صفحه اصلی arrow شمارۀ ٥ arrow پاسخ يک نقد‌نامه
پاسخ يک نقد‌نامه
چاپ ايميل
شمارۀ ٥
نگارش: نصرة‌الله محمّد حسينى
  

چندی پيش در نشريّهٴ وزين پژوهشنامه١ مقالتى ملاحظه‌گرديد به‌قلم پژوهشگر نکته‌سنج آقاى سيامک ذبيحى مقدّم و پيرامون کتاب "حضرت باب" تأليف اين نگارندهٴ فانى. مرحمت ايشان که از اين پس نويسندهٴ گرامى ياد خواهند گشت در خصوص اين ذرّهٴ بى‌مقدار و مزاياى کتاب مزبور مورد تقدير وفير اين عبد است. با صداقت بايد معروض گردد که انتشار اين مقالت موجب سرور فانى گشت زيرا نقد کتب تاريخى در انطباعات بهائى ضرورى است و اين کارى است که نگارنده از آغازگران آن بوده‌است. فاضل رحمانى جناب روح‌الله مهرابخانى در نقدى که با نهايت لطف بر کتاب "حضرت باب" مرقوم فرموده‌اند به‌اين نکته اشاره کرده‌اند. ايشان مى‌نويسند "جناب مؤلّف ... تقريباً به‌همهٴ مدارک موجوده دست يافته‌اند و آنها را به‌طريق انتقادى مورد مطالعه قرار داده‌اند و اين خود از جنبه‌هاى تازهٴ اين کتاب است چون تاکنون در ايران در ميان نويسندگان پارسى‌زبان امر انتقاد از نوشته‌هاى يکديگر چندان معمول نبوده‌است. در حالی‌که انتقاد بجا باعث رشد و کمال ادبيّات امر خواهد بود و نويسندگان بهائى از اينکه آثارشان توسّط اهل فضل و فهم مورد انتقاد و ارزش‌يابى قرار گيرد نبايد بوجهى آزرده شوند. البتّه مقصد از انتقاد، انتقاد صحيح و بى‌غرض است نه آنچه امروزه در خارج امر معمول است که گويا هدف انتقاد‌کننده فقطّ يافتن عيوب و بزرگ‌کردن آنها و احياناً مسخ مطالب نويسنده‌است. مرحوم مطيع‌الدّولهٴ حجازى در اين باره سخنى دارد که مى‌گويد انتقاد از يک نوشته چون عمل هرس درخت است که از لوازم است ولی بسته بدان است که اين کار توسّط باغبان کار‌کشته‌اى صورت گيرد".٢ بديهى است که نقد کتب تاريخى خصوصاً وسيلهٴ محقّقان پر تلاشى چون نويسندهٴ گرامى موجب غناى پژوهش تاريخ‌نگارى و کارى بجا و پسنديده‌است، ولکن نقد آثار طلعات مقدّسهٴ بهائيّه کار امثال ايشان و فانى نيست و اقدام بدان به‌مرکز معصوم امرالله راجع است. نويسندهٴ گرامى در مقالهٴ "پيرامون کتاب حضرت باب" در خصوص مقالهٴ شخصى سيّاح اثر قلم حضرت عبدالبهاء و کتاب God Passes By   اثر جاودانهٴ حضرت ولىّ‌امرالله مى‌نويسند: "اين دو اثر تاريخى اگرچه از قلم مصون از خطاى مرکز عهد و ميثاق و ولىّ امر و مبيّن آثار مبارکهٴ اين ظهور صادر شده ولی محتواى تاريخى آنها چنانچه از متن اين دو اثر نمايان است همواره مبتنى بر آثار مبارکهٴ مبشّر و شارع امر اعظم نيست".٣ مراد ايشان از عبارات بالا چنانکه خود نوشته‌اند اين است که براى مثال در هنگام تأليف اين دو کتاب برخى از بيانات حضرت ربّ‌اعلىٰ به‌ملاحظهٴ حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّ‌امرالله نرسيده‌بوده است.٤ نويسندهٴ گرامى از اين نيز فراتر رفته و در چند مورد بيانات صريح حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّ‌امرالله را مباين با واقعيّات تاريخى دانسته و به‌زعم خويش تلاش کرده‌اند که مدارکى عليه سنديّت آن بيانات مبارکه ارائه نمايند. براى مثال ايشان معتقدند که بيان حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخصى سيّاح که تصريح مى‌فرمايند حضرت باب مدّت نُه ماه در قلعهٴ ماکو تشريف داشته‌اند٥ مباين با واقعيّت تاريخى است.٦ استدلال عمدهٴ ايشان اين‌است که: "حضرت اعلىٰ طىّ مناجاتى که در قلعهٴ چهريق نازل شده مدّت اقامت خود را در قلعهٴ ماکو هفت ماه ذکر مى‌نمايند"٧ مجدّداً تأکيد مى‌شود که نويسندهٴ گرامى بايد توجّه داشته باشند که اخذ تصميم در اين‌موارد با مرکز معصوم امرالله است و نه افراد اهل بهاء. زيرا اظهار نظر شخصى در اينگونه موارد مورث اختلاف و نيز انحراف از واقعيّات است. اوّلاً در اينکه نسخ معتبر مقالهٴ شخصى سيّاح موجود است ترديدى نيست و بيان حضرت عبدالبهاء در آن صريح است. ولکن به‌همهٴ نسخ آثار حضرت باب ولو به‌طبع رسيده‌باشد، به‌تصريح حضرت ولىّ‌امرالله اعتبار نشايد و شرح اين نکته قريباً خواهد آمد. اى بسا که لفظ "سبعة"در عبارت مورد استناد نويسندهٴ گرامى "ثمّ سبعة شهر علی جبل‌الاوّل" نازل در مناجات مورد بحث از حضرت ربّ اعلىٰ در اصل "تسعة" بوده و به‌درستى استنساخ نشده و هنگام طبع نيز بدان توجّه نگرديده است. چنانکه لفظ سبعين در بيان سنين حيات حاج ميرزا آقاسى در غالب نسخ موجود از خطبهٴ قهريّهٴ نسخهٴ موجوده در ارض اقدس حيفا (و مرحمتى به اين بندهٴ بى‌نوا)٨ باشتباه "تسعين" استنساخ شده است. ثانياً با توجّه به‌وحدت ملاک تو ضيح معهد مقدّس اعلىٰ در موارد مشابه مربوط به‌تعارض ظاهرى بيان مظهر الهى با بيان مبيّن کلمة الله بيان مبيّن کلمة‌الله ميزان است زيرا آخرين توضيح مرکز امرالله است و شرح آن قريباً در خصوص داستان ملاقات حضرت باب و جمال ابهىٰ خواهد آمد. اين تنها موردى نيست که نويسندهٴ گرامى سنديّت بيان صريح حضرت عبدالبهاء را مورد ترديد قرار مى‌دهند. در جاهاى ديگر نيز اين نکته ملاحظ٠ه مى‌گردد. براى مثال هيکل مبارک حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخصى سيّاح (صفحهٴ ١٣) تصريح ميفرمايند که حضرت باب صبح بعد از شبى که در خانهٴ جناب خال اعظم وسيلهٴ عبدالحميد‌خان توقيف شده‌اند از شيراز قصد اصفهان فرموده‌اند و به‌شرحى که قريباً خواهد آمد آن روز بيست و سوم سپتامبر ١٨٤٦ ميلادى بوده‌است. ولکن نويسندهٴ گرامى بيان صريح حضرت عبدالبهاء را مورد ترديد قرار داده‌اند و نوشته‌اند حضرت باب ده روز پس از شب توقيف از شيراز به‌اصفهان عزيمت فرموده‌اند.٩ از جمله مستندات ايشان تاريخ جناب ميرزا حسين همدانى است که نسخ مختلفهٴ آن آکنده از اشتباه است و جزوه اى است که ايادى امرالله جناب باليوزى در شرح حال حضرت خديجه‌خانم حرم حضرت باب مرقوم فرموده‌است که اصلاً بر يادداشت‌هاى جناب ابوالقاسم افنان استوار است١٠ و ما قريباً در باب ميزان سنديّت تواريخى که جناب ابوالقاسم افنان در خصوص وقايع مربوط به‌سالهاى نخست ظهور حضرت باب ارائه کرده‌اند شرحى خواهيم نگاشت. در اينجا نويسندهٴ گرامى به‌صرف اين‌که نوشتهٴ جناب ابوالقاسم افنان و جناب ميرزا حسين همدانى با بيان حضرت عبدالبهاء مغايرت دارد سنديّت بيان حضرتشان را مورد ترديد قرار مى‌دهند. جالب اين است که همين نويسندهٴ گرامى عقيده‌دارند که: "محقّق مورّخ بايد همواره با نظر باز با آثار و اسناد و مدارک جديدى که به‌مرور زمان در دسترس قرار مى‌گيرد برخورد کند و با کمال دقّت به‌ارزيابى آنها بپردازد و تنها به‌صرف اينکه مدرکى و سندى مثلاً با متن تاريخ نبيل مغايرت دارد نبايد بر آن خطّ بطلان کشد."١١ نويسندهٴ گرامى از ميان صدها نکته که در گفتار دوم کتاب "حضرت باب" مطرح گرديده چند نکته را مورد ترديد قرار داده‌اند که به‌عقيدهٴ اين فانى ايراداتشان درست به‌نظر نمى‌رسد. ايشان در آغاز نقدنامهٴ خويش مى‌نويسند: "در اين مقاله به‌ويژه به‌نحوهٴ استناد مؤلّف گرانمايه به‌تاريخ نبيل زرندى و بخصوص يادداشت‌هائى که حضرت ولىّ‌امرالله بر ترجمهٴ انگليسى اين اثر افزوده‌اند و نيز دو اثر حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّ‌امرالله يعنى "مقالهٴ شخصى سيّاح" و کتاب God Passes By توجّه مى‌شود.١٢ با تأسّف بايد معروض داشت که نويسندهٴ گرامى بر اساس آنچه در آغاز وعده داده‌اند عمل نکرده‌اند و در صفحات بعدى اصلاً سنديّت نهائى چهار مرجع بالا را مورد ترديد قرار داده‌اند. در اينجا محتواى نقد‌نامهٴ ايشان و ميزان سنديّت مراجع مذکوره در ارتباط با موضوع مورد بررسى قرار خواهد گرفت.

