرنا لصهة امزجه العباد".(١٥)

زمانى که بيمار بداند پزشک با چنين توجه و تذکّرى بر بالينش حاضر ميشود قلبش اطمينان دارد که اين بيان مبارک حضرت بهاءالله تحقق خواهد پذيرفت و شفا خواهد يافت :

"لعمرى الطّبيب الّذى شرب خمر حبّى لقائه شفا و نفسه رحمة و رجاء".(١٦)

دومين عامل حذاقت، کسب دانش و مطالعهٴ منظم از نتيجه پژوهشهاى پزشکى و نظريات جديد علمى است پزشک بهائى به تطابق علم و دين اعتقاد دارد د يافته هاى علمى بهمان اندازه مورد قبول و احترام اوست که مبانى دين مهمّ و محترمند. بعلاوه اصل تحرّى حقيقت اساس ديانت بهائى است و اين به آن معناست که پزشک بهائى تحرّى حقيقت را صرفاً براى دين انجام نمى دهد بلکه در زمينه کار خود و براى ‌شناخت ‌وجود ‌انسان ابتداء خود به کوشش‌ و ‌تحقيق

ميپردازد و پس از آن نظريّات ساير علماء و محققين را منصفانه قضاوت ميکند‌و يافتن راههاى جديد درمان را وظيفه اى روحانى ميشمارد. مشورت بهائى راه‌جديدى ‌است که پزشکان ‌با‌ايمان ‌براى ‌درمان بيماران از آن بهره مى گيرند. در مواردى که با مشکل مقابل ميشوند با کمال خضوع و احترام به مشورت با پزشکان ديگر مى پردازد و آنچه را‌که به نفع بيمار است اگر چه بر خلاف نظرشان باشد با خوشروئى مى پذيرند و به‌آن عمل ميکنند د باين صورت حذاقت خود را با ايمان و دانش و اخلاق و پيروى از تعاليم بهائى به اثبات ميرسانند. در معناى حذاقت در بادى امر ممکن است چنين گمان رود که علم و دانش اساس آن است. بر طبق تعاليم بهائى علم پزشکى مانند ساير علوم از ناشناخته‌هاى بسيار سرشار است بعلاوه تحقيقات جديد بخصوص در کار مغز و روان صرفاً بر اثر پژوهشهائى است که بر پايه احتمالات بعمل ميآيد و در نتيجه بسيارى از نتايج سالهاى بعد تغيير مى‌کند و قابل قبول باقى نمى‌ماند. پيام آسمانى حضرت بهاءالله در مقايسهٴ دانش مردم با دانش الهى مى‌تواند حذاقت پزشکان را روشن کند قوله الاعلی‌:‌" گروهى خود را پيشوا دانسته آنچه به ترازوى دانش سنجند بجاى آورند اگر چه خداوند بيمانند چراغ خرد را براى مردمان افروخته و مايه راهنمائى ايشان ساخته ولی هيچ کس بى پرورش بجائى نرسد‌...‌پس مردم را از پرورش ناگزير است ..... هر چه شتابد برترى يابد و هر روز را روشنى جداگانه در خور، اى خردمند اگر دانش مردم را اندازه اى هويدا ميشد پيروى را سزاوار بود پس بايد کوشش نمود تا برتر از خود را جست و به فرمان او رفتار کرد و چون به ترازوى دانش سنجيده شود کسى را جز فرستادگان خداوند اين پايگاه بلند نه از اين روست که دانشوران به گفته پيمبران گرويده اند و ايشان‌را مايهٴ رهائى و رهنمائى بندگان يافته اند زيرا که دانش آنها را بيش و کمى هويدا نه." (١٧)

در بيان ديگر حضرت بهاءالله براى عقل مراتبى تعيين ميفرمايند و عقل کلی الهى را آفتاب روشنى بخش هر دانش ميدانند قوله الشّريف:

" زبان خرد مى گويد هر که داراى من نباشد داراى هيچ نه از هر چه بگذريد و مرا بيابيد. منم آفتاب بينش و درياى دانش پژمردگان را تازه نمايم و مردگان را زنده کنم. منم آن روشنائى که راه ديده بنمايم و منم شاهباز دست بى نياز پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم." (١٨)

