صفحه اصلی arrow شمارۀ ٥ arrow معمّاى شيخ احمد احسائى
معمّاى شيخ احمد احسائى
چاپ ايميل
شمارۀ ٥
نگارش: نادر سعيدى
  

الف _ مقدّمه

در تاريخ حماسى نبيل زرندى از شيخ احمد احسائى و سيّد‌کاظم رشتى بعنوان دو مبشّر آئين بديع سخن رفته است . در همين اثر مى بينيم که مکرراً شيخ احمد و سيًد کاظم شاگردان خود را به‌قرب ظهور موعود مژده ميدادند. اگرچه ممکن است در ابتدا اين سخن قدرى اغراق آميز جلوه نمايد امّا حقيقت اينستکه در اين مورد بخصوص تاريخ نبيل مبالغه ننموده‌است. حضرت ربّ اعلىٰ به نصّ بيان خويش همين مطلب را مؤکّد فرموده‌اند. بعنوان مثال در دلائل سبعه هيکل مبارک چنين ميفرمايند:

"و آنچه از مرفوع شيخ اعلی‌الله درجته اصحابى که از او شنيده‌اند نقل ميکنند امارت ظهور لايحصىٰ است چنانچه به‌مرفوع سيّد نوشته بودند بخط خود لابدّ لهذالامر من مقرّ و لکلّ نباءٍ مستقرٍ و لا يحسن الجواب باليقين و ستعلمن نباه بعد حين. و آنچه خود مکرّر از مرفوع سيّد شنيدى مبيّن است که مکرّر مى‌فرمودند نمى‌خواهيد که من بروم و حق ظاهر گردد""   (دلائل سبعه ص ٥٩ چاپى)

امّا علاوه برسخنان شفاهى شيخ و سيّد، آثار کتبى ايشان نيز آکنده از اشارات گوناگون به‌دوظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله مى باشد. در اين مقاله کوتاه به‌بشارات متنوّع و متعدّد نورين نيّرين نمى‌پردازيم. امّا به‌يکى از بيانات شيخ احمد‌احسائى در باره ظهور موعود توجّه مى‌نمائيم. البته اگر همين يک بيان با ديدهٴ انصاف ملحوظ گردد نيازى به‌دليل ديگرى نخواهد بود. امّا اين گفتار شيخ‌احمد‌احسائى در واقع شکل يک معمّا و راز را دارد. حقيقت اينستکه گفتار مزبور هم توسّط شيخ‌احمد‌احسائى و هم توسّط جمالمبارک بعنوان معمّائى که جز در پرتو ظهور موعود قابل درک نيست مطرح گرديده است. جمالمبارک گفتار شيخ‌احمد را در پايان لوح خويش خطاب به حاج کريم‌خان کرمانى که دعوى جانشينى سيّد کاظم را داشت درج فرموده‌اند و آنرا بعنوان دليلی که روشن مى‌نمايد که حاج‌کريم‌خان سخنان شيخ‌احمد‌احسائى را نمى‌فهمد بکار برده‌اند. حضرت بهاءالله به‌حاج‌کريم‌خان تذکّر ميفرمايند که اگر ميتواند معناى آن گفتار شيخ را بنويسد و آنگاه به او اجازه ميفرمايند که پس از اقرار به عجز خويش از فهم مفهوم، از حضور جمالمبارک تبيين و تشريح آنرا استدعا نمايد. حاج کريم‌خان نظر به جهل خويش شرحى ننگاشت و بخاطر غرورش اقرار به جهل نيز ننمود. عين بيان حضرت بهاءالله اين است:

"صورت مکتوبى از شيخ احمد مرحوم در ذکر قائم ملاحظه شد. حال از شما خواهش مينمايم که به انصاف آنرا معنى نمائى و اگر خود را عاجز يافتى از بحر‌اعظم‌الهى سوأل کنى که شايد از فضل و رحمت واسعه الهيّه در ظلّ سدرهٴ ربانيّه در آئى"." (مجموعه الواح مبارک چاپ مصر ص ٨٤)

جمالمبارک در دنياله همين بيان توضيح ميفرمايند که در دوران بغداد ميرزا حسين‌قمى استدعاى تفسيرهمان مکتوب شيخ را از جمالمبارک نمود ولی تفسير صريح نازل نگرديد اگرچه به تلويح و اشاره حقايق آن بيان گرديد. لازم به توجّه است که يکى از علل اين امر اين است که جمالمبارک در دوران بغداد در مرحلهٴ اظهار امر خفى بودند و در واقع مکتوب شيخ‌احمد‌احسائى بشارت به‌ظهور هم قائم‌آل‌محمّد و هم موعود بيان است. بهمين دليل حضرت بهاءالله با اشاره و تلويح مقصود شيخ را بيان فرموده‌اند بدون آنکه لوح مخصوصى در اين موردنازل فرمايند. به بيان مبارک توجّه مينمائيم:

""و تفصيل آن اينکه در ايّام توقّف در عراق ميرزا ‌حسين‌قمى نزد اين عبد آمده مع صورت مکتوب و مذکور داشت که حضرات شيخيّه استدعا نموده‌اند که اين کلمات را معنى و تفسير نمائيد و اين عبد نظر بآنکه سائلين را طالب کوثر علم الهى نيافت متعرّض جواب نشده چه که لؤلؤ علم الهى از مشاهده اعين غير حديده مستور به. اگر چه فى‌الجمله ذکر شد ولکن به تلويح و اشاره"... " (مجموعه الواح مبارک چاپ مصر ص ٨٤)

امّا يکى از دلائل اين امر که در لوح قناع حضرت بهاءالله به کريم‌خان‌کرمانى منّت نهاده و باو اجازه ميفرمايند که مستدعى تفسير مکتوب شيخ از محضر مبارک گردد اين است که لوح قناع پس از اظهار امر علنى جمالقدم نازل شده است و در خود لوح قناع نيز حضرت بهاءالله از تبشير حضرت نقطه‌اولىٰ به ظهور مبارک خويش سخن ميفرمايند. پس از بيان فوق جمالمبارک صورت مکتوب شيخ را نقل ميفرمايند.