نويسندهٴ گرامى بيش از نيمى از نقدنامهٴ خود را به‌معرّفى تاريخ جناب نبيل زرندى و بيان ميزان سنديّت آن اختصاص داده‌اند که البتّه اقدامى کاملاً تکرارى بوده زيرا اين‌کار قبلاً به‌تفصل انجام شده‌است.٣١ تلاش ايشان بر اين بوده که ثابت نمايند که در متن تاريخ نبيل زرندى اشتباهات تاريخى به‌چشم مى‌خورد. حال آنکه اين عبد نگارندهٴ سطور بدين‌نکته بارها در متن و زيرنويس‌هاى کتاب "حضرت باب" تصريح نموده و نيز تأکيد کرده است که هرکجا نبيل زرندى اشتباه نموده بايد نظر او را با نصوص مبارکهٴ موجوده تعديل و تطبيق نمود.١٤ در اينکه بخش‌هائى از تاريخ نبيل زرندى مورد تصويب حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء قرار گرفته‌است ترديدى نيست. به‌مدارک صحّت اين قول در کتاب حضرت باب (صفحات ٣٧_٣٦ و ٤٢_٤٠) و در نقد‌نامهٴ نويسندهٴ گرامى (صفحات ٣٤_١٣١ پژوهشنامه) اشاره شده‌است. اين مزّيت اختصاصى تاريخ نبيل زرندى است. بدين‌علّت حضرت ولىّ‌امرالله متن تاريخ مذکور را "Authentic" (صحيح يا قابل اعتماد)١٥ و "Unchallengable Textbook"  (متن غير قابل ترديد)١٦ خوانده‌اند. بديهى است که هيکل مبارک حضرت ولىّ امرالله از برخى لغز٠ش هاى موجوده در متن تاريخ نبيل زرندى اطّلاع داشته‌اند و در کتاب God Passes By و ديگر آثار حضرتشان به‌نکات و دقائقى اشاره فرموده‌اند که ظاهراً با محتواى تاريخ نبيل زرندى مغاير است. امّا‌همانطور که در کتاب "حضرت باب" آمده است: "تاريخ نبيل در کليّات و اصول ابداً لغزشى ندارد و با نصوص مبارکه منطبق است و اگر در برخى از جزئيّات اشکالاتى ديده‌مى‌شود هرگز در صحّت اصل کتاب تأثير نامطلوبى ندارد". متأسّفانه نويسندهٴ گرامى بر خلاف نصوص صريحهٴ حضرت ولىّ‌امرالله در صحّت کليّات تاريخ نبيل زرندى نيز ترديد کرده‌اند. ايشان مى‌نويسند: "تصويب اين اثر بدين معنى نبوده که حضرت بهاءالله پس از استماع يادداشت‌هاى نبيل بر مطالب آن اعمّ از جزئيّات و کليّات صحّه گذاشته و يا نواقص موجود را متذکّر شده‌باشند".١٧ بنظر نگارندهٴ فانى اين عبارات مرادى را نمى رساند. زيرا تصويب بخش‌هائى از يک کتاب يا در کليّات است و يا در کليّات و جزئيّات. اگر نه کليّات آن تصويب شده و نه جزئيّات آن پس چه‌چيز آن تصويب شده‌است؟! عجب اينجا است که همين نويسندهٴ گرامى عقيده‌دارند که نبيل زرندى مورّخ صادق طلعات مقدّسهٴ بهائيّه اظهار نموده که اوراق کتاب او به‌تصويب حضرت بهاءالله رسيده است.١٨ البتّه نويسندهٴ گرامى تصوّر کرده‌اند که نبيل در باب اوراق تاريخ خود سخن مى‌گويد حال آنکه اين نظر کاملاً اشتباه است و نبل زرندى در اين مقام تنها در خصوص صفحات معدودهٴ مقدّمهٴ تاريخ خود سخن مى‌گويد و بهمين دليل حضرت ولىّ امرالله کلمات نبيل زرندى را به‌"Preliminary Pages" ‌ترجمه فرموده‌اند.١٩ با آنکه تمام متن تاريخ نبيل زرندى به‌تصويب حضرت بهاءالله نرسيده است و کتاب حاوى برخى از لغزش‌هاى جزئى نيز مى‌باشد ولکن حضرت شوقى ربّانى به‌عنوان ولىّ‌امرالله به‌محفل روحانى بهائيان ايران امر فرموده‌اند که محتويات تاريخ عظيم ظهور‌الحقّ تأليف دانشمند فقيد رحمانى جناب فاضل مازندرانى با تاريخ نبيل زرندى تطبيق شود. در توقيع مبارک مورّخ پانزدهم سپتامبر ١٩٤٢ خطاب به‌محفل مذکور مى‌فرمايند: "لجنه‌اى مخصوص جهت رسيدگى و ترتيب و تطبيق تاريخ جناب فاضل مازندرانى با مندرجات تاريخ نبيل زرندى من‌دون تعويق تعيين نمائيد و در انجام اين وظيفه سعى و اهتمام کامل بگماريد". اين ارادهٴ حضرت ولىّ‌امرالله است و نشان مى‌دهد که ميل حضرتشان تطبيق تواريخ امريّه با محتواى تاريخ نبيل زرندى بوده‌است. اين امر مبارک است و نه توصيهٴ شخصى و بهمين دليل جناب فاضل مازندرانى و محفل ملّى ايران از خوانندگان کتاب ظهور‌الحقّ درخواست نموده‌اند بهر نحوى که صلاح ميدانند به‌تعديل و اصلاح موارد اختلاف دو کتاب بپردازند. مکرّراً تأکيد مى‌شود که تطبيق تاريخ ظهورالحقّ با تاريخ نبيل زرندى امر مطاع حضرت ولىّ‌امرالله است و در صلاحيّت امثال بندهٴ فانى و نويسندهٴ گرامى نيست که حدود و کيفيّت اطاعت از اوامر آن حضرت را معيّن نمائيم. بيت‌العدل اعظم الهى ضمن پيام منيع مورّخ ٢٢ آگست ١٩٧٧ ميلادى و خطاب به‌يکى از احبّاء عباراتى را از يکى از توقيعات حضرت ولىّ‌امرالله (بقلم‌منشى‌مبارک) در خصوص حدود و کيفيّت اطاعت از اوامر مقام ولايت نقل مى‌فرمايند که به‌علّت اهميّت موضوع و مناسب مقام در اينجا درج ميگردد:

"It is not for individual believers to limit the sphere of the Guardian's authority, or the judge when they have to obey the Guardian and when they are free to judge His judgment. Such an attitude would evidently lead to confusion and to schism . The Guardian being the appointed interpreter of the Teachings, it is his responsibility to state what matters which, affecting the interests of the F‌aith, demand on the part of the believers complete and unqualified obedience to His instructions". 

باوجودهمهٴ دلائل و قرائن مذکوره اين بندهٴ نگارنده هرگز تاريخ نبيل زرندى را به‌عنوان کتاب "مصوّب" نستوده است. اينکه نويسندهٴ گرامى تصوّر کرده‌اند عبارت "تقريباً مصوّب" (صفحهٴ ٦١٤ کتاب حضرت باب) راجع به‌کلّ محتواى تاريخ نبيل است٢٠ اشتباه کامل است. زيرا نگارنده در خصوص روزهاى آخر حيات جناب طاهره و شهادت وى نوشته که: "آنچه نبيل زرندى در تاريخ جاودانهٴ خويش نوشته‌است بالنّسبه جامع و تقريباً مصوّب است"، نويسسندهٴ گرامى يقيناً توجّه کرده‌اند که بلافاصله پس از آن مذکور گرديده که: "چند نکتهٴ کوچک از آن تاريخ نيز در باب شهادت طاهره بايد با کتاب تذکرة الوفاء اثر قلم مبارک حضرت عبدالبهاء و کتاب God Passes By اثر جاودانهٴ حضرت ولىّ‌امرالله البتّه تطبيق شود". نگارنده حتى گزارش نبيل زرندى را در باب روزهاى آخر حيات جناب طاهره مطلقاً نپذيرفته‌است و آن را با نصوص دو مبيّن کلمة‌الله تطبيق کرده است. با‌وجود اين نويسندهٴ گرامى به‌اشتباه نوشته‌اند که اين عبد: "گه‌گاه ... قول نبيل زرندى را بر اقوال ديگر محقّقين بهائى ترجيح داده‌ ... بدون آنکه ظاهراً سند و يا مدرک ديگرى را مورد استفاده قرار داده" َباشد.٢١ البتّه علّت ترجيح قول نبيل زرندى بر اقوال ديگر معلوم است و نياز به‌استدلال مجدّد ندارد زيرا اصولاً با نصوص مبارکه تطبيق بيشترى دارد. ولکن اينکه نوشته‌اند نگارنده ظاهراً سند و يا مدرک ديگرى را مورد استفاده قرار نداده است اشتباه بيّن است. ايشان براى نمونه به‌موضوع چگونگى انتساب ميرزا‌محمّد باقر بشروئى با جناب باب‌الباب اشاره کرده‌اند و تصوّر نموده‌اند که تنها نبيل زرندى معتقد است که نامبرده خواهر زادهٴ جناب باب‌الباب است. مى‌نويسند: " اين روشن است که حضرت ولىّ‌امرالله در اين مورد تنها نوشتهٴ نبيل را ترجمه فرموده‌اند و اصل قول از نبيل است نه‌هيکل مبارک".٢٢ متأسّفانه نويسندهٴ گرامى توجّه نکرده‌اند که حضرت ولىّ امرالله در فهرست اعلام The Dawn Breakers  (صفحهٴ ٦٨٣) که خود هيکل مبارک تهيّه فرموده اند تصريح کرده‌اند که ميرزا محمّد باقر همشيره زادهٴ جناب باب‌الباب است. سند اين عبد بيان حضرت ولىّ‌امرالله است نه صرفاً قول نبيل زرندى. نويسندهٴ گرامى براى ردّ نظر مذکور و اثبات اينکه ميرزا محمّد باقر خالو‌زادهٴ جناب باب‌الباب است يقين کرده‌اند که نامبرده در زمان اظهار امر حضرت باب طفل نابالغى بوده است. ايشان بدون هيچ دليلی تصوّر کرده‌اند که بنده ميرزا محمّد‌باقر را فرزند خديجه (خواهر جناب باب‌الباب) دانسته‌ام٢٣ که البتّه درست نيست خصوصاً که نام فرزندان خديجه، ميرزا ابوالحسن و ميرزا محمّد‌حسين کاملاً معلوم است. شايد ميرزا محمّد‌باقر پسر بى‌بى‌کوچک (خواهر ديگر جناب باب‌الباب) بوده احتمالاً از شوهر نخست‌خود (نه جناب شيخ ابوتراب اشتهاردى) و چون ازدواج دختران ازسنين نوجوانى در ايران معمول بوده ٠چنانکه جناب طاهره در سنّ سيزده سالگى ازدواج فرموده‌اند) ميرزا‌محمّد‌باقر در هنگام اظهار امر حضرت باب فرد بالغى بوده است. چون حضرت ولىّ‌امرالله به‌تصريح ميرزا‌محمّد‌باقر را خواهر زادهٴ جناب باب‌الباب دانسته‌اند اين عبد نيز نصّ مبارک را مستند مى‌داند زيرا حضرت عبدالبهاء مى‌فرمايند: "نصوص الهيّه امر محتوم است و جميع تواريخ عالم با نصّ الهى مقابله ننمايد".٢٤ اگر نويسندهٴ گرامى حمل بر نوعى خودستائى نفرمايند معروض مى‌گردد که تلاش اين عبد نگارندهٴ سطور براى تطبيق محتواى کتاب "حضرت باب" با نصوص مبارکه و مآخذ موثّقه مورد تجليل مقامات امريّه و جمعى از اکابر فضلاء بهائيّه قرار گرفته‌است. از جمله استاد ارجمند و دانشمند حضرت ايادى امرالله جناب علی‌اکبر فروتن بر اين نکته تأکيد فرموده‌اند. ايشان ابتداء در مرقومهٴ شريفه مورّخهٴ پانزدهم مى ١٩٩٦ خويش خطاب به‌مؤسّسهٴ جليلهٴ معارف بهائى وصول کتاب را چنين اعلام مى‌فرمايند: " ... کتاب حضرت باب تأليف فاضل کامل جناب نصرة‌الله محمّد‌حسينى واصل ... گرديد". سپس در مرقومهٴ محبّت‌آميز مورّخ ١٤ نوامبر همان سال خطاب به‌اين فانى مى‌فرمايند: "اين عبد مستمند با آثار درر‌بار آن يار وفادار همواره مأنوسم و بارها نزد اين و آن زبان به‌مدح و ثناى آن يار مهربان گشوده‌ام علی‌الخصوص که منشأت عديده با نصوص مبارکه و مآخذ موثّقهٴ امريّه تطابق کامل داشته و مصداق اين بيان مبارک بوده که مى‌فرمايند "جميع تواريخ عالم با نصّ الهى مقابلی ننمايد ...". بارى در اظهارات نويسندهٴ گرامى اشتباه ديگرى ديده‌مى‌شود و آن اينست که ايشان تصوّر نموده‌اند جناب نبيل زرندى مى نويسد که ميرزا محمّد‌باقر در خردسالی و در سفر نخست با جناب باب‌الباب همراه بوده‌است. حال‌آنکه چنين مطلبى درست نيست و جناب نبيل بتصريح مى نويسد که ميرزا محمّد‌باقر در سفر دوم که منجرّ به‌عزيمت شيراز گشته همراه‌جناب باب‌الباب بوده است.٢٥ بهرحال اصرار در قول در امر ابهىٰ مطلوب نيست و شايد درخصوص چگونگى انتساب ميرزا‌محمّد باقر با جناب باب‌الباب بتوان گفت که هر دو قول صحيح است. بدين معنى که ميرزا محمّد‌باقر همشيره‌زادهٴ جناب‌باب‌الباب بوده ولکن نزد خالوى آن‌جناب بزرگ شده و لذا به‌خالوزاده شهرت يافته است، البتّه عکس آن نيز محتمل است.٢٦ 