٤_ در رابطه با فرهنگهاى مختلفه و متفاوته که اکنون در اغاز قرن بيست و يکم مشکل کلّى براى ارتباط پزشک و بيمار شده است حضرت بهاءالله مقام انسانرا از وراى مليّت و مذهب و نژاد و يا مراتب اجتماعى و يا اقتصادى مانند ثروت و فقر و بيسوادى و يا با سوادى تجليل ميفرمايند و او را به بزرگى و شرافت اصل خود آگاه ميفرمايند: " مثالی از خود در تو فرو نهادم و جمال خود را در تو پديد آوردم "(١٩) و باز ميفرمايند:

" تو چراغ منى از خود روشنى بر گير. من تو را بى نياز آفريدم. بدست قدرت سرشتم و گوهرى از خود در تو به‌وديعت گذاشتم چگونه خويشتن را محتاج ميشمارى و با اين همه عزّت چه حقّ آن دارى که خود را خوار پندارى ، چشم بسوى خويشتن باز گردان تا مرا در خود بازيابى."‍(٢٠)

باز ميفرمايند: "تو ملک جاودان منى، چرا از فناى خود باک دارى ، تو پرتوى از روشنائى زوال ناپذيرى ، چگونه از خاموشى نگرانى."‌‌(٢١)

باز ميفرمايند: دل تو منزل من است پاکش گردان تا در آن فرود آيم، روان تو منظر من است از آلايش دورش دار تا در آن ظاهر شوم."(٢٢)

باز ميفرمايند: " دست در گريبان من کن تا سر از گريبان تو بيرون آورم. به آسمان من فراز آى تا از بادهٴ وصال من جاودانه سرمست شوى." (٢٣)

پزشک بهائى بيمارش را با اين کمالات مى بيند و به گوهر پاک وجودش ناظر است نه برنگ پوست و يا به لهجه و زبان و مليّت و مذهبش . بيمار هم آگاه است که وجودش فارغ از شئونات ظاهره مورد عزّت و احترام پزشک است و در نتيجه اعتماد حاصل ميشود و ملاقات و حتّى نفس پزشک شفا بخش است .

بعلاوه با اعتقاد به وحدت عالم انسانى خود بخود مشکل تفاوت فرهنگ حل ميشود. حضرت بهاءالله ميفرمايند: " بايد کل در اصلاح عالم بکوشند عالم يک وطن است و عباد يک حزب."‌(٢٤)

ايضاً ميفرمايند: " بگو اى دوستان سراپردهٴ يگانگى بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه بار يکداريد و برگ يک شاخسار."‌(٢٥)

مهمتر آنکه پزشک بهائى به ترک جميع تعصّبات معتقد است و ناظر بحال بيمار است نه به تعصّبات جاهليه.

٥__ در مورد طبابت و اقتصاد حضرت بهاءالله تکليف بيمار و پزشک هر دو را در لوح طبّ تعيين ميفرمايند قوله العزيز: " ان الزم القناعة فى کل الاحوال بها تسلم النّفس من الکسالة و سوء حال ." و در بيانى ديگر " عزّت بى زوال " براى‌انسان اختيار‌مى‌فرمايند و‌اصل عزّت را قناعت مقرّر‌فرموده اند.

حضرت بهاءالله ميفرمايند : " رگ جهان در دست پزشک دانا‌است درد را مى بيند و بدانائى درمان مى کند‌." (٢٦)

در اين مورد پزشک الهى با دانش يزدانى داروى شفا بخش قناعت و پرهيز از حرص و مشتهيات نفسانى را براى آسايش و سلامت بندگان عطا ميفرمايد:

"هر بنده اى از بندگان در اين ايّام بايد از سه چيز بگذرد تا به سه چيز فائز گردد سه چيز اوّل آز و وهم و خواهش نفس و سه چيز آخر اقبال و اقرار و ايقان، آنچه ذکر شد رازهاى حضرت بى نياز است که در نامه هاى آسمانى مذکور و در خزينه عصمت ربّانى محفوظ."

از سوى ديگر "انقطاع" از اصول بر گزيده آئين بهائى است که خود سرچشمه وارستگى و بى نيازى از دلبستگى به اشياء فانى جهان است .