علّت اينکه جمالمبارک از گفتار شيخ‌احمد بعنوان مکتوب ياد ميفرمايند اين است که شيخ‌احمد مطلب مذکور را در نامه‌اى خطاب به يکى از مخالفان خود و در پاسخ به سوأل يکى از دوستداران خويش يعنى شيخ موسىٰ ابن محمّد‌صائغ نگاشته‌است. در آغاز اين نامه (که اين قسمت در لوح قناع محذوف شده است) شيخ‌احمد توضيح ميدهد که يکى از مخالفان وى که مدّعى معرفت حقيقت و رموز روحانى است با شيخ موسىٰ‌ابن‌محمّد‌صائغ به بحث و مکالمه پرداخته و در مورد حضرت صاحب‌الزّمان و تولّد و بقاى مادّى آن حضرت مطالبى خلاف نظر شيخ‌احمد نموده‌است. آنگاه شيخ‌احمد‌احسائى بيان ميکند که به اشاره آن شخص، شيخ‌احمد مطلبى به شکل رمز و معمّا در مورد قائم بيان مى‌دارد تا به‌آن شخص داده شود و اگر آن شخص که ادّعاى درک رموز روحانى را دارد توانست معناى آنرا بفهمد در آنصورت شيخ‌احمد اقرار به‌عجز نموده و ادّعاى معرفت او را تصديق مينمايد و اگر آن شخص خود را ناتوان از درک آن گفتار تشخيص داد‌اعتراف به‌قصور علم خويش نمايد. بدين ترتيب مکتوب شيخ‌احمد در آن واحد پاسخ به‌سؤال دوستدار خويش در مورد قائم موعود است و در عين حال استدلالی است مدلّ بر عجز علماء زمان خويش از درک مسئله قائميّت و حقيقت مهدويّت. بايد متذکّر شد که حضرت بهاءالله قبل از نقل مکتوب شيخ‌احمد بيان ميفرمايند که ايشان قسمت اول نامهٴ شيخ را نقل مى‌فرمايند؛ "".‌.‌.‌انّا حرکنا اوله و کتبنا ما هوالمقصود" " (مجموعه الواح مبارک چاپ مصر ص ٨٥) پس واضح است که مطلبى که در نامهٴ شيخ‌احمد‌احسائى در بارهٴ ظهور قائم بيان شده‌است به نحو عمد بصورت معمّا و رمز بيان شده بوده است تا آنکه حقيقت آن در زمان ظهور آشکار گردد. اگرچه قسمتى از گفتار شيخ‌احمد به صراحت توسّط حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء تشريح شده است امّا باقى قسمتهاى آن معمّا به شکل صريح تشريح نشده است. ولی همانطور که جمالمبارک در لوح خود اشاره فرموده‌اند در بيانات مبارک ميتوان به تلويح مفهوم آن معمّا را دريافت نمود. هدف اين مقاله توضيح و تشريح معمّا و حلّ آن ميباشد. حقيقت اين است که اگر با آثار شيخ‌احمد‌احسائى و اصطلاحات وى آشنا گرديم و آنگاه از آثار مبارکه استفاضه نمائيم در آنصورت حلً معمّاى شيخ دشوار نخواهد بود. چرا که حلّ آن چيزى جز ظهور حضرت ربّ اعلىٰ و اسم اعظم، حضرت بهاءالله نمى‌باشد.  معمّاى شيخ‌احمد معمّاى نسبتاً طويلی است. علاوه بر قسمت مربوط به واو و سرّ‌التنکيس لرمزالرّئيس که توسط حضرت بهاءالله تشريح شده است، قسمت اول گفتار شيخ نيز توسّط فضلاء بهائى چون ابوالفضائل و اشراق‌خاورى به صورتى توضيح داده شده است. با اين حال هنوز قسمت زيادى از معمّا باقى مانده است که نيازمند به شرح و توضيح ميباشد و در اين مقاله مورد بحث قرار خواهد گرفت. نکته‌اى که اعجاب انگيز است هماهنگى تمامى معمّاى مزبور با ظهور بديع ميباشد. در واقع همين امر که همهٴ قسمتهاى گفتار مرموز شيخ را ميتوان در پرتو دو ظهور مبارک قابل فهم ساخت روشن مينمايد که اين برداشت، برداشتى دلبخواهى و تصادفى نيست کما اينکه هيچکس قادر به توضيح همآهنگ و منسجمى به معمّاى مزبور نبوده‌است. برخى از پژوهشگران که منکر مبشريّت شيخ‌احمد و سيّد‌کاظم در ارتباط با ظهور حضرت‌اعلىٰ و حضرت بهاءالله مى‌باشند در مورد اين بيان شيخ‌ سکوت اختيار کرده‌اند، چراکه شيخ احمد به صراحت اين گفتار را در ارتباط با ظهور قائم بنگاشت و معناى آنرا جز در پرتو امر مبارک نمى‌توان فهميد. متن کامل مکتوب شيخ‌احمد توسّط شيخيّه در پايان کتاب شرح‌الفوائد شيخ درج شده است. نامه مزبور در سال ١١٩٧ه‌. قمرى نگاشته شده ولی به علّت اهميّت آن در آثار ديگر شيخ هم مندرج شده است.  شرح‌الفوائد که از اعاظم شاهکارهاى عرفانى است حدود ٣٠ سال پس از نگارش نامهٴ مزبور توسّط شيخ‌احمد‌احسائى نوشته شده است. ميان متن مکتوب شيخ در نسخه مندرج در شرح‌الفوائد و لوح‌قناع کوچکترين تفاوتى وجود ندارد. اکنون عين گفته شيخ‌احمد را درج نموده و معناى آنرا بفارسى متذکر خواهيم شد. پس از آن به توضيح قسمتهاى مختلف آن مى‌پردازيم.

ب _ متن مکتوب شيخ‌احمد احسائى

"روى انّه بعد إنقضاء المص بالمرا يقوم المهدى عليه‌السّلام. و الالف قد أتى علی آخر الصّاد و الصّاد عندکم أوسع من الفخذين فکيف يکون احدهما. و ايضاً الواو ثلاثة أحرف ستّة و الف و ستّة. و قد مضت ستّة الايام و الالف هو التّمام و لاکلام فکيف السّتّة و الايّام الآخر و الاّ لمّا حصل العود لانّه سرّ التنکس‌لرمزالرّئيس.  فأن حصل من الغير الاقرار بالسّتّة الباقيّة تمّ الامر بالحجة و ظهر ألاسم ألاعظم بالألفين القائمين بالحرف الّذى هو حرفان من الله اذ هما احدعشر و بها ثلاثة عشر نظهر واو الّذى هو هاء فأين الفصل. ولکن الواحد مابين السّتّة و السّتّة مقدّر بإنقضاء المص بالمرا فظهر سرّ السّتّة و السّتّين فى سدسها ألذّى هو ربعها و تمام السّدس الّذى هو الرّبع بالألف المندمجين فيه و سرّه تنزل الألف من النقطة الواسعة بالسّتّة و السّتّة و نزل الثّانى فى لّيلة المبارکة بألاحد عشر و هى هو الّذى هو السّر و الاسم المستتر الأول الظّاهر فى سرّ يوم الخميس فسيتّم السّر يوم الجمعه و يجرىٰ الماء المعين يوم تأتى السّماء بدخان مبين هذا و الکّل فى الواو المنکوسة من الهاء المهموسة فأين الوصل عند مثبت الفصل ليس فى ألواحد و لأ بيّنة غير و الاّ لکان غير واحد و تلک الامثال نضر بها للنّاس ولکنّ لا يعقلها الاّ العالمون."

ترجمهٴ فارسى گفتار شيخ بدين قرار است:

روايت شده‌است که مهدى عليه‌السّلام پس از انقضاء المص به المرا قيام نمايد. و الف در آخر صاد ميآيد. و صاد نزد شما وسيعتر از دو زانو است. پس چگونه است هر يک از آن دو؟ همچنين واو داراى سه حرف است: ٦ و الف و ٦. شش روز براستى سپرى گرديد و الف تمام است و کلامى نيست تاچه رسد به شش و ايّام بعد. در غير اين صورت بازگشت (عود) متحقق نميگردد، چرا که آن رمز واژگونى است که حکايتى از رئيس ميباشد. هنگاميکه اقرار به شش باقيمانده به‌توسّط غير حاصل گرديد امر الهى به وسيله حجّت خويش ظاهر گرديده‌است و اسم اعظم ظهور فرموده است به‌توسّط دو الفى که قائم هستند به‌حرفى که آن دو حرف خداست. چرا که آن دو عبارت از ١١ ميباشد و به‌وسيله آن دو ١٣ميگردند و بدين ترتيب واوى که خود هاء ميباشد ظاهر ميگردد و جدائى در کار نيست. ولی واحد بين شش و شش مقدّر به انقضاء المص به المرا ميباشد. پس ظاهر گشت راز شش و ٦٠ در ٦/١‌آن که ٤/١ آن ميباشد و همچنين تمام ٦/١ که ٤/١ است به‌توسّط الفى که در آن دو بار مندمج است ظاهر ميگردد و رمز آن اين‌است که الف از نقطهٴ واسعه بطريق شش و شش تنزّل مى‌يابد. و شش دوم در شبى که به ١١ مبارک است ظاهر ميگردد و او عبارتست از سرّ و اسم مستسرِّ اول که در سرّ يوم پنجم ( پنج شنبه) ظاهر است. پس تکميل سرّ در روز جمعه صورت مى‌پذيرد و آب پاک جارى ميگردد. در همان روزى که آسمان ابرى ميگردد. اين و همهٴ آنچه گفته شد در واو واژگون که محصول هاء مهموس است قرار دارد. پس براى اثبات کنندهٴ فصل و وصلی در کار نيست. نه در يک و نه در بين آن غيرى وجود ندارد. چرا که در آن‌صورت ديگر واحد نمى‌بود. و اين امثال را براى مردم ميزنيم ولی غير از عالمان آنرا نمى‌فهمند.

 ج _ تشريح معمّاى شيخ‌احمد

بحث خود را در بارهٴ معمّاى شيخ به سه قسمت تقسيم مى‌کنيم ؛

قسمت اول مربوط به بخشى از گفتار شيخ است که قلم اعلىٰ خود آنرا تشريح فرموده‌اند. آشکار است که اين بخش داراى مرجعيّت خاصّى است که قابل مقايسه با برداشتهاى مربوط به بخشهاى ديگر نخواهد بود. به‌همين جهت اول آن قسمت را بررسى مى‌کنيم اگرچه آن قسمت در وسط گفتار شيخ آمده است.

قسمت دوم قسمتى است که توسّط برخى از فضلاء امر مبارک توضيح شده است که اين بخش به ابتداى سخن شيخ مربوط ميگردد. در آن قسمت توضيح علماء امر بيان ميگردد و در عين حال برداشت ديگرى هم پيشنهاد خواهد شد.

در قسمت سوم به تشريح ديگر بخشهاى گفتار شيخ که تا کنون، تا آنجاکه نويسندهٴ اين خطوط سراغ دارد، تشريح نشده‌است توجّه خواهد شد.