يکى ديگر از نکاتى که نويسندهٴ گرامى به اشتباه دريافته‌اند اين‌است که ايشان تصوّر کرده اند به‌نظر اين عبد نگارندهٴ سطور همهٴ اقوال محقّقين و مورّخين بهائى و غير بهائى که حضرت ولىّ‌امرالله در زيرنويس‌هاى ترجمهٴ انگليسى تاريخ نبيل زرندى نقل فرموده اند مورد قبول آن‌حضرت بوده‌است.٢٧ اين امر بهيچوجه صحّت ندارد زيرا بديهى است که نقل قول مورّخان و محقّقان به‌تناسب مقام بوده، گاه در موافقت متنى، گاه براى ارائهٴ نظر مورّخان (ولو مغلوط بوده) و در موارد محدودى تلويحاً براى تأييد نظر شخصى حضرتشان بوده‌است. اينکه نگارنده نقل قول حضرت ابوالفضائل را وسيلهٴ حضرت ولىّ‌امرالله در زيرنويس صفحهٴ ٧٢ The Dawn Breakers باعتبارى تأييد ضمنى نظر ابوالفضائل دانسته‌است يک مورد خاصّ است و در هيچ موضع از کتاب "حضرت باب" نظير نيافته است. علل اين استنباط دقيقاً در همان موضع از کتاب (صفحهٴ ١٣٧) توضيح داده‌شده‌است و عمدهٴ علّت آن نظر هيکل مبارک حضرت ولىّ‌امرالله است که موافق بيان جناب ابوالفضائل است. در اين باب نويسندهٴ گرامى به‌مطالعهٴ مجدّد صفحهٴ ١٣٧ کتاب "حضرت باب" ارجاع مى‌دهد. بهر حال بخلاف نظريّهٴ نويسندهٴ گرامى٢٨ بهيچوجه فانى عقيده‌ندارد که همواره نقل‌قول حضرت ولىّ‌امرالله الزاماً دليل صحّت قول محقّق يا مورّخ مورد بحث است. تنها در اين مورد بخصوص با کمال احتياط اظهار نموده‌است که: "نقل عبارات جناب ابوالفضائل باعتبارى تأييد ضمنى نظر او است". عبارت "باعتبارى" راه را براى احتمالات و نظريّات ديگر نيز باز گذاشته‌است. جالب اين‌است که نويسندهٴ گرامى نيز در جاى ديگر نقد‌نامه گفته‌اند: "استناد به‌قول يک مورّخ در آثار حضرت ولىّ‌امرالله عموماً بدين معنى است که هيکل مبارک نظر فرد مزبور را بعنوان يک محقّق بى‌غرض و مطّلع و پژوهشگر معتبر شمرده‌اند و چه بسا قول يک مورّخ را بر‌اساس آثار و شواهد ديگر بر قول مورّخان ديگر ترجيح داده‌اند".٢٩