٦_ تعاليم بهائى پيشرفت علم پزشکى را پيش بينى کرده و درمان بيماريها را‌با داروهاى گياهى تجويز مى کند .

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: "طب هنوز در درجه طفوليت است بحد بلوغ نرسيده و چون‌بحد بلوغ ‌برسد‌‌معالجه‌‌باشيائى‌‌شود‌که‌مشام و‌مذاق انسان‌کره ‌از آن ندارد يعنى به اغذيه و به فواکه و به نباتاتى که لطيف‌المذاق و طيبة الرائحه هستند... جميع عناصر مرکبه که در انسان است در نباتات نيز موجود لهذا چون جزئى از اجزاء مرکبه جسم انسان تناقص يابد اطعمه اى تناول کند که در آن جزء ناقص زياد باشد پس اعتدال پيدا کند و شفا حاصل شود...." (٢٨)

٧_ در اثار بهائى اشارات مهمّى در رابطه با علل بيمارى و چگونگى درمان آنها شده است عصيان و طغيان که اکنون منشاء بسيارى از بيماريهاى جسمى و روانى است بصراحت بيان شده است. آثار شوم نيکوتين بر بدن و زوال بر اثر مصرف الکل و تباهى عقل و هوش بر اثر مواد مخدّره تأکيد شده و استعمال آنها منع شده است .

پزشکى مدرن تکنولوژى پيشرفته را بخدمت گرفته است و جالب است که نتايج پژوهشهاى علمى جديد بروشنى از قبل با دانش الهى در آثار بهائى ذکر شده است

اکنون ثابت شده است که محرّکات عصبى سبب تغييرترشحات مواد شيميائى و هورمونى در مغز ميشود اگر اين محرّکات در جهت حمايت بيمار باشد ‌به تعادل

ترشحات و سلامت فکرى و جسمى کمک مى کند . در نتيجه سيستم ايمنى بدن براى مقابله با بيمارى و تسکين درد و تخفيف تب بکار رفته است. از آنجمله حضور پزشک بر بالين بيمار و در دست گرفتن نبض او و اظهار سخنان اميدوار کننده با تأثير بر اعصاب و مغز در بهبودى بيمار نقش مهمّى ايفا مى کند.

حضرت عبدالبهاءميفرمايند: " از ارتباط تام کامل در ميان شخص طبيب روحانى و شخص مريض بقسميکه آن شخص طبيب توجه تام نمايد و شخص مريض نيز جميع توجه خويش را حصر در شخص طبيب روحانى کند و منتظرحصول صحت گردد همين ارتباط سبب هيجان عصب شود و از هيجان عصب صحّت پيدا گردد."(٢٩)

پزشکان بهائى در زمانى که چراغ روحانيّت خاموش شده است و "عالم را غبار تيرهٴ ظلمانى اخذ نموده و احاطه کرده."(٣٠) يافته هاى جديد را با آثار بهائى منطبق مى کنند و با بهره‌ورى از دانش يزدانى تيرگيهاى روزگار را زائل مى‌کنند و قلب مردمان را با تجلّى روحانيّت روشنى مى بخشند. دانش پزشکى را از‌بندمادّه‌پرستى رهائى‌مى‌بخشند‌و‌اين بيان مبارک را پيوسته بخاطر ميآورند:

"زندگى ساده وترک‌تکبّر‌و آرايش، هر صعوبتى را سهولت بخشد و ظلم و اعتساف را به‌عدل و انصاف مبدّل‌کند و‌عالم را از‌احتياجات شديده برهاند ..." (٣١)

در روزگارى که عصيان سبب فروپاشى خانه و خانواده است و ريشه‌اش بى ايمانى و نتيجه‌اش بيمارى تن و روان است شايسته‌است پيام نجاتبخش حضرت بهاءالله را به‌گوش انديشمندان که در راه يافتن آسودگى روح و شفاى جسم درمانده‌اند و نا‌اميد، برسانيم قوله‌العزيز:

"اى خاک متحرّّک، من بتو مأنوسم و تو از من مأيوس سيف عصيان شجرهٴ اميد تو را بريده ... من عزّت بى‌زوال براى تو اختيار نمودم و تو ذلّت بى‌منتهىٰ براى خود پسنديدى آخر تا وقت باقى مانده رجوع کن و فرصت را مگذار." (٣٢). بايد به آنها هشدار داد که "اگر کردگار بخواهد دلهاى مردمان روزگار را به‌گفتار نيک پاک و پاکيزه کند و خورشيد يگانگى بر جانها بتاباند و جهان را تازه نمايد" (٣٣) بيماران در اين جهان درمانده نياز به آگاهى دارند که نخستين شفا دهنده حضرت يزدان است و بايد "رضاى" او را اختيار کنند و دلها را با "آمال و آرزوهاى آلوده" نميرانند و ابتدا به‌درگاه بزرگى او پناه آرند و به‌دامان پاکش بياويزند و با تلاوت اين مناجات بهبودى و شفا درخواست کنند "يا الهى اسمک شفائى و ذکرک دوائى و قربک رجائى و حبّک مونسى و رحمتک طبيبى و معينى فى الدّنيا و الآخره انّک انت المعطى الحکيم".

منابع و مآخذ

١ _ اصول عقايد‌بهائيان،‌منتخباتى‌از‌آثار‌حضرت‌بهاءالله‌چاپ‌آلمان١٩٨٣ ص ١٠

٢ _ اين بيان بقراط در صفحهٴ اوّل کارنامهٴ دانشجويان پزشکى در سالهاى گذشته درج شده‌بود

٣ _ از نوشتهٴ Nancy W. Dickey M.D. رئيس جامعهٴ پزشکى آمريکا در Cultural Competence compendium مقدّمهٴ کتاب   چاپ ١٩٩٩

٤ _ از Arthur Kleinman M.D. روان‌پزشک و عالم انسان‌شناس و متفکّر برجسته دانشگاه هاروارد امريکا در زمينهٴ "سلامتى در فرهنگهاى درهم آميخته" از مقالهٴ Crossing the Cultural Divide ژانويهٴ ١٩٩٩     

٥ _ مأخذ بالا

٦ _ از‌کتاب Cultural Competence مقالهٴManaging Diversity ص٣٩٠

٧ _ از همان مقاله

٨ _ از پروفسور Barbara Sharf, Phd. در Health Communication  از مقالهٴ  Different Doctors Make Decisions in Different ways فوريهٴ ١٩٩٩

٩ _ از Mistaking Medicine از AM News, September 21, 1998   

١٠_ مأخذ بالا

١١_ از مفاوضات نقل از کتاب "خلق جديد و صنع بديع" ص ١٨٩

١٢_ مجلّهٴ Jama سپتامبر ١٩٩٩ نوشتهٴ Edmond Pelegrino از مرکز‌"اخلاق پزشکى" دانشگاه Georgetown در‌واشنگتن امريکا‌و Arnold Relman M.D. از مرکز "پزشکى اجتماعى" دانشگاه هاروارد امريکا

١٣_ از کتاب "ياران پارسى" ص ٣ و ٤ مؤسّسهٴ مطبوعات امرى آلمان ١٩٩٨

١٤_ از کلمات مکنونه چاپ استراليا ص ١٢

١٥_ لوح طب

١٦_ لوح طب

١٧_ از کتاب "ياران پارسى" ص ٤٧

١٨_ از کتاب "درياى دانش" ص ٧

١٩_ ٢٠_٢١_٢٢_٢٣_ ترجمه به‌مضمون از کلمات مکنونهٴ عربى

٢٤_ "اصول عقايد بهائيان" ص ٢٩

٢٥_ "درياى دانش" ص ١٤

٢٦_ "اصول عقايد بهائيان" ص ٢١

٢٧_ "ياران پارسى" ص ١

٢٨_ "خلق جديد و صنع بديع" ص ١٨٣

٢٩ "امر و خلق" فاضل مازندرانى، جلد سوم ص ٢٨

٣٠_ اصول عقايد بهائيان ص ٢٧

٣١_ "مائدهٴ آسمانى" جلد ٦ ص ١٣

٣٢_ "کلمات مکنونهٴ فارسى" ص ١٠

٣٣_ حضرت بهاءالله "درياى دانش" ص ٦

٣٤_ لوح طبّ 

ب.‌جيم

ب.‌جيم

 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common