١_ قلم اعلىٰ و واو واژگون

در آثار مبارکهٴ حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء با اشاره به گفتار شيخ‌احمد‌احسائى مفهوم واو و واو واژگون مورد بررسى قرار گرفته است. و بخصوص از عبارت سرّ التنکيس لرمزالرّئيس استفاده شده است. خلاصه بيانات مبارک بدين مفهوم است که واو مذکور در نوشتهٴ شيخ‌احمد که از سه حرف  و، ا، و، تشکيل شده است اشاره‌اى است به انتهاى کور آدم و آغاز کور بديعى به‌توسّط حضرت اعلىٰ و حضرت بهاءالله. بدين ترتيب که در حروف ابجد و مساوى ٦‌ميباشد، لذا واو از شش و يک و شش تشکيل شده است که الف يا يک مابين دو شش اول و دوم قرار مى‌يابد. شش اول که در گفتار شيخ به شش روز هم تعبير شده است اشاره به ٦ ظهور کور آدم است که همان ٦ روز خلقت که هر روزش معادل هزار سال است (بفرموده قرآن‌کريم)مى‌باشد. بنابراين شش اول اشاره به حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسىٰ، عيسىٰ  و حضرت محمّد مى‌باشد. الف که معادل يک است اشاره به قائم موعود است. زيرا الف بشکل قائم و عمودى مى‌باشد. مراد از شش دوم ظهور حضرت بهاءالله است. چراکه عظمت ظهور مبارک به تنهائى مساوى تمامى ظهورات کور آدم است. در عين حال در گفته شيخ‌احمد اين واو واوى واژگون است و اين واژگونى (تنکيس) رمزى از حضرت رئيس يعنى حضرت بهاءالله مى‌باشد. بر طبق بيانات مبارکه اين واژگونى اشاره به جنبهٴ انقلابى ظهور بديع است که تماميّت فرهنگ را در نظم بديع خويش دگرگون خواهد ساخت و يکى از مظاهر اين دگرگونى کيفى اين است که افراد مشهور و زورمند و دانشمند بخاطر عدم ايمان به امرالهى ساقط گرديده و يا بالعکس افراد بيسواد و بينوا بخاطر قلب پاک و ايمان به‌آئين الهى از جمله نقبا و نجبا محسوب خواهند گرديد که اين امر مصداق حديث معروف است که در اشاره به ظهور موعود پيش بينى ميفرمايد که " يجعل أعلاهم أسفلهم و أسفلهم أعلاهم" يعنى بالاترين افراد پست‌ترين و پست‌ترين افراد بالاترين ميگردند. براى نمونه به‌يکى از بيانات مبارکه توجّه مينمائيم. " امّا در فقره عباراتى که منسوب به‌جناب شيخ‌احمد‌احسائى عليه‌بهاءالله بوده ... ‌در لوح کريم‌خان هم اشاره باين بيان هست. يک فقره از فقرات آن ذکر ميشود لتوقن أنّ ربّک لهو ألعلاّم ألعليم: الواو  ثلاثة احرف ستّة و الف و ستّة و قد مضت ستّة الايام، اين اشاره به خلق سموات و ارض است فى ستّة ايّام. ميفرمايد که آن خلق منتهى شد و الف ميان واوين دليل است بر تماميّت ستّه اولىٰ و آن الف مقام قيام قائم است چنانچه ظاهر شد و واو اخرى اشاره به خلق سموات بديعه است بظهور قيّوم فى ستّة ايّام اخر و بعد از ظهور اين‌مقام سرّ تنکيس مشاهده ميشود لرمزالرّئيس کما سمعت يجعل أعلاهم أسفلهم مقصود آنکه مضت ماخلق فى ستة ايّام و أنتهت بالالف القائم بين الحرفين و أرتفعت فى ستة ايّام اخرىٰ ما أرتفع من قبل إذاً يتبدّل ألامور کلّها کما رأيت و عرفت کذلک تمّ ألامر بالحجة و ظهر إسم ألاعظم بين البرّية ... ‌و فى الحقيقه به‌همين دو کلمه جميع عبارات شيخ تفسير شد"  (امر و خلق جلد دوم ص ٢٦١_٢٥٩)

قبل از ادامهٴ بحث بايد در اينجا دو نکتهٴ مهّم را متذکّر شوم. اوّل اينکه بفرمودهٴ جمالقدم در بيان بالا در واقع تمامى عبارات شيخ‌احمد را ميتوان به‌توسّط همين مفهوم کلّى واو که به‌وسيلهٴ جمالمبارک توضيح گشته است درک نمود و چنانچه خواهيم ديد تماميّت معمّاى شيخ به‌همين واو راجع ميشود. نکتهٴ دوم اينستکه ظاهراً ميان بيان حضرت بهاءالله که در بالا زيارت شد و بيان جمالقدم در کتاب مستطاب اقدس دربارهٴ همين موضوع تفاوتى ديده ميشود بدين ترتيب که بنظر ميآيد که در کتاب مستطاب اقدس الفِ واو نيز به‌خود هيکل مبارک تعبير شده‌است در کتاب اقدس ميفرمايند: " قد ظهر سرّ التنکيس لرمز‌الرّئيس طوبىٰ لمن ايّده‌الله علی‌الاقرار بالستّة  الّتى ارتفعت بهذه‌الالف القائمة الا انّه من المخلصين" امّا بايد توضيح داده شود که در واقع ميان بيان مبارک در کتاب مستطاب اقدس و بيان ديگر کوچکترين اختلافى نيست چراکه در واقع در معمّاى شيخ‌احمد تصريح ميشود که واو دوم که ظهور حضرت‌بهاءالله باشد در واقع همان الف هم هست چرا که ظهور حضرت ربّ‌اعلىٰ و ظهور حضرت بهاءالله در واقع يکى ميباشد. امّا درک اين نکته مستلزم بحث بيشتر در بارهٴ گفتار شيخ‌احمد در باقى اين مقاله است. بعداً در مورد واو و واو منکوس به تفصيل بحث خواهيم نمود.

٢_ توضيح آغاز معمّاى شيخ‌احمد

آغاز معمّاى شيخ‌احمد در آثار برخى از فضلاء امر مبارک بررسى شده است چنانکه قبلاً ذکر شد آغاز مکتوب شيخ بدين قرار است (ترجمه فارسى) : روايت شده است که " مهدى عليه‌السلام پس انقضاء المص به المرا قيام مينمايد". و الف در آخر صاد ميآيد. و صاد نزد شما وسيعتر از دو زانو است پس چگونه است هريک از آن دو؟ اين تجسس از گفتار شيخ ترکيبى است از روايتى منسوب به امام باقر و اضافاتى از خود شيخ‌احمد. قسمت اول روايت امام‌باقراست که ميفرمايد" بعد انقضاء المص به المرا يقوم مهدى‌عليه الّسلام " . در توضيح اين روايت جناب ابوالفضائل گلپايگانى در آثار خويش توضيح عنايت فرموده‌اند. توضيح ايشان بدين قرار است که ميفرمايند بايد حروف مقطعه قرآن را از ابتداى قرآن تا المر محاسبه نمود ( البته در نسخه‌اى حديث بجاى المرا، ظاهراً المر آمده است ولی در خود قرآن کريم المرا ميباشد). با محاسبه حروف ابجد در انقضاء المر عدد ١٢٦٧ بدست ميآيد ( که اگر المرا حساب کنيم ١٢٦٨ ميشود). بفرموده جناب ابوالفضائل ٧ سال اضافى بخاطر آن است که حضرت رسول اکرم حدود ٧ سال قبل از هجرت اظهار امر فرموده‌اند. و لذا از زمان بعثت حضرت محمّد تا زمان ظهور قائم ١٢٦٧(يا ١٢٦٨) ميگردد. جزئيات اين محاسبه  بدين ترتيب است:    

سورهٴ بقره: الم = ١+٣٠+٤٠= ٧١ 

سورهٴ آل عمران‌: الم = ٧١ 

سورهٴ اعراف: المص = ا+٣٠+٤٠+٩٠=١٦١

سورهٴ يونس: الر = ١+٣٠+٢٠٠=٢٣١ 

سورهٴ هود: الر= ٢٣١ 

سورهٴ يوسف: الر =٢٣١

سورهٴ رعد: المر=١+٣٠+٤٠+٢٠٠= ٢٧١ 

جمع:  ٧١+٧١+١٦١+٢٣١+٢٣١+٢٣١+٢٧١= ١٢٦٧‌ (فرائد ص ٣٦_٣١)