همانطور که قبلاً معروض گشت نويسندهٴ گرامى در چند موضع از نوشتهٴ خويش مرجعيّت نهائى بيانات حضرت عبدالبهاء را در مقالهٴ شخصى سيّاح در توضيح وقايع تاريخى حيات حضرت ربّ‌اعلىٰ مورد ترديد قرار داده‌اند. گمان نگارنده‌ اين‌است که ايشان تصوّر کرده‌اند که بيانات حضرت عبدالبهاء در زمينهٴ امر مبارک مى‌تواند مورد ترديد قرار گيرد زيرا مبتنى بر مدارکى است که گاه در صحّت اصل مدارک مى‌توان ترديد کرد. شايد مستندّ ايشان اين‌است که: "زمانى يکى از مؤمنين يزد به‌حضور حضرت ولىّ‌امرالله عريضه‌اى تقديم نموده ‌و معروض داشته بود که بيان حضرت غبدالبهاء در يکى از الواح مبارکهٴ حضرتشان درخصوص وقايع مربوط به‌شهادت برخى از احبّاء يزد با واقعيّت تطبيق نمى‌نمايد. حضرت ولىّ‌امرالله پاسخ مرقوم فرموده‌بودند که احبّاء بايد واقعيّات را دقيقاً مورد تحقيق قرار دهند و بى‌هيچ ترديد در متون تاريخى خويش درج نمايند. زيرا خود هيکل مبارک حضرت عبدالبهاء در مقدّمهٴ همان لوح تصريح نموده‌اند که شرح وقايع وسيلهٴ حضرتشان بر پايهٴ اخبارى استوار است که از يزد واصل گرديده‌است".٣٠ بايد توجّه داشت که در اين مورد بخصوص حضرت عبدالبهاء تصريح فرموده‌اند که بيانات آن حضرت در باب شهادت برخى از احبّاء صرفاً مبتنى بر اخبار واصله از يزد بوده‌است و نه "منتهاى تحقيق" خضرتشان. در اين‌باب قريباً توضيح بيشترى معروض خواهد گشت. نويسندهٴ گرامى بايد توجّه داشته‌باشند که در بعضى از موارد که بيان حضرت عبدالبهاء ظاهراً با بيانات جمال ابهىٰ و حضرت ربّ‌اعلىٰ مغاير به‌نظر رسيده معهد مقدّس اعلىٰ بيان حضرت عبدالبهاء را باعتبار تبيين بيانات آن دو مظهر الهى مناط اعتبار محسوب فرموده‌اند. در اينجا يک مورد تمثيل کفايت مى‌کند. جمال ابهىٰ در خصوص ملاقات ظاهرى حضرتشان با حضرت ربّ‌اعلىٰ در لوح ايادى امرالله جناب علی‌محمّد‌ورقاء شهيد (مورّخ ٢٩ رجب سال ١٣٠٤ هجرى قمرى و بامضاء خادم) مى‌فرمايند: "حضرت مبشّر يعنى نقطهٴ‌اولىٰ روح ما سواه فداه در ايّام توجّه به‌ماکو بر حسب ظاهر مستوراً عن الکلّ به‌شرف لقا فائز". امّا حضرت عبدالبهاء در لوح مبارک به‌اعزاز جناب شکوهى مى‌فرمايند: "جمال‌قدم روحى لاحبّائه الفداء با حضرت اعلىٰ روحى له الفداء بر حسب ظاهر ملاقات نفرموده‌اند". معهد مقدّس اعلىٰ در پاسخ آن دسته از ياران که از ملاقات ظاهرى جمال‌ابهىٰ و حضرت ربّ‌اعلىٰ پرسش کرده‌اند بيان حضرت عبدالبهاء را مناط دانسته و فرموده‌اند که ملاقات ظاهرى مذکور در لوح ورقا نيز از نوع ملاقات روحانى حضرت مسيح با حضرت موسىٰ و جناب الياس بوده‌است.٣١ اگر نفسى از ياران بگويد که بيان مبارک جمال‌ابهيى به‌اعزاز جناب ورقا بملاحظهٴ حضرت عبدالبهاء نرسيده‌بوده‌است، به‌عبارت ديگر حضرت عبدالبهاء از اين بيان جمال‌ابهىٰ آگاه نبوده اند در قبول مرجعيّت نهائى بيان حضرت عبدالبهاء ترديد کرده‌است. حضرت ولىّ‌امرالله به‌عنوان حارس معصوم شريعة الله و مبيّن آيات‌الله حضرت عبدالبهاء را صاحب "Superhuman Knowledge" (علم فوق انسانى) توصيف فرموده‌اند. (God Passes By  صفحهٴ ٢٤٢). اينجا مقامى نيست که افراد بتوانند بگمان خويش معصوميّت حضرت عبدالبهاء را محدود به‌حدود معيّنى نمايند. حتّى معصوميّت حضرت ولىّ امرالله که به‌فرمودهٴ حضرتشان بر مسائل علمى و فنّى تسرّى ندارد نمى‌تواند وسيلهٴ افراد تحديد و تعيين گردد. آنچه حضرت ولىّ‌امرالله در خصوص علم فوق‌انسانى حضرت عبدالبهاء مى‌فرمايند به‌بيانات جمال‌اقدس ابهىٰ در الواح متعدّده و از جمله کتاب اقدس، لوح غصن و لوح ارض با مستند است. در لوح مبارک غصن، حضرتشان را به‌عنوان "هيکل‌المقدّس الابهىٰ"، "غصن القدس" و "بحر القدم" توصيف و تجليل مى‌فرمايند. در لوح مذکور خطاب به‌اهل عالم و غلی‌الخصوص اهل بهاء مى‌فرمايند: "تقرّبوا اليه و ذوقوا منه اثمار الحکمة و‌العلم من لدن عزيز عليم".٣٢ در لوح ارض باء آن‌حضرت را "سرّ‌الله" تصريح مى‌فرمايند.٣٣ و در کتاب اقدس حضرتشان را "الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم" مى‌فرمايند.  با توجّه به‌آنچه معروض افتاد و نصوص مبارکهٴ قلم اعلىٰ و بيان حضرت ولىّ‌امرالله در خصوص مقام حضرت عبدالبهاء و علم فوق انسانى حضرتشان روشن است که بيانات آن حضرت به‌عنوان مرجع نهائى مستند است. لذا محتواى مقالهٴ شخصى سيّاح در نهايت استحکام است و بدين علّت نگارندهٴ فانى غالباً در توضيح وقايع مربوط به عهد اعلىٰ در کتاب "حضرت باب" بدان مقاله استناد کرده‌است. حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ مذکوره (صفحات ١٣_١٢) تصريح فرموده‌اند که عبدالحميد خان داروغه درشب وقوع وبا در شيراز حضرت باب را در خانهٴ جناب خال اعظم بازداشت نموده‌است. حضرت ولىّ‌امرالله نيز در کتاب God Passes By (صفحهٴ ١٢) حادثهٴ توقيف حضرت باب را در خانهٴ جناب خال اعظم تصريح فرموده‌اند. بديهى است که بيان حضرت‌ولىّ‌امرالله مبتنى بر بيان مبارک حضرت عبدالبهاء است. نا‌گفته نماند که جناب نبيل زرندى نيز واقعه را به‌همين صورت بيان کرده‌است.٣٤ حضرت ربّ‌اعلىٰ در مناجاتى ضمن اشاره به‌واقعهٴ مذکوره مى‌فرمايند که عبدالحميد‌خان داروغه و ديگر مأموران حسين‌خان آجودان‌باشى در ليلة القدر به بيت آن حضرت بدون اجازه وارد شده‌اند. قوله‌الاعلىٰ "حتّىٰ دخلوا حزبه ليلة القدر علی بيتى". نگارندهٴ فانى با توجّه به‌وحدت ملاک توضيح معهد اعلىٰ در خصوص ملاقات ظاهرى جمال‌ابهى و حضرت ربّ‌اعلىٰ و تصريح حضرت عبدالبهاء بر وقوع حادثه در بيت جناب خال اظهار نموده‌است که لفظ "بيتى" اشاره به‌محلّ اقامت مبارک در آن شب (بيت خال اعظم) است. بعبارت ديگر حضرت اعلىٰ آن شب در خانهٴ جناب خال که در جوار بيت مبارک بوده بيتوته کرده‌اند. نويسندهٴ گرامى نوشته‌اند که: "با توجّه به‌بيان حضرت اعلی در مناجات مزبور و نامهٴ حاج ميرزا ابوالقاسم برادر حرم مبارک ، اقرب به‌صواب است که نتيجه‌گيرى نمود که حضرت اعلىٰ در شب مزبور در بيت مبارک خود توقيف شده‌اند."٣٥ سپس مى‌نويسند: "امّا در مورد بيان حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخصى سيّاح نمى‌توان بطور قطع نظرى ابراز نمود اگرچه اين امر بعقيدهٴ نگارنده بديهى است که مناجات حضرت اعلىٰ که در بالا به‌آن اشاره شد به‌نظر هيکل مبارک حضرت عبدالبهاء نرسيده‌است."٣٦ بنظر مى‌رسد که نويسندهٴ گرامى اين مورد را مشابه موردى دانسته‌اند که حضرت ولىّ امرالله بدان اشاره فرموده‌اند. مورد اخير مربوط‌به شهداى يزد از موارد نادر و استثنائى بوده که خود هيکل مبارک حضرت عبدالبهاء بدان تصريح نموده و فرموده‌اند: "شرح وقايع وسيلهٴ حضرتشان بر پايهٴ اخبارى استوار بوده که از يزد واصل گرديده‌است"(مفادّ‌بيان). محتواى مقالهٴ شخصى سيّاح را به‌تصريح حضرتشان در متن مقاله "بمنتهاى تدقيق ... جستجو" فرموده‌اند.٣٧ شايد نويسندهٴ گرامى در تدقيق حضرت عبدالبهاء نيز ترديد نمايند. در اين‌صورت چون اصرار در قول نزد اهل بهاء مطلوب نيست نگارندهٴ فانى ديگر سکوت مى‌کند. نکته‌اى که سبب تأسّف فانى گشت اشارهٴ نويسندهٴ گرامى بقول يکى از زائران است که گفته‌است حضرت عبدالبهاء فرموده‌اند مقالهٴ شخصى سيّاح بقلم ايشان تحرير نيافته‌است. نويسندهٴ گرامى مى‌نويسند مطلب مذکور: "از مقولهٴ يادداشت‌هاى زائرين است و از اين‌رو صحّت آن روشن نيست،٣٨ که مى‌رساند ايشان در اينکه مقالهٴ شخصى سيّاح بقلم حضرت عبدالبهاء تحرير يافته باشد نيز ترديد دارند حال آنکه بتصريح حضرت ولىّ امرالله در مواضع متعدّده، مقالهٴ شخصى سيّاح بقلم مبارک حضرت عبدالبهاء است.٣٩

نويسندهٴ گرامى بيان حضرت ولىّ‌امرالله را در God Passes By (صفحهٴ ١٦) که مى‌فرمايند: "A  recent rebellion in Khurasán and Kirmán" درک نکرده‌اند و گمان کرده‌اند که حضرت ولىّ‌امرالله طغيان آقاخان در کرمان را با ايّام تبعيد حضرت باب به‌آذربايجان مقارن دانسته‌اند.٤٠ در حالی که لفظ "Recent" نشان مى‌دهد که پيش از آن اوقات بوده‌است و بيان حضرت ولىّ‌امرالله بر خلاف تصور ايشان کاملاً صحيح است. ايراد نويسندهٴ گرامى به‌جناب ابوالفضائل در فصل‌الخطاب (صفحات ٨٨_٢٨٧) نيز ناوارد است زيرا همين مفهوم را مى‌رساند و نشان نمى‌دهد که طغيان آقاخان دقيقاً هم‌زمان با آن اوقات بوده است. عبارت در "اين موقع" راجع است به‌اوضاع "مضطرب و مشوّش" ايران که نتيجهٴ قيام سالار و طغيان آقاخان بوده نه آنکه طغيان آقا‌خان همزمان با قيام سالار بوده‌است. بايد توجّه داشت که حضرت ابوالفضائل با وقايع تاريخ ايران بخوبى آشنا بوده‌است و استنباط نويسندهٴ گرامى از بيان ايشان منطقى به‌نظر نمى‌رسد. عباراتى که اين فانى در کتاب "حضرت باب" (صفحهٴ ٣٢١) بکار برده نيز مأخوذ از بيانات حضرت ولىّ‌امرالله و جناب ابوالفضائل است و عبارات "قيام آقاخان در کرمان اوضاع کشور را نابسامان کرده‌است" نشان مى‌دهد که واقعه پيش از اوقات تبعيد حضرت باب به‌آذربايجان رخ داده‌است.

نويسندهٴ گرامى تصريح مى نمايند که نظر براون در مورد تاريخ توقيف حضرت باب در شيراز، ٢٣ سپتامبر ١٨٤٥ ميلادى، صحيح نيست.٤١ ايشان مى‌نويسند: "تاريخ توقيف حضرت باب همانطور که حضرت ولىّ‌امرالله در God Passes By مى‌فرمايند سپتامبر ١٨٤٦ ميلادى بوده‌است."٤٢ بايد توجّه داشت که به‌تصريح حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخصى سيّاح (صفحهٴ ١٣) توقيف حضرت باب در بيت جناب خال اعظم در همان شب شيوع وبا در شيراز واقع‌گرديده‌است. حضرت ولىّ‌امرالله نيز توقيف حضرت باب را در شب شيوع وبا دانسته‌اند.٤٣ شيوع وبا در شيراز باستناد مدارک موجود يقيناً در شب ٢٣ سپتامبر بوده‌است چنانکه در گزارش رسمى سرگرد سموئيل هنل Samuel Hennell نمايندهٴ سياسى و نظامى انگلستان در بوشهر (مورّخ ١٥ اکتبر ١٨٤٦ ميلادى) آغاز شيوع وبا در شيراز ٢٢ سپتامبر همان سال تصريح گرديده‌است.٤٤ با آنکه موضوع کاملاً روشن است نويسندهٴ گرامى با اعتماد به‌روايت جناب ابوالقاسم افنان به نامهٴ مورّخ ٢١ رمضان سال ١٢٦٢ هجرى قمرى منسوب به‌جناب ميرزا ابوالقاسم سقّاخانه (برادر ارجمند حرم مبارک حضرت باب) استناد نموده و مى‌نويسند که ايشان در آن نامه شرح توقيف حضرت باب را بجهت جناب خال اعظم مرقوم داشته‌اند. نويسندهٴ گرامى مرقوم داشته‌اند که شب ٢١ رمضان آن سال برابر بوده با شب ١٣ سپتامبر ١٨٤٦ ميلادى (پژوهشنامه. صفحهٴ ١٤٣) بدين ترتيب بايد جناب ميرزا ابوالقاسم سقّاخانه حدّ اقلّ ده روز پيش از وقوع حادثهٴ توقيف شرح آن را به‌جناب خال اعظم مرقوم فرموده‌باشند.! ضمناً معروض ميگردد اينکه جناب ابوالقاسم افنان حادثهٴ توقيف حضرت باب را مقارن نيمه‌شب ١٨ رمضان ١٢٦٢ هجرى قمرى نوشته‌است‌٤٥ با هيچ يک از نصوص مربوطه و مدارک موجوده مطابقت ندارد.

نگارنده در زيرنويس شمارهٴ ٦٧ صفحهٴ ٢٩٠ کتاب "حضرت باب" به‌بيان حضرت ولىّ‌امرالله در زيرنويس شمارهٴ يک صفحهٴ ١٩٥ ترجمهٴ انگليسى تاريخ نبيل زرندى اشاره نموده و اظهار کرده است که "متأسّفانه سال ١٨٤٦ در چاپ به سال ١٨٦٥ بدل گرديده‌است". نگارنده در اظهار نظر خويش از لحاظ ماهوى محقّ است زيرا حضرت ولىّ‌امرالله در کتاب God Passes By (صفحهٴ ١٣) توقيف حضرت باب را در ماه سپتامبر ١٨٤٦ تصريح فرموده‌اند و روشن است که در متن تاريخ نبيل زرندى و زيرنويس آن بقلم حضرت ولىّ‌امرالله نيز ضمن بيان حوادث مربوط به‌حول و حوش واقعهٴ توقيف حضرت باب سال ١٨٤٦ تصريح گرديده‌است.٤٦ حال اگر در زيرنويس صفحهٴ ١٩٥ The Dawn Breakers بقلم حضرت ولىّ‌امرالله سال ١٨٤٥ آمده مسلّماً اشتباه چاپى است. اينکه نگارنده تضوّر کرده حضرت ولىّ امرالله ٢٣ سپتامبر را از تاريخ ميرزا حسين همدانى نقل فرموده‌اند نيز اشتباه است. حقيقت اين‌است که زير نويس شمارهٴ يک صفحهٴ ١٩٥ The Dawn Breakers شامل دو بخش است. يک بخش همانطور که دکتر مکيون Maceoin نيز تصريح کرده‌است٤٧ تطبيق ماه و سال قمرى با ماه و سال ميلادى وسيلهٴ حضرت ولی‌امرالله است ٤٨ که يقيناً سال ١٨٤٦ در طبع به ١٨٤٥ بدل شده‌است و بخش دوم ارجاع به‌متن صفحهٴ ٢٠٤ ترجمهٴ انگليسى تاريخ جديد در باب شرح چگونگى توقيف حضرت باب است. بهر حال نويسندهٴ گرامى باشتباه تصوّر کرده اند که حضرت ولىّ‌امرالله در بخش دوم زير نويس شمارهٴ يک صفحهٴ ١٩٥ The Dawn Breakers به‌توضيح پروفسور براون در حاشيهٴ صفحهٴ ٢٠٤ تاريخ جديد اشاره فرموده‌اند حال آنکه اين تصوّر نادرست است و هيکل مبارک تنها به‌متن صفحهٴ ٢٠٤ توجّه دارند که ميرزا حسين همدانى در باب کيفيّت توقيف حضرت باب سخن مى‌گويد. نويسندهٴ گرامى نوشته‌اند: "بايد اين‌نکته را هم ذکر کنيم که سال ١٢٦١ هجرى قمرى (١٨٤٥ ميلادى) را ادوارد براون خود به‌متن تاريخ ميرزا حسين همدانى افزوده‌است و در متن فارسى تاريخ جديد در بارهٴ تاريخ توقيف حضرت اعلىٰ تنها شب ٢١ رمضان (بدون قيد سال) آمده‌است".٤٩ اين نکته نيز نادرست است زيرا سال ١٢٦١ چند صفحه قبل در متن فارسى تصريح گرديده و در صفحهٴ ١٩٨ ترجمهٴ انگليسى نيز آمده است و جناب ميرزا حسين همدانى پس از تصريح سال ١٢٦١ در چند صفحه قبل و در ادامهٴ وقايع مربوط به‌آن سال تنها تاريخ روز و ماه را بيان مى‌نمايد.

نگارنده در کتاب "حضرت باب" (صفحات ٣٠_٢٢٩) باستناد بيانات حضرت ولىّ‌امرالله (God Passes By. صفحات ١١_١٠) تصريح نموده‌است که حضرت ربّ‌اعلىٰ پيش از ٢١ مارچ ١٨٤٥ ميلادى از سفر حجّ به‌شيراز مراجعت فرموده و در آن تاريخ در شيراز مقيم بوده‌اند. نويسندهٴ گرامى تلاش کرده‌اند ثابت نمايند که توضيحات حضرت ولىّ‌امرالله در مورد تاريخ مراجعت حضرت باب از سفر حج به‌شيراز با مدارک ديگر در اين خصوص تطبيق نمى‌نمايد و لذا استناد نگارندهٴ فانى به بيانات حضرت ولی‌امرالله مجوزّى ندارد.٥٠ ايشان بزعم خويش به چند مدرک استناد کرده‌اند و لکن مى‌نويسند: "هيچ‌يک از اين آثار (مدارک) در اهميّت قابل مقايسه با گزارش مندرج در روزنامهٴ تايمز نمى‌باشد."١٥ نويسندهٴ گرامى تصّور کرده‌اندکه شامگاه بيست‌وسوم جون مندرج در گزارش دهم آگست‌" تاريخ محاکمهٴ چند تن از اصحاب در شيراز است و بر اين پايه استدلال کرده‌اند که چون محاکمهٴ آنان پيش از ورود حضرت باب بدان شهر بوده‌است حضرت باب در ايّام نوروز ١٨٤٥ در شيراز نبوده‌اند. در روزنامهٴ تايمز لندن مورّخ روز نخست از ماه نوامبر ١٨٤٥ ميلادى تحت عنوان persia متن نامه‌اى ارسالی از بوشهر درج گرديده که بتاريخ دهم آگست مورّخ است . بديهى‌است مراد آگست ١٨٤٥ ميلادى‌است. نويسندهٴ اين نامه که مشخّصاتش معلوم نيست از جمله مى‌گويد که در تاريخ بيست‌‌و‌سوم جون همان سال به وى اطلاع داده‌اند که چهار تن (از پيروان مدّعى جديد) در شيراز محاکمه گشته‌اند ...".٥٢ برخى از نويسندگان از عبارات متن اصلی انگليسى نامه اينطور استناط نموده‌اند که محاکمه در شب بيست‌‌و‌سوم جون واقع گرديده‌است. ولی بنظر اين عبد متن نامه مى‌رساند که نويسندهٴ نامه در آن تاريخ از محاکمه اطّلاع يافته است. البتّه نويسندهٴ نامه شخصأ در شيراز نبوده و اطّلاعات پس از وقوع حادثه جهت وى ارسال گرديده‌است. در نامهٴ حادثهٴ مسجد وکيل که مدّتى پس از محاکمهٴ حضرت باب در شيراز واقع شده با مجلس حسين‌خان مختلط و مشتبه گشته‌است. در نامه آمده که حضرت باب در شيراز حکيمانه ادّعاى کفر و ارتداد حضرتشان را که مخالفان عنوان مى‌نمودند مردود ساخته و از مجازات معاف گشته‌اند (مفاد نوشته).٥٣ اين حادثه اشارت است به واقعهٴ مسجد وکيل و نه مجلس محاکمه در شيراز زيرا در مجلس حسين‌خان حضرت باب با نهايت شدّت و غلظت با حاضران مکالمه نمودند و بهمين جهت باشارهٴ حسين‌خان آجودان‌باشى يکى از حاضران (و باحتمال قوى شيخ حسين ناظم‌الشّريعه) سيلی بصورت حضرت باب نواخت که عمامه از سر بينداخت. حضرت عبدالبهاء مرجع مصون از خطاء در مقالهٴ شخصى سيّاح که در"نهايت تدقيق"‌مرقوم فرموده‌اند در خصوص اقدام حسين‌خان در آن مجلس چنين مى‌فرمايند: "... درمحضر علماء وفضلاء توبيخ و عتاب نمود. زبان بازخواست گشود و چون باب ردّ توبيخ نمود و مقاومت عظيم باشارهٴ رئيس لطمهٴ شديد زدند و اهانت وتحقير نمودند بقسمى که عمامه از سر بيفتاد و اثرضرب در چهره نمودار شد. در ختم مجلس قرار مشورت دادند و بضمانت و کفالت خال حاج‌سيّدعلی بخانه روانه نمودند ومنع از ملاقات خويش و بيگانه"‌(صحهٴ ٧). جناب ابوالفضائل در تاريخ ظهور در اين خصوص مى‌نويسد: "چون باب بشيراز رسيد والی مذکور مجلسى منعقد نمود و اکابر علماى فارس را در آن مجلس دعوت کرد و باب را نيز در آن مجمع احضار نمود. باب در محضر والی و اکابر فارس و علماى اعلام و در کمال حريّت و جرأت امر خود را اظهار نمود و مذکور داشت که حضرت ربّ‌الورى باب خود را ارسال فرموده‌است و او را بنزول آيات الهيّه بر قلم و لسانش موٱيّد داشته ... علماى اسلام از شنيدن لفظ نزول آيات نزديک بود ديوانه شوند ... و در جواب او فرو‌ماندند و چاره نديدند جز اينکه بگويند هر کس بعد از محمّد ادّعا کند که آياتى بر او نازل مى‌شود کافر است و باين سبب کبار علماى شيراز فتوىٰ بر قتل باب دادند (صفحات ٥_٦ نسخهٴ خطّى‌). موٱلّفان دو تاريخ قاجاريّه (معروف به ناسخ‌التّواريخ)٥٤‌ و‌منتظم ناصرى٥٥ نيز به شجاعت حضرت باب در اظهار دعوى جهرى حضرتشان در مجلس حسين‌خان اشاره نموده و اعمال مجازات نسبت به آن حضرت را تصريح کرده‌اند. در اين حادثه حضرت باب مجازات جسمانى و اجتماعى گشته‌اند. بنابراين معافيّت از مجازات مفهومى ندارد. امّا در حادثهٴ مسجد وکيل شيراز حضرت باب ابدأ شدّت و غلظت در بيان مطالب معمول نداشتند‌٥٦ و بيانات مبارکه همراه با نوعى تحفّظ و حکمت صادر گشت که مخالف و موافق را اقناع نمود و عليه ايشان مجازاتى معمول نگشت. نصّ حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخص سيّاح و در خصوص حادثهٴ مسجد وکيل مثبت اين مدّعاست. قوله‌المتين : "‌روزى او را در مسجد احضار واجبار بر انکار نمودند. بر سر منبر نوعى تکلّم نمود که سبب سکوت و سکون حاضران و ثبوت و رسوخ تابعان گرديد" (صفحات ٧_٨). کوتاه سخن آنکه متن نامه مورد استناد نويسندهٴ گرامى دقيق نيست زيرا در آن نامه واقعهٴ مجلس حسين‌خان با واقعهٴ مسجد وکيل مختلط و مشتبه گشته است. چگونه مى‌توان به ديگر بخش‌هاى نامهٴ مذکور اعتماد نمود. در نامهٴ مذکور تعداد اصحاب حضرت باب که مورد محاکمه و تعذيب قرار گرفتند چهار نفر بيان شده حال آنکه تعداد آنان بتصريح حضرت عبدالبهاء در مقالهٴ شخص سيّاح (صفحهٴ ٦) سه تن بوده‌است . در نامهٴ مورد بحث قيد شده که حضرت باب پس از مراجعت از مکّه مدّتى در بوشهر تلاش مى‌کرده‌اند که به مردم ابلاع فرمايند که حضرتشان يکى از اوصياء حضرت رسول اکرم‌اند و از همهٴ مسلمين خواسته‌اند که به مقام ايشان اعتراف نمايند. حال آنکه مدارک موثّق موجود تصريح مى‌نمايند که آن حضرت در بوشهر مدّت کوتاهى اقامت فرموه و‌اصولأ سکوت کرده و با احدى معاشرت نکرده‌اند. يکى از مدارک موجود مرقومه‌ايست از جناب حاج سيّد‌محمّد خال اکبر خطاب به جناب خال اعظم که در ايّام اقامت حضرت باب در بوشهر (پس از مراجعت از سفر حجّ‌) نوشته‌اند، از جمله در خصوص عدم معاشرت حضرت باب با مردم بوشهر مى‌نويسند: "... قرار امر همين است ان‌شاءالله وارد شيراز که مى‌شوند با هيچ‌کس آمد‌و‌شد نخواهند فرمود چنانچه در اينجا‌هم همين قسم گذشت."‌٥٧ معلوم نيست چرا نويسندهٴ گرامى در‌برابر نظر صريح حضرت ولىّ امرالله به چنين نامهٴ آکنده از تعارض با منابع موثّق استناد نموده و آنرا اهمّ دلائل اثبات نظر خويش دانسته‌اند. بايد توجه داشت که پژوهشگر برجسته ايادى‌امرالله جناب باليوزى در کتاب The Bab (صفحات ٧٧_٧٦) به نامه و گزارش مذکور اشاره فرموده و لکن آنرا در برابر بيان روشن و صريح حضرت ولىّ‌امرالله قابل استناد ندانسته و يا شامگاه ٢٣‌جون را تاريخ اطلاع گزارشگر از حادثهٴ تعذيب اصحاب دانسته زيرا با وجود نقل گزارش ياد شده ورود حضرت باب را پس از مراجعت از سفر حجّ به بوشهر در صفر ١٢٦١ هجرى قمرى (فوريه‌_‌مارچ ١٨٤٥) تصريح فرموده‌است (صفحهٴ ٧٧). جناب باليوزى پس از دريافت نسخهٴ توقيع منسوب به حضرت باب نازل در کنار تخته نيز که مورد استناد نويسندهٴ گرامى است با علم به‌محتواى آن اثر در ديگر بخش‌هاى کتاب تغييرى نداده و تلويحأ بعذر وصول کتاب به مرحلهٴ نهائى انتشار متعذّر گشته است. بنظر نگارندهٴ سطور اگر جناب باليوزى يقين مى‌داشت که توقيع از حضرت باب و بخطّ آن حضرت است و تاريخ نزول آن صحيحأ استنساخ شده‌است حتمأ بخش‌هائى از کتاب را ولو در مراحل نهائى انتشار تغيير مى‌داد. آنچه ايشان باستناد توقيع مذکور تنها در يک موضع از کتاب (صفحهٴ ١٠٥) در مورد تاريخ مراجعت حضرت باب نوشته‌است نمى‌تواند مستند قرار گيرد مگر آنکه اصل يا سواد توقيع مورد بحث زيارت گردد. مدرک ديگرى که نويسندهٴ گرامى بدان استناد کرده‌اند قول حاج محمّد‌کريم‌خان کرمانى در کتاب ازهاق‌الباطل (صفحات ١١_١١٠) است.٥٨ بنظر اين فانى استناد بقول او اصلأ وجهى ندارد زيرا حاج‌کريم‌خان بعدم حضور حضرت باب در کربلا اشاره مى‌کند و نه در شيراز و يقينأ در اوقات نگارش آن بخش از کتاب بعلّت وجود مشکلات در ايصال و وصول اخبار از داستان محاکمه و تعذيب اصحاب آگاه نبوده است.        