امّا شيخ‌احمد‌احسائى پس از بيان روايت فوق دو عبارت ديگر را اضافه ميکند که آنها نيز رمزى از زمان ظهور مبارک ميباشد. به‌گفته شيخ‌احمد " و الف در آخر صاد ميآيد و صاد نزد شما وسيعتر از دو زانو است پس چگونه است هريک از آن دو؟‌" اين قسمت مکتوب شيخ‌احمد توسّط برخى از فضلاء امر مبارک از جمله جناب اشراق‌خاورى توضيح و تشريح گرديده است که بعنوان مثال در رحيق مختوم مورد بحث قرار گرفته است. امّا علاوه بر توضيح جنابان ابوالفضائل‌گلپايگانى و عبدالحميد‌اشراق‌خاورى ميتوان عبارات شيخ را به‌نحو ديگرى نيز تشريح و توصيف نمود. اين امر بدين معنى نيست که آن تشريح غلط است بلکه بدين معنى است که عبارات شيخ‌احمد‌احسائى را ميتوان به شکلهاى متفاوتى بررسى نمود ولی همه اين بررسيها به زمان ظهور راجع ميگردد. البته وقتى به تماميّت مکتوب شيخ‌احمد‌احسائى توجه نمائيم متوجّه ميگرديم که جز در پرتو آئين بديع نميتوان همهٴ  عبارات مکتوب را به‌نحوى همآهنگ مفهوم نمود. بدين جهت در چند سطر بعد به اختصار برداشت ديگرى نيز پيشنهاد ميگردد. علّت اينکه نگارنده علاوه بر توضيح جناب ابوالفضائل‌گلپايگانى بخود جرأت ميدهد که پيشنهاد ديگرى نيز در کمال خاکسارى ارائه نمايد اين است که در حديث امام بيان شده است که قائم پس از انقضاء المص به المرا ظاهر ميگردد. ظاهر اين حديث بيانگر اين است که بايد حروف مقطعهٴ قرآن را از المص شروع نمود تا به المرا برسيم. در حاليکه در توضيح عالمانهٴ جناب ابوالفضائل محاسبه حروف مقطعهٴ قرآن از ابتداى قرآن يعنى از الم شروع ميشود و در نتيجه حضور المص در اين حديث بى معنى ميگردد. البته بعداً توضيح خواهم داد که محاسبهٴ جناب ابوالفضائل ميتواند عليرغم اين مسئله بازهم درست باشد. ولی اگر بخواهيم به ظاهر حديث توجّه نمائيم در آنصورت بايد که ظاهراً از المص شروع نموده تا المرا محاسبهٴ خود را ادامه دهيم. اگر بخواهيم چنين کنيم در آنصورت بايد تشديد المّص و المّرا را هم محاسبه نمائيم. همانطور که همه ميدانند در محاسبهٴ حروف ابجد تشديد حالتى مبهم دارد يعنى گاهى بعنوان يک حرف مستقل حساب ميگردد و گاهى اصلاً به حساب نمى‌‌آيد. امّا در قرآن‌کريم المص و المرا هر دو داراى تشديد هستند. در محاسبهٴ همرا با تشديد حروف مقطعهٴ قرآن از المّص تا المّرا بدين ترتيب ميباشد:

سورهٴ اعراف: المّص = ا،‌ل،‌م،‌م، ص = ١+٣٠+٤٠+٤٠+٩٠= ٢٠١

سورهٴ يونس: الرا = ا، ل، ر، ا = ١+٣٠+٢٠٠+١=‌٢٣٢  

سورهٴ هود: الرا = ٢٣٢ 

سورهٴ يوسف: الرا = ٢٣٢ 

سورهٴ رعد: المّرا = ا، ل، م، م، ر، ا = ١+٣٠+٤٠+٤٠+٢٠٠+١=‌٣١٢ 

جمع: ٢٠١+٢٣٢+٢٣٢+٢٣٢+٣١٢= ١٢٠٩

بدين ترتيب عبارت اول که در واقع حديث است به اعتبارى به سال ١٢٦٧(١٢٦٨) و به اعتبارى ديگر به سال ١٢٠٩‌مربوط ميگردد. اگر به سال ١٢٠٩ توجّه نمائيم معناى آن اينستکه در اين حديث قرن ظهور مشخّص ميگردد يعنى آنکه همانطور که سيّدکاظم‌رشتى در شرح قصيدهٴ خود تأکيد نموده‌است ظهور مجدّد حضرت محمّد در پايان ١٢ قرن از ظهور مبارک صورت ميگيرد. امّا تاريخ دقيق ظهور در داخل قرن سيزدهم هجرى قمرى را بايد از دو عبارت ديگر در مکتوب شيخ‌احمد بدست آورد. در توضيح عبارات همراه با روايت مذکور نگارنده مجدداً پيشنهاد ديگرى ارائه ميکند که با توضيح فاضل جليل جناب اشرق‌خاورى متفاوت است ولی بهيچوجه نافى آن نميباشد.  شيخ‌احمد در دنباله حديث امام اضافه ميکند که " و‌الف در آخر صاد ميآيد" فهم اين قسمت بنظر نگارنده بسيار آسان است و کار پيچيده‌اى نيست. در واقع شيخ‌احمد ميخواهد جزئيّات زمان ظهور را مشخّص نمايد. حال اگر به المص توجّه نمائيم ( بدون محاسبه تشديد) مى‌بينيم که مقدار عددى المص را ميشود بدين ترتيب نوشت:  ا، ل، م، ص = ١+(ل م ص)= ١+(٣٠+٤٠+٩٠) با محاسبه اين مقدار مى‌بينيم که المص بشکل ١+(١٦٠) در ميآيد.

امّا شيخ‌احمد ميگويد که "و الف در آخر صاد ميآيد" يعنى ١‌يا الف را بايد از اول برداشت و به آخر اضافه نمود يعنى بدين ترتيب؛ المص = الف+١٦٠ يا لمص‌ا= (١٦٠)+١ يعنى ٦٠(١+١)‌= ٢٦٠ يعنى بشکلی کاملاً آشکار عبارت "و الف در آخر صاد ميآيد" تصريحى بر سال ٢٦٠ ميباشد که جزئيّات روايت قبل را تشريح نموده‌است. 

امّا عبارت ديگر هم باز همين امر را بشکل ديگرى تصريح ميکند. به‌گفتهٴ شيخ‌احمد " و صاد نزد شما وسيعتر از دو زانوست پس چگونه است هريک از آن دو؟" حال بايد به مفهوم اين عبارت دقّت نمود. شيخ‌احمد ميخواهد که عدد بخصوصى را از صاد استخراج نمايد لذا از دو زانوى صاد صحبت ميکند و از خواننده ميخواهد که مقدار هر يک از اين دو زانو را محاسبه نمايد. امّا با گفتن اينکه صاد وسيعتر از دو زانوست در واقع بيان کرده است که مقدار صاد مساوى سه برابر هر زانوست. ميدانيم که صاد مساوى ٩٠ است در نتيجه هر زانو ميشود ٣٠ و لذا دو زانو معادل ٦٠ ميگردد. تأکيد شيخ‌احمد به دو زانوى صاد معطوف به عدد ٦٠ ميباشد. بنابراين در عبارت نخستين مکتوب شيخ‌احمد از ١٢٠٩(يا ١٢٦٧) ٢٦٠ و ٦٠ سخن رفته است.

همهٴ اينها به شکلهاى مختلف تأکيد بر سنهٴ ظهور يعنى ١٢٦٠ ميباشد. البته بنظر نگارنده اشارهٴ به سال ١٢٠٩ در عين حال اشاره‌اى لطيف به سنهٴ تسع هم ميباشد ولی برعايت اختصار اين مطلب را دنبال نمى‌کنيم.

حال که اين قسمت مفهوم شد ميتوانيم به‌توضيح ابوالفضائل‌گلپايگانى باز گرديم. در واقع ميتوان گفت که برداشت جناب ابوالفضائل در مورد سال ١٢٦٧‌(يا ١٢٦٨) با محاسبهٴ الف پس از المرا هم کاملاً درست است.  اگرچه در متن حديث از انقضاء المص به المرا سخن رانده شده است ولی حضور المص در اين حديث را ميتوان بدين معنى گرفت که خود المص ( چنانکه ديديم) بشارتى مخصوص به سال ظهور است و لذا از ميان حروف مقطعهٴ قرآنى از ابتداى قرآن تا المرا به المص اشاره شده است نه آنکه محاسبه از المص شروع شود بلکه بخاطر جلب توجّه به‌سال ٢٦٠‌بوده. بنابراين ميتوان گفت که حديث امام‌باقر‌عليه‌السّلام در آن واحد از ظهور قائم در قرن سيزدهم (١٢٠٩) و در عين حال از ظهور او حدود ١٢٧٠‌سال پس از بعثت حضرت رسول‌اکرم صحبت مينمايد.

٣_ تشريح قسمتهاى ديکر

در باقى اين مقاله به تشريح بقيّه مکتوب شيخ‌احمد پرداخته و با الهام گرفتن از آثار مبارکه و اضطلاحات شيخ‌احمد‌احسائى و سيّدکاظم‌رشتى پيشنهاداتى ارائه ميگردد. بديهى است که اين توضيحات هيچگونه قطعيّت و مرجعيّتى ندارد، صرفاً نظرات نگارنده است. 