مدرک سومى که مورد استناد نويسندهٴ گرامى قرار گرفته عبارت "٨ ج ١ وارد بوشهر"‌درمجموعهٴ شمارهٴ  5006C دار‌الآثار ملّى بهائيان ايران است. ايشان مى‌نويسند: "سالها قبل دنيس مکيون که اکنون مدّتهاست از جرگهٴ اهل بهاء خارج شده ضمن مجموعه‌اى از آثار مبارکهٴ حضرت اعلی که در دار‌الآثار ملّى بهائيان ايران زير شمارهٴ‌  5006Cمحفوظ است ونيز مجموعهٴ 3036C تاريخ ورود حضرت اعلی را به‌بوشهر پس از سفر مکّه يافته بود. بيان حضرت اعلی در اثر مذکور چنين ثبت شده است: "٨‌ج‌١ وارد بوشهر".٥٩ سپس مى‌نويسند که: "بدايت هشتم جمادى‌الاوّل ١٢٦١ ه.‌ق. مطابق غروب ١٥ مه ١٨٤٥ است. اهل تحقيق در غرب سالها از وجود اين اثر مطلّع بوده‌اند واز اين‌‌رو برخى از مؤلّفين از جمله دکتر پيتر‌اسميت و دکتر موژان مؤمن در تأليفات خود ورود حضرت اعلىٰ را به بوشهر پس از سفر حج، ١٥مه ١٨٤٥م ثبت کرده‌اند."٦٠‌ اينکه نويسندهٴ گرامى تصوّر کرده‌اند که عبارت"٨‌ج‌١‌ورود بوشهر"‌ از حضرت اعلی است مبنائى ندارد. دکتر دنيس مکيون مى‌نويسد که در يک نسخه از اعمال‌‌السّنه مندرج در مجموعهٴ خطى شمارهٴ 5006C در آخر يک دعاى بى‌عنوان از حضرت باب واقع ميان ابواب پنجم و ششم کتاب در بالاى سطر نوشته شده" ٨‌ج‌١‌وارد بوشهر".٦١‌ اولأ هنگام نزول دعاء عربى از قلم و يالسان حضرت ربّ‌اعلىٰ معمول نبوده‌است که حضرتشان توضيحى بفارسى بيان و يا در حاشيهٴ آن مرقوم فرمايند. عبارت مذکور وسيلهٴ شخص ديگرى بالاى سطر نوشته شده‌است. ثانيأ در عبارت مذکور سال قيد نشده و دکتر مکيون با توجّه به اينکه نسخهٴ مذکوره از کتاب اعمال‌السّنه در سال ١٢٦٢ استنساخ گرديده هشتم جمادى‌الاولی را با سال ١٢٦١‌هجرى قمرى مربوط مى‌سازد. ثالثأ از کجا معلوم که عبارت " ٨‌ج‌١‌ورود بوشهر"‌صحيح استنساخ شده باشد. چنانکه خود نويسندهٴ گرامى عقيده دارند که: "تاريخ ج ١‌(جمادى‌الاوّل) مذکور درعبارت نقل شده از حضرت اعلی (؟) صحيح بنظر نمى‌رسد وبايد ج ٢ صحيح باشد. احتمالأ هنگام بازنويسى عبارت مذکور اشتباهى روى داده است". ٦٢‌البتّه علّت اينکه نويسندهٴ گرامى ج ٢ را صحيح مى‌انگارند اينست که هنگام استمداد از مدارکى که جناب ابوالقاسم افنان براى تهيّهٴ اين نقدنامه در اختيار ايشان قرار داده‌است متوجّه شده‌اند که ايشان (جناب افنان) ورود حضرت اعلىٰ را به بوشهر در تاريخ هفتم و ياهشتم جمادى‌الثّانى دانسته است.٦٣ بايد توجّه داشت که آنچه جناب ابوالقاسم افنان در خصوص تواريخ مربوط به مراجعت حضرت باب از سفر حجّ و اقامت در شيراز نوشته است آکنده از تعارض است. جناب افنان در يک‌جا‌مى‌نويسد: "بموجب تواريخ الواحى که در دست است حضرت باب ماههاى ربيع‌الاّول و ربيع‌الثّانى و جمادى‌الاوّل سال ١٢٦١‌هجرى را در مسقط گذرانده‌اند".٦٤ حال آنکه در جاى ديگر مى‌نويسد: "مدارکى موجود است که نشان مى‌دهد حضرت باب يک ماه و‌نيم، يعنى تمام ماه ربيع‌الثّانى و نيمى از ماه جمادى‌‌الاولی، در مسقط اقامت فرموده‌اند."‌٦٥‌ بطوريکه ملاحظه مى‌فرمايند اين دو نظر که بزعم ايشان هر دو بر الواح حضرت ربّ اعلی مبتنى است گوياى حدود يک ماه و نيم اختلاف در مدّت اقامت حضرت باب در مسقط است. جناب افنان در يک جا مدّت اقامت حضرت باب را در بوشهر پانزده روز تصريح کرده٦٦‌و در جاى ديگر دوازده روز نوشته است.٦٧‌ اينکه نويسندهٴ گرامى در برابر بيان صريح و روشن حضرت ولىّ امرالله به بيانات جناب ابوالقاسم افنان استناد کرده‌اند متأسّفانه موجّه بنظر نمى‌رسد. محاسبات جناب افنان با هيچ‌يک از مدارک موثّق موجود تطبيق نمى‌نمايد. ايشان در نوشتهٴ خويش تحت عنوان "Black Pearls (صفحهٴ ١٥) مدّت اقامت حضر ت باب را در شيراز پس ازمراجعت سفر حجّ بيست و‌هشت ماه تصريح مى‌نمايد. اين مطلب بکلّى بى اساس است. زيرا بدين‌حساب اگر ورود حضرت باب را به شيراز (پس از سفر حجّ) حتّى در ماه جولاى سال ١٨٤٥‌ميلادى نيز بدانيم خروجشان از‌آن شهر در حدود نوامبر سال ١٨٤٧‌ميلادى خواهد بود که با هيچ‌يک از نصوص مبارکه و نظريّات پژوهشگران بهائى وغير بهائى تطبيق نمى‌نمايد. حقيقت اينست که باستناد بيانات حضرت ولىّ امرالله مدّت اقامت حضرت ربّ اعلی در شيراز (پس از مراجعت از سفر حجّ‌) قريب هجده ماه بوده است (مارچ ١٨٤٥‌تا سپتامبر١٨٤٦).٦٨‌ ظاهرأ آنچه جناب ابوالقاسم افنان بزعم خويش با استناد به الواح حضرت رّب اعلی در خصوص حوادث مربوط به مراجعت آن حضرت از جدّه و اقامت مجدّد در شيراز نوشته است با آنچه پژوهشگر انگليسى دنيس مکيون با استناد به آثار مبارکه آن حضرت اظهار نموده است نيز مباينت دارد.