عبارات مربوط به واو که توسّط قلم اعلىٰ تشريح قاطع گرديد بلافاصله پس از عبارات نخست مکتوب آمده است. بدين جهت به‌اختصار براى تداوم بحث آنرا مرور مينمائيم.

شيخ‌احمد ميفرمايد " و همچنين واو داراى سه حرف است شش، الف، شش. براستى شش روز سپرى گرديد و الف تمام است و کلام نيست تا چه رسد به شش و ايّام ديگر‌در غير اين صورت عود متحقق نميگردد چراکه آن رمز واژگونى است که حکايت از رئيس ميباشد" معناى اين بيان کاملاً آشکار است، حرف و که بشکل واو خوانده ميشود از دو (‌و)  و يک (‌ا) تشکيل شده است. در حروف ابجد و=٦ و ا=١ ميباشد. بايد دقّت کرد که دراين واو در واقع دومين شش (‌و)‌رجعت و عود شش اول است و همانطور که حضرت‌عبدالبهاء توضيح فرموده‌اند مفهوم واژگونى يکى هم باين معنى است که هرچه در کور‌آدم در ٦ ظهور قبل ظاهر گردد همان امتحانات و افتتانات و عجائب و غرائب مجدداً در ظهور حضرت بهاءالله نيز تکرار خواهد گشت و لذا مفهوم عود هم هست. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: "سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس اين دو معنى دارد يکى سرنگونى يعنى انقلاب عظيم حاصل ميشود اعلاکم ادناکم ميشود و معنى ثانى مقصد تغيير شديد است يعنى جميع آثار و احکام و وقايع از انقلاب و نسخ و تبديل و تغيير و وقايع عظيمه که در ظهور قبل گرديد دو باره عود مينمايد"

(امر و خلق جلد دوم ص ٢٦٢)

از بيان فوق ميتوان مفهوم اين عبارت شيخ را هم فهميد که ميگويد: "در غير اينصورت عود متحقّق نميگردد چراکه آن‌ (‌يعنى شش دوم) رمز واژگونى است که حکايت از رئيس باشد" بايد دقّت کرد که در عبارت شيخ‌احمد‌احسائى که ميگويد: "براستى شش روز سپرى گرديد و الف تمام است و کلام نيست تاچه رسد به شش و ايّام ديگر" منظور اين است دوران کور آدم بانتهاء رسيده است و ظهور قائم موعود بخاطر اتمام کور آدم کامل و آماده است منتهىٰ هنوز بشکل ظهور در نيامده است و بشکل کلمهٴ کامل ظاهر نشده است و آنگاه تأکيد ميفرمايد که نه تنها قائم موعود که ظهورش بسيار نزديک است هنوز ظاهر نشده است بلکه شش دوم هم طبعاً ظهور نفرموده است امّا با تأکيد بر ضرورت ظهور شش دوم بدنبال ظهور الف بيان ميفرمايد که بدون ظهور شش دوم عود متحقق نميگردد و سرّ تنکيس ظاهر نميشود.

در اينجا لازم است باختصار در مورد اين واو بحث بنمائيم. ممکن است سوأل شود که اصولاً اين واو از کجا آمده است و چرا علامت و اشاره‌اى به کور آدم و کور بهائى ميباشد. پاسخ باين سوأل تا حدّى در مکتوب شيخ‌احمد داده شده است و تا حدّى هم در آثار ديگر شيخ‌احمد و سيّد‌کاظم بيان شده‌است. اولين نکته‌اى که بايد بخاطر سپرد اينستکه واو واژگون در عالم تشيّع اهميّت خاص دارد چراکه يکى از اجزاء علامت اسم اعظم در ميان شيعيان است که طرح آن به حضرت علی عليه‌السّلام نسبت داده شده است. در اين علامت حرف و بشکل واژگون (،) طرح شده است اين است که حرف واو ارتباطى مخصوص با واژگونى دارد. اين را بعداً مورد بحث قرار خواهيم داد. نکته دوم اين است که اهميّت واو در عرفان شيخ‌احمد‌احسائى و سيّد کاظم‌رشتى به دو علّت است که اين دو علّت در واقع يکى است. علّت دوم واضح است و آن اينستکه از خداوند بعنوان "هو" ياد ميگردد و رمزى از اسم‌اعظم ميباشد. امّا چنانکه مى‌بينيم خداوند از طريق هاء و واو ارائه ميگردد. لذا واو يکى از دو جزء اسم حقّ است. ( اهميّت اين مطلب را بزودى خواهيم ديد) امّا علّت اول قدرى مخفى‌تر است بدين ترتيب که واو اشاره به مقام مشيّت‌اوليّه است. ميدانيم که خداوند براى خلقت کائنات از کلمه و ذکر خويش استفاده نمود. کلمه الهي علّت خلق کائنات شد. اين کلمه چيزى جز کٌن نميباشد (يعنى باش) که در قرآن کريم هم بآن اشاره شده است. يعنى خلق کائنات توسّط کٌن صورت پذيرفته است. اما شيخ و سيّد مکرراً تأکيد نموده‌اند که در واقع اگرچه ظاهراً کٌن از دو حرف کاف و نون تشکيل شده است امّا در حقيقت کٌن داراى سه حرف است که حرف سوّم آن مخفى و نامرئى است (ضمّه). آن حرف سوّم واو است. آنان که به مقدّمات عربى آشناهستند ميدانند که در واقع کٌن بصورت کون است که واو بخاطر آنکه حرف علّه است ( که در اينجا نه مريض بلکه علّت و سبب ميشود) حالت غائب مى‌يابد. به‌عبارت ديگر واو حرفى است که اتّصال کاف و نون را ميسّر ميسازد و مرحلهٴ غيب کٌن ميباشد. يا بزبان ديگر واو چيزى جز کلمه و مشيّت الهى در شکل احديّت و لاهوت خويش نميباشد که پنهان و غيبى است. امّا خلق تکوين و تدوين با ظهور آن کلمه صورت ميپذيرد. در آثار مبارکه مکرراً در مورد حضرت‌ربّ‌اعلىٰ و جمالمبارک اين نکته تصريح شده است که بخاطر ايشان بود که کاف به رکن نون خويش پيوند يافت. اين بيانات مبارک همگى اشاره به مقام مشيّت يا احديّت حضرت اعلىٰ و حضرت بهاءالله است که در واقع همان واو ميباشند. بهمين جهت واو هنکامى که بسط و گسترش يافته بشکل و، الف، و در ميآيد در واقع ظهور کلمة‌الله در عالم ميگردد. يعنى از طريق شش و الف و شش کلمهٴ الهى خويشتن را ظاهر ميسازد. تأکيد حضرت بهاءالله باينکه ظهور ايشان ظهور واو است خود بيانگر عظمت ظهور کلّى ايشان ميباشد. بحث در مورد رابطهٴ کن با واو در آثار نورين نيرّين بارها تکرار شده است که بعنوان مثال به يک بيان اکتفا ميشود. سيّد‌کاظم‌رشتى در شرح قصيدهٴ خويش مى‌نگارد: " إنّ الواو هى الامر بين الکاف و النّون و هى المساوقة للوجود و هى اصل التّعين و بها ظهرت التّعين‌الاوّل و بها برز نور‌الازل و بها ظهر القديم الاوّل و بها برز کلّ مجمل و مفصّل .‌.‌.‌کورق لآس السّدرة و ورق الآس فيها اجمال و تفصيل و لذا کانت نصف قوس و باقى القوس مجمعه فى رأسها فاذا انتشر ذلک المجتمع کانت الواو دائرة تامّه بظهور باطنها فأنّ باطنها واحد و هو استنطاق زبرها و بيناتهم فأفهم" ( شرح القصيده ص ١٧٢) قبل از آنکه به بخشهاى ديگر معمّاى شيخ‌احمد نظر نمائيم لازم است که يک نکته ديگر هم تذکّر داده شود. ديديم که واو از دو "‌و" تشکيل شده است و ملاحظه شد که اين واو واوى واژگون است که رمزى از عود و معاد هم ميباشد. همهٴ اينها را ميتوان با توجّه به دو مفهوم قوس نزول و قوس صعود خلاصه نمود. اگر به واو توجّه نمائيم مى‌بينيم که دو واو در واقع هريک قوسى را تشکيل ميدهند، واو اوّل قوس نزول است که اشاره به خلقت روحانى بشريّت از لحاظ ظاهرى و جسمانى است امّا واژگون بودن واو بدين معنى است که اين واو مجدداً به‌شکل قوس صعود هم در ميآيد امّا اين بار اين خلقت روحانى است که معطوف به‌حقايق و معانى است. بنابراين کور آدم که قوس نزول است عصر بشارت و تمهيد است در حاليکه کور بهائى که قوس صعود است عصر تحقق و اکمال است. لازم به تذکّر است که اين مطلب به صراحت کامل در شرح قصيدهٴ سيّد‌کاظم‌رشتى بيان شده است که متذکّر ميشود که ١٢ قرن اوليّهٴ اسلام دوران خلقت جسمانى و ظواهر است که پس از آن در قرن سيزدهم آغاز خلقت معانى و روحانى خواهد بود که اين امر با رجعت حضرت محمّد بشکلی بديع شروع ميگردد. اين بيان سيّد‌کاظم‌رشتى را محقق بى‌نظير ديانت بهائى ابوالفضائل‌گلپايگانى در فرائد خويش ذکر نموده است که اگر نظر به طول مقال نبود آن بيان را نقل ميکردم.

پس واژگونى واو رمزى از تکرار واو بشکل قوس صعود نيز ميباشد. بدين ترتيب دو قوس صعود و نزول يعنى دو واو دائره روحانى را تکميل مينمايند. اين دائره و رابطه آن با واو در معمّاى شيخ‌احمد داراى اهميّت بسيار است که بعداً آشکارتر خواهد شد.   

 اکنون وقت آن رسيده است که عبارات باقيمانده مکتوب شيخ را نقل کرده و آنرا بررسى نمائيم. شيخ‌احمد ‌احسائى عليه‌بهاءالله ميفرمايد: " هنگاميکه اقرار به شش باقى‌مانده به توسّط غير حاصل گردد امر‌الهى بوسيله حجّت خويش ظاهر گرديده است و اسم‌اعظم ظهور فرموده است به توسّط دو الفى که قائم هستند به حرفى که آن دو حرف خداست، چراکه آن دو عبارت از ١١‌ميباشند و بوسيلهٴ آن دو ١٣ ميگردند و بدين ترتيب واوى که خود هاء ميباشد ظاهر ميگردد و جدائى در کار نيست ولی واحد ميان شش و شش مقدّر به انقضاء المص بالمرا ميباشد"  درک اين قسمت از معمّاى شيخ کار چندان دشوارى نيست اگرچه در ابتدا بنظر مشکل ميآيد. در ابتدا شيخ‌احمد بيان ميکند که با اقرار و ايمان غير به شش باقيمانده حجّت حق و اسم‌اعظم ظاهر ميگردد. باحتمال قوى مراد شيخ احمد از اقرار و ايمان "‌غير‌" اشاره به رمز واژگونى است يعنى بخاطر آنکه واژگونى متحقق ميشود در آنصورت مؤمنان به امر بديع اساساً از ميان کسانى که خارج از دائره اصحاب مشهور به علم بوده و در زمرهٴ "‌غير‌" ميباشند خواهند بود. آشکار است که مراد از ظهور امر به توسّط حجّت ظهور حضرت ربّ‌اعلىٰ است. امّا شيخ‌احمد بلافاصله در مورد ظهور اسم‌اعظم سخن ميگويد، در اين جا شيخ‌احمد بصراحت ولی با لطافت تأکيد مينمايد که اسم اعظم بهاءالله است براى درک اين مطلب بايد به گفتهٴ شيخ‌احمد مراجعت نمود. حضرت احسائى در اين بيان از ظهور اسم‌اعظم " به توسّط دو الفى که قائم هستند به حرفى که آن حرف در واقع دو حرف خداست چراکه آن دو عبارت از ١١ بوده و به وسيله آن دو به ١٣ تبديل ميگردند" سخن ميگويد. مفهوم اين بيان بايد تا حدّى آشکار شده باشد. اسم خداوند "‌هو‌" است که اين اسم از حرف هاء و واو تشکيل شده است. امّا در عين حال شيخ‌احمد تأکيد ميکند که هاء و واو در واقع يکى ميباشند و لذا هو در آن واحد يک حرف است و هم دو حرف. امّا هو در حروف ابجد مساوى ١١ ميباشد(‌ه=٥ و  و=٦) ولی ديديم که واو در حروف ابجد مساوى ١٣ ميباشد( و=٦ الف=١ و=٦‌جمعاً= ١٣) فاصله ميان هو و واو در نتيجه عدد ٢ ميباشد که مساوى ب است. از طريق ب هو که ١١ است به واو که ١٣ است تبديل ميشود. امّا اسم‌اعظم چيزى نيست جز ب . اين باء مجموع دو الفى است که در هاء و واو مندمج و پنهان ميباشند. چنانکه مى‌بينيم در دو حرف هو دو الف پنهان است. الفِ هاء و الفِ ‌واو. در نتيجه دو الف مساوى ٢ ميشود که در حروف ابجد چيزى‌نيست جز‌حرف ب اسم‌اعظم بفرموده شيخ‌احمد‌احسائى به‌توسّط اين (دو الف) ظاهر ميگردد. البته همه ميدانيم که مکرّراً شيخ‌احمد‌احسائى و سيّدکاظم‌رشتى به حديث اسلامى اشاره کرده‌اند که ميفرمايد "الباء بهاءالله" حال در بيان شيخ‌احمد‌احسائى واضحاً اسم‌اعظم معادل ب گرديد و لذا اسم‌اعظم بهاءالله است به‌عبارت ديگر شيخ‌احمد بيان ميکند که ظهور حق در عالم امکان (تبديل هو به واو مبسوط) از طريق بهاءالله که اسم‌اعظم است صورت ميپذيرد. چنانکه مى‌بينيم اين اسم‌اعظم در عين حال واو دوّم نيز ميباشد. پس از طريق اسم‌اعظم و ظهور هو در عالم خلق است که "و بدين ترتيب واوى که خود هاء ميباشد ظاهر ميگردد و فصلی در کار نيست" اين عبارت تأکيد لطيف است به‌وحدت امر حضرت ربّ‌اعلىٰ و امر حضرت‌بهاءالله. در اين جا واو هو عين هاء هو ميگردد و ميان آنها تفاوتى نيست و به‌همين جهت است که هو در واقع همان واو ميگردد لازم به‌تذکّر نيست که ه معادل ٥ است مساوى باب ( ٢+١+٢) نيز ميباشد و لذا وحدت هاء و واو اشاره به‌وحدت باب و بهاءالله است که فصلی در ميان آنها نيست. مى‌بينيم که شيخ‌احمد‌احسائى نه‌تنها بظهور اسم‌اعظم خبر ميدهد بلکه آنرا بلافاصله و متّصل و متّحد با امر حضرت قائم ميشمارد. در اينجاست که در مورد الف بين دو شش که قائم موعود است بيان ميدارد که ظهور آن مقدّر به انقضاء المص به‌المرا است. در اينجا نيز شيخ‌احمد بصراحت نشان ميدهد که در بحث خود مرادش از الف مابين دو واو چيزى جز مهدى موعود نيست.