بايد توجّه داشت که شخص اخير سالهاست که در پى مدارک قاطعه براى توضيح تواريخ مربوطه است. از نوشتهٴ جناب افنان (چنانکه قبلأ مذکور گرديد) برمى‌آيد که حضرت باب فقط سه ماه در مسقط بوده‌اند حال آنکه مکيون معتقد است که سفر از جدّه به بوشهر دوماه‌‌و نيم بطول انجاميده  است.٦٩ دکتر مکيون ايّام اقامت در مسقط را نيز تلويحأ (در صفحهٴ ٤٨...The sources for Early‌) داخل اين مدّت دانسته است اگر چه بتصريح ذکرى نکرده است. جناب افنان ورود حضرت باب را به‌بوشهر در روز هفتم يا هشتم جمادى‌الثّانى سال ١٢٦١‌هجرى قمرى مى‌داند.٧٠‌حال آنکه دکتر مکيون ورود آن حضرت رابه بوشهر در هشتم جمادى‌الاولی همان سال دانسته است.٧١ جناب افنان (چنانکه قبلأ مذکور افتاد) مدّت اقامت حضرت باب را در شيراز پس از مراجعت از سفر حجّ بيست و‌هشت ماه مى‌داند و دکتر مکيون مدّت مذکور را پانزده ماه تصريح مى‌نمايد.٧٢‌ بنظر اين عبد نگارندهٴ سطور دکتر مکيون هر کجا مطلبى را نگاشته بزعم خويش سند و مأخذ آن را نيز بيان کرده است و لکن جناب ابوالقاسم افنان بطور کلّى اظهار فرموده است که اين تواريخ مستند به الواح حضرت ربّ اعلی است و متأسفانه متن الواح و يا عباراتى از آنها را که مؤيّد نظريّات ايشان باشد نقل نکرده است. بهرحال بايد گفت که مدارک بالا که نويسندهٴ گرامى بدانها استناد کرده‌اند ظنّى‌الدّلاله بنظر مى‌رسند و اصولأ تا زيارت الواح مورد استناد جناب ابوالقاسم‌افنان اظهار‌نظر صريح ميّسر نيست. امّا آنچه نگارندهٴ فانى در کتاب "حضرت باب‌" در خصوص تاريخ مراجعت حضرت ربّ اعلی به ايران بيان کرده‌است قطعى‌الدّلاله است زيرا به بيان صريح حضرت ولی‌امرالله مستند است. بايد توجّه داشت که بيانات حضرت ولی‌امرالله در خصوص تواريخ مربوط به سفر حجّ حضرت باب تمامأ مأخوذ ازآثار حضرت ربّ اعلی خصوصأ خطبة‌الجدّه است. امّا برخى از تواريخ مربوطه واز جمله تاريخ رکوب حضرت باب بر کشتى در جدّه بقصد عزيمت به ايران در نسخ خطبة ‌الجدّه دقيق و صحيح استنساخ نشده است و لذا در اين خصوص بهيچ‌يک از نسخ خطبهٴ مذکوره نمى‌توان اعماد کامل نمود. حضرت ولىّ‌امرالله  در آثار مبارکهٴ حضرتشان بکرّات اشاره فرموده‌اند که بسيارى از آثار حضرت باب دچار تغيير وتحريف گشته است.٧٣ البتّه بفرمودهٴ حضرت ولىّ‌امرالله کتاب بيان فارسى از اين تحريف و تغيير مصون بوده است.٧٤ به نسخ دو کتاب قيوم‌الاسماء و دلائل سبعه اگرچه مانند برخى از ديگر آثار حضرت باب توان تا حدودى اعتماد نمود،‌٧٥‌ ولی آن نسخ نيز حاوى پاره‌اى اختلافات و اغلاط استنساخى‌اند. نويسندهٴ گرامى نوشته‌اند: "اگرچه نمى‌توان انکار نمود که سهو و‌لغزش در استنساخ آثار مبارکه پيش نيامده و‌نمى‌آيد‌، چنانچه ميان نسخ موجوده از خطبة الجدّه اختلافاتى به‌چشم مى‌خورد، امّا با توجّه به‌آثار و شواهد ديگر به‌نظر مى‌رسد که تاريخ ٢٤ صفر مذکور درخطبة‌‌الجدّه (که در سه نسخهٴ متفاوت يعنى نسخه ارض اقدس، نسخهٴ شخصى دکتر محمّدحسينى و نسخهٴ مورد استناد آقاى محمدّعلی فيضى يکسان آمده) صحيح باشد و در اين مورد خاصّ ظاهرأ اشتباهى در نسخه هاى موجود وارد نشده‌است."٧٦ بايد معروض گردد که عقيدهٴ نويسندهٴ گرامى درست بنظر نمى‌رسد. زيرا در نسخهٴ مورد استفادهٴ دانشمند فقيد جناب محمّد‌علی فيضى٧٧ مانند نسخهٴ مورد استفادهٴ فاضل جليل جناب اشراق‌خاورى ٧٨ تاريخ رکوب بيست و‌چهارم صفر (يوم‌الرّابع من العشر الثالث ) استنساخ شده است. امّا‌در نسخهٴ موجود نزد نگارنده و در نسخهٴ مرحمتى معهد مقدّس اعلی عبارت منقول بالا از خطبة‌‌الجدّه "يوم‌الرّابع من العشر‌الثّانى‌" (چهاردهم صفر) استنساخ شده است. متأسّفانه نويسندهٴ گرامى عشر ثانى و عشر ثالث را با يکديگر اختلاط کرده و‌تصوّر نموده‌اند که باستناد نسخهٴ خطبة الجدّّه مرحمتى معهداعلی، حضرت باب در تاريخ ٢٤ صفر از جدّه عزيمت فرموده‌اند که البتّه درست نيست و صحيح آن چهاردهم صفر است.

پس از توضيح اين نکات بايد معروض گردد که بيان حضرت ولىّ امرالله در مورد حضور حضرت ربّ اعلی در‌ايّام نوروز سال ١٨٤٥ ميلادى در شيراز تنها سند روشنى بوده که نگارنده بدان اعتماد نموده و عقيده کرده است که مولاى محقّق دقيقى که همهٴ تواريخ مربوط به سفر حجّ را از آثار مبارکه واز جمله خطبة الجدّه صحيحأ استخراج فرموده‌اند در تبيين و‌‌توضيح زمان مراجعت حضرت باب به شيراز نيز براه خطاء نرفته‌اند.

پژوهشنامه _ چون مقالهٴ انتقادى آقاى سيامک ذبيحى مقدّم در شمارهٴ سابق اين شماره نشر شده بود منطقى نبود که از درج پاسخ آقاى دکتر نصرة‌الله محمّدحسينى خوددارى شود. لذا بحث در اين زمينه به‌همين شماره مختوم است به‌اميد آنکه تحقيقات آينده چون مطالعهٴ مستندى که جناب ابوالقاسم افنان در بارهٴ حضرت باب کرده‌اند و ان‌شاءالله بزودى نشر خواهد شد پرتوى بر همهٴ زواياى تاريخ اندازد. 

يادداشت‌ها و مآخذ

١ _ پژوهشنامه. نشريّهٴ مجلّهٴ پيام بهائى. سال دوم شمارهٴ دوم (شمارهٴ مسلسل ٤) ١٩٩٨ ميلادى، صص ٥٩_١٣٠.

٢ _ نشريّهٴ پيام بهائى. شمارهٴ‌٢٠١. آگست ١٩٩٦. ص ٣٤.

٣ _ پژوهشنامه. ص ١٣٤.

٤ _ مأخذ بالا. صص ١٤٢، ١٤٣، ١٤٥.

٥ _ مقالهٴ شخصى سيّاح. طبع طهران: مؤسّسهٴ ملّى مطبوعات امرى، ١١٩ بديع، ص ١٩.

٦ و ٧ _ پژوهشنامه. ص ١٤٥. بايد توجّه داشت که پژوهشگر معروف دکتر دنيس مکيون بر اساس مدارک موجود مدّت توقّف حضرت باب را در ماکو نه‌ماه دانسته‌است. رجوع فرمايند به‌کتاب او تحت عنوان The Sources for early Bábí Doctorine and History. p. 88.

٨ _ نسخهٴ مرحمتى معهد مقدّس اعلىٰ به‌خطّ جناب يحيى تشويق شيرازى است (صص٥٠_١٢٧ مجموعه اى از آثار حضرت باب که استنساخ آن در نهم شهرالاسماء ٩٥ بديع پايان يافته‌است).

٩ _ پژوهشنامه. ص ١٤٥.

١٠_ مأخذ بالا. صص ١٤٤‌و‌١٥٧ زيرنويس شمارهٴ ٧٨.

١١_ مأخذ بالا. ص ١٣٦.

١٢_ مأخذ بالا. ص ١٣٠.