اکنون وقت آن رسيده است که آخرين بخش معمّاى شيخ‌احمد را نيز بررسى نمائيم بفرموده شيخ‌احمد "پس ظاهر شد راز شش و شصت در ٦/١‌آن که ٤/١آن ميباشد و همچنين تمام ٦/١ که ٤/١ است به‌توسّط الفى که دو بار در آن مندمج است ظاهر ميگردد و رمز آن اين است که الف از نقطه واسعه به‌طريق شش وشش تنزّل مييابد و شش دوم در شبى که به ١١ مبارک است ظاهر ميگردد واو عبارتست از سرّ و اسم مستسرِّ اوّل که در سرّ روز پنجم  (پنجشنبه) ظاهر است. پس تکميل سرّ در روز جمعه صورت ميپذيرد و آب پاک جارى ميگردد در همانروزى که آسمان ابرى ميگردد اين وهمهٴ آنچه که گفته شد در واو واژگون که محصول هاء مهموس است قرار دارد پس براى اثبات کنندهٴ فصل وصلی در کار نيست نه در يک و نه در بين آن غيرى وجود ندارد چراکه در آنصورت ديگر واحد نمى‌بود"  شيخ‌احمد ميفرمايد "پس ظاهر شد راز شش و شصت در ٦/١ آن که ٤/١ آن ميباشد" اين عبارت اشاره به ظهور حضرت ربّ‌اعلىٰ است. در باره راز شش قبلاً صحبت شد. امّا شيخ‌احمد با تأکيد بر ظهور راز شش بار ديگر براين نکته تأکيد ميکند که ظهور حضرت حجّت در سال ٦٠‌صورت مى‌پذيرد که البته در عين حال اشاره‌اى به حديث مشهور در مورد ظهور قائم در سال ٦٠‌(‌ستّين) نيز ميباشد. حال شيخ از ظهور اين راز " در ٦/١‌ان که ٤/١‌آن ميباشد" سخن ميگويد. ٦/١ آن يعنى ٦/١ شش که مساوى با واحد است و مراد از ٤/١ آن، ٤/١ شصت است که مساوى ١٥ ميباشد. شيخ‌احمد ميگويد که ظهور قائم در يک که ١٥ ميباشد صورت مى‌يابد. خوانندهٴ عزيز احتمالاً از اين اشاره مقصود را درک کرده است. يک که واضح است که الف قائمه است و مهدى موعود. امّا ميدانيم که قائم موعود باب‌الله است و مظهر هاء هويّت. بدين ترتيب ظهور الف يا واو از طريق باب يا هاء که مساوى ٥ ميباشد صورت مى‌پذيرد. امّا عدد ٥ از لحاظ مفرداتش مساوى ١٥ ميباشد(١٥=‌٥+‌٤+‌٣+‌٢+‌١) اين مطلب را قبلاً حضرت عبدالبهاء در تفسير نگين اسم‌اعظم توضيح فرموده‌اند که مراد از اتّصال ه به ب در نقش اسم‌اعظم اشاره به‌وحدت و اتّصال حضرت‌اعلىٰ و حضرت‌بهاءالله است. بدين معنى که مراد از هاء که پنج است حضرت باب است و مراد از با که دو ميباشد حضرت‌بهاءالله است. آنگاه حضرت‌عبدالبهاء توضيح ميفرمايند که ٥ از لحاظ مجموع مفرداتش مساوى ١٥ است که آنهم معادل حوّا است در حاليکه مفردات بهاء يا ٩ را که جمع کنيم عدد ٤٥ که معادل آدم است بدست ميآيد. در اينجاست که با ذکر حديث انا و علی ابوا هذه الامّة ( من وعلی والدين اين امّت هستيم) حضرت‌عبدالبهاء مؤکّد ميفرمايند که حضرت اعلىٰ و حضرت بهاءالله والدين امر بهائى ميباشند و وحدت اصلی ايشان است که امر بهائى را بوجود ميآورد. لازم به تذکّر است که تعريف اعداد از طريق مجموع مفرداتش از روشهائى است که مکرّراً در آثار شيخ‌احمد و سيّد‌کاظم بکار ميرود و تکرار ميگردد بطوريکه اگر کسى با آثار ايشان آشنا باشد خودبخود ذهنش متوجّه محاسبهٴ جمع مفردات نيز ميشود.

شيخ‌احمد پس از ذکر بالا بيان ميدارد که "و همچنين تمام ٦/١‌که ٤/١ است به‌توسّط الفى که دو بار در آن مندمج است ظاهر ميگردد" اين قسمت بيان حضرت احسائى مربوط به ظهور جمالمبارک است بدين ترتيب که ميگويد تکميل و اتمام ظهور حضرت اعلىٰ ( که همان ٦/١ که عين ٤/١ است باشد) به‌توسّط الفى که دو بار در آن مندمج است ظاهر ميگردد. قبلاً شيخ‌احمد در بارهٴ اسم‌اعظم که عبارت از دو بار تکرار الف بود صحبت کرده بود. اکنون نيز مجدداً تأکيد ميکند که امر‌حضرت‌اعلىٰ تکميل و تمام نميشود مگر به‌توسّط ظهور بلافاصلهٴ اسم‌اعظم که تکرار دو بارهٴ الف است، تکرار الف البتّه مساوى ب است که همان بهاء است چنانکه ديديم معادل آدم ميگردد. لذا شيخ‌احمد متذکّر ميشود که تکميل مأموريّت و رسالت حوّا (‌باب‌) مستلزم ظهور بلافاصلهٴ آدم (‌بهاء‌) است که از طريق وحدت آنها دائرهٴ تشريع که واو باشد تکميل ميگردد. در اينجا لازم است توجّه نمائيم که دو بار در همين معمّاى شيخ از اسم‌اعظم بعنوان الفى که دو بار تکرار ميشود صحبت رفته است. اين مطلب بسيار زيباست چراکه اولاً بيانگر اين حقيقت است که حضرت‌بهاءالله و حضرت ربّ‌اعلىٰ در عين کثرت داراى وحدت هستند، ثانياً حالا متوجّه ميشويم که چرا در توضيح سرّالتّنکيس‌لرمز الرّئيس در کتاب مستطاب اقدس جمالمبارک خويشتن را نيز بعنوان الف قائم معرّفى فرموده‌اند. چنانکه شيخ‌احمد مؤکّد ميسازد هم قائم موعود و هم اسم‌اعظم هر دو مظاهر الف ميباشند. البته اين نکته نيز در آثار شيخ‌احمد مکرّراً تفصيل شده است که نشان ميدهد چگونه ب در واقع همان الف است که به شکل بديعى ظاهر ميشود ولی از آن بحث ميگذريم.

آنگاه شيخ‌احمد ميگويد: "وسرّ آن اين است‌که الف از نقطهٴ واسعه بطريق شش و شش تنزّل مييابد" توضيح اين مطلب در آثار شيخ‌احمد و سيّد‌کاظم‌رشتى مکرّراً آمده است و بحث تفصيلی آن مستلزم مقدّمات بيشترى است امّا خلاصهٴ آنرا بررسى مى‌نمائيم.

اوّلين نکته‌اى که بايد خوانندهٴ عزيز بآن توجّه نمايند اينستکه شيخ‌احمد‌احسائى در اين معمّاى خويش درآن واحد به تفسير علامت اسم‌اعظم اسلامى نيز مشغول است. قبلاً گفته شد که يکى از اجزاء اسم‌اعظم منسوب به حضرت‌علی‌(‌ع‌) واو واژگون است امّا بلافاصله قبل از واو واژگون حرف ه نوشته شده است. به‌عبارت ديگر واو واژگون متعاقب ه ميآيد بهمين جهت است که مجموع ه و واو که هو باشد که رمزى از اسم‌اعظم‌است‌‌در معمّاى شيخ‌احمد که صريحاً معطوف به‌ظهور موعود است مکرّراً بحث ميشود. تا کنون ديده‌ايم که در اين مکتوب اساساً صحبت از واو و هاء است و ديديم که شيخ‌احمد بر وحدت هاء و واو تأکيد مينمايد به‌عبارت ديگر اسم‌اعظم منسوب به حضرت‌علی بشارتى به‌ظهور حضرت ربّ‌اعلىٰ و اسم‌اعظم بهاءالله است.

امّا در آثار شيخ‌احمد مکرّراً از خلقت عالم و ديانت به‌توسّط نقطه که همان مشيّت اوليّه باشد صحبت شده است. همه چيز حاصل حرکت نقطه‌اولىٰ است که مشيّت اوليّه است امّا شيخ‌احمد و شيخ‌کاظم هردو بارها تکرار ميکنند که ه که معادل پنج است و باب همان نقطه است بدين ترتيب که نقطه در حرکت خويش در مرحله بساطت و عدم تعيّن که خالی از هر نوع اسم و صفتى باشد بشکل  يعنى بشکل دائره ظاهر ميگردد در واقع اگر نقطه را منبسط نمائيم دائره خواهد شد يعنى ه که معادل پنج است امّا اگر اين دائره حالت اشباع بخود گيرد يعنى خالی نباشد در آنصورت بشکل واو ظاهر ميشود که مرکّب است از دو قوس بهمراه الف ميانه در نتيجه دائره‌اى که متعيّن شده است حاصل تنزّل نقطه است با وساطت الف بشکل دو قوس شش و شش به‌عبارت ديگر هاء و واو هر دو يکى هستند و هر دو دائره وجودند ولی در عين حال با يکديگر هم تفاوت دارند بدين ترتيب هاء اشاره‌اى به حضرت‌ربّ‌اعلىٰ و واو اشاره‌اى به حضرت بهاءالله است در عين حال هر دوى آنها مظاهر نقطه و الف نيز ميباشند. نقطه در هنگام انبساط خويش (نقطهٴ واسعه) از طريق وساطت الف به‌شکل دائره‌اى که از دو شش تشکيل شده است ظاهر ميگردد به‌عبارت ديگر شيخ‌احمد نشان ميدهد که نقطه، الف قائمه، ه و واو همگى حقيقت واحدند ظهور تماميّت اين نقطهٴ‌اولىٰ از طريق واو صورت ميگيرد که چنانکه قبلاً هم ديديم مستلزم اسم‌اعظم يا ب است که از طريق آن هو=١١ به واو=١٣ مبدّل ميگردد و دائره وجود تکميل ميشود.

پس از آن شيخ‌احمد ميفرمايد "و شش دوم در شبى که به ١١‌مبارک است ظاهر ميگردد" چنانکه قبلاً هم ديديم شش دوم از واو به‌ظهور جمالمبارک متحقّق ميگردد که ظهور مبارکش همانند نزول قرآن بعنوان ليلهٴ مبارکه تعبير شده است امّا ظهور مبارکش چنانکه ديديم مسبوق به هو=١١ که با ظهور اسم‌اعظم که ب‌=٢ ميباشد خورشيد واو و کمال روحانى متحقق ميگردد.

شيخ‌احمد ادامه ميفرمايد: "واو عبارتست از سرّ و اسم مستسرِّ اول که در سرّ روز پنجم(‌پنجشنبه) ظاهر است پس تکمسل سرّ در روز جمعه صورت ميپذيرد و آب پاک جارى ميگردد در همان روزيکه آسمان ابرى ميگردد" همانگونه که فاضل جليل جناب وحيد‌رأفتى نيز در آثار خود خاطر نشان فرموده‌اند شيخ‌احمد ظهور مظاهر مقدسه را با روزهاى هفته معادل فرموده‌اند بدين ترتيب از ٦ روز خلقت ظهور حضرت‌رسول‌اکرم معادل جمعه و ظهور حضرت‌مسيح معادل پنجشنبه است و البته ظهور قائم آغاز کور و هفتهٴ بديع است (‌الوان در آثار بهائى؛ دکتر‌وحيد‌رأفتى) در عبارت فوق شيخ‌احمد در مورد حضرت‌بهاءالله سخن ميگويد که ايشان واو دوم هستند و ايشان سرّ هستند و اسم پنهان که اوّل بار در پنجشنبه ظاهر شده‌اند. يعنى حضرت‌بهاءالله رجعت حضرت‌مسيح هستند که در زمان قائم رجعت ميفرمايد. بحث در مورد سرّ و سرّ مستسّر از مهمترين مباحث عرفان شيخ‌احمد و سيّد‌کاظم است که تا حدّ زيادى هستهٴ مباحث حضرت‌نقطه‌اولىٰ را نيز تشکيل ميدهد ولی در اين مقاله کوتاه فرصت آن بحث نيست همانقدر بايد متذکّر شد که سرّ و مراحل آن عبارت از مشيّت اوليّه و مراتب ظهور آن ميباشد. شيخ‌احمد پس از اشاره به اينکه حضرت‌بهاءالله رجعت‌مسيح موعود ميباشند بيان ميفرمايند که" تکميل اين سرّ در روز جمعه صورت ميپذيرد و آب پاک جارى ميگردد در همانروزى که آسمان ابرى ميگردد" اين بيانات اشاره به تکميل اسلام و تحقق باطن اسلام (روز جمعه) است که توسّط حضرت قائم موعود متحقق ميگردد و بقيّه عبارات اشاره به‌آيات قرآن کريم در مورد روز قيامت است در پايان جمعه که هنگام جمع آغاز ميگردد. بايد توجّه داشت که آب‌پاک و آسمان‌ابرى که از علائم روز قيامت هستند در آثار شيخ‌احمد مکرّراً تفاسير عرفانى شده‌اند.

در عين حال خوانندهٴ عزيز بايد توجّه نمايد که شيخ‌احمد علاوه بر اشاره به پنجشنبه و جمعه حقيقت لطيف ديگرى را نيز بيان ميکند و آن اشاره به ٥ و ٦ است که عبارت از هاء و واو باشد، به‌عبارت ديگر اشاره به ظهور سرّ در روز پنجم و ششم هم بشکل ديگرى اشاره به ظهور هاء و واو است که چنانکه قبلاً هم ديديم اشاره به ظهور حضرت‌ربّ‌اعلىٰ و حضرت‌بهاءالله است.

آخرين عبارت شيخ‌احمداحسائى بدين قرار است که ميفرمايد: "اين و همهٴ آنچه که گفته شد در واو واژگون که محصول هاء مهموس است قرار دارد پس براى اثبات کننده فصل و وصلی در کار نيست نه در يک و نه در بين آن غيرى وجود ندارد چراکه در اينصورت ديگر واحد نمى‌بود" . همانطور که جمالمبارک هم اشاره فرمودند همهٴ عبارات شيخ در واقع راجع است به‌مفهوم واو. اين مطلبى است که خود شيخ هم در اينجا بيان ميکند که هرچه گفته است در واقع در واو واژگون مندرج است. شيخ‌احمد متذکّر ميشود که اين واو واژگون حاصل هاء مهموس است يعنى چنانکه ديديم واو در واقع ظهور ديگرى از همان هاء‌است که با يکديگر هو را تشکيل ميدهند. هاء مهموس يعنى هائى که به شکل نرم و آرام بيان شده است. اگر هاء را نه بشکل غليظ بلکه آهسته و آرام ادا کنيم صداى واو مى‌يابد، در عين حال شيخ‌احمد در اينجا بگونه‌اى ديگر اشاره به مباحث لطيف عرفانى در مورد رابطهٴ آب و ابر نطق فرموده است به‌عبارتى هاء معادل رطوبت دهان ( ماء معين) است که با ذکر الهي يعنى تکلّم و نطق مشيّت اوليّه آن رطوبت از داخل دهان مشيّت بشکل بخار و دخان و ابر آسمان ظاهر ميگردد که آن بخار بشکل ابر در آمده و باعث باران بر اراضى قلوب ميشود و باغ بديعى بوجود ميآورد در نتيجه واو که حاصل هاء مهموس است يعنى حاصل نطق و اداى لطيف هاء ميباشد عبارت از ابر الهي و عالم عماء است که بشکل ظهور جمالمبارک در آمده و عالم را احياء ميفرمايد. امّا ميان اين هاء و واو يعنى ميان حضرت باب ( نقطه اولىٰ) و حضرت بهاءالله (واو که متعاقب و دنباله ظهور نقطه است) فصلی در کار نيست بلکه اين دو ظهور در واقع يکى هستند و لذا کسى که ميان آن دو قائل به فصل باشد مقبول الهي نيست.

براى تأکيد بر همين اصل يعنى وحدت هاء و واو شيخ‌احمد متذکّر ميشود که ميان الف و ب (بين آن که اشاره به مفهوم بينونيّت در آثار شيخ‌احمد‌احسائى است يعنى حرف ب که مبيّن مفهوم وساطت و محليّت است) تفاوتى در کار نيست چراکه هم الف قائمه و هم ب که در واقع تکرار الف است چيزى غير از حقيقت وحدت اوليّه وجود ندارد و در عين حال تفاوتى هم در مابين آن دو نيست و اين رمز وحدت و اتّصال و اتّحاد حضرت نقطهٴ اولىٰ و امر حضرت بهاءالله است. چنانکه ميدانيم اين نکته يعنى وحدت هاء و باء از اصول اسم‌اعظم بهائى نيز ميباشد.

در پايان بايد متذکّر شد که همهٴ عبارات شيخ در واقع بيان ظهور تماميّت فرهنگ روحانى در واو و دائرهٴ حاصل از آن که محور الف را نيز داراست ميباشد. اين واو در عين حال تحقّق اجتماع و ظهور هو نيز ميباشد امّا ظهور هو در عالم امکان و تحقّقش بشکل واو مستلزم ظهور اسم‌اعظم يعنى دو الف مندمج در هاء و واو هو است. در عين حال هاء اشاره به حضرت ربّ‌اعلىٰ (‌باب‌) و واو اشاره به حضرت بهاءالله است. در انتهىٰ بايد باين نکته لطيف اشاره کنم که و که در حروف ابجد معادل شش ميباشد در نوشتن دقيقاً همانند ٩ ميباشد. اين است که ٦ دوّم و يا واو هو که اشاره به جمالمبارک است در عين حال اشاره‌اى مستقيم به بهاء که ٩ باشد نيز ميباشد.  اگر چنين باشد در آنصورت واو که مساوى سيزده است در حقيقت ١٩ نيز ميگردد يعنى شامل دو قوس نزول و صعود و الف قائمه است که اين در مجموع دائره هستى را کامل ميکند و واحد را ميسازد. آثار حضرت‌ربّ‌اعلىٰ مشحون از بحث در مورد ظهور نقطه از طريق واحد است. از طرف ديگر ميدانيم که ظهور کمال روحانى نيز مشروط به سال ١٩ يعنى اظهار امر علنى جمال ابهىٰ است.

نگارنده خاضعانه از دوستان و استادان عزيزى که به‌شکلهاى گوناگون به او کمک کرده‌اند سپاسگزار است. خاصّه از دوست عزيزم دکتر‌اسکندر‌هائى که همواره مرا شرمندهٴ محبّتهاى خود ميفرمايد، دکتر‌وحيد‌رأفتى که نسخه شرح قصيده را با لطف و مهربانى در اختيارم قرار داد، دکتر‌خاضع‌فناناپذير که مرا متوجّه بحث ابوالفضائل‌گلپايگانى در مورد تفسير حروف مقطعهٴ قرآن فرمود صميمانه سپاسگزارم. همچنين ارادت و سپاس نگارنده به استادى چون دکتر‌محمّد‌افنان که اين حقير را شرمندهٴ عواطف خود ميفرمايد.

 
< بعد
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common