١٣_ رجوع فرمايند:

الف _ محمّد‌حسينى نصرت‌الله. نبيل اعظم و تاريخ جاودانهٴ او. مندرج در نشريّهٴ بانگ‌سروش طبع پاکستان، شماره‌هاى سالهاى ٤٨_١٤٧ بديع. 

ب‌_‌محمّد‌حسينى.‌"حضرت‌باب".‌کانادا: مؤسّسهٴ‌معارف‌بهائى، ١٥٢ بديع، صص ٤٣_٣٥.

پ _ محمّد‌حسينى. منابع تاريخ امر بهائى. مندرج در خوشه‌هائى از خرمن ادب و هنر، جلد هفتم، آکادمى لندگ، سال ١٥٣ بديع، صص ٩٢_٩٠.

ت _ رأفتى وحيد. دو مقالهٴ "نبيل اعظم زرندى" و "تاريخ نبيل زرندى" مندرج در مأخذ بالا. صص ٥٧_٢٩ و ٨٥_٧٦.

١٤_ از جمله رجوع فرمايند به‌صص ٤٢. ١١٦، ٥٧٥، ٦١٤ و ٦٣٦ کتاب "حضرت باب".

١٥_ رجوع فرمايند به‌:

Rabbáni Ruhiyyih. The Priceless Pearl. England: Bahá'í Publishing Trust, 1969, p. 217.   

٦١_ تلگرام مبارک مندرج در Bahá'í News انگلستان. جون ١٩٣٢.

١٧_ پژوهشنامه، ص ١٣٢. 

١٨_ نويسندهٴ گرامى در متن نقد‌نامه مينويسند: "ولی البتّه اثر نبيل در تماميّت خود به‌نظر حضرت بهاءالله نرسيده است" (پژوهشنامه، ص ١٣١). ولی در زير‌نويس شمارهٴ ٤ ص ١٥١ مى‌نويسند: "نبيل در مقدّمهٴ تاريخ خود مى‌نويسد که اوراق وى به‌شرف تصويب (Approval) حضرت بهاءالله رسيده‌است".

١٩_ The Dawn Breakers صفحهٴ   .LXIIIهمچنين رجوع فرمايند به‌صفحات نخستين نسخهٴ اصلی تاريخ نبيل زرندى (مندرج در پژوهش جناب وحيد رأفتى: خوشه‌ها، جلد هفتم، صص ٧٩_٧٦).

٢٠ و ٢١ _ پژوهشنامه. ص ١٣٦.

٢٢ و ٢٣ _ مأخذ بالا. ص ١٣٧.

٢٤_ فاضل ملزندرانى اسدالله. اسرار‌الآثار. جلد سوم، طبع طهران: مؤسّسهٴ ملّى مطبوعات امرى، ١٢٨ بديع، ص ١٢٤.

٢٥_ رجوع فرمايند به: The Dawn Breakers. ص ٤١٦.

٢٦_ از موارد مشابه اين انتساب در تاريخ امر مبارک چگونگى انتساب جناب سيّد‌مهدى گلپايگانى با جناب ابوالفضائل است.  جناب ابوالفضائل جناب سيّد‌مهدى را خالو‌زادهٴ خويش بيان مى‌نمايد (کشف‌الغطاء صفحهٴ ٦ از مقدّمه) حال آنکه حضرت عبدالبهاء در لوح مبارک به‌اعزاز ايادى امرالله جناب اديب طالقانى (اشراق‌خاورى. رحيق مختوم. جلد نخست، طبع طهران، سال ١٣٠ بديع، ص ٥٥٤) جناب سيّد‌مهدى را "ابن اخت" جناب ابوالفضائل مى‌فرمايند. بدين جهت جناب فاضل مازندرانى نيز جناب سيّد‌مهدى را "پسر خواهر" جناب ابوالفضائل مى‌خواند (اسرار‌الآثار. جلد پنجم، طبع طهران، ١٢٩ بديع، ص ٢٥٩). علّت اينست که خواهر جناب ابوالفضائل جناب سيّد‌مهدى را بزرگ کرده‌است.

٢٧_ پژوهشنامه. صص ٣٨_١٣٧.

٢٨ و ٢٩ _ مأخذ بالا. ص ١٣٨.

٣٠_ مفادّ بخشى از پيوست پيام منيع مورّخ ١٣ شهرالعلم ١٥٥ بديع معهد مقدّس اعلىٰ خطاب به‌اين عبد نگارندهٴ فانى.

٣١_ براى آگاهى بيشتر در اين خصوص و زيارت نصوص مربوطه رجوع فرمايند به کتاب " حضرت باب " صص ١٩_٣١٨.

٣٢_ اشراق خاورى عبدالحميد. ايّام تسعه. طبع طهران: مؤسسّه ملّى مطبوعات امرى، ١٢١ بديع، صص ٦٢_٣٦١.

٣٣_ ادعيهٴ حضرت محبوب. طبع مصر، ١٣٣٩ هجرى قمرى، ص ١٠٧.

٣٤_ The Dawn Breakers. ص ١٩٥.

٣٥ و ٣٦ _ پزوهشنامه. ص ١٤٣.

٣٧_ مقالهٴ شخصى سيّاح. ص ٢.

٣٨_ پزوهشنامه. ص ١٥٢ (زيرنويس شمارهٴ ٢٨).

٣٩_ از جمله رجوع فرمايند به: God Passes By. صص ٧٥، ١٣٣، ١٤٣، ١٩٧، و ٢٠١.

٤٠_ پزوهشنامه. صص ٣٩_ ١٣٨.

٤١ و ٤٢  _ مأخذ بالا. ص ١٤٤.

٤٣_ God Passes Bay

٤٤_ رجوع فرمايند به:

Balyuzi H.M. The Bab .  Oxford England : George Ronald', 1975, P. 104.

٤٥_ بيت الله الاکرم. نشريّهٴ عندليب. سال ١٤١ بديع، شمارهٴ ١٣ ازسال چهارم، صفحهٴ ١٩.

٤٦_ The Dawn Breakers. ص ١٩٠ و نيز ص ١٩٩ و زير نويس شمارهٴ يک آن بقلم حضرت ولىّ امرالله.

٤٧_ رجوع فرمايند به:

Maceoin  D. The  sources for early babi  doctrine and history. A survey. Leiden , Netherland:  E. J. Brill ,  1992, P. 49.

٤٨_ چنانکه اين تطبيق ماه و‌سال قمرى با ماه و‌سال ميلادى در مواضع متعدّده از زيرنويس هاى The Damn Breakers وسيلهٴ حضرت ولىّ امرالله انجام گرديده است.

٤٩_ پزوهشنامه. صص. ٤٥_١٤٤.

٥٠_ مأخذ بالا. ص ١٤٠.

٥١_ مأخذ بالا. ص ١٤٢.

٥٢_ براى اطّلاع از متن انگليسى اين نامه رجوع فرمايند به:

Momen  M.  The Babi  and  Baha'i  Religions 1844 - 1944: Some  Contemoprary  Western  Accounts .Oxford ,England: George Ronald , 1981 , P. 69.

عين عبارت مورد بحث چنين است

" On the evening of the 23rd  of June  last,  I have been informed  from a credible source four person s being  heard at shiraz ..."

٥٣_ عيناً مأخد بالا . عين عبارات نامهٴ مورد بحث چنين استأ:

" ... He very wisely denied the charge of apostacy laid against him and thus escaped from punishment."

٥٤_ ناسخ التّواريخ، مجلّد سوم، طبع طهران: کتابفروشى اسلاميّه، ١٣٥٣ شمسى، ص ٤٤.

٥٥_ ناسخ‌اتلّواريخ، مجلّد سوم، طبع طهران: دنياى کتاب، ١٣٦٧ شمسى،  ص ١٦٧١.

٥٦_ براى آگاهى از حادثهٴ مسجد وکيل شيراز از جمله رجوع فرمايند به صفحات ٥٦_٢٥٤ کتاب "حضرت باب".

٥٧_ فيضى‌محمّد‌علی.‌خاندان‌افنان. طهران: مؤسسّه‌ملّى‌مطبوعات امرى، ١٢٧ بديع، ص ٢٩.

٥٨_ پزوهشنامه. ص ١٤٢.

٥٩_ مأخذ بالا. ص ١٥٦، زير نويس شمارهٴ ٦٦.

٦٠_ عيناً مأخذ بالا.

٦١_ رجوع فرمايند به:

Maceoin . The Sources for early Babi  Doctrine and History . P. 48.

٦٢_ پزوهشننامه. ص ١٥٦، زير نويس شمارهٴ ٦٦.

٦٣_ مأخذ بالا. ص ١٤١.

٦٤_ عيناً مأخذ بالا.

٦٥_ ترجمه از صفحهٴ ١٣ نوشتهٴ جناب ابوالقاسم افنان تحت عنوان "Black Pearls " طبع لوس انجلس: مطبعهٴ Kalimat Press، ١٩٨٨ ميلادى.

٦٦_ پزوهشنامهٴ. ص ١٤١.

٦٧_ رجوع فرمايند به صفحهٴ ١٣ از نوشته ايشان تحت عنوان " Black Pearls "،

٦٨_ God Passes By  . صص ١٣_١٠.

٦٩_ رجوع فرمايند به: ... The Sources for early. صفحهٴ ٤٨. دکتر مکيون هنگام گفتگو از مراجعت حضرت باب به شيراز (پس از سفر حجّ) در صفحهٴ ٤٧ مذکور تنها به اقامت کوتاه حضرتشان در بوشهر اشاره مى کند.

٧٠_ پزوهشنامهٴ. ص ١٤١.

٧١_ رجوع فرمايند به :...The Sources for Early. ص ٤٨.

٧٢_ مأخذ بالا. ص ٤٧.

٧٣_ از جمله رجوع فرمايند به: God  Passes By. صفحهٴ XVI.

٧٤_ مأخذ بالا و نيز صفحهٴ ٢٥ و نيز توقيع مبارک حضرت ولىّ‌آمرالله:"The Golden Age of the Cause Bahá'u'lláh" مندرج در مجموعهٴ: The World Order of Bahá'u'lláh.  طبع ويلمت، سال ١٩٦٩، ص ٦٢.

٧٥_ رجوع فرمايند به: 

Shoghi Effendi. Dawn of A New Day: Messages to India 1927-57. New Delhi, 1970, p. 5.

٧٦_ پژوهشنامه. ص ١٤١.

٧٧_ حضرت نقطهٴ اولىٰ. طبع آلمان، سال ١٩٨٧، ص ١٤٥.

٧٨_ محاضرات. جلد دوم، طبع طهران، سال ١٣١ بديع، ص ٧٣١. 

 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common